حضرت علی علیه السلام در نیم نگاهی به تفاسیر شیعه و سنی

- شهاب‏الدین آلوسی (م ۱۲۷۰) گفته‏اند: مراد آیه آن است که اگر پیامی را که اینک به تو گفته‏اند نرسانی گویی اصلاً تبلیغ رسالت نکرده‏ای.
(تفسیر روح‏المعانی ۶ / ۱۸۹.)

- و نیز گوید: ابن‏عباس گفته است: این آیه درباره علی علیه السلام نازل شد، آنجا که خدای سبحان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دستور داد که مردم را از ولایت علی علیه السلام آگاه کند (در روز غدیر خم)، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیم آن داشت که مردم بگویند: جانب پسر عموی خود را گرفت و به او تمایل نشان داد؛ و در این باره بر او طعن زنند، پس خداوند این آیه را به او وحی کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز غدیر خم به معرفی ولایت علی علیه السلام برخاست و دست او را گرفت و گفت: “هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست؛ خداوندا، دوست او را دوست بدار، و دشمن او را دشمن باش”.
(تفسیر روح‏المعانی ۶ ص ۱۹۳. و همین مطلب در شواهدالتنزیل ۱ / ۱۹۲ از ابن‏عباس و جابربن عبداللَّه انصاری آمده است.)
- شیخ محمد عبده گوید: ابن‏ابی‏حاتم و ابن‏مردویه و ابن‏عساکر از ابی‏سعید خُدری روایت کرده‏اند که: این آیه در روز غدیر خم درباره علی‏بن ابی‏طالب علیه السلام نازل شده است.
(تفسیر المنار ۶ / ۴۶۳.)

- جلال‏الدین سیوطی گوید: ابن‏مردویه از ابن‏عباس روایت نموده که گفت: ما در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این آیه را چنین می‏خواندیم: “یا اَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ مااُنْزِلَ اِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ (أنَّ عَلیّاً مَوْلَی الْمُؤمِنینَ)..”. و نیز به سندش از ابوسعید خدری آورده که گفت: این آیه در روز غدیرخم بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد.(تفسیر الدرالمنثور ۲ / ۲۹۸.)
- فخررازی (م ۶۰۶) گوید: مفسران در سبب نزول این آیه وجوهی گفته‏اند... وجه دهم: این آیه در فضیلت علی‏بن ابی‏طالب علیه السلام نازل شده است. چون این آیه نازل شد پیامبر دست او را گرفت و گفت: “هرکه من مولای اویم پس علی مولای اوست؛ خداوندا! دوست او را دوست بدار، و دشمن او را دشمن باش”. عمر، علی را دید و گفت: “گوارایت باد ای پسر ابوطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن مؤمنی شدی”! و این قول ابن‏عباس و بَراءبن عازب و محمدبن علی (امام باقر) علیه السلام است.(تفسیر فخررازی ۱۲ / ۴۹.)

- اینک برای تکمیل بحث، نظر علّامه طباطبایی را می‏آوریم: این که نرساندن این پیام (ولایت) مستلزم نرساندن احکام دیگر است تنها به خاطر اهمیت آن است و چنین می‏رساند که رابطه آن با سایر احکام به گونه‏ای است که اگر بدان بی‏توجهی شود در حقیقت به سایر احکام بی‏توجهی شده و احکام مانند جسمی بی‏روح گردیده که فاقد حیات و حس و حرکت است. در این صورت آیه کاشف از آن است که خدای سبحان پیامبر خود صلی الله علیه و آله و سلم را مأمور حکمی نموده که امر دین بدان کمال می‏یابد و بر کرسی قرار می‏نشیند. بدیهی است که در چنین امر مهمی انتظار رود که مردم با آن مخالفت کنند و کار را بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان واژگون سازند که بنایی که از دین ساخته ویران شود و اجزای آن از هم بپاشد. این مطلب را پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خوبی حدس می‏زد و بر این دعوت از مردم بیم داشت، و پیوسته تبلیغ آن را به تأخیر می‏انداخت تا موقعیتی مناسب و فضای امنی بیابد بدان امید که دعوتش ثمر بخشد و کوشش بی‏دریغش هدر نرود. اما خداوند او را به تبلیغ سریع دستور داد و اهمیت حکم را به او گوشزد نمود و وعده داد که او را از گزند مردم نگاه دارد (یعنی حضرتش را نگاه داشت از اینکه در معرض تهمت قرار گیرد و بگویند او سلطان است نه پیامبر، وگرنه خوف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر خودش نبود)... و این بیان تأیید می‏کند روایاتی را که از طریق عامه و خاصه رسیده که این آیه درباره ولایت علی علیه السلام نازل شد و خداوند امر به تبلیغ آن فرمود، و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیم داشت که او را در مورد پسر عمویش متهم کنند...
(تفسیر المیزان ۶ / ۴۷.)

- ابن‏کثیر گوید: ابوجعفر محمدبن جریر طبری صاحب تفسیر و تاریخ نسبت به حدیث غدیر اعتنای فراوان داشته و دو جلد کتاب درباره آن گردآورده و طرق و الفاظ آن را در آنها آورده‏است.
(البدایة و النهایة ۱ / ۲۰۸.)
- علّامه سبط ابن‏جوزی گوید: او را بطین گویند، زیرا باطنش سرشار از علم بود، او خود می‏گفت:"اگر برایم بالشی تا کنند (بر آن نشینم و) همانا در تفسیر بسم‏اللَّه الرحمن الرحیم برابر یک بار شتر مطلب گویم". و او را انزع گویند، زیرا از شرک بریده بود.
(تذکرةالخواص / ۴.)

- علامه شیخ تقی‏الدین سُبکی در کتاب التعظیم والمنّة فی الحقیقة المحمّدیّة صلی الله علیه و آله و سلم (ص ۹۵) در ذیل آیه لَتُؤمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ (سوره آل عمران / ۸۱:"خداوند از پیامبران گذشته پیمان گرفته که به پیامبر اسلام ایمان آورند و او را یاری دهند".) گوید: در این آیه به قدری تعریف و تمجید و تعظیم از مقام بلند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عمل آمده که بر کسی پوشیده نیست، و نیز می‏رساند که بر فرض آنکه آن حضرت در زمان آن پیامبران مبعوث می‏شد پیامبر آنان می‏بود. بنابراین نبوت و رسالت حضرتش برای عموم خلق است از زمان آدم تا روز قیامت، و همه پیامبران و امتهایشان از امت او محسوب می‏شوند. و این که فرمود:"من به همه مردم مبعوث شده‏ام"اختصاص به مردم زمان خود آن حضرت تا روز قیامت ندارد بلکه مردم پیشین را نیز شامل می‏گردد. و از این بیان معنای فرمایش دیگر آن حضرت روشن می‏شود که فرمود:"من پیامبر بودم در حالی که آدم میان روح و جسد بود (و هنوز آفرینش او تکمیل نگشته بود)". و کسی که این حدیث را این گونه تفسیر کرده که:"در علم خدا چنین بود که آن حضرت پیامبر خواهد شد"بدین معنا دست نیافته است، زیرا علم خداوند به همه چیز احاطه دارد (و اختصاص به پیامبر شدن آن حضرت ندارد)، و شایسته است که از توصیف آن حضرت به پیامبری در آن وقت چنین دانسته شود که آن یک امر ثابتی در آن وقت بوده است، و از این رو آدم علیه السلام نام مبارک او را بر ساق عرش نوشته دید که:"محمّد رسول‏اللَّه"، پس ناگزیر می‏بایست نبوت آن حضرت در آن وقت امر ثابتی بوده باشد؛ و اگر مرادْ صرف علم به این بود که وی درآینده پیامبر می‏شود خصوصیتی برای او وجود نداشت که پیامبر بود در زمانی که آدم میان روح و جسد بود، زیرا همه پیامبران چنین بودند و خداوند از نبوت آنان در قبل و بعد از آن وقت خبر داشت، پس باید نبوت پیامبر ما صلی الله علیه و آله و سلم خصوصیتی داشته باشد تا به خاطر آن این مطلب را فرموده باشد... بنابراین حقیقت آن حضرت در آن وقت وجود داشته گرچه آفرینش جسم شریف او در زمانهای بعد صورت گرفته است.
(الخصایص الکبری، جلال‏الدین سیوطی ۱ / ۴.)

-"پس از بازگشت از جنگ حُنین هنگامی که آیه اِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فراوان ذکر سُبْحانَ اللَّهِ وَ اَسْتَغْفِرُاللَّهَ گفت، سپس فرمود: ای علی، همانا وعده‏ای که به من داده شده فرا رسید، پیروزی حاصل شد و مردم گروه‏گروه در دین خدا در آمدند، و هیچ‏کس از تو به جانشینی من سزاوارتر نیست به جهت پیشگامیت در اسلام و نزدیکیت به من و نسبت دامادیت با من و بودن سرور زنان بهشتی در خانه تو، و پیش از همه اینها به جهت سختیهایی که (پدرت) ابوطالب هنگام نزول قرآن برای من کشید؛ و من خیلی مایلم که این وفاداری او را درباره فرزندش رعایت کنم".(این حدیث از طریق اهل سنت وارد شده و مؤید نظر آنهاست که معرفی علی- علیه السلام - را از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نظر شخصی حضرتش می‏دانند نه مأموریت الهی، ولی از نظر شیعه جانشینی آن حضرت گرچه مطابق میل و خواست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده ولی پیامبر بر اساس فرمان الهی او را منصوب فرمود نه به تشخیص و دلخواه خود. (م))
(ابواسحاق ثعلبی در تفسیر قرآن)
- آیةاللَّه خویی: ایمان علی علیه السلام به قرآن -با آن همه مهارت در بلاغت- خود به تنهایی دلیل است که قرآن وحی الهی است. چرا نه، که او خداوند شیواسخنی و رساگویی و برترین نمونه در معارف الهی است؟!
(البیان فی تفسیر القرآن / ۹۱.)

- فخررازی: هرکه علی را پیشوای دینی خود قرار دهد حقاً به دستاویز محکمی در دین و دنیای خود چنگ زده‏است.
(تفسیر کبیر ۱ / ۲۰۵.)
- و هم او گوید: به تواتر ثابت گشته‏است که علی‏بن ابی‏طالب علیه السلام"بسم اللَّه"را بلند می‏خواند. و هرکه در دین خود به علی‏بن ابی‏طالب اقتدا کند حقاً هدایت یافته‏است؛ به دلیل آن که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اَللَّهُمَّ أدِرِ الْحَقَّ مَعَ عَلی حَیْثُ دارَ"خداوندا! حق را بر همان محوری بگردان که علی می‏گردد".
(تفسیر کبیر ۱ / ۲۰۷.)
- عمّار یاسر - رحمه الله - گوید: با علی علیه السلام به راهی می‏رفتیم، به سرزمینی گذشتیم پر از مورچه؛ گفتم: ای امیرمؤمنان، آیا در میان آفریدگان کسی را سراغ داری که شمار این مورچگان را بداند؟ فرمود: آری ای عمّار، من مردی را می‏شناسم که شمار آنها را می‏داند و از شمار نر و ماده آنان آگاه است! گفتم: آن مرد کیست؟ فرمود: ای عمّار، آیا در سوره یاسین نخوانده‏ای: وَ کُلَّ شَی‏ءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ (سوره یس / ۱۲.) “و هرچیزی را در امام مبین برشمرده‏ایم”؟ گفتم: چرا،مولایم! فرمود: من همان مَردم، همان امام مبین!
(تفسیر برهان ۴ / ۷.)

- خواننده گرامی با مطالعه این اخبار که از طریق عامّه و خاصّه روایت شده‏است و پس از احاطه به الفاظ و معانی آنها این حقیقت برای او روشن می‏شود که دوستی آن حضرت گرچه وسیله تهذیب اخلاق و آشنایی و عمل به شریعت اسلامی است، ولی منحصر در این معنا نیست بلکه به خودی خود موضوعیت دارد و موجب آمرزش گناهان دوستان اوست، و چنان نیست که یکی از فاضلان پنداشته است که دوستی حضرتش موضوعیت ندارد بلکه وسیله است. ایشان در کتاب کاوشهایی پیرامون ولایت (ص ۸۲) گوید: <هدف از الزام مودّت آنان جز وسیله‏جویی برای دین و آگاهی مردم از متن شریعت و عمل مردم به دستورات دین چیز دیگری نیست>. و نیز گوید (ص ۸۰): <زیرا دوستی خاندان رسالت، خود مطلوب اساسی [نیست] و به اصطلاح موضوعیت ندارد، و مقصود از محبت و مودّت آنان پیروی از گفتار و کردار آنان است>. جداً این سخن از چنین مرد فاضلی که اهل تحقیق و مطالعه و ولایت است مایه تأسف است، گویی این همه اخبار را که از طریق عامّه و خاصّه روایت شده ندیده‏است! پناه می‏بریم به خدا از لغزشهای قلم و زبان. ما از این مرد فاضل و امثال ایشان می‏پرسیم: اگر دو نفر مسلمان را فرض کنیم که یکی به علی و فرزندان معصوم او - علیهم السلام - محبت می‏ورزد و دیگری بر خلاف او یا دشمن آن حضرت است یا ارادتی نمی‏ورزد، و فرض کنیم که هیچ یک اصلاً به احکام اسلام عمل نکرده‏اند؛ آیا این دو تن نزد خداوند برابرند؟ یا فرض می‏کنیم که هر دو با عمل تام و کامل از دنیا روند اما یکی با دوستی آن حضرت و دیگری بدون آن، آیا نزد خداوند برابرند؟ کلاه خود را قاضی کنید و بدانید که خدا از آنچه در دل دارید آگاه است. اگر گویید: در مقابل این اخبار و احادیث، اخبار دیگری هست که با اینها منافات و تعارض دارد، چنانکه طبری در تفسیر جامع‏البیان (۱۹ / ۶۶) در ذیل آیه ۲۱۴ از سوره شعراء: وَ أنْذِرْ عَشِیرَتَکَ اْلأقْرَبینَ <و خویشان نزدیک خود را بیم رسان> آورده‏است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: <ای گروه قریش، جانهای خود را از خداوند باز خرید که من در برابر خدا هیچ سودی برای شما نخواهم داشت>. و همین سخن را خطاب به فرزندان عبد مناف و عباس‏بن عبدالمطلب و فاطمه دختر گرامی خود نیز فرمود.(حضرت فاطمه - علیها السلام - در هنگام نزول این آیه هنوز به دنیا نیامده‏بود، لذا خطاب به آن حضرت نمی‏تواند بوده باشد.) و نیز امیرمؤمنان علیه السلام می‏فرماید: <دوست محمّد صلی الله علیه و آله و سلم کسی است که خدا را فرمان برد گرچه خویشاوندی دوری با او داشته باشد، و دشمن محمّد صلی الله علیه و آله و سلم کسی است که خدا را نافرمانی کند گرچه از خویشان نزدیک حضرتش باشد>(نهج‏البلاغه، حکمت ۹۵.). و اخبار دیگری در این زمینه نیز هست. گوییم: میان این اخبار و اخبار گذشته تعارض نیست. زیرا این دسته از احادیث علاوه بر آنکه از نظر تعداد به پای احادیث گذشته نمی‏رسد، در آنها کنایه‏ها و نکات ظریف و دقیقی وجود دارد که اهل فن و کسانی که با این گونه احادیث سروکار بیشتری دارند از آنها آگاهند، چنانکه امام صادق علیه السلام می‏فرماید: <مردی از شما فقیه نیست تا نکات باریک و رمزگونه سخن ما را دریابد، و همانا یک کلمه از سخن ما را می‏توان بر هفتاد وجه گردانید>. بنابراین باید نکته این احادیث را دریافت تا منافاتی میان آنها و اخبار گذشته باقی نماند. باید دانست که از منّتها و الطاف الهی آن است که خداوند حقایق را بر سر زبان مخالفان و معاندان افکنده تا حجت تمام شود، و یکی از آنها همین مورد است. ابن‏حجر هیتمی مکّی (در گذشته به سال ۹۷۴) در کتاب الصواعق المحرقة (ص ۲۳۱) در باب تأکید و تشویق بر دوستی خاندان رسالت آورده‏است: فرزندی از صفیّه عمّه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت و صفیّه صدا به گریه بلند کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وی را دلداری داد و او ساکت شد. عمر به او گفت: به گریه‏ات ادامه بده، زیرا خویشاوندی تو با محمّد[ صلی الله علیه و آله و سلم] هیچ سودی در برابر خدا برای تو نخواهد داشت. صفیّه به گریه افتاد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که همیشه او را گرامی می‏داشت و به او محبت می‏ورزید گریه او را شنید، از علت آن پرسید و صفیّه سخن عمر را به آن حضرت باز گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلال را دستور داد تا مردم را جمع کند. سپس بر منبر بالا رفت و فرمود: <برخی از گروهها را چه می‏شود که می‏پندارند خویشاوندی من سودی نمی‏رساند؟ هر سبب و نسبی در روز قیامت بریده‏است جز نسب و سبب من، که در دنیا و آخرت پیوسته است>.(گویی کلمه <سببی> در حدیث اضافه شده و از ساخته‏های مخالفان است که شاید برای نجات برخی از رهبرانشان که نسبت سببی با آن حضرت داشته‏اند دست و پایی کنند. مگر آنکه بگوییم: مراد از سبب، خویشاوندی سببی نیست بلکه دین اسلام و قرآن است که هر که بدان عمل کند پیوند خویش را با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حفظ کرده‏است.) و در حدیث صحیح وارد است که آن حضرت بر منبر فرمود: <چه می‏شود مردانی را که گویند: خویشاوندی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در روز قیامت برای خویشانش سودی ندارد؟! به خدا سوگند خویشاوندی من در دنیا و آخرت پیوسته است. ای مردم، من پیش از همه شما بر حوض وارد می‏شوم...>. و این احادیث منافات ندارد با احادیثی که در صحیحین (صحیح مسلم و صحیح بخاری) و کتابهای دیگر آمده که پس از نزول آیه انذار، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خویشان خود را گردآورد و به طور عموم و خصوص (با نام بردن هر یک) فرمود: <من در برابر خدا برای شما هیچ سودی نخواهم داشت> حتی فاطمه دختر خود را نیز نام برد. زیرا که این احادیث یا مربوط به خویشان آن حضرت است که کافر از دنیا رفته‏اند، و یا جنبه سختگیری و بازدارندگی دارد، و یا آنها را پیش از آنکه بداند می‏تواند به طور عموم و خصوص شفاعت کند فرموده است. و از حضرت حسن علیه السلام آمده است که به مردی که درباره ایشان غلوّ می‏کرد فرمود: <وای بر شما، ما را برای خدا دوست بدارید، اگر مطیع خدا بودیم ما را دوست، و اگر نافرمانی کردیم ما را دشمن بدارید...>. و در حدیث است که: <دخترم را فاطمه نامیده‏اند از آن رو که خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ بریده‏است>. و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده‏است: <با دوستی ما خاندان همراه باشید، زیرا هرکه خدا را با دوستی ما دیدار کند به شفاعت ما به بهشت درآید. سوگند به آن که جانم در دست اوست هیچ‏کس را عملش سودمند نیفتد مگر با شناخت حق ما>. و در روایتی است: <همانا خداوند شیعیان تو (علی) و دوستان شیعیان تو را آمرزید>. و حدیث: <دوستی یک روز آل محمّد بهتر از عبادت یک سال است>. و حدیث: <دوستی من و دوستی خاندانم در هفت جا که سخت هراسناک است سودمند است>. و حدیث: <شناخت آل محمّد برات آزادی از آتش دوزخ است>. و: <دوستی آل محمّد جواز عبور بر دوزخ است>. و: <ولایت آل محمّد امان از عذاب است> تا آخر سخن ابن‏حجر. <پس هیچ کس را با اهل‏بیت برابر مکن، که اهل‏بیت اهل سیادت و بزرگواریند>.<دشمنی آنان زیان حقیقی انسان است و دوستی آنان عبادت>.
(فضایل‏الخمسة، فیروز آبادی ۲ / ۸۲.)

- اما اخبار و احادیثی که بر این معنا دلالت دارد و از طریق عامّه رسیده جدّاً بی‏شمار است. ابوجعفر محمدبن جریر طبری (در گذشته به سال ۳۱۰) در تفسیر بزرگ خود به نام جامع البیان (۲۲ / ۵) پانزده حدیث با سندهای گوناگون آورده‏است. وی گوید: اهل تأویل در این که منظور از “اهل‏البیت” در این آیه کیستند اختلاف دارند، برخی گویند: منظور از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمه و حسن و حسین -رضوان اللَّه علیهم- است، و این مطلب را از راویان زیر آورده‏اند:
- و علّامه جلال‏الدین سیوطی در تفسیر الدرّ المنثور (۵ / ۱۹۸) بیست روایت از طرق گوناگون آورده‏است که مراد از اهل بیت همان پنج نفرند - علیهم السلام -. وی گوید: طبرانی از امّ‏سلمه -رضی اللَّه عنها- روایت کرده‏است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به فاطمه -رضی اللَّه عنها- فرمود: شوهر و دو فرزندت را نزد من آر. فاطمه آنان را آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عبایی فَدَکی را بر آنان افکند و دست خود را بر آنان گذارد و گفت: “خداوندا! اینان اهل محمّدند -و در لفظ دیگری: آل محمّدند- پس صلوات و برکات خود را بر آل محمّد قرار ده چنانکه بر آل ابراهیم قرار دادی، که تو ستوده و باعظمتی.” من عبا را کنار زدم تا با آنان زیر عبا روم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن را از دست من کشید و فرمود: تو به راه خیر هستی. این حدیث را نیز احمد حنبل در مسند خود (۶ / ۳۲۳) آورده‏است. و حافظ کبیر ابوالقاسم حسکانی حنفی نیشابوری که از دانشمندان قرن پنجم است در کتاب خود شواهدالتنزیل لقواعدالتفضیل (۲ / ۱۰ - ۹۲) از بیش از دویست طریق آورده‏است که این آیه درباره این پنج نفر - علیهم السلام - نازل شده‏است.
- پس از ذکر احادیث گذشته درباره شأن نزول این آیه از طریق عامّه، سزاست که اشاره‏ای به مفردات آیه داشته باشیم تا مقصود آیه و تفسیر آن به آسانی برای ما روشن گردد، و ما در اینجا نظرات پیشوایان در تفسیر و لغت را می‏آوریم. 
- کلمه “انّما”: گفته‏اند این کلمه برای انحصار است. شیخ طایفه شیعه ابوجعفر محمدبن حسن طوسی گوید: لفظ “انّما” مانند “لیس” به کار می‏رود، و این را در گذشته از لغویان مانند زجاج و دیگران نقل کردیم، و خلاصه کلام آن می‏شود که: خداوند اراده نکرده‏است بردن هرگونه پلیدی را در این حد از کسی مگر از اهل بیت. و این دلالت دارد که بردن پلیدیها درباره آنان صورت گرفته است و این بر عصمت آنان دلالت می‏کند.(تفسیر تبیان ۸ / ۳۴۰.) و شیخ طبرسی که از بزرگان و رادمردان امامیه است گوید: این که کسی گوید: “اِنّما لَکَ عِنْدی دِرْهَمٌ، وَ اِنَّما فِی‏الدارِ زیدٌ” معنایش آن است که نزد او چیزی جز درهم‏نیست، و در خانه جز زید هیچ‏کس نیست.(مجمع البیان.)

- اراده: اراده مصدر باب اِفعال است از اَراد، یرید، و ثلاثی مجرد آن راد، یرود است. راغب در مفردات‏القرآن گوید: “اراده از راد، یرود گرفته‏شده و به معنای کوشش و پویش در جستجوی چیزی است. اراده در اصل نیرویی است مرکب از خواسته و نیاز و آرزو. و آن نامی است برای گرایش نفس به چیزی همراه با حکم درباره آن که باید انجام گیرد یا انجام نگیرد. سپس گاهی فقط در معنای مبدأ یعنی گرایش نفس به چیزی به کار می‏رود، و گاه در منتهی یعنی حکم درباره انجام گرفتن یا نگرفتن آن. و هرگاه اراده درباره خدا به کار رود منظور معنای دوم یعنی منتهی است نه مبدأ، زیرا خداوند از صفت گرایش داشتن به چیزی منزه و برتر است.” و شیخ طوسی گوید: “اراده خدا برای از میان بردن پلیدیها از اهل بیت از دو حال بیرون نیست: یا منظور آن است که از آنان خواسته تا به اطاعت خدا پردازند و از گناهان بپرهیزند؛یا مراد آن است که پلیدیها را از آنان برده‏است بدین‏گونه که عنایت خاصی به آنان نموده که بدین وسیله از زشتیها امتناع می‏ورزند. روا نیست که معنای اول مراد باشد، زیرا این اراده را با همه مکلّفان داشته و اختصاصی به اهل بیت ندارد، در حالی که خلافی در این نیست که خداوند با این آیه اهل بیت را به چیزی مخصوص داشته که دیگران را با آنان شریک نساخته‏است، پس چگونه می‏توان آن را بر معنایی حمل کرد که این تخصیص را ابطال می‏کند و آیه را از این که در آن فضیلت و مزیتی بر دیگران نهفته‏است بیرون می‏برد”.(تفسیر تبیان ۸ / ۳۵۶.) و علّامه طباطبایی در تفسیر آیه گوید: و معنا آن است که: خدای سبحان اراده‏اش استمرار یافته که شما اهل بیت را به موهبت عصمت مخصوص بدارد بدان‏گونه که اعتقاد باطل و اثر زشت را از شما خاندان بزداید.
(تفسیر المیزان ۱۶ / ۳۳۱.)

- اهل‏البیت: راغب در مفردات گوید: اهل مرد کسانی هستند که در نسب یا دین و مانند آن مثل حرفه و خانه و شهر با او گرد آیند. پس اهل مرد در اصل کسانی هستند که در یک خانه با او گرد آیند، آن‏گاه در معنای مجازی به کار رفته و به کسانی که در نسب با وی یکی باشند گفته‏شده‏است. و “اهل‏بیت” هرگاه به طور مطلق گفته‏شود درباره خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم معروف است به دلیل آیه تطهیر. و نیز در ماده “بیت” گوید: “اصل بیت جایی است که انسان هنگام شب در آن مأوی می‏گزیند” چنانکه “باتَ” درباره ماندن در شب و”ظَلَّ” درباره ماندن در روزبه کار می‏رود. سپس کلمه بیت درباره مسکن گفته می‏شود بدون درنظر گرفتن آنکه شب در آنجا باشد... و تعبیر اهل‏البیت درباره خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم متعارف شده‏است. ابن‏منظور در لسان‏العرب گوید: “بیت از شعر از بیت به معنای خیمه گرفته شده‏است، زیرا بیت شعر کلام را پیوسته می‏سازد چنانکه بیت اهل خود را”. علامه طباطبایی گوید: با توجه به بیانات گذشته معلوم می‏شود که لفظ “اهل‏بیت” در عرف قرآن اسم خاصی است برای آن پنج نفر، یعنی پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین - علیهم السلام - و به غیر آنان اطلاق نمی‏گردد گرچه از خویشان نزدیک آن حضرت باشند هر چند به حسب عرف عام بر خویشان او اطلاق گردد”.(تفسیر المیزان ۱۶ / ۳۳۰.) قوی‏ترین دلیل بر آنکه مراد از اهل بیت خمسه طیّبه و سایر امامان معصوم - علیهم السلام -اند کاری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از نزول آیه “وَ أْمُرْ أهْلَکَ بِالصَّلاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْها” (سوره طه / ۱۳۲.) انجام می‏داد، زیرا آن حضرت پس از نزول این آیه بر خانه امیرمؤمنان و فاطمه - علیهما السلام - می‏گذشت و می‏فرمود: نماز! خدا شما را رحمت کند، انّما یرید اللَّه...

- خواننده عزیز و هوشمند آگاه است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از همه مردم حکیم‏تر، درست‏اندیش‏تر، معصوم‏تر، منظم‏تر و در علم و عمل از همه شایسته‏تر است. پس باید این کار او که تا شش یا هشت یا نه یا هجده ماه و یا تا پایان عمر (چنانکه روایت آن از قمّی خواهد آمد) استمرار داشته‏است روی مصلحتی مهم و حکمتی کامل بوده‏باشد، زیرا عمل آن حضرت حق و جدّی است و شوخی و سرسری نیست، زیرا او شهر حکمت و معرفت و حقیقت است؛ و گویی که آن حضرت با این نوع گفتار و عمل تا پایان عمر شریف خویش می‏خواست به مردم اعلان نماید و به خوبی آشکار سازد که مراد از اهل در این آیه و آیه تطهیر -چنانکه آلوسی گفته است- همان کسانی هستند که روزی پنج بار به در خانه آنان می‏رود نه سایر خویشان و همسران او. و به همین دلیل در اخبار و احادیث هیچ وارد نشده‏است که آن حضرت درِ خانه غیر علی و فاطمه - علیهما السلام - می‏رفته‏است و هیچ‏کس حتّی منحرفان از علی علیه السلام مانند مقاتل و عکرمه و عروه که در خاموش کردن نور خدا کوشیده و بسیاری از مسلّمات را انکار کرده‏اند مدعی این مطلب نشده‏است. و باید دانست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این دو آیه را با قول و عمل خود تفسیر و تبیین کرد همان‏گونه که آیه مباهله (آل عمران / ۶۱) را به همین روش تفسیر نمود. در تذکرةالخواص (ص ۱۴) آمده‏است: <رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگام صبح حسین را در آغوش و دست حسن را به دست گرفته‏بود و فاطمه پشت سر او و علی پشت سر همه به راه افتادند>. و در خبر دیگری است: <رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (به نجرانیان) فرمود: بیایید، اینان -حسن و حسین- فرزندان ما هستند و این -فاطمه- زنان ماست و این -علی- جانهای ماست.
- ابوسعید خُدری گوید: چون آیه وأمر اهلک بالصلاة نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مدت هشت ماه هنگام نماز صبح به در خانه علی می‏آمد و می‏گفت: نماز! خدایتان رحمت کند، انّما یرید اللَّه...
(تفسیر الدّر المنثور ۴ / ۳۱۳.)
- شهاب‏الدین آلوسی در تفسیر این آیه گفته‏است: مراد از اهل او صلی الله علیه و آله و سلم، برخی گفته‏اند: زنان و دختران و داماد او علی -رضی اللَّه تعالی عنهم-اند، و برخی گفته‏اند: آنان و سایر مؤمنان بنی‏هاشم و (بنی) مطلب‏اند. و برخی دیگر گفته‏اند: همه پیروان از امت او صلی الله علیه و آله و سلم هستند. و به نظر من ظاهراً خانواده او صلی الله علیه و آله و سلم هستند، و حدیث ابوسعید خُدری (نقل متن حدیث ۲) که ابن‏مردویه و ابن‏عساکر و ابن‏النجار آن را روایت کرده‏اند مؤیّد آن است. امامیه نیز نظیر این حدیث را به طرق بسیاری روایت کرده‏اند.
(تفسیر روح المعانی ۱۶ / ۲۸۴.)
- قرطبی گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پس از نزول این آیه: وَأمَرَ اَهْلَکَ بِالصَّلاةِ...هر صبحگاهی به در خانه فاطمه و علی -رضوان اللَّه علیهما- می‏رفت و می‏گفت: نماز!
(تفسیر الجامع لأحکام القرآن ۱۱ / ۲۶۳.)

- فخرالدین رازی گوید: و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از نزول این آیه هر صبحگاهی به سوی فاطمه و علی - علیهما السلام - می‏رفت و می‏گفت: نماز! و چندین ماه به این کار ادامه می‏داد.
(تفسیر کبیر ۲۲ / ۱۳۷.)
- علی‏بن ابراهیم قمّی در تفسیر خود گوید:...زیرا خداوند آن حضرت را دستور داد که خانواده خود را به ویژه (به نماز) دعوت کند تا مردم بدانند که خانواده محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نزد خداوند منزلت ویژه‏ای دارند که مردم دیگر ندارند. زیرا یک بار به طور عموم همراه مردم (به نماز) دستور فرموده و بار دیگر به طور خصوص. چون خداوند این آیه را نازل کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر روز هنگام نماز صبح به در خانه علی و فاطمه و حسن و حسین - علیهم السلام - می‏رفت و می‏گفت: السلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته، و آنان نیز پاسخ می‏دادند: و علیک السلام یا رسول اللَّه و رحمة اللَّه و برکاته؛ آن‏گاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چهارچوب در را می‏گرفت و می‏گفت: نماز، نماز! خدایتان رحمت کند، انّما یرید اللَّه.... و تا در مدینه حضور داشت پیوسته این کار را می‏کرد تا از دنیا مفارقت نمود. ابوالحمرا خادم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گوید: من گواهم که آن حضرت چنین می‏کرد.
(تفسیر قمّی ۲ / ۶۷.)
- مولی محسن فیض کاشانی گوید: در کتاب عیون اخبار الرضا از آن حضرت درباره این آیه وارد است که فرمود: خداوند ما را بدین ویژگی مخصوص داشت. زیرا ما را به همراه امت به نماز امر فرمود، سپس به طور خصوص نیز مورد خطاب قرار داد. از این رو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از نزول این آیه مدت نه ماه هر روز هنگام هر نماز پنج بار به در خانه علی و فاطمه - علیهما السلام - می‏رفت و می‏گفت: نماز! خدایتان رحمت کند. و خداوند هیچ یک از فرزندان پیامبران را به مانند این کرامتی که در حق ما فرموده و ما را در میان خاندان همه آنان بدین ویژگی مخصوص ساخته گرامی نداشته‏است.
(تفسیر صافی ۳ / ۳۳۷.)
- با کمک این اخبار و احادیث از آیه شریفه تطهیر استفاده می‏شود که فاطمه - علیها السلام - پیوسته باکره و پاکیزه بوده‏است مانند حوران بهشتی که خداوند درباره آنان فرموده است: “ما آنان را به آفرینشی خاص آفریده‏ایم، و آنان را دوشیزه قرار داده‏ایم”(سوره واقعه / ۳۵ و ۳۶.). طبرسی در تفسیر این آیه گفته‏است: “شوهرانشان در هر هنگام آنان را دوشیزه می‏یابند”. و علامه مجلسی از امام صادق علیه السلام روایت کرده‏است که: “خداوند تا زمانی که فاطمه حیات داشت زنان دیگر را بر علی علیه السلام حرام ساخته‏بود، زیرا او پاکیزه زنی بود که هرگز حیض نمی‏دید”.
(بحارالانوار ۴۳ / ۱۶.) 
 



سایت فطرت