طرح سؤال: صاحب کتاب نهج البلاغه – کتاب معتبر شیعه – روایت می کند که علی از پذیرفتن خلافت کناره‌ گیری کرد و گفت: «دعونی والتمسوا غیری». «مرا رها کنید و کسی دیگر غیر از من را بجویید»!و این بر باطل بودن مذهب شیعه دلالت می ‌کند؛ چون شما شیعه ها می گویید که علی از سوی خدا به خلافت و امامت منصوب گردیده است و خلیفه شدن او فریضه‌ای بوده است که به گفته شما ابوبکر به خاطر غصب این حق او مورد بازخواست قرار می گیرد پس اگر چنین است چگونه از پذیرفتن آن اباء می‌ورزد؟!

پاسخ کوتاه:
۱-خلافتی که حضرت امیر علیه السلام رد می کنند، خلافت با تعریفی غیر الهی است.در این تعریف خلفای پیشین روش هایی داشتند که از دیدگاه امیر مؤمنان صحیح نیست.
۲-در خلافتی که از سوی خداوند معین شده باشد، حتی خود خلیفه حق ندارد از آن سرباز زند.اگر مردم بپذیرند به وظیفه اش عمل خواهد کرد و اگر نپذیرند تکلیفی ندارد.

پاسخ تفصیلی:
تعریف های خلافت 
برای روشنتر شدن مطلب توجه به این نکته ضروریست که:
خلافت دربین مسلمانان به دو صورت تعریف شده است و تفاوتهای روشنی باهم دارند 

تعریف اول:
خلافت مانند نبوت منصبی الهی است 
در این تعریف، خلافت مانند نبوت منصبی است الهی که پذیرش یا عدم پذیرش مردم درآن، هیچ نقشی ندارد بلکه مردم با پذیرفتن خلیفه معرفی شده از جانب خداوند راه سعادت خود رامی پیمایند وبا عدم پذیرشش پای درمسیر گمراهی می گذارند.لذا دراین بینش، تعیین خلیفه امری از جانب خداست وچنین خلافتی قابل صرف نظر کردن حتی توسط خود خلیفه نیست اگر مردم بپذیرند به وظیفه اش عمل خواهد کرد و اگر نپذیرند تکلیفی ندارد 

تعریف دوم: 
خلیفه را مردم انتخاب می کنند.
در تعریف دوم، خلافت منصبی انتخابی است که خلیفه توسط مردم انتخاب می شود در این تعریف بر خلاف تعریف اول نقش مردم مهمترین ویگانه نقش است وبسیار طبیعی ومتداول است که چنین خلیفه ای تمام تلاشش درجهت جلب وحفظ اعتماد وآرای مردم باشد. 
پرواضح است که اگر مردم بدنبال خلیفه ای باشند که پاسخ گوی خواسته ها وامیالشان باشد وبه همین منظور نزدخلیفه الهی بروند، از او همان چیزی را 
می شنوند که از مولا امیرالمؤمنین علیه السلام شنیدند. 

امیرالمؤمنین(علیه السلام) کدام خلافت را نپذیرفتند؟
آنچه را که ایشان نپذیرفتند خلافت بمعنای دوم بود چرا که مردم بعد از مرگ عثمان، از علی ابن ابیطالب علیه السلام خواستند که مثل خلیفه های پیشین با بیعت و رای مردم زمام امور را بدست بگیرند وطبیعی است توقع داشته باشند که خلیفه ی منتخبشان، خواسته هایشان را به رسمیت بشناسد وبه آن تن دهد که امام علیه السلام با بیان فوق به این خواسته پاسخ مثبت ندادند. واین در شرایطی بود که روح دنیا پرستی بر مردم حکومت می کرد. تاریخ از کار های طلحه و زبیر و سایرین پرده برداشته مثلا یک پنجم غنایم افریقا را به مروان دادند و.... 
امام در این وضعیت است که می فرمایند مرا رها کنید وبه سراغ دیگری بروید دیگری را پیدا کنید که با روش شما و خواسته های شما سازگار باشد.
آن گاه که -با وجود تذکرشان مبنی بر روش خود در خلافت(روش الهی) و عدم تطابق آن با روش خلفای سابق- هجوم مردم را دیدند، ناگزیر شدند که بپذیرند. اما ایشان راه وروش خود را در اولین سخنرانی خود اعلام نموده تمام اصراف کاری ها را که بوسیله خلیفه های قبلی روی داده بود را یاد آور شدند و فرمودند: همه آنچه از بیت المال به یغما رفته باید به بیت المال برگردد چنانکه در خطبه ١٥ نهج البلاغه فرمود:

به خدا قسم اگر ببینم که مهر زنان باشد و یا با آن بهای کنیزی پرداخت شده باشد باز می‏گردانم.

برادر سعودی، بیایید کمی جوان مرد باشیم
سوال کننده ی سعودی را به انصاف و جوان مردی دعوت می کنیم. کلام را تقطیع وتحریف نکنیم. سخن امیر مؤمنان علیه السلام قبل وبعدی دارد که اگر آنها نیز در متن سوال می آمد بی انصافی سؤال کننده هویدا می شد. برای روشن شدن موضوع پس و پیش سخن امیرالمؤمنین علیه السلام را می آوریم
ایشان در خطبه ۹۲ نهج البلاغه می فرمایند:

... دَعُونِی وَ الْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لَا تَقُومُ لَهُ الْقُلُوبُ وَ لَا تَثْبُتُ عَلَیْهِ الْعُقُولُ وَ إِنَّ الْآفَاقَ قَدْ أَغَامَتْ 
وَ الْمَحَجَّةَ قَدْ تَنَکَّرَتْ. وَ اعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَی قَوْلِ الْقَایِلِ وَ عَتْبِ الْعَاتِبِ ً 
مرا رها کنید و به سراغ دیگری بروید که ما به کاری روی آورده‏ایم که دارای رنگهای گوناگون است. 
دلها بر آن قرار نمی‏گیرد و عقل ها پایدار نمی‏ماند. براستی که همه جا را ابر فتنه پر کرده و راه راست ناشناخته مانده است. 
بدانید اگر من درخواست شما را پذیرا باشم با شما آن گونه که خود می‏دانم رفتار خواهم کرد و به حرف ملامت گرها و این و آن گوش نمی دهم.

اوضاع اجتماعی در زمان بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام
حضرت در این کلام نکاتی از حقایق وشرایط حاکم در آن زمان را شرح می دهد و روش ومنش خویش را در اداره حکومت بیان می کنند. برخی از چالشهایی که در آن روزگار حاکم بود ومی توان آنها را از جمله دلایل امیرالمؤمنین علیه السلام برای بیان این خطبه برشمرد عبارتند از:
١- تغیر تدریجی در سنت رسول الله پس از ٢٣ سال 
٢- برتری دادن عرب بر عجم 
٣- برتری دادن موالی بر بندگان وغیره 
٤- رفتار نا عادلانه عثمان بر بیت المال 
٥- گماردن بنی امیه بر امارت که موجب شورش مسلمانان گردید
٦-طمع بعضی از بیعت کنندگان برای رسیدن به پست های حکومتی 
٧- شایعات و حرص بدست آوردن حکومت 
٨-وجود معاویه وحکومت او وعدم تمکینش نسبت به خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام 
۹-پیش بینی امام بر اوضاعی که بعد از عثمان بوجود خواهد آمد 
اینها باعث شد که امام حجت را بر مردم تمام کنند که اعتراضی نشود همان گونه که بعدها فرمودند:

لَمْ تَکُنْ بَیْعَتُکُمْ إِیَّایَ فَلْتَةً
بیعت شما با من بدون تامل نبود که اکنون آنرا بشکنید 
 

از قرآن بیاموزیم:
هم چنین سؤال کننده را به قرآن وعقل و سیره ی عاقلان دعوت می کنیم اگر به قرآن مراجعه کرده بودید ونیز اگر با شیوه ی عاقلان آشنا بودید این گونه سخن نمی گفتید.
حضرت سلیمان(علیه السلام)،هدایای ملکه صبا را نپذیرفت. با آن که حقش بود.
الف- حضرت سلیمان (علیه السلام) از ملکه ی سبا خواستند ایمان بیاورد و او هدیه فرستاد والی ایشان آن را رد کردند 
در صورتی که این هدایا مال خودشان بود چون خلیفه ی خدا بر روی زمین بودند ولی هدایا را رد کردند چرا؟ بنا به علتی.
حضرت علی علیه السلام هم خلافت را که حقش بود بنا به دلیلی نپذیرفت. 
آیا رد کردن هدایای ملکه سبا دلیل بر ناحق بودن حضرت سلیمان(علیه السلام) است؟! یقیناً خیر.
آیا دلیل بر حقانیت ملکه صباست؟! یقیناً خیر.
حضرت سلیمان علیه السلام هدیه را رد کردند چون ایمان آوردن او را می خواستند و خواسته خدا وپیامبرش این مقدار از هدیه نبود.
لذا نپذیرفتن یک پیشنهاد دلیل بر عدم حقانیت نیست.