آزادی امام موسی صدر، ارادت عملی به وحدت جهان اسلام

سرهنگ معمر ابومینیار القذافی، رییس جمهور مادام العمر لیبی در اظهارات تعجب آوری، با تأکید بر وضعیت کنونی جهان و بعد از سفرهای اخیرش به کشورهای آمریکای لاتین، از جایگاه خود خوانده رهبری جهان اسلام – که به تازگی به آن رسیده است! – به لزوم وحدت شیعه و سنی و خودداری از حرکات تفرقه افکنانه اشاره کرد و با کارنامه نه چندان درخشان خود، در عرضه اتحاد جهان اسلام، سعی کرد تا به نوعی خود را در کنار جمهوری اسلامی و فعال در این زمینه معرفی کند. بر شگفتی ‌خواننده از صحبت‌های سرهنگ قذافی وقتی افزوده می‌شود که پیرامون سابقه فعالیت‌های وی در عرصه «پان عربیسم» و «جماهیر متحده عربی» سؤال شود و بپرسیم چرا منافع جهان اسلام را فدای آرمان ضد اسلامی شده؟ و چرا کسی که تا دیروز خود را جمال عبدالناصر جهان عرب می‌دانست، دغدغه‌های شخصی و قومی- قبیله ای اش یک روزه به دغدغه های جهان اسلام سرایت کرده است؟
ابومینیار القذافی در سال 1942 در بیابان سیرت (Sirte) در لیبی متولد شد. خانواده وی بادیه نشین این بیابان بودند. قذافی شافعی و به دلیل عقاید افراطی اش به سلفی گری مشهور است. تولد وی مقارن با زمانی بود که انگلستان و فرانسه، لیبی را از دست ایتالیا خارج کرده و به صورت مشترک اداره می‌کردند که البته لیبی در سال 1949 دوباره به ایتالیا مسترد شد و 2 سال بعد با اجلاس مشترک آمریکا، انگلیس و فرانسه، ادریس اول به سلطنت رسید و تا کودتای افسران جوان پادشاه لیبی بود. قذافی بعد از اتمام تحصیلات محلی و ابتدایی خویش، وارد آکادمی ارتش لیبی در بنغاری (1963) شد و ظرف 5 سال –که 1 سال آنرا هم به انگلستان رفت– تنها تحصیلات عالی خود را گذراند و سپس به رسته مخابرات ارتش پیوست. قذافی در سال 1969 با تعدادی از افسران جوان اقدام به کودتا علیه ادریس – 71 ساله - اول کرد، و در ژانویه 1970با کنار زدن سایر دوستان کودتاچی خود، به حکومت رسید. وی با ظاهری انقلابی، روابط لیبی را با کشورهای غربی محدود و با انگلیس و آمریکا قطع کرد و با عنوان‌های اختراعی خودش – brother leader(برادر بزرگ)، (راهنمای انقلاب)Guide of revelution - به تقلید از جمال عبدالناصر پرداخت. قذافی تصور می‌کرد راز محبوبیت ناصر در شعارهای عربی عبدالناصر است و قدرت وی هم در پشتوانه‌ای که ناصر به شوروی داشت خلاصه می شود. در نتیجه قذافی با شعار «پان عربیسم» به حمایت از تشکیل کشورهای متحد عربی پرداخت.
وی سعی در ایجاد اتحاد سه جانبه مصر، لیبی و سوریه داشت که با خارج شدن مصر از این اتحاد، تونس وارد این جمع شد و البته این اتحاد ساختگی بیش از یک سال دوام نیاورد و نام کشور لیبی را به جمهوری متحد خلق لیبی تغییر داد و با بیان اینکه اسلام نیاز به بازنگری دارد سنت را به بهانه روایات جعلی حذف کرد و قرایتی با عنوان « سوسیالیزم اسلامی» را ارایه داد که بطور مفصل در کتاب خود – 1979- « کتاب سبز » به تشریح آن پرداخته است. سرهنگ قذافی با شعار پان عربیسم، و بعد از مرگ عبدالناصر در 28 سپتامبر 1970، خود را رهبر جهان عرب معرفی می‌کند و با ادعای حمایت از گروه‌های ضد لیبرالیستی و استعماری، به کمک مالی فلسطینیان می‌پردازد ولی جالب آن است که از کمکهای قذافی تنها، گروه‌های خلقی فلسطین همچون فتح بهره‌مند می‌شوند و سایر گروه‌ها مورد بی مهری و بی اعتنایی قذافی قرار داشتند. قذافی هرگز به لبنان و گروه‌های درگیر با اسراییل در این کشور کمک نکرد، با این که لبنانی‌ها هم عرب بودند و هم تحت عنوان گروه‌های مبارز علیه اسراییل قرار می‌گرفتند ؛ همچنین قذافی مکررا آنان را به خاطر شیعه بودن، مورد عتاب قرار می‌داد و شاید اذهان لبنانی‌ها با دعوت قذافی از امام موسی صدر به طرابلس به دنبال روزنه‌ای در پاک کردن این نقاط تاریک بودند که البته نه تنها نقطه‌ای تاریک پاک نشد، بلکه بعدها از تبانی قذافی و موساد -سازمان جاسوسی رژیم اشغالگر قدس- در زمینه ربودن پرده برداشته شد و کنیه قذافی نسبت به شیعیان و گروه‌های مسلمان انقلابی آشکار گشت. امام موسی صدر در ۳ شهریور سال ۱۳۵۷ و در آخرین مرحله از سفر دوره‌ای خود به کشورهای عربی، با این تصور که شرکت درجشن های استقلال لیبی می تواند به وحدت جهان اسلام کمک کند مقدمات سفر و عزیمت به طرابلس را فراهم ساخت.
وی بنا بر دعوت رسمی معمر قذافی وارد لیبی، و در روز ۹ شهریور ربوده گردید. غافل از اینکه درطرف دیگر ساحل مدیترانه،در شهر طرابلس معمر قذافی رهبر لیبی درخیمه خود به اتفاق تعداد اندکی از مسیولان سازمان های امنیتی مخوف خود، آخرین وضعیت منطقه و مبارزات مردم ایران علیه رژیم شاه ایران را مورد بررسی قرار می داد. تحلیل قذافی این بود که اگر انقلاب اسلامی ایران به پیروزی برسد تاثیرات آن تمام منطقه ازجمله منطقه"هلال خصیب"که بخشی ازخاورمیانه را شامل می شود، فرا خواهد گرفت. جوشش جوانان انقلابی ایران برای سرنگونی رژیم شاه به اوج خود رسیده بود و احتمال می رفت که دامنه آن به عراق، فلسطین، اردن، سوریه، لبنان وسپس پاکستان و افغانستان و حتی جمهوری های مسلمان اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز کشیده شود. در صورتی که انقلاب اسلامی ایران هم به وقوع می پیوست در تعامل و اتحاد لبنان و ایران جغرافیای سیاسی منطقه کاملا متحول می شد و این تحلیل بر نگرانیهای قذافی می افزود. دستگاههای قضایی دولتهای لبنان و ایتالیا، همچنین تحقیقات انجام شده از سوی واتیکان، ادعای رژیم لیبی مبنی بر خروج امام از آن کشور و ورود ایشان به رم را رسما تکذیب نمود. مجموعه اطلاعات آشکار و پنهانی که طی دو دهه پیش بدست آمدند، تماما دال بر آن هستند که امام موسی صدر هرگز خاک لیبی را ترک نکرده ‌است. در این میان قراین متعددی حکایت از آن دارند که امام موسی صدر همچنان زنده بوده و چون برخی دیگر از علمای اسلامی، شرایط زندان حبس ابد را می‌گذراند.
فرزند امام موسی صدر، در این زمینه اظهار داشته است که دولت لیبی و معمر قذافی، طی ‪‬سال های گذشته سعی کرده اند با موضع‌گیریهای مختلف ثابت کنند که امام موسی با پرواز شماره ‪ ۸۸۱‬آلیتالیا به کشور ایتالیا سفر کرده است اما تحقیقات صورت گرفته نشان می‌دهد که وی و همراهانش(شیخ «محمد یعقوب روحانی» و «عباس بدرالدین» روزنامه‌نگار لبنانی) هرگز از لیبی وارد ایتالیا نشده‌اند و از آن‌جا نیز به کشور سومی سفر نکرده‌اند.آخرین خبری که در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۰ توسط سایت «جبهه نجات ملی لیبی» بر روی شبکه جهانی اینترنت منعکس گردید، مدعی آن است که امام موسی صدر در اواخر سال ۱۳۷۶ توسط برخی زندانیان زندان ابوسلیم شهر طرابلس مشاهده گردید و اندکی پیش از ماه رمضان گذشته به مکانی دیگر انتقال یافته‌است. قذافی دارای 9 فرزند است که از میان آنها همواره وی به فرزند دوم و چهارمش یعنی سیف الاسلام و معتصم بالله افتخار می‌کند. سیف الاسلام قبل از جنگ دوم خاورمیانه به خارج گریخت و در این مدت به آرمان های پدر دشنام می‌داد، و از رژیم صهیونیستی حمایت می‌کرد و فرزند چهارمش هم مدتی با اسراییل روابط پنهانی داشت ولی پدر هر دو را بخشید و در دولت به آنها مسیولیتهای خطیری واگذار کرد. معتصم بالله هم اکنون دبیر امنیت ملی لیبی است. دختر قذافی - عایشه قذافی- وکیل است و بر خلاف احکام صادره ی پدر در کتاب سبز، بسیار غربی پوش و روشنفکر به حساب می‌آید.
عایشه یکی از اعضای تیم وکلای صدام در محاکمه 2006 صدام در عراق بود. وی از سوی پدر برای این دفاع مأموریت گرفت و البته تأمین مالی سایر تیم وکلای صدام هم بر عهده قذافی بود. قذافی با اعدام صدام، در لیبی 3 روز عزای عمومی اعلام کرد. روابط قذافی با غرب علاوه بر آنکه وی اظهار استعمار ستیزی می‌کرد و البته از سوی بسیاری از مسلمانان از جمله مسلمانان افغان و چچن به علت روابط خاصش با شوروی مورد انتقاد قرار می‌گرفت، گرم نبود. مخصوصا 2 سال بعد از حادثه لاکربی که گفته می‌شد قذافی به انتقام حمله بمب‌افکن‌های آمریکایی به طرابلس و بنغاری ؛ هواپیمای پان امریکن (شماره 1103) را منفجر کرده و تمام سرنشینان آن را که حدود 183 نفر آنها آمریکایی بودند را کشته است، به انزوا و تحریم کشانده شده بود. در نتیجه آمریکا و انگلیس با گرفتن قطعنامه‌ای از شورای امنیت وی را مجبور به تأمین غرامت این حادثه کردند و مشترکا نام قذافی را وارد لیست حامیان تروریسم بردند. این انزوای سیاسی تا سال 2006 ادامه داشت تا اینکه در 15 مارس 2006 و با دیدار رایس با همتای لیبیایی خود – عبدالرحمن- در نیویورک و تمجید از فعالیت‌های قذافی در مبارزه با تروریسم ؛ مجلس آمریکا تصویب کرد: 1) نام لیبی را از لیست کشورهای حامی تروریسم خارج کند. 2) روابط دیپلماتیک خود را بطور کامل با این کشور از سر بگیرد. سرهنگ قذافی به سخنرانی‌های متعدد و داشتن محافظان زن آمازونی (Amazonia) هم معروف است. وی هر هفته در باب شخصیت حلال مشکلش در سایت Gaddafi.org و رسانه‌های شخصی به اطاله کلام کدام می‌پردازد و این در حالی است که همواره 40 زن زیبا و قوی هیکل از او به عنوان محافظان شخص (personal guarde) حفاظت می‌کنند. به هر حال سرهنگ، رییس جمهور یا رهبر لیبی بعد از سالها انزوای سیاسی و تحریم اقتصادی، در سال 2007 می‌خواهد با تغییر سیاست‌های خود، علاوه بر آنکه عقده‌هایش را در عدم همراهی اعراب به آنها نشان دهد، به بهانه وحدت جهان اسلام، از حضور در اجلاس سران عرب خودداری کرده و چون ایران را در زمینه محور شدن جهان اسلام موفق شده، اقدام به ستایش لفظی و ضمنی خود از ایران و برنامه‌های هسته‌ای - تولید صنعتی سوخت هسته‌ای –کرده و خود را دوست احمدی‌نژاد معرفی نموده است!
اما آیا کسی این سرهنگ را نشناخته است؟ بدون شک سرهنگ قذافی آنقدرها باید بکوشد تا نقطه‌ای روشن در کارنامه‌اش بوجود آورد و به اتکای آن صحبت از اتحاد اسلامی بر زبان براند ولی هنوز یک امید برای او هست، کسی که وارد سی و ششمین سال ریاست جمهوری‌اش می‌شود: برادر رهبر و راهنمای انقلاب،سرهنگ قذافی! هنوز هم مسلمانان جهان می‌پرسند امام موسی صدر- رهبر بزرگ وحدت اسلامی- کجاست؟ آیا سرهنگ نمی خواهد اطلاعاتی را مبتنی بر زنده و زندانی بودن امام در ابوسلیم بیفزاید؟ البته قذافی هم بعد از سالها ارادت خود را به امام موسی صدر در نطق 31 اوت 2002 اعلام کرد و او را « رهبر مقاومت علیه اسراییل» خواند ولی ارادت عملی، آزادی امام است مخصوصا اگر سرهنگ معتقد به وحدت جهان اسلام ؛و شیعی بودن سنت انقلاب های آفریقایی– نطق 30 دسامبر- است.



سایت اخبار شیعیان