هر حکومتی دارای معیارهایی برای انتخاب مدیران است. پیش از این راجع به دیدگاه قرآن مجید در مورد شرایط امیران و حاکمان سخن گفتیم. (۱) می‌توان به شکل خلاصه این شرایط را این گونه برشمرد: توانایی در انجام وظیفه و امین بودن؛ اما این که شخص چگونه لباس می‌پوشد یا چه غذایی می‌خورد، اولویت دین در انتخاب افراد به عنوان مدیر اجتماع نیست؛ بلکه از منظر دین، شایستگی‌های واقعی افراد اهمیت دارد، نه شکل و قیافه ی ظاهری شان.

اگر در حکومتی، ظاهرگرایی و تاکید بر خصوصیات ظاهری افراد پدیدار شد، باید منتظر رشد نفاق بود. در چنین حکومتی اشخاص، گرچه بی بهره از اوصاف اساسی برای تصدی مقام‌های مختلف باشند، ولی می‌توانند با تغییر ظاهرشان، خود را واجد شرایط نشان دهند.

در حکومت‌های دینی وضع حساس تر می‌شود؛ انگشتر و تسبیح در دست، نشان سجده بر پیشانی، لباس ساده و بعضا مندرس و کهنه در بر، ریش و … از مواردی هستند که به سهولت می‌توانند شخص را برای دردست گرفتن مقام و مسیولیت، واجد صلاحیت نشان دهند، چه این که به شکلی نادرست، بر ظاهر تاکید گردیده و خصوصیات اصلی مورد نظر دین، فرونهاده شده است. در چنین اوضاعی، هم حکومت به دلیل تکیه بر ظاهر افراد، مقصر است و هم افرادی که بدون دارابودن شایستگی واقعی، دست به فریب کاری می‌زنند و مناصب حکومتی را اشغال می‌نمایند. تقصیر عمده اما، در نگرش حکومت است که باعث ترویج فرهنگ نفاق گردیده و بی هنران را بازیگر میدان کرده است.

داستان تاریخی که نقل می‌کنم، نمونه ای از اشکال ساختاری یک حکومت به نام دین است.

ربیع بن زیاد که یکی از کارگزاران “عمر“ در بحرین بوده، می‌گوید: “عمر“ طی نامه ای، همه کارگزاران دستگاه خلافت در بحرین را به مدینه احضار کرد تا به جای ما، افراد دیگری را به سوی آن منطقه گسیل دارد. وقتی به مدینه رسیدیم، نزد “یرفأ“ که پرده دار “عمر“ بود، رفتم تا برای حفظ پست ام، از او راهنمایی بخواهم. از او پرسیدم: “عمر“ دوست دارد کارگزاران اش چه شکل و شمایلی داشته باشند؟ “یرفأ“ به من فهماند که لباس‌های زبر و ظاهر ناآراسته، مدل مورد پسند “عمر“ است.

بر اساس این راهنمایی، کفش‌های وصله خورده ای تهیه کردم، عمامه ی ژولیده و عبای پشمینه ای برتن نمودم و همراه سایر کارگزاران بحرین، به خانه ی “عمر“ رفتیم و در مقابل اش صف کشیدیم. از میان همه حاضران، توجه “عمر” به من جلب شد و مرا نزد خویش خواند و نام، مسیولیت و میزان حقوق ام را سوال کرد و من پاسخ گفتم.

هنگام غذاخوردن شد و “عمر” طعام طلبید. من قبلا در این مورد از “یرفأ” راهنمایی گرفته بودم و خود را گرسنه نگه داشته بودم. در سفره چیزی جز نان خشک و تکه‌هایی از استخوان شتر که اندکی گوشت داشت، دیده نمی‌شد. هیچ یک از حاضرین نتوانست این غذا را بخورد، اما من که به خود گرسنگی داده بودم، در حالی که مراقب رفتارعمر” بودم، با میل و اشتها، غذا را خوردم. “عمر” نیز از میان همه به من می‌نگریست.

در پایان مجلس، “عمر” فرمان داد که به جای همه همراهان، افراد دیگری به ماموریت بحرین روانه شوند؛ اما من در پست خود ابقا شدم. (۲)

شاید نیاز چندانی به توضیح نباشد؛ معیار انتخاب افراد، به روشنی در این داستان تاریخی هویداست. آیا از نحوه ی مدیریت این شخص، گزارشی خواسته شد؟ آیا برای تصمیم گیری درباره ی عزل یا ابقای یک مسیول، نباید نقاط قوت و ضعف او بررسی شود؟ آیا در گفتار یکی از نزدیک ترین افراد به خلیفه ی مسلمین – که برای راهنمایی یک انسان جاه طلب بود – چیزی جز تکیه بر ظاهر افراد، دیده می‌شود؟ متوقف کردن اجتماع در مسائل سطحی، چه آینده ای را برای آن جامعه رقم می‌زند؟ هرگز نمی‌توان منکر حسن ساده زیستی، آن هم برای کسانی که صاحب قدرت تصرف اموال عمومی هستند، شد؛ ولی سوال این است که آیا تاکید بر همین یک مسیله، نشان از یک جانبه نگری ندارد؟ و به عنوان سخن آخر، حاکمی که مدیران حکومت اش را تنها بر اساس مدل شخصی خویش و نه معیارهای مورد تاکید شرع و عقلا برمی گزیند، تا چه حد صلاحیت ریاست دارد و ملت تحت حکومت چنین حاکمی، چه وظیفه ای برای حفظ هویت خود و حرکت به سوی توسعه، دارد؟

—————————————————————————————

پی نوشت ها:

۱- برای اطلاع بیشتر در این باره، دو پست « خلیفه عادل و امیران منافق و فاجر » و « قدرت به که می‌دهی؟ زینهار! » را ملاحظه فرمایید.

۲- شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، جلد۱، صفحه۱۷۶-۱۷۷، ناشر: دار احیاء الکتب

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *