حدیث مولود کعبه

(بخش اول )

آقای طباطبایی حدیثی را از کتاب شریف بحارالانوار در رابطه با ولادت حضرت علی علیه السلام در خانه کعبه نقل و به بررسی آن می پردازد:

"مجلسی در کتاب «بحار الانوار» روایت مفصّلی از امام صادق - علیه السلام- دربارة ولادت علی - علیه السلام- در خانة کعبه آورده است. در ضمن آن روایت می‌خوانیم که پس از تولّد علی - علیه السلام- و بازگشت مادرش به خانه حضرت محمّد - صلی الله علیه و آله و سلم- برای دیدن نوزاد تصمیم گرفت به خانة ابو طالب رود و آنگاه:

«دخل رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- فلما دخل اهتز له أمیر المؤمنین -علیه السلام- و ضحک فی وجهه و قال: السلام علیک یا رسول الله و رحمة الله و برکاته. ثم تنحنح بإذن الله تعالی و قال: بسم الله الرحمن الرحیم. قد أفلح المؤمنون. الذین هم فی صلوتهم خاشعون. إلی آخر الآیات. فقال رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- قد أفلحوا بک و قرء تمام الآیات إلی قوله: أولیک هم الوارثون. الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون. فقال رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم-: أنت و الله أمیرهم[1]

یعنی: «رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- به خانة (ابوطالب) وارد شد و چون بدانجا قدم نهاد امیر مؤمنان (که تازه تولّد یافته بود) به حرکت در آمد و در چهرة او خندید و گفت: ای فرستادة خدا درود و رحمت و برکات خداوند بر تو باد! سپس به اذن خدای بزرگ صدایی از سینه‌اش بر آورد و این آیات را خواند: «بسم الله الرحمن الرحیم. قد افلح المؤمنون. الذین هم فی صلوتهم خاشعون....» تا پایان آیات. رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- به او فرمود: مؤمنان بسبب تو رستگار می‌شوند. سپس علی -علیه السلام- تمام آیات سورة مؤمنون تا أولیک هم الوارثون. الذین یرثون الفردوس هم فیها خالدون را قرایت نمود و رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- بدو گفت: سوگند به خدا که تو امیر ایشان هستی...»!

بنابر مفاد این روایت ده سال پیش از آن که حضرت محمّد بن عبدالله -صلی الله علیه وسلم- به نبوّت رسد و در غار حراء قرآن بر او نازل شود علی -علیه السلام- بهنگام نوزادی قرآن خوانده و از آیات سورة مؤمنون آگاه بوده است! با آنکه در خود قرآن تصریح شده که پیش از وحی نه پیامبر از قرآن اطلاعی داشته است و نه قوم وی! چنانکه می‌فرماید:

تِلْکَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَـذَا(. (هود / 49)

«اینها از اخبار غیب است که بر تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آنها را می‌دانستی و نه قومت».

باز در قرآن می‌فرماید:

وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحاً مِّنْ أَمْرِنَا مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ(. (شوری / 52)

«اینچنین روحی را به فرمان خو بسوی تو با وحی فرستادیم تو نمی‌دانستی که کتاب چیست و نه ایمان کدامست»!.

و همچنین می‌فرماید:

وَمَا کُنتَ تَرْجُو أَن یُلْقَی إِلَیْکَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ(. (قصص / 86)

«تو امید نداشتی که این کتاب بسویت فرو فرستاده شود مگر آنکه رحمت خدایت چنین کرد».

جایی که پیامبر ارجمند اسلام -صلی الله علیه و آله و سلم- پیش از بعثت و نزول روح القدس از کتاب خدا خبر نداشت (و در غار حراء از نزول فرشتة وحی دچار دهشت شد) چگونه علی -علیه السلام- در نوزادی قرآن خوانده است آیا او پیش از رسول خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- به دریافت وحی نایل آمدهاست! آیا این افسانه از جملة اخباری نیست که غالیان برای بزرگداشت مقام امیر مؤمنان -علیه السلام- ساخته‌اند! عجب آنکه در ذیل همین حدیث می‌خوانیم: «فلما کان من غد دخل رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- علی فاطمة (بنت أسد) فلما بصر علی -علیه السلام- برسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- سلم علیه و ضحک فی وجهه و أشار إلیه أن خذنی إلیک و اسقفی بما سقیتنی بالأمس قال: فأخذه رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- فقالت فاطمة: عرفه و رب الکعبة قال فلکلام فاطمة سمی ذلک الیوم یوم عرفة یعنی أن أمیر المؤمنین -علیه السلام- عرف رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم-» (بحار ج 35 ص 38) یعنی: «چون فردا فرا رسید پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- دوباره بر فاطمة بنت اسد (مادر علی -علیه السلام-) وارد شد و چون چشم علی -علیه السلام- بر پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- اوفتاد سلام کرد و در چهره‌اش بخندید و اشاره نمود که مرا در آغوش خود بگیر و از آنچه دیروز بمن نوشاندی (یعنی از آب دهانت!) امروز هم بنوشان. رسول خدا -صلی الله علیه وسلم- او بر گرفت و فاطمة بنت اسد گفت سوگند بخدای کعبه که او را شناخت! و بخاطر سخن فاطمه آن روز را روز عرفه نامیدند! یعنی امیر مؤمنان -علیه السلام- پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- را شناخت»!

در حالی که نزد مورّخان از جمله مسلّمات تاریخ است که روز «عرفه» پیش از تولّد علی -علیه السلام- نامگذاری شده بود و در میان عرب مشهور و معروف بوده است.

پاسخ:

چگونه به سخن در آمدن امیر المومنین در کودکی آقای طباطبایی را متحیر کرده است در حالیکه قران علاوه بر حضرت عیسی‌ از سخن گفتن مورچه یا هدهد و یا عفریتی از طایفه جن صحبت می کند.

با توجه به این اوصاف چرا آقای طباطبایی از سخن گفتن حضرت علی علیه السلام در گهواره و ولادت ایشان در کعبه و اینکه ایشان در کودکی پیامبر را شناخته است به حیرت افتاده اند

سخن گفتن حضرت علی علیه السلام به عنوان جانشین پیامبر درحالیکه واجد اقیانوسی از مقامات و شوون الهی می باشند امر پیچیده و تعجب آوری نیست.

دو بیان در توضیح آیه 86 سوره قصص:

ما ذیلا دو بیان از بزرگان شیعه را در ترجمه و توضیح آیه 86 سوره قصص ذکر می کنیم و همانگونه که مشاهده می شود در هیچیک از دو بیان یاس پیامبر به رحمت الهی و جهل ایشان در مورد آیات الهی مشاهده نمی شود.

1 - تبیین تفسیر اطیب البیان پیرامون آیه شریفه (وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقی‏ إِلَیْکَ الْکِتابُ... قصص 86):

در کتاب"أطیب البیان فی تفسیر القرآن ج‏10 ص: 285" چنین آمده است:

وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقی‏ إِلَیْکَ الْکِتابُ إِلاَّ رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ (86)

و نبودی تو امیدوار اینکه القاء بشود بسوی تو این کتاب قرآن مجید مگر رحمتی بود از پروردگار تو پس پشتیبان از برای کافرین مباش.

مکررا مخصوصا در مقدمه مراتب نزول قرآن را بیان کرده‏ایم که اولین مرتبه نزول بر نور مقدس نبی اکرم بود و اخباری در این باب داشتیم و شواهدی هم از قرآن بر او اقامه کردیم مثل وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی‏ إِلَیْکَ وَحْیُهُ (طه آیه 113) و دارد امیر المؤمنین حین ولادت سوره مؤمنون را تلاوت فرمود قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الایه و پیغمبر فرمود «قد افلحوا بک یا علی».

مرحوم طیب نویسنده اطیب البیان در ادامه می گوید:

قران خواندن حضرت امیر علیه السلام در کودکی با مبانی اعتقادی اهل تسنن سازگاری ندارد چرا که مطابق عقیده عامه پیغمبر قبل از بعثت جاهل به قران بوده و العیاذ بالله به دین اسلام نبوده است".

همانگونه که مشاهده می شود مرحوم طیب گفته اند که قران دو نزول دارد و ما اضافه می کنیم که اقل مطلب بر این است که بین شیعه و سنی دو نظریه برای نزول قران وجود دارد: نزول دفعی و تدریجی. البته ما در کیفیت این نزول بحثی نمی کنیم و بر مبنای دو نزول داشتن قران (نزول دفعی بر سینه مبارک رسول خاتم (ص) و نزول تدریجی در طول سالهای بعثت) هیچ اشکالی ندارد که پیامبر بر مبنای نزول تدریجی قران به تمامی آیات قران‌از قبل عالم بوده باشند. زمانی هم که پیامبر به قران قبل از بعثت عالم باشند یعنی قران تحقق داشته باشد دیگر اشکالی ندارد آیات قران را که تحقق دارد بر زبان امیرالمومنین که وصی آن پیامبر است جاری کند. پس بنا بر این روایت مورد بحث و القاء آیات بر امیرالمومنین علیه السلام در کودکی هیچ استبعاد عقلی و قرانی نخواهد داشت. مرحوم علامه طباطبایی هم به بعضی از آیات قران برای نزول دفعی داشتن آن استشهاد کرده اند.

آقای مصطفی طباطبایی بدون اثبات یک نزول داشتن قران (نزول تدریجی) در مقام رد حدیث ولادت علی علیه السلام بر آمده است‌که این خود محل اختلاف و آغاز کلام است.

وقتی هم که قران دو نزول داشته باشد آیه (وَمَا کُنتَ تَرْجُو أَن یُلْقَی إِلَیْکَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ قصص / 86) اینگونه ترجمه می شود:

تو در نزول تدریجی آیه فوق فقط به رحمت خداوند امید داشتی.

الکتاب در آیه فوق هم می تواند قرینه باشد بر اینکه منظور از کتاب جزء آن است نه تمام آن.

اگر هم بخواهیم هردو معنا را برای"الکتاب"(کل قران یا جزء قران) محتمل بدانیم و اصرار بر یکی از دو معنا نکنیم اینجا خود محل کلام خواهد بود و آقای طباطبایی نمی توانند معنای کل کتاب و نزول تدریجی را فصل الخطاب بدانند! آیه (قد افلح المومنون...) نیز بر مبنای نزول قبلی و دفعی داشتن قران می تواند در نزد پیامبر حاضر بوده و در یک مواجهه خصوصی میان پیامبر و امیرالمومنین به واسطه علم پیامبر بر زبان امیرالمومنین جاری شده باشد و بر همین اساس‌روایت فوق با قران مخالفتی ندارد مگر آنکه آقای طباطبایی بخواهد اثبات کند که قران نزول دفعی نداشته است که در اینصورت ما شما را به معتقدین علماء شیعه و سنی در موضوع دو نزول داشتن قران ارجاع میدهیم.

نویسنده کتاب تفسیر اطیب البیان سخنی از ابن عباس در رابطه با بخش اول آیه (ما کنت ترجوا ان یلقی الیک الکتاب) نقل می کند که ایشان گفته اند «القران کله ایاک اعنی و اسمعی یا جاره» است.مرحوم طیب برای این مدعا از تفسیر علی ابن ابراهیم شاهد ارایه می کند که گفته است: «المخاطبة للنبی (ص) و المعنی للناس». مرحوم طیب ادامه می دهند که این جواب (المخاطبة للنبی (ص) و المعنی للناس) مبتنی بر اینست که: إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ را مستثنای منقطع بگیریم یعنی تو امید نداشتی و لکن رحمت الهی مقتضی نزول شد. در این بیان مردم هستند که امیدوار نمی باشند.

البته صاحب اطیب البیان مدعای ابن عباس را نپذیرفته و توضیح می دهد که:"و ما مکرر گفته‏ایم که مستثناء منقطع در قرآن نداریم بنا بر این (إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ)‌ استثناء وصل است و معنی این میشود که تو امیدت در القاء کتاب فقط به رحمت پروردگارت بود و به جای دیگری امیدوار نبودی."

خلاصه بیان مرحوم طیب در توضیح پیرامون آیه این است که "ای پیامبر تو در القای رحمت الهی به جای دیگری امیدوار نبودی .

(بخش دوم)

2 - توضیحات تفسیر قمی پیرامون آیه شریفه (وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقی‏ إِلَیْکَ الْکِتابُ... قصص 86):

مرحوم قمی در تفسیر القمی ج‏2 ص: 25با استناد به روایت معصوم علیه السلام و در نقطه مقابل نظر صاحب اطیب البیان می گوید:

"المخاطبة للنّبی صلی اللَّه علیه و آله و المعنی للنّاس و هو قول الصادق علیه السلام انّ اللَّه بعث نبیّه بایّاک اعنی و اسمعی"

بیان مرحوم قمی آیه 86 سوره قصص را از جمله آیاتی می داند که مشمول قاعده"ایاک اعنی و اسمعی یا جاره"می باشد.

شواهدی دیگر برای"ایاک اعنی و اسمعی یا جاره ":‏

وَ لا یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلی‏ رَبِّکَ الی عبادته و توحیده وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

فَلا تَکُونَنَّ (یا محمد) ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ فقال و المخاطبة للنبی و المعنی للناس‏

وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ المخاطبة للنبی و المعنی للناس‏

"تفسیر اثنا عشری ج‏10 ص: 193"

بنابر توضیح مرحوم قمی امیدوار نبودن به رحمت الهی در نزول قران مبتنی بر قاعده"ایاک اعنی و اسمعی یا جاره"به دیگران بازگشت می کند و نه به مقام وحی و نبوت و رسالت.

بهر حال پیامبر اسلام فقط به رحمت الهی برای نزول کتاب امید داشت و این ربطی به قبل و بعد از پیامبری او ندارد و همیشه پیامبر (ص) این گونه بوده اند.

یعنی اصلا این طور نیست که اگر ده آیه بر پیامبر نازل می شده است ایشان بدون امید به خدا منتظر نزول بقیه آیات قران باشند.

پیامبر و امیرالمومنین و دیگر ایمه فقط خدا خدا میکردند و همیشه امید به فضل و رحمت پرودگار داشتند و حتی پیامبر امید ندارد بدون فضل خدا حتی یک آیه براو نازل شود.

یک بار دیگر این چند آیات قبل و بعد ( وَ مَا کُنتَ تَرْجُواْ أَن یُلْقَی...) را با هم مطالعه کنیم:

إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّکَ إِلیَ‏ مَعَادٍ قُل رَّبیّ‏ أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالهْدَی‏ وَ مَنْ هُوَ فیِ ضَلَالٍ مُّبِینٍ(85)

از این آیه کاملا مشهود است که یک گفتگویی بین پیامبر با کفار و مشرکین وجود داشته و بحث بر سر این بوده که پیامبر بر حق است و آنها میگفتند ما بر حق هستیم.

وَ مَا کُنتَ تَرْجُواْ أَن یُلْقَی إِلَیْکَ الْکِتَابُ إِلَّا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِّلْکَفِرِینَ(86)

وَ لَا یَصُدُّنَّکَ عَنْ ءَایَاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنزِلَتْ إِلَیْکَ

بعد از آنکه آیات بر تو نازل شد مواظب باش تو را منحرف نکنند.

ما معتقد هستیم پیامبر در معرض انحراف نیست‌ ولی تازه مسلمانان در معرض انحراف هستند‌و این قرینه دیگری است بر"‌ایاک اعنی واسمعی یا جاره).

وَ ادْعُ إِلیَ‏ رَبِّکَ وَ لَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

مگر میتوان فرض کرد پیامبر جزء مشرکین باشد. پس باید گفت خطاب با پیامبر است ولی منظور خطاب مردم هستند و این همان قاعده فوق الذکر می باشد. ممکن است تازه مسلمانان تسلیم مشرکین شوند و این مسیله تربیتی قران کریم است .

(بخش سوم)

دو فرهنگ و دو مکتب در رابطه با پیامبر:

دو فرهنگ راجع به پیغمبر اسلام سخن می گویند:

1: پیامبری که همیشه در معرض خطا و شرک و بت پرستی است که این سخن متعلق به اهل سنت است و آقای طباطبایی زیر همین پرچم آماده باش ایستاده است.

2: پیامبر دارای مقام شامخی است و منظور از اینگونه خطابها مردم می باشند. پیامبر رسالت خود را جز به رحمت پروردگار نمی داند. به هر حال آیه که میگوید فَلَا تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِّلْکَفِرِینَ در این مقام نیست که پیامبر کمک کفار بوده است بلکه خطاب قران به مسلمانان است و اینکه مسلمانان آمدن قران را فقط به رحمت خدا بشناسند.

فَلَا تَکُونَنَّ ظَهِیرًا لِّلْکَفِرِینَ: گر چه روی سخن خدا با پیامبر است ولی طرف خطاب مردم است که یاور کافرین نباشید و یا با خدا اله دیگری را نخوانید..

آقای طباطبایی دو آیه را آورده و به دنبال آن از این آیه هم سوء استفاده برای انکار فضیلت علمی امیرالمومنین و اثبات جهل قبل از بعثت پیامبر به قران کرده است.

خلاصه بر مبنای روایت علی بن ابراهیم خطاب خداوند در ایه فوق به پیامبر ولی منظور سایر مردم می باشد.

نزول کتاب قبل از بعثت:

در اینجا تنبه دیگری لازم می آید و آن این است که چه اشکالی دارد بگوییم که حضرت عیسی که در گهواره فرمود: إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا هم پیامبر بوده و هم ادعا کرده که کتاب بر او نازل شد با توجه به اینکه در گهواره هنوز انجیل نازل نشده بود. اگرهم گفته شود که فعل بصورت گذشته آمده ولی آینده حتمی الوقوع را خبر میدهد یعنی خدا بمن کتاب خواهد داد ما در پاسخ خواهیم گفت: همین گونه که خدا به زبان عیسی کلماتی را القاء کرده است همینطور هم تکوینا به زبان امیرالمومنین سخنانی را به جریان انداخته است و هیچیک از نظر عقلی اشکالی ندارند.

مطلب دیگر این که بعضی از کلمات فعلی قران یک سری گزارش های بشری هستند که قبل از نزول قران واقعیت داشته اند

مانند:

إِذْ قالَ یُوسُفُ لِأَبیهِ یا أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لی‏ ساجِدینَ (4)یوسف

وَ قالَ یا أَبَتِ هذا تَأْویلُ رُءْیایَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّی حَقًّا... (100) یوسف

إِذْ قالَ لِأَبیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنی‏ عَنْکَ شَیْیاً (42)

یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنی‏ مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنی‏ أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا (43)

یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا (44)

یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا (45)

قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمینُ (26)

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری‏ فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری‏ قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ (102)

این نقل قول ها کلامهای بشری می باشند که الان قران از آن خبر میدهد ولی حاوی ظهر و بطن دیگری هستند. به عبارت دیگر حقایقی وجود دارند که به اذن الهی قبل از نزول قران در سینه علی علیه السلام وجود داشته اند.

مطالبی را هم که امیرالمومنین از سوره مومنون بر پیامبرخوانده اند بعد ها مردم با قران با آن حقایق آشنا شدند و گفتند که امیرالمومنین بر پیامبر سوره مومنون را خوانده است.

بررسی آیه 52 سوره شوری:

وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ

این آیه هم دلالت بر نظر آقای طباطبایی نمی کند زیرا الکتاب میتواند کل و یا جزء کتاب را در بر بگیرد.

اگر بخواهیم نزول دفعی را مد نظر قرار دهیم معنای آیه اینگونه می شود که پیامبر اسلام به هنگام نزول تدریجی آگاهی و علم به کتاب داشته اند و حدیث مورد بحث با این آیه متناقض نمی باشد.

در مورد ایمان پیامبر نیز این اهل سنت هستند که اشکالاتی را بر پیامبر اکرم می گیرند و الا شیعه ایمان پیامبر را قبل از بعثت حضرت بر مبنای دین حنیف ابراهیمی می داند.

بررسی آیه هود 49:

تِلْکَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ مَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَـذَا

پاسخ:

آیه فوق هم ارتباطی با مدعای آقای طباطبایی ندارد زیرا منظور از تِلْکَ مِنْ أَنبَاء الْغَیْبِ میتواند غیب خاصی باشد و عبارت (مَا کُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلاَ قَوْمُکَ مِن قَبْلِ هَـذَا) به این معنا باشد که قبل بدون قران تو مطلع از آنها نبودی و هیچ مسلمانی قایل به این نیست که پیامبر اسلام قران را بر خودش نازل کرده است و همینطور قوم رسول خدا نیز قبل از آنکه آیات برایشان خوانده شود اطلاعی از قران نداشتند. این گونه نیست که خدا بخواهد به پیامبر و قوم او بگوید شما یکسان نمی دانستید یعنی خدا برای پیامبر اکرم ص و مسلمین یک حکم ندانستن صادر کرده باشد و همه در ندانستن یکی باشند.

کما اینکه فهم و برداشت ما از کلمات"ولایت"و"اطاعت "و"اولی الامر"با آقای طباطبایی برقعی قلمداران و دیگران در آیه (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم)‌ یکسان نمی باشد.

بدیهی است که پیامبر قبل از نزول دفعی قران‌ ادعای آگاهی قران را بیان نمی‌ کردند و مسلمین نیز قبل از آنکه پیامبر آیات الهی را بروز دهند مطلع از قران نبوده اند.

(بخش چهارم)

آقای طباطبایی گفته اند:

"روز عرفه قبل از اسلام و تولد حضرت شناخته شده بوده نه با دیدن امیرالمومنین پیامبر را (روز عرفه) عرفه شد.

جواب:

اولا: در روایت بیان نشده است که منظور از عرفه عرفه حج (9 ذی الحجه) می باشد.ای چه بسا"عرفه"دو نام مختلف برای دو زمان مختلف باشد.

اینکه اعراب جاهلیت روز 9 ذی الحجه را بعنوان عرفه معروف مسلمین میشناختند نیازمند دلیل و بررسی عمیق تری می باشد که ما مختصرا در سطور آتی به آن می پردازیم. همانند اصطلاح"علم نحو"که در دوره مسلمین پس از پیامبر وضع شد.

عرفات در لغت:

عَرَفاتْ از ریشه عَرَفَ گرفته شده و به گفته راغب: بیانگر شناخت آثار اشیاء همراه با تفکّر و تدبّر است. این کلمه اسمی مفرد است که در لفظ به صورت جمع آمده لیکن جمع بسته نمی شود.و شاید دلیل آن تفکیک ناپذیری اماکن بوده و با این استعمال گویی هر جزیی از این سرزمین را عرفه دانسته اند. فرّاء گفته است: عرفات اگر چه به صورت جمع آمده لیکن معرفه است و دلیل معرفه بودن اش نیز آن است که الف و لام بر آن داخل نشود. اخفش نیز گفته است: عرفات بدان جهت منصرف است که تاء را به منزله یاء و واو در مُسْلِمین و مُسلِمُون و تنوین را به منزله «نون» قرار داده اند و آنگاه که به صورت اسم استعمال گردد اعراب آن به همان حال باقی می ماند. جوهری همچنین گفته است: این گفته مردم «نَزَلْنا عَرَفَةَ» و عرفه بصورت مفرد آمده این استعمال همچون «مُوَلَّدٍ» است و عربی خالص و محض نمی باشد.

نامگذاری عرفات :

در این که چرا عرفات را بدین اسم خوانده اند اختلاف نظر وجود دارد:

1 - برخی گفته اند: آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت و فرود آمدن بر زمین در این سرزمین یکدیگر را ملاقات نموده همدیگر را شناختند از این رو آنجا را عرفات نامیده اند.

2 - گروهی دیگر عقیده دارند: از آن رو این سرزمین را عرفات گویند که مردم در آن به گناهان خود اعتراف می کنند.

3 - امام صادق - علیه السلام - (در روایتی طولانی) پس از بیان ماجرای فرود آمدن آدم - ع - در عرفات و همراهی نمودن جبرییل با ایشان فرمودند: «جبرییل به آدم گفت: هنگامی که خورشید غروب کرد هفت مرتبه به گناه خود اعتراف کن و هفت مرتبه نیز توبه و طلب آمرزش نما.

و آدم چنین کرد پس آنجا عرفات نامیده شد زیرا آدم در آن به گناه خود اعتراف نمود و برای فرزندان او نیز سنت شد که [در این سرزمین] به گناهان خود اعتراف کرده از خداوند آمرزش بخواهند همانگونه که آدم چنان کرد...»

4 - در روایتی دیگر معاویة بن عمار گفته است: از امام صادق - ع - پرسیدم: چرا عرفات را عرفات نامیده اند فرمود: جبراییل همراه با ابراهیم روز عرفه بیرون شد پس به هنگام غروب آفتاب به ابراهیم گفت: ای ابراهیم به گناهت اعتراف کن و مناسک خود را بشناس پس عرفات نامیده شد بخاطر گفته جبرییل که گفت: «اعتراف کن» و او اعتراف کرد.

5 در حدیث دیگر:"فلما کان من غد دخل رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- علی فاطمة (بنت أسد) فلما بصر علی -علیه السلام- برسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- سلم علیه و ضحک فی وجهه و أشار إلیه أن خذنی إلیک و اسقفی بما سقیتنی بالأمس قال: فأخذه رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم- فقالت فاطمة: عرفه و رب الکعبة قال فلکلام فاطمة سمی ذلک الیوم یوم عرفة یعنی أن أمیر المؤمنین -علیه السلام- عرف رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلم-» (بحار ج 35 ص 38)

یعنی: «چون فردا فرا رسید پیامبر خدا -صلی الله علیه و آله و سلم- دوباره بر فاطمة بنت اسد (مادر علی -علیه السلام-) وارد شد و چون چشم علی -علیه السلام- بر پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- اوفتاد سلام کرد و در چهره‌اش بخندید و اشاره نمود که مرا در آغوش خود بگیر و از آنچه دیروز بمن نوشاندی امروز هم بنوشان. رسول خدا -صلی الله علیه وسلم- او را در بر گرفت و فاطمة بنت اسد گفت سوگند بخدای کعبه که او را شناخت! و بخاطر سخن فاطمه آن روز را روز عرفه نامیدند! یعنی امیر مؤمنان -علیه السلام- پیامبر -صلی الله علیه و آله و سلم- را شناخت»!

6 - دیگری گفته است: از آن جهت که حاجیان در این سرزمین با یکدیگر آشنا می شوند این روز را روز «عرفه» و این سرزمین را «عرفات» نام نهاده اند.

7 - و نیز گفته اند: چون عرفات سرزمینی مقدس و با عظمت است آن سان که گویی با بوی خوش آنجا را عطرآگین نموده اند لذا عرفاتش نامیده اند.

8 - برخی را نیز عقیده بر آن است که: چون یکی از معانی «عِرْف» صبر و بردباری است و حاجیان برای رسیدن به عرفات و وقوف در آن رنج و زحمت فراوانی را متحمّل می شوند بدین جهت این مکان را عرفات نامیده اند و در تأیید این نظر شعری را نقل کرده اند که: قُل لابن قیس أخی الرقیات ما أحسن العِرْفَ فی المصیبات!

9- و سرانجام گفته اند: چون جبرییل مناسک حج را به ابراهیم خلیل الرحمان آموخت و وی را نسبت به عرفه آگاه ساخت آن گاه به او گفت: أَعَرفت و ابراهیم پاسخ داد: آری.

از این رو آنجا را عرفات نامیده اند.

بدیهی است که وجوه تسمیه سرزمین مقدس عرفات که با شناخت رسول خدا توسط حضرت امیر علیه السلام در بیان امام معصوم علیه السلام و اعتراف به گناه امام که امام صادق - ع - نیز مهر تأیید بر آن نهاده اند بیان شدند با روز نهم ذی الحجه حاجیان‌ اولا با هم منافاتی با هم ندارند و ثانیا سابقه آن به قبل از اسلام باز می گردد.

پیشینه تاریخی عرفات:

بر اساس گزارش تاریخ پیشینه این نام و این سرزمین به زمان حضرت آدم - ع - می رسد آن گاه که او و همسرش حوّا از بهشت رانده شده و پس از مدّتی یکدیگر را در این سرزمین یافتند و از همین رو برخی این دیدار را علّت نامگذاری این نقطه از زمین به «عرفات» دانسته اند. از آن پس و بدنبال تشریع حج وقوف در عرفات بعنوان امری واجب مطرح شد. لیکن شهرت این سرزمین از زمان حضرت ابراهیم - ع - به بعد است.

تا قبل از پیدایش زمزم به دلیل وجود چاه های آب در اطراف عرفات برخی قبایل چون جرهمیان این منطقه را بعنوان محلّ سکونت خود برگزیده بودند.

مرحوم مجلسی - قدس سره - نوشته است: «... جرهمیان تا قبل از پیدایش زمزم در عرفات و ذی المجاز سکونت داشتند پس از آن که بواسطه پرواز مرغان از وجود آب در مکه آگاه شدند رفته رفته به مکه آمده و کنار زمزم را برای سکونت خود برگزیدند. لیکن با پر شدن چاه زمزم به وسیله جرهمیان و کمبود آب در مکّه و وجود منابع آب در اطراف عرفات و هموار بودن زمین در این منطقه بار دیگر گروهی از مردم به این سرزمین آمده به ایجاد نخلستان و کشت و زرع پرداختند.

برخی در آنجا ساکن شده و برخی دیگر نیز به صورت فصلی و مقطعی به این مکان می آمدند.

مدّتی بعد آب چاه های موجود در عرفات را به مکّه منتقل و مردم از آن بهره می گرفتند.

ازرقی به نقل از ابن عباس می نویسد: چون قریش در سرزمین مکه ساکن شدند و جمعیت آنان زیاد شد کمیِ آب برای آنان مشکل ایجاد کرد در نتیجه در مکه چاههایی حفر شد مُرَّة بن کعب بن لؤی چاهی به نام رُمْ حفر کرد که محل آن در وادی عُرَنه و نزدیک عرفات قرار داشت. همچنین چاه «روا» در بیرون مکه و در صحراهای کنار عرفات قرار داشته است اعراب هم در آن روزگار اطراف مکه ساکن بوده اند. بشاری در گزارش خود از عرفات می نویسد: «عرفات روستایی است که در آن کشتزارها و سبزه زارها و مزارع خربزه وجود دارد و مردم مکه در آنجا خانه های زیبایی دارند که روز عرفه در آن فرود می آیند.»

البته یاقوت حموی مکان این روستا را در فاصله دو مایلی از موقف کنونی می داند. آنچه مسلم است این است که در این منطقه اشخاصی سکونت داشته و بدین جهت آنان را عَرَفی می نامیده اند.

زَنفَل بن شداد عَرَفی از جمله این کسان است.

عاص بن وایل نیز در این منطقه خانه داشته و سعید بن مسیب هنگام گذر از کنار آن شنید که خواننده ای این اشعار را می خواند: تضوّعَ مسکاً بطنُ نعمانَ اذ مَشَتْ بِه زینبٌ فی نسوةٍ عَطِرات پس پاهایش را بر زمین کوبید و گفت: به خدا سوگند این از چیزهایی است که شنیدنش لذّتبخش است: و لیست کأخری أَوسعَتْ جیبَ دِرعها و اَبدَتْ بنانَ الکفّ لِلجَمَراتِ و حَلَّت بنانُ المسک وحْفاً مرجَّلاً علی مثل بدر لاح فی الظّلمات و قامت تراءی یومَ جمع فأفْتَنتْ برؤیتها مَنْ راح من عرفات اینک از خانه ها و مزارع در عرفات هیچگونه اثری باقی نمانده است.

لیکن در چند سال گذشته دولت عربستان درختان زیادی در عرفات کاشته که با رشد آنها همه ساله بر زیبایی این سرزمین افزوده می شود در طول سال نیز اهالی مکه بعنوان تفریح به آنجا آمده از سایه درختان و منظره زیبای آن بهره می گیرند

(بخش پنجم)

قران خواندن علی علیه السلام در طفولیت:

آقای طباطبایی می گوید:

"جایی که پیامبر ارجمند اسلام -صلی الله علیه و آله و سلم- پیش از بعثت و نزول روح القدس از کتاب خدا خبر نداشت (و در غار حراء از نزول فرشتة وحی دچار دهشت شد) چگونه علی -علیه السلام- در نوزادی قرآن خوانده است "

جواب:

آقای طباطبایی در موارد عدیده عنوان داشته اند که سنی نیستند اما عبارات و عقاید تسنن و وهابیت و سلفی ها از حلقوم مبارکشان بدون کم و کاست خارج میشود. ایشان پیامبری را که منتظر فرشته وحی شد و از سنگینی وحی احساس خستگی کرد را تبدیل به شخصی کرده اند که ترسیده و به گونه ای شده بود که نمی دانست فرشته را دیده یا جن زده شده است. البته سنی ها عنوان کرده اند که پیامبرچند بار می خواسته خودش را به پایین پرت کند . اگر آقای طباطبایی اندکی در آیه شریفه"وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ"تامل کنند در می یابند که منظور از"ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ"به قرینه کلمه"ایمان"آگاهی نداشتن از قران نیست.

مسلم است که سابقه ایمان پیامبر به قبل از بعثت ایشان باز می گردد و بر همین اساس کتاب هم ممکن است غیر از قران باشد .

علی علیه‌السلام به اذن خدای بزرگ توانست قران بخواند و در طفولیت صدایی از سینه‌اش درآورد‌ یعنی همان کاری را که عیسی به اذن الله کرد علی علیه‌السلام نیز به اذن الله انجام داد. هر دو کار یکی است و هر دو به اذن الله.

امیرالمؤمنین به اذن خدا قرآن خواند ‌آن قرانی که فرض کنیم هنوز بر پیامبر نازل نشده است. آیا اگر این عمل به اذن الهی باشد اشکال دارد در ضمن این مطلب امری بوده بین امیرالمومنین و شخص پیامبر .

آقای طباطبایی در ماجرای قران خواندن حضرت امیر علیه السلام به هنگام کودکی خلقت پیامبر ص و امیرالمومنین ع را مثل خلقت پدر و مادر خودش تصور کرده است.

ما در رابطه با خلقت نوری پیامبر (ص) و امیر المومنین (ع) به منابع روایی عامه مراجعه می کنیم:

امام احمد بن حنبل در « مسند » و میر علی همدانی شافعی در « موده القربی» و ابن مغازلی فقیه شافعی در « مناقب» و مولانا دیلمی در « فردوس» با سلسله روایات و اسناد صحیحه نقل می نمایند که پیغمبر فرمود: خلقت انا و علی من نور واحد قبل ان یخلق الله تعالی ادم باربعه عشر الف عام فلما خلق الله تعالی ادم رکب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شی ء واحد حتی افترقا فی صلب عبدالمطلب فقی النبوه و فی علی اخلافه. من و علی از یک نور افریده شدیم قبل از ایجاد ادم به چهارده هزارسالپس از خلقت ادم ان نور را در صلب ادم قرار داد پس بلا زوال با هم یکی بودیم تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شدیم پس در من نبوت و در علی خلافت مقرر گردید.

وحی از سنخ نور است نه فهم بشری:

ما کُنْتَ تَدْری از سنخ درایت نیست یعنی تو با فهم و تیز هوشی خودت نمی توانستی دریابی زیرا وحی از سنخ نور است نه از سنخ فهم کردن.

وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدی إِلی‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ (52 شوری)

وحی نوری است که بسوی تو قرار دادیم .ما علم اصلی را از سنخ نور میدانیم واین آن علمی نیست که خطا پذیر است و با درایت حاصل میشود. حال به دو بیان ازآیه فوق توجه کنید:

1: ما (ما کنت تعلم) را مفهوما ترجمه کنیم یعنی:"وقتی که روح آمد تو نمی دانستی که کتاب و ایمان چیست."

آقای طباطبایی با ترجمه فوق درصدد ایجاد مقطع زمانی برای آمدن روح است و اینکه روح مربوط به زمان بعثت است .

2: آیه اساسا در مقام زمان دادن به روح نیست.

بر اساس مبانی اعتقادی شیعه روح القدس همواره و از بدو تولد با پیامبر بوده است. خداوند می فرماید:

ما روح را از امر خود بسوی تو فرستادیم و این قصه به فهم و درایت تو نیست زیرا فهم کتاب و ایمان نور است که باید به قلب بتابد و این روح القدس است که چنین میکند و ما هر بنده ای را که بخواهیم اینگونه هدایت میکنیم.

به نکات مهم زیر دقت کنیم:

1: روایات زیادی وجود دارند که فرشته روح در کنار پیامبران و پیامبر اسلام و ایمه ع بوده است و این روح با فرشته وحی تفاوت دارد تا اینکه گفته شود جبرییل از اول بعثت بر پیامبر نازل شده است بلکه روح القدس در کنار پیامبر و ایمه از قبل و همواره بوده و این امر تداوم داشته است.

2: پیامبر به درایت خودش کتاب و ایمان را نمی شناسد. بلکه خدا هر کسی را با نور راهنمایی میکند. کتاب و ایمان از سنخ نور می باشند.

3: قبلیتی که از آیه در ذهن القاء میشود قبلیت رتبی است. ای پیامبر فهم و معرفتت به کتاب و ایمان رتبتا به واسطه روح القدس است.

4: ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الْإیمانُ. تو با درایت به ایمان دست نمی یابی بلکه ایمان به نور است و اگر نور در دلی کسی نشست هدایت حاصل است و این خاص پیامبر نیست بلکه وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا

(بخش ششم)

پیامبر اکرم (ص) قبل اسلام چه دینی داشتند

 در اینکه پیغمبر گرامی اسلام (ص) قبل از بعثت هرگز بر بت سجده نکرد و از خط توحید منحرف نشد شکی نیست و تاریخ زندگی او نیز به خوبی این معنی را منعکس می کند اما در اینکه بر کدام آیین بوده است ‌ در میان علما گفتگو است.

بعضی او را پیرو آیین مسیح(ع) می دانند چرا که قبل از بعثت پیامبر(ص) آیین رسمی و غیر منسوخ آیین او بوده است.

بعضی دیگر او را پیرو آیین ابراهیم(ع) می دانند چرا که «شیخ الانبیاء» و پدر پیامبران است و در بعضی از آیات قرآن آیین اسلام به عنوان آیین ابراهیم معرفی شده. حج/78.

بعضی نیز اظهار بی اطلاعی کرده و گفته اند می دانیم آیینی داشته اما کدام آیین بر ما روشن نیست!

گرچه هر یک از این اقوال وجهی دارد اما هیچکدام مسلم نیست و مناسبتر از اینها قول چهارمی است و آن اینکه پیامبر(ص) شخصاً برنامه خاصی از سوی خداوند داشته و بر طبق آن عمل می کرده و در حقیقت آیین مخصوص خودش بوده تا زمانی که اسلام بر او نازل گشت.

شاهد این سخن حدیثی است که در نهج البلاغه آمده که می فرماید «خداوند از آن زمان که رسول خدا از شیر بازگرفته شد بزرگترین فرشته اش را قرین وی ساخت تا شب و روز او را به راههای مکارم و طرق اخلاق نیک سوق دهد».

مأموریت چنین فرشته ای دلیل بر وجود یک برنامه اختصاصی است. ممکن است پیامبر قبل از بعثت نبی بر خودشان بودند.

شاهد دیگر اینکه در هیچ تاریخی نقل نشده است که پیغمبر اسلام(ص) در معابد یهود و یا نصاری یا مذهب دیگر مشغول عبادت شده باشد نه در کنار کفار در بتخانه بود و نه در کنار اهل کتاب در معابد آنان در عین حال پیوسته خط و طریق توحید را ادامه می داد و به اصول اخلاق و عبادت الهی سخت پای بند بود.

روایات متعددی نیز در منابع اسلامی آمده است که پیامبر(ص) از آغاز عمرش مؤید به روح القدس بود و با چنین تأیید مسلماً بر اساس الهام روح القدس عمل می کرد.

«علامه مجلسی» شخصاً معتقد است که پیامبر اسلام قبل از مقام رسالت دارای مقام نبوت بوده گاه فرشتگان با او سخن می گفتند و صدای آنها را می شنید و گاه در رؤیای صادقه به او الهام الهی می شد و بعد از چهل سال به مقام رسالت رسید و قرآن و اسلام رسماً بر او نازل شد. او شش دلیل بر این معنی ذکر می کند که بعضی از آنها با آنچه در بالا آوردیم هماهنگ است.

آقای طباطبایی عنوان کرده است:

" پیامبر ارجمند اسلام -صلی الله علیه وسلم- پیش از بعثت و نزول روح القدس از کتاب خدا خبر نداشت (و در غار حراء از نزول فرشتة وحی دچار دهشت شد)"

در جواب باید گفت

اولا: جبرییل بر حضرتش نازل شده بود نه روح القدوس.

ثانیا: مدارکی وجود دارد که فرشته ای از دوران ولادت مواظب پیامبر بوده است.

ثالثا: باید نشان دهیم منظور از دهشت سنگینی وحی بوده نه وحشت. آقای طباطبایی دحشت را بمعنای وحشت گرفته در صورتی که بمعنای سنگینی وحی می باشد و الا باید گفت دیگران فهمیدند که محمد صلی الله علیه و آله وسلم به پیامبری مبعوث شده ولی شخص پیامبر تصور جن زدگی پیدا کرده بود همان گونه که سلف آقای طباطبایی بیان میکنند ‌و این روایت مال اهل سنت است

(بخش هفتم)

انباء غیب:

تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا هود 49

«اینها از اخبار غیب است که بر تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آنها را می‌دانستی و نه قومت».

خدا می‌فرماید یک واقعه تاریخی را ما برای تو شرح دادیم که تو و قومت آن را نمی‌دانستید. به چه دلیل آقای طباطبایی این مطلب را به کل قرآن تسری داده است

ممکنست تصور شود که چون قرآن از ابتدای بعثت بر پیامبر نازل شده پس پیامبر قران را نمی‌دانسته است.

در صورتی که روایات می‌گویند از ابتدای کودکی پیامبر فرشته‌ای از او محافظت می‌کند. از کجا معلوم که این فرشته مطالبی را برای او نگفته باشد

حال چه اشکالی دارد که حضرت علی علیه السلام صفات مومنین طول تاریخ را بیان کرده باشند و خداوند در قران این توصیفات را ذکرکرده باشد.

در طول تاریخ ادیان الهی وجود داشته اند و در میان آن ادیان‌مومنینی به خدا و پیامبرشان بوده اند و قطعاً این‌ مومنین دارای صفاتی بودند و چه بسا این صفات با هم مشترک باشند.

در مورد وقایع تاریخی و ماجراهای انبیاء که از مصادیق"انباء غیب"می باشند به روایت ذیل توجه می کنیم:

بحارالأنوار 17 188 باب 1- إعجاز أم المعجزات القرآن الک

تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ أی من الأخبار التی کانت غایبة عن الخلق ما کنت تعرف هذه القصة أنت و لا قومک. فإن قیل أ لیس کان قصة نوح مشهورة عند أهل العالم. قلنا بحسب الإجمال کانت مشهورة و أما التفاصیل المذکورة فما کانت معلومة

پس معنای تو و قومت نمی دانستی این نیست که ای پیامبر تو از قران هیچ اطلاعی نداشتی ‌مضافا به اینکه طبق آیه"انا انزلناه فی لیله القدر"قرآن در شب لیلةالقدر بر پیامبر نازل شده است و ما معتقد هستیم بارها این اتفاق افتاده است.

و آنچه که مشخص است هر سال قرآن نازل می‌شود و هر سال علوم بیشتری از قران بر امام زمان ع عرضه میگردد لذا همیشه قران تازه است و ایمه ما علومشان از قران در هر سال بیشتر می‌شود. این خاصیتی است که خدا برای قرآن قرار داده و همیشه تفصیل و علوم بعدی در بردارنده علوم قبلی است.

بحث حضرت نوح ع هم همین طور است: تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا

سوال این است که ای پیامبر تو چه چیز را نمی دانستی اجمال یا تفصیل را قران میگوید تفصیل آنرا نمی دانستی.

لذا اگر سوره مؤمنون قرآن زودتر هم آمده باشد و یا اگر تمام قرآن را پیامبر قبل از بعثت می‌دانستند این منافاتی با نزول تدریجی بعدی توسط فرشته وحی ندارد.

دانسته های اجمالی پیامبر بعد از بعثت واضح تر و شفافتر و افزونتر شده است و این منافاتی با مقام علم غیب و عصمت ایشان نیز ندارد چون بعد که قرآن نازل شد علوم بیشتری از قرآن بر رسول خدا نازل شده است

در بین اهل سنت نیز اختلاف شدیدی وجود دارد که آیا کلام‌الله حادث است یا قدیم. کسانی از اهل سنت گفته اند کلام الله قدیم است‌یعنی قران وجود داشته است‌ چه آقای طباطبایی بپذیرد یا نپذیرد.

حقیقت قران در بیان معصوم علیه السلام:

بحارالأنوار 89 120 باب 14- أن القرآن مخلوق..... ص:

عَنْ زُرَارَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْقُرْآنِ فَقَالَ لِی لَا خَالِقٌ وَ لَا مَخْلُوقٌ وَ لَکِنَّهُ کَلَامُ الْخَالِقِ

یعنی کلام الهی از این نظامی که شما تصور می‌کنید بیرون است.

حال که کلام الهی سنخش متفاوت با تصورات انسان‌ها می باشد نباید تصور کرد خدا وند در یک روز و ساعت معینی شروع به خلق عبارت ( اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ) کرده است .

مدلی که آقای طباطبایی بیان کرده اند این است: (و پیامبر در غار حراء از نزول فرشتة وحی دچار دهشت شد)

اولا: بیان فوق شیعی نیست‌بلکه مدلی از گفتار اهل سنت است و قطعا اشتباه.

ثانیا: ایمه ما فرمودند کلام الله نه خالق است و نه مخلوق ولی یک حقیقتی دارد و آن حقیقت پیوسته رو به فزونی است. لذا هر گاه ایمه ما از قرآن استفاده می‌کنند علمشان بیشتر می‌شود و بر همین اساس سوره مومنون و آیاتی که امیرالمؤمنین روی دستان مبارک پیامبر خواندند در عین حال که قرآن بود ولی با زمانی که بر پیامبر نازل شد متفاوت است .قران هر سال علوم تفصیلی ا ش بیشتر ‌شده است. ملتفت باشیم که قران با دیوان حافظ یا مثنوی مولوی متفاوت است و خداوند در بطون قرآن مطالب و علومی را نهاده که هر سال بروز آن علوم را نزد پیامبر و ایمه افزون می‌کند .

آقای طباطبایی بیان کرده است: کتاب حلیه المتقین ادعا کرده که حضرت علی تمام کتاب ها را خواند در صورتی که تمام در بحار نبود

پاسخ:

مشابه این روایت در جلد 35 از ص 22 چنین آمده:

قَالَ لِی یَا رَسُولَ اللَّهِ أَقْرَأُ قُلْتُ اقْرَأْ فَوَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَقَدْ ابْتَدَأَ بِالصُّحُفِ الَّتِی أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی آدَمَ فَقَامَ بِهَا ابْنُهُ شَیْثٌ فَتَلاهَا مِنْ أَوَّلِ حَرْفٍ فِیهَا إِلَی آخِرِ حَرْفٍ فِیهَا حَتَّی لَوْ حَضَرَ شَیْثٌ لَأَقَرَّ لَهُ أَنَّهُ أَحْفَظُ لَهُ مِنْهُ ثُمَّ تَلَا صُحُفَ نُوحٍ ثُمَّ صُحُفَ إِبْرَاهِیمَ ثُمَّ قَرَأَ تَوْرَاةَ مُوسَی حَتَّی لَوْ حَضَرَ مُوسَی لَأَقَرَّ لَهُ بِأَنَّهُ أَحْفَظُ لَهَا مِنْهُ ثُمَّ قَرَأَ زَبُورَ دَاوُدَ حَتَّی لَوْ حَضَرَ دَاوُدُ لَأَقَرَّ بِأَنَّهُ أَحْفَظُ لَهَا مِنْهُ ثُمَّ قَرَأَ إِنْجِیلَ عِیسَی حَتَّی لَوْ حَضَرَ عِیسَی لَأَقَرَّ بِأَنَّهُ أَحْفَظُ لَهَا مِنْهُ ثُمَّ قَرَأَ الْقُرْآنَ الَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیَّ مِنْ أَوَّلِهِ إِلَی آخِرِهِ فَوَجَدْتُهُ یَحْفَظُ کَحِفْظِی لَهُ السَّاعَةَ مِنْ غَیْرِ أَنْ أَسْمَعَ مِنْهُ آیَةً ثُمَّ خَاطَبَنِی وَ خَاطَبْتُهُ بِمَا یُخَاطِبُ الْأَنْبِیَاءُ الْأَوْصِیَاءَ ثُمَّ عَادَ إِلَی حَالِ طُفُولِیَّتِهِ وَ هَکَذَا أَحَدَ عَشَر

باید به آقای طباطبایی بگوییم:

خدا و پیامبر شما و اهل سنت با شیعیان متفاوت است.

خدای اهل سنت کسی است که پایش را درون جهنم میگذارد یا سوار ابر میشود.

مقام پیامبر شما و انها در حد یک پستچی تنزل پیدا کرده است.

پیامبر شما پیامبری است که تصور میکند جن زده شده و دیگران به او دلگرمی میدهند که تو جن زده نشدی.

پیامبر شما از حضور جبرییل دچار ترس شده است و مااین را از سنگینی وحی می دانیم.

ما معتقد هستیم از دوران کودکی یا نوجوانی فرشته ای همراه و نگهبان ایشان بوده است .

ما پیامبری را قایل هستیم که قبل از خلقت جسمانی اش پیامبر بوده و پیامبران به او ایمان داشتند.

امیرالمومنین در خطبه قاصعه میفرمایند:

وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ ص فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَ إِنَّکَ لَعَلَی خَیْر حضرت میفرماید من ناله شیطان را میشنیدم



وبلاگ قرآنیان