حج و مدینه، چاه های وقفی علی علیه السلام

*ابونَیْزَر گوید (محمدبن اسحاق‏بن یسار گوید: این ابونیزر که چشمه‏ای به او منسوب است غلام علی‏بن ابی‏طالب - علیه السلام - است. وی فرزند نجاشی پادشاه حبشه بود که مسلمانان صدر اسلام به حبشه نزد او هجرت کردند.
علی - علیه السلام - او را در مکه نزد تاجری دید، او را از آن تاجر خرید و به پاس خدمتی که پدرش نجاشی به مسلمانان مهاجر کرده‏بود آزاد نمود. گویند: پس از مرگ نجاشی اوضاع حبشه آشفته شد و مردم آنجا هییتی را نزد ابونیزر هنگامی که در خدمت علی - علیه السلام - بود فرستادند تا حکومت را به او بسپارند و تاج سلطنت بر سرش نهند و تسلیم بی‏چون و چرای او باشند، ولی او نپذیرفت و گفت: پس از آنکه خداوند نعمت اسلام را به من بخشید دیگر خواهان ملک و سلطنت نیستم. ابونیزر بسیار بلندقامت و زیباروی بود و مانند مردم حبشه سیاه‏پوست نبود بلکه اگر کسی او را می‏دید مردی از نژاد عرب می‏پنداشت. (معجم‏البلدان 4 / 175)): من در دو زمین زراعی امام علی‏بن ابی‏طالب علیه السلام به نام عین ابی‏نیزر و بُغَیْبَغه مشغول کار بودم که امام علیه السلام به آنجا آمد و به من فرمود: آیا غذایی داری؟ گفتم: غذایی است که برای امیرمؤمنان نمی‏پسندم، کدویی است که از همین جا کنده و با روغن پیه نامطبوعی سرخ کرده‏ام.
فرمود: همان را بیاور. سپس برخاست بر لب جوی رفت، دست خود را شست و اندکی از آن غذا میل فرمود و باز بر لب جوی رفت و دستهای خود را با خاک و شن کاملاً تمیز شست، آن‏گاه دستها را مشت کرد و مشتی آب از همان جوی نوشید و فرمود: ای ابانیزر، کف دستها پاکیزه‏ترین ظرفهاست؛ آن‏گاه با همان تری دست بر شکم کشید و فرمود: هر که (با خوردن حرام) آتش در شکم خود کند از رحمت حق به دور باد. سپس کلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و مشغول کندن شد ولی آب برنیامد، از آنجا بیرون شد در حالی که پیشانی مبارکش خیس از عرق بود، عرق از پیشانی پاک کرد و باز کلنگ را برداشت و به درون چاه رفت و پیوسته کلنگ می‏زد به حدی که صدای نفس مبارکش به گوش می‏رسید، ناگاه آب فوران کرد و مانند گردن شتر از زمین بیرون جست.
امام به سرعت از چاه بیرون آمد و فرمود: خدا را گواه می‏گیرم که این چشمه آب صدقه است؛ کاغذ و قلم برایم بیاور. من به سرعت کاغذ و قلم آوردم، حضرت نوشت:
“به نام خداوند بخشنده مهربان. این چیزی است که بنده خدا علی امیرمؤمنان صدقه داده‏است، این دو زمین را به نامهای عین ابی‏نیزر و بُغَیْبَغه را بر فقرای مدینه و در راه‏ماندگان صدقه نمود تا بدین وسیله در روز قیامت چهره خود را از آتش دوزخ مصون دارد؛ کسی حق فروش و بخشش آنها را ندارد تا آن‏گاه (یعنی قیامت) که خدا وارث آنها شود و خدا بهترین وارثان است، مگر آنکه حسن و حسین بدانها محتاج شوند که ملک خالص آنها خواهد بود و هیچ کس دیگر حقّی در آنها ندارد”. ابومحلم محمدبن هشام گوید: زمانی امام حسین علیه السلام بدهکار شد، معاویه دویست هزار دینار برای خرید عین ابی‏نیزر نزد امام فرستاد و ایشان از فروش آن خودداری نموده فرمود: پدرم آنها را صدقه داد تا چهره خود را از آتش دوزخ مصون دارد و من آنها را به هیچ قیمتی نخواهم فروخت.

(معجم‏البلدان 4 / 176، ماده عین.)



سایت فطرت