تاملاتی انتقادی بر عقاید وهابیت: وهابیت و تکفیر جامعه اسلامی

یکی از مسایلی که دانستن آنها برای شیعیان بخصوص، می تواند ضروری باشد عقیده وهابیت است که تحت مجموعه عقاید اهل سنت قرار می گیرد و ضرورت این مهم به علت وجود و حضور وهابیها در راس حکومت آل سعود در عربستان و ارتباط آنها با شیعیان و ایمه بقیع علیهم السلام و ایجاد شبهه در عقاید شیعیان و زایران بیت الله الحرام و مسجد نبوی می باشد. ابتدا تاریخچه کوچکی از دوران محمدبن عبدالوهاب بیان می کنیم و بعد مطلب را ادامه می دهیم.

محمدبن عبدالوهاب پس از آنکه کاملاتابع افکار ابن تیمیه (متولد 661 هجری) شده بود، برای تجرید عقاید حنبلیان قیام کرد. حرکت خود را در نجد آغاز نمود، در منطقه ای که شاهد بدترین انواع خفقان ظلم، قتل و بی خانمان کردن مردم بود و با فعالیت او عقیده قشری حنبلی به بالاترین درجه عظمت و قدرت خود رسیده و برای اولین بار در تاریخ خود آماده پیاده شدن در زندگی عملی گردید. این عقیده پیش از این از دو مرحله تاریخی گذشته که در آنها هیچ مجال و موقعیت مناسبی نداشته است زیرا در مرحله اول: “اشاعره تمام زمینه های عقیدتی را بعد از احمدبن حنبل به خود اختصاص دادند” و در مرحله دوم: “ابن تیمیه موقعیت مناسبی را برای پیشبرد دعوت خود نیافت زیرا او افکار خود را در یک جو علمی منتشر کرد که علما صدای او را با برهان و استدلال خفه کردند. دولت وقت نیز برای جلوگیری از او به یاری علما شتافت و لذا بذر فسادانگیز او چاره ای جز مخفی شدن در لابه لای کتاب ها یا نفوذ در دل های ناسالم نداشت.” (1)

ولی در مقابل، زمینه برای محمدبن عبدالوهاب جهت نشر افکار زهرآگین خود در میان امت آماده بود، جهل و بی سوادی تمام نواحی نجد را دربرگفته و دولت آل سعود بر آن شده بود که این دعوت را با زور شمشیر منتشر کند. توجیه این کار با مجموعه ای از عقاید فاسد تحت نام توحید صحیح انجام می پذیرفت.

او در مورد توحید می گوید:.... و آن بر دو نوع است، توحید ربوبیت و توحید الوهیت، توحید ربوبیت را کافر و مسلم پذیرا هستند، اما توحید الوهیت مرز میان اسلام و کفر است. هر مسلمان باید میان این دو توحید تمیز داده و بداند که کفار منکر آن نیستند که خداوند خالق، روزی دهنده و مدبر است. خدا می فرماید: “فل من یرزقکم من السماء و الارض... فسیقولون الله فقل افلاتتقون” (2) بگو چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می دهد... آنها خواهند گفت الله، بگو پس چرا پرهیزکار نیستید؟”

اگر برای تو ثابت شود که کفار اقرار بر آن دارند، پس باید بدانی که این گفته تو که جز خدا کسی آفریدگار و روزی دهنده نیست و جز خداوند کسی کار را تدبیر نمی کند کافی برای مسلمان بودن نیست بلکه باید بگویی “لااله الاالله” هیچ معبودی جز خداوند نیست و به این سخن با معنای دقیق آن عمل کنی” (3)

محمدبن عبدالوهاب می خواهد با این جمله ساده و بی محتوا که دلالت بر جهل او به حکمت و آیات خدا دارد تمام جامعه اسلامی را تکفیر کند و لذا سخن خود را به اینجا منتهی می کند که: “مشرکین زمان ما- یعنی مسلمانان- مشرک تر از گذشتگان هستند، زیرا پیشینیان در وقت آسودگی شرکت ورزیده ولی در گرفتاری ها مخلص می شدند به دلیل این آیه “فاذا رکبوا فی الفلک دعوالله مخلصین له الدین فلما بخاهم الی البر اذا هم یشرکون” (4) پس اگر سوار کشتی شدند خدا را می خوانند و دین را از آن او می دانند ولی هرگاه آنان را به سوی خشکی نجات می دهد دوباره مشرک می شوند.”

بنابراین هرکه متوسل به رسول الله و اهل بیت او بشود یا به زیارت قبور آنها برود مشرک و کافر است بلکه شرک او بالاتر از شرک کسانی است که بت های لات و عزی، مناه و مبل را می پرستیدند.

بررسی مسیله توحید ربوبیت:

تفسیر “رب” به معنای خالق (آفریدگار) از مراد قرآن به دور است زیرا معنی “رب” در لغت و در قرآن کریم کسی است که کار تدبیر، اداره و تصرف را در اختیار دارد و چه بسا این مفهوم کلی بر مصادیق مختلفی شود مانند تربیت، اصلاح، ریاست، همراهی کردن و نمی توان کلمه “رب” را بر معنای خالقیت آن گونه که وهابیت بر آن شده و بر اساس انحرافاتی ایجاد کرده گرفت در قرآن می فرماید: “یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم” (5)

پس اگر “رب” به معنای خالق بود نیازی به گفتن الذی خلقکم نبود بنابراین قول او بر اینکه “اما توحید ربوبیت را کافر ومسلمان قبول دارند” سخنی بیهوده و مخالف نص صریح قرآن است. خداوند می فرماید: “قل اغیر الله ابغی ربا و مورب کل شی” بگو آیا پروردگاری غیر از خدا بخواهم در حالی که او پروردگار همه چیز است.” این آیه خطابی است از خدا به پیامبر، تا به قوم خود بگوید: آیا به من امر می کنید که پروردگاری غیرخدا برای خود گرفته و اقرار به ربوبیت او داشته باشم و شما بتها و دیگر خدایان دروغین را پذیرفته و اقرار به تدبیر داشتن آنها دارید پس اگر کفار اقرار به ربوبیت خداوند به تنهایی داشتند، همان گونه که ابن عبدالوهاب ادعا می کند دیگر هیچ معنایی برای این آیه نبود و کلامی اضافی به شمار می رفت زیرا همه مردم- طبق ادعای او- چه مسلمان چه کافر خدا را در ربوبیت یکتا می دانستند و لذا به پیامبر امر نمی کردند که پروردگاری غیرخدا بگیرد.

بررسی توحید الوهیت:

منظور وهابی ها از توحید الوهیت این است که عبادت باید خالصانه برای خداوند سبحان بوده و غیر او در این عبادت شریک نباشد و به خاطر این توحید است که خداوند انبیا و رسل را فرستاده است.
مسلمانان اجماع دارند بر اینکه نباید غیرخدا را عبادت کرد بلکه عبادت تنها از آن خداوند است ولی اختلاف در تشخیص مفهوم عبادت است که مهمترین موضوع در این زمینه است، زیرا این همان جایی است که پای وهابیت لغزیده است. اگر بگوییم توحید خالص یعنی صرفا خدای متعال را عبادت کنیم سخن ما نمی تواند با معنی باشد مگر آنکه مفهوم بندگی (عبودیت) را مشخص و حدود و ضوابط آن را بدانیم. از نظر وهابیت هر نوع خضوع، ذلت و فروتنی در برابر دیگری نوعی عبادت است، پس هرکس در برابر یکی از پیامبران الهی یا اولیای خدا هر نوع خضوع یا ابراز ذلت کند بنده او به شمار می رود و در نتیجه نسبت به خدا مشرک است.

ابن عبدالوهاب در یکی از رسایلش چنین می گوید:... هرکس برای به دست آوردن سودی یا دفع ضرری به سوی یک قبر، درخت، ستاره، ملایکه مقرب یا پیامبر فرستاده خدا توجه کند در واقع خدایی غیر از “الله” برای خود انتخاب کرده و شهادت “لااله الاالله” را تکذیب کرده است. لذا باید از او خواست که توبه کند و اگر نپذیرفت باید کشته شود و اگر این مشرک بگوید: من تنها قصد تبرک داشتم و من می دانم که تنها خداوند است که نفع و ضرر می رساند به او گفته می شود: خواسته بنی اسراییل نیز مانند خواسته تو بود، خداوند از آنها خبر می دهد که آنها هنگامی که از دریا گذشتند به قومی بت پرست رسیده گفتند: ای موسی خدایی مانند خدایگان آنها برای ما قرار ده، او در جواب آنها فرمود، (انکم قوم تجهلون:) شما قومی جاهل هستید” (6)

برای آنکه این خلط مبحث و جهالتی که وهابیت مرتکب آن شده است مشخص گردد باید این قاعده ای که به عنوان معیار شناخت عبادت گرفته اند یعنی خضوع، اظهار ذلت و تکریم را باطل کنیم.
صرف خضوع و اظهار ذلت را نه شرعا و نه عقلانمی توان عبادت شمرد در بسیاری از کارهای انسانی خضوع وجود دارد مانند خضوع شاگرد در برابر استاد ولی هیچ انسانی جرات ندارد این کار آنها را عبادت بشمارد. خداوند به ما دستور داده در برابر والدین اظهار خضوع و ذلت کنیم. می فرماید: “واخفض لهما جناح الذل من الرحمه” (7) “برای ترحم بر آنها- والدین- بال های خود را ذلیلانه پایین بیاور”.

و نیز شعار مسلمانان همیشه اظهار خضوع و ذلت در برابر مومن و عزت در برابر کافر است. خداوند می فرماید: “فسوف یاتی الله بقوم- بحبهم و یحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین” (8)

خداوند قومی را خواهد آورد که آنها را دوست داشته و آنها او را دوست دارند، نسبت به مومنین ذلیل و در برابر کافران عزیز می باشد”. اگر اظهار ذلت عبادت است پس خدا به مومنین دستور داده که مومنین یکدیگر را عبادت کنند و این محال است. نمونه دیگر سجده ملایکه برای حضرت آدم می باشد که سجود بالاترین مراتب خضوع و ذلت است، خداوند می فرماید: “و اذا قلنا للملایکه اسجدوا لآدم” (9) ما به ملایکه گفتیم برای آدم سجده کنید...”.

پس اگر سجده برای غیرخدا و اظهار بالاترین مراتب خضوع و ذلت بنابر ادعای وهابیت عبادت باشد پس مسلما باید ملایکه را مشرک و کافر- والعیاذ بالله- و آدم را طاغوت بدانیم. از این آیه هم مشخص می شود که بالاترین درجات خضوع عبادت نیست و هیچ کس نمی تواند اعتراض کند که سجود به معنای حقیقی خود نیست یا آنکه منظور از سجده برای آدم علیه السلام این است که او را قبله قرار داده بودند، این دو احتمال باطل است زیرا ظاهر سجود در این آیه همان صورت معمول آن است و نمی توان آن را به معنای دیگری گرفت و اما اینکه آدم قبله بوده است یک تاویل بی پایه و دلیل است و نیز اگر سجده برای آدم به معنای قبله بودن آدم باشد دیگر جایی برای اعتراض ابلیس باقی نمی ماند زیرا سجده برای خود آدم نخواهد بود و قرآن کریم خلاف این معنی را از قول ابلیس نقل می کند “ااسجد لمن خلقت طینا” (10) “آیا برای کسی سجده کنم که از خاک آفریده ای”. پس امتناع ابلیس از سجده به این دلیل بوده است که این عمل منزلت و فضیلتی بزرگ برای آدم داشته است.

والسلام

پی نوشت ها:
1- الملل و النحل سبحانی، ج 4، ص 353
2- یونس، 31
3- “فی عقاید الاسلام” رسایل شیخ محمدبن عبدالوهاب
4- عنکبوت، 65
5- بقره، 21
6- عقایدالاسلام از رسایل شیخ محمدبن عبدالوهاب، ص 26
7- اسراء، 24
8- مایده، 54
9- بقره، 34
10- اسراء، 61

نویسنده: علیرضا خیرالهی کوهانستانی



روزنامه رسالت 2/5/86