بررسی و نقد کتاب"نقد کتب حدیث"(نوشته مصطفی طباطبایی) -۲

آقای طباطبایی روایتی را از کتاب"الخصال"نقل کرده و در کتاب خود چنین می نویسد: 
"شیخ صدوق در کتاب «الخصال» در «باب الثلاثه» روایتی خرافی تحت عنوان «ثلاث کن فی امیر المومنین - علیه السلام-» آورده است و می ‌نویسد: «حدثنا محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی قال: حدثنا الحسن بن علی العدوی عن عباد بن صهیب [بن عباد] عن أبیه عن جده عن جعفر بن محمد - علیه السلام- قال سأل رجل أمیر المؤمنین -علیه السلام- فقال له: أسیلک عن ثلاث هن فیک: أسألک عن قصر خلقک، و عن کبر بطنک، و عن صلع رأسک! فقال امیر المؤمنین -علیه السلام- إن الله تبارک و تعالی لم یخلقنی طویلا، و لم یخلقنی قصیرا، و لکن خلقنی معتدلا، أضرب القصیر فأقده، و أضرب الطویل فأقطه. و أما کبر بطنی فإن رسول الله -صلی الله علیه وسلم- علمنی بابا من العلم ففتح لی ذلک الباب ألف باب فازدحم العلم فی بطنی فنفجت عنه عضوی و أما صلع رأسی فمن إدمان لبس البیض و مجالدة الأقران» [۱] !
یعنی: «خبر داد به ما محمّد بن ابراهیم بن اسحاق طالقانی – که خدا از او خشنود باد – گفت خبر داد به ما، حسن بن علی عدوی، از عباد بن صهیب بن عباد، از پدرش، از جدش، از جعفر بن محمّد -علیه السلام- که گفت مردی از امیرمؤمنان - علیه السلام- سؤال کرد و بدو گفت دربارة سه چیز که در تو است از تو می‌پرسم: (یکی) از کوتاهی پیکرت می‌پرسم و (دوّم) از بزرگی شکمت و (سوّم) از ریخته شدن موی جلوی سرت! امیر مؤمنان -علیه السلام- پاسخ داد: خداوند تبارک و تعالی مرا دراز نیافرید و نیز کوتاه خلق نکرد بلکه معتدل آفرید (در نتیجه) بر کوتاه قامت ضربه می‌زنم و او را از طول به دو نیم می‌کنم و بر دراز قامت ضربه می‌زنم و او را از عرض به دو نیم می‌کنم! و امّا بزرگی شکمم (علّتش اینست که) رسول خدا -صلی الله علیه وسلم- به من بابی از علم آموخت و آن باب، هزار باب را برای من گشود و علم در شکم من ازدحام کرد و از این‌رو شکمم برآمد! و امّا ریخته شدن موی جلوی سرم، بعلّت بر سر نهادن کلاه خود بمدّت دراز و کارزار با رقیبان است»!

نویسنده در بررسی سند حدیث می نویسد:

"اولاً: در سند این حدیث، حسن بن علی عدوی، احوالش مجهول است و نام و نشان وی در کتب رجال دیده نمی‌شود. بعلاوه، عباد بن صهیب چنانکه علاّمة حلّی در «خلاصه الأقوال» آورده «بتری مذهب» بوده است [۲] و برخی او را توثیق نموده و بعضی تضعیفش کرده‌اند چنانکه فاضل مقداد در «التنقیح» بر قول اخیر رفته است [۳] . احوال پدر و جدّ وی هم معلوم نیست. لذا خبر مزبور به لحاظ سند، مورد اعتماد و وثوق نمی ‌باشد."

نقد و بررسی سند حدیث:

اگر فاضل مقداد هم بر تضعیف عباد بن صهیب رفته باشد، نوشته آقای طباطبایی قابل دفاع نخواهد بود؛ چرا که وثاقت راوی، اجتهاد رجالی می خواهد و جای چنین سخنی در کتب عمومی نیست.
افزون بر این، تضعیف سندی روایت، دلیل بر جعلی بودن روایت نیست و نهایت روایت، از حجیت فقهی و اعتقادی می افتد نه بیشتر. مرحوم آقای خویی نیز در خصوص عباد بن صهیب (۴) می نویسند که در سنی بودن و وثاقتش سخنی نیست.

آقای طباطبایی در رابطه با محتوای حدیث می گوید:

"ثانیاً: متن خبر، شاهکار خرافه‌پردازی است! بلکه نوعی اهانت و اسایة ادب و امیر مؤمنان علی -علیه السلام- در خلال آن صورت گرفته است. آیا حکمت و دانش در شکم آدمی جای می‌گیرد که هر کس از علم بیشتری برخوردار باشد شکمش بزرگتر شود؟ شگفت‌آور، توجیه یکی از شارحان حدیث است که می‌گوید: چون دانش و حکمت لذّت‌آور می‌باشد از این‌رو علی -علیه السلام- از لذّت علم، چاق می‌شد، هر چند تن را به ریاضت و عبادت‌های بسیار وا می‌داشته است! جناب شارح توجه نداشته که اگر قرار باشد کسی از لذت دانش فربه شود، در آن صورت همة اعضای بدن وی فربه خواهد شد و پیکری متناسب پیدا می‌کند نه آنکه تنها شکمش بزرگ گردد! بعلاوه روایت می‌گوید که علّت بزرگی شکم، ازدحام علوم در آن بوده است نه لذّت روحانی از دانش! راستی چه لزومی دارد که ما این قبیل احادیث نابخردانه و خرافی را تأویل و توجیه کنیم؟!

بررسی متن حدیث:

آن چه در متن پرسش پرسشگر هوایداست، نوعی تمسخر است که در قالب سؤالاتی شکل گرفته است. وی به طعنه می پرسد که چرا قد حضرت کوتاه، موی سرش ریخته و چاق است؟ (۵)

با این گونه پرسش ها به طرق متفاوتی می توان برخورد کرد. برخی با پرخاشگری و درشتخویی پرسشگر را به باد اعتراض می گیرند. برخی سخن را نشنیده می گیرند و او را رها می کنند. قطعا روشهای دیگری نیز برای مواجهه با این سخنان نسنجیده هست. امام در پاسخ، اگر چه اسکات خصم می کند، اما هوشمندانه سخن میگوید. حضرت با ظرافت هرچه تمام تر به روایت پیامبر اکرم اشاره می کنند و پاسخ را به حقیقت دیگری ارجاع می دهند. این به مانند آن است که شخصی به سخره از کوری علت کوری اش را بپرسد. ممکن است پاسخ کور خموشی باشد که جواب ابلهان خاموشی است و ممکن است او سخره را با دشنام پاسخ گوید. اما اگر این کورپاسخ داد کورم تا هیچگاه چشمم به گناه آلوده نشود، پاسخ حکیمانه است. ما در ادامه به بررسی پاسخ حکیمانه امام می پردازیم.

پاسخ هوشمندانه: 
پرسش پرسشگر شامل سه بخش است. وی از ۱ - کوچک بودن جثّه و کوتاهی قد، ۲ - بزرگی شکم و ۳ - ریخته شدن موی جلو ی سر حضرت سؤال می کند.
امام علیه السّلام کوتاهی قد را با ظرافت، رد و فایده قد متوسط خود را ذکر می کنند. ایشان می فرمایند: "خداوند تبارک و تعالی نه مرا بلند آفرید و نه کوتاه ؛ بلکه معتدل و میانه بالا خلق کرد. لذا در جنگ‏ها وقتی به افراد کوتاه ضربت می زنم آنها را از قد دو نیم می کنم و چون به بلند قامتان می رسم از کمر دو نیم می نمایم." 
این گونه پاسخ دادن، نا دیده گرفتن تمسخر و ذکر فایده است که البته در حاضر جوابی ها به وفور به کار می رود.
اما امام درپاسخ به پرسش دوم سایل به گونه ای متفاوت سخن می گویند. ایشان بطن را که هم در معنای شکم و نیز به معنای باطن به کار رفته است (۶) توضیح می دهند.حضرت مولی الموحدین کلمه بطن را از معنای مورد نظر راوی به معنای دوم می برند و با عنایت به روایت رسول خدا، پاسخی عمیق ارایه می دهند.امام واژه بطن را به کاربرد دیگر آن انتقال می دهند و می فرمایند: رسول خدا بابی از علم را به من آموخت و آن باب، هزار باب را برای من گشود و حقیقت علم در باطن من ازدحام کرد و از این ‌رو باطنم گشاده گشت.

در اینجا مناسب است که ما به چند روایت اشاره کنیم که نشان می دهد رسول خدا مقام علمی امیر المؤمنین را با الفاظی مشابه ستوده اند. امام رضا علیه السلام می فرمایند

۱ - قالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا عَلِیُّ إِنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لَکَ وَ لِأَهْلِکَ وَ لِشِیعَتِکَ وَ مُحِبِّی شِیعَتِکَ وَمُحِبِّی مُحِبِّی شِیعَتِکَ فَأَبْشِرْ فَإِنَّکَ الْأَنْزَعُ الْبَطِینُ مَنْزُوعٌ مِنَ الشِّرْکِ بَطِینٌ مِنَ الْعِلْمِ (۷)

ترجمه:

رسول خدا فرمود: ای علی، همانا خدا تو و شیعه‏ ی تو و دوستان شیعیان و دوستان دوستان شیعیانت را می‏ آمرزد. مژده باد بر تو که تو انزع بطین هستی. یعنی شرک از تو کنده شده و حقیقت علم در درون تو جای گرفته است.‏ 
معنای انزع و بطین:

برای فهم روایت، ناچاریم به الفاظ آن نظر کنیم. رسول خدا به امیر المؤمنین می فرمایند تو انزع بطینی. ریشه نزع به معنای چیزی را از جا کندن است و یک کاربرد رایج انزع به معنای مرد طاس است. رسول خدا این صفت را برای امام به کار می برند، اما توضیح می دهند که مقصودشان این است که شرک از تو کنده شده است. به این نحوه استفاده از لغت ایهام می گوییم.

واژه دیگری که رسول خدا به کار می برند بطین است که به معنای شخصی با شکم بزرگ است. اما پیامبر توضیح می دهند که مقصودشان از بطین این جهت نیست و ایشان جا گرفتن علم در درون امام را اراده کرده اند. توجه داشته باشیم واژه بطن و بطین در این روایت و روایت پیشین هردو دارای همان ایهام است و در هر دو روایت، این واژه برای حضور علم در درون امام به کار رفته است. پس امام به روشنی در پاسخ تمسخر آمیز پرسشگر، آن را به روایت پیامبر ارجاع داده و پاسخ حقیقی به او داده اند. این گونه پاسخ نه تنها شنونده را ساکت می کند بلکه امام را از موضعی که او را به سخره گرفته بودند به مقام شامخ علمی و دست نیافتنی ارتقا می دهد.

۲ - ع، علل الشرایع‏ مع، معانی الأخبار الْقَطَّانُ عَنِ ابْنِ زَکَرِیَّا الْقَطَّانِ عَنِ ابْنِ حَبِیبٍ عَنِ ابْنِ بُهْلُولٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْعَبْدِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ عَبَایَةَ بْنِ رِبْعِیٍّ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی ابْنِ عَبَّاسٍ فَقَالَ لَهُ أَخْبِرْنِی عَنِ الْأَنْزَعِ الْبَطِینِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَقَدِ اخْتَلَفَ النَّاسُ فِیهِ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ أَیُّهَا الرَّجُلُ وَ اللَّهِ لَقَدْ سَأَلْتَ عَنْ رَجُلٍ مَا وَطِیَ الْحَصَی بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص أَفْضَلُ مِنْهُ وَ إِنَّهُ لَأَخُو رَسُولِ اللَّهِ وَ ابْنُ عَمِّهِ وَ وَصِیُّهُ وَ خَلِیفَتُهُ عَلَی أُمَّتِهِ وَ إِنَّهُ لَأَنْزَعُ مِنَ الشِّرْکِ بَطِینٌ مِنَ الْعِلْمِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ مَنْ أَرَادَ النَّجَاةَ غَداً فَلْیَأْخُذْ بِحُجْزَةِ هَذَا الْأَنْزَعِ یَعْنِی عَلِیّاً 
ترجمه: 
احمد بن الحسن القطّان می‏گوید: احمد بن یحیی بن زکریا قطان از بکر بن عبد اللَّه بن حبیب، از تمیم بن بهلول، از عبایة بن ربعی، وی می‏گوید: مردی نزد ابن عباس رفت و به او گفت: مرا از انزع بطین علی بن ابی طالب علیه السّلام خبر ده، مردم در باره‏اش اختلاف دارند؟ 
ابن عباس گفت: ای مرد به خدا از مردی سؤال نمودی که بعد از رسول خدا روی ریگ‏ها احدی از او برتر و افضل قدم نگذارده او برادر رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و پسر عمو وصیّ و خلیفه آن حضرت بر امّتش می‏باشد، او انزع و برکنار از شرک و بطین و پر از علم می‏باشد، از رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله شنیدم که می‏فرمودند: کسی که می‏خواهد در روز فردای قیامت اهل نجات باشد باید دامن این انزع یعنی علی علیه السّلام را بگیرد. 
گفتنی است که مرحوم تستری در کتاب احقاق الحق ج ۷ ص ۳۷ نظیر این روایت را از نسخ خطی مناقب ابن مغازلی و مناقب خوارزمی و فراید السمطین علامه حموینی نقل کرده است.

قلب در قرآن:
اعضای بدن در قرآن و دیگر متون دینی به تعدد در معنایی غیر متفاهم عرفی به کار رفته است. واژه هایی نظیر قلب، دست، پا، چشم،گوش و نیز صفاتی نظیر رؤیت، نظر و دیگر لغاتی از این دست فراوانند و شارع مقدس به حکمتی این لغات را در غیر کاربرد رایج آن به کار برده است. گفتنی است که گاه مراد شارع از به کار بردن این لغات، معانی غیر متداول این لغات بوده است، هرچند مردم به طور معمول چنین لغتی را در این مقام کمتر به کار می برده اند ما معتقدیم بطن در روایت فوق نیز این گونه است. در این جا به عنوان نمونه به بررسی واژه قلب می پردازیم: خدا در قران میفرماید: 
سَنُلْقی‏ فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللَّه

به زودی در دل کافران رعب و هراس خواهیم افکند، 
هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی‏ قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ

او کسی است که آرامش را در دل‏های مؤمنان نازل کرد 
وَ جَعَلْنا فی‏ قُلُوبِ الَّذینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً

و در دل‏های کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت نهادیم 
أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلی‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها

آیا در قرآن تدبر نمی‏کنند یا بر دل‏ها یشان‏ قفل‏های عناد است؟

کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی‏ قُلُوبِ الْکافِرینَ

این گونه خداوند بر دل‏های کافران مهر می‏ نهد 
کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمین

بدین سان قرآن را در دل‏های گناهکاران راه دادیم 
کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی‏ قُلُوبِ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ

این گونه، خدا بر دل‏های کسانی که جاهلند مهر می‏ نهد. 
کَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها

بسیاری از جنیان و آدمیان را گویی‏ برای دوزخ آفریده‏ ایم، چرا که دل‏هایی دارند که با آن فهم نمی‏ کنند 
فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ

پس او میان دل‏های شما الفت داد 
وَ لِیُمَحِّصَ ما فی‏ قُلُوبِکُم

و آنچه در دل دارید تصفیه کند 
وَ لِیَرْبِطَ عَلی‏ قُلُوبِکُم

و دل‏هایتان را محکم‏ ساخت
وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُم

و هنوز در دلهای شما ایمان داخل نشده است.

روشن است که ترجمه قلب به همان دل گوشتی صحیح نیست و اگر این قلب گوشتی را بشکافند واقعا رعب، مهر الهی، قران، آرامش، رافت، قفل، فهم، الفت، ایمان در آن هویدا نیست.
مثال روشن تر این بحث پا است. در قرآن آمده است که یوم یکشف بالساق. آیا در قیامت خداوند از ساق پای خود لباس بر می گیرد!؟ در قرآن ذکر شده است که

وجوه یومیذ ناظره الی ربها ناظره

آیا در روز قیامت مردم به چشم سر به خدا می نگرند!؟
روشن است که در این آیات نباید واژه ها را به اعضای بدن و صفات مربوط به آن تفسیر کرد که در این صورت به خطای فاحشی دچار شده ایم.
بی توجهی به قران و خرافه پردازی و اهانت آقای طباطبایی به ساحت خداوند در سایه ترجمه نا مناسب:

آقای طباطبایی می نویسد: متن خبر، شاهکار خرافه‌پردازی است! بلکه نوعی اهانت و اسایة ادب و امیر مؤمنان علی -علیه السلام- در خلال آن صورت گرفته است. 
باید توجه داشت ترجمه نامناسب آیات فوق نیز جز خرافه پردازی و نوعی اهانت و اسایة ادب به ساحت ربوبی نیست. جالب آن که برخی از فقها و متکلمین اهل تسنن نیز همین معنای ظاهری و نادرست آن را به عنوان قول درست اخذ کرده اند. یعنی خداوند در این آیات از تعابیری استفاده کرده است که جمع قابل توجهی از اهل تسنن به واسطه آن به اشتباه افتاده اند.:

آقای طباطبایی در ادامه می نویسد: راستی چه لزومی دارد که ما این قبیل احادیث نابخردانه و خرافی را تأویل و توجیه کنیم؟!
پاسخ ما در این بحث مشابه پاسخی است که در آیات داده می شود. قرآن چنین تعبیراتی را به کار برده است و ما به طور قطع می دانیم که کار خدا حکیمانه است. از این رو به دقت و موشکافی معانی درست آیات می پردازیم و به صرف نا درستی ظاهری حکم به دروغ بودن آیه نمی کنیم.

مناسب است که به مناظره حضرت موسی با فرعون دقت کنیم. 
قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمینَ (۲۳) الشعراء

فرعون گفت: «و پروردگار جهانیان چیست؟»

 

قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا إِنْ کُنْتُمْ مُوقِنینَ (۲۴)

گفت: « پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است- اگر اهل یقین باشید.»

 

برخی مفسران بر این قول رفته اند که در حقیقت پرسش فرعون انکار وجود ربوبیت برای غیر فرعون بود. ظاهر پرسش فرعون چیستی خداست اما پاسخ حضرت موسی به گونه ای است که تعجب حاضران را برمی انگیزد. چرا که به جای توضیح چیستی خدا به حوزه ربوبیت خدا اشاره می کند. پاسخی که موجب تعجب حاضران و طنز فرعون است (ر.ک. تفسیر کشاف ج۳ ص ۳۰۷) 
قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ (۲۵)

فرعون‏ به کسانی که پیرامونش بودند گفت: «آیا نمی ‏شنوید؟»

 

قالَ رَبُّکُمْ وَ رَبُّ آبایِکُمُ الْأَوَّلینَ (۲۶)

موسی دوباره‏ گفت: « پروردگار شما و پروردگار پدران پیشین شما.»

 

قالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ (۲۷)

فرعون‏ گفت: «واقعاً این پیامبری که به سوی شما فرستاده شده، سخت دیوانه است.»

 

قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَیْنَهُما إِنْ کُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (۲۸)

موسی‏ گفت: « پروردگار خاور و باختر و آنچه میان آن دو است- اگر تعقّل کنید.»

 

قالَ لَیِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَیْری لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونینَ (۲۹) 
فرعون‏ گفت: «اگر خدایی غیر از من اختیار کنی قطعاً تو را از جمله‏ زندانیان خواهم ساخت.» 
قالَ أَ وَ لَوْ جِیْتُکَ بِشَیْ‏ءٍ مُبینٍ (۳۰)

گفت: « گر چه برای تو چیزی آشکار بیاورم؟»

 

ما در کاربرد عرفی خود نیز می بینیم که گاه پرسش شونده به صلاحدید خود از پاسخ به مقصود سوال کننده طفره می رود و به ظرافت به توضیح بحث دیگری می پردازد. در اینجا هم امام به حکمت چنین کرده اند. البته زیبایی کلام در این است امام الفاظ را به معانی درست و دقیقی سمت و سو داده اند. و از تناسب الفاظ نیز به حد وفور بهره برده اند
چنین روایتی نیز اگر از معصوم صادر شده باشد قطعا به حکمت بوده است و در مراجعه نیز دیدیم که در احادیث نبوی، بطین من العلم را درباره اامیرالمؤمنین به کار برده اند. همین دقت بود که ما را به معنای دیگر واژه بطن رهنمون کرد.
شایسته است که اهل خرد در مواجهه با اشخاص بزرگ و کتب ارزشمند جانب احتیاط را نگهدارند. در این جا به مناسبت به یکی از روایات مشابه اشاره می کنیم:

شخصی از امیرالمؤمنین احوال او را می پرسد. امام علیه السلام در پاسخ صفات بسیار عظیمی برای خود می فرمایند که برای آن اعرابی عجیب است. می گویند که صبح کردند در حالی که اول بودند و آخر، باطن بودند و ظاهر، به هر چیز آگاه بودند و زنده می کنند و می میرانند و خود نمی میرند. امام صفات فراوانی را به کار می برند که هر یک بر تعجب اعرابی افزون می کند. سپس خود توضیح می دهند که اول بودم چون نخستین ایمان آورنده به رسول بودم. آخر بودم چون آخرین کسی بودم که وجود نازنین رسول را در قبر مشاهده کردم. امام علیه السلام در ادامه روایت یکایک صفات را توضیح می دهند:

المناقب لابن شهرآشوب‏: سُیِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع کَیْفَ أَصْبَحْتَ فَقَالَ أَصْبَحْتُ وَ أَنَا الصِّدِّیقُ الْأَکْبَرُ وَ الْفَارُوقُ الْأَعْظَمُ وَ أَنَا وَصِیُّ خَیْرِ الْبَشَرِ وَ أَنَا الْأَوَّلُ وَ أَنَا الْآخِرُ وَ أَنَا الْبَاطِنُ وَ أَنَا الظَّاهِرُ وَ أَنَا بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ وَ أَنَا عَیْنُ اللَّهِ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا أَمِینُ اللَّهِ عَلَی الْمُرْسَلِینَ بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ نَحْنُ خُزَّانُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ سَمَایِهِ وَ أَنَا أُحْیِی وَ أَنَا أُمِیتُ وَ أَنَا حَیٌّ لَا أَمُوتُ فَتَعَجَّبَ الْأَعْرَابِیُّ مِنْ قَوْلِهِ فَقَالَ ع أَنَا الْأَوَّلُ أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ أَنَا الْآخِرُ آخِرُ مَنْ نَظَرَ فِیهِ لَمَّا کَانَ فِی لَحْدِهِ وَ أَنَا الظَّاهِرُ ظَاهِرُ الْإِسْلَامِ وَ أَنَا الْبَاطِنُ بَطِینٌ مِنَ الْعِلْمِ وَ أَنَا بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ فَإِنِّی عَلِیمٌ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ أَخْبَرَ اللَّهُ بِهِ نَبِیَّهُ فَأَخْبَرَنِی بِهِ فَأَمَّا عَیْنُ اللَّهِ فَأَنَا عَیْنُهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْکَفَرَةِ وَ أَمَّا جَنْبُ اللَّهِ فَ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی‏ عَلی‏ ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَ مَنْ فَرَّطَ فِیَّ فَقَدْ فَرَّطَ فِی اللَّهِ وَ لَمْ یَجُزْ لِنَبِیٍّ نُبُوَّةً حَتَّی یَأْخُذَ خَاتَماً مِنْ مُحَمَّدٍ ص فَلِذَلِکَ سُمِّیَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ مُحَمَّدٌ سَیِّدُ النَّبِیِّینَ وَ أَنَا سَیِّدُ الْوَصِیِّینَ وَ أَمَّا خُزَّانُ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ فَقَدْ عَلِمْنَا مَا عَلَّمَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص بِقَوْلٍ صَادِقٍ وَ أَنَا أُحْیِی أُحْیِی سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ أَنَا أُمِیتُ أُمِیتُ الْبِدْعَةَ وَ أَنَا حَیٌّ لَا أَمُوتُ لِقَوْلِهِ تَعَالَی وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ‏

در این روایت نیز در توضیح باطن بودن خویش، بطین من العلم را به کار می برند. به بیان دیگر مقصود از بطن و بطین در این گونه روایت شکم نیست و لازم نیست اشکال کننده برای به سخره گرفتن عبارت امام اینقدر با عجله و بدون مطالعه دست به قلم برد.

[۱] . الخصال، اثر شیخ صدوق، باب الثلاثة، ص ۱۸۹ از منشورات جماعة المدرّسین.

[۲] . خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال، ص ۳۸۰.

[۳] . به تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۲۱ نگاه کنید."

(۴)نجاشی ۷۹۱ - عباد بن صهیب أبو بکر التمیمی الکلیبی الیربوعی بصری ثقة روی عن أبی عبد الله علیه السلام کتابا. أخبرنا أبو عبد الله بن شاذان قال: حدثنا أحمد بن محمد بن یحیی قال: حدثنا عبد الله بن جعفر قال: حدثنا هارون بن مسلم عن عباد بالکتاب.

رجال الکشی ص۳۹۱ فی عباد بن صهیب:
۷۳۶ - محمد بن مسعود قال حدثنی عبد الله بن محمد قال حدثنی الحسن بن علی الوشاء عن ابن سنان قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول: بینا أنا فی الطواف إذا رجل یجذب ثوبی فالتفت فإذا عباد البصری قال یا جعفر بن محمد تلبس مثل هذا الثوب و أنت فی الموضع الذی أنت فیه من علی صلوات الله علیه قال قلت: ویلک هذا ثوب قوهی أشتر بدینار و کسر و کان علی (ع) فی زمان یستقیم له ما لبس فیه و لو لبست مثل ذلک اللباس فی زماننا لقال الناس هذا مراء مثل عباد. قال نصر: عباد بتری. 
۷۳۷ - محمد بن مسعود قال حدثنی الحسین بن إشکیب قال أخبرنا الحسن بن الحسین عن یونس عن حسین بن المختار قال دخل عباد بن کثیر البصری علی أبی عبد الله (ع) و علیه ثیاب شهرة غلاظ فقال: یا عباد ما هذه الثیاب؟ فقال یا أبا عبد الله تعیب هذا علی قال نعم قال رسول الله (ص) من لبس ثیاب شهرة فی الدنیا ألبسه الله ثیاب الذل یوم القیامة قال عباد من حدثک بهذا قال یا عباد تتهمنی حدثنی آبایی عن رسول الله (ص).

(۵) ما در تبیین سخن پرسشگر از الفاظ فارسی مشابه که گویاتر و در عین حال زشت تر است خودداری کردیم؛ اما در واقع پرسش او زشت، پرکنایه و تمسخر انگیز است.

(۶) ریشه بطن در معانی پنهان شدن، حقیقت و باطن امری را دریافتن و نیز برآمدن شکم به کار رفته است‏

(۷) بحارالأنوار ج: ۳۵ ص ۵۲ به نقل از عیون أخبار الرضا علیه السلام

بحارالأنوار ج: ۳۵ ص: ۵۳ و فی صفة علی الأنزع البطین کان أنزع الشعر له بطن و قیل معناه الأنزع من الشرک المملوء البطن من العلم و الإیمان



وبلاگ قرآنیان