بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی و نقد کتاب"درسی از ولایت"تالیف "ابوالفضل برقعی"

نویسنده: محمد شمسیانی

قسمت هفتم

در ادامه به بررسی آیاتی می پردازیم که ابوالفضل برقعی در کتاب"درسی از ولایت"به آن آیات استناد جسته تا نشان دهد پیامبر ص دارای ولایت تکوینی نمی باشد. وی می نویسد:

آیه شماره 5: سوره احقاف آیه 9

قل ما کنت بدعا من الرسل و ما أدری ما یفعل بی و لا بکم‏ إن أتبع إلا ما یوحی إلی‏ و ما أنا إلا نذیرٌ مبینٌ.

ترجمه: بگو من از میان فرستادگان خدا فرستاده‏ای نوظهور نیستم [که گفتار و کردارم مخالف گفتار و کردار آنان باشد بلکه به من هم چون آنان وحی می‏شود] و نمی‏دانم با من و شما چه خواهد شد من فقط از آنچه به من وحی شده پیروی می‏کنم و من جز بیم دهنده‏ای آشکار نیستم.

پس از بررسی این آیه به بیان آقای برقعی می پردازیم.

ابتدا به آیه 7 و 8 اشاره می کنیم:

و إذا تتلی‏ علیهم ءایاتنا بیناتٍ قال الذین کفروا للحق‏ لما جاءهم هذا سحرٌ مبینٌ(7)

ترجمه: و چون آیات روشن ما را بر آنان بخوانند کافران درباره حقی که به سویشان آمده می‏گویند این جادویی آشکار است.

أم یقولون افتریه قل إن افتریته فلا تملکون لی من الله شیا هو أعلم بما تفیضون فیه کفی‏ به شهیدا بینی و بینکم‏ و هو الغفور الرحیم(8)

ترجمه: بلکه می‏گویند این قرآن را از نزد خود ساخته و به خدا نسبت داده است. بگو اگر آن را از نزد خود ساخته و به خدا نسبت داده باشم [و خدا بخواهد برای این کار مرا به عذابی سخت گرفتار کند] شما نمی‏توانید در برابر خدا چیزی از عذاب را از من دفع کنید خدا به باطلی که در آن فرو می‏روید [و آن طعنه زدن به قرآن و جادو خواندن آن است‏] داناتر است و کافی است که خدا میان من و شما گواه باشد و او بسیار آمرزنده و مهربان است. (8)

در آیه 7 خداوند به گروهی از کافران و اهل کتاب اشاره می نماید که آیات روشن الهی را (از روی بغی و سرکشی) سحر نامیده و به این ترتیب می خواهند رسالت آن حضرت را مخدوش نمایند و (در آیه 8) پیامبر را متهم به افتراء بر خدا کنند. پیامبر نیز خداوند را بر صدق ادعای خویش (اینکه قرآن کلام خداست) میان خود و کافران شاهد می گیرد. با توجه به اینکه در دو آیه قبل اصل پیامبری و دلیل نبوت ایشان (قرآن) از سوی کافران مورد شک و تردید واقع شده است در آیه 9 خطاب به کافران می فرماید: من ادعای جدیدی نکرده ام که شما می خواهید بدون هیچ تاملی آن را انکار کنید و من اولین پیامبری نیستم که از جانب خداوند برای بشر کتاب آورده ام. قبل از من خداوند برای اقوام دیگر و نیاکان شماپیروان دین یهود و مسیحیت پیامبرانی فرستاده است که صاحب کتاب بوده اند و برای آنان بینات روشنی اقامه کرده اند. و اگر من مطابق وحی عمل نکنم معلوم نیست که بر سر من و شما چه خواهد آمد و من شما را به روشنی انذار می دهم.

می توان ترجمه دیگری هم از آیه نمود و آن این است که پیامبر می گوید محتوای دعوت و ادعای من مشابه سایر رسولان گذشته بوده و امر تازه ای نیست. همه آنان تابع وحی بودند و اولین اقدامشان نیز انذار و تبشیر بوده است.

توجه داریم برخی از پیامبران علاوه بر کتاب از قدرتهای وهبی الهی هم برخوردار بودند و کارهای خارق العاده را برای تکمیل ادعای نبوت خویش عرضه می کردند.

نویسنده کتاب درسی از ولایت با استناد بر ادامه آیه 9 سوره احقاف"وما ادری ما یفعل بی..."می نویسد: خاتم الانبیاء مانند سایر رسولان است و از امور آینده خود و دیگران بی خبر است.

در مقابل ادعای ایشان می توان به چند نکته اشاره نمود:

اولا اینکه اگر این آیه ناظر بر وضعیت افراد در قیامت باشد در جواب می گوییم آیات فراوانی در قرآن است که به انسانها در صورت تقوا و ایمان به خدا و پیروی از دستورات الهی وعده رستگاری و بهشت داده اند واین به نوعی آینده مومنین را پیش گویی نموده است . آیا این قول پذیرفتنی است که پیامبر خود انذار دهنده ای آشکار و مبلغ رسالت باشد ولی از آینده خود در روز قیامت بی خبر باشد و نداند که در زمره بهشتیان است و یا نعوذ بالله جهنمیان. آیا برقعی این سخن را در مورد خودش می پذیرد که آن را برای پیامبر قایل است پس این فرض در معنای آیه مردود است.

ثانیا اگر آیه مورد بحث ناظر بر حادثه ای مربوط به خود پیامبر و یا افرادی دیگر در آینده دور یا نزدیک باشد که اکنون پیامبر از آن آگاه نیست این امر دلیل بر عدم آگاهی پیامبر نسبت به آینده به صورت مطلق نیست چراکه ممکن است در آینده پیامبر از حادثه ای قبل از وقوع آن به وسیله وحی با خبر گردد شاهد مثال مغلوب شدن سپاه ایران در جنگ با روم و یا نمونه های متعدد دیگر از آیات قرآن می باشد. اما اگر نویسنده محترم وجود علم غیب را به غیر از مجرای قرآن برای نبی خاتم منکر باشد خود این اعتقاد مخالف قرآن است. خوانندگان محترم را به آیه 94 توبه ارجاع می دهیم آنجا که می فرماید خدا اخبار منافقین را به پیامبر اطلاع داده ولی خود خبر در قرآن نیامده است.

حقیقت امر آن است که خداوند پیامبر را در پیشبرد اهداف الهی و تبلیغ رسالت خویش و دفع شر دشمنان و غیره.... از آگاهی های غیبی بی بهره نمی گذارد برای تاکید به آیات 26 و 27 سوره جن اشاره می کنیم.

عالم الغیب فلا یظهر علی‏ غیبه أحدا(26) إلا من ارتضی‏ من رسولٍ فإنه یسلک من بین‏ یدیه و من خلفه رصدا(27)

ترجمه: [او] دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی‏کند مگر رسولانی را که [برای آگاه شدن از غیب‏] برگزیده است پس نگهبانانی [برای محافظت از آنان‏] از پیش رو و پشت سرشان می‏گمارد.

در این آیات خداوند علم غیب را ابتدا در انحصار قدرت خویش بر می شمرد و سپس درجاتی از این علم را در اختیار رسول خود که برای امر رسالت برگزیده است قرار می دهد.

آیه شماره 6 و 7: آیه 188 سوره اعراف و آیه 49 سوره یونس

البته در اینجا برقعی از بحث ولایت تکوینی به بحث علم غیب وارد شده است و چون ما متن کتاب را به ترتیب صفحات به نقد کشیده ایم ناگزیر به آیات مزبور می پردازیم.

ابتدا آیه 188 سوره اعراف را بررسی کرده و سپس در ادامه به آیه 49 سوره یونس اشاره می کنیم.در بررسی آیه 188 لازم است به آیه 187 نیز توجه کنیم:

آیه 187 سوره اعراف: یسلونک عن الساعة أیان مرسیها قل إنما علمها عند ربی‏ لا یجلیها لوقتها إلا هو ثقلت فی السماوات و الأرض لا تأتیکم‏ إلا بغتة یسیلونک کأنک حفی عنها قل إنما علمها عند الله و لیکن أکثر الناس لا یعلمون.

ترجمه: (ای رسول ما) از تو در مورد زمان قیامت سیال خواهند کرد که چه وقت فراخواهد رسید پاسخ ده که علم آن منحصرا نزد رب و خدای من است کسی به جز او آن را به هنگامش آشکار نکند (شأن) آن ساعت در آسمانها و زمین بسی سنگین و عظیم است جز به ناگاه بر شما وارد نمی شود. از تو می‏پرسند گویی تو کاملا بدان آگاهی. بگو علم آن محققا نزد خداست لیکن اکثر مردم آگاه نیستند.

در این آیه خداوند خطاب به پیامبر خود می فرماید : ای پیامبر از تو در رابطه با زمان حادثه عظیم قیامت سیال می کنند و در پاسخ رسول اکرم علم به زمان وقوع این حادثه را منحصرا در نزد پروردگار عالمیان اعلام می کند. از ادامه آیه این گونه استنباط می شود برخی بر این باورند که پیامبر از زمان وقوع این حادثه با خبر است و بنا به دلیلی از جواب طفره می رود لذا در آیه مجددا تأکید می شود که علم به زمان وقوع قیامت تنها نزد خداوند است. در برخی تفاسیر ذیل این آیه به دو نکته اشاره شده است

اول اینکه برخی از کافران در صدد آن بودند تا با دست آویز قرار دادن پاسخ پیامبر در خصوص زمان وقوع این حادثه عظیم به انکار رسالت ایشان بپردازند چرا که اساسا بیان اخباری از غیب که آزمودن صحت و سقم آن اخبار در آینده نزدیک ممکن نیست مسلما دستمایه ایجاد شک و تردید در نبوت پیامبر از طرف کافران می گردید و می دانستند که پیامبران دیگر نیز در پاسخ به زمان وقوع قیامت اظهار بی اطلاعی کرده اند و به عبارت دیگر در صدد آن بودند تا صحت ادعای نبوت پیامبر اکرم را محک بزنند.

و دوم آنکه عدم گزارش زمان قیامت از جانب پیامبری که بارها از غیب خبر داده است سخت ودشوار بود.

آیه 188 سوره اعراف: قل لا أملک لنفسی نفعا و لا ضرا إلا ما شاء الله و لو کنت أعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و ما مسنی‏ السوء إن أنا إلا نذیرٌ و بشیرٌ لقومٍ ییمنون.

ترجمه: بگو که من مالک نفع و ضرر خویش نیستم مگر آنچه خدا خواسته و اگر من از غیب (جز آنچه به وحی می‏دانم) آگاه بودم بر خیر و نفع خود همیشه می‏افزودم و هیچ گاه زیان و رنج نمی‏دیدم من نیستم مگر رسولی ترساننده و بشارت دهنده برای گروهی که اهل ایمانند.

در آیه 188 پیامبر در مقابل اصرار کافران در خصوص پاسخ دادن به سیال تأکید می کنند علم به زمان قیامت منحصرا در اختیار خداوند تبارک و تعالی است سپس به جنبه بشری خویش اشاره می کنند بدین مضمون که من هرآنچه را واجد و دارا می شوم مستقل از خدا نیست بلکه این خداست که به مشیت خویش مرا مالک نفع و ضرر و عالم به غیب می گرداند اگر خدا اراده نفرماید من نیز مانند شما از غیب آگاه نخواهم شد و اگر من غیب می دانستم بر خیر خود می افزودم و شری به من نمی رسید. آیا این پاسخ پیامبر به کافران دلیل بر این است که پیامبر در هیچ شرایطی و در هیچ موردی مطلع بر امور غیبی نشده اند. اگر کسی همچون برقعی چنین برداشتی از آیه دارد به یقین از سایر آیات و مسلمیات فریقین بی خبر و جاهل است. پیامبر در مقابل کافرانی که منکر معاد هستند و از روی عناد و تکبر رسالت الهی ایشان را نفی می کنند چنین پاسخی داده اند. کسانیکه به دنبال بهانه جویی بوده و در باطن به دنبال حقیقت نمی باشند یعنی حتی از مرحله شهادت به یگانگی خداوند گذر ننموده اند چه رسد به پذیرش رسالت پیامبر. در این شرایط هنوز مرحله انذار و تبشیر است ونه بیان فضایل و مقامات رسول خاتم. لذا می فرماید

• من مالک نفع و ضرر خویش نیستم مگر آنکه خدا بخواهد

• من آگاه بر زمان قیامت نیستم مگر آنکه خدا اطلاع دهد

• من غیب نمی دانم تا آنکه خدا وحی کند.

همه این اظهارات مشروط و مقید است و نه مطلق . آیات ناظر بر این نکته است که پیامبر در عرض خداوند شأن ومرتبتی برای خودش قایل نیست و مخاطبین هم در مقام پرسش از کمالات اعطایی خدا به آن حضرت نمی باشند. بلکه در این شرایط پیامبر موظف است در ابتداء انذار کند و به خدای واحد احد تنبه دهد تا آنان اولا اقرار بر توحید نمایند و یکتا پرست شوند سپس در مقام اثبات نبوت خویش علم و قدرت وهبی الهی را عرضه کند و در صورت ایمان آنان را در مراتب تزکیه و تعلیم سیر دهد و جایگاه خود را در نزد حق متعال مطرح نماید.

نهایتا متذکر می شویم در حالی که آیات متعدد در مورد تصرفات تکوینی پیامبران الهی گزارش می دهد و حتی بسیاری از اولیاء الهی از این توانایی های ویژه بهره مند بودند چه جای انکار و استبعاد است که شایسته ترین خلق در نزد خداوند از این موهبت بی بهره باشد

ادامه دارد....



وبلاگ آقای حسینی ورجانی
<<< لینک مبدأ >>>