بررسی و نقد کتاب `` نقد کتب حدیث `` (نوشته مصطفی طباطبایی) -3

آقای طباطبایی در کتاب "نقد کتب حدیث" می نویسد:
"در کتاب «صفات الشیعه» اثر شیخ صدوق حدیثی بدینصورت آمده است: «الحدیث الرابع عشر. قال ابوحمزه و سمعت ابا عبدالله جعفر بن محمد -علیه السلام- یقول: رفع القلم عن الشیعه
بعصمه الله و ولایته».[1]
یعنی: «حدیث چهاردهم، ابوحمزه گفت از ابو عبدالله جعفر بن محمّد (امام صادق) -علیه السلام- شنیدم که می‌گفت: از نوشتن گناهان شیعه، قلم برداشته شده است (هر گناهی کنند به حساب نمی‌آید!) بدان سبب که در حفظ و ولایت خدا هستند»!
اولاً این حدیث در سندش «انقطاع» وجود دارد زیرا صدوق آن را از شیخ خود (محمّد بن حسن بن احمد بن ولید) شنیده و او از مفضل، به نقل از ابوحمزه گزارش کرده است و میان استاد صدوق و ابوحمزه که از یاران امام صادق -علیه السلام- بوده افراد دیگری باید باشند که ذکر همة آنها نیامده است.

ثانیاً متن حدیث مورد اشکال است زیرا اگر ادعا کنیم که شیعیان بدلیل حفظ خداوند، هرگز دچار گناه نمی‌شوند. این ادّعا مخالف با امر مشهود و محسوس است! و چنانچه بگوییم آنان به گناه مبتلا می‌گردند ولی قلم از گناهانشان برداشته شده است! این قول با قرآن کریم نمی‌سازد که می‌فرماید:

(إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَی وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ).[2]

«ما خود مردگان را زنده می‌کنیم و کارهایی که پیش فرستادند و آثارشان را می‌نویسیم».

علاوه بر این، چنین احادیثی، مایة جرأت ورزیدن بر گناه در میان شیعیان می‌شود و با «حکمت شرع» موافقت ندارد."

پاسخ:

بررسی سند حدیث:

آقای طباطبایی می گوید:

اولاً این حدیث در سندش «انقطاع» وجود دارد زیرا صدوق آن را از شیخ خود (محمّد بن حسن بن احمد بن ولید) شنیده و او از مفضل، به نقل از ابوحمزه گزارش کرده است و میان استاد صدوق و ابوحمزه که از یاران امام صادق -علیه السلام- بوده افراد دیگری باید باشند که ذکر همة آنها نیامده است.»

ظاهرا آقای طباطبایی با مشرب شیخ صدوق آشنایی ندارد و یا نخواسته است در این خصوص تحقیق کافی داشته باشد. روش شیخ در کتاب هایی که برای عموم نگاشته است، اساسا نقل سند نیست و به قدر اقل سند بسنده کرده است. وی در کتاب من لا یحضره الفقیه صرفا شیخ خود در سند را ذکر می کند و بقیه روات را تا راوی صاحب کتاب رها می کند. از آن جایی که شیخ صدوق این کتاب را به عنوان یک توضیح المسایل و برای عموم مردم نوشته شده بود، لازم نمی دید اسناد را به طور تمام ذکر کند. البته شیخ صدوق پس از مدتی بر کتاب خود بخش مشیخه را افزود که در آن حلقه نانوشته راویان تقریر شده است. کتاب صفات الشیعه و فضایل الشیعه نیز از همین قسم است.

در مشیخه صدوق آمده است که آنچه را ازمفضل بن عمر آورده ام از ابن ولید از.... از مفضل بن عمر نقل می کنم. وی تمامی سند را آورده است. این سند انقطاع ندارد و یک سند متصل عادی است.

اما در مورد صحت و ضعف سند باید گفت که این بسته به نظر رجالی درباره محمد بن سنان دارد. بنابراین بسته به قول رجالی درباره محمد بن سنان سند ممکن است صحیح یا ضعیف باشد.

بررسی متن حدیث:

اصل حدیث چنین است:

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الثُّمَالِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ أَنْتُمْ أَهْلُ تَحِیَّةِ اللَّهِ وَ سَلَامِهِ وَ أَنْتُمْ أَهْلُ أُثْرَةِ اللَّهِ بِرَحْمَتِهِ وَ أَهْلُ تَوْفِیقِ اللَّهِ وَ عِصْمَتِهِ وَ أَهْلُ دَعْوَةِ اللَّهِ بِطَاعَتِهِ لَا حِسَابٌ عَلَیْکُمْ وَ لَا خَوْفٌ وَ لَا حُزْنٌ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ رُفِعَ الْقَلَمُ عَنِ الشِّیعَةِ بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ وَلَایَتِهِ

قَالَ وَ سَمِعْتُهُ ع یَقُولُ إِنِّی لَأَعْلَمُ قَوْماً قَدْ غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ وَ رَضِیَ عَنْهُمْ وَ عَصَمَهُمْ وَ رَحِمَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ أَیَّدَهُمْ وَ هَدَاهُمْ إِلَی کُلِّ رُشْدٍ وَ بَلَّغَ بِهِمْ غَایَةَ الْإِمْکَانِ قِیلَ مَنْ هُمْ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ أُولَیِکَ شِیعَتُنَا الْأَبْرَارُ شِیعَةُ عَلِیٍّ ع

وَ قَالَ ع نَحْنُ الشُّهَدَاءُ عَلَی شِیعَتِنَا وَ شِیعَتُنَا شُهَدَاءُ عَلَی النَّاسِ وَ بِشَهَادَةِ شِیعَتِنَا یُجْزَوْنَ وَ یُعَاقَبُونَ

ابوحمزه گوید و نیز از آن حضرت شنیدم میفرمود شما (شیعیان) اهل تحیت و سلامت الاهی هستید و شما کسانی هستید که خداوند شما را به رحمتش برگزیده و اهل توفیق و حفظ الاهی و اهل دعوت الهی به واسطه طاعت وی می باشید که لذا حسابی برشما نیست و ترس و حزنی هم ندارید. ابوحمزه گفت: شنیدم آن حضرت فرمود قلم از شیعه به واسطه حفظ و ولایت الاهی برداشته شده است.

نیز میفرمود، به راستی من جمعی را میشناسم که خدا آنها را آمرزیده و از آنها خشنود شده و آنان را مصون داشته و رحمت نموده و از هر بدی حفظ نموده و آنان را موفق گردانده و آنان را به سوی تمامی رشد هدایت فرموده و آنها را بنهایت درجه امکان بالا برده، سؤال شد یا ابا عبد اللَّه‏ آنها کیانند؟ فرمود: آنها شیعیان خوب ما هستند، شیعه حضرت علی علیه السّلام‏

و فرمود: ما شهدا بر شیعیانمان هستیم و شیعیان ما شهدا بر مردم هستند و مردم به شهادت آنان جزا و عقاب می شوند

ملاحظه می کنید که آقای طباطبایی به رویه مرسوم خود فقط به عبارات"رفع القلم عن الشیعه بعصمه الله و ولایته "از حدیث استناد کرده و در توضیح آن عبارت (هر گناهی کنند به حساب نمی‌آید!) را بدون دلیل افزوده

و سپس نتیجه گیری کرده که این قول با قرآن کریم نمی‌سازد و در ادامه سخنان خود بیان فرموده اند که چنین احادیثی، مایة جرأت ورزیدن بر گناه در میان شیعیان می‌شود و با «حکمت شرع» موافقت ندارد."

ما در بررسی و نقد سخنان آقای طباطبایی، معنای صحیح اینگونه روایات را ذکر کرده و توضیح می دهیم که نه تنها چنین احادیثی مایه تجری بر گناه نمی شود بلکه با حکمت شرع نیز توافق دارد و پایه اساسی این اعتقاد را با استناد به قرآن کریم مبرهن می سازیم.

اولا:

شیعه در روایات به دو معنی تعبیر و استفاده شده است:

الف - شیعه به معنای عام که محب معنی می دهد.

ب - شیعه به معنای خاص که دارای ویژگی ها و شرایط خاصی می باشد و هر کس نمی تواند ادعای چنین نام و مقامی را داشته باشد و اجمالا در حدیث فوق شیعیان به معنای دوم می‌باشند.

این مطلب که یک لفظ به دو معنی بکار رفته باشد، چیز غریبی نیست و مواردی از این نوع استفاده در قرآن نیز دیده می شود که به نمونه هایی از آن در ذیل اشاره می شود:

1 - مومن به معنای عام:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا: ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید.[3]

("آمنو"ی اول به معنای عام می باشد)

2 - مومن به معنای خاص:

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ: اعراب می گویند ایمان آوردیم بگو ایمان نیاورده اید بلکه بگویید اسلام آوردیم در حالی که ایمان در قلوبتان وارد نشده است.[4]

این امر نشان دهنده درجات بالای ایمان می باشد.

یا حتی در مورد کلمه"مسلم"نیز ذو مراتب بودن آن از قرآن استفاده می شود. در جایی که نهایت آرزوی پیامبر خدا، حضرت یوسف علیه السلام، در هنگام مردن وفات به حالت مسلمان بودن می باشد:

أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ تَوَفَّنی‏ مُسْلِما و الحقنی بالصالحین[5]

کلمه "شیعه" نیز در تعابیر روایات، ذو مراتب است. گاه مقصود از شیعه به معنای عام و کسی است که ولایت امیرالمؤمنین را پذیرفته ولی ممکن است مرتکب گناه نیز بشود که در تعبیر دیگری به این افراد"محب"نیز گفته می‌شود.

و گاه مقصود از شیعه، شیعه خاص می‌باشد یعنی کسی که اوامر و نواهی خداوند را رعایت می کند.

این روایت نیز به صفاتی اشاره می کند که در شیعیان خاص بروز دارد و به عصمه الله گناه نمی‌کنند و شیعه ای که گناه میکند مصداق این روایت نیست.

در روایت دیگری از امام رضا علیه السلام شیعه نوع دوم توصیف شده است:

عیون أخبار الرضا علیه السلام‏... عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ شِیعَتِنَا فَقُلْتُ یَا سَیِّدِی کَیْفَ ذَاکَ قَالَ لِأَنَّهُمْ أُخِذَ عَلَیْهِمُ الْعَهْدُ بِالتَّقِیَّةِ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ یَأْمَنُ النَّاسُ وَ یَخَافُونَ وَ یُکَفَّرُونَ فِینَا وَ لَا نُکَفَّرُ فِیهِمْ وَ یُقْتَلُونَ بِنَا وَ لَا نُقْتَلُ بِهِمْ مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِیعَتِنَا ارْتَکَبَ ذَنْباً أَوْ خَطْباً إِلَّا نَالَهُ فِی ذَلِکَ غَمٌّ مَحَّصَ عَنْهُ ذُنُوبَهُ...

از شیعیان ما قلم برداشته شده است عرض کردم ای سید من این چگونه خواهد شد فرمود بسبب اینکه از ایشان نسبت به تقیه در دولت باطل عهد گرفته شده تا از مردم ایمن باشند و آنان را در راه ما میترسانند و تکفیر میکنند و ما به خاطر آنان تکفیر نشویم و بسبب ما کشته شوند و ما به سبب آنان کشته نشویم و احدی از شیعیان ما نیست که مرتکب گناه یا خطایی شود مگر آنکه باو غمی رسد که گناهان او را از او ببرد.

در این حدیث به این واقعیت اشاره شده که شیعیان به خاطر غمی که به آنان وارد می شود گناهانشان از بین می رود و به تعبیر دیگر به علت جبران شدن آن گناه، قلم از آنان برداشته می شود.

برداشته شدن گناهان مومنین در قرآن:

تعابیر قرآنی موید این واقعیت، پوشیده شدن گناهان مومنین می باشد که در آیات زیادی با تعبیر "یکفّر عنهم سییاتهم" به آن اشاره شده است.

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسی‏ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّیاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ[6]

ای کسانی که ایمان آورده‏اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‏ای خالص، امید است پروردگارتان گناهانتان را از شما بردارد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند.

تبدیل گناهان به حسنات در قرآن:

در تعابیر بسیار عجیب تر، آیاتی از قرآن هستند که در اوج رحمت الاهی اشاره به تبدیل گناهان به حسنات می نماید:

"وَ الَّذِینَ لَا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ وَ لَا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتیِ حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقّ‏ وَ لَا یَزْنُونَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَالِکَ یَلْقَ أَثَامًا * یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یخَْلُدْ فِیهِ مُهَانًا * إِلَّا مَن تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَیکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیَِّاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کاَنَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا"[7]

(و عبادالرحمن) کسانی هستند که اله دیگری غیر از خدا را نمی خوانند و کسی را جز به حق نمی کشند و زنا نمی کنند و هرکس این را انجام دهد کیفرش را می بیند و عذابش در قیامت مضاعف می شود و به خواری در آن جاودان خواهد بود مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد که در این صورت گناهانش به حسنات تبدیل می گردد و خداوند آمرزنده مهربان است.

نکته عجیب و قابل تامل در این آیات، صراحت آن در تبدیل گناهان کبیره و عظیمی همچون زنا به حسنات است که در روز قیامت در صورت توبه نکردن مضاعف نیز می شود، و معلوم می نماید که این سنت الاهی که پرده ای بالاتر از برداشتن قلم از گناهان می باشد، قابل انکار نیست.

ثانیا:

این ادعا که اینگونه احادیث باعث جری شدن شیعیان به گناه می شود، انکار صریح و ایراد گرفتن به آیات الاهی قرآن در مورد آمرزش و بخشش الاهی است است، چرا که خداوند مشابه همین مطالب را در آیاتی دیگر بیان نموده است:

قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تفنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم.[8]

بگو ای کسانی که بر نفس خویش زیاده روی کردید، از رحمت خدا ناامید نشوید همانا که خداوند همه گناهان را می آمرزد همانا او بخشاینده مهربانست.

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسی‏ رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّیاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ[9]

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً[10]

اگر ثبت نکردن گناهی در پرونده شیعیان باعث تجری بر آن بشود، بخشایش و پوشش گناهان و حتی تبدیل آن به حسنات به مراتب شدیدتر باعث این امر می گردد، چرا که شخصی ممکن است بگوید گناه می کنم و سپس توبه می نمایم. البته همانگونه که این آیات، شرایط و توضیحات خاص خود را دارد، همان گونه"رفع القلم"هم شرح و توضیحاتی دارد که در ذیل به زوایایی از آن پرداخته می شود:

1- احادیثی که ننوشتن گناه (رفع قلم) را در مورد مومنین تا چندین ساعت تعمیم داده است.

- عـَلِیُّ بـْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عـَنْ أَبـِیـهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سـَمـِعـْتُ أَبـَا عـَبـْدِ اللَّهِ ع یـَقـُولُ إِنَّ الْعـَبْدَ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أُجِّلَ مِنْ غُدْوَةٍ إِلَی اللَّیْلِ فَإِنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ[11]

- ترجمه:زراره گـویـد: شـنـیـدم از حـضـرت صادق (ع) که می فرمود: بنده چون گناهی کند از بامداد تا شب مهلت دارد، پس اگر آمرزش خواست (آن گناه) بر او نوشته نشود.

- - عـَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صـَفـْوَانَ عـَنْ أَبـِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَمِلَ سَیِّیَةً أُجِّلَ فـِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ[12]

- ترجمه: حـضـرت صادق (ع) فرمود: هر کس گناهی کند هفت ساعت از روز درباره آنها باو مهلت دهند پس اگر سه بار گفت: ((استغفر اللّه الذی لا اله الا هو الحی القیوم)) آن گناه بر او نوشته نشود.

- - عـَلِیُّ بـْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عـَنْ أَبـِیـهِ وَ أَبـُو عـَلِیٍّ الْأَشـْعـَرِیُّ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی جَمِیعاً عَنِ الْحـُسـَیـْنِ بـْنِ إِسـْحـَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَیُّوبَ عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بـَشـِیـرٍ عـَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فـَإِنِ اسـْتـَغـْفـَرَ اللَّهَ لَمْ یـُکـْتـَبْ عـَلَیـْهِ شـَیْءٌ وَ إِنْ مـَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یَسْتَغْفِرْ کـُتِبَتْ عَلَیْهِ سَیِّیَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیُذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّی یَسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیَغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَیَنْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ[13]

- ترجمه:و نـیـز آنـحـضرت علیه السلام فرمود: بنده مؤ من چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مـهـلت دهـد، پـس اگـر از خـدا آمـرزش خـواست چیزی بر او نوشته نشود و اگر این ساعتها گـذشـت و آمـرزش نـخـواسـت یـک گـنـاه بـر نـوشـتـه شـود، و هـمـانـا مـؤ مـن پـس از بیست سال بیاد گناهش افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد، و کافر همان ساعت آنرا فراموش کند.

- - أَبـُو عـَلِیٍّ الْأَشـْعـَرِیُّ وَ مـُحـَمَّدُ بـْنُ یـَحْیَی جَمِیعاً عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِسْحَاقَ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبـْرَاهـِیـمَ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ حَفْصٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ هُوَ تَابَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ شَیْءٌ وَ إِنْ هُوَ لَمْ یَفْعَلْ کـَتـَبَ اللَّهُ عـَلَیـْهِ سـَیِّیَةً فَأَتَاهُ عَبَّادٌ الْبَصْرِیُّ فَقَالَ لَهُ بَلَغَنَا أَنَّکَ قُلْتَ مَا مِنْ عَبْدٍ یـُذْنـِبُ ذَنـْبـاً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ عـَزَّ وَ جـَلَّ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَقَالَ لَیْسَ هَکَذَا قُلْتُ وَ لَکِنِّی قُلْتُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ کَذَلِکَ کَانَ قَوْلِی[14]

- ترجمه: ابـن غـیـاث گـویـد: شـنـیـدم از حضرت صادق (ع) که می فرمود: هیچ مؤ منی نیست که گـناهی را مرتکب شود جز اینکه خدای عزوجل هفت ساعت از روز باو مهلت دهد، پس اگر (در ایـن مـدت) تـوبـه کـرد چیزی بر او نوشته نشود، و اگر توبه نکرد، خداوند یک گناه بـر او بـنـویـسـد، پـس عباد بصری نزد آنحضرت آمد و گفت: بما رسید که شما فرموده اید: هیچ بنده ای نیست که گناهی کند جز اینکه خداوند هفت ساعت از روز مهلتش دهد؟ فرمود: من چنین نگفتم بلکه من گفتم: هیچ مؤ منی نیست و چنین بوده است گفته من.

- با توجه به احادیث فوق، رفع قلم یعنی ننوشتن گناه برای همه مومنین وجود دارد ومختص به روز خاصی نیست لکن مهلت برای ننوشتن گناه هفت ساعت می باشد.خداوند بواسطه ی لطف خود به بندگانش مهلت می دهد تا هفت ساعت احدی از ملایکه از گناه وی مطلع نباشند و اگر توبه کرد گناهش را نمی نویسد و حساب نمی کند. اما اگر مهلت به پایان رسید و فرد توبه نکرد ؛ آنگاه گناه بر وی نوشته می شود.

2- احادیثی که شرط شیعه بودن را دوری از گناه ذکر نموده است اگرچه ممکن است گاهی مرتکب آن بشود.

- مردی به محضر رسول خدا(ص) آمد و گفت: «فلان ﮐس به ناموس همسایه‏اش نگاه می‏کند، و اگر گناه حرام برای او ممکن باشد، ابایی ندارد.پیامبر(ص) از این خبر ناراحت و خشمگین شد و فرمود: او را نزد من بیاورید.

- مرد دیگری عرض کرد: ای رسول خدا(ص) او از شیعیان شما است و به دوستی شما و دوستی علی(ع) اعتقاد دارد و از دشمنان شما بیزاری می‏جوید پیامبر(ص) فرمود:«ان شیعتنا من شیعنا و تبعنا فی اعمالنا.»

- شیعیان ما کسانی هستند که در اعمال و رفتار از ما پیروی و اطاعت می‏کنند.[15]

- - - مردی به همسرش گفت: به محضر حضرت زهرا(س) برو و از او بپرس که آیا من از شیعیان آنها هستم یا نه.او نزد حضرت زهرا(س) آمد و پیام همسرش را ابلاغ کرد،حضرت زهرا(س) به او فرمود:

- به شوهرت بگو اگر به آنچه ما دستور می‏دهیم عمل کنی، و از آنچه نهی می‏کنیم ترک کنی، از شیعیان ما هستی و گرنه از شیعیان (حقیقی) ما نیستی.او نزد شوهر باز گشت و پاسخ فاطمه(س) را به او رسانید، شوهر ناراحت شد گفت: ای وای بر من، کیست که گناه و خطا نکند؟ بنابراین من اهل دوزخ هستم، زیرا کسی که از شیعیان اهل بیت(ع) نباشد، اهل جهنم است و در آن جاودانه خواهد ماند.همسر او هراسان نزد فاطمه (س) آمد و پریشانی شوهرش را به او خبر داد.فاطمه زهرا(س) فرمود:

- به شوهرت بگو چنین نیست که تو جاودانه در دوزخ بمانی، بلکه شیعیان از برترین‏های بهشت هستند، و آنان از محبّان ما که رفتار خلاف کنند گرچه جزء شیعیان (حقیقی) ما نیستند، ولی گناهانشان بر اثر گرفتاری‏ها و بلاها یا انواع سختی‏ها در عرصه‏های قیامت یا در طبقه اعلاء دوزخ پاک می‏گردند، و سرانجام حـب ما آنها را نجات داده و از دوزخ به بهشت نزد ما می‏آورند.[16]

-

ـ شخصی به امام حسن مجتبی(ع) عرض کرد: من از شیعیان شما هستم. حضرت فرمود:

اگر در امر و نهی ما مطیع ما هستی، راست می‏گویی٬ وگرنه با ادعای این مقام بزرگ (شیعه شما) بر گناهانت نیفزا، نگو من از شیعیان شما هستم، بلکه بگو من از دوستان شما (مـحب شما) و دشمن دشمنان شما هستم، در این صورت از مرحله‏ای نیک وارد مرحله نیک دیگر شده‏ای.[17]

احادیثی که توصیف شیعیان خاص را می نماید که از گناهان محفوظ و به دور هستند:

- امیرالمومنین به کسانیکه خود را شیعیانش معرفی میکنند میفرماید شما شیعیان ما نیستید و محب ما هم نیستید

- فَلَمَّا أَشْرَفَ لَهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَسْرَعُوا إِلَیْهِ قِیَاماً فَسَلَّمُوا فَرَدَّ التَّحِیَّةَ ثُمَّ قَالَ مَنِ الْقَوْمُ قَالُوا أُنَاسٌ مِنْ شِیعَتِکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ لَهُمْ خَیْراً ثُمَّ قَالَ یَا هَؤُلَاءِ مَا لِی لَا أَرَی فِیکُمْ سِمَةَ شِیعَتِنَا وَ حِلْیَةَ أَحِبَّتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَأَمْسَکَ الْقَوْمُ حَیَاءً قَالَ نَوْفٌ فَأَقْبَلَ عَلَیْهِ جُنْدَبٌ وَ الرَّبِیعُ فَقَالَا مَا سِمَةُ شِیعَتِکُمْ وَ صِفَتُهُمْ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَتَثَاقَلَ عَنْ جَوَابِهِمَا وَ قَالَ اتَّقِیَا اللَّهَ أَیُّهَا الرَّجُلَانِ وَ أَحْسِنَا فَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ فَقَالَ هَمَّامُ بْنُ عُبَادَةَ وَ کَانَ عَابِداً مُجْتَهِداً أَسْأَلُکَ بِالَّذِی أَکْرَمَکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ خَصَّکُمْ وَ حَبَاکُمْ وَ فَضَّلَکُمْ تَفْضِیلًا إِلَّا أَنْبَأْتَنَا بِصِفَةِ شِیعَتِکُمْ فَقَالَ لَا تُقْسِمْ فَسَأُنَبِّیُکُمْ جَمِیعاً وَ أَخَذَ بِیَدِ هَمَّامٍ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَسَبَّحَ رَکْعَتَیْنِ أَوْجَزَهُمَا وَ أَکْمَلَهُمَا[18]

- و آن جناب را در وقتی که از خانه بقصد نماز بیرون شده بود دیدیم، حضرت راه افتاد و ما همراهش بودیم، برخوردیم بچند تن افراد تنومند سرحال که بقصد تفریح و گردش براه افتاده و با یک دیگر شوخی و بازی میکردند، چون حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام به آنها رسید، آنها سر پا بسوی آن حضرت شتافتند و سلام کردند، حضرت پاسخ فرمود، و سپس فرمود این جمعیّت کیانند؟ عرضکردند مردی چند از شیعیان شما ای امیر المؤمنین فرمود خوبست سپس فرمود، پس چه شده نشانه شیعیان ما و زیور دوستانمان را در شما نمی‏بینم؟ آنها از شرمندگی سکوت کردند.

- نوف گوید، جندب و ربیع بآن حضرت رو کرده عرضکردند، نشانه شیعه شما چیست؟ حضرت مقداری در پاسخ آنها تأمل کرده و سپس فرمود ای دو مرد از خدا بترسید و نیکی کنید، چون خدا با آنهاست که پرهیزگار باشند و آنها که نیکی نمایند.

- همّام که بنده کوشا بود عرضکرد ترا بآن کس که شما خاندان را گرامی داشت و شما را ویژه خود قرار داد و بشما بخشش کرد، و شما را بر دیگری برتری داد، ما را از صفات شیعیان خود با خبر ساز، حضرت فرمود سوگند مده بهمین زودی همه شما را از نشانه‏های شیعیان باخبر میسازم این جمله را فرمود و دست همّام را گرفته وارد مسجد شد و دو رکعت نماز نافله کوتاه بجا آورد پس از نماز نشست و رو کرد بما در حالی که مردم گردش را گرفته بودند، خدا را ستایش فرموده و ثنا گفت‏

- - پس از این که مسأله ولایت عهدی امام رضا (علیه السلام)، مطرح گردید و آن حضرت به مَروْ تشریف فرما شدند، مردم دسته دسته برای عرض تبریک خدمت ایشان شرفیاب می شدند؛ زیرا در نظر مردم این پیش آمد پیروزی بزرگی برای اهل بیت (علیهم السلام) به حساب می آمد. مدتی پس از استقرار امام (علیه السلام) در مَروْ، دسته ای از شیعیان برای زیارت آن حضرت به محضر ایشان شرفیاب شدند. دربان و خدمت کار حضرت از آنان سؤال کرد: شما کیستید و چه می خواهید؟ گفتند: ما جمعی از شیعیان امام هستیم و تقاضای شرفیابی حضور امام را داریم. دربان گفت: منتظر باشید تا من اجازه بگیرم، سپس خدمت حضرت آمد و عرض کرد: جمعی آمده اند و می گویند ما از شیعیان شما هستیم و می خواهیم شما را زیارت کنیم. حضرت اجازه نفرمودند. دربان، پاسخ حضرت را به آنان گفت. آنان رفتند و روز دوم آمدند و همان درخواست را مطرح کردند. باز هم حضرت اجازه ملاقات به آنان ندادند. برای روز سوم آمدند و مجدداً همان تقاضا را تکرار کردند. این بار نیز حضرت اجازه نفرموند. آنان بسیار متأثر شدند و فهمیدند تعمدی در کار است که حضرت اجازه نمی فرمایند. بعضی از آنان با گریه و زاری از دربان خواستند تا از حضرت سؤال کند گناهشان چیست که اجازه ملاقات نمی دهند. دربان مطلب را خدمت امام عرض کرد. حضرت فرمودند: چه گناهی بالاتر از این که آنان دروغ می گویند، آنان می گویند ما شیعه هستیم در حالی که صفات شیعه در آنان نیست؛ شیعیان واقعی امثال سلمان و ابوذر هستند. دربان برگشت و فرمایش حضرت را به آنان گفت. آنان گفتند: ما واقعاً شیعه هستیم و امام را دوست داریم، ما دروغ نمی گوییم. حضرت به دربان فرمودند: به آنان بگو شما از دوست داران و محبان ما هستید، اما از شیعیان ما نیستید. آنان گفتند: آری، ما اهل بیت (علیهم السلام) را دوست داریم و از دوست داران امام (علیهم السلام) هستیم. حضرت فرمودند: حالا راست گفتند، می توانند وارد شوند.

از آنچه گفته شد نتیجه می شود:

1 - سند حدیث بر خلاف ادعای آقای طباطبایی انقطاع ندارد و یک سند متصل عادی است و بسته به قول رجالی درباره محمد بن سنان سند ممکن است صحیح یا ضعیف باشد.

2 –الفاظ در قرآن و روایات دارای معانی مختلف و حتی ذو مراتب هستند و لذا نمی توان برای کلمه"شیعه"در تمام روایات حکم یکسان جاری ساخت.

3 – بخشش تمام گناهان مومنین و شیعیان و تبدیل تمامی سییات به حسنات نشانه رحمت و عطوفت الهی است و آیات قرآن و روایات معصومین بر این حقیقت بروشنی گواهی می دهند.

4 – پذیرش ولایت و محبت معصومین به هیچ وجه مجوز صدور گناه و تجری بر ذنوب نبوده و چنین اجازه ای برای شیعیان توسط خداوند و اهل بیت طهارت صادر نشده است، کما اینکه توبه و برداشته شدن گناه و تبدیل سییات به حسنات در قرآن مجوز صدور گناهان دیگر نمی باشد.

5 – نوشته نشدن گناهان برای شیعیان همانند تبدیل سییات به حسنات تابع شرایطی است که تفصیل آن در روایات معصومین (ع) مذکور است. در راس این ضوابط اراده حکیمانه الهی قرار دارد.


[1] صفات الشیعة و فضایل الشیعة، اثر شیخ صدوق، ص 13، از انتشارات کتابخانه شمس (تهران).

[2] یس 12

[3] نساء 136

[4] حجرات 14

[5] یوسف 101

[6] التحریم 8

[7] فرقان 68-70

[8] زمر 53

[9] التحریم 8

[10] هود 3

[11] اصول کافی جلد 4 صفحه: 170 روایة: 1

[12] اصول کافی جلد 4 صفحه: 170 روایة: 2

[13] اصول کافی جلد 4 صفحه: 170 روایة: 3

[14] اصول کافی جلد 4 صفحه: 172 روایة: 9

[15] تنبیه الخواطر، ص3۴۷

[16] بحارالانوار، ج۶8، ص 1۵۵

[17] بحارالانوار، ج۶8، ص۱۵۶

[18] بحارالانوار، ج65، ص192



وبلاگ قرآنیان