تحقیقی پیرامون کلمه"مولی"در حدیث غدیر

اهل سنّت می گویند کلمه مولی در حدیث غدیر به معنی اولویت داشتن نیست،‌ بلکه به معنی نصرت و محبّت است و به این آیه استناد می کنند: (فإن الله هو مولاه وجبریل و صالح المؤمنین)[1] و این سؤال که آیا بین کلمه مولی، و ولی و أولی فرقی است و چرا پیامبر (ص)‌ در غدیر نگفت أولی؟
در پاسخ باید گفت ولایتی که ما به آن ایمان داریم همان امامت و امارت و سرپرستی دینی و دنیوی و رهبری امّت بعد از پیامبر (ص) بر صراط مستقیم و راه روشن الهی و حفاظت از اسلام و مسلمین است.
نبی اکرم (ص)‌ از ولایت با چندین لفظ از جمله (ولی و مولی)‌ تعبیر نموده است. این دو لفظ را اهل سنّت نیز آورده اند و در نزد هر دو گروه به معنی واحد یعنی ولایت آمده است؛ چنانکه فرّاء می گوید: ولی و مولی در کلام عرب یکی است، ‌مانند سخن رسول الله (ص)‌ که می فرماید:"إنّما امرأة نکحت بغیر إذن مولاها"(زنی که به غیر از اذن سرپرستش ازدواج کرده) و بعضی اینگونه نیز آورده اند:"بغیر إذن ولیّها"
ابن سلاّم نقل می کند که رسول الله (ص) ‌فرمود: (مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیّ‌ٌ مَوْلاهُ): یعنی هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست.
و نیز ولیّ یتیم کسی است که امور او را بر عهده می گیرد و او را کفایت می کند. ابن منظور می گوید: ولیّ: در اسماء الهی به معنی ناصر و یاریگر است و گفته شده او متولّی امور عالم و خلایق و مسلّط بر آنهاست. و از اسماء الهی والی است: یعنی مالک اشیا و متصرّف در آنها.
ابن اثیر می گوید: ولایت معنای تدبیر و قدرت و فعل را می رساند و آنکه این معانی در او جمع نباشد، کلمه والی بر او اطلاق نمی شود.
از این سخن اخیر ابن اثیر پاسخ تمام اشکالات مطرح شده در بالا، حول معنی ولایت را در می یابیم.
پس شرط فعل و قدرت باید بر ولی باشد تا او والی نامیده شود که البته اینها در زمان پیامبر (ص) در علی (ع) موجود نبود، ‌زیرا خود پیامبر هنوز در قید حیات بود و علی (ع) نمی توانست در زمان پیامبر (ص) عهده دار امور باشد، به این سبب است که پیامبر (ص)‌ در بعضی نقلهای حدیث غدیر به کلمه (بعدی) اشاره کرده است.
برای رسیدن به معنی دقیق کلمه مولی در حدیث غدیر به بررسی پیرامون آن می پردازیم.
نزد اهل لغت و علوم دینی شرط است که لفظ مشترک المعانی در هیچ یک از معانی خود آورده نمی شود، مگر آنکه قرینه ای دالّ بر معنی خاصّ مورد نظر متکلّم در آن رعایت شود.
در این حدیث برای معنی کلمه ولی به معنی سرپرست قراین متعددی وجود دارد که ما در اینجا مهمترین‌ آنها را ذکر می کنیم.

1-قراین حالیه: اینکه پیامبر (ص) بعد از به جا آوردن آخرین حج خود (حجّة الوداع) غدیر خم را که مکان جدا شدن راهها و بین مکّه و مدینه است، برگزید‌ و تمام مسلمانان را در آنجا به حضور فراخواند و صدهزار مسلمان یا بیشتر از تمام نقاط و سرزمینها به گردش جمع شدند و این مکانی بود که در آن مسلمانان برای بازگشت به شهر و دیار خود از یکدیگر جدا می شند و نزدیکترین نقطه به تمام جهات مختلف بلاد اسلامی بود.
آخرین مکانی که پیامبر بیشترین تعداد مسلملانان را در آن وقت قبل از جدایی و سفر به سوی خدای رفیق اعلی می توانست جمع کند.
پیامبر به همراهان فرمان داد تا منتظر باشند تا کسانی که عقب افتاده اند، برسند و کسانی که جلو رفته اند برگردند و همه را در آن نقطه جمع کرد، ‌در آن وقت ظهر و گرمای شدید و خصوصاً آنکه مسلمانان مناسک حج را به جا آورده و مسافر بودند و مسافتهای دور برای رسیدن به اهل و دیار در انتظارشان بود.
آن امر مهم چه بود که باید آن جمع کثیر و اجتماع بزرگ از مؤمنانی که از فریضه حج باز می گشتند، فراهم شود،‌ حجّی که گناهان را شستشو می دهد و بنده را با لباس سفید به سوی پروردگارش عروج می دهد تا او را برای تحمّل امری که برای نفس امّارة بالسوء و حبّ ریاست سخت است، آماده می کند،‌ إلاّ ما رحم ربّی.
رسول (ص) در چنین اجتماع عظیمی در خطبه ای بلیغ مؤمنان را بشارت و انذار داد، زیرا از افرادی می ترسید که بعد از خود، در دین انحراف ایجاد می کنند، چنانکه در مناسبتهای دیگری به این حوادث تصریح کرده بود.

2- قراین کلامی: پیامبر (ص) ‌سخن خود را با این جمله آغاز کرد:"إنه یوشک أن یأتی رسول ربی فأجیب"(به زودی پیام آور پروردگارم خواهد آمد و من دعوت او را اجابت می کنم).
این قرینه واضحی برای هر انسان عاقلی است، یعنی پیامبر (ص) ‌می خواهد وصیّت مرگش را به امّتش کند و آنها را برای بعد از مرگش امر کند و نیز در حدیث ثقلین در روایت مسلم (وإنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله فیه الهدی والنور... وأهل بیتی) دلالت واضحی بر تعیین جانشین و نماینده شرعی پیامبر بعد از خودش است، و نیز این سخن پیامبر (ص): (أذکرکم الله فی أهل بیتی) خدا را درباره اهل بیتم به شما یادآور می شوم، ‌تأکید عمیقی بر این امر عظیم و ثقیل است که عدم پذیرش آن از سوی بیشتر آنها انتظار می رفت.
امّا در روایت دیگری؛ پیامبر (ص) خطبه اش را با این سخن آغاز می کند و می گوید: (ألستُ أولی بِالمؤمنینَ مِن أنفُسِهم قالوُا بَلی یا رسولَ الله (آیا من بر مؤمنین از خودشان اولی نیستم، ‌گفتند: بله یا رسول الله، پس بار دیگر پرسید: (ألستُ أولی بِالمؤمنینَ مِن أنفُسِهم قالوُا بَلی یا رسولَ الله (بعد از اقرار دوم آنان که پیامبر (ص) بر خودشان اولی به تصرّف در امورشان است و او ولایت عظمی بر آنها دارد، سخنش را اینگونه ادامه می دهد: (ألا فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاهُ (آگاه باشید هر کس که من مولای اویم،‌ پس علی مولای اوست) این سخن فرع، و نتیجه آن اقرار مقدّمه است.
امّا اینکه چرا پیامبر (ص) در اینجا کلمه"أولی"را به کار نبرد؛ نزد سخن شناسان روشن است که اگر پیامبر (ص) لفظ أولی را به کار می برد و می گفت: (مَنْ کُنتُ أولاهُ فعلیٌ أولاهُ)، در زبان عربی صحیح نیست؛‌ زیرا لفظ"أولی"افعل التفضیل است و معنی مشارکت و زیادت در آن وجود دارد، بر این اساس معنی سخن در این حالت می شد: علی أولی تر است از ولی دیگری، ‌در حالی که هیچ ولی دیگری در آن زمان وجود نداشته، ‌زیرا در آن واحد امام و رهبر باید یکی باشند و این امر نزد همگان امری بدیهی و مسلّم است. نیز این سخن پیامبر که در احادیث فراوانی ذکر شده: (مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ میتةً جاهِلیَّةً) هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد،‌ به مرگ جاهلیت مرده است، علی (ع) تنها ولی بعد از رسول الله (ص) است و شاهد بر این آیه ولایت: (إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوُا الَّذینَ یُقیموُنَ الصَّلاةَ وَ یُؤتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعون) که مفید حصر و قصر ولایت امام علی (ع) بر ولایت الهی است.
آنچه گفته شد، ‌بخش کوچکی از استدلالات شیعه بر ولایت امیر المؤمنین و دلالت کلمه مولی بر معنی سرپرست و ولیّ است،‌ که در کتب معتبر شیعه و سنّی آمده است.

پی نوشت:
[1] - قسمتی از آیه 4 سوره تحریم؛ و اگر {شما دو زن} به درگاه خدا توبه کنید{بهتر است} واقعاً دلهایتان انحراف پیدا کرده است، واگر علیه او به یکدیگر کمک کنید،‌ در حقیقت خدا سرپرست اوست، و جبرییل و صالح مؤمنان {نیز یاور اویند} و گذشته از این فرشتگان {هم} پشتیبان {او} خواهند بود.
منبع: شبکه انصار
ترجمه: سلام شیعه



سایت سلام شیعه