امیرالمؤمنین علیه السلام و اصلاح بدعتهای خلفا!

چرا امیرالمومنین علیه السلام نتوانست بدعتهای گذشته را اصلاح کند؟
بسم الله الرحمن الرحیم
در کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی سنی در جلد ۱۶ و صفحه ۲۵۲ آمده است:
امام علی علیه السلام در پاسخ سؤال شخصی که چرا باغ فدک را پس نگرفت، فرمود: من از خداوند شرم دارم که چیزی را بازستانم که ابوبکر آن را منع کرد و عمر نیز همان را تأیید کرده است.
این نقل که البته (با این الفاظ) مورد قبول شیعه نیست و همچنین بعضی نقلهای مشابه این سوال را در ذهن پدید می آورد که چرا امیرالمومنین علیه السلام پس از به قدرت رسیدن علنا با ابوبکر و عمر مخالفت نکردند و ماجراهای صدر اسلام را بر ملا نکردند و افشاگری ننمودند تا حقیقت بر همه مردم روشن شود و مسلمانان با بیزاری جستن از غاصبان حق الهی، پذیرای ولایت الهی آن حضرت گردند.
در پاسخ به این سوال از بررسی خبر منقول در کتاب ابن ابی الحدید شروع میکنیم:
کتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، اثر"عبد الحمید بن هبة الله بن محمد بن الحسین بن أبی الحدید، أبو حامد، عز الدین"از بزرگان معتزله است و نقل او در مقابل شیعه و برای مخالفت با شیعه قابل احتجاج نیست. (۱)
اگرچه همین ابن ابی الحدید در جای دیگر نقل دیگری دارد که مطابق واقع است و با روایات شیعی همخوانی دارد! وی می نویسد:
محمد بن إسحاق می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: آیا می دانی علی علیه السلام هنگامی که بر عراق چیره شد، در مورد سهم ذوی القربی (خمس و فدک) چگونه رفتار کرد؟ حضرت فرمود: روش ابوبکر و عمر را ادامه داد. گفتم: چگونه و چرا در حالی که شما چیزهایی می گویید [ که حق ما اهل بیت است ]؟ حضرت فرمود: به خدا قسم اهل او جز از رأی او نتیجه نمی گیرند. (یعنی حرف او را می زنند) پرسیدم: پس چه چیزی مانع او (امیرالمومنین)شد [که آن را باز پس گیرد]؟ حضرت فرمود: او کراهت داشت از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به او نسبت بدهند. (۲)
در این جا چند مورد از گفتارهای امیرالمومنین علیه السلام را با هم می خوانیم تا ببینیم که حضرت چرا سعی می کردند حساسیت مردم را تحریک نکنند و از این که مخالفت ابوبکر و عمر را به ایشان نسبت بدهند، کراهت داشتند!

۱- امیرالمومنین علیه السلام میفرمایند:
عجب است که چقدر قلوب این امت پر شده است، از محبت این مرد (عمر) و صاحبش پیش از او (ابوبکر) و تسلیم شدن در برابر او در هر چیز جدیدی که قرار داد ....
تعجب است از قومی که می بینند سنت نبیشان یکی یکی و موضوع به موضوع تبدیل میشود و تغییر می یابد ولی راضی می شوند و انکار نمی کنند، بلکه به خاطر آن (و برای حفظ آن) غضب می کنند و هرکس را که بر آن ایراد بگیرد و منکر آن شود سرزنش می کنند! 
سپس بعد از ما قومی می آیند و بدعت و ظلم و امور جدید او را تبعیت میکنند ، و این بدعت ها و ظلم ها و امور جدید را سنّت و دین می گیرند و با آنها به خداوند تقرّب می جویند. فی المثل: تغییر دادن محل مقام ابراهیم از جایی که پیامبر قرار داد به جایی که در زمان جاهلیت بود... و گرفتن فدک توسط عمر و ابوبکر، که در دستان فاطمه سلام الله علیها بود (۳)

۲- همچنین آن حضرت در جای دیگری فرموده اند:
و عجب است که چقدر قلوب این امت پر شده است، از محبت ایشان (ابوبکر و عمر و عثمان) و حب کسانی که تصدیق آنها را میکنند و نیز از محبت آنان که ایشان (خود مردم) را از راه پروردگارشان باز داشته و از دین شان برگردانده اند!
به خدا قسم! اگر این امت تا روز قیامت بر روی پاهایش بر خاک بایستد، و خاکستر بر سرش بریزد، و به سوی خدا زاری نماید و نفرین کند بر آن کسانی که آنان را گمراه ساخته و از راه خدا باز داشته و به سوی آتش فراخوانده و آنان را در معرض خشم پروردگارشان قرار داده و عذابش را بر آنان واجب کرده، باز هم در این امر (لعن و نفرین) کوتاهی کرده و مقصّرند!
و این به خاطر آن است که شخص محقّ صادق و عالم به خدا و رسولش (یعنی خود امیرالمومنین علیه السلام و شیعیانشان)، بخاطر عادت کردن مردم می ترسد از این که چیزی از بدعت ها و سنت ها و نوآوریهایشان دردین را تغییر دهد و هنگامی که چنین کند با او دشمنی و مخالفت می کنند و از او بیزاری جسته و وی را خوار می نمایند و از حقی که با اوست متفرق می شوند. ولی اگر به بدعت های آنان عمل کند و به آن ها اقرار نماید و آن ها را زیبا جلوه دهد و به آن عقیده مند گردد، او را دوست می دارند و شرافت و فضیلت می دهند. 
به خدا قسم اگر در این لشکرم، حقی را که خداوند بر نبی اش نازل کرده است (قرآن و سنّت) با صدای بلند اعلام کنم و آن را ظاهر نمایم و به آن دعوت کنم و آن را شرح و تفسیر نمایم - بر اساس آن چه از پیامبر خدا شنیده ام -، آن گاه در آن نمی ماند مگر کمترین و ذلیل ترین و پست ترین آن ها (در نظر مردم) و حتما از آن فرار می کنند و حتما از اطراف من متفرق می شوند.
و اگر نبود آن چه رسول خدا با من عهد کرده است و از او شنیده ام و قبلا به من سپرده، هرآینه می کردم (حق را می گفتم) ولی رسول خدا فرموده است: ای برادرم! هر چه که بنده خدا به آن مضطر شود، خدا برایش حلال و جایز کرده است. و شنیدم که می فرمود: همانا تقیه از دین خداست و کسی که تقیّه ندارد دین ندارد (۴)

۳- و آن حضرت در جای دیگری فرموده اند: 
والیان قبل از من کارهایی کردند که در آنها با رسول خدا عمدا مخالفت کردند و پیمان پیامبر را شکستند و سنتش را تغییر دادند و اگر من مردم را به ترک آن اعمال و بازگرداندنشان به جایگاه اصلیشان، آنطور که در زمان پیامبر بودند، وامیداشتم، حتما سپاهیان از گردم متفرق میشدند بطوریکه (در میدان جنگ) تنها میماندم و یا تعداد اندکی از شیعیانم که فضیلت من را میشناختند و به وجوب امامت من از قرآن و سنت معرفت داشتند برایم می ماندند. اگر میتوانستم و مردم را به بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم (در نماز) وا میداشتم و وضوء و غسل و نماز را به زمانها و خصوصیاتشان باز میگرداندم در این صورت حتما از گردم متفرق میشدند ؛ 
به خدا سوگند مردم را امر کردم که در ماه رمضان جز برای نماز واجب به جماعت نایستند و به آنها آموختم که جماعتشان در نماز مستحب (که عمر آن را قرار داده بود) بدعت است پس عده ای از سپاهیانی که همرزمان من بودند (بر آشفته) فریاد زدند: ای مسلمانان! سنت عمر تغییر کرد! و (اکنون) ترسیده ام که در بخشی از سپاهم شورشی به پا شود که باعث تفرقه گردد و (با شکست من) به اطاعت امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی جهنم منجر شود. (۵)
ابن أبی الحدید معتزلی می نویسد: 
در درون علی علیه السلام از امور خلافت چیزهایی بود که به خاطر قوت عمر و شدت او و باز بودن دست و زبانش (!) امکان اظهارش را در ایام ابوبکر و عمر نداشت. (۶)
آری گفتار و رفتار خلیفه ی اول و دوم (سیره و سنت ابوبکر و عمر) در میان مردم به صورت قانون مطاع و مقدس درآمده بود، که هیچ کس را یارای مخالفت با آن نبود! 
بنابراین امیرالمومنین علی علیه السلام نمی توانستند به راحتی راجع به شیخین اظهار نظر کنند! و امکان نقد سیره ی شیخین برای ایشان به هیچ وجه فراهم نبود. 
به عبارت دیگر همانطور که آن حضرت در آغاز دوره ابوبکر به خاطر شرایط خاص، با برخوردی حکیمانه، نسبت به بعضی امور سکوت کردند تا اعتراض ایشان دستمایه دشمنان برای ریشه کنی اساس نام اسلام نگردد، در دوران زمامداری خودشان هم دستی کاملا باز، برای اصلاحات اسلامی نداشتند و با موانع جدی روبرو بودند.
هر چند ایشان راجع به حق خود کوتاه نمی آمدند و از هر فرصتی استفاده می کرد تا مظلومیت خویش را به گونه ای لطیف و نرم، بیان نمایند (به خصوص پس از رسیدن به حکومت). چنان که ابن أبی الحدید معتزلی می نویسد: 
بدان که (از امیرالمومنین علیه السلام) اخباری به این نحو به تواتر از او رسیده است: از زمانی که رسول خدا قبض روح شد، من پیوسته تا امروز مظلوم بوده ام! (۷)
اما درباره ی عثمان قضیه کاملا فرق می کرد. خود امام به وسیله ی انقلابیون محروم و ستمدیده ای روی کار آمد که از ستمگری های عمّال عثمان جان به لب آمده بودند و سرانجام در مدینه گرد آمده، او را به قتل رسانیدند. قدرت طغیان و خشم توده های محروم به اندازه ای بود که حتی افرادی مانند طلحه و زبیر را به قبول ظاهری واداشت و به بیعت با علی علیه السلام وادار کرد. 
ین گروه انقلابی نه به عنوان امامت و ولایت الهی بلکه به این منظور دست امام را به عنوان بیعت فشردند که در کشور اسلامی به خود سری ها و خودکامگی ها که در دوران عثمان کاملا علنی و همگانی شده بود خاتمه داده شود و طومار فساد و تباهی طبقه ی حاکم در هم پیچد. آن ها حکومت و روش عثمان را با حکومت و روش شیخین مقایسه می کردند، و از آنجا که شیوع ظلمها نسبت به دوره آن دو، همه گیر شده بود و از این رو بود که همگی به نادرستی آن پی برده بودند لذا به سراغ علی علیه السلام آمدند تا اوضاع اجتماع به آرامش برسد.
در کنار این گروه، نیکان از صحابه بودند که از خلفای قبلی کاملا ناراضی بودند، ولی خاموش و بی طرف مانده بودند و پس از قتل خلیفه ی سوم با امام، به عنوان بیعت با امام واجب الاطاعه بیعت کردند. 
شاید تنها یک بار بود که علی علیه السلام توانست آزادانه راجع به سیره ی شیخین - آن هم فقط عمر - سخن بگوید، که البته آن هم اتفاقی بود و به قول خود امام شعله آتشی بود که از دل زبانه کشید و فرونشست. (۸)

پی نوشت ها:
۱- برای دیدن شرح حال وی، به عنوان نمونه رجوع کنید به: خیرالدین الزرکلی ؛ الأعلام، ج ۳ ص ۲۸۹ 
۲- ابن أبی الحدید ؛ شرح نهج البلاغة، ج ۱۶ ص ۲۳۱: محمد بن إسحاق قال سألت أبا جعفر محمد بن علی ع قلت أ رأیت علیا حین ولی العراق و ما ولّی من أمر الناس کیف صنع فی سهم ذوی القربی قال سلک بهم طریق أبی بکر و عمر قلت و کیف و لم و أنتم تقولون ما تقولون قال أما و الله ما کان أهله یصدرون إلا عن رأیه فقلت فما منعه قال کان یکره أن یدعی علیه مخالفة أبی بکر و عمر. 
۳- مجلسی ؛ بحارالأنوار، ج: ۳۰ ص: ۳۰۳ - نقل از: کتاب سلیم : الْعَجَبُ مِمَّا أُشْرِبَتْ قُلُوبَ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ حُبِّ هَذَا الرَّجُلِ وَ صَاحِبِهِ مِنْ قَبْلِهِ، وَ التَّسْلِیمِ لَهُ فِی کُلِّ شَیْ‏ءٍ أَحْدَثَه... الْعَجَبُ لِقَوْمٍ یَرَوْنَ سُنَّةَ نَبِیِّهِمْ تَتَبَدَّلُ وَ تَتَغَیَّرُ شَیْیاً شَیْیاً وَ بَاباً بَاباً ثُمَّ یَرْضَوْنَ وَ لَا یُنْکِرُونَ، بَلْ یَغْضَبُونَ لَهُ وَ یَعْتِبُونَ عَلَی مَنْ عَابَ عَلَیْهِ وَ أَنْکَرَهُ، ثُمَّ یَجِی‏ءُ قَوْمٌ بَعْدَنَا فَیَتَّبِعُونَ بِدْعَتَهُ وَ جَوْرَهُ وَ أَحْدَاثَهُ وَ یَتَّخِذُونَ أَحْدَاثَهُ سُنَّةً وَ دِیناً یَتَقَرَّبُونَ بِهِمَا إِلَی اللَّهِ فِی مِثْلِ تَحْوِیلِهِ مَقَامَ إِبْرَاهِیمَ مِنَ الْمَوْضِعِ الَّذِی وَضَعَهُ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِلَی الْمَوْضِعِ الَّذِی کَانَ فِیهِ فِی الْجَاهِلِیَّة... وَ قَبْضِهِ وَ صَاحِبِهِ فَدَکَ وَ هِیَ فِی یَدَیِ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلَام‏
۴- کتاب سلیم بن قیس، قسمتی از ح ۱۵ مجلسی ؛ بحارالأنوار، ج: ۳۰ ص: ۳۲۶ - نقل از: کتاب سلیم: وَ الْعَجَبُ لِمَا قَدْ أُشْرِبَتْ قُلُوبَ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ حُبِّهِمْ وَ حُبِّ مَنْ صَدَّقَهُمْ وَ صَدَّهُمْ عَنْ سَبِیلِ رَبِّهِمْ وَ رَدَّهُمْ عَنْ دِینِهِمْ، وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ قَامَتْ عَلَی أَرْجُلِهَا عَلَی التُّرَابِ، وَ الرَّمَادَ وَاضِعَةٌ [وَضَعَتِ الرَّمَادَ] عَلَی رُءُوسِهَا، وَ تَضَرَّعَتْ وَ دَعَتْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ عَلَی مَنْ أَضَلَّهُمْ، وَ صَدَّهُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ، وَ دَعَاهُمْ إِلَی النَّارِ، وَ عَرَضَهُمْ لِسَخَطِ رَبِّهِمْ، وَ أَوْجَبَ عَلَیْهِمْ عَذَابَهُ بِمَا أَجْرَمُوا إِلَیْهِمْ لَکَانُوا مُقَصِّرِینَ فِی ذَلِک وَ ذَلِکَ أَنَّ الْمُحِقَّ الصَّادِقَ وَ الْعَالِمَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ یَتَخَوَّفَ إنْ غَیَّرَ شَیْیاً مِنْ بِدَعِهِمْ وَ سُنَنِهِمْ وَ أَحْدَاثِهِمْ عَادِیَةَ الْعَامَّةِ، وَ مَتَی فَعَلَ شَاقُّوهُ وَ خَالَفُوهُ وَ تَبَرَّءُوا مِنْهُ وَ خَذَلُوهُ وَ تَفَرَّقُوا عَنْ حَقِّهِ، وَ إِنْ أَخَذَ بِبِدَعِهِمْ وَ أَقَرَّ بِهَا وَ زَیَّنَهَا وَ دَانَ بِهَا أَحَبَّتْهُ وَ شَرَّفَتْهُ وَ فَضَّلَتْهُ، وَ اللَّهِ لَوْ نَادَیْتُ فِی عَسْکَرِی هَذَا بِالْحَقِّ الَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی نَبِیِّهِ وَ أَظْهَرْتُهُ وَ دَعَوْتُ إِلَیْهِ وَ شَرَحْتُهُ وَ فَسَّرْتُهُ عَلَی مَا سَمِعْتُ مِنْ نَبِیِّ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ فِیهِ، مَا بَقِیَ فِیهِ إِلَّا أَقَلُّهُ وَ أَذَلُّهُ وَ أَرْذَلُهُ، وَ لَاسْتَوْحَشُوا مِنْهُ، وَ لَتَفَرَّقُوا مِنِّی، 
وَ لَوْ لَا مَا عَاهَدَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِلَیَّ وَ سَمِعْتُهُ مِنْهُ، وَ تَقَدَّمَ إِلَیَّ فِیهِ لَفَعَلْتُ، وَ لَکِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَدْ قَالَ کُلُّ مَا اضْطُرَّ إِلَیْهِ الْعَبْدُ فَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لَهُ وَ أَبَاحَهُ إِیَّاهُ، وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ التَّقِیَّةَ مِنْ دِینِ اللَّهِ، وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَه
۵- الکافی ج: ۸ ص: ۶۳: قَدْ عَمِلَتِ الْوُلَاةُ قَبْلِی أَعْمَالًا خَالَفُوا فِیهَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُتَعَمِّدِینَ لِخِلَافِهِ نَاقِضِینَ لِعَهْدِهِ مُغَیِّرِینِ لِسُنَّتِهِ وَ لَوْ حَمَلْتُ النَّاسَ عَلَی تَرْکِهَا وَ حَوَّلْتُهَا إِلَی مَوَاضِعِهَا وَ إِلَی مَا کَانَتْ فِی عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ ص لَتَفَرَّقَ عَنِّی جُنْدِی حَتَّی أَبْقَی وَحْدِی أَوْ قَلِیلٌ مِنْ شِیعَتِیَ الَّذِینَ عَرَفُوا فَضْلِی وَ فَرْضَ إِمَامَتِی مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَ رَأَیْتُمْ لَوْ... أَلْزَمْتُ النَّاسَ الْجَهْرَ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم... و رَدَدْتُ الْوُضُوءَ وَ الْغُسْلَ وَ الصَّلَاةَ إِلَی مَوَاقِیتِهَا وَ شَرَایِعِهَا وَ مَوَاضِعِهَا... إِذاً لَتَفَرَّقُوا عَنِّی وَ اللَّهِ لَقَدْ أَمَرْتُ النَّاسَ أَنْ لَا یَجْتَمِعُوا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ إِلَّا فِی فَرِیضَةٍ وَ أَعْلَمْتُهُمْ أَنَّ اجْتِمَاعَهُمْ فِی النَّوَافِلِ بِدْعَةٌ فَتَنَادَی بَعْضُ أَهْلِ عَسْکَرِی مِمَّنْ یُقَاتِلُ مَعِی یَا أَهْلَ الْإِسْلَامِ غُیِّرَتْ سُنَّةُ عُمَر... وَ لَقَدْ خِفْتُ أَنْ یَثُورُوا فِی نَاحِیَةِ جَانِبِ عَسْکَرِی مَا لَقِیتُ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ مِنَ الْفُرْقَةِ وَ طَاعَةِ أَیِمَّةِ الضَّلَالَةِ وَ الدُّعَاةِ إِلَی النَّار
۶- ابن أبی الحدید ؛ شرح نهج البلاغة، ج ۹ ص ۲۵ : کانت فی نفس علی علیه السلام امور من الخلافة لم یمکنه إظهارها فی أیام أبی بکر و عمر لقوة عمر و شدته و انبساط یده و لسانه. 
۷- ابن أبی الحدید ؛ شرح نهج البلاغة، ج ۹ ص ۳۰۶: و اعلم أنه قد تواترت الأخبار عنه علیه السلام بنحو من هذا القول نحو: قوله ما زلت مظلوما منذ قبض الله رسوله حتی یوم الناس هذا. 
۸- نهج البلاغه – خطبه شقشقیه: تِلْکَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ
 



سایت فطرت