ارتداد از چه چیز؟

شیعیان ادعا می کنند که بعد از وفات پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- همه اصحاب مرتد شده اند، به جز چند نفری که بر اسلام باقی مانده اند، به آنها می گوییم که مرتد به علت شبهه یا شهوتی مرتد می شود. و معلوم است که شبهات در صدر اسلام قوی‌تر بودند، پس کسانی که در دوران ضعف اسلام ایمانشان چون کوه‌ها بود؛ چگونه بعد از پیروزی و ظهور نشانه های اسلام و گسترش اسلام ضعیف خواهد شد؟! 
اما درباره شهوت ها و امیال باید گفت: آنان که اموال و خانه و دیارشان را به خاطر خدا و پیامبرش به میل خود ترک گفتند، چگونه می توان گفت که آنها به خاطر دوست داشتنی ها و شهوت هایی که خودشان آن را ترک کرده بودند مرتد شدند؟! و باید دانست که مرتد شدن اصحاب نزد شیعه در مهمترین ارکان ایمان که امامت است به شمار می آید.

سوال را مجدد با دقت بیشتر و بصورت جزء به جزء مطرح می کنیم 
"شیعیان ادعا می کنند که بعد از وفات پیامبر -صلی الله علیه وآله وسلم- همه اصحاب مرتد شده اند به جز چند نفری که بر اسلام باقی مانده اند...."

حداقل دو نکته و ایراد بر جمله اول شما وارد است:
۱-می گویید: ارتداد، ادعای شیعیان است. 
۲- می گویید: همه از اسلام برگشتند.

توضیح:
۱-می گویید ارتداد، ادعای شیعیان است.
دوست نگارنده، اشتباه می کنید. اگر بروید کتابهای خودتان را مطالعه بفرمایید، خواهید دید در آنجا رد پای ارتداد-آن هم ارتداد از اسلام- اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.
به ذکر نمونه هایی از ارتداد که در کتب خودتان ازجمله کتاب الاعتصام بخاری باب الاقتداء بسنن رسول الله. و کتاب البدایة والنهایة می پردازیم: 
• قبیله اسد و غطفان به رهبری طلیعة الأسدی مرتد شدند. 
• قبیله کنده و اطرافیان آن به رهبری الأشعث بن قیس الکندی مرتد شدند و قبیله مذحج و اطرافیان آن به رهبری الأسود العنسی مرتد شدند. 
• بنو حنیفه به رهبری مسیلمة الکذاب مرتد شدند. 
• قبیله سلیم مرتد شدند و الفجاءه آنان را رهبری می‌کرد
• و بنو تمیم همراه با سجاح تغلبیه مرتد شدند. 
• ابوبکر تصمیم گرفت با مرتدان و کسانی که از دادن زکات اموال خود اباء ورزیده بودند بجنگد، اصحاب در این مورد با ابوبکر سخن گفتند و از او خواستند که با مرتدان نجنگد، زیرا مدینه و اهل آن در خطر قرار دارند، اما ابوبکر نپذیرفت.....

• ابوبکر لشکری به فرماندهی خالد بن الولید به سوی طلیعه بن خویلد اسدی فرستاد، خالد بعد از شکست طلیحه، به سراغ مالک بن نویره رفت.
و عکرمه بن ابی جهل را بسوی مسیلمه فرستاد و سپس شرحبیل بن حسنه را به دنبال وی فرستاد.
و خالد بن سعید بن العاص را به سوی شام فرستاد.
و عمر بن العاص را به سوی قبیله قضاعه و ودیعه و الحارث فرستاد.
و العلاء ‌بن الحضرمی را به همراه لشکری به سوی بحرین فرستاد.
.....و حذیفة بن محصن غطفانی را بعنوان امیر لشکری مقرر نمود و او را فرمان داد تا با اهل دبا و عرفجه و هرثمه بجنگد.
و طرفه بن حاجب را به جنگ بنی سلیم و هوا دارانشان از قبیله هوازن فرستاد.
و سوید بن مقرن را به منطقه تهامه در یمن فرستاد. 
.....و ابوبکر الصدیق به مدینه بازگشت و برای هر یک نامه‌ای نوشت که از این است:
بسم الله الرحمن الرحیم از ابوبکر خلیفه پیامبر خدا به همه کسانی که نامه‌ای به آنها می‌رسد عامه و خاصه، آنان که مسلمان شده‌اند و اینک از اسلام بازگشته‌اند
(نکته جالب توجه اینکه ابوبکر بعد از اعزام افراد به مناطق وقبایل مختلف نامه ای می نویسد که ارتداد قبایل و آن هم ارتداد از اسلام را می رساند)

• ... و به من (ابوبکر) خبر رسیده است که بعضی از شما بعد از آنکه به اسلام اقرار کرده و به آن عمل کرده فریب خورده و از روی جاهلیت دعوت شیطان را پذیرفته و

از دین خود برگشته‌اند.....
• ارتداد اهل البحرین: اهل بحرین مرتد شدند و منذر بن نعمان را بعنوان پادشاه خود تعیین کردند و می‌گفتند: اگر محمد[صلی الله علیه و آله] پیامبر می‌بود نمی‌مرد، و به جزروستایی که به آن جواثا گفته می‌شد همه مرتد شدند

بنابراین معلوم است جامعه گل و بلبلی که همه مومن و مسلمان باشند و شما متصور آن هستید وجود نداشته است. شما خودتان می گویید که جامعه دچار ارتداد شده بود، آن هم ارتداد از اسلام.آنگونه که به خاطر این ادعا و این ارتداد ابوبکر لشکرکشی ها کرد.حال آنکه سخن شیعه این نیست که مردم آن روزگار از اسلام مرتد شدند.بلکه سخن آن است که ارتداد آنها روی برگرداندن از عهد و پیمانی بود که خودشان با رسول خداصلی الله علیه و آله بسته بودند، که توضیح این مطلب را در ادامه همین سطور خواهیم گفت.
 

۲- می گویید: همه از اسلام برگشتند.
الف: می گوییم شیعه معتقد است که ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ إِلَّا ثَلَاثَةَ ....
اما شما از کجای این حدیث نتیجه گرفتید که همه از اسلام برگشتند خوب دقت کنید اصراری که شبهه کننده دارد این است که بگوید همه از اسلام برگشتند.
آیا ارتد الناس عن الاسلام آمده است؟ یعنی همه از اسلام برگشتند؟همه منکر خدا ورسول شدند؟ همه گبر و بت برست شدند یا یهودی و مسیحی شدند؟ مسلما شیعه برخلاف ادعای شما (که در بالا آمد) این را نمی گوید،یعنی ارتداد مردم را از دین و اسلام نمی داند.

بلکه شیعه به غدیر و پیمانی که رسول خدا در روز غدیر از مردم بر ولایت و وصایت امیر المومنین علیه السلام گرفت، معتقد است و اعتقاد دارد که مردم در غدیر خم بیعت بستند، که علی وصی و جانشین پیامبرصلی الله علیه و آله است اما بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله این پیمان را شکستند. 
بنابراین ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِیِّ عن الولایه، یعنی مردم برگشتند، از پیمان و بیعتی که بر ولایت امیر المومنین علیه السلام بسته بودند.
همه مردم بجز چند نفر، از بیعتی که داشتند برگشتند.
پس شیعه بر خلاف شما که قایلید جمع کثیری مرتد از اسلام شدند معتقد است که ارتداد از قبول ولایت امیر المومنین علیه السلام بوده است و ارتداد از اسلام نبوده است. 
(که صد البته خطر ارتداد از اسلام هم می رفت و سکوت حضرت امیر علیه السلام در غصب خلافت بخاطر خطری بوده که اسلام و کلمه توحید را تهدید می کرده است)
 

ب:گویا دوست عزیزی که شبهه را مطرح فرمودند نمی دانند که اسلام یعنی چه وبه چه کسی مسلمان می گویند، و گویا نمی دانند فرق بین اسلام و ایمان چیست.
بد نیست توضیح دهیم اگر شخصی شهادتین بر زبان آورد، او اسلام آورده و مسلمان است و اگر شخصی شهادت بر یگانگی خداوند و رسالت پیامبر نداد او اسلام نیاورده و مسلمان نیست پس حداقلی که شخص با آن مسلمان می شود شهادتین بر زبان آوردن است و اگر کسی دانسته یا ندانسته این را نداشته باشد از اسلام خارج است و مسلمان نیست. 
و اما اگر شهادتین گفت و شراب خورد آیا با شراب خوردن از اسلام خارج می شود؟ خیر. اگر بگوید نمی دانستم از احکام اسلام، شراب نخوردن است مسلمانی است که جاهل به احکام و دستورات رسول خداست.کسی شراب خورد یا دزدی کرد فاسق است اما هنوز مسلمان است و حکم مسلمان بر او جاری است، پس صرف شراب خوردن و دزدی کردن و خمس ندادن شخص را از اسلام خارج نمی کند. 
او زمانی از اسلام خارج می شود که خدا و رسولش را انکار کند آن هم نه در دل بلکه در ظاهر، یعنی اگر کسی در دل و اعتقاد، خدا و رسولش را منکر باشد اما در ظاهر نماز بخواند روزه بگیرد به دستورات رسول خدا عمل کند و شهادتین هم بگوید این شخص مسلمان منافق است حکم مسلمان بر او جاری است اما منافق است چون شهادت به چیزی می دهد که قبول ندارد و ما در این دنیا موظف به ظاهر هستیم و به مکنونات قلبی افراد حکم نمی کنیم و او را در زمره مسلمانان می دانیم.

در این مورد به قلوب کاری ندارند، شهادتین را که گفتی به تو مسلمان می گویند.پیامبر با این همه منافق هیچ گاه معامله غیر مسلمان نکردند و وقتی منافقین به حج آمدند، پیامبر نفرمودند که کفار نباید داخل مکه شوند ومواجهه با آنها مواجهه مسلمان است. 
پس انکار علنی خدا و رسول خدا خروج از اسلام است و انکار خدا و رسول در دل خروج از ایمان، است. وشیعه معتقد است مردم از ایمان خارج شدند چون از دستور پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر وصایت و ولایت امیر المومنین علیه السلام سر پیچی کردند و آنکه به راستی ایمان دارد هرگز سرپیچی نمی کند و اگر سرپیچی کرد از ایمان خارج است.

ادامه شبهه:
"... مرتد به علت شبه یا شهوتی مرتد می شود. و معلوم است که شبهات در صدر اسلام قوی‌تر بودند، پس کسانی که در دوران ضعف اسلام ایمانشان چون کوه‌ها بود؛ چگونه بعد از پیروزی و ظهور نشانه های اسلام و گسترش اسلام ضعیف خواهند شد؟! اما درباره شهوت ها و امیال باید گفت: آنان که اموال و خانه و دیارشان را به خاطر خدا و پیامبرش به میل خود ترک گفتند، چگونه می توان گفت که آنها به خاطر دوست داشتنی ها و شهوت هایی که خودشان آن را ترک کرده بودند مرتد شدند؟! و باید دانست که مرتد شدن اصحاب نزد شیعه در مهمترین ارکان ایمان که امامت است به شمار می آید. "

گفته شد: که شبهات در صدر اسلام قوی تر بوده است و اگر از آنجا سالم بدر آمدند حتما بعد از رسول خدا هم سالم می مانند
می گوییم:
اولاَ: قوی بودن شبهه به عدم پاسخ به آن بر می گردد یعنی اگر شبهه ای مطرح شود و کسی نتواند پاسخ دهد می گوییم شبهه قوی ای بوده است به این ترتیب کدام شبهه ی قوی بوده که در حضور حضرت رسول صلی الله علیه و آله جوابی نداشته است و شبهه هر چقدر هم که بزرگ باشد، در مقابل عظمت رسول خداصلی الله علیه و آله کوچک است، پس اینکه درصدر اسلام شبهه قوی تر بوده منتفی است.
ثانیا: دوست ما صدر اسلام را اشتباه گرفته اند، چون صدر اسلام نه به ٢٣ سال حیات رسول الله صلی الله علیه و آله ونه به ١٣ سال هجرت، گفته می شود بلکه صدر اسلام به ۵۰یا ۱۰۰ سال اول تولد اسلام گفته شود.
ثالثا: اگر می گویید مرتدی نبوده جنگهای ابابکر با مرتدان را چگونه پاسخ می دهید یعنی ادعایی کردید که تمام جنگهای ابابکر با مرتدین را زیر سوال بردید شما از یک طرف 
می گویید بعداز نبی مرتدی نبوده و از یک طرف ابابکر را قهرمانی معرفی می کنید که با مرتدین جنگید و این در کتابهایتان آمده که ما نمونه هایی را در بالا آوردیم 
پس یا ماجراهای جنگ ابابکر با مرتدین باطل بوده، وبدون جهت شما در تاریخ طرح کردید، و بی جهت او را یک قهرمان در جنگ با مرتدان معرفی کردید، و به اشتباه آیاتی را 
در این زمینه در شانش آوردید یا اینکه ابابکر با غیر مرتدین جنگیدو مسلمان را به جان مسلمان انداخت. 
به این ترتیب یا استدلال شما غلط است یاکسانی که ابابکر با آنها جنگید مرتد نبوده اند وابابکر آن بندگان خدا را اشتباه گرفته بوده است، وبه بهانه ارتداد با یک عده مسلمان جنگیده است؟ 
خدا از ما بگذرد...