آقای معلم اخراج شد!

پرونده‌ در دستش سنگینی می کرد، راه رفتن برایش سخت بود. همه چیز در کم‌تر از یک هفته اتفاق افتاده بود.در حال راه رفتن می گفت:گرچه بی کار شدم اما هنوز به حرفم مطمینم.

هفته پیش وقتی با شیرینی رفته بود سرکلاس، سؤال و کنجکاوی بچه ها برایش چیز عجیبی نبود.
هرکسی چیزی گفته بود. یکی گفته بود:"آقا خبریه؟"دیگری گفته بود:"به به به سلامتی دومیش رو هم گرفتین؟!"دیگری گفت:"حتماً خدا بهتون بچه داده"
شیرینی را خودش تعارف کردو گفت:
اول شیرینی رو بخورید تا مناسبتش رو بهتون بگم...
بچه ها میدونید فردا چه روزیه؟بچه ها هم با در حالیکه بیشتر با حلاوت مشغول بودند گفتند:نه!

معلم گفت:فردا پانزدهم شعبانِ بچه ها بلافاصله جواب دادند:خوب که چی؟ و معلم هم که مطمین بود در خانه این حرف‌ها برای بچه‌ها ممنوع است گفت:
فردا روز میلاد امام مهدیِ

احمد که از بقیه زرنگ تر بود سریع گفت:اون که مال ما نیست مالِ شیعه هاست. معلم با یک لبخند کوتاه جواب داد:ولی ما هم به ایشون معتقدیم.بحث و بررسی سر کلاس از بین کتب اهل سنت ادامه پیدا کرد و وقت درس دینی را گرفت. اما اثبات اعتقاد اهل سنت به امام مهدی علیه السلام همان و اخراج آقای معلم از مدرسه همان.

بیشتر بدانیم



فطرت