اباالفضل(علیه السلام) بر صحنه تاریخ اسلام به عنوان فرمانده ای بزرگ و منحصر بفرد ظاهر شد که تاریخ بشریت نمونه رشادتهای بی نظیر و همچنین صفات پسندیده وی را هرگز به خود ندیده است.
اباالفضل (علیه السلام) در روز عاشورا با استقامت ، اراده آهنین و غیر قابل توصیف، اعتماد به نفس بالا و نیروی عزم که به مثابه سپاهی شکست ناپذیر بود سپاه ابن زیاد را مرعوب نمود و روحیه سپاهش را همانند میدان نبرد در هم کوبید.
رشادتهای اباالفضل (علیه السلام) در طول اعصار و قرون موضوع بحث مردم بوده و هست. جهانیان تا کنون نظیرعباس(علیه السلام) را ندیده اند که با وجود حجم سنگین مشکلات و مصایبی که بر دوشش سنگینی کرده بتواند بر سپاهی مجهز که متشکل از دهها هزار پیاده نظام است حمله ور شده و خسارتهای سنگین به آنان وارد نماید. مورخان در خصوص شجاعت عباس(علیه السلام) در روز عاشورا چنین نوشته اند :
"هر چه بر گردانهای دشمن حمله ور می شد نیروهای آن گردان از ترس وی می گریختند و زیر پای یکدیگر له می شدند. او هیمنه مرگ بر روی گردانهای دشمن می گستراند.ترس و وحشت بر آنان مسلط می شد و دلهای دشمنان را متزلزل می نمود بطوریکه با آن کثرت نفرات یارای مقاومت در مقابل او نبود"
این رشادتها و مواهب افتخار آمیز حضرت عباس(علیهی السلام) منحصر به او و مسلمانان نمی شود بلکه هر انسانی که به اصول انسانی پایبند باشد به وی افتخار میکند.
علاوه بر تمامی مواردیکه در بالا برای شخصیت والای اباالفضل (علیه السلام) برشمردیم او نمادی برای صفات والا، برخوردها و رفتارهای بزرگ منشانه بود. شهامت،نجابت، وفا و همراهی در وجودش نقش بست تا آنجا که با برادرش امام حسین(علیه السلام) در سختیها همراهی نمود و جانش را فدایش کرد و با خون خویش از وی دفاع نمود. به درستی چنین وفا و همراهی جز از کسانیکه خداوندش قلبشان را بر ایمان آزموده و هدایت نموده است ساطع نمی شود.
حضرت عباس(علیه السلام) از خلال تعامل بسیار خوبی که با برادرش امام حسین(علیه السلام) داشت حقیقت برادری اسلامی و همه ارزشها و الگوهای آنرا به نمایش گذارد و از هیچ اقدامی که ادب و احترام و احسان به برادر بزرگوارش را اثبات کند فروگذار ننمود.از مهمترین این اقدامات زمانی بود که با جگری گداخته در کنار نهر علقمه قرار گرفت و خواست که جرعه ای آب بنوشد اما یاد عطش برادر و اهل بیتش مانع از آن شد و آب را ننوشید.
تاریخ ملتها را مطالعه کنید. آیا می توان نمونه ای از این برادری صادقانه پیدا کرد؟! در تاریخچه نجبا و ایثار گران تاریخ جستجو کنید.آیا می توانید همانند این ایثار بیابید؟؟!!
حضرت عباس(علیه السلام) از برای اصولی که مهمترین آنها اجرای حکم قرآن و برقراری عدالت درمیان مردم(که برادرش امام حسین(علیه السلام) آنها را فریاد زده بود)، بازگرداندن کرامت و آزادی به مسلمانان، نشر رافت اسلامی، ریشه کنی ظلم و جور و بنا نهادن اجتماعی خالی از ارعاب و ترس به شهادت رسید.
امام حسین (علیه السلام) انقلابی را به وجود آورد که خداوند درقرآن به آن اشاره نموده و آنرا عبرتی برای خردمندان و دانشمندان قرار داده بود و بواسطه آن قلعه های ظلم و جور را در هم کوبید.
امام حسین(علیه السلام) این نهضت را آنچنان که خودش توصیف می نماید نه از برای فساد و نه تکبر و ظلم بلکه برای اصلاح در واقعیات تلخ اجتماع که بواسطه حکومت امویان از همه قوانین و عرف اجتماعی فاصله گرفته بودند و زندگی مردم را به جهنمی ملال آور وغیر قابل تحمل مبدل نموده بودند به وجود آورد .
بلادی که تحت فرمان زیاد ابن ابیه (والی معاویه بر عراق و برادر غیر شرعی او) بود از بدترین و سخت ترین شکل اداره رنج میبرد بطوریکه وی آتش فتنه را برافروخت و قانون اللهی را در قضاوت به کنار نهاد و بی گناهان را بجای گنهکاران توقیف و براساس تهمت و گمان مردم را کشت و این مسایل را بر همه مردم تسری داد.
نبرد کربلا نه تنها ازمهمترین اتفاقات جهان بلکه از بزرگترین موفقیت های بشریت در راستای مبارزه مسلحانه با ظلم و طغیان به شمار می آید که توانست مسیر تاریخ ملتهای مسلمان را تغییر دهد و افقهای روشنی در راه مبارزه و سرپیچی از حکومت ظلم و طغیان بنمایاند.
این حماسه عظیم در کربلا احساسات آزادگان را برای مبارزه مسلحانه در راستای آزاد نمودن اجتماع از بندگی، بردگی و حاکمیت قوانین غیر شرعی برانگیخت.
امام حسین(علیه السلام) و اهداف و اصول با عظمتش در این انقلاب جاویدان به پیروزی دست یافتند و به عنوان نمادی برای مبارزه مقدس با ظالمین و طاغوتیان که در هر زمان و مکان انقلابیون را روح و انرژی می دهد جاوید شد . از پیروزیهای قابل توجه و ارزشمند امام حسین (علیه السلام) سلب مشروعیت از نظام اموی حاکم بود، نظامی که نه تنها نماینده اسلام و مسلمین نبود بلکه حکومتی دیکتاتوری مبتنی بر پایه شمشیر وقلع و قمع و عدم توجه به رضایت و اختیار مردم بود .
امام حسین (علیه السلام) بنیان حکومت بنی امیه را واژگون و نمادهای شکوه، طغیان و بی اخلاقی آنرا متلاشی نمود و آنرا مبدل به مثالی سیاه و فراموش نشدنی برای تمامی حکومتهای منحرف از راه حق وعدالت در طول تارخ نمود.
انقلاب سیدالشهدا (علیه السلام) ملتهای اسلامی را از حالت رخوت و خمودگی خارج نمود. بعد از این حماسه، ملت های اسلامی شعار آزادی، استقلال و حفظ کرامت را برای رهایی از زیر یوغ این حکومتهای جبار فریاد زدند و در انقلابهای بعدی همچون طوفانی کوبنده مشارکت نمودند تا آنجا که ملتهای اسلامی توسط انقلابهای بعدی که امتداد انقلاب امام حسین(علیه السلام) بود نظام حکومتی بنی امیه را سرنگون و از صفحه تاریخ حذف نمودند.
هرآنچه از بی حرمتی ها و تعدی های بی شرمانه ای که در حماسه کربلا به امام حسین(علیه السلام) رفت ناگهانی و بی دلیل نبود. دلیل تمام این اتفاقات ناپسند نتیجه مستقیم انحرافات در مسیر حکومت و مملکت داری از جانب سیاسیون آن عصر بود که به حکومت به دید منبع درآمد و وسیله ای برای رسیدن به ثروتهای کلان می نگریستند و اطلاعی از نظر اسلام در خصوص حکومت که آنرا وسیله ای برای خدمت به مردم و پیشبرد سطح فکری و معیشتی مردم می داند و آنان را در خصوص مسایل اقتصادی امت در برابر خداوند مسیول دانسته، نداشتند. شریعت اسلامی برای مسیولین حکومتی این اجازه را نیز قایل نشده که بین مردم و نزدیکان خود تفاوت و تبعیض قایل شده و از اموال حکومت چیزی را برای نزدیکان اضافه بر مردم برگزینند .
بر راس فرمانروایان منحرف، رهبران بنی امیه بودند که اموال خدا را حیف و میل نمودند و خود را صاحب اختیار و قیم مردم معرفی نمودند. علاوه بر تمام ظلم و جور و تجاوزی که بنی امیه بر مردم و کرامتشان روا داشتند، در ظلم به علویان و دور نمودن شیعیان از ایشان نیز تعمد نمودند.
حضرت اباالفضل(علیه السلام) این مشکلات سخت را پیش پای اهل بیتش و محبان ایشان می دید و بر اندوهش افزوده می شد.
در حماسه کربلا پیشوای ما حضرت عباس(علیه السلام) بعد از برادر گرانقدرش امام حسین(علیه السلام) که بینانگذار این حماسه جاویدان عدالت خواهی و حق طلبی بود، نقش اصلی را برعهده داشت و بواسطه خدمات ارزشمند، مواضع شجاعانه و مقاومت دلیرمردانه اش مقابل لشکریان ابن زیاد، بر تمام اصحاب و اهل بیت مکرم امام (علیه السلام) برتری داشت. او شجاعت وصف ناپذیر و حیرت برانگیزی را به منصه ظهور نهاد. او در وجود نیروهای لشکر برادر اعتماد به نفس، عزم برای فداکاری و شهادت را تقویت می نمود. او مرگ را آسان می پنداشت تا آنجا که این روحیه در جان نیروهای امام (علیه السلام) نیز نقش بسته و همگی برای اعتلای کلمه"الله"به میادین نبرد شتافتند و به شرف شهادت نایل آمدند.
حضرت عباس(علیه السلام) در روزهای سختی همراه همیشگی برادرش بود و هر آنچه از محبت و احسان در توان داشت تقدیم و از امام با جان و بدنش حمایت نمود. او علمدار لشکر، هماهنگ کننده و در خدمت امام بود.
بعضی از روایان نقل میکنند که قلب امام(علیه السلام) چنان آکنده ازعشق و محبت عباس(علیه السلام) بوده که عباس (علیه السلام) را به سان میهمان خویش می پنداشته و چون امام (علیه السلام) با وجود وی احساس اعتماد به نفس و قدرت می نموده است اجازه حضور در میدان نبرد را تا زمان کشته شدن اصحاب و اهل بیت به وی نمی داده است.
هنگامیکه حضرت اباالفضل(علیه السلام) به شهادت رسید امام (علیه السلام) احساس غربت و تنهایی و نا امیدی نمود و بر این ضایعه به شدت گریست. امام (علیه السلام) بعد از این اتفاق به سوی میدان نبرد شتافت تا با برادرش در بهشت ملاقات نماید.
سلام بر تو ای اباالفضل که در حیات و مماتت گردآورنده تمامی اصول و مبانی انسانیت بوده و به تنهایی نمونه ای از شهدای کربلا که به قله رفیع شرافت و بزرگی در جهان عرب و اسلام دست یافتند هستی...
کنیه ها
در ذیل به دو نمونه از کنیه های حضرت اباالفضل(علیه السلام) اشاره می کنیم: 1 – ابوالفضل از آنجاییکه حضرت عباس (علیه السلام) پسری به نام فضل داشته است این کنیه به او داده شده است. حتی اگر ایشان فرزندی بنام فضل نمی داشت، به حق ایشان صاحب فضل و سرچشمه جوشان آن است. ایشان در زمان حیات با نیکویی و سخاوتمندانه نیاز افرادی را که به سوی او می آمدند برآورده می نمود. ایشان بعد از شهادتش نیز پناه پریشان حالان بود و هیچ کس با نیت خالص به او پناه نمی برد مگر آنکه خداوند مشکلات و پریشانی وی را برطرف می نماید. 2- ابوالقاسم این کنیه نیز بواسطه داشتن پسری بنام قاسم به ایشان داده شده و گفته می شود در روز کربلا در کنار پدرش در راه دفاع و پشتیبانی از ریحانه رسول خدا(صلی الله علیه وأله وسلم) به شهادت رسیده است.
القاب
اساسا القابی که به هر شخص داده می شود شخصیت فرد را خواه مثبت و خواه منفی معرفی می کند. برای حضرت عباس (علیه السلام) القاب بلند متعددی روایت شده که همگی نشان دهنده شخصیت والای وی می باشد. از جمله این القاب می توان به القاب ذیل اشاره نمود:
1 – قمر بنی هاشم
حضرت اباالفضل بواسطه بهره وافری که از زیبایی و جمال برده بود به قمر بنی هاشم معروف گردید.به راستی وی همچنانکه برای خانواده علوی خویش به مثابه ماهی فروزان بود، در جهان اسلام نیز همانند ماه درخشید و مسیر شهادت را برای تمام رهروان راه شهادت روشن نمود.
2- سقا
سقا از برترین القاب ایشان بود و او نیز این لقب را بسیار دوست داشت.اما دلیل این لقب گذاری، نقش بسیار مهم وی در سیراب نمودن تشنگان آل بیت رسول بود زمانی که ابن مرجانه آب را بر اهل بیت بست و خواست که اهل بیت را از پای درآورد. پهلوان اسلام، حضرت اباالفضل (ع) بارها به سمت نهر فرات حمله ور شد، آب فراهم نمود و اهل بیت و اصحاب را سیراب نمود.
3- بطل العلقمی
به معنای پهلوان علقمه می باشد.علقمه نام نهری است که حضرت عباس(ع) بر کرانه های ان به شهادت رساند. در روز واقعه، این نهر به محاصره نیروهای ابن مرجانه درآمده بود تا مانع رسیدن آب به ریجانه رسول خدا(ص) و زنان و کودکان همراهش شوند. اباالفضل توانست بارها به سوی نهر علقمه هجوم برده و پس از آنکه افراد دشمن را مجبور به فرار کند از نهر آب برداشته و به اردوی امام حسین(ع) برساند. در آخرین باری که وی به سوی نهر علقمه هجوم برد به دست مزدوران این مرجانه به شهادت رسید.براین اساس به پهلوان علقمه ملقب گردید.
4- علمدار
از القاب مشهور ایشان علمدار می باشد و از بین اهل بیت و اصحاب به وی تعلق گرفت. علمداری سپاه در زمانهای قدیم از مهمترین مناصب در لشکر به حساب می امد. اباالفضل (ع) بیرق امام حسین (ع) را از زمانی که از یثرب(مدینه)خارج شد تا زمانی که به کربلا رسید با دستان آهنین خود برافراشته نگه داشت تا آنزمان که دستان مبارکش از بدن جدا شدند و در کنار نهر علقمه به شهادت رسید .
5- کبش الکتیبه
به معنی قلب لشکراز القابی است که به فرمانده کل لشکر الطاق می شود و از این جهت این لقب به وی داده شد که در روز عاشورا نهایت شجاعت را در راه دفع خطر و دفاع از اردوی امام حسین(ع) بکار گرفت و در این اردو همچون بازویی پرتوان بود که چون صاعقه بر لشکر دشمن وارد می شد و آنان را در هم می کوبید.
6- عمید
به معنای سردار لشکر می باشد و از القاب و درجات ارزشمند در لشکرمی باشد که به فرماندهان عالیرتبه اطلاق می شود.
7-حامی الظعینه
به معنای پشتیبان خانواده است و از القاب مشهور حضرت عباس(ع) است. سید جعفر حلی در وصف حضرت عباس چنین می سراید:
حامی الظعینة این منه ربیعة ام این من علیا ابیه مکرم
به این معنا که ای پشتیبان خانواده کجا ربیعه به پای تو میرسد و کجا مکرم پدر ربیعه به پای پدرت علی میرسد!
از این جهت ایشان به این لقب ملقب شد که در طول حرکت زنان و دختران حرم از مدینه به سمت کربلا ملازم ایشان بوده و نهایت تلاش خویش را در حمایت، پشتیبانی و خدمت به زنان حرم مبدول داشته تا آنجا که او زنان حرم را به و از کجاوه سوار و پیاده می نموده است.
لازم به ذکر است لقب"حامی الظعینة"به یکی از پهلوانان عرب بنام ربیعة بن مکرم اطلاق می شده که در حمایت از خانواده اش بسیار موفق و سربلند بوده است.
8- باب الحوایج
این لقب از رایج ترین القاب اباالفضل العباس(ع) بین مردم است بطوریکه مردم ایمان دارند که اگر حاجتمندی با نیت خالص برآورده شدن حاجتش را بخواهد خداوند حاجتش را روا می نماید و هیچ آشفته حالی رو به او نمی نماید مگر آنکه خداوند مشکلش را برطرف می نماید.
همانا اباالفضل(ع) نفحه ای از رحمتهای الهی، دری از درهای او و وسیله از وسایل تقرب به خداوند است. او تمام این مقامات را نتیجه مجاهدتهایش در راه نصرت اسلام و کمک در راه نیل به اهداف آن و حفظ بنیان دین و نهایتا شهادت در این مسیر بدست آورده است.
مطالب فوق تنها گوشه ای از القاب اوست که شخصیت بزرگ و تمام صفات حسنه ای را که در او جمع گردیده اند را برمی شمارد.
همراه با امیر المومنین(علیه السلام)
امیرالمومنین (علیه السلام) دردوران کودکی از ابالفضل مراقبت می نمود و به شدت به ایشان توجه میکرد تا آنجاکه اندوخته های عظیم درونی خویش را که به نور ایمان مزین بود به وی عنایت نمود تا آنکه بواسطه این عنایات به پهلوانی از پهلوانان اسلام مبدل گردد و برگ زرینی در تاریخ مسلمانان باشد.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرزندش را بسیار در آغوش میکشید و بوسه میزد بطوریکه تمام عواطف امام(علیه السلام) معطوف به وی شده بود . مورخان نقل میکنند روزی امام (علیه السلام) در حجره نشسته بودند که عباس(علیه السلام) برروی دستانش به زمین میخورد. امام (علیه السلام) دستان فرزندش را بوسه میزند و به شدت می گرید بطوریکه مادرش ام البنین (علیها السلام) متحیر و متعجب میشود و از امام(علیه السلام) می پرسد:
"چه چیز شما را اینچنین به گریه وا می دارد؟"
امام (علیه السلام) با صدایی آرام و حزین میفرمایند:
"به این دو دست نگاه کردم و آنچه را برایشان پیش می آید به یاد آوردم"
ام البنین (علیها السلام) با نگرانی می پرسد:
"مگر برای آنها چه پیش خواهد آمد؟"
امام با صدایی بسیار حزین و ناراحت میفرمایند :
"از بازو قطع می شوند"
این کلمات همچون صاعقه ای بر قلب ام البنین (علیها السلام) فرود آمد و قلبش را سوزاند و با پریشانی وسردرگمی پرسید:
"برای چه قطع می شوند؟"
امام (علیه السلام) فرمودند:
"این دستها برای یاری اسلام و حمایت از برادرش ریحانه رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) که پشتیبان شریعت الهی است قطع می شوند."
با این کلمات بعض در گلوی ام البنین (علیها السلام) ترکید و اشک از چشمانش سرازیر شد. در این حال همه زنانی که در کنار ام البنین (علیها السلام) بودند با وی همدردی نمودند.
ام البنین (علیها السلام) در صبوری جاودانه شد و از اینکه فرزندش فدای نواده رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) خواهد شد، خدای را شکر نمود.
اباالفضل (علیه السلام) بطور درست و بزرگ منشانه ای که کمتر کسی توفیق آن را بدست می آورد در سایه پدرش که پیشگام عدالت گستری بر روی زمین بود تربیت شد و از چشمه های علم و تقوی امام(علیه السلام) بهره برد.وی از امام(علیه السلام) (علیه السلام)گرایشات پاک و عادات نیکو را آموخت تا بتواند مثل پدر بوده وبرای سایرین الگو باشد. مادرش نیز از ابتدای کودکی همه صفات و فضایل نیکو را به او آموخت و وی را از همان ایام با محبت خالق و اطاعت وی آشنا نمود تا آنجاکه این تعلیمات در تمامی طول حیاتش با وی همراه بود.
ابالفضل (علیه السلام) همیشه با برادرانش و نوادگان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همراه بود و از ایشان فضایل و سجایای اخلاقی را می آموخت. حضرت عباس(علیه السلام) به نحو خاصی همراه برادرش امام حسین (علیه السلام) بود بطوریکه حتی در سفر همراه ایشان می بود و از اخلاق و منش امام(علیه السلام)اثر می پذیرفت. این سجایای اخلاقی در وجودش نقش بست تا آنجاییکه فعل و گفتارش، صادقانه و همانند امام (علیه السلام) گردید. امام حسین(علیه السلام) با مشاهده این سجایا، وی را بر اهل بیت خویش نیز برتری داد تا آنکه عباس(علیه السلام) جان خویش را برای امام فدا نمود.
همانا اندوخته های اخلاقی و تربیتی حضرت ابوالفضل العباس(ع) وی را به جایگاه رفیع مصلحانی رساند که با فداکاریهای بزرگ و قابل توجهشان مسیرهای سرنوشت ساز تاریخ بشریت را تغییر داده و از بدبختی و بندگی نجات دادند.
اباالفضل(ع) بر مبنای فداکاری و از جان گذشتگی در راه اعتلای کلمه حق تربیت یافت و پیام اسلام مبنی بر آزاد نمودن اختیار انسان و بنای اجتماعی که بر محور عدالت و محبت و ایثار اداره می شود را به همگان رساند.عباس(علیه السلام) از این اصول بنیادی متاثر گردید و از برای حفظ آنها به شدت مبارزه نمود.
پدر این دلاور مرد امیر المومنین (علیه السلام) و برادرانش امام حسن و حسین (علیهم السلام) همان بزرگانی بودند که مشعل آزادی و کرامت را به دست گرفتند و افقهای روشنی را پیش روی ملتهای جهان از برای کرامت و آزادی و حاکمیت عدالت گشودند.
خلافت امام حسن (علیه السلام)
امام حسن (علیه السلام) بعد از شهادت پدرش رهبری حکومت اسلامی را بر عهده گرفتند. در آن زمان اوضاع اجتماعی و سیاسی حاکم به نفع امام نبود و تمایل اکثر افراد رده بالای حکومت و فرماندهان ارتش امام (علیه السلام) چه به صورت علنی و چه به صورت مخفیانه به سمت معاویه بود. اساس تمایل این افراد به سوی معاویه بر پای تطمیع این افراد با پول و طلایی بود که از سوی معاویه به ایشان داده می شد. در این شرایط علاوه بر اینکه افرادی از خوارج بین یگانهای ارتش امام (علیه السلام) نفوذ کرده بودند و عدم شرعیت خلافت امام حسن (علیه السلام) و امام علی(علیه السلام) را بین افراد تبیلغ می نمودند، اقبال عمومی نیز برای بیعت با امام حسن(علیه السلام) در حد کمی بود و نیروهای سپاه امام (علیه السلام) تمایلی برای بیعت با امام (علیه السلام) از خود نشان نمی دادند(و چه بسا مجبور به عدم بیعت بودند).
این امور باعث شد تا امام (علیه السلام) به این افراد اعتماد ننماید. به عقیده تحلیل گران سیاسی آن زمان امام (علیه السلام) در فتنه ای سخت گرفتار شده بوده و به عبارتی بخت با وی نیز یار نبوده است. فتنه ای که خطرش به مراتب از خطر شخص ماویه بیشتر بوده است و امام را بر آن می داشته است تا از ورود به هرگونه جنگ امتناع ورزد.
به هرحال امام حسن(علیه السلام) رهبری حکومت را بر عهده گرفت. حکومتی که رو به ضعف وزوال گذاشته بود و از هر سوی آماج فتنه ها و مشکلات جدیدی می شد که مانع تسلط امام (علیه السلام) و حکومت بر شرایط اجتماعی می شد و باعث ایجاد جو نظامی در کشور میگردید مگر آنکه دو روش پیش رو قرار گرفته میشد :
1- گسترش یک سری قوانین لازم الاجرا و سلب آزادیهای عمومی و گسترش ترس و رعب و جلب مردم براساس ظن و گمان و نه براساس ادله و مستندات.
این روش اساسا روش عاشقان ملک و پادشاهی در زمانی است که با چنین بحران هایی از سوی ملت خویش مواجه می شوند.
این در حالیست که ایمه اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) هیچ مشروعیتی برای اینگونه سیاستها حتی اگر منجر به پیروزی شوند قایل نبوده اند و بر ضرورت فراهم نمودن زندگی با کرامت برای مردم و دور نمودن ابزارهای فشار از ایشان معتقد بوده اند.
2- برتری دادن سرمایه داران و افراد با نفوذ بر قاطبه مردم و فراهم نمودن امتیازات خاص از قبیل ثروت، مناصب عالی و....
در چنین حالتی مسلما اوضاع حکومت امام بسیار پایدارتر می شد و افراد سپاه امام اساسا به سمت تمرد و سرکشی پیش نمی رفتند. اما باز با همه این تواصیف امام (علیه السلام) با توجه به جایز نبودن این عمل از دیدگاه شارع مقدس از این عمل نیز اجتناب نمودند.
روش امام حسن (علیه السلام) در سیاست بسیار واضح و مبرهن بود. روش امام (علیه السلام) خالی از هرگونه پنهان کاری، سرشار از حق وعدالت گستری و پرهیز از هر روشی که از راه راست و حق به دور باشد بوده است ولو اگر به پیروزی منجر شود.
اعلام جنگ از سوی معاویه
معاویه با آگاهی از شکنندگی سپاه امام (علیه السلام) و خیانت اکثر فرمانده هان آن که بوسیله رشوه های مالی معاویه و قول مناصب عالی در حکومت و حتی قول کتبی مبنی بر ازدواج دخترش با یکی از فرماندهان به سمت معاویه متمایل شده بودند، جنگ را به امام (علیه السلام) تحمیل نمود. خیانت این افراد به حدی رسیده بود که آمادگی خود را برای تحویل امام (علیه السلام) و یا قتل ایشان هر زمان که معاویه اراده نماید را داده بودند.
معاویه با سپاه یکپارچه و فرمانبردار خود به سمت عراق روانه شد. هنگامیکه امام(علیه السلام) از ماجرا مطلع گردیدند سپاهیان خود را فراخواندد و آنان را برای دفاع و رد حمله متجاوز دعوت نمودند اما افراد لشکر از فرمان امام (علیه السلام) سر باز زدند و ترس بر ایشان غالب شد و در نهایت هیچ کس به ندای امام (علیه السلام) پاسخ نداد.
با دیدن این شرایط یکی از فرماندهان شریف سپاه امام (علیه السلام) به نام عدی بن حاتم خشمگین شد و شجاعانه رو به سوی افراد سپاه کرد و ایشان را سرزنش نمود و اطاعت مطلق خود را از امام خویش اعلام نمود. درپی این امر شجاعانه قیس بن سعد بن عباده، ومعقل بن قیس ریاحی، وزیاد بن صعصعة تمیمی حمایت خویش را از مواضع عدی بن حاتم اعلام نمودند و از موضع ناجوانمردانه سایر افراد سپاه انتقاد نمودند.
امام حسن(علیه السلام) فورا برای مقابله با معاویه به همراه طیف متنوعی از مردم حرکت نمود تا به منطقه النخیله رسید و در آنجا مستقر شد تا گروهانهای مختلف ارتش از هم گسیخته اش به هم ملحق شوند. سپس از آنجا به سمت دیر عبدالحمن حرکت نمود و در آنجا سه روز اقامت گزید و بعد از آن باز مسیر خوش را ادامه داد.
منبع: شفقنا انتهای پیام/ ز.غ
در مداین
در پایان امام (علیه السلام) با یگانهایی از سپاه خود در مداین مستقر شد. مشکلات و بحرانها امام (علیه السلام) را فراگرفت. امام (علیه السلام) ستمهای زیادی از سپاهیان از هم گسیخته و خاین خود متحمل شد و دچار مشکلاتی گردید که هیچ یک از فرماندهان مسلمین وخلفای ایشان تا آن زمان با آن مواجه نگردیده بودند. از جمله این مشکلات که امام (علیه السلام) با آن مواجه و مورد امتحان قرارگرفت می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
1- خیانت فرمانده کل
از شدیدترین امتحاناتی که امام حسن (علیه السلام) در آن شرایط حساس با آن مواجه گردید خیانت پسر عمویش عبید الله بن عباس فرمانده کل سپاه وی بود که بواسطه رشوه ای سنگین که مقدارش بالغ بر یک میلیون درهم بود به امام (علیه السلام) خیانت نمود و در تاریکی شب به اردوگاه معاویه ملحق شد. هنگامیکه سپاهیان امام حسن(علیه السلام) از این خبر مطلع شدند نگرانی عجیبی بر لشکریان امام (علیه السلام) حاکم شد و روح خیانت در تمامی اجزای لشکر امام (علیه السلام) رسوخ نمود. افراد سپاه امام (علیه السلام) همانند افراد عالیرتبه لشکر که با رشوه های معاویه به امام (علیه السلام) خیانت کرده بودند، به امام (علیه السلام) خیانت نمودند.
خیانت عبید الله از سهمگین ترین ضرباتی بود که به سپاه امام (علیه السلام) وارد شد و خود فتح بابی برای خیانت افراد ضعیف النفس سپاه شد تا آنجانکه روحیه سپاه امام (علیه السلام) در هم شکسته شد.
2- تلاش برای ترور امام (علیه السلام)
نگرانیها و ناراحتی های امام (علیه السلام) از سپاهش به همین اندازه متوقف نمی شود بلکه دست نشانده های بنی امیه در سپاه امام (علیه السلام) بارها برای ترور امام اقدام نمودند که همه این تلاشها با شکست مواجه گردیدند. از جمله این تلاشها می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
أ) پرتاب نیزه به سوی امام درحالی که امام مشغول نماز بودند
ب) مجروح کردن امام در حین نماز بوسیله خنجر
ج) مجروح نمودن امام در ناحیه ران
عرصه بر ریحانه رسول خدا (صلی الله علیه واله) تنگ شد و زمانه امام (علیه السلام) را غرق در ناراحتی ها و بحرانها نمود. امام (علیه السلام) به این نتیجه رسیدند که سرنوشتی جز اینکه بنی امیه وی را به قتل برسانند و خون پاکش هدر رود و یا اینکه وی را اسیر کنند و در بند به نزد معاویه بفرستند ندارند. این افکار امام (علیه السلام) را شدت برآشفتند.
3- تکفیر امام
جسارت خیانتکاران و دست نشانده های بنی امیه در سپاه امام (علیه السلام) به این حد متوقف نشد تا حدی که امام را با عباراتی مورد خطاب قرار دادند که از زخم شمشیر ها و نیزه ها شدیدتر بودند. یکی از عبارات صحبت جراح بن سنان بود که به نزد امام (علیه السلام) پیش آمد و با لحنی ناشایست امام (علیه السلام) را خطاب قرار داده و گفت:
"تو ای حسن همانند پدرت مشرک شده ای..."
درد آور آنکه هیچ کس از لشکریان امام (علیه السلام) برای مجازات این خبیث قدمی پیش ننهادند و از راه حق ومستقیم روی گردان شدند و بر کفر پسر دخت پیامبرشان و پسر امامشان صحه نهادند.چه گمراهی از این بدتر ؟؟
4- سرقت اموال امام
این افراد خیره سر و معاند حتی از سرقت زیر اندازی که امام بر روی آن می نشستند و حتی عبای ایشان کوتاهی ننمودند.
این اتفاقات گوشه ای از اتفاقات هولناکی است که در اطراف امام (علیه السلام) در مداین رخ داد و امام (علیه السلام) را مجبور به صلح و دوری گزیدن از آن اجتماع بی اخلاق و عقیده نمود.



شهادت ابالفضل (ع)

و هنگامیکه حضرت ابوالفضل تنهایی برادرش و کشته شدن یاران و بستگانش را که در راه خدا فدا شده بودند دید رو به سوی امام حسین (علیه السلام) نمود تا برای پای نهادن در مسیر درخشان شهادت از وی کسب تکلیف نماید. امام به وی رخصت ندادند و با لحنی حزین فرمودند:
"تو علمدار منی...."
امام(علیه السلام) از بودن اباالفضل(علیه السلام) در کنار خویش به عنوان حامی و بازویی توانمند که از وی نیرنگ دشمنان را دور می کرد احساس قدرت می نمود، اما ابالفضل(علیه السلام) اصرار نموده و عرض کرد:
"سینه ام از این منافقان به تنگ آمده و خواهان آنم که انتقامم را از ایشان بگیرم..."
سینه عباس(علیه السلام) با دیدن پیکر برادران و عمو زاده های به خون غلطیده اش بر روی ریگهای صحرای کربلا اش به تنگ آمده و از زندگی روی گردان شده و اشتیاقش برای خون خواهی ایشان و در نهایت ملحق شدن به خیل ایشان فزونی یافته بود.
امام (علیه السلام) از وی خواست تا برای کودکان حرم که تشنگی طاقشان را طاق نموده بود آب فراهم کند. پس آن یل بنی هاشم رو به سنگدلان سپاه دشمن نمود و آنان را موعظه فرمود و آنان را از عذاب اللهی بیم داد و بعد از آن رو به پسر سعد گفت:
"ای پسر سعد این همان حسین فرزند دخت رسول خداست که اصحاب و اهل بیتش را کشتید و آب را بر زن و فرزندانش بستید. تشنگی جگرشان را سوخته، پس جرعه ای آب به ایشان دهید."وی در هیمن حال گفت:
"بگذارید به روم یا هند بروم و عراق و حجاز را برای شما واگذارم"
سکوت مرگباری بر لشکریان بنی سعد حکمفرما شد. همه بهت زده اند و آرزو میکنند ای کاش زمین باز شود و آنان را ببلعد. ناگهان شمر بن ذی الجوشن آن پلید خبیث رو به عباس(علیه السلام) نمود و فریاد برآورد:
"ای پسر ابو تراب اگر سراسر زمین را آب فرابگیرد ، تا در بیعت یزید وارد نشوید اجازه نخواهم داد قطره ای از آن آب بنوشید..."
خساست از حد گذشته و پلیدی به حد غایت رسیده است . وجدانها همگی به حضیض پستی فرو رفته اند.
اباالفضل(علیه السلام) به سوی برادر بازگشت و وی را از عصیان قوم مطلع نمود. او صدای کودکانی را می شنید که از تشنگی فریاد"العطش العطش"سر داده بودند و کمک می طلبیدند.
منظره کودکان لب خشکیده رنگ پریده ای که از شدت تشنگی با مرگ دست و پنجه نرم میکنند شعله های خشم حضرت ابالفضل(ع) را برافروخت و آتش اندوه در درونش زبانه کشید. پس از برای نجات کودکان با شجاعت وصف ناپذیری سوار بر اسب خویش شد و در حالیکه مشکی به همراه داشت به سوی کرانه های فرات به حرکت درآمد. وی لشکریان را مجبور به فرار نمود و حصار انسانی لشکریان دشمن پیرامون فرات را در هم ریخت و در کنار نهر فرات از اسب پیاده شد. جگرش از شدت تشنگی گداخته شده بود. پس جرعه ای از آن آب برداشت تا بنوشد که ناگهان یاد عطش برادر و زنان و کودکان حرم مانع از آن شد که آب را بنوشد. پس آب را به زمین ریخت و چنین گفت :
یا نفس من بعد الحسین هونی وبعده لا کنت أن تکونی
هذا الحسیـن وارد المنــــــون وتشربیـن بارد المعیـــن
یعنی:
ای جان بعد از حسین باید که بی ارزش شوی و بعد از او دیگر نباید باشی(فنا شوی)
ای حسین به سوی مرگ پیش میرود و تو قصد نوشیدن آب گوارا داری؟!
همانا انسانیت و بشر دوستی بایستی در نهایت احترام، این روح بزرگ که به گوهر فضیلت آراسته شده است و درسهای بزرگی را در زمینه کرامت انسانی برای نسلهای بعدی بجا نهاده است را ستایش نماید.
این ایثار که تمامی مرزهای زمان ومکان را در نوردید از برترین ویژگیهای ذاتی حضرت اباالفضل العباس(علیه السلام) بود که به وی حتی این اجازه را هم نداد تا قبل از امام خویش آب بنوشد. به راستی آیا ایثاری از این صادقانه تر قابل تصور است؟؟
فخر بنی هاشم پس از آنکه مشک را از آب پر نمود مغرورانه به سوی خیمه گاه حرم روانه شد.
مشک آب اکنون برای عباس (علیه السلام) از جان عزیزتر است. برای سالم رساندن مشک به خیام حرم با دشمنان خدا و پست ترین افراد بشر که می خواهند مانع رسیدن آب به لب تشنگان اهل بیت شوند به پیکار می پردازد و شماری از آنان را به هلاکت میرساند و انسجام لشکر دشمن را مختل می نماید و در میان آنان چنین رجز میخواند:
لا أرهـب الموت اذ المـوت زقـا حتی أواری فی المصالیت لقی
نفسی لسبط المصطفی الطهر وقا إنی أنا العبـاس أغـدو بالســــــقا
ولا أخاف الشرّ یــوم الملتقی
یعنی:
از مرگ نمی هراســـــــــم حتی اگر تلخ باشد حتی اگر در جنگ مرگ را با چشمان خویشتن ببینم
جانم را برای دفاع از نواده پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) فدا میکنم و من همان عبـــــــــاس هستم که با آب میروم
و در هنگام رودرویی از هیچ شری نمی هراسم
او با این رجز خوانی، شجاعت مثال زدنی خویش را به رخ دشمنان کشید و نشان داد که از مرگ هراسی ندارد و با رویی گشاده برای دفاع از حق و فدا شدن برای برادرش و نواده رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) از مرگ استقبال میکند و به اینکه با آب به سوی حرم برای رفع عطش اهل بیت میرود افتخار میکند.
در آن هنگام که سربازان مرعوب دشمن که از رویارویی با وی میگریزند و او شجاعت پدرش، فاتح خیبر و سرنگون کننده بقایای شرک را یادآور می شود، فرومایه ای از اهل کوفه از پشت یک نخل مترصد او می شود و از پشت سر ضربه ای به دست راست وی می زند و آن را قطع می نماید.
آن خبیث دستی را قطع نمود که از آن خیر و برکت بر محرومین و فقرا سرازیر می شد و با آن حق مظلومان باز ستانده می شد. او بعد از این اتفاق در میدان نبرد چنین گفت:
والله ان قطعتـم یمینی انّی أحامی أبداً عن دینی
وعن إمام صادق الیقین نجل النبیّ الطاهر الاَمین
به این معنا که:
به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع کردید من همچنان از دینم حمایت میکنم
و از امام راستگو و فرزند پیامبر پاک و امین حمایت می نمایم
و با این رجز خوانی خویش خبر از اهداف بزرگ و آرمانهای ارزشمندی داد که بخاطر آنها پیکار میکند. این اهداف و آرمانها چیزی جز دفاع از اسلام عزیز و امام مسلمین و بزرگ جوانان اهل بهشت نبودند.
عباس (علیه السلام) چیزی دور نشده بود که پلیدی از پست ترین افراد بشر به نام حکیم ابن طفیل طایی که مترصد وی شده بود از پشت درخت نخلی به بیرون خزید و بر دست چپ وی زد و آنرا نیز از بدن جدا نمود.
چنانچه بعضی از مورخین روایت کرده اند عباس (علیه السلام) مشک را به دندان می گیرد وبی توجه به شدت زخمهای وارده بر پیکرش و عطش جانفرسایش دوان دوان به سوی خیام حرم می دود تا مگر آب را به لب تشنگان آل بیت رسول خدا برساند. به جرات می توان گفت این عمل نهایت مقام انسانیت، شرف، وفا و محبت است.
در همان حال که سقای رشید کربلا با پیکری بی دست به سوی خیمه گاه امام در حال دویدن بود ناگهان تیری به مشک آب اصابت می نماید و آب از مشک سرازیر می شود. پهلوان کربلا از حرکت باز می ایستاد و با قبلی حزین مشک آب را که هر لحظه خالی تر می شد نظاره گر می شود. ناگاه پلیدی با عمودی آهنین ضربه ای بر سر مبارکش می زند و وی را بر خاک می افکند.
اکنون آخرین لحظات است. عباس(علیه السلام) آخرین وداع را با برادرش میکند و چنین میگوید:
"علیک منی السلام ابا عبدالله...."
نسیم خبررنج عباس (علیه السلام) را به برادر میرساند. امام (علیه السلام) با قلبی آزرده و جگری سوخته بالفور به سمت نهر علقمه همانجا که اباالفضل (علیه السلام) بر زمین افتاده بود می شتابد و صفوف دشمن را در هم می کوبد و به کنار برادر می رسد و خود را بر بدن برادر می اندازد و بر پیکر پاره پاره وی که در حال جان دادن است به شدت اشک می ریزد و می گوید:
"الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی و شمت بی عدوی ..."
به این معنی که"امروز کمرم شکست و قدرتم کم شد و مورد شماتت دشمنان قرار گرفتم..."
امام همچنان خیره به پیکرنا توان برادر خویش که تمام امیدهایش ناامید شده است مینگرد و آرزو می نماید که ای کاش مرگ قبل از وی خودش را دریابد. سید جعفر حلی این اتفاقات را چنین به نظم در آورده است:
فمشی لمصرعه الحسین وطرفه بیـن الخیـام وبینـه مـتقســــــــــم
ألفـاه محجـوب الجمــــــال کـأنّه بـدر بمنحطـم الـوشیــــــــج ملثم
فأکب منحنیـاً علیـه ودمعــــــــه صبـغ البسیط کأنّمـــــا هـو عندم
قـد رام یلثمه فلم یـر موضعــــاً لـم یدمه عـضّ السلاح فیلــــــــثم
نـادی وقد ملاَ البـــوادی صیحة صـم الصخـور لهولهــــــــا تتألّم
أأخـی یهنیک النعیـــــم ولـم أخل ترضی بأن أرزی وأنت مـنـــعم
أأخی مـن یحمی بنـات محمــــد اذ صرن یسترحمن من لا یرحـم
مـا خلت بعدک أن تشلّ سواعدی وتکف بـاصرتی وظهری یقصم
لسـواک یـلطم بـالاَکف وهــــــذه بیض الضبا لک فـی جبینی تلطم
ما بین مصرعک الفضیع ومصرعی إلاّ کمـا أدعـوک قبـل وتنعـــم
هـذا حسامک من یذلّ بـه العــــــــــدا ولـواک هـذا مـن بـه یتقـــــدم
هونت یا باابن أبی مصارع فتیــــتی والجـرح یسکنـه الذی هـو آلم
یعنی:
حسین به سوی قتلگاه برادر رفت در حالیکه نگاهش بین خیمه گاه و قتلگاه در حال جابجا شدن بود
لب های زیبایش (عباس(علیه السلام)) مخفی شده اند گویی که ماه زیر پرتو نور پنهان شده است
این پرتو نور رویش را پوشانده است و اشک خونین مثل شراب این صورت را رنگین نموده است
خواست او را بپوشاند اما جایی را نیافت زیرا نیزه ها جای سالمی روی بدنش به جا نگذاشته بودند
ازناراحتی فریاد زد بطوریکه صدایش صحرا را فراگرفت و حتی صخره های بیابان را حزین نمود
امام گفت: ای برادر آیا می پسندی که بهشت نعیم ماوایت باشد و من از این نعمت بی بهره باشم
ای برادر چه کسی دختران پیامبر را حمایت کند آنزمان که مجبور شوند از کسانیکه رحم درونشان نیست طلب حمایت کنند
بعید نیست که پس از تو بازوهایم ناتوان شوند و چشمهایم نابینا و کمرم شکسته و خمیده شود
فاصله زمانی بین زمان به قتل رسیدن من و تو به کوتاهی صدا زدن تو از سوی من وپاسخ بلی از جانب توست
این شمشیر توست که دشمنان را خوار و ذلیل نموده است و اگر تو نبودی کسی نمی توانست از آن شمشیر استفاده کند
ای برادرم مرگ فرزندانم را برایم آسان نمودی زیرا که زخم تو به مراتب از مرگ فرزندانم برایم سخت تر است
و این دقیقا شرح آنیست که بر سیدالشهدا (علیه السلام) بعد از فقدان برادرش رفته است.
شاعر دیگری بنام حاج محمد رضا ازری نیز با ابیات دیگری این حادثه دردناک را توصیف نموده است:
وهـوی علیـه مـا هنـالک قایلاً الیوم بان عـن الیمیـن حسـامها
الیـوم سـار عـن الکتایب کبشها الیوم بـان عـن الهـداة امـامها
الیـوم آل إلـی التفـرق جمعنـا الیـوم حلّ عـن البنود نـظامها
الیوم نـامت أعیـن بـک لـم تنم وتسهّـدت أخـری فعـز منامها
اشقیق روحی هل تراک علمت ان غـودرت وانثالت علیک لیـامها
قد خلت اطبقت السماء علی الثری أو دکـدکت فـوق الربی أعلامها
لکـن أهـان الخطب عندی اننی بک لاحق أمـراً قضـی علامهـا
یعنی:
به سویش روان شد و با خود می گفت امروز شمشیر از دستش دور شد
امروز شیر لشکر از لشکر دور شد و پیشوای هدایت شدگان از ایشان دور گردید
امروز جمع متحد ما متفرق شد و نظم ارتش ما در هم ریخت
امروز چشمانی که از هیبت تو میترسیدند و نمی خوابیدند به خواب فرورفتند و چشمانی که به اعتماد تو میخوابیدند بی خواب شدند
ای برادر عزیزم آیا میدانی که رفتن تو بواسطه هجومی شدید از سوی پلیدترین افراد قوم است
گوییا آسمان و بزرگان قوم همگی به زمین خواهند افتاد.
اما آنچه مرگت را برای من آسمان میکند کوتاهی زمان بین مرگ تو و مرگ من است آنچنان که علام الغیوب مقدر نموده است.
هر چه نویسندگان و شعرا تلاش کنند باز نمی توانند آنچنانکه باید حق مطلب را ادا کنند و آن مصایبی را که بر امام رفته است را توصیف کنند. راویان مقاتل روایت میکنند که امام هنگامیکه قصد بلند شدن از بالای سر برادرش را داشته، پاهای مبارکش به شدت ناتوان شده بودند.
امام با چشمانی اشکبار که صورتش را تر نموده بود به سمت خیام حرم روانه شد. در خیمه گاه دخترش سکینه به پیشوازش آمد و از وی سراغ عمویش عباس(علیه السلام) را گرفت: امام در اشکهایش غرق شد و با صدایی لرزان و منقطع سکینه را از شهادت عمویش مطلع نمود. صدای شیون و زاری سکینه در همه جا طنین انداز شد.
هنگامیکه شیر زن کربلا و نواده رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) خبر شهادت برادرش که هیچ گونه لطف و محبتی را از وی دریغ ننموده بود شنید آثار مرگ در چهره اش نمایان شد.دست بر سینه داغدار خویش نهاد و فریاد سر داد:
"ای وای برادرم، ای وای عباسم، وای بر پریشانی ما بعد از تو ای برادر و...."
چه فاجعه ای
چه مصیبتی
زمین از شدت شیون و گریه ضجه زد. زنان اهل بیت بر سر و صورت زنان به این یقین رسیدند که بی حامی و پریشان شده اند.امام با ایشان در عزاداری همراهی نمود و چنین فرمود:
"وای بر پریشانی ما بعد از توی ای اباالفضل...."
بعد از فقدان برادر مهربان، همراه و با وفای خویش، امام حسین (علیه السلام) شدیدا احساس پریشانی و غربت نمود. این مصیبت برای امام (علیه السلام) از تمام مصایبی که به او وارد شده بود سخت تر و سهمگین تر بود.
ای ماه بنی هاشم الوداع
ای روشنایی هر شب تار خدا نگهدار
ای مظهر وفا و همراهی خدا حافظ
سلام خدا برتو آنروزی که متولد شدی و آن روزیکه شهید شدی و آنروزی که برانگیخته خواهی شد

شیعه نیوز