بررسی ادعای سید ابوالفضل برقعی در رابطه با پیروی از ایمه اطهار علیهم السلام

مقدمه:

همگان نیک می دانند که قرآن برای حل و فصل تمام مسایل دینی اعم از اعتقادی و احکامی و تاریخی به تنهایی کفایت نمی کند و خداوند کتاب و عترت (ثقلین) را به عنوان حقایق جدانشدنی برای هدایت معرفی کرده است . جدا ناپذیری قران و عترت هم به این معنا نیست که ما هیچیک از آیات را در هیچ سطحی نمی فهمیم، بلکه مدعای ما دسترسی به تمام مرادات الهی با همراهی قران و امام معصوم می باشد.

طرح یک ادعا:

یکی از مراجعین به وبلاگ (آقای ورجانی) به نام آقای صابر مرقوم داشته اند:

{{بنده با خواندن کتاب سوانح ایام آقای برقعی ایشان را شخصی یافتم که چنان شیفته قرآن و ایمه است که کوچکترین دروغی را نسبت به آنها تحمل نکرده و سراسر زندگیش را به پای مبارزه با کسانی گذاشته که در روایات آن بزرگواران تحریف صورت داده و چهره ایشان را مخدوش کرده اند آیا چنین شخصی را نمی توان پیرو واقعی ایمه دانست }}

آقای صابر! شما نوشته اید:

{ کار آقای برقعی مبارزه با کسانی بوده که روایات آن بزرگواران را تحریف کردند!}

لازمه اظهار نظر پیرامون اندیشه های برقعی:

در پاسخ باید بگوییم:

دوست عزیز!

آیا شما آقای برقعی را دیده و با ایشان زندگی کرده اید؟

من او را دیده و با او زندگی کرده و تمام آثار او را مطالعه کرده ام. لذا به دو نکته در برخورد اینجانب با ایشان حایز اهمیت است:

۱ - دیدن و شنیدن حضوری ۲ - مطالعه و تسلط بر آثار او.

لازمه اظهار نظر در باره اعتقادات و رویه علمی برقعی، تسلط بر تمام کتاب ‌های ایشان است.

زندگی‌نامه آقای برقعی در کتاب {تراجم الرجال} ایشان ثبت شده و لذا مطالعه این کتاب باید مقدم بر کتاب سوانح الایام انجام شود.

نامبرده در کتاب {عرض اخباراصول بر قرآن و عقول} حدود ده درصد از روایات اصول کافی را صحیح دانسته است و در کل کتاب‌هایش هم از این ده درصد استفاده نکرده است.

به نظر شما آیا چنین کسی پیرو واقعی ایمه ع می باشد، و محدثین و فقهایی همچون شیخ طوسی و شیخ صدوق و سید بن طاوس شیعیان ایمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین نمی باشند؟

میزان توانمندی برقعی در احاطه بر احادیث:

آقای برقعی نه تسلط بر احادیث داشته و نه معیار صحت و سقم احادیث را مطابق رجال و درایه رعایت نموده است و تنها مدعی شده که اخبار را با فهم خویش از آیات قران سنجیده است.

اگر شما اندکی ملاحظه در ترجمه آیا ت قران توسط ایشان داشته باشید، خواهید دید که به هیچ وجه پای بند قواعد ادبیات عرب و اصول ترجمه نبوده اند.

وی در استناد به احادیث هم از موازین مشخص استفاده نکرده و در واقع هر جا حدیث را مطابق آراء خویش یافته به عنوان تأیید آورده و این مطلب در شرایطی است که رجال همان حدیث در جای دیگر مورد طرد ایشان واقع شده است، یعنی ایشان مطابق اسلوب تحقیقات علمی عمل نکرده، بلکه هر جا حدیث را مطابق رأی خویش دیده، به صورت گزینشی عمل نموده است. چنان‌که مایل باشید بیشتر در این رابطه بدانید، به مقالات {نقد خرافات وفور} مراجعه کنید. حال با این احوال، آیا می توان ادعا کرد که ایشان مدافع سنت پیامبر و احادیث ایمه ع می باشند؟ با عنایت به اینکه او اصلاً متوجه نبوده که مبنای ضعیف و صحیح بودن احادیث میان متقدمین و متأخرین تفاوت دارد.

آقای برقعی در سن ۵۰ سالگی کتاب عقل و دین را نوشته و با استدلال، اصول دین را اثبات نموده است. شما می توانید استدلالات ایشان را در اثبات امامت در آن کتاب ملاحظه کنید.

جدای از استناد به گفته های نامبرده، آیا خود حضرتعالی در قرآن و روایات معتبر شیعه، دلیلی بر امامت منصوص ایمه علیهم‌السلام نیافتید؟ در حالی که ما به عنوان نمونه ً یک حدیث صحیح السند از امام رضا علیه‌السلام برای شما در مورد نص بر امامت ایمه بیان کردیم ولی جنابعالی طفره رفته و همچنان ادعای خود را تکرار نمودید که"دلیل متقن در قرآن و سندی معتبر و قابل اعتنا در روایات ایمه نیست".

مضافاً بر اینکه شما می‌ توانید به کتاب منتخب الاثر (نوشته آقای صافی گلپایگانی) که مجموعه کاملی از احادیث نص بر امامت ایمه علیهم‌السلام در منابع شیعی را ذکر کرده، مراجعه کنید.

اگر شما سند از روایات ایمه می‌خواهید، روایت امام رضا علیه‌السلام و یا مجموع روایات مذکور و منتخب در کتاب منتخب الاثر برای اثبات (نص امامت) کفایت می‌کند، مگر اینکه بگویید اصلا روایات شیعه را قبول ندارید.

و اگر هم تنها به دنبال دلیل از قرآن هستید، آنگاه این سخن شما چه معنا دارد که دلیل از روایات معتبر می‌طلبید ؟

کل موضوعات وبلاگ ما نقد علمی و قرآنی و روایی و... بحث‌های مطروحه در کتب امثال آقایان برقعی و قلمداران و اثبات قرانی و نقلی و عقلی مسیله امامت می‌باشد و حضرتعالی زحمت کشیده مقالات ما را مطالعه کنید و ضعف علمی نوشته های ما را برای ما مطرح کنید و الا طرفداری از یک شخصیت، حجتی برای شما در روز قیامت نخواهد بود، همان‌گونه که خدای متعال در نقد آراء نصاری استدلال عقلی و علمی می‌کند و می‌فرماید:

إِنَّ مَثَلَ عیسی‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۵۹ / آل عمران )

حکایت عیسی نزد خدا چون حکایت آدم است که او را از خاک آفرید سپس به او گفت: باش، پس وجود یافت.

اینطور نیست که خدا گفته باشد: چون من خدا هستم، حرف شما نصاری باطل است. بنا براین آقای صابر! شما هم از خدا بالاتر نیستید و اگر تابع بحث و نقد برهانی هستید ضعف استدلالات ما را بیان کنید.

ادعای پیروی از ایمه اطهار علیهم السلام:

بهر صورت هر کس که ادعای پیروی از ایمه علیهم‌السلام میکند، بایستی ادعای خود را مستند بیان کند، چه ما و چه شما و چه افرادی مثل آقایان برقعی و قلمداران و دیگران. لذا نهایت جایگاه ما، محل طرح استدلالات و براهین است قرآن می‌فرماید:

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

و الا صرف ادعای پیروی ایمه علیهم السلام دردی را دوا نمی کند.

حال که شما معیار صحت حدیث را مخالفت و موافقت آن با قرآن قرار داده‌اید، چرا روایت مطروحه از امام رضا علیه‌السلام را با قرآن محک نزدید و برای ما بیان نکردید که این روایات با کجای قرآن مخالفت و مناقضت دارد؟

آقای صابر! بفرمایید که سنت رسول که آن را هم به عنوان معیار ذکر کرده‌ید چیست و چگونه قابل دستیابی است و از چه کسانی باید اخذ شود و امروزه این سنت در کجا موجود است و سنت صحیح چگونه شناخته می‌شود؟ دقت کنید شما معیار را قرآن و سنت رسول قراردادید.

و البته برای روایات حساب دیگری باز کردید. روشن است که مشکل شما و تفکر تان این است که اصولاً با عبارات کلی، مطالب را به نفع خویش مصادره می‌کنید. لذا خواهشمند است از کلی گویی پرهیز کنید.

ادعای مبارزه برقعی با تحریف احادیث:

جناب آقای صابر! لازم است به نکات ذیل توجه عمیق داشته باشید:

شما باید مشخص کنیدکه آقای برقعی با چه کسی و در چه موردی مبارزه کرده است؟

آیا او با روایات تحریف شده مبارزه کرده است؟ و یا اینکه ایشان با افرادی که روایات را تحریف می کنند، به جدال برخاسته و یا اینکه علم مخالفت را با کسانی برافراشته است که از روایات تحریف شده استفاده می‌کنند؟

اگر گفته شود آقای برقعی با کسانی که روایات را تحریف کرده اند، مبارزه کرده است، ما جواب خواهیم داد چنین افرادی امروزه وجود ندارند تا او بتواند به آن‌ها مبارزه کند. این افراد در قرون اول و دوم می‌ زیستند وایشان کسانی را که احادیث را تحریف کرده اند ندیده، تا بتواند باآنها مبارزه کند.

آنچه که نامبرده میتواند انجام دهد، چنین است:

۱ = روایتی را بررسی کند و ما فرض می کنیم که او در سلسله سند این روایت فرد دروغ‌گویی را یافته و براساس آن می‌گوید این روایت ضعیف است و من چنین روایت را نمی‌پذیرم.

۲ = روایتی را بررسی کرده و از نظر سند اشکالی در آن نیافته‌ است، ولی می‌گوید دلالت این روایت با قرآن یا متواترات نمی‌خواند، لذا آن روایت را ضعیف می داند و می گوید: من چنین روایتی را نمی‌پذیرم.

پس اگر کسی خواست با تحریف و با بدعت مبارزه کند باید تمام روایات را از نظر سند و دلالت بررسی کند و با دلیل متقن نتیجه‌گیری کند و حکم به صحیح یا ضعیف بودن آن بدهد .

پس آقای صابر جمله شما باید اینگونه باشد: آقای برقعی با کسانی که از احادیث ضعیف، از نظر سندی یا دلالت، استفاده می کردند، مبارزه می کرده است .

آیا آقای برقعی که ادعای مبارزه با تحریف گران روایات را دارد، خودش دست به تحریف و تقطیع روایات نزده است؟ ما در سلسله مقالات { نقد کتاب خرافات وفور } نشان دادیم که آقای برقعی به وفور دست به تحریف و تقطیع روایات زده است.

 

منابع مطالعه در تاریخ زندگی برقعی:

همان گونه که خود شما بیان می دارید، مولف کتاب خرافات وفور را با خواندن کتاب {سوانح ایام} شناخته اید، درصورتی‌ که کتاب سوانح ایام شرح مختصری از زندگی برقعی بقلم خودش می باشد و این کتاب مباحث اعتقادی و علمی نکرده است. لذا قضاوت باید براساس کتب اعتقادی ایشان صورت گیرد نه شرح حال ایشان.

کتاب سوانح الایام ابتدا دو جلد بود و سپس توسط خود آقای برقعی تلخیص و یک جلد شد و در همین کتاب از من به عنوان یک روشنفکر مبارز با خرافات یاد شده است.

آقای برقعی در ابتداء، شرح حال خود را در کتاب {تراجم الرجال} نوشته است، لذا لازم است برای دقت بیشتر شرح حال ایشان از تراجم الرجال مطالعه شود.

برخورد برقعی با احادیث کتاب کافی:

آقای برقعی کتاب {عرض اخبار و اصول بر قران و عقول} را تالیف و در این کتاب، کتاب کافی را نقد کرده و گفته است که در کتاب کافی ۱۶۱۹۸ حدیث را مرحوم کلینی نقل کرده است. آقای برقعی عنوان می کنند که از کل این روایات حدود پنج هزار روایت آن بیشتر معتبر نیست و حدود یازده هزار روایت آن ضعیف است و این مطالب را از قول شهید ثانی و علامه مجلسی در کتاب {مرآه العقول} نقل می کند. البته آقای ایشان ادعا کرده که احادیث بیشتری در کافی، از آنچه که شهید ثانی و علامه مجلسی ضعیف دانسته اند، ضعیف می باشد و حتی در جای دیگر احادیث صحیح را به حدود هزار و هشتصد حدیث تنزل داده است. جای تعجب است که این شخصیت مدعی پیروی از ایمه (ع) از همین تعداد روایات مورد قبول خودش هم تقریبا استفاده نکرده است.

معیارهای صحیح یا ضعیف بودن روایات از دیدگاه برقعی:

در اینجا لازم است مختصری پیرامون معیارهای صحیح یا ضعیف بودن روایات از دیدگاه آقای برقعی سخن بگوییم:

۱ = آقای برقعی معتقد است که باید برای فهم صحیح بودن روایات، آنها را بر قران عرضه کنیم، درحالیکه او ملاک عرضه روایات بر قرآن را، برداشت خودش از قرآن می داند، نه عرضه واقعی روایات بر قران.

۲ = ایشان حدیثی را نقل کرده و گفته است که این روایت به دلیل نقل علامه مجلسی در کتاب {مرات العقول}، ضعیف است، بدون آنکه خود حدیث را بررسی کرده باشد و نظر علمی در این رابطه ارایه کرده باشد.

آیا این کار نابود کردن احادیث معتبر شیعه نیست؟ آیا ادعای پیروی از ایمه آن است که احادیث ایمه اطهار را مخدوش کند و اساسا آیا چنین کسی پیرو واقعی ایمه است ؟!!!

علامه قران شناس ما! در کتاب {عرض اخبار و اصول بر قران و عقول } از ۱۶۰۰۰ حدیث ۱۸۰۰ حدیث را صحیح دانسته و با برداشت‌های خود و بدون استفاده از مصطلحات حدیث در بین علمای متاخر و متقدم و بدون آن که از درایت الحدیث استفاده کند و به صرف این که علامه مجلسی چنان‌ گفته است، حکم به نا صحیح بودن حدود ۱۴۰۰۰روایات شیعه داده است.

آیا کسی که ادعای مبارزه با تحریف گران روایات ایمه ع را دارد، خود با چنین استدلالل سخیفی، روایات را نابود نکرده است؟

حق این است که آقای برقعی سطحی نگر بوده و سخنانش عمق نداشته و با احادیث بازی کرده است.

و متاسفانه بازی با احادیث ایشان مختلف بوده است و با هر حدیث یک گو نه برخورد کرده است.گاهی ایشان حدیثی ذکر می کند و بدون توجه به دیگر نکات علمی، حکم صادر می کند که این حدیث ضد قرآن است و آنرا کنار می‌گذارد و اگر حدیثی ضد قران نباشد، ایشان به سراغ { رجال الحدیث} می ‌رود و برای اینکار از کتاب مرات العقول یا کتاب ابن غضایری استفاده میکند، درحالیکه مطالب همین کتاب ها هم ربطی به ادعاهای آقای برقعی ندارد. و به صرف اینکه مجلسی گفته که فلان حدیث ضعیف است، آقای برقعی با سرعت نور احادیث را کنار می‌ گذارد، ولی به صدها حدیث دیگر که مرحوم مجلسی بر آنها صحه گذارده، و لی با مرام آقای برقعی سازگاری ندارد، اعتنایی نمی کند.

و البته اگر مرحوم مجلسی حدیثی را ضعیف دانسته است، براساس مصطلحات متاخرین ضعیف دانسته نه بر مبنای مصطلحات متقدمین. ولذا مرحوم مجلسی همان حدیث ضعیف را جای دیگر آورده و آنرا شرح کرده است.

همین مرحوم مجلسی روایاتی را که در اصول کافی ضعیف دانسته است، در بحار نقل کرده و به همان ها استناد کرده است.

وانگهی باید عنوان کنیم که قبل از علامه حلی، احادیث ضعیف یک معنا داشته و بعد از ایشان معنای دیگری پیداکرده است و در حقیقت اصطلاحات این دو زمان با هم متفاوت بوده است.بر اساس اعتقادات متقدمین منظور از احادیث ضعیف، حدیث مجهول یا دروغ نبوده است.

آقای برقعی یک میزان خاص برای ارزیابی احادیث برای خود نپذیرفته و لذا سعی می‌کند برای رد احادیث، گاهی از قران کمک بگیرد و هرجا هم که از قران نمی تواند کمک بگیرد، به سراغ مرحوم مجلسی یا ابن غضایری می‌ رود.

اگر حدیثی از نظر ایشان با قرآن مخالفت نداشت، بیان می کند که سند آن ضعیف است و اگر حدیثی را مخالف با قرآن نداند و در نظر او سند آن هم ضعیف نباشد ، ولی راوی آن فطحی مذهب باشد ، می‌گوید راوی آن فطحی مذهب است.

لذا نامبرده هر کدام از احادیث را به گونه‌ای که با آراء خودش مطابق باشد،کنار گذاشته است .

اگر کسی سوال کند که این روش آقای برقعی چه اشکالی دارد و ایشان خواسته است که به احادیث از طرق مختلف نگاه کند؟ در جواب می گوییم که اگر ترازوی ایشان قرآن است، دیگر نباید به سراغ غیر قران برود. او هر حدیث را با یک ترازو رد کرده است و هیچگونه ترازوی معینی، بر خلاف ادعای قرانی بودنش، برای خود معرفی نکرده‌ است.

اگر حدیثی موافق قرآن بوده و راوی آن ضعیف باشد، چرا باید آنرا رد کند.مگر نه این است که حدیث موافق قران است و بر اساس ترازوی آقای برقعی رد کردن آن معنا ندارد. و اگر ملاک او در حدیث صحیح، نقل راویان حدیث است، دیگر مخالف قرآن بودند نباید مطرح باشد.

نکته مهم دیگر این که بسیاری از احادیث، شرح خود قرآن هستند. حال سوال این است که این شرح ها، بر کجای قرآن عرضه می شوند؟ و اگر موردی از آقای برقعی نقل شود که در یک جا گفته باشد این موافق قران است و در جای دیگر رجال آنرا رد کرده باشد، تکلبف چیست؟

گاهی حدیثی را نه به قرآن عرضه کرده است و نه رجال آنرا بررسی کرده است، بلکه به نظر شخصی خود طومار آن حدیث را در هم پیچیده است. براستی، آیا دانشمند ما! به دنبال ترازوی بررسی احادیث بوده است؟ و اساسا آیا به شعار خود مبنی بر قرانی بودن احادیث ملتزم بوده است و یا اینکه به طور کلی نظر شخصی خود را ملاک نهایی بودن حدیث می داند و آیات قرآن را به استخدام رای خود در می آورد تا احادیث معصومین را قلع و قمع کند؟

ما در مقاله آقای چهل تنی نشان دادیم که آقای برقعی یک روایت را در جایی بنا به رجالش قبول و در جای دیگر با همان رجال ضعیف دانسته است .

اگر مبنای شناخت، کتاب‌های آقای برقعی است، ایشان ابتدا کتاب عقل و دین را نوشته و در این کتاب اصول پنج‌گانه شیعیان را قبول کرده است و همان احادیثی را که ایشان در کتاب عقل و دین قبول کرده و بر مبنای آنها استدلال نموده و صحیح دانسته، بعدا رد کرده و کنار گذارده است.

حال ما سؤال میکنم آیا معیار باید کتاب عقل و دین او باشد یا زمانی که در ضدیت با تشیع، اصول دین را سه و زمانی دو تا دانسته است؟

همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، ایشان معیار دقیقی برای ارزیابی های خود نداشته است.

انحراف در اعتقاد امامت:

جناب صابر در ادامه نوشته تان می خوانیم:

{اگر شما به فهم من از کتاب سوانح ایام ایراد داشته باشید لا اقل اذعان دارید که ایشان در وصیت نامه خود عقایدش را بیان کرده است. هر چند شما این را به پای عدم ثبات عقیده برقعی گذاشته و نتوانسته اید این معنی را هضم کنید که چطور می شود شخصی خود را پیرو ایمهبداند و در عین حال بگوید خود امامان نیز قایل به امامتشان از جانب خدا نبوده اند بنده این را این را پیشتر هم عرض کردم که اگر ایشان قایل به نص الهی بر موضوع امامت نیستند به خاطر نیافتن دلیلی متقن در قران و سندی معتبر و قابل اعتنا در روایات ایمه است نه به خاطر پیروی از اهل جماعت }

پاسخ ما:

آقای برقعی کتاب عقل و دین را بر اساس اصول عقاید استدلالی نوشته است. بحث توحید و عدل و نبوت و امامت را با استدلال بر اساس قران و حدیث آورده و همین برای رد عقاید بعدی او کافی ست، چون بحث امامت را مستدل مطرح کرده است.

اگر شما می‌گویید: او برای نص امامت دلیلی در قرآن و حدیث نیافته است، اولا قبلا چنین دلایلی یافته بوده و به همان ها نیز استدلال کرده است و ثانیا اگر این مطلب اشکال شخص شما می باشد، ما نشان خواهیم داد که نص بر امامت، هم دلیل قرآنی و هم دلیل روایی و هم دلیل عقلی دارد.

و به نظر ما این مطلب (تزلزل در اعتقاد امامت)، فقط مشکل آقای برقعی نیست، بلکه این مشکلی است که شخص آقای صابر در اندیشه های خود دارد.

ملاک پذیرش عقاید:

آقای صابر شما با جملات زیر ادامه می دهید:

{{ گیریم شما بگویید ایشان اشتباه کرده است خب این بحثی دیگر است. شما نقد خود را می نویسید و شخص منصف هم مجموع سخنان شما و ایشان را می خواند و نتیجه گیری می کند اما عرض من این بود که بگویم استدلال شما بر پایه باور خودتان استوار است چون ایشان طبق عقیده رسمی شیعیان قایل به نص الهی امامت نیستند پس قطعا پیرو ایمه نمی باشند من هم در برابر این استدلال گفتم مسیحیان نیز قایل به خدایی عیسی هستند آیا شما ایشان را پیرو حضرت عیسی می دانید یا مسلمانان را؟ }}

دوست محترم !

شما باید موضع خود را روشن کنی که آیا می خواهید مسایل را از قران اثبات کنید یا از منابع شیعه و سنی؟

اگر شما فقط قران را به عنوان پایه پذیرش عقاید قبول داشته باشید، لطفا توضیح دهید چگونه مطالبتان را از قران اثبات می کنید؟ و دین خودتان را از قرآن چگونه اخذ می کنید؟

و اگر به منابع روایی استدلال می کنید، روشن بفرمایید که آیا این مستندات روایی شما منحصر در منابع اهل سنت است یا اینکه احادیث شیعه را نیز قبول دارید؟

سوال فوق را از این جهت مطرح میکنیم که جنابعالی از ما سند روایی در باره امامت مطالبه کردید و وقتی ما روایت شیعی عرضه داشتیم، شما آنرا به سادگی کنار گذاشته و خود را به تجاهل زدید؟

تا زمانیکه جنابعالی ملاک در اعتقاداتتان ارایه نفرمایید، نمی توانید به هیچ سخنی به عنوان حق تکیه کنید و یا هرگز نخواهید توانست مطلبی را به عنوان باطل رد کنید.

اگر می گویید که منابع شیعی را قبول ندارید، بی زحمت توضیح دهید که چه منابعی را قبول دارید؟

سؤال ما این است که آقای برقعی چگونه و کجا دین خود را فقط از قرآن گرفته است؟

همگان نیک می دانند که قرآن برای حل و فصل تمام مسایل دینی اعم از اعتقادی و احکامی و تاریخی به تنهایی کفایت نمی کند و خداوند کتاب و عترت (ثقلین) را به عنوان حقایق جدانشدنی برای هدایت معرفی کرده است . جدا ناپذیری قران و عترت هم به این معنا نیست که ما هیچیک از آیات را در هیچ سطحی نمی فهمیم، بلکه مدعای ما دسترسی به تمام مرادات الهی با همراهی قران و امام معصوم می باشد.

وقتی ما از روایات دلیل متقن آوردیم، شما باید با استدلال و دلیل علمی ناسازگاری آنرا با قرآن نشان دهید.

شما باید به وضوح روشن سازید که نص بر امامت خلاف قرآن است. در صورتی که قرآن نه تنها امامت منصوص را رد نکرده، بلکه آنرا به طور کامل اثبات کرده است.

اگر شما از ما خواستید که دلیل بر امامت را از روایات بیاوریم و ما آن دلیل را برای شما ارایه کردیم، اکنون وظیفه شماست که بگویید چرا آن روایت خلاف قران است ؟ اگر هم روایت را قبول ندارید، چرا مدرک روایی مطالبه می کنید؟

کسی که امامت را قبول ندارد پس پیرو چه کسی هست؟

لطفا برای ما توضیح دهید که اگر امامت امامی را شما و آقای برقعی قبول دارید، پس چگونه روایات اورا کنار می گذارید؟

اگر شما ایمه را امام منصوص نمی‌دانید و آن‌ها را فقط امام هدایت می‌دانید از کجا تشخیص دادید فقط ایمه ع شیعه امامان هدایت هستند.

بررسی آیه ۱۸ سوره زمر:

آقای صابر!

شما در بند دوم ذیل آیه" فَبَشِّرْ عِباد الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه (۱۸ / زمر)"

ترجمه فرمودید : بشارت بر آن بندگانیست که اقوال مختلف را می شنوند (یا می خوانند) و بهترینش را تبعیت میکنند.

من از شما تقاضا می‌ کنم که همین آیه را با ترجمه و بیان آقای برقعی تحقیق کنید و نتیجه خود را برای ما ارسال کنید.

البته ما در ادامه بشما نشان خواهیم داد که نه حضرتعالی و نه آقای برقعی معنی و ترجمه دقیق و صحیح این آیه را درک نکرده ا ید.

خداوند متعال ضمن این آیه شریفه می فرماید:

" فَبَشِّرْ عِباد الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه "

مخاطب این آیه بندگان خدا هستند، یعنی کسانی که مسلمان شدند و شهادتین را اقرار کردند. این افراد { القول } را استماع می کنند.

بنا به گفتة شما باید این گروه همه اقوال را بشنوند تا بتوانند، در بین این اقوال بهترین را انتخاب کرده و تبعیت کنند.

سوال این است که الف و لام در کلمه {القول } الف لام جنس است یا الف لام معرفه.

اگر الف و لام جنس باشد، و آیه اینگونه معنا شود که عباد باید همه اقوال را از تمام انسانها و مرام ها بشنوند و تبعیت از احسن آن بکنند، در این صورت، خداوند تکلیف به امر مالا یطاق کرده است. چون مردم باید بروند و همه قول‌ها را بشنوند و این تکلیف، علاوه بر محال بودن، با خود قران مغایر است.زیرا خداوند در قرآن تجویز شنیدن هر قولی را نمی کند و دنبال هر قولی رفتن را مذمت هم کرده است

وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ از گفتار باطل اجتناب ورزید. انسان از بسیاری از اقوال باید پرهیز کند.

وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً بندگان خدا کسانی هستند که وقتی به گفتار و رفتار بیهوده می رسند، درنگ نکرده و کریمانه از آن عبور می کنند.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَری لَهْوَ الْحَدیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ

و برخی از مردم کسانی‏اند که سخن بیهوده را می‏خرند تا [مردم را] بی‏هیچ دانشی از راه خدا گمراه کنند

انسان باید از اقوال بسیاری پرهیز کند. پس کلمه {القول} در آیه شریفه هر قولی نیست.

امروزه در اینترنت هزاران قول است که به خدا و رسول بد میگویند.آیا ما وظیفه شرعی داریم که همه آنها را ببینیم و بشنویم؟

آیا ما موظف هستیم سخنان تمام مستشرقین و دشمنان اسلام و قران را استماع کنیم ؟ چنین کاری نه امکان پذیر است و ضمنا با سایر آیات و روایات نیز سازگاری ندارد.

چگونه شما به یک نوجوان ۱۵ ساله ای که در سن بلوغ بوده و مخاطب قرآن است می گویی برو تمام اقوال را بشنو ؟

آیا ممکن نیست این نوجوان با دیدن یک استدلال از مسیحیت و یا زرتشتی گری و یا یهودیت یا بودایی به دام آن‌ها بیفتد؟

آیا خدا به نوجوانان ما چنین دستوری داده است؟آیا این استدلال و برداشت شما خلاف عقل نیست؟

آیا خدا و رسول اجازه داده اند که کتاب { منهاج السنه} با گرایش وهابیت، تلخیص و ترجمه شود و در اختیار مسلمین قرار گیرد؟

آیا مترجم این کتاب به دلیل مطالعه کسانی که با این کتاب به گمراهی افتاده‌اند، گناهکار نیست؟

شما که کار آقای برقعی را تجویز میکنید اگر کسی کتاب منهاج سنه را به خاطر آن که آقای برقعی ترجمه کرده بخواند و به تجسم خدا قایل شود، آیا شما عمل آقای برقعی را تأیید می‌کنید؟ بنابه گفته شما اتفاقاً باید اعتقاد این شخص مورد تأیید خداوند باشد.

در شرایطی که هیچ شیعه ای کتاب منهاج السنه را تایید نمیکند، چگونه شما ادعا می‌کنید آقای برقعی شیعه است ؟ در همین کتاب منهاج السنه، در مقابل صدها تهمت و توهین به امام معصوم از معاویه و یزید دفاع شده است.

یا اگر شخصی کتاب عقاید الاسلام محمد بن عبدالوهاب را ترجمه کند آیا به چنین کسی می‌توان شیعه گفت ؟

عجب شیعه ای که هم کتاب منهاج السنه ابن تیمیه را ترجمه کرده و هم کتاب عقاید الاسلام محمد بن عبد الوهاب را!!!!

پس اگر مبنای شما در آیه را بپذیریم باید قبول کنیم که شیعه و پیرو علی علیه السلام کسی است که کتاب منهاج السنه را بخواند و معتقد شود که یزید و معاویه فقط در اجتهادشان خطا کرده اند و خدا در قیامت به چشم سر دیده می‌شود و دست و پا دارد و همچنین تمام فضایل امیرالمؤمنین را باید انکار کنیم.

به نظر شما، آیا کسی که چنین معتقد باشد به کتاب خدا عمل کرده و شیعه است؟

اگر شما به این گفته آقای برقعی درکتاب احکام القران که گفته انسان باید تقلید کند به عنوان احسن قول عمل می کنید و کتاب او را قبول دارید؟

در ضمن جناب صابر آیا واقعا شما همه اقوال را دیده اید و یا اینکه تنها اقوال آقای برقعی و هم فکرانش را ملاحظه کرده اید؟

علاوه بر این مطالب، پیامبر اسلام در زمان حیات خودش مسلمین را به چنین کاری امر نکرده و نفرموده است: ای مسلمانان بروید تمام اقوال را بشوید، اقوال ادیان تحریف شده یهود و مسیحیت و زرتشتی های ایران را ترجمه کنید و همه را بشنوید و بهترین را انتخاب کنید.

اتفاقاً پیامبر، مسلمین را از چنین کاری منع کرده است. به عنوان مثال برخورد پیامبر با ابوبکر و عمر را در رفتن به مدارس یهود مطالعه کنید.

جالب است بدانید که رفتار عمر بعد از رحلت پیامبر در آوردن کعب الاحبار و امثال او که منجر به ورود اسراییلیات در جامعه اسلامی شد، نتیجه همین طرز فکر غلط بود .

در اسلام خواندن کتب ضاله حرام است، چگونه شما میگویید باید همه اقوال را شنید و خواند؟

آیا ترویج کنندگان و مترجم کتاب آیات شیطانی با گمراهی خوانندگان آن، در پیشگاه خداوند متعال مسیول نیستند؟

ترجمه شما از آیه مورد بحث به گونه است که مسلمان وظیفه دارد و مجاز است برود اقوال همه مخالفین را بشنود و به تشخیص خودش بهترین را انتخاب کند.حال اگر مسلمانی تشخیص داد فلسفه غرب بهتر است، نظر شما این است که اسلام به او چنین اجازه ای را داده است. یعنی بنا به گفتار شما اسلام به مسلمین اجازه داده تا از اسلام خارج شوند.

به راستی فکر می‌کنید که این ادعای شما با اساس شریعت اسلام سازگار است؟

و اگر حرف شما درست است چرا خداوند فرموده است :

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ

و هر که دینی غیر از اسلام برگزیند، هرگز از او پذیرفته نشود و او در آخرت از زیانکاران است.

نکته بعدی در ترجمه آیه آن است که:

عباد (بندگان)، مخاطب خداوند هستند، آیا سطح فکرهمه { عباد } یکی است؟ آیا همه قدرت تشخیص حق از باطل را دارند؟

آیا همه مسلمین می‌تواند به آیات قرآن استدلال کنند.

آیا این جوانی که امروز بالغ شده و می‌خواهد به تکلیف شرعی که شما برای او مشخص کردید عمل کند چگونه تمام اقوال رابشنود و چگونه سلامت فکری خود را حفظ کند؟

آیا شما برای فرزند خودت که تازه بالغ شده است، چنین تجویزی می‌کنید که برای کل مسلمین روا دانسته اید ؟ یعنی اجازه می‌دهید که فرزند شما به هر مجلسی برود و هر چیزی را بشنود؟ مثلاً به مجالس شیطان پرست ها برود، سخنان آنها را بشنود و بهترین را انتخاب کند؟

آیا به نظر شما این ادعا عقلانی است ؟

متأسفانه نتیجه برداشت اشتباه شما از این آیه چنین می‌شود که خدای متعال فهم هر فردی را حتی کسی را که تازه بالغ شده معیار قرارداده و همه را حجت دانسته است آیا به نظر شما با چنین برداشت‌هایی چیزی از اسلام باقی خواهد ماند؟

عقل می‌گوید برداشت شما اشتباه است. و منظور از الف لام در کلمه القول، الف و لام عهد است. یعنی یک معروفیتی خاص برای این قول وجود دارد و در زمان رسول خدا مردم می‌فهمیدند که این سخن سخن قرآن و پیامبر است، نه هر سخنی، حتی سخن شیطان پرست و کمونیست.

وانگهی با اندک تاملی روشن می شود که این امر که {تکلیف ما لا یطاق } بوده و خلاف عقل است، چگونه بشارتی است که قران به بندگان می دهد؟

واقعیت این است که این اقوال محدود می باشند و قران بشارت داده که این اقوال را بندگان بشنوند و به احسن طریق تبعیت کنند.

با این توصیف، {القول } در آیه شریفه خود قران و کلام وحی است و باید تبعیت احسن از آن کرد.

اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ

خدا زیباترین سخن را به صورت کتابی که [آیاتش‏] همانند یکدیگر و با هم سازگار است نازل کرده است‏

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ

و از بهترین چیزی که از جانب پروردگارتان به سوی شما نازل شده پیروی کنید

به هر صورت جناب آقای صابر، آقای برقعی {احسن قول} را اینگونه ترجمه کرده است که هر کس هر چیز ی را بخواند و بفهمد و بهترین آنرا انتخاب و پیروی کند، و شما نیز در تلاش هستید که سخنان افرادی مثل برقعی و قلمداران را در زمره اقوال شرعی بیاورید که خدا دستور داده آنها را بخوانیم و عمل کنیم

واژه { احسنه } نیز نکته لطیفی دارد. توضیح اینکه از آیه شریفه مورد بحث نتیجه زیر گرفته می شود.

به بهترین وجه عمل و تبعیت کن.

و اگر قرار باشد به بهترین وجه عمل و تبعیت کنی دیگر { القول } هر قولی نیست، زیرا شما نمی توانید هر قولی را بشنوید و از آن به احسن وجه تبعیت کنید. اما اگر القول قران و سخن صادره از معصوم باشد، باید آنرا به احسن وجه تبعیت کرد.

جناب آقای صابر! تا مطالب ما را بدقت مطالعه نکرده و به سوالات ما جواب منطقی نداده اید، لطفا از طرح مسایل جدید خوداری کنید . با رعایت این نکته توسط شما، ما مجاب خواهیم شد که جنابعالی علاقه مند به طرح بحث های مستدل می باشید.

سید محمد تقی حسینی ورجانی



http://h-varjani.blogfa.com/post-161.aspx