بررسی آیه ولایت -2

إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ مایده (55)

ولیّ و سرپرست شما, تنها و فقط خدا و رسول و کسانی که ایمان آورده‏اند (علی علیه السلام) می باشند، کسانیکه نماز را برپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند.


ولایت هر کسی به هر کسی یا چیزی از مال وغیره در حدود و قرینه ای است که جعل و تعیین مرتبه وحدود آن باید از سوی خداوند متعال و بوسیله پیامبران ونگهبانان دین برای مردم بیان گردد ٠

و اگر کسی بدون جعل ولایت از خدا و بدون اذن او در کوچکترین چیزی اعمال ولایت کند، یا از حدود ولایتی که دارد تجاوز کند، غاصب حق خداوند محسوب میشود ٠

گر چه آن حق ، حق مخلوقی باشد ، زیرا ولیّ جمیع خلق خدا است و حق هر مخلوقی در اصل از آن خدا است که به مخلوق خود داده است و اگر کسی بزور یا به انتخاب دیگران متصرف ومتصدی امری شود واذن و اجازه صریح و قاطعی از جانب خداوند نداشته باشد از حق خداوند تخطی کرده است وغاصب حق ذاتی خداوند وحق و جعل پیامبر شده است و این موضوع در شفاعت وحاکمیت ومالکیت وحکم واختیار و هدایت وتقسیم رحمت ومعیت وغیره نافذ است ٠

الرُّکُوعُ: الانحناء، فتارة یستعمل فی الهییة المخصوصة فی الصلاة کما هی، و تارة فی التّواضع و التّذلّل، إمّا فی العبادة، و إمّا فی غیرها نحو: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ارْکَعُوا وَ اسْجُدُوا (مفردات راغب)

أُولِی الْأَمْر و ولی کسی است که به لحاظ اعتبار از سوی کسی که بیده الاعتبار استبه لحاظ فعلی نه اقتضایی و نه شانی اختیار دار امری شده است و مسلم است که خداوند هر اولی الامری را که بهر کیفیت مسلط شده است، منظور ندارد بلکه اولی الامری را که خود قبول دارد معرفی میکند ٠

در نتیجه اینکه: أُولِی الْأَمْر یعنی الذی بیده الامر، بیده الملک، بیده الولایه عرفا وعقلا.

با توجه به اینکه ولایت الهی در تمام قران مجید با صراحت وقاطعیت اعلام شده و ولایت رسول هم با تاکیدات مکررّ و در ردیف ولایت خدا اعلام گردیده ،پس آنچه در آیه ولایت که در اواخر عمر شریف پیامبر (بین دهم تا هیجدهم ذی الحجه ) در حجه الوداع نازل شده است ، تاکید بر ولایت الَّذینَ آمَنُوا است وذکر ولایت قبلی با وجود مکررّ بودن آن برای اثبات و بیان ولایت سومی است.

معنای ولی:

و اما کلمه ولی در آیه مورد بحث و سیاق آیات قبل و بعد از آن:

1 - ظاهر آیه با کلمه (إِنَّما) شروع شده است و واژه (إنما) در ادبیات عرب برای حصر بکار می رود و معنای آن ( این است وجز این نیست ) ترجمه می شود.

2 – کلمه (وَلِیُّکُمُ) در این آیه خبر مقدم است. خداوند در آیه مورد بحث نفرموده است:

(انما الله و رسوله والذین آمنوا اولیاءکم). در این حالت عبارت (الله و رسول و الذین آمنوا) مبتدا وخبر آن ( اولیایکم ) خواهد بود.

علاوه بر کلمه حصر (إنما)، توجه داشته باشیم که تقدم خبر بر مبتداء، تأکید دیگری برای حصر تقدیم خبر می باشد، زیرا زمانی که خبری مقدم بر مبتداء بیاید ایجاد حصر میکند.

3 - خداوند در آیه شریفه نمی گوید که شما تحت سه نوع ولایت هستید، بلکه می فرماید: شما سه ولی دارید، که آنها (خدا) و (رسول) و (الذین آمنوا) می باشند، والا باید میفرمود: (إنما أولیایکم الله ورسوله والذین آمنوا).

بنابر این: این ولایت بر خلاف ولایت هایی است که در جاهای دیگر از قران آمده بمعنای دوستی گرفته شده است ٠

قران در اینجا میخواهد بفرماید که این سه شخص یک نوع ولایت دارند، نه اینکه چند گونه ولایت مطرح است که یکی را خدا دارد و بقیه اشخاص هم انواع دیگری از ولایت را دارند ٠

در آیه شریفه (خدا) و (رسول) و (الذین آمنوا) یک نوع ولایت دارند ، زیرا خبر در آیه شریفه بصورت مفرد آمده و خداوند متعال به جای (أولیایکم) از (وَلِیُّکُمُ) استفاده کرده است، و این امر نشان میدهد که خداوند یک نوع ولایت را برای خودش و رسولش و (الذین آمنوا) در نظر دارد، و اینطور نیست که یک نوع از ولایت را برای خودش و نوعی دیگری از ولایت را برای رسول و (الذین آمنوا) در نظر گرفته باشد.

4 - کتب لغت برای کلمه (ولایت) ٢٧ معنا بیان داشته اند، که ریشه همه آنها به (قرب) بازگشت می کند.

در این آیه (ولی) به معنای دوست نیست، بلکه به معنای همان ولایتی است که خدای متعال و پیامبر دارند ٠

4 – درآیه بعد خداوند میفرماید:‌ وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ (56) مایده

وهر کس که، خدا و رسول و کسانی که اهل ایمان هستند سرپرست او باشند، او جزء گروه حزب خداوند است وحزب خداوند هم غالب است.

در اینجا خداوند میفرماید: کسانیکه ولایت این سه نفر را بپذیرند، در گروه حزب الله قرار دارند.

به لحاظ ادبی (من) در آیه (وَ مَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا) موصول و صله آن (یتول اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا ) می باشد. در زبان عرب هر جا که صله و موصول آمده باشد، باید عاید هم ذکر شود، در حالیکه در اینجا عاید جمله یعنی (کلمه اولیک) مستتر است.

سپس نتیجه حزب الله بودن را بیان میفرماید: فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ.

5 - ولی بر وزن فعیل، صفت است نه اسم فاعل. صفت ولی بر وزن فعیل دلالت بر ثبوت چیزی در کسی (مثل شریف و کریم) دارد، نه قیام کسی به عملی و یا فعلی مثلا کلمه های شریف وکریم صفت است ولی کلمه واهب اسم فاعل است.صفات کشف از عمل نمیکند بلکه کشف از حالت میکنند برخلاف اسم فاعل.

. بنابر این صفت کاشف از ثبوت وصف است. اسم فاعل دلالت بر تصدی و قیام کسی به عملی دارد (مانند واهب و رازق). والی بمعنی آن کسی است که تصدی ولایت را بر عهده گرفته است. (ولی) صفت مشبهه بالفعل است و (والی) اسم فاعل است. لذا اوصاف گاهی نتیجه عمل کردن است نه خود عمل کردن ، که برای این گونه اوصاف اسم فاعل بکار می رود، مثل ضارب و قاتل. فرق بین ولی و والی این است که ولی بمعنی ثبوت قدرت ولایت وتصدی امور در یک ذات است و والی یعنی آن کسی که این تصدی را بر عهده گرفته است ٠ والی اسم فاعل است و ولی صفت مشبه بالفعل، زیرا که اشتقاقات از آن پیدا می شود ٠

معنی صفت این است که کاشف از فعل نیست بلکه کاشف از ثبوت وصف است، لذا آن را شبیه بفعل (مشبهه بالفعل) میگویند، نه خود فعل. شریف بودن صفت انسان است وقاتل بودن عمل انسان ٠

6 - سوالی مطرح می شود که چرا (الذین) که ضمیرجمع است را به معنی مفرد گرفته اید؟

پاسخ:

اینکه الذین آمنوا بصورت جمع آمده است، عقلا هیچ اشکالی ندارد و از نظر ادبی هم مانعی وجود ندارد که وصفی وصف مشیر باشد، به این معنا که مطلب بصورت جمع گفته شده باشد ولی مصداق آن یک یا دو نفر و یا چند نفر باشند.

طالبین می توانند به کتاب شبهای پیشاور که در این زمینه بحث جالبی مطرح کرده است، مراجعه کنند. در محاورات اجتماعی هم هست که صیغه جمع بکار می بریم، ولی مفرد را اراده میکنیم

این مطلب در قران سابقه دارد. در سوره منافقون آمده است:

(یَقُولُونَ لَیِنْ رَجَعْنا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ).

این همان گفتاری است که از دهان آلوده"عبد اللَّه بن ابی"خارج شد، و منظورش این بود که ما ساکنان مدینه، رسول اللَّه صلی الله علیه و آله وسلم و مؤمنان مهاجر را بیرون می‏کنیم. منظور از (یقولون) که به صورت جمع آمده است، همان منافق مشهور یعنی عبدالله بن ابی می باشد.

آیاتی در قران مجید آمده است که دارای عبارت الذین است ولی منظور از آن فرد واحد است از جمله:

قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ (181) آل عمران

منظور حی بن اخطب‏ یا فِنْحَاص بن عَازُورَا است

وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ (61) توبه

منظور جلاس بن سوید بن صامت، است

فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ (61) آل عمران

منظور از نساء نا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است .در این مورد به تفاسیر قرطبی، ابن کثیر، خازن ، الاصابه، مراجعه شود ودر کتاب شریف الغدیر ج ٣ ص ١٦٣ به بعد حدود ٢٠ آیه را در این مورد نقل شده است ٠

تمام سورة منافقون در باره عبدالله بن ابی آمده است، اگر چه خطاب به جمع است.

فخر رازی نیز در باره آیه ولایت میگوید: در زبان عرب و عجم گاهی لفظ جمع را به منظور اغراض بلاغی بر مفرد حمل میکنند ٠

بحث آیه ولایت در کتاب شریف الغدیر:

بحث آیه ولایت در کتاب شریف الغدیر ج ٣ ص ١٥٦ تا ١٦٣ آمده است، همچنین مراجعه کنید به الغدیرج ٢ ص ٣٠١ تا ٣٠٥ طبع دوم ذیل عنوان:

کون حبّ اهل البیت و ولایتهم شرطا عاما فی قبول مطلق الاعمال والطاعات

شعر حسان بن ثابت در باره ولایت:

ابا حسن تفدیک نفسی و مهجتی و کل بطی‏ء فی الهدی و مسارع‏

أ یذهب مدحی و المحبر ضایعا و ما المدح فی جنب الاله بضایع‏

وانت الذی اعطیت اذ کنت راکعا زکاتا فدتک النفس یا خیر راکع‏

فانزل فیک اللَّه خیرولایة فبیّنها فی نیّرات الشرایع‏

الغدیر ج ٣

یعنی: ای ابو الحسن! جان و دل من و هر کسی که در هدایت، کند یا تند است فدای تو باد!

آیا مدح من و سخن آراسته تباه می‏گردد؟

در حالی که مدح برای خدا تباه نخواهد شد.

و تو کسی هستی که در حالی که در رکوع بودی زکات دادی

جانم فدایت ای بهترین رکوع‏کنندگان.

پس خدا در باره تو بهترین نوع ولایت را نازل کرد و آن را در درخشندگی ‏های شرایع بیان نمود ٠

معنای ولایت:

اکنون باید بدانیم که ولایت خدا چیست ؟

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ ٢٥٧ بقره

خداوند سرپرست مؤمنان است و آنان را از تاریکی‏ها به سوی روشنایی بیرون می‏آورد ٠

(ولی) در آیه فوق به این معناست که خدا جنبه رهبری و هدایت دارد و مردم را از ظلمات بیرون آورده و بسوی روشنایی هدایت میکند ٠

ولایت هدایتی با خدا ست و خدا وند هدایت را بخودش نسبت میدهد: ( إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی‏)، وپیامبر هم همان ولایت را دارد: ( مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ) . به بیان دیگر ، راه اطاعت از خدا، تنها اطاعت از رسول است وهیچ راه دیگری وجود ندارد. قران میفرماید:

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ (31) آل عمران

ای رسول خدا به مردم بگو: اگر ادعا دارید که خدا را دوست دارید، باید مرا اطاعت کنید و این نشانه دوستی خدا است ٠

پس اگر کسی ادعا کند که خدا را دوست دارد ولی راه غیر رسول را برود دورغ گفته است، زیرا دوستی خدا در اطاعت از رسول قرار دارد ٠

در ادبیات عرب (ولی) بمعنای سرپرست بکار برده شده است و هر گاه که عرب بخواهد دوستی را بیان کند از کلمه ( ودّ یا حبّ ) استفاده میکند ، که البته بعضی از مخالفان (ولی) را بمعنای دوست هم آورده اند، و ما میگوییم بر فرض اینکه کلمه (ولی) بمعنای دوست هم باشد، اما در آیه ٥٥ سوره مایده قراینی وجود دارد که لغت (ولی) به معنای دوست نیست، و همانگونه که مشاهده شد، در (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ) ولایت خدا، ولایت رهبری وصاحب اختیاری و نشان دادن راه است ٠

و بدیهی است که اگر کسی صاحب اختیاری و رهبری و ارشاد دیگری را بپذیرد قطعا او را دوست هم دارد، یعنی لازمه ولایت دوستی است. پدری که (ولی) فرزندش می باشد و منافع او را حفظ میکند، قطعا اورا دوست می دارد.

سوال: اگر ولایت را بمعنای دوستی بگیریم چه مشکلی پیش می آید؟

جواب: در اینصورت معنی آیه این گونه میشود که همه مسلمین با گفتن شهادتین دوست یکدیگر خواهند بود، در حالیکه طبق آیه شریفه هر کس که ولایت خدا و رسول او و کسانی را که ایمان آورده‏اند را بپذیرد از حزب خداست، و بی‏تردید حزب خدا پیروزاست و در آیه مشخص است که اگر کسی در زمره حزب الله نبود، در گروه حزب شیطان است٠

آیا اگر همه مسلمین با ایمان، ولی یکدیگر به معنای دوستی نباشند، از حزب الله بیرون رفته وجزء حزب شیطان قرار گرفته اند؟

همه می دانیم که اگر مسلمانی، مسلمان دیگری را به هر دلیل دوست نداشت، لزوما جزء حزب شیطان نیست و اگر مسلمانی ولایت مسلمان دیگری را به معنای عام (دوستی) نپذیرفته باشد، از دین خارج نشده و جزء حزب شیطان قرار نمی گیرد.

نتیجه اینکه صحبت از (ولایت) در (الذین آمنوا) به معنای عام نیست، بلکه ولایت افرادی خاص را در مد نظر دارد.

آن فرد یا گروه خاص صاحب ولایت هستند و لازم است که مردم ولایت آن گروه خاص را بپذیرند تا عضو حِزْبَ اللَّهِ شوند و جزء حزب شیطان قرارنگیرند و از دین خارج نشوند.

نکته دیگری که در آیه شریفه ثابت می شود این است که ( الذین آمنوا) افراد خاصی می باشند، و اگر (الذین آمنوا) همه مومنین را در بر بگیرد، لازم می آید که همه مومنین تابع یکدیگر باشند واین کار عملا ممکن نیست.

در آیه ٥١ همین سوره میفرماید:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ٠٠٠

آیه فوق نشان میدهد ولایت مورد بحث در این آیات از قبیل دوستی وامثال آن نیست، اگر چه هیچگاه ولایت بمعنی دوستی نیست، بلکه دارای حقیقت یا حقایقی است که لازمه آن دوستی ودوست داشتن است، مثل ولایت پدر بر فرزند که لازمه آن دوست داشتن فرزند است و طبعا در ولایت وسرپرستی دوستی نیز حاصل است.

دوستی یک فرد مسلمان با یک فرد غیر مسلمان، مثلا در هم درس بودن یا شریک اقتصادی بودن یا روابط کارگری وکار فرمایی یا همسر غیر مسلمان داشتن در عقد موقت، گر چه همسر هر چقدر هم زیبا و مورد علاقه شوهر باشد، سبب خروج مسلمان از دین اسلام و یهودی یا نصرانی شدن او نمی شود، مگر اینکه این روابط منجر به اطاعت در امور اعتقادی شود وفرد مسلمان ولایت غیر مسلمان را در اعمال دینی واعتقادات بپذیرد ٠

و در آیه ٥٢ میفرماید:‌

فَتَرَی الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسارِعُونَ فیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشی‏ أَنْ تُصیبَنا دایِرَةٌ ٠٠٠

آیه فوق الذکر گرایش وچرخش سریع برخی از مسلمانان را در پیوستن به یهود ونصاری وتبعیت از آنها را یاد آور میشود.

در آیه ٥٤ میفرماید:‌

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرین‏

مطالب مطرح شده در آیه فوق به خروج مومنین از دین اسلام وارتداد آنها که همان پذیرش دیگران است، اشاره می کند.

در آیه ٥٦ که بحث آن گذشت خروج از حزب الله و ورود به حزب شیطان را هشدار می دهد.

نتیجه اینکه، آیه ولایت در مقام تعیین مصداق ولی بمعنی سرپرست در امور اعتقادی و دینی می باشد و آن را منحصر در سه منبع میداند، که اولی و دومی را با ذکر نام وسومی را با وصف مشیر معرفی میکند، و نمی تواند آیه معرف همه مومنین باشد، بلکه باید مشار إلیه آیه را یا خود قران و یا پیامبر خدا که مبین آیات است، معرفی کند ٠

تفاوت ولایت فعلی با ولایت شأنی:

ولایت عبارت است از: قدرت داشتن به هر کاری،‌ نسبت به کسی یا چیزی، تکوینا یا تشریعا

و این قدرت یک شانیت و اقتضاء دارد ویک فعلیت. ولایت خداوند ذاتی و فعلیه است نه اقتضایی وشانی و ولایت رسول نیز باعتبار (مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّه) ‏ فعلی است نه شانی.

به دلیل به کار بردن کلمه (ولی) به صورت مفرد و بکار بردن واژه حصر (انما)و تقدم خبر و تأخر مبتداء ، ولایت (الذین آمنوا) ولایت فعلی است نه ولایت شانی.

خدوند متعال در آیه ٧١ سوره توبه فرموده است:

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ

بعضی از مومنین و مومنات ولی بعضی از مومنین و مومنات دیگر هستند.

این مسیله شأن و اقتضای ولایت را برای یک عده خاص می رساند. دو نکته مهم در رابطه با این آیه مطرح می باشد:

اولا: در آیه مورد اشاره ، خدا و رسول در کنار مومنین مطرح نشده اند، در حالیکه در آیه 55 سوره مایده، خدا و رسول و مومنین در کنار هم ذکر شده اند و ولایت به صورت مفرد بیان شده است و این مطلب به این معنا ست که برای هر سه نفر یک نوع ولایت مد نظر می باشد.

ثانیا: این آیه { ولایت شانی و اقتضایی } را مطرح می کند. با ذکر یک مثال مطلب را توضیح بیشتری می دهیم.

کسی وصیت میکند و دیگری را بعنوان وصی خود انتخاب میکند. و این وصایت شأنی به این معناست که تا او خودش در قید حیات است، فرد دیگری شأن وصی بودن را دارد، و هر گاه وصیت کننده از دنیا برود، وصایت وصی عملی و فعلی میگردد٠

ولایت نیز در آیه (وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ) ، ولایت شانی است، یعنی مومنینی هستند که شایستگی ولایت مومنین دیگر را دارند و غیر از مومن، کس دیگری شایستگی ولایت مومن را ندارد و اگر کسی خواست سرپرستی انسانهای دیگری را بپذیرد، شرط اول آن مومن بودن اوست ٠

در آیه 55 سوره مایده ولایت خدا و رسول و (الذین امنوا) ولایت فعلی است نه شأنی و اقتضایی. به عبارت دیگر ولایت سه نفر در زمان حیات مومنین نیز جاری است و فقط تعلق به زمان پس از مرگ ندارد.

اطاعت و سرپرستی دینی:

خداوند در آیه ٥١ مایده می فرمایند:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَ النَّصاری‏ أَوْلِیاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُم‏

ای کسانی که ایمان آورده اید، یهود و نصاری را به عنوان سرپرست و صاحب اختیار خود نگیرید، بعضی از ایشان ولی بعضی دیگر می باشند، و اگر کسی ایشان را به عنوان سرپرست اختیار کند، همانا از ایشان است.

در اینجا هم کلمه (ولی) بمعنای دوستی نیست، چون امکان دارد رییس انسان در محیط کار، فردی یهودی یا مسیحی باشد و در مورد کار به او امر و نهی کند و انسان هم باید امر ونهی کاری او را بپذیرد ٠

بدیهی است که انسان به صرف قبول امر و نهی رییس یهودی و یا نصرانی، به دین او در نمی آید.

دوستی قلبی غیر مسلمان هم اگر منجر به تبعیت از دین وآیین او نشود، اشکالی ندارد و این دوستی، انسان را از دین خارج نمیکند و یا او را مثل یهودی و یا نصرانی نمی کند.

پس دوستی مورد نکوهش آن است که منجر به سر سپردگی از دستورات دینی غیر مسلمان بشود .

پس اگر در محیط کار یا دانشگاه با فردی یهودی یا نصرانی دوست بودیم و دوستش هم داشتیم ولی از دستورات دینی او تیعیت نکردیم و اجازه ندادیم که او افکارش را بر ما تحمیل کند، اشکالی ندارد، همانطور که در مکه یا در مدینه رسول خدا دوستان غیر مسلمان یهودی یا نصرانی هم داشتند ٠

پس هر کس میتواند از استاد یا صاحب کار یا مدیر اداره ای که دارای دین دیگری به جز اسلام باشد، اطاعت کاری واداری داشته باشد، ولی حق ندارد اطاعت دینی از او کند ٠

مصداق (وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُم‏) اطاعت و سرسپردگی دینی است، نه صرف دوستی.

در نتیجه در آیه ٥٥ مایده، ولایت مطرح شده بمعنای دوستی نیست، بلکه بمعنای سر پرستی و به معنای پذیرفتن اعتقادات دیگری و به معنای پذیرش ولایت وسرپرستی کسی که ولایت او در ردیف ولایت خدا قرار دارد، می باشد.

باید از خدا یا از هر کسی که خدا او را مشخص نموده است، تبعیت و اطاعت دینی داشته باشیم، در غیر این صورت، پذیرفتن سرپرستی یا دستور دینی غیر خدا و رسول وکسانیکه خدا معرفی کرده است، به معنای پذیرفتن ولایت شیطان می باشد.

آیه زیر بر این مطلب تأکید دارد:

لا یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ إِنَّما یَنْهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ وَ ظاهَرُوا عَلی‏ إِخْراجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ

خداوند شما را از نیکی کردن و دادگری با کسانی که در [امر] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‏اند منع نمی‏کند. بی‏تردید خداوند دادگران را دوست می‏دارد.

خدا شما را تنها از [دوستی و رابطه با] کسانی باز می‏دارد که در [امر] دین با شما جنگیدند و شما را از خانه‏هایتان بیرون راندند و در بیرون راندنتان با یکدیگر همدستی کردند. و هر کس با آنها دوستی کند آنان همان ستمگرانند.

مشارکت الذین آمنوا با خدا و رسول در ولایت:

هم ردیف شدن نام خدا و رسول با الذین آمنوا نشان دهنده همسنگ بودن ومشارکت آنها در یک حقیقت است، یعنی مشارکت در یک معنی که همان رهبری وهدایت است، و مشارکت در امور معنوی ایجاد مماثلت است در موضوع مورد مشارکت.

مثال دیگر قرانی برای مشارکت، درخواست حضرت موسی (ع)برای مشارکت برادرش حضرت هارون در امر ابلاغ رسالت به فرعونیان است، آنجا که از خداوند درخواست کرد:

وَ أَشْرِکْهُ فی‏ أَمْری‏

و خداوند آنرا پذیرفت.

مثال روایی برای مشارکت، شریک بودن اهل البیت (ع) با قران به مدلول حدیث ثقلین و یا عبارت یا شریک القران در مورد امام زمان علیه السلام، می باشد.

این مفاهیم دلیل بر حقانیت شیعه وکامل بودن اسلام شیعی است ٠ به عبارت دیگر ، اگر در همان زمان حیات پیامبر از خود آن حضرت ختمی مرتبت اسلام را سوال میکردیم، حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم، همان تشیع را به ما می آموخت.

مردم در پذیرش ولایت تعیین شده از سوی خداوند مختار نیستند وموظف به پذیرش ورعایت آن هستند والا مشمول آیه شریفه ذیل می شوند:

وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ

کلمه انما بدون شک برای حصر است و پس از آن حتما جمله اسمیه یا فعلیه می آید . عبارت إِنَّما العالم زید در اصل زید عالم بوده است که بعلت حصر، خبر بر مبتداء مقدم شده است. بر همین منوال عبارت إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ در اصل اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا وَلِیُّکُمُ بوده است و جای خبر و مبتداء برای اینکه کمک به حصر بنماید، تغییر یافته است و با بکار بردن ولی بجای اولیاء در مقام بیان این حقیقت است که شما فقط یک ولی دارید و منظور إِنَّما در اینجا حصر ولایت است و موضوع عام نیست ٠

به عبارت دیگر خداوند با آوردن کلمه حصر إنما و تقدیم خبر بر مبتدا و ذکر کلمه مفرد ولی به جای اولیاء می خواهد به همه بفهماند که فقط یک سرپرست یا ولی هست و آن همان سرپرستی خداست و پیامبر هم همان ولایت را دارد وَ الَّذینَ آمَنُوا هم همان سرپرستی را دارد و افتخار شیعه این است که این سرپرستی را در دنیا پذیرفت و منتظر نماند تا زمانی که فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدیدٌ شود و خداوند در مورد ایشان بفرماید:

لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْل‏

پس نتیجه اینکه عقیده به امامت و ولایت جز عقیده به توحید و رسالت نیست ولو یک نفر در دنیا وجود داشته باشد، واین عقیده ربطی به حکومت ندارد.

ولایت (بدان معنی که مورد بحث و مدعای ما است) عبارت است از: قدرت داشتن بر کاری نسبت به کسی تکوینا یا تشریعا و این قدرت یک شانیت دارد و یک فعلیت.یعنی اینکه ولی یا از نظر شانیت ، اقتضای ولایت دارد ویا از نظر فعلیت قدرت اعمال ولایت دارد

مثل وصی که ولی بر ما ترک موصی است و در حال حیات موصی، قدرت شانی دارد ، نه قدرت فعلی. اما پس از مرگ موصی این قدرت بمرحله عملی واثر بخشیدن می رسد.



وبلاگ قرآنیان