حج و مدینه، شارع خالد بن ولید

*طبری به سند خود از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از فتح مکه خالدبن ولید را برای دعوت نه برای جنگ به سویی فرستاد و قبایلی از عرب به نامهای سلیم و مدلج و چند قبیله دیگر نیز با او بودند و همگی به غمیصاء -که محل آبی بود برای بنی‏جُذیمةبن عامربن عبد مناةبن کنانه- فرود آمدند. بنوجذیمه در زمان جاهلیت عوف‏بن عبدعوف ابوعبدالرحمن‏بن عوف و فاکةبن مغیره را که تاجر بودند و از یمن بر آنها وارد شده بودند کشته و اموالشان را گرفته‏بودند، و چون اسلام پیروز شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خالدبن ولید را فرستاد، وی حرکت کرد تا به آن مکان رسید، چون خالد را دیدند سلاح برگرفتند، خالد به آنها گفت: سلاح را زمین بگذارید که مردم مسلمان شده‏اند. مردی از بنی‏جذیمه گوید: چون خالد ما را گفت که سلاحها را زمین بگذارید، یکی از ما که جحدم نام داشت گفت: وای بر شما ای بنی‏جذیمه، این خالد است، به خدا سوگند که پس از فرونهادن سلاح جز اسارت و پس از اسارت جز زده‏شدن گردنها نخواهد بود، به خدا سوگند من هرگز سلاحم را زمین نخواهم نهاد. گروهی از قومش او را گرفته، گفتند: ای جحدم، می‏خواهی خون ما را بریزی؟ مردم مسلمان شده‏اند و جنگ فرونشسته و مردم در امنیت به سر می‏برند! و او را رها نکردند تا سلاحش را گرفتند و همگی بر اساس حرف خالد سلاحها را فروگذاشتند آن‏گاه خالد دستور داد همه را گرفتند و دستهاشان را بستند و تیغ برکشید و به جان آنان افتاد و عده‏ای از آنها را کشت.
چون خبر به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید دستها را به آسمان برداشت و گفت، “خداوندا، من به پیشگاه تو از این کار خالد بیزاری می‏جویم”. سپس علی علیه السلام را فراخواند و فرمود: ای علی، به نزد آنان برو و به کارشان رسیدگی کن و امر جاهلیت را زیر پا بنه. علی علیه السلام با مقداری مال که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او داده‏بود به سوی آنان رفت و دیه کشتگان و جریمه اموالی را که از آنان تلف شده‏بود پرداخت حتی پول ظرفی را که در آن به سگ آب می‏دادند پرداخت نمود و مقداری اضافه آمد، علی علیه السلام فرمود: آیا هنوز خون و مالی مانده که جریمه آن پرداخت نشده‏باشد؟ گفتند: نه، فرمود: من بقیه این مال را احتیاطاً میان شما تقسیم می‏کنم تا اگر موردی باشد که رسول خدا و یا شما ندانسته باشید جریمه آن پرداخت شده‏باشد. پس از انجام این کار خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بازگشت و او را از ماجرا باخبر ساخت، فرمود: کار درست و نیکویی کردی. آن‏گاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به قبله ایستاد و دستها را به آسمان برداشت به گونه‏ای که سپیدی زیر بازوهای حضرتش دیده می‏شد و سه بار عرضه داشت: خداوندا، من به پیشگاه تو از این کار خالدبن ولید بیزاری می‏جویم.

(تاریخ طبری 3 / 66.)




سایت فطرت