تاریخ حرم ایمه بقیع و جنایات وهابیت 2

گرچه نمی توان بطور دقیق تاریخ تحوّل مدفن ایمه بقیع را، از شکل مسکونی به یک زیارتگاه عمومی، مشخص نمود، ولی اوّلین و قدیمی ترین مدینه شناس و مورخ; عبدالعزیز بن زباله ـ زنده در سال 199 ـ در مورد این حرم شریف و همچنین در مورد حرم حضرت حمزه ـ ع ـ مطلبی دارد که گویای تاریخِ تقریبی تغییر و تحول در هر دو حرم شریف می باشد.
در مرحله اول از تاریخ حرم ایمه بقیع ـ علیهم السلام ـ که در مقاله گذشته مورد بررسی قرار گرفت، این مطالب به دست آمد:

1 ـ حرم شریف ایمه بقیع ـ علیهم السلام ـ قبل از دفنِ پیکر این امامان، در خارج از بقیع، داخل خانه ای بوده است متعلّق به عقیل بن ابیطالب.
2 ـ این خانه مورد توجّه خاصّ رسول خدا ـ ص ـ و محل دعا و مناجات آن حضرت بوده و این عمل پیامبر بزرگوار اسلام گویای عظمت و نشانگر قداست و معرفی معنویت این خانه بود که در آینده نه چندان دور، ستارگانی از آسمان ولایت در این مکان شریف افول و چهار تن از اوصیای آن حضرت در این خانه به خاک سپرده خواهند شد.
3 ـ توجه عمیق افراد سرشناس و اصرار آنان بر دفن شدن در نزدیکترین نقطه به این خانه، قرینه و شاهد بر این حقیقت است که آنان علاوه بر معرفی عملی رسول خدا ـ ص ـ از زبان آن حضرت مستقیماً مطلبی صریح نسبت به آینده این خانه، دریافته بودند که این مطلب و این گفتار بر ما نقل نگردیده است.
و اینک در مرحله دوم از بررسی تاریخ حرم شریف ایمّه قرار گرفته ایم و این مرحله تغییر شکل خانه عقیل و تحول آن به صورت یک زیارتگاه عمومی (حرم) می باشد.
گرچه نمی توان بطور دقیق تاریخ تحوّل مدفن ایمه بقیع را، از شکل مسکونی به یک زیارتگاه عمومی، مشخص نمود، ولی اوّلین و قدیمی ترین مدینه شناس و مورخ; عبدالعزیز بن زباله ـ زنده در سال 199 ـ در مورد این حرم شریف و همچنین در مورد حرم حضرت حمزه ـ ع ـ مطلبی دارد که گویای تاریخِ تقریبی تغییر و تحول در هر دو حرم شریف می باشد.
ابن شبه متن گفتار ابن زباله را در مورد این دو حرم به ترتیب چنین نقل می کند:

1 ـ قال عبدالعزیز:«دفن العباس بن عبدالمطلب عند قبر فاطمة بنت اسدبن هاشم فی اوّل مقابر بنی هاشم التی فی دار عقیل و یقال انّ ذلک السمجد بنی قبالته قبره...»1
عباس بن عبدالمطلب در اوّل مقابر بنی هاشم و در کنار قبر فاطمه بنت اسد ـ که در خانه عقیل قرار گرفته ـ دفن شده است و می گویند این مسجد (موجود) در مقابل قبر عقیل بنا شده است.
2 ـ قال عبدالعزیز:«والغالب عندنا انَّ مصعب بن عمیر و عبدالله بن جحش دفنا تحت المسجد الذی بنی علی قبر حمزه و انه لیس مع حمزة أحدٌ فی القبر».2
غالب علمای ما (دانشمندان مدینه) بر این باورند که مصعب بن عمیر و عبدالله بن جحش در زیر مسجدی که در روی قبر حمزه ساخته شده، مدفون گردیده اند و اما در داخل قبر حمزه بجز خود او، کسی دفن نشده است.
از این دو سخن ابن زباله، دو مطلب به دست می آید:
الف ـ اینکه در قرنهای اوّل اسلام به حرمها و ساختمان هایی که در روی قبور شخصیتهای مذهبی بنا می گردید (مسجد) گفته می شد و کلمه حرم، مزار و مشهد از اصطلاحاتی است که در قرنهای پنجم و ششم بوجود آمده و لذا احمد مقدسی که از علمای قرن چهارم و از جهانگردان و جغرافی دانان اسلامی است، در مورد حرم حضرت حمزه ـ مانند ابن زباله ـ همان تعبیر (مسجد) را بکار برده است و می گوید:
«احد کوهی است در سه میلی مدینه که در دامنه آن، قبر حمزه در داخل مسجد است و جلو آن یک چاه است.3
به نظر می رسد که این تعبیر از قرآن مجید گرفته شده است; زیرا که قرآن از ساختمانی که در روی قبور اصحاب کهف بنا شده، مسجد نام برده است.4
ب ـ ابن زباله درصدد بیان تاریخ اجمالی ساختمانِ این دو حرم شریف و این دو زیارتگاه عمومی است که طبق تصریح این مورخ و مدینه شناس معروف، در حال حیات وی و در اواخر قرن دوم وجود داشته است و حرم ایمه بقیع در این تاریخ، نه به شکل یک خانه، بلکه به صورت حرم و زیارتگاه عمومی بوده است ولی در عین حال گویای تاریخ قطعی این تحول و بیانگر مقطع خاصی از این قرن نیست.
اما قراین و شواهد تاریخی دیگر، بیانگر این است که این تحوّل و تغیّر وضع، در دهه سوم از قرن دوم هجری; یعنی دوران خلافت ابوالعباس سفاح 136 ـ 132 و حد اکثر در سالهای اول خلافت ابوجعفر منصور 149 ـ 137 بوقوع پیوسته است.


توضیح این قرینه تاریخی
در احداث ساختمان و تعمیر مدفن و قبور شخصیت های مذهبی و افراد معروف و سرشناس، معمولاً یکی از دو انگیزه وجود دارد; یا جنبه سمبلیک و سیاسی دارد و یا دارای انگیزه های معنوی و شعار مذهبی است و البته گاهی نیز ممکن است هر دو انگیزه همزمان وجود داشته باشد که حرم ایمه بقیع با توجه به وجود قبر جناب عباس ـ سرسلسله خلفای عباسی در داخل آن، مخصوصاً در مقطع یاد شده، از هر دو جنبه برخوردار بوده است و در عین حال با سیاست سلاطین اموی و عملکرد آنان در همین زمینه، ارتباط پیدا می کند.
سلاطین اموی و بهره برداری سیاسی از قبور
سلاطین بنی امیه در دوران فرمانروایی خود، برای تثبیت و تقویت حکومت خویش، در کنار فشار فوق العاده ای که به ایمه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ و شیعیانشان وارد می کردند، در برخی موارد حتّی از سیاست تخریب و تعمیر قبور شخصیت ها نیز ـ علی رغم مخالفت بعضی از سرشناسان این حکومت ـ بهره برداری می نمودند. نمونه هایی از این سیاست ناروا و ناشایست:

1 ـ ضمیمه نمودن محلِّ دفن عثمان بن عفان به قبرستان بقیع، بدستور معاویة بن ابی سفیان.5
2 ـ حفر قنات و جاری نمودن آب از داخل قبور شهدای احد، مخصوصاً قبر حضرت حمزه، برای از بین بردن آثار این شهیدان بدستور معاویه.6
3 ـ انتقال قطعه سنگی که به دست مبارک رسول خدا ـ ص ـ در روی قبر عثمان بن مظعون قرار گرفته بود و قرار دادن آن در روی قبر عثمان بن عفان بوسیله مروان بن حکم.7
تاریخ شاهد نمونه های فراوان دیگری از بهره برداری سیاسی اموی ها از مدفن شخصیت ها، از طریق تخریب و تعمیر آنها می باشد که به موازات حدیث سازی در مدح و ذمّ افراد و در فضایل و مطاعن شخصیتها حرکت نموده است.8
مقابله بنی عباس با سیاست اموی ها
باکوتاه شدن دست خاندان اموی ازخلافت وانتقال آن به بنی عباس که باروی کارآمدن سفاح 136ـ132 به وقوع پیوست و به مقتضای شرایط و دگرگونی اوضاع سیاسی، خلفای عباسی درصدد مقابله با سیاست اموی ها برآمدند و بهره برداری سیاسی جهت تقویت و تثبیت حکومت این خاندان از راه حدیث سازی شروع گردید و حدیث های ساختگی فراوان در تحکیم سلاطین عباسی به کار گرفته شد و طبیعی است به موازات استفاده از این نوع حدیث ها که درباره یکایک این خلفا و درباره جناب عباس9 سرسلسله این خاندان بوجود آمد، بهره برداری از تغییر و توسعه مدفن او نیز به عمل خواهد آمد; زیرا اگر بنی امیه علی رغم افکار عمومی و برخلاف میل باطنی مردم، از این سیاست ـ ولو برای دراز مدت و قرنهای آینده ـ استفاده می نمود، چرا سفاح و منصور از این سیاست که مطابق میل مسلمانان و موافق با افکار آنان بود استفاده نکنند و مدفن عباس وخانه عقیل را که آن روز مدفن سه تن از فرزندان رسول خدا و فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بود به صورت «مسجد» و زیارتگاه عمومی درنیاورد؟ و از این طریق ضمن معرفی خاندان خویش و پیوند آن با رسول خدا ـ ص ـ که بزرگترین عامل پیروزی آنان بر بنی امیه بود به اثبات نرساند و با احترام ضمنی بر اهل بیت که با شعار حمایت از آنان، بنی امیه را از صحنه خارج کرده بود این شعار را به صورت مجسم در معرض تماشای همگان قرار ندهد؟
و اگر بنی امیه تلاش می نمود بدون توجه به افکار عمومی با ضمیمه کردن محل دفن عثمان به گورستان مسلمانان و انتقال سنگ قبر ابن مظعون به قبر ابن عفان سیاست خود را اعمال کند، چرا بنی عباس با توسعه و تغییر محل دفن عباس عموی پیامبر ـ ص ـ که به انگیزه اعتبار و احترام، در کنار بقیع و در مقبره خصوصی و خانوادگی دفن شده بود از به کارگیری این سیاست محروم شود؟

و اگر معاویه می خواست با نبش قبر حضرت حمزه و سایر شهدای احد، آثار جنایت تاریخی خود و خاندانش را از صفحه تاریخ بزداید و خاطره تلخ و نکبت بارِ شکافتن سینه حضرت حمزه عموی رسول خدا ـ ص ـ و جویدن جگرِ این مدافع شجاع و قهرمان اسلام را که به وسیله هند انجام گرفت به فراموشی بسپارد، چرا بنی عباس با احداث ساختمان در روی قبر مطهر آن حضرت ضمن معرفی و پیوند خویش با وی و اعلان شهامت و شجاعت و تجدید خاطره او که به نفع این خاندان و بر ضد بنی امیه بود استفاده نکند؟ و اما جنبه مذهبی این تحول:
با روی کار آمدن عباسی ها، شیعیان و مخصوصاً بنی الحسن که در مدینه از موقعیت و محبوبیت خاصی برخوردار بودند و در دوران سلاطین اموی و مروانی در سخت ترین شرایط بسر می بردند به آزادی دست یافتند و به اظهار عقیده خویش پرداختند که این وضع تا بخشی از دوران خلافت منصور ادامه داشت، در این میان بعضی از بنی الحسن مانند عبدالله بن حسن محض و فرزندش محمد معروف به «نفس زکیه» از دوران اموی ها در پی کسب قدرت و در فکر روی کار آوردن اهل بیت و تفویض خلافت به فرزندان پیامبر ـ ص ـ بودند و فعالیت پنهانی آنان از چشم عباسیان دور نبود ولی در عین حال سفاح برای جلب خوشنودی شیعیان و جدا ساختن بنی الحسن از عبدالله و نفس زکیه هر نوع بذل و بخشش و احترام و همفکری با آنان را انجام می داد و از نمونه های این احترام و هم فکری، اعتراف سفاح به حقانیت امیرمؤمنان ـ ع ـ در اولین خطبه اش می باشد که پس از روی کار آمدنش ایراد گردید10 و نمونه دیگر احترام، تفویض فدک به بنی الحسن است که باز بوسیله سفاح انجام گرفت.10
طبیعی است در چنین شرایط و با برداشته شدن همه موانع، شیعیانِ خاندان عصمت و بویژه سادات بنی الحسن در تعمیر و توسعه مدفن ایمه بقیع و تبدیل خانه عقیل به «حرم» بعنوان یک وظیفه دینی و شعار مذهبی اهتمام ورزیده و به مفهوم آیه قرآنی، تحقق خواهند بخشید و آن بیت رفیع را برای عبادت و ذکر خداوند سبحان و حضور ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت آماده تر خواهند نمود که:
«فی بیوت اَذِنَ الله اَن ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح فیها بالغدّو والآصال رجال لا تلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله».

دفن پیکر مطهّر امام صادق ـ ع ـ در داخل حرم
از این تحلیل تاریخی دو نتیجه بدست می آید:

1 ـ ایجاد ساختمان مدفن ایمه بقیع ـ علیهم السلام ـ و تبدیل خانه عقیل به حرم و زیارتگاه عمومی در دوران خلافت سفاح 136 ـ 132 و یا در اوایل دوران خلافت منصور 158 ـ 137 12 به وسیله یکی ازاین دو خلیفه و یا به وسیله بنی الحسن و شیعیان مدینه و یا همآهنگی هر دو جناح و با اهداف مختلف صورت گرفته است.
2 ـ همانگونه که در مقاله گذشته روشن گردید، اجساد مطهر سه تن از ایمه هدی; یعنی امام مجتبی، امام سجاد و امام باقر ـ علیهم السلام ـ که ارتحال و شهادت آنان به ترتیب در سالهای 50، 95 و 114 واقع شـده و در داخل خانه عقیل دفن شده است، ولی پیکر امام صادق ـ ع ـ که وفات وی در سال 148 بوقوع پیوسته، نه تنها در داخل محوّطه مسقف و در داخل خانه، بلکه در داخل حرم و پس از تبدیل شدن خانه عقیل به «مسجد» و زیارتگاه عمومی در کنار قبور ایمه سه گانه، به خاک سپرده شده است. و این بود مرحله دوم از تاریخ حرم ایمه بقیع(ع).
متأسفانه در مورد تغییر و تحوّلی که پس از این تاریخ تا قرن پنجم، در این حرم شریف بوجود آمده است، اطلاع دقیق و مستند تاریخی در دست نیست ولی با توجه به بحث های گذشته، مسلماً این حرم در طول این سه قرن نیز مورد توجه عباسیان و شیعیان بوده و از هر فرصت ممکن در تعمیر و تجدید بنای آن اهتمام ورزیده اند و بعضی از شواهد تاریخی نیز مؤید این حقیقت است.
از جمله، مطلبی است که مرحوم جزایری که در سال 1095 هجری به زیارت مدینه رفته است می نویسد: یکی از شیعیان ساکن مدینه به او گفت که در سال پیش، علمای مدینه به تفتیش کتبی که در خزانه بقیع بوده رفته و نسخه ای از «المزار» شیخ مفید را در آنجا یافتند که در آن نسبت به بعضی از صحابه بدگویی شده بود، کتاب را نزد قاضی آورده و از وی خواستند تا اجازه دهد قبّه ایمه را تخریب نمایند. او گفت این قبّه را هارون الرشید برای پدرش ساخته و من نمی توانم به خراب کردن این قبّه قدیمی فتوا بدهم.13
بطوری که در مرحله سوم از تاریخ حرم ایمه بقیع خواهیم دید، قبه ای که در قرن یازدهم مورد بحث بوده قاضی مدینه ساختمان آن را به هارون الرشید نسبت می داده است، همان بقعه و قبّه ای است که در قرن پنجم به دستور مجد الملک ساخته شده است نه به وسیله هـارون الـرشید ولی گفتار قاضی مدینه نشانگر این است که هارون هم در دوران خلافتش 193 ـ 170 به این حرم شریف توجه و در تعمیر آن نقشی داشته است; بطوری که حتّی گنبد و بارگاهی که تقریباً سه قرن پس از او و بدست یکی از وزرای ایرانی ساخته شده است، به وی منتسب گردیده است.

مرحله سوم از تاریخ حرم ایمه بقیع ـ علیهم السلام ـ
مرحله سوم از تاریخ حرم ایمه بقیع، از قرن پنجم و با ساختن گنبد در روی قبور آنان شروع می شود.
برای آشنایی خوانندگان عزیز با این بخش از تاریخ این حرم شریف و سهولت نیل علاقه مندان به چگونگی آن در طول هشت قرن، به نقل گفتار بعضی از مورخان و جهانگردان در این مورد می پردازیم:
طبق مدراک مسلّم تاریخی، گنبد و بارگاه حرم ایمه بقیع که از نظر استحکام و ارتفاع، ظرافت و زیبایی بر همه قبّه های موجود در بقیع، تفوق داشته و به مدت هشتصد سال سر بر آسمان می سوده و توجه مورخان و جهانگردان را به خود جلب و در صفحات تاریخ عظمت آن منعکس گردیده به دستور مجدالملک ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی البراوستانی القمی وزیر 14 برکیارق از سلاطین سلجوقی 15 ساخته شده است.
در این زمینه مورخ معروف ابن اثیر متوفای 630 هـ. ق در کتاب خود (الکامل) در حوادث سال 495 هـ. می گوید: در این سال امیر مدینه منظور بن عمارة حسینی دنیا را وداع گفت و او معماری را که از اهالی قم بود و از سوی مجدالملک بلاسانی16 برای ساختن قبه حسن بن علی و عباس عموی پیامبر ـ ص ـ در مدینه به سر می برد به قتل رسانید.
سپس می گوید: این قتل پس از کشته شدن خود مجدالملک (در ایران) و پس از آن به وقوع پیوست که معمار یاد شده به مکه فرار نموده و امیر بر وی تأمین جانی داده بود.17
مرحوم قاضی نورالله شوشتری می گوید:
و از آثار مجد الملک قبّه حسن بن علی ع ـ در بقیع است که علی; زین العابدین، محمد باقر، جعفر صادق و عباس بن عبدالمطّلب در آنجا آسوده اند.
سپس می گوید:... و چهار طاق عثمان بن مظعون را ـ که اهل سنت چنان پندارند که مقام عثمان بن عفان است ـ او بنا کرده است و مشهد امام موسای کاظم و امام محمد تقی در مقابر قریش در بغداد را هم او بنا نموده است و مشهد سید عبدالعظیم حسنی در ری18 و غیر آن از مشاهیر سادات علوی و اشراف فاطمی علیهم السلام ـ از آثار اوست.19

مرحوم محدث قمی می گوید: بر اوستان قریه ای است از قرای قم و از آنجاست ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی مجدالملک شیعی وزیر برکیارق و از برای اوست آثار حسنه; مانند قبّه ایمه بقیع و مشهد امام موسی و امام محمد تقی علیهما السلام ـ و مشهد جناب عبدالعظیم و غیر ذلک20 بطوری که قبلاً اشاره گردید، این موضوع از مسلّمات تاریخ است و گذشته از منابع یاد شده، در کتابهای تاریخی دیگر مانند منتخب التواریخ نیز آمده است.21 تا ریخ ساختمان گنبد ایمه بقیع
هیچیک از مورّخان، تاریخ دقیق ایجاد ساختمان و بنای گنبد را که به دستور مجدالملک انجام پذیرفته، مشخّص ننموده اند ولی با توجه به تقارن قتل معمار این حرم مطهر، با کشته شدن مجدالملک که در سال 472 به وقوع پیوسته است می توان گفت که بنای قبّه حرم ایمه بقیع نیز مقارن همان تاریخ و نهایتاً در اواخر دهه ششم یا در اوایل دهه هفتم از قرن پنجم به اتمام رسیده است.

کیفیّت گنبد و بارگاه ایمه بقیع
این بود تاریخ بنای گنبد حرم ایمه بقیع و تصریح مورّخان در مورد بانی اصلی و معمار و مهندس آن.
اینک نگاهی گذرا داریم به گفتار عدّه ای دیگر از مورّخان و جهانگردان که مشاهدات خود را درباره چگونگی این حرم شریف در طول هشتصد سال و به ترتیب زمانی در تألیفات و سفرنامه های خود ثبت و برای آیندگان به یادگار گذاشته اند.
در قرن هفتم: ابن جبیر جهانگرد معروف (متوفای 614هـ) در مورد گنبد ایمه بقیع می گوید:
«وهی قبّة مرتفعة فی الهواء علی مقربة من باب البقیع».
«و آن قبه ای است مرتفع و سر بفلک کشیده که در نزدیکی درب بقیع واقع شده است».22
ابن نجار مدینه شناس و مورخ معروف (متوفای 643) نیز می گوید: «و هی کبیرة عالیة قدیمة البناء و علیها بابان یفتح احدهما کل یوم».23
«این گنبد، بزرگ و مرتفع و دارای قدمت زمانی است، دو درب دارد که یکی از آنها هر روز باز است».
در قرن هشتم: خالد بن عیسی البلوی المغربی که در سال 740 هـ. ق. به مدینه سفر کرده است، می گوید:
«وهی قبّة کبیرة مرتفعة فی الهواء».24
«این گنبدی است بزرگ، مرتفع و سر بفلک کشیده».
و مشابه همین جمله را ابن بطوطه جهانگرد معروف (متوفای 779 هـ. ق.) آورده است که:
«و هی قبة ذاهبة فی الهواء بدیعة الاحکام».25
«و آن قبه ایست سر بفلک کشیده و از نظر استحکام، بدیع و اعجاب انگیز است».
در قرن دهم: سمهودی (متوفای 911) می گوید:
«و علیهم قبّة شامخة فی الهواء».26
«در روی قبرشان گنبدی است بلند و سر بفلک کشیده».
در قرن سیزدهم: سر ریچارد بورتون (SIR RICHARD BURTON) جهانگرد غربی که در سال 1276 هـ. ق. به مدینه مسافرت نموده در سیاحتنامه خود گنبد ایمه بقیع ا چنین توصیف می کند:
«و هذه القبّة أکبر و أجمل جمیعُ القبب الأخری و تقع علی یمین الداخل من باب المقبرة».27
«این قبّه که در دست راست واردین به بقیع قرار گرفته است، بزرگتر و زیباتر از همه قبه ها است».
در قرن چهاردهم: علی بن موسی که یکی از نویسندگان ساکن مدینه است و کتابی دارد به نام «وصف المدینة المنوره» که در سال 1303هـ.ق. تألیف نموده، درباره بقیع و مقابر و گنبدهای آن توضیحاتی دارد و راجع به قبه ایمه بقیع می گوید:
«و قبة آل البیت العظام و هی اکبر القبات»28
و بالاخره ابراهیم رفعت پاشا که آخرین بار در سال 1325 هـ. ق. و 19 سال قبل از تخریب حرم ایمه بقیع سفر حج نموده است، می گوید:
«والعباس و الحسن بن علی و من ذکرناه معه تجمعهم قبة واحدة هی اعلی القبات التی هنالک کقبة ابراهیم و...».29
و عباس و حسن بن علی و سه تن دیگر که قبلاً نام بردیم (ایمه سه گانه) در زیر یک قبه قرار گرفته اند که بزرگتر از همه قبه های موجود در بقیع; مانند قبه ابراهیم و... می باشد.


1 ـ تاریخ المدینة، ج1، ص127.
2 ـ تاریخ المدینة، ص126.
3 ـ احسن التقاسیم، به ترجمه علی النقی منزوی، ج1، ص118.
4 ـ قال الذین غلبوا علی أمرهم لنتّخذنّ علیهم مسجداً، کهف: 21.
5 ـ تاریخ طبری، چاپ دارالقلم بیروت، ج3، ص143.
کامل ابن اثیر، چاپ دارالکتاب بیروت، ج3، ص91.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید به تحقیق محمد ابراهیم ابوالفضل، ج10، ص91.
6 ـ مسند احمد بن حنبل، ج3، ص 398 ـ 397. تا ریخ المدینة ابن شبه، ج1، ص132.
دلایل النبوة بیهقی به نقل وفاء الوفا، ج3، ص939.
اسدالغابه، ج2، ص50.
7 ـ تاریخ المدینه ابن زباله، به نقل وفاء الوفا، ج3، ص894 و 914. تا ریخ المدینه ابن شبه، ج1، ص102.
عمده الاخبار، ص152.
اسدالغابه، ج3، ص387.
8 ـ در توضیح این مطلب به جلد اول سیری در صحیحین از این نویسنده مراجعه شود.
9 ـ نمونه هایی از این حدیث های ساختگی که از رسول خدا ـ ص ـ نقل گردیده است:
یخرج عندالقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له السفاح فیکون اعطایه المال حشیاً. مسند احمد، ج 3، ص 80.
تاریخ الخلفا، ص 238.
منّا السفّاح و منّا المنصور و منّا المهدی.
تاریخ الخلفا، ص242.
تاریخ بغداد، ج1، ص63.
اوصانی الله بذی القربی و امرنی ان ابدء بالعباس. مستدرک صحیحین، ج3، ص334 بدین ترتیب رسول خدا هم سه تن از خلفای عباسی را مورد تأیید قرار داده و هم عباس را برتر از همه افراد اهل بیت معرفی نموده است.
10 ـ سفاح بهنگام ایراد اولین خطبه، زبانش بند آمد، داود بن علی در پایه دوم منبر قرار گرفت و بجای وی خطبه خواند که از جملات خطبه اش این است: ما وقف هذا الموقف بعد رسول الله احدٌ أولی به من علی بن ابیطالب و هذا القایم خلفی. تاریخ یعقوبی، ج2، ص350.
11 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج16، ص216
معجم البلدان، ج4، ص239.
12 ـ زیرا مخالفت منصور با علویان از سال 145 با قیام محمد و ابراهیم فرزندان عبدالله بن حسن علنی گردید بطوری که مورّخان درباره او گفته اند:
«کان المنصور اوّل مَن أوقع الفتنة بین العباسیین و العلویین و کانوا قبل شییاً واحداً. تاریخ الخلفا، ص243.
13 ـ مجله میقات، ش4، مقاله: حجاج شیعی در دوره صفوی، ص125 ـ 124.
14 ـ لغتنامه دهخدا ابوالفضل مجدالملک را به فاصله هشت صفحه و ظاهراً از روی اشتباه به عنوان دو شخص مستقل گاهی وزیر ملکشاه و گاهی کاتب وی معرفی نموده است.
15 ـ برکیارق بن ملکشاه سلجوقی ملقب به رکن الدین و مکنی به ابوالمظفر از پادشاهان مشهور سلسله سلاجقه و چهارمین پادشاه (498 ـ 486 هـ.ق.) از این سلسله است. نگا: لغتنامه دهخدا.
16 ـ صحیح آن براوستانی است. یاقوت حموی می گوید: براوستان از روستاهای قم و از آنجاست مجدالملک وزیر برکیارق که در سال 472 به قتل رسید.
17 ـ الکامل چاپ دارالکتاب العربی، بیروت، ج8، ص214.
مرحوم قاضی نورالله شوشتری مطلبی نقل می کند که دلیل بر متهم بودن مجدالملک به کشتن یک نفر اهل سنت می باشد، آنگاه این موضوع را مورد تردید قرار می دهد. به نظر می رسد قتل معمار یاد شده هم با این قتل ارتباط داشته و موضوع دارای اهمیت بوده که در تاریخ منعکس شده است.
18 ـ اصل این قبه از آثار مجدالملک، ولی ایوانهای اطراف از آثار سلاطین صفوی است.
19 ـ مجالس المؤمنین، ج2، ص458.
20 ـ هدیة الاحباب، ص119.
21 ـ همان صفحه 102.
22 ـ رحلة ابن جبیر، چاپ دارالکتاب اللبنانیة، ج64.
23 ـ گفتار ابن نجار را سمهودی در وفاء الوفا، ج3، ص916 آورده است.
24 ـ تاج المفرق فی تحلیة علماء شرق مطبعة فضالة مغرب، ج1، ص288.
25 ـ رحلة ابن بطوطه چاپ دارالتراث بیروت، ص119.
26 ـ وفاء الوفا، ج3، ص916.
27 ـ موسوعة العتبات المقدسة، ج3، ص283.
28 ـ وصف المدینة المنوّره صفحه 10. این کتاب جزء مجموعه ایست به عنوان رسایل فی تاریخ المدینة که در سال 1392 هـ. از طرف منشورات دارالیمامه ریاض نتشر شده است.
29 ـ مرآت الحرمین، ج1، ص426.

محمدصادق نجمی
منبع خبر: تبیان



سایت شیعه نیوز