آیا حضرت علی علیه السلام سکوت کردند؟

آنچه که از آن به سکوت امیرالمومنین علیه السلام پس از پیامبر تعبیر میشود بعضا مورد بد فهمی واقع شده است ؛ عده ای با نشناختن حقیقت موضوع، سعی کرده­اند آن را آنطور که خود مایلند توضیح دهند و بدینوسیله واقعیتهای تاریخ را وارونه جلوه دهند.
همانطور که در تواریخ معتبر ذکر شده است پیامبر گرامی اسلام در مواضع مختلف با تعیین جانشین خود از سوی خدا، تکلیف الهی مردم را در تبعیت از خلیفه منصوب الهی تعیین نمودند و راهی برای نفاق منافقان باز نگذاشته اند.
ایشان امیرالمومنین علیه السلام را در مواضع مختلف و به عناوین مختلف به مقام خلافت الهی نصب کردند و ولایت الهی آن حضرت را اعلام نمودند. آیاتی از قرآن نیز در این باره نازل شده است که از جمله آنها میتوان به آیه 55 سوره مایده اشاره نمود ؛ آنجا که خداوند مسؤولیت سرپرستی مسلمانان را از آنِ خدا و رسول و مومنانی میداند که در رکوع زکات میدهند و همه میدانند که آن فرد که آیه درباره او نازل شد و او را به ولایت تعیین نمود علی بن ابیطالب علیه السلام است.
هر چند که مسلمانان در غدیر با امیرالمومنین علیه السلام بیعت عمومی کردند اما پس از پیامبر ورق برگشت و عده ای با بهره برداری از موقعیت، زمام امور را بدست گرفتند، بیعت غدیر را شکستند و عهد غدیر را زیر پانهادند.
اما امیرالمومنین علیه السلام در هنگام تشکیل سقیفه به امر بسیار مهم تجهیز پیکر مطهر رسول خدا مشغول بودند و اشتغال به این کار را از افتخارات خویش برشمرده اند و همچون دوران های سخت رسالت، که به تنهایی دفاع از رسول خدا را به عهده داشتند، در این موقعیت نیز در غیاب مدعیان، سر پیامبر را در دامان گرفته بودند.
در چنین شرایطی (که هنوز 2 ماه از بیعت مردم در غدیر نگذشته بود) آیا لازم بود که آن حضرت نگران روزهای بعد باشند؟ خیر، چون عهد الهی غدیر وظیفه مردم را در قبال ولایت و خلافت روشن نموده بود و مردم نیز دست بیعت به آن حضرت داده بودند.
امیرالمومنین علیه السلام، خود میفرمایند که من گمان نمی کردم که مردم عهد شکنی کنند و امر خلافت را از ما منحرف کنند.
فَوَ اللَّهِ مَا کَانَ یُلْقَی فِی رُوعِی وَ لَا یَخْطُرُ عَلَی بَالِی أَنَّ الْعَرَبَ تَعْدِلُ هَذَا الْأَمْرَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ (صلی الله علیه و آله) عَنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ لَا أَنَّهُمْ مَنَحُوهُ عَنِّی مِنْ بَعْدِه‏
پس به خدا سوگند تصور نمیکردم و به قلبم خطور نمیکرد که پس از پیامبر مردم این امر (خلافت) را از اهل بیت پیامبر بچرخانند و به دیگری پیشکش کنند.
اما این اتفاق افتاد.
حضرت علی علیه السلام میفرمایند:
‏فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَالَ النَّاسُ إِلَی أَبِی بَکْرٍ فَبَایَعُوهُ وَ أَنَا مَشْغُولٌ بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِغُسْلِهِ [وَ دَفْنِهِ‏] (1)
پس آنگاه که رسول خدا از دنیا رفت مردم به سمت ابوبکر چرخیدند و با او بیعت کردند در حالیکه من به تغسیل و تدفین رسول خدا مشغول بودم.
مردم نسبت به حرکت غاصبانه سقیفه با بی تفاوتی و یا ترس برخورد کردند و لذا امر الهی خلافت پس از پیامبر به دست کسانی افتاد که به دستور پیامبر میبایست در آن زمان در سپاه اسامه می بودند و نباید در آن زمان در مدینه حضور می داشتند چه رسد که خلیفه حقیقی رسول الله را هم از حقش منع کنند.
امیرالمومنین پس از تدفین پیکر مبارک رسول خدا نسبت به عمل خلافی که صورت گرفته بود عکس العمل جدی نشان دادند و به عنوان حاکم بر حق، در برابر یاغیان ایستادند و مخالفت کردند اما پس از مدتی، به خاطر حکمتهایی که چند مورد آن به دست ما رسیده است، اقدام دیگری برای براندازی غاصبان نکردند و اصطلاحا سکوت کردند.
اکنون و در ادامه به آنچه که خود آن حضرت، به عنوان حکمتهای این عمل و این سکوت، بیان کرده اند اشاره میکنیم:

1- امیرالمومنین علیه السلام به عهدی اشاره میکنند که میان ایشان و رسول خدا بسته شده بود و پیامبر از ایشان خواسته بودند که این عهد را رعایت کنند.
إِنَّ عِنْدِی مِنْ نَبِیِّ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَهْداً وَ لَهُ إِلَیَّ وَصِیَّةً لَسْتُ أُخَالِفُ عَمَّا أَمَرَنِی بِه (2)
همانا از جانب رسول خدا در نزد من عهد و وصیتی است که با آنچه در آن، به من امر شده مخالفت نمیکنم.
و در توضیح این عهد میفرمایند:
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله... یَا عَلِیُّ إِنَّ قُرَیْشاً سَتَظَاهَرُ عَلَیْکَ وَ تَجْتَمِعُ کَلِمَتُهُمْ عَلَی ظُلْمِکَ وَ قَهْرِکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَکُفَّ یَدَکَ وَ احْقِنْ دَمَکَ (3)
سول خدا فرمود: ای علی همانا قریش علیه تو بپا میخیزند و برای ظلم به تو هماهنگ میشوند پس اگر یاورانی یافتی با قریش بجنگ و اگر یاورانی برای این کار نیافتی دست از جهاد بردار و خون خود را حفظ کن .
آن حضرت تعداد این یاوران را 40 نفر ذکر میکنند همچنانکه در تاریخ آمده که ایشان پیوسته میگفتند:
لو وجدت أربعین ذوی عزم منهم لناهضت القوم (4)
اگر 40 مرد مصمم می یافتم بپا می خاستم.
لذا میبینیم که آن حضرت با ابوبکر بیعت نکردند و شبانه به جمع یاور پرداختند تا با مقابله با جمع غاصبین، حق الهی خویش را باز پس گیرند اما هنگامی که یاورانی برای این کار جمع نشدند ایشان دست از قیام کشیدند.

2-حکمت دیگری که آن حضرت برای سکوت خود فرموده اند خطریست که نام اسلام را به عنوان یک دین الهی تهدید میکرد ؛ نامی که اگر از میان میرفت دینی که پایه های آن را پیامبر بنا نهاده بود ویران میگشت و از اسلام و آثار آن هیچ چیزی باقی نمیماند.
فَلَمَّا رَأَیْتُ رَاجِعَةً مِنَ النَّاسِ قَدْ رَجَعَتْ عَنِ الْإِسْلَامِ تَدْعُو إِلَی مَحْوِ دِینِ مُحَمَّدٍ وَ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ عَلَیْهِمَا السَّلَامُ خَشِیتُ إِنْ أَنَا لَمْ أَنْصُرِ الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ أَرَی فِیهِ ثَلْماً وَ هَدْما (5)
پس هنگامی که بازگشت مردم را از اسلام دیدم بگونه ای که میرفت تا دین محمد (صلی الله علیه و آله) و ملت ابراهیم علیه السلام محو شود، بیمناک شدم که اگر من به یاری اسلام و مسلمانان نپردازم شاهد تزلزل و نابودی بنای اسلام باشم.
اینکه حضرت در جامعه اسلامی چه اموری را مشاهده کرده اند که خطر نابودی تمام مظاهر اسلام را حس کرده اند موضوع مستقلی است، اما به اشاره میتوان گفت که خلفای غاصب با احیای رسوم جاهلی و ایجاد قوانین ضد اسلام و خدشه دار نموده وجهه علمی اسلام، اسباب بی آبرویی و مرگ تدریجی آن را فراهم آوردند. چه کسی گمان میکرد که حاکم اسلامی پرسشگران از اسلام و معارف آن را به جای ارایه پاسخ از خود براند؟ و ابوبکر چنین کرد! چه کسی گمان میکرد که حاکم اسلامی بین مسلمانان فرق گذاشته و سهمیه مسلمانان را از بیت المال با تبعیض پرداخت کند؟ و عمر چنین کرد! چه کسی گمان میکرد که قانون برابری اسلام به برتری دادن عرب به عجم تبدیل شود؟ (6) و عمر چنین کرد! چه کسی گمان میکرد که حکم خدا درباره زناکار درباره رفقای خلیفه اجرا نشود؟ و ابوبکر و عمر اجرا نکردند!... (7)
بهر حال به دلیل بی کفایتی و جهل حاکمان غاصب، خطر محو شدن کلیه آثار نبوت الهی پیامبر، بطور جدی حس میشد و امیرالمومنین علیه السلام که به فرموده رسول خدا پدر امت هستند(8) برای نابود نشدن اسلام به یاری آن پرداختند، هر چند این یاری رساندن به اسلام از سوی فرصت طلبان به حساب مشاوره و کمک به غاصبان گذاشته شود.نتیجه آنکه این گمان که امیرالمومنین علیه السلام با دیدن غصب خلافت دست روی دست گذاشتند و سکوت کردند و هیچ گونه اقدامی را بعمل نیاوردند گمان باطلیست که با واقعیتهای تاریخی سازگار نیست بلکه آنچه مطابق تواریع معتبر اتفاق افتاده، اینست که آن حضرت برای مقابله با غاصبان خلافت به جمع یار پرداختند ولی به آن تعدتدی که مورد نظرشان بود یاوری نیافتند و لذا مطابق عهدی که با رسول خدا بسته بودند جان خود را حفظ نمودند و این کار حضرت باعث شد که از یک طرف میثاق رسول الله پاس داشته شد و از طرف دیگر میراث نبوت محفوظ ماند چرا که تلاشهای امیرالمومنین علیه السلام (مطابق آنچه خود فرموده اند) اسباب حیات اسلام و حفظ آن از خطر محو و نابودی گردید

1- مستدرک‏الوسایل ج11 ص74
2- بحار ج 30 ص 10
3- مستدرک‏الوسایل ج 11 ص 74
4- شرح‏نهج‏البلاغة ابن ابی الحدید ج2ص 45
5- بحار ج 30 ص 10
6- تاریخ طبری ج2 ص 22-23
7- کنز العمال ج 3 ص 132
8- بحار ج16ص 95: َ أَنَا وَ عَلِیٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة (من و علی دو پدر این امت هستیم)



سایت فطرت