بررسی و نقد"نقد کتب حدیث"(نوشته مصطفی طباطبایی) -10

حدیث آیه الکرسی

آقای طباطبایی فراز ذیل را از مفاتیح الجنان درمورد آیه الکرسی نقل و به نقد و بررسی آن می پردازد:

« بدانکه از برا ی خواندن آیه الکرسی علی التنزیل در روز جمعه فضیلت بسیار روایت شده».[1]

آیا آیه الکرسی علی التنزیل (یعنی بدانگونه که بر پیامبر خدا -صلی الله علیه وسلم- نازل شده) کدامست؟ محدث قمی در «الباقیات الصالحات» آن را بدین صورت توضیح می‌دهد:

«علامه مجلسی فرموده که به روایت «علی بن ابراهیم و کلینی، آیه الکرسی علی التنزیل چنین است:

الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تاخذه سنه و لا نوم له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری عالم الغیب و الشهاده الرحمن الرحیم، من ذا الذی تا هم فیها خالدون».[2]

این روایت، یک عیب اساسی و اصلاح نشدنی دارد و آن اینست که ادعا می‌کند آیه الکرسی در قرآن کریم تحریف شده و شکل صحیحش در این روایت آمده است! چنین ادعایی اساس اسلام را متزلزل می‌کند و قرآن مجید را از حجیت ساقط می‌نماید. عباراتی که در این روایت بر آیه الکرسی افزوده‌اند کلماتی می‌باشد که از مواضع دیگر قرآن کریم برداشته شده است مثلاً: « له ما فی السموات و ما فی الارض و ما بینهما و ما تحت الثری» عینا ششمین آیه از سورة شریفة «طه» است. و نیز «عالم الغیب و الشهاده هو الرحمن الرحیم». بخشی از آیة بیست و دوم از سورة کریمة «حشر» شمرده می‌شود.

در جای خود به اثبات رسیده که قرآن مجید از هر گونه تحریف و تبدیلی مصون مانده است و این قبیل روایات قابل اعتماد و در خور اعتناء نیستند چنانکه بزرگان فرقة امامیه مانند شریف مرتضی و شیخ طوسی و شیخ طبرسی و دیگران بر این قول رفته‌اند و از جمله ادلة این امر آنست که در آثار «متواتر» از رسول خدا -صلی الله علیه وسلم- و امامان -علیه السلام- آمده که احادیث را به قرآن عرضه کنید و حق و باطل آنها را با کلام الهی بسنجید که اگر قرآن دستخوش تحریف شده بود، در آن صورت نمی‌توانست میزان تشخیص حق از باطل قرار گیرد.

پاسخ:

آقای طباطبایی با بیان روایت مذکور شبهه خود را چنین مطرح می کند:

این روایت، یک عیب اساسی و اصلاح نشدنی دارد و آن اینست که:

• ادعا می‌کند بنا به قول محدث قمی در مفاتیح و الباقیات الصالحات آیه الکرسی در قرآن کریم تحریف شده و شکل صحیحش در این روایت آمده است! چنین ادعایی اساس اسلام را متزلزل می‌کند و قرآن مجید را از حجیت ساقط می‌نماید

• سپس با طرح این مقدمه وبا استناد به غیر قابل تحریف بودن قرآن _از قول بزرگان شیعه مانند شریف مرتضی و شیخ طوسی و شیخ طبرسی و دیگران_ روایت را در عرضه به قرآن مخالف با آن تشخیص داده و با استناد به روایات از درجه اعتیار ساقط می نماید.

اولاً: باید توجه نماییم که در روایت مذکور یا در مفاتیح الجنان چنین ادعایی نشده که آیه الکرسی[3] در شکل فعلی صحیح نبوده و تحریف شده و هرکس و در هر زمان که خواست این آیه شریفه را قرایت نماید باید به صورت"علی التنزیل"بخواند!

ثانیاً: مرحوم محدّث قمّی در کتاب مفاتیح الجنان و نیز در باقیات صالحات (در حاشیه مفاتیح الجنان) برای نمازها و اعمال روزها و مناسبت های مختلف سال و ماه و هفته به نقل از کتب ادعیه وزیارات معتبر شیعی به دفعات خواندن آیه الکرسی را ذکر کرده و در تمام این اعمال، مراد از آیه الکرسی را چیزی به غیر از آیه 255 سوره بقره ویا آخر"فیها خالدون"مدّ نظر نگرفته اند. با این توضیحات معلوم می شود که بیان ثواب قرایت آیات مورد اشاره (شامل: آیه الکرسی و آیه 6 سوره طه و نیز آیه 22 سوره حشر) در روایت منقول از علی بن ابراهیم و کلینی تحت عنوان"آیه الکرسی علی التّنزیل" به هیچ وجه به معنای اعتقاد به تحریف قرآن مجید نیست و بجاست تا در مورد آنچه که دراعمال روز جمعه ذکر گردیده و ندای "وا قرآنا"ی آقای طباطبایی را بلند کرده است، بیشتر دقت و تتبّع نماییم


آن چه که پیرامون ایراد آقای طباطبایی پیرامون روایت مذکور و توصیف"آیه الکرسی علی التّنزیل"می توان گفت شامل موارد ذیل است:
1- این مطلب اجماعی علماست که قرآنی که در دست ما، به لحاظ چینش آیات با آنچه که بر رسول گرامی اسلام نازل می شده ،‌ متفاوت است. بر همین اساس برخی از علماء چنین عقیده دارند که در بسیاری مواقع، حضرت رسول اکرم (ص) آنچه را که بر ایشان نازل می شد، قسمت، قسمت کرده و دستور می دادند که هرقسمت را در کدامین نقطه از قرآن قرار دهند و همینطور ،‌قسمت دیگر را در نقطه ای دیگر. لذا می بینم که در بعضی از سور، تعدادی از آیات مدنی و تعدادی دیگر مکی هستند.

در این روایت مورد بحث هم آمده است:
آیة الکرسی آن هنگام که بر رسول خدا (ص) نازل شد به این صورت بود. اما در شرایط کنونی بخش" و ما بینهما و ما تحت الثری"در سوره طه آیه 6 و قسمت"عالم الغیب والشهادة الرحمن الرحیم"نیز در آیه 22 سوره حشر آمده است.
شاید مقصود روایت این باشد: به هنگام نزول آیات و قبل از تعیین محل هر عبارت (علی التنزیل) چنین بوده است، و چنین احتمالی بر مبنای واقعیت های تاریخی احتمالی کاملا عقلایی ست و بر مبنای آن نمی توان روایات مورد بحث را مخالف قران قلمداد نموده و آنها را مجعول فرض کرد.
2- در روایات وتفاسیر منقول اهل سنّت نیز عبارات زیادی وجود دارد که همگی دلالت می کنند بر اینکه ترتیب چینش آیات و سور در مصحف کنونی با آنچه که بر پیامبر اکرم ص تدریجا نازل شده است، متفاوت است و در عین حال هیچ یک از بزرگان اهل سنت قایل به تحریف قران نشده و قران را از حجیت نیانداخته اند. اگر آقای طباطبایی صبوری پیشه می کرد و بدون غرض در روایات تدبر مینمود، به احتیاط عقلی و شرعی نزدیک تر بود، حال که اتفاق علماء اهل سنت و علماء شیعه - چنانچه خود ایشان بیان کرده – در این است که جابجایی آیات و سور موجب تحریف نیست. حال باید پرسیدآقای طباطبایی چه ادعایی دارد؟!
3- همین که روایات و آثاری از بزرگان و دانشمندان گذشته مستندا به ما در مورد"علی التنزیل"رسیده است و خبر می دهد که آیات و سور قران ترتیب دیگری نازل شده است و در مصحف فعلی به صورت کنونی چینش شده اند - خواه این چینش به امر رسول خدا ص باشد یا اینکه توسط خلفاء صورت گرفته باشد - بر خلاف تصور آقای طباطبایی، خود بیان گر حفظ و عدم تحریف قران است نه آنکه دلالت بر تحریف نماید و این امر بر انسان عاقل متدبر پوشیده نیست.

خلاصه بحث:

ما نشان دادیم ادعای آقای طباطبایی مبنی براینکه این روایت مخالف قرآن است بی اساس بوده و آیه الکزسی علی التنزیل با آیه الکزسی موجود در قرآن دو مقوله متفاوت است و ربطی به یکدیگر ندارد که ایشان بخواهد با یکی نشان داده آن دو سوء استفاده نماید.

پاورقی ها:

(1). مفاتیح الجنان (در اعمال روز جمعه)، ص 36.
(2). الباقیات الصالحات (در حاشیه مفاتیح) ص 36.
(3).آیه 255 سوره بقره ویا سه آیه 255 تا 257

حدیث نحو

یکی ازمطالبی که آقای طباطبایی در کتاب"نقد کتب حدیث"پیرامون روایات شیعه نگاشته است، بحث غیر عقلی بودن بعضی احادیث ازجمله حدیث نحو می باشد.

ایشان بیان می دارد: شیخ حر عاملی در کتاب التجاره از وسایل الشیعه آورده است:

محمد ابن ادریس فی آخر السرایر نقلا من کتاب جعفر بن محمد بن سنان الدهقان عن عبیدالله عن درست(بن ابی منصور)عن عبدالحمیدبن ابی الغلاعن موسی بن جعفر علیه السلام عن آبایه قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:من انهمک فی طلب النحو سلب عنه الخشوع

یعنی محمدبن ادریس در آخر کتاب سرایر از کتاب جعفربن محمد بن سنان معروف به دهقان نقل کرده از عبیدالله از درست (بن ابی منصور) از عبدالحمیدبن ابی العلا از موسی بن جعفر علیه السلام از پدرانش که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت: کسی که در جستجوی (دانش) نحو, بسیار کوشد فروتنی از اوسلب می شود.

این حدیث, ساختگی است زیرا علاوه بر اینکه درست بن ابی منصور, واقفی مذهب بوده و روایتش پذیرفته نیست (چنانکه علامه حلی و مامقانی بدان تصریح نموده اند) علم نحو اساسا در زمان رسول خدا ناشناخته بود و به اتفاق دانشمندان شیعه و سنی, پس از دوره رسول اکرم پدید آمد و از اینرو با صدور این حدیث, مخاطبان پیامبر بهیچوجه نمی فهمیدند که آن بزرگوار چه می گوید و از تلاش در فراگرفتن چه چیزی نهی می کند! با آنکه از رسول خدا رسیده است که فرمود: انا معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم یعنی ما گروه پیامبران فرمان یافته ایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن گوییم.

این هم ناگفته نماند که هر چند محمدبن ادریس حلی در آخر کتاب سرایر بخشی از اخبار آحاد را آورده است ولی به همه آنها اعتماد نشان نمی دهد و برخی را صریحا رد می کند بویژه که در آغاز کتابش می گوید اخبار آحاد, به هیچوجه حجیت ندارند تا آنجا که می نویسد:

لا اعرج علی اخبار الاحاد فهل هدم الاسلام الا هی؟

یعنی: من بر اخبار آحاد اعتماد نمی کنم آیا اسلام را چیزی جز همین خبرهای واحد, ویران نموده است؟

پس چنین خبر واحدی که سندش بلحاظ علم رجال, اشکال دارد و متنش با تاریخ علم نحو نمی سازد, حتما با مذاق خود محمد بن ادریس نیز سازگار نیست.

ایشان ایرادات زیر را بر این حدیث وارد کرده است :
1- آقای طباطبایی راوی حدیث را شخصی واقفی مذهب دانسته و این امر را به عنوان دلیلی بر عدم قبول بودن حدیث مطرح مینماید.

پاسخ:

اولا:
به صرف واقفی بودن، دروغگو بودن کسی ثابت نمی شود، چون ممکن است فردی واقفی بوده ولی صادق و راستگو باشد و این امر در همه ادوار سابقه داشته است.
ثانیا:
بر فرض اینکه راوی این حدیث واقفی مذهب هم باشد، از کجا اثبات می شود راوی هنگام نقل این حدیث واقفی مذهب بوده است؟ و احتمال اینکه راوی قبل از واقفی شدن این حدیث را نقل کرده باشد، منتفی نیست. پس ضعیف شمردن این حدیث به صرف واقفی بودن یکی از راویان سند، دلیلی علمی بر رد حدیث نیست و صد البته شبهه جعلی بودن آن نیز به این علت مردود است.

2- آقای طباطبایی مطرح می کند که علم نحو اساسا"در زمان بعد از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم پایه گذاری شده و شکل گرفته است، پس طرح موضوع علم نحو در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بی معنا بوده و ضمنا"قابل فهم برای شنوندگان این مبحث نیز نبوده است.بنا براین طرح مطلب از ناحیه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بعید ومردود است.

پاسخ:

آقای طباطبایی را به چند نکته متذکر می کنیم:

اولا"
معلوم نیست که مخاطب کلام شریف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردم بوده باشند و چنان چه از ظاهر حدیث بر می آید حضرتشان این کلام را در جمعی خاص وخطاب به امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده اند که قطعا"ایشان واقف و عالم به این علم بوده اند و این نکته در جای خودش قابل اثبات میباشد.
ثانیا:
به دور از عقل نیست که آن وجود نورانی و پاک خبر از علمی به مردم داده باشند که مردم در آینده ای نه چندان دور با آن مواجه میگردند و ایشان مردم را از آفات تدقیق غیر اصولی در این علم بر حذر می دارند و این امر نه تنها مخالفتی با عقل ندارد، بلکه عین عقلانیت است.

این امر کاملا"طبیعی و معقول و رایج در تمامی فرهنگها ست که افق وسطح درک و فهم ملتها از حقایق و علوم آیین خود در دوره های مختلف، متفاوت است و حتی برای این مطلب می توان از کلام وحی شاهد مثال ذکر کرد. لذا حضرت ختمی مرتبت در طول حیات خود چندین بار ازاین عبارت استفاده نموده اند و افراد مختلف نیز از حضرتش شنیده اند که "این مطلبی را که میگویم الان نمی فهمید اما در آینده به آن خواهید رسید یا خواهید فهمید".

3- آقای طباطبایی از چگونگی وضعیت علم نحو در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نتیجه گیری می کند که این مطلب برای مردم آن زمان نا مفهوم بوده است!

پاسخ:

در جواب این مطلب باید گفت در زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردم در گفتگو با یکدیگر مراعات یک سری قواعد مربوط به ادبیات عرب را می کردند، لکن به صورت ضابطه مند و مدون نبوده است. لذا اینکه ما قطعی بگوییم که مردم فهمی از قواعد علم نحو نداشته اند، دلیل می خواهد. مثلا"معروف تاریخ است که مقوله شعر و شاعری و ادبیت، درزمان جاهلیت رونق فراوانی داشته است و اساسا"بر همین مبنا بوده که شخص پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم را شاعر می خواندند. پس گویش و کتابت عربی در آن زمان بی اساس و ضابطه نبوده است، الا اینکه به صورت ضابطه مند به نام نحو مدون نگردیده است.
علاوه براین، قبلا توضیح دادیم، ادعای اینکه این گفتار نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به عموم مردم بوده است دلیل میخواهد و الا از قراین برمی آید که خطاب آن بزرگوار، وجود مقدس امیرالمؤمنین علی علیه السلام بوده است .


4- در رابطه با عبارت"کلم الناس علی قدر عقولهم "که آقای طباطبایی مبتنی بر این عبارت، بر فهم مردم اشکال وارد می کند، باید بگوییم:
اولا:
مردم زمان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با مردم زمان امیرالمؤمنین علیه السلام تفاوت چندانی نداشتند، لذا هر فهمی که بر مردم آن زمان مترتب باشد در زمان وضع علم نحو نیز همان میزان فهم در جامعه حاکم است.
ثانیا:
نقل شده است که حضرت امیر علیه السلام در کنار نهر آبی خطاب به همراهانشان می فرمایند اگر مردم سر بر فرمان الهی فرود می آوردند و حکومت را از جایگاهش خارج نمی کردند من از این آب برایشان نور میگرفتم. خارج از بررسی تفصیلی پیرامون این حدیث که بخواهد مارا به خود مشغول کند، می توان گفت که مردم آن زمان فهمی از آب و نور داشتند، لکن مکانیزم و چگونگی این امر را نمی فهمیدند که امر بعیدی برای هیچ دورانی نیست. با توجه به مطلب فوق، می توانیم بگوییم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم مطلبی خارج از فهم مردم در باره کلیات علم نحو نفرموده اند بلکه جزییات و چگونگی و چیستی این علم را مردم نمی دانسته ا ند.

5- آقای طباطبایی استناد و اشکال می کند که مرحوم صاحب کتاب سرایر این حدیث را در پایان کتاب و در زمره احادیث آحاد می آورد و می گوید من به خیلی از این احادیث اعتماد نمی کنم.

پاسخ:

صاحب کتاب سرایرنمی گوید که من به هیچ یک از این احادیث اعتماد نمی کنم بلکه تعبیر"خیلی"دارد حال از کجا معلوم که این حدیث نیز از جمله آن خیلی باشد.

پس به طور خلاصه و در پاسخ به اشکالات آقای طباطبایی به حدیث نحو اعم از واقفی بودن راوی و عدم فهم مردم از عبارت نحو در زمان نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و روایات آحاد به فرموده صاحب کتاب سرایر، جوابهایی ارایه گردید که بطور خلاصه به شرح ذیل می باشد:

اولا"صرف اینکه کسی واقفی مذهب باشد لزوما"دلیل دروغگو بودن وی نیست و اگرهم باشد معلوم نیست که در زمان نقل حدیث راوی حدیث، واقفی مذهب بوده است.

ثانیا"از قراین موجود برمی آید که مخاطب کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام میباشند.

ثالثا " اینکه آقای طباطبایی فهم مردم را مورد توجه قراردادند عرض کردیم که مردم زمان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و زمان امیرالمؤمنین علیه السلام با هم فرق چندانی نداشتند، بعلاوه اینکه عدم فهم مردم نسبت به علم نحو دلیل میخواهد، چراکه در آن زمان هم بحث شعرا و ادیبانه صحبت کردن مطرح بوده است

رابعا"صاحب کتاب سرایر روایات آحاد را کلا"مردود اعلام نکرده است و لذا اینکه این روایت از نظر صاحب کتاب مردود باشد، نیز دلیل می خواهد.



وبلاگ قرآنیان