اهانت های ابن تیمیه به خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم

یکی از خصلت‌های بارز ابن تیمیه، مخالفت و دشمنی علنی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و به ویژه با امیر المؤمنین علیه السلام است. وی در موارد بسیاری به امیر المؤمنین، حضرت زهرا و سایر اهل بیت جسارت کرده است که بنده به چند مورد اشاره می‌کنم ؛ البته قبل از ورود به بحث‌، باید معنا و حکم « ناصبی » را از دیدگاه اهل سنت روشن کرد تا معلوم شود که آیا می‌توان به ابن تیمیه ناصبی گفت یا خیر. 
زبیدی در تاج العروس می‌نویسد: 
النواصب، والناصبیة، وأهل النصب: وهم المتدینون ببغضة سیدنا أمیر المؤمنین ویعسوب المسلمین أبی الحسن علی بن أبی طالب، رضی الله تعالی عنه وکرم وجهه ؛ لأنهم نصبوا له، أی: عادوه. 
تاج العروس،‌ ج۲،‌ ص۴۳۶، ماده «نصب». 
نواصب و ناصبیة و اهل نصب: ایشان کسانی هستند که دین خود را بر دشمنی سرور ما امیر مومنان و پادشاه مسلمانان ابو الحسن علی بن ابی طالب رضی الله عنه وکرم الله وجهه است ؛ زیرا ایشان نسبت به وی نصب دارند ؛ یعنی با وی دشمنی دارند. 
و ابن حجر عسقلانی می‌نویسد: 
والنصب، بغض علی وتقدیم غیره علیه. 
مقدمة فتح الباری، ص۴۶۰. 
نصب بغض علی است و مقدم کردن غیر او(معاویه) بر او. 
و حسن بن فرحان مالکی، از علمای عربستان می‌نویسد: 
النصب فهو کل انحراف عن علی واهل البیت سواء بلعنه أو تفسیقه، کما کان یفعل بعض بنی أمیة أو بالتقلیل من فضایله کما یفعل محبّوهم أو تضعیف الأحادیث الصحیحة فی فضله أو عدم تصویبه فی حروبه أو التشکیک فی شرعیّة خلافته وبیعته أو المبالغة فی مدح خصومه، فهذا وأمثاله هو النصب. 
نحو إنقاذ التاریخ الإسلامی، ص ۲۹۸، الناشر مؤسسة الیمامة الصحفیّة، الاردن، ط. ۱۴۱۸ هجریة. 
نصب عبارت از هرگونه انحرافی از علی و اهل بیت است ؛ و فرقی ندارد با لعن کردن ایشان باشد یا با فاسق دانستن ایشان - همان کاری که عده ای از بنی امیه انجام می دادند – و یا با کوچک کردن فضایل ایشان – همان کاری که دوست داران ایشان (بنی امیه) انجام می دهند – یا تضعیف کردن روایات صحیح که در مدح آنان وارد شده و یا اعتقاد این که علی در جنگ ها (جنگ جمل، صفین و نهروان) اشتباه کرده است یا شک کردن در مشروعیت خلافت امیر مومنان و بیعت با آن حضرت و یا مبالغه کردن در مدح دشمنان ایشان، پس این موارد و مشابه آنها، نصب محسوب می شود. 
و در باره حکم ناصبی نیز ابن حبان از علمای بزرگ اهل سنت نوشته است: 
أن رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) قال: والذی نفسی بیده لا یبغضنا أهل البیت رجل إلا أدخله الله النار. 
صحیح ابن حبان‌، ج۱۵ ص۴۳۵. 
رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند: قسم به کسی که جانم در دست اوست، هیچ کس ما اهل بیت را دشمن نمی دارد، مگر اینکه خداوند او را در آتش وارد می کند. 
حاکم نیشابوری بعد از نقل این روایت می‌نویسد: 
هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه. 
المستدرک: ج۳ ص۱۶۲، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ط۱ سنة ۱۹۹۰، دار الکتب العلمیة – بیروت. 
این روایت طبق شرایط مسلم (برای صحت حدیث) صحیح است ولی ایشان (بخاری و مسلم) آن را (در کتابهای خود) نیاورده اند. 
و البانی از علمای معاصر وهابی نیز این روایت را در سلسله احادیث صحیحه آورده است. 
السلسلة، ج۵ ص۶۴۳، مکتبة المعارف – الریاض. 
و نیز روایات بسیاری وجود دارد که دلالت می‌کند، کسی که بغض اهل بیت پیامبر را در دل داشته باشد، قطعاً در حلال زاده بودن او باید شک کرد. از جمله حافظ حموینی در کتاب فراید السمطین می‌نویسد: 
عن زید بن یثیع قال سمعت أبا بکر الصدیق یقول: قال: رأیت رسول اللّه (ص) خیّم خیمة وهو متکی علی قوس عربیّة، وفی الخیمة علی وفاطمة والحسن والحسین فقال: «معشر المسلمین أنا سلم لمن سالم هل الخیمة، حرب لمن حاربهم، ولی لمن والاهم، لا یحبّهم إلاّ سعید الجد طیب المولد، ولا یبغضهم إلاّ شقی الجد ردیء المولد»، فقال رجل یازید أ أنت سمعت منه؟ قال: أی وربّ الکعبة. 
فراید السمطین، ج۲، ص۴۰، ح ۳۷۳ و المناقب، الخوارزمی، ص ۲۹۷، ح ۲۹۱ (۲۱۱) و جواهر المطالب، محمد بن الدمشقی الشافعی، ج۱، ص۱۷۴. 
زید بن یثیع می‌گوید از ابو بکر، شنیدم که می گفت: در یکی از روزها، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله سراپرده‏ای برپا کرده بود و خود به کمان عربی تکیه زده و علی و فاطمه و حسنین علیهم السّلام در زیر خیمه قرار داشتند، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله خطاب به مسلمانان فرمود: ای گروه مسلمانان! من سازگاری دارم با کسی که با این سراپرده نشینان من سازگاری دارد. و نبرد می‏کنم با هر کسی که با ایشان نبرد کند. و دوست می‏دارم هر کسی را که آنان را دوست بدارد ؛ دوست نمی‏دارد اینان‏ را مگر آن کسی که نیای او از نیکبختی برخوردار و نطفه‏اش از آلودگی پاک باشد و دشمن نمی‏دارد اینان را مگر آن کسی که نیای او دچار بدبختی گردیده و نطفه‏اش ناپاک و آلوده به پلیدی است‏. 
و نیز ابن مردویه می‌نویسد: 
عن عبد الله بن أحمد بن حنبل، عن أحمد، قال: سمعت الشافعی یقول: سمعت مالک بن أنس یقول: قال أنس بن مالک: ما کنا نعرف الرجل لغیر أبیه إلا ببغض علی ابن أبی طالب. 

مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) - أبی بکر أحمد بن موسی ابن مردویه الأصفهانی - ص ۷۶. 
عبد الله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل کرده ست که گفت: از شافعی شنیدیم که می‌گفت: از مالک بن أنس شنیدم که می‌گفت: أنس بن مالک گفت: ما هیچ فردی را به غیر پدرش ملحق نمی‌کردیم، مگر این که بغض علی بن أبی طالب علیه السلام را در دل داشت. 
یعنی معیار و میزان در حلال زاده بودن و یا حرام زاده بودن، حب و بغض علی بن أبی طالب علیه السلام است. هر کسی علی را دوست دارد، قطعاً حلال زاده است و کسی که با علی دشمنی می‌کند و کینه او را در دل دارد، قطعاً حرام زاده است. روایات در این باره در منابع اهل سنت از ده‌ها مورد نیز می‌گذرد ؛ اما فقط به همین دو روایت اکتفا می‌کنیم. 
با توجه به نکات یاد شده اینک می پردازیم به برخی از سخنان ابن تیمیه در رابطه با پیامبر گرامی (ص) و حضرت امیر و اهل بیت علیهم السلام. 
ابن تیمیه، پدر پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را کافر می ‌داند: 
وی در کتاب مجموع الفتاوی می‌نویسد: 
التوسل بدعایه - ای النبی - وشفاعته ینفع مع الایمان به، واما بدون الایمان به فالکفار والمنافقون لا تغنی عنهم شفاعه الشافعین فی الاخره، ولهذا نهی عن الاستغفار لعمه وابیه وغیرهما من الکفار!. 
توسل به دعای او – یعنی پیامبر اسلام – و شفاعت وی در صورت ایمان به او، فایده می دهد ؛ اما اگر به وی ایمان نداشته باشد (خیر ؛ فایده نمی دهد) ؛ پس شفاعتِ شفاعت کنندگان، کافران و منافقان را در آخرت فایده نمی دهد ؛ و به همین جهت رسول خدا از استغفار برای عمو و پدرشان و دیگر کفار منع شدند! 
و در ادامه می‌گوید: 
وقد یدعو - ای النبی - لبعض الکفار بأن یهدیه اللّه او یرزقه، فیهدیه او یرزقه، کما دعا لأمّ أبی هریره حتی هداها اللّه!. وکما دعا لدوس - قبیله ابی هریره - فقال: «اللهم اهد دوسا وایت بهم» فهداهم اللّه!. 
مجموع الفتاوی، ج۱،‌ ص۱۴۵ و التوسل والوسیلة ‌، ص ۷. 
و گاهی رسول خدا برای بعضی از کفار دعا می کرد که خداوند او را هدایت نماید ؛ یا به او رزق دهد ؛ همانطور که برای مادر ابو هریره دعا کردند تا خدا او را هدایت نماید! 
آیا مقام پدران ابوهریره نزد خداوند، از مقام پدران پیامبر گرامی و خاتم رسولان، کم ارزش‌تر بوده است؟ ما قصد نداریم به صورت مفصل ایمان پدران انبیاء را ثابت کنیم ؛ بلکه فقط به صورت مختصر به این مطلب خواهیم پرداخت. 
فخر رازی، مفسر پر آوازه اهل سنت در اثبات این که آزر عموی حضرت ابراهیم بوده نه پدرش می‌نویسد: 
أن آباء الأنبیاء ما کانوا کفارا ویدل علیه وجوه: منها قوله تعالی: * (الذی یراک حین تقوم * وتقلبک فی الساجدین) * (الشعراء: ۲۱۸، ۲۱۹). قیل معناه: إنه کان ینقل روحه من ساجد إلی ساجد وبهذا التقدیر: فالآیة دالة علی أن جمیع آباء محمد علیه السلام کانوا مسلمین. 
به درستی که پدران انبیا، کافر نبوده اند. و دلیل های بسیاری بر این مطلب، دلالت می کند: 
یکی از آن ها کلام خداوند است که:"کسی که تو را در هنگام ایستادن می بیند ؛ و گردش تو را در بین سجده کنندگان"؛ گفته شده است که معنی این آیه آن است که روح رسول خدا از سجده کننده ای به سجده کننده ای منتقل می گردید. و با این فرض، تمامی اجداد رسول خدا علیه السلام مسلمان بوده اند. 

و در ادامه می‌گوید: 
ومما یدل أیضا علی أن أحدا من آباء محمد علیه السلام ما کان من المشرکین قوله علیه السلام:"لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات"وقال تعالی: * (إنما المشرکون نجس) * (التوبة: ۲۸) وذلک یوجب أن یقال: إن أحدا من أجداده ما کان من المشرکین. 
تفسیر الرازی - الرازی - ج ۱۳ - ص ۳۹. 
و نیز از دلیل هایی که دلالت می کند یکی از پدران رسول خدا مشرک نبوده است، کلام خود ایشان است که فرمودند: دایما از اصلاب مردان پاک به رحم زنان پاک منتقل می شدم ؛ و خداوند فرموده است که"مشرکین نجس هستند) و این دلیل، لازم می کند که چنین گفت: که یکی از اجداد رسول خدا مشرک نبوده است. 
و آلوسی نیز در این باره می‌گوید: 
قال الآلوسی: أنّه لیس فی آباء النبی صلی اللّه علیه وسلّم کافر أصلا لقوله (ع) «لم أزل انقل من اصلاب الطاهرین الی ارحام الطاهرات». والمشرکون نجس، وتخصیص الطهارة بالطهارة من السفاح لا دلیل له یعول علیه والعبرة لعموم اللفظ لا لخصوص السبب. وقد ألّفوا فی هذا المطلب الرسایل واستدلّوا له بما استدلوا والقول بأنّ ذلک قول الشیعة کما ادعاه الإمام الرازی ناشیء من قلّة التتبع. 
تفسیر الآلوسی، ج۷،‌ ص۱۹۵. 
آلوسی گفته است: در بین پدران رسول خدا کافر نبوده است ؛ زیرا خود ایشان فرموده اند: دایماً از صلب مردان پاک به رحم زنان پاک منتقل می شدم ؛ و مشرکین نیز نجس می باشند ؛ و اینکه بگوییم مقصود از اصلاب پاک و ارحام پاک، پاک از زنا است، این دلیلی ندارد که بر آن تکیه شود. و آنچه مورد توجه است عام بودن لفظ است (که فرموده اند اصلاب پاک) نه جهتی خاص ؛ و در این زمینه مقالات نوشته اند و به دلایل بسیاری استدلال کرده اند و اینکه ما این نظر را تنها نظر شیعه بدانیم – همانطور که فخر رازی ادعا کرده است - ناشی از کمی جستجو است. 
از این‌ها که بگذریم،‌ صالحی شامی در سبل الهدی والرشاد می‌نویسد: 
وسیل القاضی أبو بکر بن العربی أحد الأیمة المالکیة رحمه الله تعالی عن رجل قال: إن أبا النبی صلی الله علیه وسلم فی النار. فأجاب: بأن من قال ذلک فهو ملعون لقوله تعالی: (إن الذین یؤذون الله ورسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخرة) قال ولا أذی أعظم من أن یقال عن أبیه: إنه فی النار. 
سبل الهدی والرشاد - الصالحی الشامی - ج ۱ - ص ۲۶۰. 
و از قاضی ابو بکر بن عربی یکی از ایمه مالکیه در مورد شخصی سوال شد که می گوید: پدر رسول خدا صلی الله علیه وسلم در آتش است ؛ پس پاسخ داد، هر کس چنین گوید ملعون است ؛ زیرا خداوند فرموده است که: بدرستیکه کسانیکه خدا و رسولش را آزار می دهند خداوند ایشان را در دنیا و آخرت لعنت کرده است ؛ و اذیتی از این بزرگتر نیست که در مورد پدر ایشان بگوییم که در آتش است!!! 
و این روایت ملعون بودن و کفر کسانی را ثابت می‌کند که اعتقاد دارند، پدران پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم کافر بوده‌اند. 
۲. انکار فضایل اهل بیت: 
ابن تیمیه در انکار فضایل خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بی حیایی را به جایی رسانده است که عقیده تفضیل و تقدیم اهل بیت رسول خدا را بر دیگران از افکار جاهلیت و حتی از افکار و عقاید یهودیت می‌داند. وی در این باره می‌گوید: 
إنّ فکرة تقدیم آل الرسول هی من اثر الجاهلیه فی تقدیم اهل بیت الروساء!!. 
منهاج السنة، ج ۳، ص۲۶۹. 
به درستی که نظریه مقدم داشتن اهل بیت رسول خدا، از آثار جاهلیت است که بستگان رؤسا را مقدم می داشتند! 
و در جای دیگر می‌نویسد: 
قالت الشیعه: لا تصلح الامامه الا فی ولد علی. 
وقالت الیهود: لا یصلح الملک الا فی آل داود!. 
منهاج السنّة، ج۱ ، ص۶. 
شیعیان گفته اند امامت درست نمی باشد مگر در فرزندان علی و یهود گفته اند پادشاهی درست نمی باشد مگر در ذریه داوود. 
در حقیقت این سخن ابن تیمیه، انکار و اعتراض به خداوند است که در بسیاری از آیات قرآن، اهل بیت پیامبران خود را بر دیگران برتری داده است. ما به چند آیه به صورت مختصر اشاره می‌کنیم: 
خداوند در قرآن کریم بعد از نام بردن ۱۸ نفر از أنبیاء خودش می‌فرماید: 
وَ کُلاًّ فَضَّلْنَا عَلیَ الْعَلَمِینَ وَ مِنْ ءَابَایهِمْ وَ ذُرِّیَّاتهِِمْ وَ إِخْوَانهِِمْ وَ اجْتَبَیْنَاهُمْ وَ هَدَیْنَاهُمْ إِلیَ‏ صرَِاطٍ مُّسْتَقِیم‏. 
الأنعام / ۸۶ و ۸۷
و همه را بر جهانیان برتری دادیم‏ و از پدران و فرزندان و برادران آنها (افرادی را برتری دادیم) و برگزیدیم و به راه راست، هدایت نمودیم. 
ما از ابن تیمه و طرفدارانش می‌پرسیم: این برتری دادن و برگزیدن، خاندان پیامبران، به چه دلیل بوده است؟‌ آیا می‌توان گفت که به خاطر پاسداشتن افکار جاهلی بوده است؟ 
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی ءَادَمَ وَ نُوحًا وَ ءَالَ إِبْرَاهِیمَ وَ ءَالَ عِمْرَانَ عَلیَ الْعَالَمِین‏. آل عمران / ۳۳
خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد. 
آیا برتری دادن خداوند، «آل ابراهیم » و «آل عمران» را بر تمامی جهانیان، متأثر از افکار یهود بوده است یا افکار جاهلیت؟ 
و یا در آیه دیگر می‌فرماید: 
وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنَا فیِ ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّةَ وَ الْکِتَابَ وَ ءَاتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فیِ الدُّنْیَا وَ إِنَّهُ فیِ الاَْخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِین‏. العنکبوت / ۲۷. 
و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعاً او در آخرت [ نیز ] از شایستگان خواهد بود. 
آیا می‌توان گفت که قرار دادن نبوت و کتاب در میان فرزندان حضرت ابراهیم و تقدیم آن‌ها بر دیگران، نشأت گرفته از افکار جاهلی باشد؟ 
و همچنین وقتی خداوند خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: 
َ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما. 
من تو را پیشوای مردم قرار دادم 
حضرت ابراهیم عرضه داشت: 
َ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏. البقره / ۱۲۴. 
از دودمانم (چطور)؟ 
آیا این درخواست حضرت ابراهیم، می‌تواند از افکار و عقاید جاهلیت و یا یهودیتی باشد که سال‌ها بعد از حضرت ابراهیم علیه السلام به وجود آمده‌اند؟ 
اما این که شیعیان، اهل بیت رسول خدا را بر دیگران مقدم می‌دارند و امامت و خلافت را منحصر به آن‌ها می‌دانند، نیز نشأت گرفته از قرآن کریم و سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم است. در حقیقت این خداوند کریم است که اهل بیت پیامبر را بر دیگرام مقدم داشته و برتری داده است. آیات بسیاری بر این مطلب دلالت دارد ؛ از جمله: 
آیه مباهله: 
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللَّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ. آل عمران / ۶۱. 
پس هر کس در این، پس از دانشی که تو را آمده، با تو محاجه کند، بگو بیایید پسرانمان را و پسرانتان را و زنانمان را و زنانتان را و ما خویشان نزدیک خود را و شما خویشان نزدیک خود را فراخوانیم ؛ سپس مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغگویان قرار دهیم. 
قضیه مباهله در بسیاری از صحاح و مسانید اهل سنت به سندهای معتبر نقل شده است ؛ از جمله مسلم نیشابوری در صحیح مسلم می‌نویسد: 
وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَةُ « فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ » دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَةَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی. 
صحیح مسلم، ج۷،‌ ص۱۲۰ ط. محمد علی صبیح، بمصر، ودار الفکر ـ بیروت، (۵/۲۳ ح۳۲)، کتاب فضایل الصحابة، باب فضایل علی رضی اللّه عنه و مسند أحمد، ۱، ص۱۸۵ و صحیح الترمذی، ج۵، ص۵۹۶ و المستدرک علی الصحیحین،‌ ج۳، ص۱۵۰ و فتح الباری، ج۷، ص۶۰ و تفسیر الطبری،‌ ج۳،‌ ص۲۱۲ و الدر المنثور، ج۲، ص۳۸ و الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۹۳. 
وقتی که این آیه نازل شد که بگو بیایید پسرانمان را و پسرانتان را...را فراخوانیم رسول خدا صلی الله علیه وسلم علی را و فاطمه را و حسن را و حسین را فرا خواندند و فرمودند خدایا ایشان اهل من هستند. 
ابن کثیر دمشقی سلفی می‌نویسد: 
قال جابر"أنفسنا وأنفسکم"رسول الله صلی الله علیه وسلم وعلی بن أبی طالب"وأبناءنا"الحسن والحسین"ونساءنا"فاطمة. وهکذا رواه الحاکم فی مستدرکه عن علی بن عیسی عن أحمد بن محمد بن الأزهری عن علی بن حجر عن علی بن مسهر عن داود بن أبی هند به بمعناه. ثم قال: صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه هکذا. 
تفسیر ابن کثیر - ابن کثیر - ج ۱ - ص ۳۷۹ . 
جابر گفته است:"خویشان نزدیک ما و خویشان نزدیک شما"رسول خدا صلی الله علیه وسلم و علی و"پسران ما"حسن و حسین و"زنانمان"فاطمه است ؛ و این چنین حاکم این روایت را در مستدرکش از علی بن عیسی از احمد بن محمد بن الازهری از علی بن حجر از علی بن مسهر از داود بن ابی هند با همین مضمون نقل کرده است 
سپس گفته است این روایت طبق شروط مسلم (برای صحت حدیث) صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را (در کتاب هایشان) نیاورده اند. 
آیه تطهیر: 
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. الأحزاب / ۳۳. 
خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند. 
مسلم نیشابوری در صحیح مسلم می‌نویسد: 
قَالَتْ عَایِشَةُ خَرَجَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم غَدَاةً وَعَلَیْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَیْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِیٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا. 
صحیح مسلم، ج۷،‌ ص۱۳۰، ح ۶۴۱۴، کتاب الفضایل باب فضایل أهل البیت. 
عایشه گفت: رسول خدا صبحگاهی از خانه بیرون رفتند و بر دوش ایشان عبایی خط دار از موی سیاه بود ؛ پس حسن بن علی به نزد ایشان آمد، پس او را (در عبا) راه دادند ؛ سپس حسین آمد پس او را هم راه دادند ؛ سپس فاطمه آمد پس او را نیز راه داد ؛ سپس علی آمد ؛ پس او را نیز راه داد ؛ سپس فرمودند: خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند. 
آیه صلوات: 
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَـلـِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَـأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا). الأحزاب / ۵۶. 
خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستد ؛ ای کسانیکه ایمان آورده اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید. 
بعد از نزول این آیه، صحابه از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم سؤال کردند که ما چگونه صلوات بفرستیم؟ آن حضرت فرمود: 
قولو اللهم صل علی محمد وعلی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم وعلی آل ابراهیم، وبارک علی محمد وعلی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم وعلی آل ابراهیم. بگویید خدایا بر محمد و آل او درود فرست همان گونه که بر ابراهیم و آل او درود فرستادی و بر محمد و آل او برکت فرست ؛ همانگونه که بر ابراهیم و آل او برکت فرستادی 
چنانچه محمد بن اسماعیل بخاری در صحیحش می‌نویسد: 
عن عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ أَبِی لَیْلَی، قَالَ لَقِیَنِی کَعْبُ بْنُ عُجْرَةَ فَقَالَ أَلاَ أُهْدِی لَکَ هَدِیَّةً سَمِعْتُهَا مِنَ النَّبِیِّ، صلی الله علیه وسلم فَقُلْتُ بَلَی، فَأَهْدِهَا لِی. فَقَالَ سَأَلْنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم فَقُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ الصَّلاَةُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ عَلَّمَنَا کَیْفَ نُسَلِّمُ. قَالَ"قُولُوا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّد، وَعَلَی آلِ مُحَمَّد، کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَعَلَی آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، اللَّهُمَّ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّد، وَعَلَی آلِ مُحَمَّد، کَمَا بَارَکْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ، وَعَلَی آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.
صحیح البخاری، ج۴، ص۱۱۹، ح ۳۴۰۵، کتاب بدء الخلق. 
از عبد الرحمن بن ابی لیلی روایت شده است که گفت کعب بن عجره من را دید ؛ پس گفت: آیا به تو هدیه ای را که از رسول خدا شنیدم ندهم؟ گفتم: آری، آن را به من هدیه بده ؛ پس گفت: از رسول خدا پرسیدیم که ای رسول خدا ؛ درود فرستادن بر شما اهل بیت چگونه است؟ پس بدرستیکه خداوند راه سلام کردن به شما را به ما آموخته است ؛ (اما راه درود فرستادن را نیاموخته است) ؛ فرمودند: بگویید: خدایا بر محمد و آل او درود فرست همان گونه که بر ابراهیم و آل او درود فرستادی؛ که تو ستایش شده و بزرگواری ؛ و خدایا بر محمد و آل او برکت فرست ؛ همانگونه که بر ابراهیم و آل او برکت فرستادی ؛ که تو ستایش شده و بزرگواری. آیه مودت: 
قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْرَاً إِلاّ المَوَدَّةَ فِی القُرْبَی. الشوری / ۲۳. 
بگو به ازای آن (رسالت) پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی در باره خویشاوندان 
این آیه مبارکه بر وجوب مودت و محبت به اهل بیت عصمت و طهارت دارد که بسیاری از علمای اهل سنت نیز بر این مسأله اعتراف دارند. 
شیخ حسن بن علی السقاف در کتاب « صحیح شرح العقیدة الطحاویة » می‌نویسد: 
محبة آل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فریضة عقایدیة من الله تعالی علی کل مسلم ومؤمن، والدلیل علیها من القرآن قوله تعالی (قل لا أسألکم علیه أجرا إلا المودة فی القربی) الشوری: ۲۳. والدلیل علی تفضیل الله لهم قوله تعالی (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) الأحزاب: ۳۳. 
صحیح شرح العقیدة الطحاویة - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۳ 
دوستی اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم واجبی است عقیدتی از جانب خداوند برای هر مسلمان و مومنی ؛ و دلیل بر این مطلب از قرآن، کلام خداوند است که:"بگو به ازای آن (رسالت) پاداشی از شما خواستار نیستم مگر دوستی در باره خویشاوندان" و دلیل بر برتری دادن خداوند ایشان را، کلام خداست که: خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند."
و بعد در ادامه می‌گوید: 
والمراد بالأخذ بآل البیت والتمسک بهم هو محبتهم والمحافظة علی حرمتهم والتأدب معهم والاهتداء بهدیهم وسیرتهم والعمل بروایاتهم والاعتماد علی رأیهم ومقالتهم واجتهادهم وتقدیمهم فی ذلک علی غیرهم. 
صحیح شرح العقیدة الطحاویة - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۴. 
و مقصود از گرفتن اهل بیت و تمسک به ایشان، محبت ایشان و نگه داشتن احترام ایشان است ؛ و نیز راه جویی به هدایت ایشان و سیره ایشان و عمل به روایاتشان و تکیه نمودن بر نظرشان و کلامشان و اجتهادشان و مقدم داشتن ایشان بر غیر ایشان. 
و برای تعیین مراد از « ذوی القربی » و اهل بیت می‌نویسد: 
وأهل البیت هم سیدنا علی والسیدة فاطمة وسیدنا الحسن وسیدنا الحسین علیهم السلام وذریتهم من بعدهم ومن تناسل منهم للحدیث الصحیح الذی نص النبی صلی الله علیه وآله وسلم فیه علی ذلک، ففی الحدیث الصحیح: [ نزلت هذه الآیة علی النبی صلی الله علیه وسلم (إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا) فی بیت أم سلمة، فدعا النبی صلی الله علیه وسلم فاطمة وحسنا وحسینا فجللهم بکساء وعلی خلف ظهره فجلله بکساء ثم قال:"اللهم هؤلاء أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا". قالت أم سلمة: وأنا معهم یا نبی الله؟ قال:"أنت علی مکانک وأنت إلی خیر". هذا لفظ الترمذی (۵ / ۶۶۳ برقم ۳۷۸۷) من حدیث عمرو بن أبی سلمة، وهو فی"صحیح مسلم"(۴ / ۱۸۸۳ برقم ۲۴۲۴) من حدیث السیدة عایشة. 
صحیح شرح العقیدة الطحاویة - حسن بن علی السقاف - ص ۶۵۵. 
و اهل بیت، ایشان سرور ما علی است و نیز سیده ما فاطمه، و سرور ما حسن و سرور ما حسین علیهم السلام ؛ و نسل ایشان بعد از ایشان، و هر کس که از نسل ایشان باشد ؛ به خاطر حدیث صحیحی که در آن رسول خدا صلی الله علیه وسلم بر این مطلب تصریح کرده اند ؛ پس در روایت صحیحی آمده است که این آیه در خانه ام سلمه بر رسول خدا نازل شد که"خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خداندان (پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه بگرداند."پس رسول خدا فاطمه را و حسن و حسین را خواندند ؛ پس بر روی ایشان عبایی کشیده و علی در پشت سر ایشان بود ؛ پس عبا را بر روی او هم کشید ؛ سپس فرمودند: خدایا، ایشان اهل بیت من هستند ؛ پس از ایشان پلیدی را دور نما و ایشان را پاک و پاکیزه بگردان ؛ ام سلمه گفت: ای رسول خدا، آیا من هم با ایشان هستم؟ فرمودند: تو در جایگاه خود هستی و تو به سوی نیکی هستی (یعنی از اهل بیت نیستی اما گرانقدری) . این لفظ روایت ترمذی است از حدیث عمرو بن سلمه و در صحیح مسلم از روایت عایشه آمده است. 
آیا باز هم می‌توان گفت که عقیده به تقدیم اهل بیت از افکار جاهلیت و یا حتی یهود است؟ آیا می‌توان گفت که خداوند تبارک و تعالی و نیز پیامبر و حبیب او، (نعوذ بالله) مروج افکار جاهلیت بوده‌اند؟ 
آیا این سخن ابن تیمیه، اعتراض به خداوند نیست؟ 
انکار حدیث سفینة: 
یکی از روایت‌های معروفی که در حق اهل بیت طاهرین علیهم السلام وارد شده و در کتاب‌های شیعه و سنی یافت می‌شود، حدیث سفینة است ؛ ولی ابن تیمیه و همفکران وی سعی می‌کنند آن را انکار کنند. وی در منهاج السنة می‌نویسد: 
وأما قوله مثل أهل بیتی مثل سفینة نوح فهذا لا یعرف له إسناد لا صحیح ولا هو فی شیء من کتب الحدیث التی یعتمد علیها فإن کان قد رواه مثل من یروی أمثاله من حطاب اللیل الذین یروون الموضوعات فهذا ما یزیده وهنا. 
منهاج السنّة، ج۷، ص ۳۹۵. 
و اما کلام رسول خدا (که فرمودند): مثال اهل بیت من مانند کشتی نوح است، من برای این روایت سندی صحیح نمی شناسیم و در هیچ یک از کتاب های روایی که بر آن تکیه می شود، نیامده است ؛ هر کسی که این روایت را نقل کرده ؛ همانند دیگران که چنین روایت های را نقل کرده‌اند، از کسانی هستند که نیمه های شب هیزم جمع می کنند (کنایه از دروغگویی) – نقل آن‌ها به سستی این روایت می افزاید. (نه اینکه آن روایت را سند دار کند). 
در حالی که بسیاری از روات حدیث آن را نقل کرده‌اند ؛ از جمله: ۱. أمیر المؤمنین ؛ ۲. أبو ذر ؛ ۳. عبدالله بن عباس ؛ ۴. أبو سعید خدری ؛ ۵. أبو الطفیل ؛ ۶. أنس بن مالک ؛ ۷. عبدالله بن الزبیر ؛ ۸. سلمة بن الأکوع و... 
و بسیاری از علمای اهل سنت در کتاب‌های معتبرشان این روایت را نقل کرده‌اند: از جمله: ۱. أحمد بن حنبل ؛ ۲. بزّار ؛ ۳. أبو یعلی ؛ ۴. ابن جریر طبری ؛ ۵. نسایی ؛ ۶. طبرانی ؛ ۷. دارقطنی ؛ ۸. حاکم نیشابوری ؛ ۹. ابن مردویه ؛ ۱۰. أبو نعیم إصفهانی ؛ ۱۱. خطیب بغدادی ؛ ۱۲ أبو مظفّر سمعانی ؛ ۱۳. ابن اثیر ؛ ۱۴. محب الطبری ؛ ۱۵. ذهبی ؛ ۱۶. ابن حجر عسقلانی ؛ ۱۷. سخاوی ؛ ۱۸. سیوطی ؛ ۱۹. ابن حجر مکّی ؛ ۲۰. متقی هندی ؛ ۲۱. شیخ علی قاری ؛ ۲۲. منّاوی و... 
اگر به قول ابن تیمیه این افراد «حطاب اللیل = هیزم کشان شب» هستند، ما نیز این سخن را قبول داشته و با جان و دل پذیرا هستیم. 
۳. توهین به امیر مؤمنان (علیه السلام): 
ابن حجر عسقلانی، بزرگترین عالم اهل سنت در علم حدیث و رجال که از او با عنوان « حافظ » (بالاترین درجه در علم رجال اهل سنت) یاد می‌شود در کتاب معروف لسان المیزان که از معتبرترین کتاب‌های رجالی اهل سنت است، می‌نویسد: 
وکم من مبالغة لتوهین کلام الرافضی أدّته أحیاناً إلی تنقیص علیّ رضی اللّه عنه. 
لسان المیزان، ج ۶، ص۳۱۹. 
ابن تیمیّه، در پاسخ به علاّمه حلّی به قدری زیاده روی کرده که منجرّ به تنقیص مقام علی بن ابی طالب (علیه السلام) گردیده است. 
وی جسارت به امیر مؤمنان (علیه السلام) تا جایی رسانده که بنا به نقل ابن حجر عسقلانی در کتاب معتبر الدرر الکامنة فی أعیان المایة الثامنة، ج ۱، ص۱۵۵ می گوید: 
وقال ابن تیمیّة فی حقّ علیّ: أخطأ فی سبعة عشر شییاً، ثمّ خالف فیها نصّ الکتاب... 
علی (نستجیر باللّه) در ۱۷ مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است. 
و همچنین ابن حجر می نویسد: 
وافترق الناس فیه شیعاً، فمنهم من نسبه إلی التجسیم، لما ذکر فی العقیدة الحمویّة والواسطیّة وغیرهما من ذلک کقوله:"إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیةّ للّه، وأنّه مستو علی العرش بذاته". 
بزرگان اهل سنت نسبت به « ابن تیمیّه » نظریّه های مختلفی دارند: بعضی معتقدند که وی قایل به تجسیم است به خاطر آنچه که در کتاب « العقیدة الحمویّة » برای خداوند تعالی ؛ دست، قدم، ساق پا و صورت، تصور کرده است. 
تا جایی که می‌گوید: 
ومنهم من ینسبه إلی الزندقة، لقوله: النبیّ (صلّی اللّه علیه وسلّم) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلک تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّی اللّه علیه وسلّم). 
و بعضی به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) که خود تنقیص مقام نبوت، و مخالفت با عظمت حضرت، به حساب می آید، وی را زندیق و بی دین می دانند. 

و در ادامه می‌نویسد: 
ومنهم من ینسبه إلی النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعة عشر شییاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - کان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للریاسة لا للدیانة، ولقوله: إنّه کان یحبّ الریاسة، ولقوله: أسلم أبو بکر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبکلامه فی قصّة خطبة بنت أبی جهل... فإنّه شنع فی ذلک، فألزموه بالنفاق، لقوله صلّی اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضک إلاّ منافق. 
و بعضی بخاطر سخنان زشتی که در باره امیر مؤمنان (علیه السلام) بیان داشته وی را منافق دانسته اند. 
چون وی گفته است: علی بن أبی طالب بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد ؛ ولی کسی او را یاری نکرد، جنگ های او برای دیانت خواهی نبود ؛ بلکه برای ریاست طلبی بود، اسلام ابوبکر، از اسلام علی که در دوران طفولیت صورت گرفته با ارزشتر است و همچنین خواستگاری علی از دختر أبو جهل نقص بزرگی برای وی بود. 
تمامی این سخنان « ابن تیمیّه » نشانه نفاق او است ؛ چون پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) فرموده است: جز منافق کسی تو را دشمن نمی دارد. 
این سخن یک عالم شیعی نیست ؛ بلکه سخن ابن حجر عسقلانی است که خود در مخالفت با مذهب شیعه تعصب خاصی دارد. 
و باز در کتاب منهاج السنة که به قول علامه امینی رحمة الله علیه باید نام او را «منهاج البدعة» نهاد می‌نویسد: 
وقد جمع الشافعیّ ومحمّد بن نصر المَرْوَزی کتاباً کبیراً فیما لم یأخذ به المسلمون من قول علیّ ؛ لکون قول غیره من الصحابة أتبع للکتاب والسنّة. 
شافعی و مَرْوَزی کتاب بزرگی نوشته و در آن تمام مواردی را که مسلمانان به گفتار علی عمل ننموده اند جمع کرده اند ؛ چون گفتار صحابه به قرآن و سنت نزدیکتر بوده است. 
همان علی (علیه السلام) که از نخستین لحظه زندگی تا آخرین لحظات نفس‌های پیامبر با آن حضرت بوده است، همان علی (علیه السلام) که گاهی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم او را قرین حق معرفی کرده و می‌فرماید: 
علی مع الحق والحق مع علی 
علی با حق است و حق با علی است. 
این روایت را بسیاری از بزرگان اهل سنت نقل و تصحیح کرده‌اند ؛ از جمله: هیثمی در مجمع الزواید، ج ۷، ص۲۳۵ و بعد از نقل حدیث می گوید: «رواه أبو یعلی ورجاله ثقات » و حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۲۴ و می‌گوید: « هذا حدیث صحیح علی شرط مسلم ولم یخرجاه » و تاریخ بغداد، ج۱۴، ص۳۲۲ و ابن قتیبه دینوری، در الإمامة والسیاسة، ج ۱، ص۹۸ و فخررازی در تفسیر کبیر، ج ۱، ص۲۰۵ و المحصول، ج۶، ص۱۳۴ و... 
و گاهی قرین قرآن قرار داده و می‌فرماید: 
علی مع القران مع والقرآن مع علی لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض. 
علی با قرآن است و قرآن با علی است و از هم جدا نمی شوند تا اینکه در کنار حوض نزد من آیند. 
این روایت را حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین نقل کرده و می‌گوید: 
هذا حدیث صحیح الاسناد وأبو سعید التیمی هو عقیصاء ثقة مأمون ولم یخرجاه. 
المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج ۳ - ص ۱۲۴ و الجامع الصغیر - جلال الدین السیوطی - ج ۲ - ص ۱۷۷. 
این روایت دارای سند صحیحی است و ابو سعید تیمی، نام او عقیصاء است و مورد اطمینان ؛ اما این روایت را (بخاری و مسلم در صحاحشان) نیاورده اند. 
آیا چنین شخصی می‌تواند گفتارش کم ارزش‌تر از گفتار کسانی باشد که که بیش از دو سوم عمرشان را در شرک، بت پرستی، قمار، شراب، غناء و... گذرانده‌اند؟! 
سخن زشتی از ابن تیمیه در باره امیر المؤمنین: 
أمّا أهل السنة فأصلهم مستقیم مطرد فی هذا الباب وأما أنتم فمتناقضون وذلک أن النواصب من الخوارج وغیرهم الذین یکفرون علیا أو یفسقونه أو یشکون فی عدالته من المعتزلة والمروانیة وغیرهم لو قالوا لکم ما الدلیل علی إیمان علی وإمامته وعدله لم یکن لکم حجة. 
راه و روش اهل سنت راه درست و مستقیم در این باب است (اکثر فرقه ها نظر ایشان را قبول دارند) ؛ اما شما (شیعه) پس باهم تناقض دارید ؛ و دلیل آن این است که خوارج و غیر ایشان از کسانی که علی را کافر می دانند یا فاسق می دانند، یا معتزلی ها و مروانی ها که در عدالت او شک می کنند، و غیر ایشان، اگر به شما بگویند که دلیل بر ایمان علی و امام بودن او و عدالت او چیست، دلیلی نخواهید داشت. 
این سخن وی، دشمنی آشکاری است با کسی خداوند به نص صریح قرآن او را «مؤمن» خطاب کرده و حتی او را «ولی» و سر پرست مردم معرفی کرده است. خداوند در سوره مایده آیه ۵۵ می‌فرماید: 
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَاکِعُون‏. المایده / ۵۵. 
ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‏اند: همان کسانی که نماز برپا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏دهند. 
این آیه به اعتراف بسیاری از علمای اهل سنت در حق امیر المؤمنین علیه السلام نازل شده است. قاضی عضد الدین الإیجی، متوفای ۷۵۶ هـ در این باره می‌گوید: 
وأجمع أیمّة التفسیر أنّ المراد علی. 
المواقف فی علم الکلام، ص ۴۰۵. 
تمامی مفسرین اجماع دارند که این آیه در بارۀ امام علی علیه السلام نازل شده است. 
و سعد الدین تفتازانی نیز تصریح می‌کند: 
نزلت باتّفاق المفسّرین فی علی بن أبی طالب، رضی اللّه عنه، حین أعطی خاتمه وهو راکع فی صلاته. 
شرح المقاصد فی علم الکلام، ج ۵، ص۲۷۰. 
[این آیه] به اتفاق مفسران در بارۀ علی بن أبی طالب (علیه السلام) هنگامی که در حال رکوع انگشترش را به فقیر نیازمند بخشید نازل شده است. 
و نیز علاء الدین علی بن محمد حنفی، معروف به قوشجی در این باره می‌گوید: 
إنّها نزلت باتفاق المفسّرین فی حق علی بن أبی طالب حین أعطی السایل خاتمه وهو راکع فی صلاته. 
شرح تجرید الاعتقاد ، ص ۳۶۸. 
این آیه، به اتفاق مفسران در حق علی بن أبی طالب (علیه السلام) نازل شده است. وآن هنگامی بودکه به سایل انگشتری اش را بخشید در حالی که در رکوع نماز بود. 
و آلوسی نیز می‌گوید: 
غالب الأخباریّین علی أنّ هذه الآیة نزلت فی علی کرّم اللّه وجهه. 
غالب اخباری ها بر این عقیده‌اند که این آیه در حق علی (علیه السلام) نازل شده است. 
روح المعانی، ج ۶، ص۱۶۸. 
حال این که آیا از آن ولایت و خلافت بلافصل بعد از پیامبر ثابت می‌شود یا نه، بحث دیگری است و در جای خود ثابت شده است ؛ ولی حد اقل ایمان امیر المؤمنین علیه السلام را ثابت می‌کند. 
آیا ابن تیمیه، این آیه را ندیده‌اند و یا دشمنی با امیر المؤمنین و حسادت به فضایل آن حضرت آن‌ها را وادار کرده است که این‌گونه سخن بگویند؟ 
حد اقل امیر المؤمنین علیه السلام جزء صحابه که بوده است و شما نه تنها همه صحابه را مؤمن ؛ بلکه همه آن‌ها را بلا استثناء عادل می‌دانید. آیا امیر المؤمنین جزء صحابه نیست، یا تمامی صحابه عادل نبوده و دلیلی بر ایمان و عدالت آن‌ها وجود ندارد؟ 
نزول آیه حرمت شراب در حق امیر المؤمنین: 
وقد انزل الله تعالی فی علی:"یا ایها الذین ءامنوا لا تقربوا الصلاة وانتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون"لما صلی فقرأ وخلط". 
منهاج السنة، ج ۴،‌ ص۶۵. 
و خداوند متعال در مورد علی نازل کرده است که:"ای کسانیکه ایمان آورده اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید، تا زمانی که بدانید چه می گویید"؛ زیرا هنگامی که نماز خواند، در نماز خود اشتباه کرد!!! 
در حالی که به اتفاق شیعه و سنی این آیه و دیگر آیات شراب در حق عمر بن الخطاب نازل شده است، از آن‌ جایی که طرف ما وهابی‌ها هستند، ما فقط به چند روایت از کتاب خودشان بسنده می‌کنیم و از نقل روایت از کتاب‌های شیعه خودداری می‌کنیم. 
زمخشری از علمای بزرگ اهل سنت که ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ج۲۰، ص۱۹۱ با تجلیل فراوان از او یاد کرده و لقب علامه را به وی می‌دهد، در کتاب ربیع الأبرار می‌نویسد: 
أنزل الله تعالی فی الخمر ثلاث آیات، أولها یسألونک عن الخمر والمیسر، فکان المسلمون بین شارب وتارک، إلی أن شرب رجل ودخل فی الصلاة فهجر، فنزلت: یا أیها الذین آمنوا لا تقربوا الصلاة وأنتم سکاری، فشربها من شرب من المسلمین، حتی شربها عمر فأخذ لحی بعیر فشج رأس عبد الرحمن بن عوف، ثم قعد ینوح علی قتلی بدر بشعر الأسود بن عبد یغوث. 
وکاین بالقلیب قلیب بدر... فبلغ ذلک رسول الله صلی الله علیه وسلم، فخرج مغضباً یجر رداءه، فرفع شییاً کان فی یده لیضربه، فقال: أعوذ بالله من غضب الله ورسوله. فأنزل الله تعالی: إنما یرید الشیطان، إلی قوله: فهل أنتم منتهون. فقال عمر: انتهینا. 
ربیع الأبرار، زمخشری، ج۱، ص۳۹۸، طبق برنامه المکتبة الشاملة الکبری، الإصدار الثانی و با کمی تغییر در تاریخ المدنیة، ابن شبه، ج۳،‌ ص۸۶۳ طبق برنامه المکتبة الشاملة الکبری، الإْصدار الثانی. 
این دو کتاب را می‌توانید در این سایت اینترنتی نیز پیدا کنید: 
http://www.alwarraq.com 
خداوند متعال در مورد شراب سه آیه نازل کرد. اولین آن:"از تو در مورد شراب و قمار سوال می پرسند"؛ پس عده ای از مسلمانان شراب خورده و عده ای آن را ترک کردند ؛ تا زمانی که شخصی از ایشان شراب خورد و به نماز ایستاد و هذیان گفت ؛ پس آیه نازل شد که:"ای کسانیکه ایمان آورده اید، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید"؛ باز عده ای از مسلمانان از آن خوردند ؛ تا این که عمر بن خطاب شراب خورده و سپس استخوان فک شتری را برداشته با آن استخوان سر عبد الرحمن بن عوف را شکست و نشست برای کشته گان بدر (از کفار) با شعر اسود بن عبد یغوث مرثیه خواند که: کسانیکه در آن چاه بودند ؛ چاه بدر...!!! 
خبر به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید ؛ آن حضرت با عصبانیت در حالی که ردای خود را بر روی زمین می کشیدند، بیرون آمده و چیزی را از روی زمین برداشته و در دست گرفتند تا (با آن) عمر را بزنند. پس عمر گفت: پناه می برم به خدا از غضب خدا و رسولش ؛ پس خداوند آیه نازل فرمود که:"به درستی که شیطان می خواهد..."تا آنجا که فرموده است"آیا شما دست بر می دارید (از شراب خوردن)؟" پس عمر گفت:دست برداشتیم. 
البته عمر بن الخطاب، در این جا گفت « انتهینا = دست برداشتیم» ؛ اما این که واقعاً هم دست از شراب خوردن کشیده باشد، مشخص نیست ؛ چرا که به اعتراف خود علمای اهل سنت تا بعد‌ها نیز این عادت را که از زمان جاهلی داشته است، ترک نکرده است. مالک بن أنس، امام مالکی‌ها در کتاب الموطأ که به اعتقاد برخی از علمای اهل سنت جزء صحاح سته به حساب می‌آید، می‌نویسد: 
عن عبد الرحمن بن القاسم، أن أسلم مولی عمر بن الخطاب أخبره، أنه زار عبد الله بن عیاش المخزومی فرأی عنده نبیذا وهو بطریق مکة. فقال له أسلم: إن هذا الشراب یحبه عمر بن الخطاب. فحمل عبد الله بن عیاش قدحا عظیما. فجاء به إلی عمر بن الخطاب فوضعه فی یدیه. فقربه عمر إلی فیه ثم رفع رأسه. فقال عمر: إن هذا لشراب طیب. فشرب منه. 
از عبد الرحمن بن قاسم (نقل شده است که) اسلم غلام عمر به او خبر داد که او عبد الله بن عیاش مخزومی را دید ؛ در حالی که او در راه مکه بود، در نزد وی نبیذ دید!!! پس اسلم به او گفت: این نوشیدنی است که عمر آن را دوست می دارد. عبد الله بن عیاش ظرف بزرگی پر کرده و آن را به نزد عمر آورد و در جلوی او گذاشت ؛ پس عمر آن را به دهان خود نزدیک کرد ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت: این شرابی نیکو است ؛ پس از آن نوشید. 
و نبیذ را اهل لغت، این گونه معنا کرده‌اند: 
وإنما سمی نبیذا لأن الذی یتخذه یأخذ تمرا أو زبیبا فینبذه فی وعاء أو سقاء علیه الماء ویترکه حتی یفور [ ویهدر ] فیصیر مسکرا. 
تاج العروس، ج۵، ص۵۰۰، ماده نبذ. 
به آن نبیذ گفته می شود، زیرا کسی که آن را درست می کند خرما و کشمش را گرفته و آن ها را در ظرف یا مَشکی ریخته و سپس بر روی آن آب می ریزد. و آن را می گذارد تا (خود به خود) جوشیده و سر برود ؛ که در این صورت مست کننده می‌شود. 
و محیی الدین نووی در کتاب المجموع می‌نویسد: 
[ واما الخمر فهی نجسة لقوله عز وجل (إنما الخمر والمیسر والأنصاب والأزلام رجس من عمل الشیطان) ولأنه یحرم تناوله من غیر ضرر فکان نجسا کالدم واما النبیذ فهو نجس لأنه شراب فیه شدة مطربة فکان نجسا کالخمر ]. 
المجموع - محیی الدین النووی - ج ۲ - ص ۵۶۳. 
اما شراب نجس است ؛ زیرا خداوند عز و جل فرموده است:"شراب و قمار و بت ها وتیرهای قرعه پلیدند و از عمل شیطانند"و نیز به این علت که نوشیدن آن اگر (ترک آن) ضرر نداشته باشد، حرام است ؛ پس مانند خون نجس است ؛ و اما نبیذ، پس آن نیز نجس است ؛ زیرا شرابی است که غلیظ شده و به طرب می آورد ؛ از این رو، مانند شراب نجس است. 

جالب است که جناب عمر، حتی در آخرین لحظات عمرش نیز دست از شراب خواری برنمی‌داشت ؛ تا جایی که در هنگام مرگ نیز درخواست کرد که برایش شراب بیاورند. ابن سعد از علمای بزرگ اهل سنت در کتاب معتبر الطبقات الکبری می‌نویسد: 
عن عبد الله بن عبید بن عمیر أن عمر بن الخطاب لما طعن قال له الناس یا أمیر المؤمنین لو شربت شربة فقال أسقونی نبیذا وکان من أحب الشراب إلیه قال فخرج النبیذ من جرحه مع صدید الدم. 
الطبقات الکبری - محمد بن سعد - ج ۳ - ص ۳۵۴ و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج ۴۴ - ص ۴۳۰ و با کمی تفاوت در: السنن الکبری - البیهقی - ج ۳ - ص ۱۱۳ و فتح الباری - ابن حجر - ج ۷ - ص ۵۲ و المصنف - ابن أبی شیبة الکوفی - ج ۵ - ص ۴۸۸ و الاستیعاب - ابن عبد البر - ج ۳ - ص ۱۱۵۴ و ده‌ها مصدر دیگر از مصادر معتبر اهل سنت. 
از عبد الله بن عبید بن عمیر (نقل شده است) که هنگامی که عمر بن خطاب، چاقو خورد، مردم به او گفتند: ای امیر مومنان، اگر نوشیدنی بنوشی (خوب است) ؛ پس گفت: به من نبیذ دهید!!! و نبیذ از دوستداشتنی ترین نوشیدنی ها در نزد وی بود. عبد الله گفت: نبیذ از زخم وی همراه با لخته های خون خارج شد. 
انکار موقعیت علمی امیر المؤمنین علیه السلام: 
ابن تیمیه، در بسیاری از موارد تلاش خود را می‌کند که موقعیت علمی امیر المؤمنین علیه السلام را زیر سؤال برده و از آن طرف موقعیت علمی دیگرانی همچون ابوبکر و عثمان را بالا ببرد. 
وی می‌نویسد: 
والمعروف أنّ علیّاً أخذ العلم عن أبی بکر. 
منهاج السنّة، ج ۵، ص۵۱۳. 
آن چه مشهور است علی، علم را از ابوبکر فرا گرفته است. 
همان ابوبکری که بعد از سال‌ها هنوز معنای «فاکهة وأبّا » را که هر عرب بیابان‌گردی می‌دانست، نفهمیده بود. 
وأخرج أبو عبید فی فضایله وعبد بن حمید عن إبراهیم التیمی قال سیل أبو بکر الصدیق رضی الله عنه عن قوله « وأبا» فقال أی سماء تظلنی وأی أرض تقلنی إذا قلت فی کتاب الله مالا أعلم. 
الدر المنثور - جلال الدین السیوطی - ج ۶ - ص ۳۱۷. 
از ابو بکر معنی آیه شریفه «وَأَبًّا» را پرسیدند (نتوانست پاسخ دهد و از معنی کلمه أبّ بی‏خبر بود) گفت: کدام آسمان بر سر من سایه ‏افکند یا کدام زمین مرا بر روی خود جای دهد، اگر آنچه را که از کتاب خدا نمی‏دانم بگویم‏. 
ما به اختصار در این جا به چند مورد از دلایلی که اعلمیت امیر المؤمنین علیه السلام را ثابت می‌کند اشاره می‌کنیم و دوستان عزیزی را که خواستار مطالب بیشتری هستند به کتاب‌های مفصل ارجاع می‌دهیم 
۱. بسیاری از علمای اهل سنت نقل کرده‌اند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: 
أنا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأته من بابه. 
المعجم الکبیر، الطبرانی، ج ۱۱، ص ۵۵ و أسد الغابة، ابن أثیر، ج ۴، ص۲۲ و تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج ۳، ص۱۸۱و الجامع الصغیر، السیوطی، ج ۱، ص۴۱۵ و ج۳، ص۶۰. 
من شهر علم هستم و علی در آن است ؛ پس هرکس که علم می خواهد، باید از در آن وارد شود. 
حاکم نیشابوری در المستدرک، ج ۳،‌ ص۱۲۷ـ۱۲۶ این روایت را با چندین طریق نقل و آن را تصحیح می‌کند و همچنین متقی هندی در کنز العمال،‌ ج ۱۳، ص۱۴۹ نقل و به صحت آن اعتراف می‌کند. 
۲. علی علیه السلام تنها کسی است که ادعا می‌کند « سلونی قبل أن تفقدونی »، نه کسی قبل از ایشان این ادعا را کرده و نه بعد از او چنین جرأتی در کسی یافت می‌شود ؛ چنانچه بسیاری از علمای اهل سنت نوشته‌اند: 
لم یکن أحد من الصحابة یقول (سلونی) إلاّ علیّ بن أبی طالب. 
المستدرک، الحاکم، ج۳، ص۱۲۲ و تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص ۳۸۷ و المناقب، خوارزمی، ص ۳۲۹ و فضایل الصحابة، أحمد بن حنبل، ج۲، ص۶۴۶، و أسد الغابة، ابن أثیر، ج۴، ص۲۲ و تهذیب الأسماء واللغات، النووی، ج۱، ص۳۱۷ و المناقب للخوارزمی، ص ۹۰. 
هیچ یک از صحابه نمی گفت که (هر چه می‌خواهید) از من بپرسید مگر علی بن ابی طالب (اشاره به روایت امیر مومنان که می فرمودند از من هرچه می خواهید بپرسید قبل از اینکه من را از دست بدهید) 
۳. از ابن عباس نقل شده که وی می‌گفت: 
والله لقد أعطی علی ابن أبی طالب تسعة أعشار العلم وأیم الله لقد شارککم فی العشر العاشر. 
الاستیعاب - ابن عبد البر - ج ۳ - ص ۱۱۰۴ و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج ۴ - ص ۲۲ و سبل الهدی والرشاد - الصالحی الشامی - ج ۱۱ - ص ۲۸۹ و ینابیع المودة لذوی القربی - القندوزی - ج ۱ - ص ۲۱۳ و تفسیر الثعالبی، ج، ص۵۲ و تهذیب الأسماء واللغات، ج۱،‌ ص۳۱۷. 
قسم به خدا به علی بن ابی طالب نُه دهم علم داده شده بود و قسم به خداوند که او در یک دهم باقی با شما شریک است. 
۴. بخاری در تاریخ کبیر می نویسد: 
سمعت عطاء: قالت عایشة: علی اعلم الناس بالسنة. 
التاریخ الکبیر - البخاری - ج ۲ - ص ۲۵۵ و ج ۳ - ص ۲۲۸ و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساکر - ج ۴۲ - ص ۴۰۸ و.... 
از عطاء شنیدم که عایشه گفت: علی دانا ترین مردم به سنت است. 

انکار شایستگی علی بر قضاوت: 
وأما قوله: قال رسول الله «أقضاکم علی» والقضاء یستلزم العلم والدین، فهذا الحدیث لم یثبت ولیس له إسناد تقوم به الحجة. 
منهاج السنّة، ج۴ ص ۱۳۸. 
و اما کلام رسول خدا (که فرموده اند): علی قاضی ترین شما است ؛ و قضاوت لازمه اش علم و دین است ؛ پس این حدیث درست نیست و سند ندارد و نمی توان به آن استدلال کرد. 
و نیز در باره حدیث « اقضاکم علی » می‌نویسد: 
فهذا الحدیث لم یثبت، ولیس له إسناد تقوم به الحجّة... لم یروه أحد فی السنن المشهورة، ولا المساند المعروفة، لا بإسناد صحیح ولا ضعیف، وإنّما یروی من طریق من هو معروف بالکذب 
منهاج السنّة، ج ۷، ص۵۱۲. 
این حدیثی است که درست نیست و سندی ندارد که بتوان به آن استدلال کرد ؛ هیچ کس آن را در کتاب های سنن مشهور نقل نکرده است ؛ و نه در کتاب های مسند ؛ نه با سندی صحیح و نه ضعیف ؛ و تنها آن را کسی روایت می کند که به دروغ گویی معروف است. 
در حالی که محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح‌ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن، از قول عمر بن خطاب می‌نویسد: 
عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ عُمَرُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ أَقْرَؤُنَا أُبَیٌّ وَأَقْضَانَا عَلِیٌّ. 
صحیح البخاری، ج ۵، ص۱۴۹، کتاب التفسیر، باب قوله تعالی: ما ننسخ من آیة أو ننسها. 
از ابن عباس نقل شده است که گفت: عمر رضی الله عنه گفت: بهترین خواننده (قرآن) ما أبی است و قاضی ترین ما علی. 
اگر کتاب محمد بن اسماعیل بخاری، کتاب مشهوری نیست و سند‌هایی که نقل کرده، سند صحیحی نیست، ما نیز می‌پذیریم که برترین و صحیح‌ترین کتاب اهل سنت بعد از قرآن کریم، ارزش سندی نداشته و روایاتی را که نقل کرده از طریق دروغ‌گویان مشهور بوده است. مرحبا بناصرنا. 

دفاع از ابن ملجم 
ابن تیمیه، نه تنها با امیر المؤمنین علیه السلام علناً دشمنی می‌روزد که حتی از قاتل آن حضرت دفاع سرسختانه‌ای می‌کند. 
وی در منهاج السنة می‌نویسد: 
والذی قتل علیّاً کان یصلّی ویصوم ویقرأ القرآن، وقتله معتقداً أنّ اللّه ورسوله یحبّ قتل علیّ، وفعل ذلک محبّة للّه ورسوله فی زعمه، وإن کان فی ذلک ضالاًّ مبتدعاً. منهاج السنة، ج ۱،‌ ص۱۵۳. 
آن کسی که علی را کشت، اهل نماز و روزه بود و قرآن می خواند و معتقد بود که کشتن علی مورد رضایت خدا و پبامبر است و این کار را به خاطر به دست آوردن محبت خدا و پیامبر انجام داد، اگر چه در این عقیده دچار گمراهی شده بود. 
و نیز می گوید: 
علی بن ابی طالب را یکی از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالی که از عابدترین انسان ها و دارای مقام علمی بود به قتل رساند: 
قتله واحد منهم وهو عبدالرحمن بن ملجم المرادی مع کونه کان من أعبد الناس وأهل العلم. 
منهاج السنّة، ج ۵،‌ ص۴۷. 
ملاحظه می کنید که ابن تیمیّه، ابن ملجم را چگونه مدح می کند با این که پیامبر گرامی (صلی الله علیه وآله وسلم)، او را از شقی ترین انسان ها و در ردیف پی کننده ناقه ثمود شمرده است. 

قال علی(علیه السلام): « أخبرنی الصادق المصدّق أنّی لا أموت حتی أضرب علی هذه، وأشار إلی مقدّم رأسه الأیسر فتخضب هذه منها بدم، وأخذ بلحیته وقال لی: یقتلک أشقی هذه الأمّة کما عقر ناقة اللّه أشقی بنی فلان من ثمود». 
مسند أبی یعلی، ج ۱، ص۴۳۱ و المعجم الکبیر، الطبرانی،‌ ج ۸، ص۳۸ و کنز العمّال، المتقی الهندی، ج ۱۳، ص۱۹۲ و تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج ۴۲، ص۵۴۳. 
پیغمبر راستگو و راست گفتار به من اطلاع داد که از دنیا نمی‏روم مگر این که ضربتی بر فرق سرم وارد می‏آید و محاسنم را از خون سرم رنگین می‏کند و در این هنگام بود که محاسن شریفش را به دست گرفت. پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: یا علی! شقی‏ترین شخص این امت، تو را از پای درمی‏آورد، چنانکه شقی‏ترین بنی فلان‏ از مردم ثمود، شتر حضرت صالح علیه السّلام را پی کرد. 
حضرت امیر(علیه السلام) می فرماید: پیامبر راستگو و راستین به من خبر داد که مرا شقی ترین انسانهای این امت به شهادت خواهد رساند. 
هیثمی روایاتی به این مضمون نقل کرده و سپس می نویسد: 
رواه الطبرانی وأبو یعلی وفیه رشدین بن سعد وقد وثّق، وبقیّة رجاله ثقات. 
سپس روایت دیگری به همین مضمون نقل می کند و می گوید: 
رواه أحمد والطبرانی والبزّار باختصار، ورجال الجمیع موثّقون. 
مجمع الزواید، ج ۹،‌ ص۱۳۶. 
احمد و طبرانی و بزّرا آنرا مختصر نقل کرده اند، و همه راویان این حدیث ثقه هستند. 
نظر ابن تیمیه در باره جنگ‌های امیر المؤمنین علیه السلام: 
وی در منهاج السنة می‌نویسد: 
ثم یقال لهؤلاء الرافضة لو قالت لکم النواصب علی قد استحل دماء المسلمین وقاتلهم بغیر أمر الله ورسوله علی ریاسته وقد قال النبی صلی الله علیه وسلم سباب المسلم فسوق وقتاله کفر وقال ولا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض فیکون علی کافرا لذلک لم تکن حجتکم أقوی من حجتهم لأن الأحادیث التی احتجوا بها صحیحة.
وأیضا فیقولون قتل النفوس فساد فمن قتل النفوس علی طاعته کان مریدا للعلو فی الأرض والفساد وهذا حال فرعون والله تعالی یقول تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض ولا فسادا والعاقبة للمتقین فمن أراد العلو فی الأرض والفساد لم یکن من أهل السعادة فی الاخرة ولیس هذا کقتال الصدیق للمرتدین ولمانعی الزکاة فإن الصدیق إنما قاتلهم علی طاعة الله ورسوله لا علی کاعته فإن الزکاة فرض علیهم فقاتلهم عللا الإقرار بها وعلی أدایها بخلاف من قاتل لیطاع هو. 
منهاج السنة، ج ۴، ص ۴۹۹_ ۵۰۰. 

سپس به این روافض گفته می شود که اگر ناصبی ها به شما بگویند که علی خون مسلمانان را حلال دانست و با ایشان بدون دستور خدا و رسول او برای ریاست خودش جنگید - و حال آنکه رسول خدا فرموده اند: فحش دادن به مسلمان سبب فسق است و جنگ با او کفر، و فرموده است: که بعد از من دوباره در حالیکه کافر شده اید باز نگردید، چون عده ای از شما گردن دیگری را می زند - پس علی بدین سبب کافر است، دلیل شما (رافضه) در جواب دلیل ایشان (نواصب) قوی تر نخواهد بود ؛ زیرا روایاتی که ایشان بدان استدلال کرده اند، صحیح است. 
و نیز پس (ناصبی ها) می گویند: کشتن مردمان فساد است ؛ پس هرکس که مردمان را برای تحت اطاعت در آوردن ایشان بکشد، قصد سرکشی در زمین و فساد را دارد ؛ و این حالت فرعون است و خداوند می گوید » آن خانه آخرت است ؛ آن را برای کسانی قرار می دهیم که سرکشی در زمین و فساد را نمی خواهند. و عاقبت برای پرهیزکاران است ؛ پس هرکس که در زمین سرکشی و فساد کند از اهل سعادت در آخرت نخواهد بود ؛ و این مانند جنگ صدیق(ابو بکر) با مرتدین و کسانی که زکات ندادند نیست (تا بگویید او هم در زمین فساد کرده است) ؛ پس بدرستیکه صدیق با ایشان تنها به خاطر اطاعت خدا و رسول او جنگید ؛ نه به خاطر اطاعت خودش ؛ پس بدرستیکه زکات واجب بود بر ایشان ؛ پس با ایشان به خاطر اقرار به وجوب زکات و پرداخت آن جنگید ؛ به خلاف کسی که می جنگد تا از او اطاعت کنند. 
و باز در جای دیگر می‌نویسد: 
وعلی یقاتل لیطاع ویتصرف فی النفوس والأموال فکیف یجعل هذا قتالا علی الدین وأبو بکر یقاتل من ارتد عن الإسلام ومن ترک ما فرض الله لیطیع الله ورسوله فقط ولا یکون هذا قتالا علی الدین. 
منهاج السنّة، ج ۸، ص ۳۳۰. 
و علی جنگید تا از او اطاعت کنند و بتواند در جان و مال مردم تصرف کند ؛ پس چگونه این را جنگ برای دین قرار می دهید؟ و ابوبکر با کسانی جنگید که از اسلام مرتد شده بودند و نیز با کسانیکه آن چه را خدا واجب کرده بود ترک کرده بودند ؛ تا فقط خدا و رسولش اطاعت شوند ؛ و این جنگ (جنگ‌های امام علی) برای دین نیست. 
در حالی که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم با علمی که خداوند به او عطا کرده بود، وقوع تمامی این جنگ‌ها را پیش بینی و امیر المؤمنین علیه السلام را دستور داد تا با ناکثین، قاسطین و مارقین جنگ نماید. و حتی کسانی همچون عایشه، زبیر و... را از شرکت در این جنگ‌ها بر حذر داشته است ؛ چنانچه بسیاری از علمای اهل سنت حدیث « کلاب حوأب » را نقل کرده‌اند. ابن حجر عسقلانی در کتاب معتبر فتح الباری می‌نویسد: 
عن عکرمة عن ابن عباس ان رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لنسایه أیتکن صاحبة الجمل الأدبب ـ بهمزة مفتوحة ودال ساکنة ثم موحدتین الأولی مفتوحة ـ تخرج حتی تنبحها کلاب الحوأب یقتل عن یمینها وعن شمالها قتلی کثیرة وتنجو من بعد ما کادت. 
عکرمه از ابن عباس نقل کرده که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به همسرانش فرمود: کدامیک از شما بر شتر پر مو می‏نشیند و خروج می‏کند و سگان حوأب بر او پارس می‏کنند و مردم بسیاری از جانب راست و چپ او کشته می‏شوند و او سرانجام رهایی پیدا می‏کند؟. 
و بعد از نقل حدیث می‌گوید: 
وهذا رواه البزار ورجاله ثقات. 
فتح الباری - ابن حجر - ج ۱۳ - ص ۴۵ – ۴۶. 
بزاز این روایت را نقل کرده و راویان آن قابل اعتماد هستند. 
و ابن کثیر دمشقی سلفی در کتاب البدایة والنهایة می‌نویسد: 
عن قیس بن أبی حازم: أن عایشة لما أتت علی الحوأب فسمعت نباح الکلاب فقالت: ما أظننی إلا راجعة، إن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لنا: أیتکن ینبح علیها کلاب الحوأب، فقال لها الزبیر: ترجعین؟ عسی الله أن یصلح بک بین الناس. 
هنگامی که «عایشه» به حوأب وارد شد و پارس سگان آنجا را شنید، گفت: چاره‏ای نیست جز اینکه از این سفر صرف نظر کنم؛ چرا که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به ما، همسرانش فرمود: کدامیک از شماست که سگان حوأب بر او پارس می‏کنند؟ «زبیر» گفت: چگونه ممکن است از این سفر، صرف نظر کنی در حالی که امید آن می‏رود که خدای تعالی با حضور تو سازشی در میان مردم برقرار سازد! 

و بعد از نقل حدیث می‌گوید: 
وهذا إسناد علی شرط الصحیحین ولم یخرجوه. 
البدایة والنهایة - ابن کثیر - ج ۶ - ص ۲۳۶. 
سند این روایت، طبق شرط‌هایی که مسلم و بخاری در صحت روایت قایل بودند، صحیح است ؛ ولی آن‌ها نیاورده‌اند. 
این داستان در بسیاری از کتاب‌های اهل سنت نقل شده ؛ از جمله: 
مسند أحمد، ج۶، ص۵۲ و۹۷ و المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۳، ص۱۲۰ و المصنف، ابن أبی شیبة الکوفی، ج۸،‌ ص۷۰۸ و مسند ابن راهویه، صج۳، ص۸۹۲ و مسند أبی یعلی، ج۸،‌ ص۲۸۲ و الفایق فی غریب الحدیث، زمخشری، ج۱،‌ ص۳۵۳ و موارد الظمآن، هیثمی، ص ۴۵۳ و کنز العمال، ج۱۱، ص۱۹۷ و ۳۳۴ و سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج۲،‌ ص۱۷۷ و أنساب الاشراف، بلاذری، ص ۲۲۴ و معجم البلدان، حموی، ج۲، ص۳۱۴ و تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۸۱ و تاریخ طبری، ج۳، ص۴۷۵ و.... 
طبق این روایات، پیامبر از این واقعه با خبر بوده و عایشه و طرفدارانش را از چنین جنگی برحذر داشته است و این نشان می‌دهد که آن‌ها در این جنگ بر باطل و امیر المؤمنین علیه السلام بر حق بوده‌. 
و نیز در روایات بسیاری نقل شده است که پیامبر اسلام زبیر را از این جنگ‌ بر حذر داشته و حتی او را ظالم خطاب کرده است. حاکم نیشابوری می‌نویسد: 
عن أبی حرب بن أبی الأسود الدیلی قال شهدت الزبیر خرج یرید علیا فقال له علی أنشدک الله هل سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول تقاتله وأنت له ظالم فقال لم اذکر ثم مضی الزبیر منصرفا. 
حرب بن ابو الاسود دیلی، گفت: هنگامی که زبیر علیه حضرت علی علیه السّلام خروج کرد، حضرت علی علیه السّلام خطاب به او، فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا به خاطر داری که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به تو فرمود: تو هستی که با علی می‏جنگی و به او ستم می‏کنی؟ «زبیر» با کمال بی‏حیایی در پاسخ گفت: از آنچه می‏گویی اطلاعی ندارم- و یا به قولی- فراموش‏ کرده‏ام!! آنگاه زبیر بازگشت. 
و بعد از نقل حدیث می‌گوید: 
هذا حدیث صحیح عن أبی حرب بن أبی الأسود. 
المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج ۳ - ص ۳۶۶. 
این حدیث از أبی حرب بن أبی اسود صحیح است. 
حاکم نیشابوری بعد از نقل چندین حدیث در این باره، می‌گوید: 
هذه الأحادیث صحیحة عن أمیر المؤمنین علی وإن لم یخرجاه بهذه الأسانید. 
المستدرک - الحاکم النیسابوری - ج ۳ – ص۳۶۷. 
این احادیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام صحیح است ؛ اگر چه بخاری و مسلم با این سند‌ها نقل نکرده‌اند. 
و نیز می‌گوید: 
وقد روی اقرار الزبیر لعلی رضی الله عنهما بذلک من غیر هذه الوجوه والروایات. 
اقراری که زبیر برای حضرت علی علیه السّلام نمود، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلکه وجوه و روایات دیگری هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر می‏باشد. 
جنگ با علی، جنگ با خدا و رسول او است: 
روایات فراوانی در کتاب‌های اهل سنت نقل شده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم اعلام کرده است که هرکس با علی بجنگد، مثل آن است که با من جنگیده است ؛ از جمله ابن ماجه در سننش که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می‌آید، می‌نویسد: 

عَنْ زَیْدِ بْنِ أَرْقَمَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لَعَلِیٍّ وَفَاطِمَةَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ أَنَا سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ. 
سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۶۶، ح۱۴۲ و المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴۹ ذهبی نیز این روایت را در تلخیص المستدرک آورده است. و نیز طبرانی، در معجم اوسط، ج۵، ص۱۸۲ و معجم کبیر، ج ۳،‌ ص۴۰ أسد الغابة، ابن أثیر، ج۵،‌ ص ۵۲۲ و البدایة والنهایة‌، ابن کثیر، ج۸، ص۴۰ و. نقل کرده‌اند. 
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به امام علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام فرمود: من با کسی که شما جنگ با او بکنید جنگ می کنم و با کسی که سازگار باشید سازگارم‏
جصاص ، بعد از نقل حدیث می‌گوید: 
فاستحقّ من حاربهم اسم المحارب للّه ولرسوله. 
أحکام القرآن، ج۲،‌ ص ۵۰۸. 
بنابراین، سزاوار است کسی که با آن‌ها (اهل بیت) بجنگد، گفته شود که با خدا و رسول جنگیده است. 
عجیب این است که ابن تیمیه و همفکران او، مسلمانانی را که در زمان ابوبکر، حاضر به پرداخت زکات به ابوبکر نشدند، کافر و مرتد می‌دانند ؛ اما کسانی که جان دهها هزار مسلمان را به ناحق گرفته و خون آنان هدر داده‌اند، نه تنها از دیدشان مرتد نیست ؛ بلکه مجتهد هستند و ثواب نیز می‌برند! با این که طبق این روایت، جنگ کننده با علی علیه السلام همانند کسی است که با خدا و پیامبرش جنگیده است و محارب با خدا و رسول به اجماع مسلمین کافر هستند.
جنگ با ناکثین، قاسطین و مارقین، به دستور رسول خدا: 
ابن تیمیه در منهاج السنة می‌گوید: 
وعلی رضی الله عنه لم یکن قتاله یوم الجمل وصفین بأمر من النبی صلی الله علیه وسلم وإنّما کان رأیاً رآه. 
منهاج السنّة، ج۴، ص۴۹۶. 
جنگ علی علیه السلام در روز جمل و صفین به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نبوده است ؛ بلکه با رأی شخصی او بوده است. 
در حالی که روایات بسیاری در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که نبی مکرم اسلام به امام علی علیه السلام دستور داده است که با آن‌ها بجنگد. حاکم نیشابوری در این باره می‌نویسد: 
عن أبی أیوب الأنصاری فی خلافة عمر بن الخطاب رضی اللّه عنه قال: أمر رسول الله صلی الله علیه وإله وسلم، علی بن أبی طالب بقتال الناکثین والقاسطین والمارقین. 
مستدرک الصحیحین‌، ج ۳، ص۱۳۹. 
ابو ایوب انصاری در زمان خلافت عمر بن الخطاب گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به علی بن أبی طالب علیه السلام دستور داد که با ناکثین، قاسطین و مارقین بجنگد. 
و نیز ابن کثیر دمشقی در البدایه والنهایه و ابن اثیر در اسد الغابه می‌نویسند:
عن أبی سعید الخدری، قال: أمرنا رسول الله صلی الله علیه وآله بقتال الناکثین، والقاسطین، والمارقین! فقلنا: یا رسول الله! أمرتنا بقتال هؤلاء! فمع من؟ 
قال: مع علی بن أبی طالب، معه یقتل عمار بن یاسر. 
أسد الغابة، ج۴،‌ص۳۲و البدایة والنهایة، ج۷،‌ ص ۳۳۹ و المناقب، خوارزمی، ص ۱۹۰ و تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۴۷۱. 
از ابو سعید خدری روایت شده که گفت: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله، ما را به نبرد با ناکثان و قاسطان و مارقان، فرمان داد. عرض کردیم: یا رسول الله! شما که می‏فرمایید با این گروه نبرد کنیم، اینان با چه کسی می‏جنگند؟ فرمود: با علی بن ابیطالب علیه السّلام. و عمار هم با حمایتی که از علی علیه السّلام می‏کند، به شهادت می‏رسد!.

همچنین خطیب بغدادی می‌نویسد: 
عن علقمة بن قیس والأسود بن یزید، قالا: أتینا أبا أیوب الأنصاری عند منصرفه من صفین، فقلنا له: یا أبا أیوب، إن الله أکرمک بنزول محمد - ص - فی بیتک، وبمجی ناقته، تفضلا من الله تعالی وإکراما لک، حتی أناخت ببابک دون الناس جمیعا، ثم جیت بسیفک علی عاتقک تضرب به أهل لا إله إلا الله؟!. فقال: یا هذا إن الراید لا یکذب أهله، إن رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) أمرنا بقتال ثلاثة مع علی رضی الله عنه، بقتال الناکثین والقاسطین والمارقین، فأما الناکثون فقد قاتلناهم، وهم أهل الجمل وطلحة والزبیر وأما القاسطون فهذا منصرفنا من عندهم - یعنی معاویة وعمرو بن العاص -، وأما المارقون فهم أهل الطرفاوات وأهل السعیفات وأهل النخیلات وأهل النهروانات، والله ما أدری أین هم؟ ولکن لا بد من قتالهم إن شاء الله تعالی. 
ثم قال: وسمعت رسول الله - ص - یقول لعمار: یا عمار تقتلک الفیة الباغیة، وأنت إذ ذاک مع الحق والحق معک. یا عمار بن یاسر، إن رأیت علیا قد سلک وادیا وسلک الناس کلهم وادیا غیره، فاسلک مع علی فإنه لن یدلیک فی ردی، ولن یخرجک من هدی. یا عمار، من تقلد سیفا وأعان به علیا - رضی الله عنه - علی عدوة قلده الله یوم القیامة وشاحین من در، ومن تقلد سیفا أعان به عدو علی - رضی الله عنه - قلده الله یوم القیامة وشاحین من نار. قلنا: یا هذا، حسبک رحمک الله! حسبک رحمک الله. 
تاریخ بغداد، ج۱۳، ص ۱۸۸ و تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲،‌ ص۴۷۲. 
علقمه و اسود نقل می‏کنند، هنگامی که ابو ایوب از صفّین بازمی‏گشت، به دیدارش شتافتم و گفتم: ای ابا ایّوب! خدای تعالی تو را مورد اکرام خود قرار داد که محمد صلّی اللّه علیه و آله به خانه‏ات قدم نهاد و ناقه‏اش کنار خانه تو به زمین نشست و این همه به سبب موقعیت ویژه تو بود و دیگران از این منزلت بی‏نصیب ماندند. از تو توقع نبود که شمشیر روی گردن بگذاری و با آنهایی که خدا را به یکتایی می‏ستایند و (لا اله الّا الله) می‏گویند، نبرد کنی!. 

ابو ایوب، در پاسخ به این ضرب المثل متمسّک شد که: «انّ الراید لا یکذب اهله» ؛ راهنمای کاروان به اهل آن دروغ نمی‏گوید. (راید به کسی می‏گویند که امور آبرسانی قافله را به عهده دارد اینک اگر به اهل قافله دروغ گوید که آبی به دست نیاوردم، خود و قافله را از تشنگی هلاک کرده است) همانا پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ما دستور داد، با سه دسته از مردم که با علی علیه السّلام جنگ می‏کنند، نبرد کنید: با «ناکثان»، «قاسطان» و «مارقان». با ناکثان که پیروان طلحه و زبیر بودند و آتش جنگ جمل را دامن می‏زدند، نبرد کردیم ؛ و با قاسطان هم که پیروان معاویه و عمرو عاص اند، نبرد کردیم ؛ و اکنون از مبارزه با آنان برگشتیم ؛ و با مارقان که در راه ها در انتظار ما هستند و در نخلستان ها و در کنار نهرها جای گرفته‏اند، نبرد خواهیم کرد. به خدا سوگند که در حال حاضر نمی‏دانم آنان در کجا به سر می‏برند ؛ ولی به یاری خدا با آن ها هم مبارزه خواهیم کرد. 
ابو ایوب گفت: از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که خطاب به عمّار، می‏فرمود: ای عمّار! گروهی از بدکاران و ستمکاران تو را می‏کشند و تو در آن حال، به راه حق قدم گذاشته و حق هم همراه و حامی توست. ای عمار یاسر! هرگاه مشاهده کنی که علی علیه السّلام در راهی گام می‏نهد و دیگران به راههای دیگر قدم می‏گذارند، تو با علی علیه السّلام همراه باش و همان راهی را بپیمای که او پیموده است ؛ چرا که او هرگز به راه خلاف تو را نمی‏کشاند و از راه هدایت هم تو را بیرون نمی‏سازد. 
ای عمّار! کسی که برای حمایت از علی علیه السّلام و کشتن دشمنان او شمشیر، حمایل نماید، خدای تعالی در روز قیامت دو گردنبند از مروارید بر گردن او می‏آویزد و او را به این زینت الهی می‏آراید. و کسی که شمشیر، حمایل کند تا به دشمنان علی علیه السّلام کمک کند و آنان را برای قتل علی علیه السّلام اعانت نماید، در روز قیامت خدای تعالی دو گردنبند از آتش بر گردن او می‏آویزد. 
سخن ابو ایوب تا اینجا به پایان رسید و ما به منظور تشویق و تأیید او گفتیم: آری این موقعیت برای تو کافی و بسنده است و آرزو می‏کنیم که خدا تو را به خاطر چنین مرامی که داری مورد رحمت و لطف خود قرار دهد.
جنگ علی علیه السلام، بر اساس تأویل قرآن: 
احمد بن حنبل، استاد بخاری و مسلم در مسندش می‌نویسد: 
عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ رَجَاءٍ الزُّبَیْدِیِّ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا سَعِیدٍ الْخُدْرِیَّ یَقُولُ کُنَّا جُلُوسًا نَنْتَظِرُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَخَرَجَ عَلَیْنَا مِنْ بَعْضِ بُیُوتِ نِسَایِهِ قَالَ فَقُمْنَا مَعَهُ فَانْقَطَعَتْ نَعْلُهُ فَتَخَلَّفَ عَلَیْهَا عَلِیٌّ یَخْصِفُهَا فَمَضَی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَمَضَیْنَا مَعَهُ ثُمَّ قَامَ یَنْتَظِرُهُ وَقُمْنَا مَعَهُ فَقَالَ إِنَّ مِنْکُمْ مَنْ یُقَاتِلُ عَلَی تَأْوِیلِ هَذَا الْقُرْآنِ کَمَا قَاتَلْتُ عَلَی تَنْزِیلِهِ فَاسْتَشْرَفْنَا وَفِینَا أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ فَقَالَ لَا وَلَکِنَّهُ خَاصِفُ النَّعْلِ قَالَ فَجِیْنَا نُبَشِّرُهُ قَالَ وَکَأَنَّهُ قَدْ سَمِعَهُ. 
مسند أحمد، احمد بن حنبل، ج۳،‌ ص۸۱. 

اسماعیل، از پدرش از ابو سعید خدری نقل می‏کند که در انتظار تشریف فرمایی رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله نشسته بودیم. فاصله‏ای نشد که پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله از خانه یکی از همسرانش بیرون آمد. از جای برخاستیم و به اتفاق آن حضرت به راه افتادیم. اندکی که حرکت کردیم بند کفش پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله گسیخت. علی علیه السّلام کفش را گرفت و به وصله زدن آن پرداخت. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به حرکت خود ادامه داد و ما همه همراه آن حضرت حرکت کردیم. پس از اندک فاصله‏ای رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ایستاد و ما هم به پیروی از ایشان ایستادیم. پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله منتظر آمدن علی علیه السّلام بود. در این هنگام، پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: به راستی یکی از شما برای تأویل قرآن می‏جنگد، همانطور که من برای تنزیل آن جنگیدم. 
ابو بکر و عمر گفتند: آیا ما همان مردی هستیم که برای بیان تأویل قرآن می‏جنگیم؟ پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: نه ؛ بلکه آن کسی که کفش مرا وصله می‏زند، برای تأویل قرآن با مخالفان نبرد می‏کند. 
به ملاقات علی علیه السّلام رفتیم تا او را به مأموریتی که در آینده خواهد داشت، مژده دهیم. حضرت علی علیه السّلام به مژده ما توجهی نکرد و گویا این موقعیت را از خود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله شنیده بود. 
هیثمی بعد از نقل این حدیث می‌نویسد: 
رواه احمد وإسناده حسن. قلت: وله طریق أطول من هذه فی مناقب علی وکذلک أحادیث فیمن یقاتله. 
مجمع الزواید،‌ ج۶،‌ ص ۲۴۴. 
احمد بن حنبل این روایت را نقل کرده است و سندش حسن است و من می‌گویم: روایت‌های طولانی‌تری نیز در فضایل امام علی علیه السلام نقل شده است و نیز احادیثی در باره کسانی که با او می‌جنگند. 
و در جای دیگر نیز می‌نویسد:
رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح غیر فطر بن خلیفة وهو ثقة. 
مجمع الزواید،‌ ج ۹، ص۱۳۳. 
این روایت را احمد بن حنبل نقل کرده است و راویان آن صحیح بخاری است، غیر از فطر بن خلیفه که او نیز مورد اعتماد است. 
هرکس علی را یاری نکند، از من نیست: 
ابن عساکر به نقل از عمار یاسر می‌نویسد: 
سمعت النبی صلی اللّه علیه وسلّم یقول: «یا علی! ستقاتلک الفیة الباغیة وأنت علی الحق، فمن لم ینصرک یومیذ فلیس منّی». 

تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲،‌ ص۴۷۳ و کنز العمال،‌ متقی هند، ج ۱۳،‌ ص۶۱۳. 
از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود: یا علی! به زودی گروه بد سیرت و از خدا بی‏خبر با تو نبرد می‏کنند و تو بر حقی ؛ کسی که در آن روز به یاری تو قیام نمی‏کند، از امت من نیست. 
البته اهانت‌های ابن تیمیه به امیر المؤمنین علیه السلام فقط به همین موارد ختم نمی شود ؛ ولی ما به جهت رعایت اختصار فقط به همین موارد اکتفا می‌کنیم. 
۴. اهانت به حضرت صدّیقه سلام اللّه علیها 
استاد حسن سقّاف از دانشمندان معاصر اردنی در کتاب خود «التنبّیه والردّ علی معتقد قِدَم العالم والحدّ» می نویسد: 
ابن تیمیّة یحتجّ کثیر من الناس بکلامه، ویسمّیه بعضهم «شیخ الاسلام»، وهو ناصبیّ، عدوّ لعلیّ(علیه السلام)، واتّهم فاطمة(علیها السلام) بأنّ فیها شعبة من النفاق. 
التنبیه والردّ، ص ۷. 
برخی از مردم به کلام ابن تیمیّه استدلال می‌کنند و به او شیخ الاسلام می گویند ؛ با این که وی ناصبی و دشمن امیر المؤمنین (علیه السلام) است، و به ساحت حضرت صدّیقه طاهره جسارت کرده و می گوید: 
در او ـ نستجیر باللّه ـ شعبه ای از نفاق وجود داشت. 
رجوع شود به منهاج السنة، ج ۴، ص ۲۴۵. 
در حالی که به اتفاق شیعه و سنی، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، حضرت زهرا را «سیدة نساء العالمین » معرفی کرده است. بخاری می‌نویسند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به حضرت صدیقه طاهره فرمود: 
اما ترضین ان تکونی سیدة نساء أهل الجنة أو نساء المؤمنین. 
صحیح البخاری - البخاری - ج ۴ - ص ۱۸۳ 
آیا این تو را خوشنود نمی کند که سرور زنان اهل بهشت یا سرور زنان مومنین باشی؟ 
و در جای دیگر می‌نویسد که پیامبر فرمود: 
وقال النبی صلی الله علیه وسلم فاطمة سیدة نساء أهل الجنة. 
صحیح البخاری - البخاری - ج ۴ - ص ۲۱۹. 

و رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرموده اند: فاطمه سرور زنان اهل بهشت است. 
آیا امکان دارد که سیده زنان مؤمنان، منافق باشد؟! نعوذ بالله 
قصد علی از تجدید فراش، اذیت کردن فاطمه بود: 
وعلی رضی الله عنه کان قصده ان یتزوج علیها (علی فاطمة) فله فی أذاها غرض. 
منهاج السنة، ج۲، ۱۷۱. 
و علی می خواست که بر سر فاطمه هوو آورد ؛ پس او نیز قصد آزار فاطمه را داشته است!!! 
پناه بر خدای عزوجل از این افتراء به امیر المؤمنین. 
یکی از تهمت‌های زشت ابن تیمیه و طرفداران آن‌ها به امیر المؤمنین علیه السلام، افسانه خواستگاری آن حضرت از دختر ابوجهل است که هدف از آن از طرفی تنقیص مقام امیر المؤمنین و از طرف دیگر فرار از عواقب غضب حضرت زهرا سلام الله علیها بر خلیفه اول و دوم است. روایات بسیاری در کتاب‌های شیعه و سنی نقل شده است که هر کسی فاطمه سلام الله علیها را ناراحت کند، همانند آن است که پیامبر را ناراحت کرده است ؛ چنانچه بخاری در صحیحش می‌نویسد: 
۳۴۳۷ - حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِیدِ حَدَّثَنَا ابْنُ عُیَیْنَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ دِینَارٍ عَنْ ابْنِ أَبِی مُلَیْکَةَ عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی. 
صحیح البخاری، ج۴، ص۲۱۰، کتاب فضایل الصحابة، ب ۱۲ ـ باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم. 
پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به غضب آورد، مرا به غضب آورده است. 

و از طرف دیگر خود بخاری در صحیحش نوشته‌ است: 
فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَی أَبِی بَکْرٍ فِی ذَلِکَ فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّی تُوُفِّیَتْ. 
فاطمه در حال خشم و غضب ابو بکر را ترک نموده و بر او همچنان غضبناک ماند و با او حرف نزد تا وفات نمود. 
ابن تیمیه و همفکران او برای توجیه این مسأله، تلاش کرده‌اند، مطلب را این‌گونه جلوه دهند که روایت غضب فاطمه، در حق امیر المؤمنین نازل شده و او است که فاطمه را غضبناک کرده است. از آن‌جایی که پیش از این، به صورت مفصل به آن پرداخته‌ایم، در این جا فقط به چند جواب مختصر اکتفا می‌شود. دوستان عزیز می‌توانند، تفصیل مطلب را در این آدرس پیدا کنند: 

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=salam&id=۴ 
۱. مسور بن مخرمه، از دشمنان امیر المؤمنین: 
تنها کسی که این روایت را نقل کرده است، مسور بن مخرمه است و هیچ یک از صحابه متذکر این مطلب نشده اند. وی از طرفداران پر و پا قرص بنی امیه و از نزدیکان معاویة بن أبی سفیان و عضو گروه جعل حدیث وی بوده است ؛ چنانچه ذهبی می‌نویسد: 
کان یثنی ویصلی علی معاویة، قال عروة: فلم أسمع المسور ذکر معاویة إلاّ صلّی علیه. 
سیر أعلام النبلاء: ج‏۳ ص ۳۹۲. مسور، هر وقت نام معاویه را می‌برد بر او صلوات می فرستاد. 
آیا سخن چنین کسی در حق امیر المؤمنین علیه السلام، ارزش شنیدن دارد و می‌توان به آن استدلال کرد؟

۲. سن مسور، متناسب با قضیه نیست: 
وی در سال دوم بعد از هجرت متولد شده است ؛ چنانچه ابن حجر می‌گوید: 
ولد بمکّة بعد الهجرة بسنتین فقدم به المدینة فی عقب ذی الحجة سنة ثمان ومات سنة أربع وستین. 
مسور، دوسال بعد از هجرت در مکه متولد و پس ذی الحجه سال هشتم، وارد مدینه شد و در سال ۶۴ نیز از دنیا رفته است. 
و از طرفی برخی از علمای اهل سنت اعتراف کرده‌اند که قضیه خواستگاری از دختر ابوجهل در سال دوم هجرت اتفاق افتاده است ؛ یعنی در زمانی که این قضیه اتفاق افتاده هنوز مسور بن مخرمه به دنیا نیامده بوده و شش سال بعد از آن وارد مدینه شده است. 
استاد توفیق ابوعلم از اساتید بر جستۀ مصری و معاون نخست دادگستر مصر است، کتابی دارد به نام فاطمة الزهرا که جناب آقای دکتر صادقی ترجمه کرده است. ایشان در صفحۀ ۱۴۶ این کتاب که البته من عربی آن را ندارم، می‌گوید: 
«این قضیه خواستگاری علی علیه السلام از دختر ابوجهل سال دوم هجرت بوده است ». 
با این توضیح چطور می‌شود سخن وی را پذیرفت؟ 
حتی اگر فرض کنیم که این اتفاق در سال هشتم هجری افتاده و مسور بن مخرمه در همان سال که شش ساله بوده، شاهد ماجرا بوده است، بازهم نمی‌توان سخن او را پذیرفت ؛ چرا که در متن حدیث خودش می‌گوید: 
و أنا محتلم. 
یعنی من بالغ بودم. یعنی کسی که در یک مرحله از رشد رسیده است که در عالم خواب محتلم می‌شده است ؛ یعنی توانایی ازدواج دارد. آیا به بچۀ شش ساله می‌گویند محتلم؟ 

۳. مسور، لخت و عریان در مقابل پیامبر: 
شواهدی در کتاب‌های خود اهل سنت وجود دارد که نشان می‌دهد وی در همان زمانی که در مدینه بوده، از نظر عقلی و هوشی به سر حد کمال نرسیده بوده ؛ تا جایی که لخت و عریان جلوی پیامبر اسلام و دیگر مردم راه می‌رفته است. مسلم نیشابوری در صحیحش به نقل از خود او می‌نویسد: 
من در محضر پیامبر سنگی را به طرف ساختن مسجد می‌بردم، یک لنگی را به خودم بسته بودم، این لنگ من باز شد، آن چه که نباید پیدا بشود، هویدا شد، همین‌طور این سنگ را می‌بردم، پیامبر فرمود:
ارْجِعْ إِلَی ثَوْبِکَ فَخُذْهُ، وَلاَ تَمْشُوا عُرَاةً. 
صحیح مسلم: ج‏۱ ص‏۱۸۴، ح‏۶۶۰، کتاب الحیض، ب‏۱۹ باب الاِعْتِنَاءِ بِحِفْظِ الْعَوْرَةِ.
برگرد شلوارت را بپوش و لخت و عریان راه نرو.
آیا می‌توان به سخن بچه‌ای که نمی‌فهمد نباید لخت و عریان در مقابل دیدگان مردم راه رفت، اعتماد کرد؟ چطور شد که از میان آن‌همه صحابی در سال هشتم هجری، فقط مسور بن مخرمه، بچه نابالغی که نمی‌داند باید عورتش را پنهان کند، این مسأله را متوجه شده است و دیگر صحابه نقل نکرده‌اند!. 

۴. حرمت جمع بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا: 
بخاری داستان را این گونه نقل می‌کند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم بعد از آن که شنید علی علیه السلام به خواستگاری دختر ابوجهل رفته است، با ناراحتی به مسجد آمد و فرمود: 
وَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَإِنِّی أَکْرَهُ أَنْ یَسُوءَهَا وَاللَّهِ لَا تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ. 
صحیح البخاری - ج ۴ - ص ۲۱۲ – ۲۱۳ 
فاطمه پاره تن من است، من دوست ندارم کسی او را ناراحت کند، به خدا قسم نباید دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در نزد یک نفر جمع ‌شود. 
و در روایت دیگری نوشته‌اند که آن حضرت فرمود: 
إِلَّا أَنْ یُرِیدَ ابْنُ أَبِی طَالِبٍ أَنْ یُطَلِّقَ ابْنَتِی وَیَنْکِحَ ابْنَتَهُمْ فَإِنَّمَا هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی یُرِیبُنِی مَا أَرَابَهَا وَیُؤْذِینِی مَا آذَاهَا. 
صحیح البخاری ج ۶، ص ۱۵۸، ح ۵۲۳۰، کتاب النکاح، ب ۱۰۹ - باب ذَبِّ الرَّجُلِ عَنِ ابْنَتِهِ، فِی الْغَیْرَةِ وَالإِنْصَافِ و صحیح مسلم، ج ۷، ص ۱۴۱، ح ۶۲۰۱، کتاب فضایل الصحابة رضی الله تعالی عنهم، ب ۱۵ -باب فَضَایِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِیِّ عَلَیْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلام. 
علی (علیه السلام) اگر می‌خواهد دختر ابوجهل را بگیرد، باید دختر من را طلاق بدهد. فاطمه پارۀ تن من است، آن‌چه که موجب رنجش فاطمه بشود، مرا می‌رنجاند.... 
از این دو روایت استفاده می‌شود که ازدواج با دختر پیامبر در زمانی که دختر دشمن رسول خدا نیز در همسری شخصی باشد، حرام است ؛ در حالی که عثمان بن عفان نیز عملاً بین دختران پیامبر و دختران دشمان خدا، نه یکبار که چندین بار جمع کرده است. 
رملة بنت شیبة، یکی از همسران عثمان است که در مکه با او ازدواج کرد و از کسانی بود که همراه عثمان به مدینه مهاجرت کرد. ابن عبد البر در این زمینه می‌نویسد: 
رملة بنت شیبة بن ربیعة کانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان. 
الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۴۶ رقم ۳۳۴۵. 
رملة، دختر شیبه از کسانی بود که همراه همسرش عثمان به مدینه مهاجرت کرد. 
و شیبة از دشمنان پیامبر اسلام است که در جنگ بدر به هلاکت رسیده است ؛ چنانچه ابن حجر می‌نویسد: 
رملة بنت شیبة بن ربیعة بن عبد شمس العبشمیة قتل أبوها یوم بدر کافرا. 
الإصابة، ج ۸، ص ۱۴۲ - ۱۴۳ رقم ۱۱۱۹۲. 
رمله، دختر شیبه... پدرش در جنگ بدر کشته شد، در حالی که کافر بود. 
در حالی که نوشته‌اند در همان زمان رقیه دختر رسول خدا! نیز همسر عثمان بوده است. ابن اثیر در اسد الغابة می‌نویسد: 
ولما أسلم عثمان زوجّه رسول الله صلی الله علیه وسلم بابنته رقیة وهاجرا کلاهما إلی أرض الحبشة الهجرتین ثم عاد إلی مکة وهاجر إلی المدینة. 
أسد الغابة، ج ۳، ص ۳۷۶. 
زمانی که عثمان اسلام آورد‌، رسول خدا دخترش رقیه را به همسری او درآورد، هر دوی آن‌ها به سرزمین حبشه مهاجرت کردند، سپس وقتی از آن‌جا بازگشتند، به مدینه مهاجرت کردند. 
علاوه براین، عثمان با أم البنین بنت عیینة و فاطمة بنت الولید بن عبد شمس نیز ازدواج کرده است ؛ در حالی که پدر هر دوی آن‌ها نیز در آن زمان از دشمنان خدا بوده‌اند. 
اگر واقعاً جمع بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، حرام بوده است، چرا عثمان این عمل حرام را بارها و بارها مرتکب شده است؟ و اگر حرام نبوده، چرا پیامبر اسلام به قول اهل سنت اجازه چنین کاری را به امیر المؤمنین نداد و نعوذ بالله می‌خواست حلال خدا را حرام کند؟ 

۵. جویریه، اصلاً وارد مدینه نشده است: 
این مطلب از قطعیات تاریخ است که جویریه دختر ابوجهل، همان کسی که ادعا می‌کنند امیر المؤمنین به خواستگاری او رفته است، در سال هشتم هجری تازه مسلمان شده و در همان زمان با عتاب بن اسید ازدواج کرده و حتی تا زمان وفات نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم اصلاً وارد مدینه نشده است ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الکبری می‌نویسد: 
لما کان یوم الفتح أسلمت أم حکیم بنت الحارث... فبایعته جویریة بنت أبی جهل بن هشام... وتزوجّها عتاب بن أسید بن أبی العیص بن أمیة ثم تزوجها أبان بن سعید بن العاص بن أمیة فلم تلد له شییا. 
الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۲۶۱ - ۲۶۲. 
در روز فتح مکه، ام حکیم اسلام آورد...، جویره دختر ابوجهل در همان روز با پیامبر بیعت کرد... و عتاب ابن اسید با او ازدواج کرد و پس از وی أبان بن سعید او را به همسری خود درآورد و هیچ فرزندی برای أبان به دنیا نیاورد. 
اولاً: احدی از تاریخ نویسان نقل نکرده‌اند که وی در زمان پیامبر به مدینه آمده باشد، تا امام علی علیه السلام از او خواستگاری کند ؛ 
ثانیاً: بلافاصله بعد از اسلام آوردن، همسر عتاب بن اسید شده است. 
پس چطور می‌‌توان قبول کرد که امیر المؤمنین در سال دوم هجرت و یا حتی در سال هشتم هجرت ؛ آن‌هم در مدینه و نه در مکه از وی خواستگاری کرده باشد و هیچ کس غیر از مسوره نیز این روایت را ندیده باشد؟ 
انکار فضایل حضرت زهرا سلام الله علیها: 
ابن تیمیه نه تنها به حضرت زهرا سلام الله علیها اهانت کرده ؛ بلکه در بسیاری از موارد فضایل آن حضرت را که مورد اتفاق شیعه و سنی است، انکار نموده است. وی در منهاج السنة می‌نویسد: 
وأما قوله: ورووا جمیعا أن النبی صلی الله علیه وسلم قال: یا فاطمة، إن الله یغضب لغضبک ویرضی لرضاک. فهذا کذب منه، ما رووا هذا عن النبی صلی الله علیه وسلم، ولا یعرف هذا فی شی من کتب الحدیث المعروفة، ولا له إسناد معروف عن النبی صلی الله علیه وسلم، لا صحیح ولا حسن. 
منهاج السنة ۴ / ۲۴۸.
اما این که وی (علامه حلی) گفته است: تمامی محدثان نقل کرده‌اند که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:"ای فاطمه! خداوند عزّ و جلّ برای خشم فاطمه غضب می‏کند و به رضایتش خشنود می‏گردد"دروغ است و از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم نقل نکرده‌اند و نمی‌شناسم کتابی از کتاب‌های معروف حدیثی که آن را آورده باشد، سند معروفی از پیامبر ندارد، نه سند صحیح و نه سند حسن. 
در حالی که عده‌ی بسیاری از علمای اهل سنت این روایت را با سند صحیح نقل کرده‌اند ؛ از جمله حاکم نیشابوری در مسندش می‌نویسد: 
عن علی رضی اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله وسلم لفاطمة: «إنّ اللّه یغضب لغضبک، ویرضی لرضاک. 
علی علیه السلام نقل کرده است که پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم خطاب به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: به درستی که خداوند عزّ و جلّ برای خشم فاطمه غضب می‏کند و به رضایتش خشنود می‏گردد. 
حاکم نیشابوری بعد از نقل حدیث می‌گوید: 
هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه. 
المستدرک، ج۳،‌ ص۱۵۳. 
این حدیث طبق شرایط بخاری و مسلم صحیح است ؛ ولی آن‌ها نقل نکرده‌اند. 
هیثمی نیز بعد از نقل حدیث می‌گوید: 
وإسناده حسن. 
مجمع الزواید، ج۹، ص ۲۰۳. 
و نیز بسیاری از بزرگان اهل سنت این روایت را در کتاب‌های خودشان نقل کرده‌اند از جمله:
الآحاد والمثانی الضحاک: ۳۶۳/۵، المعجم الکبیر للطبرانی: ۱۰۸/۱، ۴۰۱/۲۲، أسد الغابة:۵۲۲/۵، ذیل تاریخ بغداد: ۱۴۰/۲، ۱۴۱/۲، تهذیب الکمال: ۳۵ / ۲۵۰، ترجمة فاطمة علیها السلام، میزان الاعتدال:۴۹۲/۲، الإصابة: ۲۶۵/۸، تهذیب التهذیب: ۳۹۲/۱۲، (۴۴۱/۱۲)، تاریخ مدینة دمشق: ۱۵۶/۳، الخصایص الکبری للسیوطی: ۲ / ۲۶۵، سبل الهدی والرشاد للصالحی الشامی: ۱۱/ ۴۴، الذریة الطاهرة النبویة للدولابی: ۱۱۹، نظم درر السمطین للزرندی الحنفی: ۱۷۸، کنز العمال ۱۲ / ۱۱۱ رقم ۳۴۲۳۸.
حال ببینید که چه کسی دروغ‌گو است؟ آیا ابن تیمه این کتاب‌ها را نخوانده است، یا به خاطر بغض و کینه‌ای که نسبت به فاطمه زهرا سلام الله علیها داشته‌ است، سعی در انکار فضایل حضرت زهرا سلام الله دارد؟! 

۵. اهانت به امام حسین (علیه السلام): 
ابن تیمیه، در باره مساله تاریخی عاشورا و شهادت حسین بن علی علیه السلام نظرات جالبی دارد که تا به حال کسی جز بنی امیه، چنین اظهار نظری نکرده‌اند. از آن‌جایی که وی به یزید بن معاویه ارادت خاصی داشته است، نه تنها قیام امام حسین علیه السلام را قیام شرورانه می‌داند ؛ بلکه در بسیاری از موارد از یزید بن معاویه دفاع جانانه‌ای کرده و نهایت تلاش خود را می‌کند که دامان یزید را از این لکه سیاهی که در تاریخ از خود بر جای گذاشته، پاک کند. ما به چند مورد اشاره می‌کنیم. 
وی در باره قیام امام حسین علیه السلام می‌گوید: 
ولم یکن فی الخروج لا مصلحة دین ولا مصلحة دنیا بل تمکن أولیک الظلمة الطغاة من سبط رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی قتلوه مظلوما شهیدا وکان فی خروجه وقتله من الفساد ما لم یکن حصل لو قعد فی بلده فإن ما قصده من تحصیل الخیر ودفع الشر لم یحصل منه شیء بل زاد الشر بخروجه وقتله ونقص الخیر بذلک وصار ذلک سببا لشر عظیم وکان قتل الحسین مما أوجب الفتن کما کان قتل عثمان مما أوجب الفتن
وهذا کله مما یبین أن ما أمر به النبی صلی الله علیه وسلم من الصبر علی جور الأیمة وترک قتلاهم والخروج علیهم هو أصلح الأمور للعباد فی المعاش والمعاد وأن من خالف ذلک متعمدا أو مخطیا لم یحصل بفعله صلاح بل فساد 
منهاج السنة، ج۴، ص ۵۳۰. 
و در قیام (حسین)، نه مصلحت دین بود و نه مصلحت دنیا ؛ بلکه این ظالمین سرکش بر ضد نوه رسول خدا قدرت پیدا کردند تا این که او را مظلوم و شهید کردند ؛ و در قیام او و کشته شدن او آن قدر فساد بود که اگر در شهر خود نشسته بود آن قدر فساد نمی شد!!! پس آن چیزی که او قصد آن را داشت از به دست آوردن نیکی و دفع بدی، اصلاً حاصل نگشت ؛ بلکه بدی به سبب قیام او زیاد شد و خیر کم گردید ؛ و این سبب شرّ بزرگی شد ؛ و کشته شدن حسین سبب فتنه های بسیار گشت ؛ همان طور که کشته شدن عثمان سبب فتنه های بسیار گشت. 
کار ابن تیمیه به جایی رسیده است که از فرزند رسول خدا و سید جوانان اهل بهشت نیز ایراد می‌گیرد، آیا حسین بن علی به اندازه ابن تیمیه نمی‌دانست که در این کار مصلحتی وجود دارد یا نه؟ 
خود آقا امام حسین علیه السلام در روایات فراوانی از این مطلب جواب داده است ؛ از جمله وقتی با لشکریان حرّ بن یزید ریاحی برخورد کردند، بعد از حمد و ثنای الهی فرمود: 
یا ایها الناس إن رسول الله قال من رأی سلطانا جایرا، مستحلا لحرم الله، ناکسا لعهدالله، مخالفا لسنة رسول الله، یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقا علی الله أن یدخله مدخله،‌ ألا و إن هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان، و ترکوا طاعة الرحمان، أظهروا الفساد و عطلوا الحدود، و أحلوا حرام الله و حرموا حلاله و أنا أحق من غیر. 
تاریخ طبری، ج۴، ص۳۰۴، کامل ابن اثیر، ج۴، ص۴۸، الفتوح ابن اعصم، ج۵، ص۸۱. 
کسی که سلطان ستمکیشی را ببیند که حرام خدا را حلال می‌کند، عهد و پیمان خدا را می‌شکند، مخالف سنت رسول اللَّه است، در میان مردم با گناه و عدوان رفتار می‌نماید ؛ با سخن و یا رفتار خود در برابر او قیام نکند، خدا حق دارد که وی را در جایی از جهنم جای دهد که همان ظالم را جای داده است. مگر نه این است که این گروه همواره از شیطان پیروی می‌کنند و از اطاعت خدای رحمان روگردان شده‏اند، فتنه و فساد را ظاهر و حدود و احکام خدا را تعطیل نموده‏اند، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده‏اند. و من به مقام خلافت سزاواتر از دیگران هستم. 
و نیز بسیاری از بزرگان اهل سنت و از جمله ذهبی در سیر اعلام النبلا نقل کرده‌اند که امام حسین علیه السلام در سر زمین کربلا فرمودند: 
ألا ترون الحق لا یعمل به و الباطل لا یتناهی عنه، لیرغب المؤمن فی لقاء الله، فإنی لا أری الموت إلا السعادة و الحیاة مع الظالمین إلا برما. 
آیا نمی‏بینید که به حقّ عمل نمی‏شود و از باطل دست برنمی‏دارند؟! به طوری که مؤمن حق دارد (با شهادتش) به دیدار خدا مشتاق باشد. به راستی، من چنین مرگی را جز سعادت و زندگی در کنار ستمکاران را جز ننگ و ملامت نمی بینیم! 
سیر اعلام النبلاء، ذهبی، ج۳، ص۳۱۰ و تاریخ اسلام، ذهبی، ج۵، ص۱۲ و معجم کبیر، طبرانی، ج۳، ص۱۱۵ و مجمع الزواید، هیثمی، ج۹، ص۱۹۲ و تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ج۱۴، ص۲۱۷. 
سخنان حسین بن علی علیهما السلام خود بهترین جواب به یزیدیانی مثل ابن تیمیه که تمام همت‌شان احیای سنت جاهلی، از بین بردن اسلام حقیقی و جایگزین کردن آن با اسلام ابوسفیانی است. 
به راستی آیا می‌توان تصور کرد که ریحانه رسول خدا بدون هیچ مصلحتی دست به چنین قیام بزرگی زده باشد؟ 
جرم بنی امیه، از جرم بنی اسراییل بیشتر نیست! 
ابن تیمیه در مواردی، جرم‌ها و اعمال بدی را که بنی امیه مرتکب شده‌اند، با جرم‌های بنی اسراییل مقایسه کرده و گفته است که جرم بنی امیه بیشتر از جرم بنی اسراییل نبوده است. وی در این باره می‌گوید: 
ان بنی امیه لیسوا باعظم جرما من بنی اسراییل: فمعاویه حین أمر بسُمّ الحسن فهو من باب قتال بعضهم. 
منهاج السنة، ج ۲،‌ ص۲۲۵. 
گناه بنی امیه بیشتر از گناه بنی اسراییل نیست!: پس معاویه هنگامی که دستور مسموم کردن حسن را داد، این مانند بعضی از جنگ های ایشان بود. 
و باز در جای دیگر در مقام دفاع از یزید و توجیه جنایات او می‌گوید: 
ویزید لیس باعظم جرما من بنی اسراییل، کان بنو اسراییل یقتلون الانبیاء، وقتل الحسین لیس باعظم من قتل الانبیاء!!. 
منهاج السنة، ج۲،‌ ص ۲۴۷. 
و گناه یزید بیش از بنی اسراییل نیست ؛ بنی اسراییل پیغمبران را می کشتند ؛ و کشتن حسین بزرگ تر از کشتن انبیا نیست. 
ما به ابن تیمیه و طرفدارانش می‌گوییم: هر چند که عمل یزید و کار‌های زشت او در طول تاریخ بشر سابقه نداشته است و هیچ عملی زشت‌تر از کشتن فرزند خاتم الأنبیاء و اسیر کردن ناموس پیامبر نیست ؛ اما در عین حال مشکلی نیست، ما نیز می‌پذیریم که کار یزید بزرگتر از کار بنی اسراییل نباشد و همسان با آن‌ها عقاب شود. و این در حالی است که بنی اسراییل در بسیاری از آیات قرآن به صراحت لعن شده و وعده عذاب به آن‌ها داده شده است. ما به چند آیه اکتفا می‌کنیم: 
لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُواْ مِن بَنیِ إِسرَْ ءِیلَ عَلیَ‏ لِسَانِ دَاوُدَ وَ عِیسیَ ابْنِ مَرْیَمَ ذَالِکَ بِمَا عَصَواْ وَّ کَانُواْ یَعْتَدُونَ. کَانُواْ لَا یَتَنَاهَوْنَ عَن مُّنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِیْسَ مَا کَانُواْ یَفْعَلُون‏. المایدة / ۷۸ و ۷۹. 
کافران بنی اسراییل، بر زبان داوود و عیسی بن مریم، لعن (و نفرین) شدند! این بخاطر آن بود که گناه کردند، و تجاوز می‏نمودند.
آن ها از اعمال زشتی که انجام می‏دادند، یکدیگر را نهی نمی‏کردند، چه بدکاری انجام می‏دادند! 
وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ بَآءُو بِغَضَب مِّنَ اللَّهِ ذَ لِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِـَایَـتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَ لِکَ بِمَا عَصَوا وَّکَانُوا یَعْتَدُونَ. البقرة / ۶۱. 

و (مهر) ذلت و نیاز، بر پیشانی آن ها زده شد و گرفتار خشم خداوند شدند ؛ چرا که آنان نسبت به آیات الهی، کفر می‏ورزیدند و پیامبران را به ناحق می‏کشتند. این ها به خاطر آن بود که گناهکار و متجاوز بودند. 
إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِـَایَـتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَاب أَلِیم. آلِ عِمْرَانَ / ۲۱. 
کسانی که نسبت به آیات خدا کفر می‏ورزند و پیامبران را به ناحق می‏کشند، و (نیز) مردمی را که امر به عدالت می‏کنند به قتل می‏رسانند، و به کیفر دردناک (الهی) بشارت ده! 
یزید، فرمان کشتن امام حسین علیه السلام را صادر نکرد! 
ابن تیمیه، دفاع از یزید و اعمال ننگین او را به جایی رسانده است که حتی بدیهی‌ترین وقایع تاریخ را نیز انکار می‌کند. وی برای پاک سازی پرونده قطور اعمال ننگین یزید، تلاش می‌کند، کشته شدن امام حسین علیه السلام را به گردن دیگران بیندازد. در این باره می‌گوید: 
وأما قتل الحسین فلم یأمر به ولم یرضی به بل ظهر منه التألم لقتله وذم من قتله ولم یحمل الرأس الیه وإنما حمل الی ابن زیاد. 
مجموع الفتاوی، ج۴، ص ۴۸۶. 
یزد دستور کشتن حسین را نداده است ؛ و راضی به آن نبوده است ؛ بلکه از کشته شدن او اظهار درد نمود و سر حسین به سوی او حمل نگردید ؛ بلکه به سوی ابن زیاد حمل شد. 
قضیه دستور یزید به قتل امام حسین علیه السلام از قطعیات و متواترات تاریخ به حساب می‌آید و تمامی مسلمانان به این مطلب اذعان دارند. ابن عماد حنبلی در کتاب شذرات الذهب می‌نویسد: 
قال التفتازانی فی (شرح العقاید النسفیه): (اتفقوا علی جواز اللعن علی من قتل الحسین، او امر به، او اجازه، او رضی به، والحق ان رضا یزید بقتل الحسین واستبشاره بذلک واهانته اهل بیت رسول اللّه (ص) مما تواتر معناه وان کان تفصیله آحادا، فنحن لا نتوقف فی شانه، بل فی کفره وایمانه، لعنه اللّه علیه وعلی انصاره واعوانه). 
شذرات الذهب، ج۱، ص ۶۸ ـ ۶۹. 
تفتازانی در کتاب شرح عقاید نسفیه می گوید: بر جواز لعن کسی که حسین را کشت یا امر به آن کرد یا آن را اجازه داد یا به آن راضی شد اجماع کرده اند ؛ و حق آن است که یزید به قتل حسین راضی بود و از کشتن او خوشحال شد و به اهل بیت رسول خدا اهانت کرد و این مطلب متواتر معنوی است ؛ اگر چه تفصیل آن از خبر های واحد است ؛ پس ما در مورد (لعن) او سکوت نمی کنیم ؛ بلکه حتی در کفر یا مومن بودن او هم شک نمی کنیم. لعنت خدا بر او وبر طرفداران و یاورانش. 
و شبراوی از علمای اهل سنت می نویسد: 
ولا شک عاقل ان یزید بن معاویه هو القاتل للحسین (رضی اللّه) لانه هو الذی ندب عبیداللّه بن زیاد لقتل الحسین. 
الإتحاف بحبّ الأشراف، ص ۶۲. 
و شکی نیست که یزید به معاویه او قاتل حسین است ؛ زیرا اوست که عبید الله بن زیاد را مامور به قتل حسین ساخت. 
و همچنین ذهبی، در تاریخ الإسلام می‌نویسد: 
قلت: ولما فعل یزید باهل المدینة ما فعل وقتل الحسین وإخوته وآله، شرب یزید الخمر وارتکب أشیاء منکرة بغضه الناس، وخرج علیه غیر واحد، ولم یبارک الله فی عمره... 
تاریخ الاسلام، وفیات ۶۱ - ۸۰، ص ۳۰. 
و چون یزید با مردم مدینه آنچه خواست انجام داد، و حسین و برادران و بستگان او را کشت، و شراب خورد و کارهایی ناپسند انجام داد، مردم او را دشمن داشتند ؛ و بسیاری بر ضد او قیام کردند و خداوند به عمر او برکت نداد. 
همچنین ابن اثیر در الکامل و یعقوبی در تاریخش و ابن قتیبه در الإمامة والسیاسة نامه یزید بن معاویه به مروان را آورده که یزید به مروان دستور داد: 
أشدد یدک بالحسین، فلا یخرج حتی یبایع، فإن أبی فاضرب عنقه. 
بر حسین سخت بگیرید تا بیعت کند و اگر بیعت نکرد گردنش را بزنید. 
الکامل ابن اثیر، ج۴، ص۱۵ و تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۱ و الإمامة و السیاسه، ص۱۷۵. 
آیا این دستور قتل و شهادت امام حسین (ع) نیست؟! 
و نیز ابن أثیر می‌نویسد که برخی از مردم عبید الله بن زیاد را ملامت می‌کردند که چرا دستت را به خون فرزند پیامبر آلوده کردی؟ وی در جواب گفت: 
أما قتلی الحسین، فإنه أشار إلی یزید بقتله أو قتلی، فأختار قتله. 
الکامل، ابن اثیر، ج۴، ص۱۴۰ 
من که حسین را کشتم، ‌به دستور خود یزید بوده، به من گفت یا حسین را بکش یا تو را می کشم ؛ من هم برای این که کشته نشوم، حسین را کشتم. 
شبراوی نیز در الإتحاف بحب الأشراف، ص۶۲ می گوید: 
لا یشک عاقل أن یزید بن معاویه هو قاتل الحسین، لأنه هو الذی ندب عبیدالله بن زیاد لقتل الحسین 
هیچ عاقلی شک ندارد که یزید بن معاویه قاتل امام حسین (علیه السلام) است و او بود که عبید الله بن زیاد را واداشت تا امام حسین علیه السلام را بکشد. 
آیا بازهم می‌توان شک کرد که یزید دستور قتل امام حسین علیه السلام را نداده است؟ 
یزید حسناتی داشت که اعمال بد او را محو می‌کند: 
فمن أین یعلم الإنسان أن یزید أو غیره من الظلمة لم یتب من هذه أو لم تکن له حسنات ماحیة تمحو ظلمة ولم یبتل بمصایب تکفر عنه وأن الله لا یغفر له ذلک؟ مع قوله تعالی إن الله لا یغفر أن یشرک به ویغفر ما دون ذلک لمن یشاء. 
منهاج السنة، ج ۲،‌ ص۲۵۲. 

از کجا معلوم که یزید یا غیر او از ظالمان، از این کارش توبه نکرده باشند ؛ یا کار نیکی نداشته است که این ظلم های او را از بین ببرد ؛ و مصیبت هایی ندیده است که کفاره آن ظلم ها شود؟ آیا خداوند او را نمی بخشد ؛ با این که خداوند فرموده است: به درستی که خداوند این را که به او شرک ورزیده شود نمی بخشد و پایین تر از این را برای هر کس که بخواهد می بخشاید!!!. 
این ها نمونه‌های کوچکی بود از اهانت‌ها و جسارت‌هایی که ابن تیمیه، مؤسس فکری وهابیت به خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم کرده‌اند، حال در این جا بار دیگر معنای ناصبی را از زبان حسن بن فرحان المالکی مرور می‌کنیم و قضاوت را به عهده خوانندگان می‌گذاریم. 
النصب فهو کل انحراف عن علی واهل البیت سواء بلعنه أو تفسیقه، کما کان یفعل بعض بنی أمیة أو بالتقلیل من فضایله کما یفعل محبّوهم أو تضعیف الأحادیث الصحیحة فی فضله أو عدم تصویبه فی حروبه أو التشکیک فی شرعیّة خلافته وبیعته أو المبالغة فی مدح خصومه، فهذا وأمثاله هو النصب. 
نحو إنقاذ التاریخ الإسلامی، ص ۲۹۸، الناشر مؤسسة الیمامة الصحفیّة، الاردن، ط. ۱۴۱۸ هجریة. 
نصب، هرگونه انحرافی از علی و اهل بیت اوست ؛ و فرقی ندارد با لعن کردن ایشان باشد یا با فاسق دانستن ایشان - همان کاری که عده ای از بنی امیه انجام می دادند - یا با کوچک کردن فضایل ایشان – همان کاری که دوست داران ایشان (بنی امیه) انجام می دهند – یا تضعیف کردن روایات صحیحه در مدح ایشان یا اعتقاد اینکه علی در جنگ هایش اشتباه کرده است (معاویه و عایشه و یا خوارج در جنگ با علی بر حق بودند و علی بر حق نبود) یا شک کردن در شرعی بودن خلافت امیر مومنان و بیعتش و یا مبالغه کردن در مدح دشمنان ایشان، پس اینها و شبیه این نصب است. 

گروه پاسخ به شبهات، مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


 



سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج)