بررسی و نقد `` نقد کتب حدیث `` (نوشته مصطفی طباطبایی) -9

حدیث بنی اسراییل

آقای طباطبایی در کتاب"نقد کتب حدیث شیعه"حدیث ذیل را نقل کرده و پیرامون آن اینگونه سخن گفته است:

"در تفسیر «محمد بن مسعود عیاشی» ذیل آیة شریفه: ((یا بَنی‏ إِسْراییلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعالَمین))

چنین آمده است:

«عن هارون بن محمد الحلبی قال: سیلت ابا عبدالله - -علیه السلام- - عن قول الله «یا بنی اسراییل» قال هم نحن خاصه»![1]

یعنی: «هارون محمد حلبی گفت از ابو عبدالله صادق - -علیه السلام- - دربارة گفتار خداوند که فرمود: «یا بنی اسراییل» پرسیدم، پاسخ داد: ایشان، مخصوصاً ما (آل محمد - صلی الله علیه وسلم - -صلی الله علیه وسلم-) هستیم»!

در ذیل همان روایت می‌نویسد: «عن محمد بن علی عن ابی عبدالله - علیه السلام - قال سالته عن قوله «یا بنی اسراییل» قال: هی خاصه بال محمد -صلی الله علیه وسلم-»[2]

باز می‌نویسد:

«عن ابی داوود عمن سمع رسول الله - -صلی الله علیه وسلم- - یقول انا عبدالله اسمی احمد و انا عبدالله اسمی اسراییل...»[3]

یعنی: «از ابی داوود روایت شده و او از کسی که از رسول خدا -صلی الله علیه وسلم- شنیده نقل کرده است که پیامبر خدا -صلی الله علیه وسلم- می ‌گفت: من بنده خدا هستم، نامم احمد است و من بندة خدا هستم، نامم اسراییل است...»

"دربارة این تفسیر غریب باید گفت که:

اولاً محمد بن مسعود عیاشی هر چند خود مورد وثوق علمای امامیه است ولی همه راویان او، ثقه نیستند. نجاشی درباره‌اش می‌نویسد: «کان یروی عن الضعفاء کثیرا»[4]. یعنی: «او از کسانی که نزد علمای رجال ضعیف شمرده می ‌شوند، بسیار نقل کرده است». علاّمة حلّی نیز همین تعبیر را دربارة عیاشی می‌آورد[5]. شاهد گفتار ما، سند روایات مذکور است، بدین معنی که «هارون بن محمد» در کتب رجال ابداً شناخته نیست و چند نفر را «حلبی» گفته‌اند که هیچ کدام «هارون بن محمد» نیستند!

در پاسخ به ایشان باید گفت:

"شناخته نبودن یک راوی با ثقه نبودن وی متفاوت است و برخورد فقها نسبت به راویان ناشناس همانند برخورد با راویان کذاب و یا غیر ثقه نمی باشد، چرا که تکلیف راوی کذاب و یا غیر ثقه کاملا معلوم و مشخص می باشد. بنا براین، ناشناس بودن راوی دلیل بر ضعیف بودن حدیث او نبوده، و احکام مربوط به روایتی که یکی از روات آن مجهول باشد با روایتی که راویانش کذاب یا غیر ثقه باشند، متفاوت است. لذا یکی از راههای تحقیق در مورد این گونه روایات، بررسی راویانی است که از این راوی مجهول نقل حدیث کرده اند. در این روش، اعتبار سایر راویان حدیث مورد بررسی، به راوی مجهول نیز اعتبار می بخشد و با این دیدگاه روایت وی ارزش گذاری می گردد. بنابر این به صرف مجهول بودن یکی از راویان حدیث، اعتبار خود حدیث از بین نمی رود و نمی توان آن روایت را کنار گذاشت و عالمان علوم حدیث سخن آقای طباطبایی را در این زمینه غیر علمی می دانند.

اشکال بعدی آقای طباطبایی بر حدیث فوق بدین قرار است:

"ثانیاً: متن روایت عیاشی بکلی ضایع است زیرا اگر فرضاً بپذیریم که نام رسول اکرم - صلی الله علیه و آله سلم- اسراییل بوده و قبول کنیم که آل محمد نیز همان بنی اسراییل مذکور در قرآن هستند، به مشکل بزرگتری برخورد می‌کنیم و آن مشکل اینست که در همان سورة بقره، بنی‌اسراییل بسختی نکوهش شده‌اند و خداوند با خطاب «یا بنی اسراییل...» به آنها می‌فرماید:

وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتی‏ ثَمَناً قَلیلاً وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ (41)

«بدانچه فرو فرستاده‌ام که تصدیق می‌کند آنچه را با شما است ایمان آورید و نخستین کافر به آن مباشید و آیات مرا ببهایی اندک مفروشید و تنها از من پروا دارید».

با وجود این آیات، چگونه می‌توان ادّعا کرد که مراد از «بنی‌اسراییل» آل محمد -صلی الله علیه وآله سلم- هستند؟ آیا این سخن، اهانت به آن بزرگواران بشمار نمی‌آید؟"

پاسخ:

"آیات مربوط به بنی اسراییل به دو گروه عمده از این قوم اشاره می کنند:

1. فرزندان حضرت یعقوب پیامبر علی نبیّنا وآله وعلیه السلام

2 - قوم بنی اسراییل در زمان حضرت موسی علی نبیّنا وآله وعلیه السلام تا پیامبر خاتم صلّی الله علیه وآله وسلّم. لذا بخشی از این تعارض در توصیف مربوط به تفاوت ماهوی این دو گروه می باشد که فاصله زمانی چند صد ساله دارند و نام بنی اسراییل در ایشان مشترک لفظی است و از آقای طباطبایی که مدّعی دفاع از حریم قرآن می باشد، بعید است که به این نکته توجهی نداشته اند. یکی از روشهای تعامل با حدیث از سوی آقای طباطبایی این است که ایشان با کوچکترین بهانه ای در صدد ایجاد اشکال و تعارض میان روایات و قرآن می باشد، و همانگونه که مشاهده می کنید از مفاد آیات وشان نزول و موضوع آن ها تغافل می ورزد لذا باید دلیل روی گردانی ایشان از واقعیّت را درجای دیگری جستجو کرد!؟

در ادامه لازم به ذکر است که در قرآن آیاتی خطاب به ایمان آورندگان داریم که با ایشان با دو لحن متفاوت توبیخی و تشویقی سخن گفته شده است. آیا منظور قرآن از این مومنین فقط یک گروه خاص از افراد هستند؟

مشخص است که در تمامی آیات قران کریم، منظور از عبارت ایمان آورندگان، گروه های مختلف و در زمانهای مختلف و با عملکردهای گوناگون می باشد که همگی ایشان (الذین آمنوا) محسوب میشوند یعنی با یک واژه از آنان یاد شده است.

مثلا در مصحف شریف می بینیم که در یک آیه مشخص دو بار ازکلمه"الناس"استفاده شده که منظور آیه از"ناس"در کلمه اول با کلمه دوم متفاوت است:

"آل‏عمران: 173 الَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ"

حال با این نحوه کاربرد الفاظ در قران کریم، چه مانعی دارد که حضرت امام صادق علیه السلام بفرمایند: منظور از بنی اسراییل در این آیه خاص ما هستیم و معنای کلام این است که اگر در جای دیگری نیز منظور از بنی اسراییل ما باشیم به آن تصریح خواهیم کرد. با این توضیحات، سخن آقای طباطبایی پیرامون حدیث فوق الذکر مردود است یعنی در یک آیه خاص منظور از بنی اسراییل ایمه ع می باشند

عملا"این اشکال از بافته های ذهنی ایشان است که با کمی تآمل و تدبر و شاید با پرسش از دیگران، طرف می شد، ولی اینگونه نشده است.

و اما اشکال سوم آقای طباطبایی به حدیث فوق بشرح ذیل است:

"اساساً در کدام کتاب از کتب تاریخ و سیره گزارش شده است که نام پیامبر اسلام -صلی الله علیه{وآله} وسلم- اسراییل بوده تا آل محمد هم بنی‌اسراییل باشند؟ آیا این یک دروغ آشکار نیست؟!

و اما پاسخ:

در ابتدا باید یادآوری کنیم که قرآن مجید کلام خدا و معجره پیغمبر خاتم صلّی الله علیه وآله وسلّم است واین معجزه الهی باید تا قیامت پاسخگوی نیازهای بشریّت باشد در حالیکه این کتاب،علی الظّاهر به لحاظ لغات وجملات وشان نزول، بسیار محدود ومختصر است واگر در همین محدوده و بدون توجه به تفاسیر و تاویلات معصومین علیهم السلام به آن نگاه شود و آیات قران در جریان تحولات آینده مصداق پیدا نکند خواهیم دید که بخش بزرگی از آیات شریف، کارآیی خود را ازدست می دهند واز این سند بزرگ واساسنامه هدایت بشر، جز اندکی راهنمایی و نصیحت، آن هم بدون الگو، وچند داستان بلا استفاده وتعدادی احکام، آن هم بصورت کلّی، چیزی باقی نمی ماند. واین در حالی است که از زمان نزول وحی تا کنون همواره علم تفسیرآیات، با اتکاء به روایات منقول از نبیّ مکرم اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم وتاویلات وتوضیحات آن حضرت، بازاری پر رونق و فعّال داشته و هر روز زوایا و ابعاد تازه ای از این بحر عمیق جلوه گر می شود واین عمل همواره مورد تایید علماء دین بوده و هیچ عالمی نفس این عمل را نفی نکرده است.

لذا این که قرآن را از کلام پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم و راسخون در علم جدا کنیم ومعنی ظاهری آن را تنها معنای موجود و کافی تلقّی نماییم، ضمن محدود کردن وسطحی نگریستن به آیات قران به آورنده آن جفای عظیمی روا داشته ایم واز آقای طباطبایی که خود را مفسّر قرآن و آشنای با روایات می داند، اظهار چنین مطلبی عجیب است. بعبارت دیگر واژه های نظیر بنی اسراییل و هارون می تواند توصیف ایمه ع باشد و گویای وقایعی که بعد از پیامبر ص رخ خواهد داد.

علاوه براین، جای تعجب بیشتر این است که آقای طباطبایی درارزش گذاری فرمایشات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در رابطه با آیات قران، در مقایسه با نقل قول یک فرد معمولی تاریخ نویس دچار خطا فاحش شده و حتی بعضی مواقع، قول یک انسان تاریخ نویس معمولی را بر فرمایش رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم ترجیح می دهد، چرا که سخن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را که تصریح فرموده اند که"نام من اسراییل است"و در لغت هم به همان معنای عبدالله میباشد، را نپذیرفته وبه دنبال اثبات و یا عدم اثبات این مطلب در کتب تاریخی می گردد.

حال از ایشان سیوال میکنیم در کدام کتاب تاریخ، پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به نام مبارک احمد خوانده شده است در حالی که قران پیامبر را به این نام ذکر میکند.

از طرفی در کجای قران حضرت یعقوب به نام اسراییل نامیده شده است؟ که شما و همه مترجمین قران بنی اسراییل را فرزندان یعقوب پیامبر ترجمه می کنید؟ آیا غیر از این است که در روایات ما این نام برای حضرت یعقوب ذکر شده است؟

حال میگوییم متن روایت عیاشی دلالت بر این دارد که یکی از نام های پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم، اسراییل بوده و این دیگر نیازی به تایید تاریخ ندارد که آقای طباطبایی به دنبال آن می گردد!

پس اگر غرض ورزی امثال آقای طباطبایی در کار نباشد، بنا بر این روایت یکی از مصادیق بنی اسراییل اهل البیت علیهم السلام می باشند.

بطور خلاصه پاسخ سه اشکالی که آقای طباطبایی بر روایت بنی اسراییل وارد کردند عبارت است از:

1 – مجهول بودن راوی با ضعیف یا مردود بودن راوی متفاوت بوده و در ارزش گذاری حدیث یکسان دیده نمی شود بنا بر این نمیتوان بسادگی در سند روایت خدشه کرد.

2 – بنی اسراییل به انسانها و اقوامی در بازه زمانی و مکانی از زمان حضرت یعقوب علی نبینا وآله و علیه السلام تا زمان افضل انبیاء حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه وآله وسلم، اطلاق می شود و بنی اسراییل که در قران کریم مورد خطاب خداوند قرار گرفته اند، دارای مصادیق گوناگون در زمانها و مکانهای مختلف هستند و این گونه گویش در قرآن همانند مصادیق کلمه"ناس"و"مومنین"مرسوم بوده و خداوند با ناس و مومنین با لحن های مختلف گفتگو فرموده است، که با قرینه می توان فهمید منظور آیه شریفه چه کسانی هستند، و درمورد واژه بنی اسراییل نیز دقیقا"همین امر صادق است.

3 – در نهایت و به چه دلیل ما باید در مورد مصادیق تمامی اسامی و کلماتی که در قرآن شریف به کار رفته است تنها به منابع تاریخی رجوع کنیم؟ در حالیکه، به همین اندازه که روایات ما این مطلب را روشن کنند کفایت میکند.مثال این مطلب، تطابق نام یعقوب با اسراییل است. و مورد دیگر، نام مبارک احمد می باشد که بر وجود پیامبراکرم صلی الله علیه وآله وسلم اطلاق شده است.



وبلاگ قرآنیان