سقیفه، سر آغاز تمام اختلافات
بسم الله الرحمن الرحیم
شبکه سلام: ۱۰/۸/۸۶
هدایتی
در این برنامه سخن از سقیفه خواهیم داشت سقیفه چه بود؟ کجا بود؟ چرا شکل گرفت؟ و آیا هرگز فکر کردیم سرنوشت امت اسلام واقعاً باید در مکانی به نام سقیفه تعیین شود؟ آیا امور مسلمانان باید در سقیفه معلوم بشود؟ باید به دست چه کسی باشد؟ آیا حقیقتا و آیا اساسا در طول حیات شریفشان پیامبر اسلام و در طول ۲۳ سال مدت بعثتشان آیا پیامبر نمیدانستند؟
جریان مناظره شما با آقای عبد الحمید به کجا انجامید؟
استاد قزوینی:
بینندگان عزیز اطلاع کامل دارند به دنبال صحبتهای جناب مولوی عبد الحمید از ائمه جمعه زاهدان در نماز جمعه نوزده مهر اعتراضی داشت نسبت به پخش مصاحبه دو تن از مستیبصرین، جناب آقای دکتر عصام العماد و جناب آقای دکتر تیجانی. ایشان مطالبی را در آن جا بیان فرموده بودند و بنده اطلاعیهای دادم و از محضرشان تقاضا کردیم در این زمینه مناظرهای صورت گیرد تا اگر ابهامی هست این ابهام برطرف شود. این بزرگوار اعلام کردند برای مباهله آماده هستند و ما هم جواب دادیم سیره نبی مکرم این بود ابتدا مناظره میکرد و اگر چنانچه گفتگو به به بن بست میرسید نوبت به مباهله میرسید. از ایشان تقاضا کردیم بدون هیچ شرطی حاضریم برای مناظره و اگر چنانچه مناظره هیچ فایدهای نبخشید برای مباهله آماده هستیم ؛ ولی متأسفانه در آخرین بیانیهای که در سایت رسمی حوزه علمیه زاهدان آمده، ایشان مطالب و عبارتهایی که زیبنده حوزه علمیه نیست، زیبنده یک روحانی مسلمان نیست، به کار برده بودند که من طبق الهام از قرآن و تربیتی اهل بیت (علیه السلام) به همه آن سخنان نادرستشان سلام گفته و نوشتم که از کنار این مطالب کریمانه مرور میکنم.
متأسفانه ایشان یک نکتهای را که در این اطلاعیه آورده بودند که برای همه مطالعهکنندگان و همه کسانی که از این اطلاعیه با خبر شدند مایه تأسف بود. ایشان فرموده بودند ما برای مناظره در یکی از کشورهای اسلامی حاضریم مقدماتش را فراهم کنیم یا یک نفر از خارج بیاوریم با شما مناظره کند.
در حقیقت اینچنین برخورد کردن توهین به خودشان بود و زیر سؤال بردن خیلی از حقایق و مسائل بود که بنده در آخرین سخنم مطالبی را عرض کردم هم در سایت خودمان گذاشتیم VALIASR-AJ.COM و در سایت شیعه نیوز نیز آمده در بعضی از سایتهای دیگر هم آمده.
بعضی از عزیزان فرصت مراجعه به این سایتها نداشتند یا در بعضی از جاهایی زندگی میکنند که امکان استفاده از سایت نیست ؛ لذا دوتا یا سه نکته اساسی که در این بیانیه بود عرض میکنم و انشاء الله در خدمت حضرت عالی هستیم پیرامون سؤالاتی در محور سقیفه.
من این نکته را آوردهام که جناب مولوی عبد الحمید از استبصار دو تن از شخصیتهای اهل سنت و وهابی برآشفته شده بودند که هم اهانتی به جناب تیجانی داشتند و گفتند که ایشان با دیدن خواب مذهب خود را تغییر دادهاند ؛ با این که جناب تیجانی در همان مصاحبه گفت بود که من سه سال تحقیق کردم، با علمای بزرگ شیعه مباحثه و مناظره کردم.
و جناب آقای دکتر عصام العماد نیز که از شخصیتهای وهابی بوده، صراحتاً به خود من میگفت که من بعد از خواندن کتاب السنه ابن تیمیه عداوت علی بن ابی طالب در قلبم شراره میکشید و علی را به عنوان خاین به اسلام میدانستم ؛ ولی الآن که شیعه شدهام از آن کار گذشتهام واقعا احساس شرم میکنم. متأسفانه جناب عبد الحمید در این جا دفاع از وهابیت کردند با این که اصلاً ارتباطی به اهل سنت نداشت. صحبتهای جناب دکتر عصام العماد تعریض بر وهابیت بود نه تعریض بر اهل سنت.
علاوه بر این که ایشان از انتقال دو نفر از مذهب وهابی و سنی به شیعه این همه برآشفته شدند، ما در تاریخ داریم شخصیتهای بزرگ اهل سنت از یک مذهب به مذهب دیگر منتقل شدهاند ؛ مثلاً عبد العزیز بن عمران از علمای بزرگ اهل سنت بود که از مذهب مالکی به مذهب شافعی منتقل شد. طحاوی از شخصیتهای بلند آوازه اهل سنت، از مذهب شافعی به مذهب حنفی و خود سمعانی که باز از شخصیتهای بلندآوازه اهل سنت است که از او تعبیر میکنند به امام سمعانی، از مذهب حنفی به شافعی منتقل شدند. خود جناب خطیب بغدادی صاحب تاریخ و آمدی از شخصیتهای بزرگ اهل سنت از مذهب حنبلی به مذهب شافعی منتقل شدند. و ده ها نمونه از این قضایای دیگر بوده که این مطالب را جناب مناوی در فیض القدیر، ج ۱، ص ۲۷۳ مفصل آوردهاند.
اگر چنانچه ایشان واقعا مذهب شیعه را هم جزء مذاهب اسلامی میدانند، نباید برآشفته بشوند که مثلا یکی از مذهب مالکی به مذهب شیعه بیاید. علاوه بر این، وقتی که ایشان میگوید که میخواهم از خارج مناظره کننده بیاورم تا با شما مناظره کند، آیا این توهین به خود شخصیت ایشان و حوزه علمیه نیست؟ توهین به اساتید نیست؟ ما هم احترام ایشان را بر خودمان لازم میدانیم هم احترام اساتید حوزه علمیه زاهدان را بر خودمان لازم میدانیم. هم احترام تلامیذ ایشان را بر خودمان لازم و قابل احترام میدانیم. ما گفتیم اگر مناظره بدون قید و شرط باشد ما آماده هستیم. حالا اگر ایشان برای خودشان کسر شأن میدانند وارد مناظره شوند هر کسی را که ایشان معین کند یعنی نماینده تام الاختیار ایشان باشد قول و فعل و کردارش قول فعل و کردار جناب مولوی عبد الحمید باشد، باز ما هیچ مشکلی برای گفتگوی دوستانه نداریم ؛ ولی اگر بنا است گفتگوی مغرضانه و متعصبانه باشد، حتی خود ایشان هم که باشد اگر چنانچه کوچکترین تعریضی بر شیعه یا الفاظ تند و خشنی ایشان بخواهد بکار ببرد، بنده همان لحظه مناظره و گفتگو را تعطیل میکنم و حاضر نیستم حتی به اندازه یک ثانیه با یک عزیز اهل سنت گفتگوی خصمانه (خدای ناکرده) داشته باشم.
این آقایان در این اطلاعیه خیلی تلاش کردند بحث اتحاد را پیش بکشند و بنده را به عنوان اضطراب و اختلاف متهم کنند. من این را آوردهام که این اگر آقایان واقعاً اتحاد مسلمان ها در نظرشان حایز اهمیت است؟ چهطور در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی آقای دکتر محمدابراهیم رییس دادگاه مدینه را میآورند و ایشان در داخل نظام جمهور اسلامی و در داخل کشور شیعه ؛ کشوری که مذهب رسمیاش مذهب جعفری است تمام شیعیان را مشرک معرفی میکند و یک نفر هم پا نمیشود به ایشان اعتراض بکند. یا در سایتشان کتابهای ضد شیعی گذاشتهاند ؛ کتابهایی که خون ومال شیعیان را مباح میداند ؛ مثل رساله شیخ الاسلام ابن تیمیه که ما قبلا هم گفتهایم که بعضی از بزگان مثل محمد بخاری صراحت دارد اگر کسی به ابن تیمیه شیخ الاسلام بگوید، فهو کافر بهذا الاسلام. خود اهل سنت میگوید ما نمیتوانیم به ابن تیمیه شیخ الاسلام بگوییم ؛ ولی این عزیزان در سایتشان کتابی تحت عنوان رسالۀ الشیخ الاسلام ابن تیمیه گذاشتهاند.
یا این عزیزان در رابطه با تحرکات ضد شیعی که وهابی ها در این پنج شش ماه اخیر بنده ندیدم و نشنیدهام که ایشان موضع صریحی گرفته باشند. ۳۸ تن از وهابیون عربستان فتوا بر وجوب قتل شیعیان دادهاند، تخریب حرم امامان را واجب دانستهاند ؛ ولی این عزیزان کوچکترین عکس العملی نشان ندادهاند ؛ با اینکه علمای اهل سنت کردستان و شافعیها رسماً بیانیه دادهاند، علمای اهل سنت گنبد بیانیه دادهاند و محکوم کردهاند ؛ ولی این عزیزان در شرق کشور و حوزه علمیه زاهدان تاکنون ندیدهام و نشنیدهام حتی از افراد مطلع هم سؤال کردم اظهار بیاطلاعی کردند که این بیانیه شوم و نحس سی هشت تن از علمای وهابی را که حتی خود دولت عربستان سعودی هم از اینها اعلان برائت و بیزاری کرد، این عزیزان رسما اعلان برائت و محکوم کنند.
یا در همین یک ماه اخیر بود که آقای بن جبرین رسماً فتوا داد حرم امیر المؤمنین، حرم آقا امام حسین و قمر بنیهاشم، حرم حضرت زینب کبری سلام الله علیها در دمشق باید ویران بشود و تحریک کرد ؛ ولی این عزیزان ما عکس العمل مناسب یا متناسب با سال اتحاد ملی نشان ندادند.
این گلایه و سؤال ما است که انشاء الله این عزیزان در این زمینه جواب کافی را خواهند داد.
اطلاعیههای اینها هم روی سایتها وجود دارد، بیانیههایی که بنده دادهام نیز روی سایتها هست. مردم قضاوت میکنند.
هدایتی:
جناب آقای دکتر قزوینی وارد بحثمان بشویم و چهارمین اختلاف را بررسی کنیم که مسأله سقیفه است. عرض کردم این مطالب را که ما مطرح میکنیم در واقع در مقام دفاع از مکتب اهل بیت. امیر مؤمنان علیهم صلوات الله علیهم اجمعین هستیم که همواره مورد اتهام قرار گرفته ایم که ما به اختلافات دامن زدیم.
بنیانگذاران اختلافات را باید شناسایی کنیم و همچنین ببینیم چه کسی و چه کسانی ا لآن پیرو بنیانگذاران اختلاف و افتراق هستند.
از شما درخواست میکنیم یک توضیحی در باره مسأله سقیفه و این که اصلا این سقیفه کجا بوده؟ چرا به آن سقیفه گفتهاند؟.
استاد قزوینی:
در رابطه با سقیفه، بزرگان درکتابهایی مثل معجم البلدان و همچنین دکتر عمر رضا کحاله در معجم قبایل العرب، مفصل در رابطه با واژه سقیفه و محل سقیفه سخن گفتهاند. خلاصه سخنان این ها این است که سقیفه به معنای سایبان هست که معمولا از یک سایبان خیلی طولانی و عریض و طویل تعبیر میکنند به سقیفه. یا به اتاقی که جلوی خانه ساخته میشود که ما پیشخوان یا بهار خواب میگوییم، به آن هم واژه سقیفه گفته میشود. یا از سالن پذیرایی نیز تعبیر به سقیفه میشود.
آن چه که بنده خود در یک دو سه سال قبل از بعضی از اهل مدینه سؤال کردم، این سقیفه حدود تغریباً یک کیلومتر یا یک کیلومتر و نیم غرب مسجد نبی مکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) است. من تا حدود نزدیکی آن پیاده رفتم. این سقیفه محلی بود که مردم مدینه ؛ به ویژه از قبیله خزرج در آنجا جمع میشدند، مسائل حکومتی، مسائل قضا، مسائل داوریها و رفع اختلافات را در آن جا حل میکردند.
و چون این سقیفه و این محل، مربوط بود به بنی ساعده بن کعب بن خزرج و بخشی از انصار بودند که سعد بن عباده رییس آن ها بود، مشهور شده بود به سقیفه بنی ساعده.
کتاب معجم البلدان، ج ۳، ص ۲۲۸ و معجم قبایل العرب، دکتر رضا کحاله، ج ۲، ص ۴۹۶
الآن در تمام کتاب ها اسم سقیفه که میآید، معمولا اشاره دارد به این سقیفه.
بعد از وفات پیغمبر، انصار آن جا جمع شده بودند برای انتخاب خلیفه و بعد جناب ابو بکر و عمر و دیگران همه رفتند آن جا و قضایای خلافت ابو بکر هم در همان جا منعقد شد ؛ یعنی الآن عمدتاً سقیفه بنی ساعده شهرتش به ظهور خلافت ابی بکر در آن مکان بوده است.
هدایتی:
انگیزه انصار یا گروه از مهاجرین چه بود که به سرعت آن هم با عجله هنوز پیامبر را غسل نداده بودند، کفن نکرده بودند و هنوز به خاک نسپرده بودند، در این محل جمع شدند.
آیا قبل از وفات و یا شهادت پیامبر رحلت جانگداز پیامبر، آیا آن ها به این محل رفت و آمد داشتند؟ آیا در تاریخ نشانهای در این باره داریم که آیا پیش از این در آن جا جلسهای تشکیل میدادند یا نه؟
استاد قزوینی:
آن جا محل جلسات مخصوص انصار بوده ؛ آن هم مال قبیله خزرج نه قبیله اوس. قبیله خزرج یک بخشی از انصار بودند که آنجا جمع میشدند برای حل اختلافات، برای تصمیمگیری، برای مسائل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی مرتبط با خودشان
اما اینکه انصار انگیزهشان چه بود، در حقیقت برای خود بنده یک سؤال ؛ بلکه یک معما است. حتی از بسیاری از کسانی که از معاصرین تاریخ نوشتهاند، این معما را من سؤال کردم در این زمینه یا اظهار بیاطلاعی کردند یا مطالبی گفتند بنده نتوانستم خودم را قانع کنم. و آن معما این بود:
همانطور که حضرتعالی هم اشاره کردید، انصار یعنی کسانی که در مدینه به استقبال اسلام رفتند و حق بزرگی بر اسلام و مسلمین دارند، پیغمبر عزیز اسلام که صلوات خدا بر او و آل او باد در مکه در طول دوازده سال نعداد انگشتشماری از افراد به حضرت ایمان آوردند و حضرت نتوانست در مکه پایههای حکومت اسلامی را محکم کند ؛ ولی به مجرد این که حضرت آمدند به مدینه به کمک همین آقایان انصار حکومت اسلامی در مدینه پایههایش استوار شد. و به کمک همین انصار بود پیغمبر اکرم به جنگ قریش رفت. به کمک همین انصار بود محدوده حکومت اسلامی گسترش یافت، بر تعداد مسلمین افزوده شد. با این سوابق که حتی تمام زنان پیغمبر غیر از یکی دو مورد همه از انصار بودند. حتی در قضیه احد در تاریخ ثبت است که نبی مکرم فرمود تمام شهدا گریه کننده دارد ؛ ولی عمویم حمزه گریه کننده ندارد زنان انصار جمع شدند به پاس احترام پیغمبر برای حمزه عزاداری کردند. ما نداریم از مهاجرین یا از قریش کسی اینچنین جان نثاری کرده باشد ؛ جز آقا امیر المؤمنین(علیه السلام) که آن هم حسابش جدای از انصار و مهاجرین است.
اینها با این همه ارادتی که به نبی مکرم داشتند اطاعتی که از نبی مکرم اسلام در طول این ده دوازده سال داشتند، به دنبال وفات نبی مکرم رفتند در سقیفه بنی ساعده برای تعیین خلیفه با همدیگر شور میکردند ؛ با این که بارها از زبان پیغمبر درباره امیر المؤمنین(علیه السلام) شنیده بودند، در غدیر خلافت علی را تثبیت کرد قبل از او در جنگ خندق، در جنگ خیبر و قضایای متعدد دیگر ؛ ولی اینها سخنان پیغمبر را نادیده گرفتند.
بنده برایم خیلی معما بود تا این دو سه سال قبل بود در یکی از مراکز تخصصی من تدریس داشتم یک ترم بحث من بر محور سقیفه بود. خیلی این روایت را پایین و بالا کردم چند تا مسئله به ذهنم برخورد کرد احساس کردم جواب خوبی بود برای من که بنده خودم قانع شدم انگیزه حضور انصار قبل از آمدن آقای عمر و ابا بکر و ابو عبیده و دیگران اینها روی چه اصلی جمع شدند آنجا که خلیفه میخواهند معین کنند.
نکته اول این که به تعبیر مرحوم مظفر رضوان الله تعالی علیه در کتاب السقیفه، اینها احساس میکردند برای اسلام زحمت زیادی کشیدهاند، اسلام در حقیقت فرزند این ها است، برای اسلام جان دا دهاند، فرزندانشان و عزیزانشان را دادهاند بهتر از هر کسی میتوانند اسلام را محافظت کنند و لذا تصمیم گرفتند فردی را معین کنند برای استمرار از اسلام و محافظت از اسلام.
نکته دوم این که: این ها از انتقام قریش وحشت داشتند. در طول این ده یازده سال عمده سران قریش و شخصیتهای قریش به شمشیر همین انصار به درک واصل شده بودند. میترسیدند اگر چنانچه قریش حکومت را به دست بگیرد انتقام کشتگانشان را از انصار خواهند گرفت.
نکته سوم از ظلم و استبداد قریش میترسیدند ؛ چون اینها از زبان نبی مکرم شنیده بودند که پیغمبر فرمود که
ستلقون بعدی أثْرَه فاصبروا حتی تلقونی وموعدکم الحوض.
صحیح البخاری ج ۴، ص ۲۲۵، کتاب بدء الخلق، باب مناقب الأنصار
بعد از من شما جور استبداد حاکمان را متحمل خواهید شد
یعنی از ناحیه حاکمان اسلامی بر شما انصار ظلم و جفا و استبداد روا خواهد شد «فاصبروا» بر ظلم جور حاکمان صبر و تحمل کنید تا اینکه در کنار حوض کوثر با من ملاقات کنید
این ها این قضیه را شنیده بودند بر اینکه از ناحیه حاکمان بر اینها ظلم و ستمی روا خواهد شد و لذا از این وحشت داشتند و حتی در همان سقیفه هم حباب بن منذر وقتی با عمر و ابا بکر با هم مناظره کردند و سر و صدا و درگیری لفظی داشتند حباب صراحتا برگشت گفت
ولکنّا نخاف أن یلیها أقوام قتلنا آباءهم وإخوتهم
ما میترسیم بعد از شما آقای ابو بکر افرادی بیایند حکومت را به دست بگیرند آن کسانی باشند که ما پدرانشان و برادرانشان را به درک واصل کردیم و اینها بیایند از ما انتقام بگیرند و برخورد خشن کنند.
فتح الباری ج ۱۲ ص ۳۵
نکته چهارم: انصار احساس کردند بر اینکه قریش زیر بار سخن پیغمبر درباره علی نخواهند رفت یعنی برای انصار این قضیه قطعی بود که با آن همه تأکید نبی مکرم بر خلافت علی، امامت علی، وصایت علی، قریش زیر بار ولایت علی نخواهند رفت.
در جلسات قبلی عرض کردیم که پیغمبر اکرم در هنگام رحلت فرمود:
ایتونی بکِتاب أکْتُبْ لَکُمْ کِتاباً لَنْ تضِلُّوا بّعْدّهُ أبَداً
قلمی و کاغذی بدهید چیزی بنویسم که گمراه نشوید
خوب همین حضرات قریش گفتند
انّ رجل لیهجر
قبل از او در قضیه سپاه اسامه این ها مخالفت کردند و از سخن پیغمبر تبعیت نکردند بعد از قضیه غدیر بود که اینها نشستند و عهد و پیمانی بستند که بعد از رحلت پیغمبر نگذارند علی به خلافت برسد. البته این روایت در منابع شیعی مفصل آمده است و از او به صحیفه ملعونه تعبیر میشود. در منابع اهل سنت هم آقای حاکم نیشابوری در مستدرک ج ۱ ص ۲۱۴ از اُبَی بن کعب نقل میکند آنهایی که عهد و پیمان بستهاند و اهل العقد هستند تأسف نمیخورد که هلاک شدند بلکه تأسفم بر اینهایی است که وسیله هلاکتشان را فراهم کردند و گفت که اگر جمعه برسد در نماز جمعه این پرده را بالا خواهم زد آن کسانی که عهد و پیمان بسته بودند بر ضد نبی مکرم اینها را رسوا خواهم کرد. متأسفانه ابی بن کعب را قبل از رسیدن جمعه بنا به نقلی مسموم کردند و فرصت اینکه بیاید افشاگری کند ندادند.
و همچنین انصار دیدند همین قریش در قضیه یمن آمدند پیش پیغمبر از علی شکایت کردند و گفتند به پیغمبر خبر بدهید علی چه کارهایی در یمن کرد.
این کارها باعث میشود بر اینکه علی از چشم پیغمبر بیفتد این را طبرانی در معجم اوسط، ج ۶، ص ۱۶۳ هیثمی در مجمع الزواید، ج ۹، ص ۱۲۸ آورده و دارد که تعاقد أربعه من الصحابه إذا لقینا النبی أخبرناه بما صنع علی
چهار تن از صحابه به تعبیر یکی از اعاظم ای کاش اسامی این صحابه مشخص بود که ما معرفی میکردیم چهار تن از صحابه با همدیگر توطئه کردند همپیمان شدند پیش پیغمبر از علی بدگویی کنند
اینها را انصار شنیده بودند. و همچنین از پیغمبر شنیده بودند که فرمود کینههایی در دل مردم میبینم نسبت به علی که بعد از من این کینهها به آشکار خواهد شد. این سخن را از پیغمبر شنیده بودند که فرمود امت در حق علی خیانت خواهند کرد و لذا روی این جهت میدانستند خلافت به علی نخواهد رسید، غیر علی بر مسند خلافت قرار خواهد گرفت و لذا اینها گفتهاند حالا که بنا است که این خلافت به علی نرسد به قریش برسد یا به دیگران، چرا ما این خلافت را به عهده نگیریم، چرا وصایت پیغمبر به عهده انصار نباشد که در طول این ده یازده سال نهایت ایثار و جانفشانی را برای رشد اسلام و گسترش اسلام بکار بردهاند. و لذا روی این جهت بود که اینها جمع شدند در سقیفه بنی ساعده برای تشکیل و تعیین خلیفه
البته این را هم همه بینندگان عزیز توجه دارند قضیه سقیفه و تعیین خلیفه از ناحیه انصار آغاز شد و اینها سفرهای را در سقیفه پهن کردند، جناب ابو بکر و عمر و ابو عبیده در کنار جنازه پیغمبر بودند به ویژه خود ابو بکر همراه امیر المؤمنین همراه عباس و دیگر بنی هاشم مشغول غسل پیغمبر بودند ولی به مجرد این که شنیدند چنین قضیهای در سقیفه بنی ساعده در حال شکل گیری است، با سرعت تمام حرکت کردند آمدند. درگیریهایی که بین این ها و انصار اتفاق افتاد، بحث خلافت را این ها به دست گرفتند.
هدایتی:
آیا درباره مسءله سقیفه و داستان سقیفه، مطلب ویژه و خاصی در صحیح بخاری که مهمترین کتاب در بین اهل سنت است، داریم؟
استاد قزوینی:
یک روایت خیلی مفصل وجود دارد در صحیح بخاری، ج ۸، ص ۲۶، ح ۶۸۳۰، کتاب الحدود، باب ۳۱ ؛ آن هم خوشبختانه از زبان خود جناب عمر بن خطاب. این را هم بینندگان عزیز توجه داشته باشند که در کتابهای تاریخی مثل طبری، ابن اثیر، بلاذری، ابن اسحاق، ابن هشام و دیگران قضایای سقیفه از زبان کسانی که در سقیفه حضور داشتهاند نیست. اول باری که از شرکت کنندگان در سقیفه و از قهرمانان سقیفه آنچه در درون سقیفه گذشت بیان کرده جناب عمر بن الخطاب آن هم اواخر عمرشان است ؛ یعنی تقریبا سال ۲۳ هجرت ؛ یعنی در حقیقت نزدیک به ده دوازده سال از سقیفه گذشته این مسأله از زبان جناب خلیفه دوم بیان میشود. و راوی قضیه هم جناب ابن عباس است.
جناب عمر در مکه بودند و تعدادی از صحابه من جمله عمار گفتهاند که عمر بمیرد ما با علی (علیه السلام) بیعت خواهیم کرد. این قضیه برای جناب عمر خیلی گران آمد و میخواست در همان مکه سخنرانی مفصلی و داغی بکند و جواب اینها را بدهد ؛ ولی بعضی از افراد مانع شدند و ایشان آمد مدینه در خطبههای نماز جمعه رفت بالای منبر، بعد از حمد و ثنای الهی گفت بله بعضیها اینچنین گفتهاند
لو مات عمر بایعت فلانا
اگر عمر بمیرد ما با فلانی بیعت میکنیم و اینکه بیعت عمر بیعت ابی بکر فلته بود و تمام شد فلته هم که عزیزان میدانند یعنی کار بدون مشورت و کار اتفاقی و ناگهانی، کار بدون اساس و کاری که شرآفرین و شرزا است. که خود عمر هم گفتند:
کانت بیعت ابی بکر فلته و قی الله شرّها
خدای عالم شر او را حفظ کرد .
بعد به اینجا میرسد:
َإِنَّهُ قَدْ کَانَ مِنْ خَبَرِنَا حِینَ تَوَفَّی اللَّهُ نَبِیَّهُ صلی الله علیه وسلم إِلاَّ أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا
بعد از رحلت نبی مکرم انصار با ما به مخالفت برخواستند
وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِی سَقِیفَهِ بَنِی سَاعِدَهَ،
همگی رفتند در سقیفه بنی ساعده جمع شدند به نشانه مخالفت ما
وَخَالَفَ عَنَّا عَلِیٌّ وَالزُّبَیْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا
علی و زبیر و کسانی که همراه آنها بودند آنها هم با ما مخالفت کردند
این تکه ظریفی هست از زبان شخص جناب عمر بن خطاب ؛ آن هم در کتاب صحیح بخاری ؛ به طوری که میگوید
وَاجْتَمَعَ الْمُهَاجِرُونَ إِلَی أَبِی بَکْر
مهاجرین جمع شدند به طرف ابی بکر
البته این را هم داشته باشید علی و زبیر و من معهما هم جزء مهاجرین بودند واجتمع الی ابی بکر نبود تا این که من به ابی بکر گفتم که برویم به طرف سقیفه بنی ساعده و داشتیم میرفتیم دو نفر افرادی را که صالح هستند در راه آنها را هم ملاقات کردیم
بخاری در حدیث ۲۴۲۱ اسامی اینها را آورده است. تا اینکه ما رفتیم و رسیدیم به آنجا و من یک مقالهای را آماده کرده بودم بر اینکه بخوانم ؛ ولی جناب ابی بکر شروع کرد به خواندن. میگوید وقتی ما رسیدیم آنجا دیدیم که:
مُزَمَّلٌ بَیْنَ ظَهْرَانَیْهِمْ
دیدیم یک مردی را در یک پلاسی پتویی به قول ما پیچاندهاند فقلت « مَنْ هَذَا؟ » اینی که به پلاس پیچیده شده بر این پارچه کی هست گفتند سعد بن عباده هست گفتم چه شده است گفتند این سرما خورده و طب خیلی شدیدی دارد تا اینکه ما هم نشستیم آن جا و یکی از سخنوران انصار بلند شد شروع کرد به سخن گفتن و گفت ما انصار خدا هستیم
فَنَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ وَکَتِیبَهُ الإِسْلاَمِ
ریشه و اساس اسلام ما هستیم
وَأَنْتُمْ مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِینَ رَهْطٌ، وَقَدْ دَفَّتْ دَافَّهٌ مِنْ قَوْمِکُمْ
شما مهاجرین تعداد اندک و کوچکی هستید که شما را قومتان یعنی شما را از مکه بیرون کرد و آنها میخواستند ریشهکن کنند واین حکومت را از دست ما بربایند وقتی سخنران سخنش تمام شد من آماده شده بودم برای سخنرانی جناب ابی بکر بلند شد و شروع کرد به سخن گفتن و به من گفت سرجایت بنشین من هم نخواستم با ابو بکر مخالفت کنم
فَکَرِهْتُ أَنْ أُغْضِبَهُ، فَتَکَلَّمَ أَبُو بَکْر
تا آنجایی که شروع کرد به سخن گفتن و گفت
فَقَالَ مَا ذَکَرْتُمْ فِیکُمْ مِنْ خَیْر فَأَنْتُمْ لَهُ أَهْلٌ
جناب انصار شما آنچه که گفتید زحماتی کشیدهاید برای اسلام برای گسترش اسلام حمایت پیغمبر شما شایسته تمام آن حرفها هستید ولکن
وَلَنْ یُعْرَفَ هَذَا الأَمْرُ إِلاَّ لِهَذَا الْحَیِّ
این خلافت جز برای قریش برای هیچ کسی زیبنده نیست
أَوْسَطُ الْعَرَبِ نَسَبًا وَدَارًا
این قریش هم از نظر نسب و هم از نظر خانوادگی جزء افراد محترم عرب هستند یعنی اینجا جناب ابو بکر تنها ویژگی که برای قریش میآورد اینکه اینها
أَوْسَطُ الْعَرَبِ نَسَبًا وَدَارًا
هستند بعد میگوید
وَقَدْ رَضِیتُ لَکُمْ أَحَدَ هَذَیْنِ الرَّجُلَیْنِ
از عزیزان اهل سنت تقاضا دارم به این توجه کنند آقای ابو بکر برگشت گفت من این دو نفر را پیشنهاد میکنم ابو عبیده جراح و عمر را به هر کدام از اینها بخواهید بیعت کنید او را به عنوان خلیفه نبی مکرم معین کنید آن آقایانی که میگویند پیغمبر اکرم ابو بکر را برای نماز فرستاد و به مردم اعلام کرد که خلیفه من بعد از من ابو بکر هست یا میآیند بعضی از آیات را تحریف کرده و میگویند در حق ابو بکر هست یا روایاتی را استدلال میکنند برای خلافت ابی بکر اگر واقعا ابی بکر خلیفه معین و از طرف پیغمبر بود آیاتی و روایاتی در این زمینه بود یا پیغمبر در همان قضیه احتضارش فرموده بود « ابی الله والمؤمنون الا ابا بکر» خدا و مؤمنین غیر از ابی بکر کسی را انتخاب نمیکنند اگر اینها درست بود این عبارت جناب ابی بکر رد سخن پیغمبر هست که میآید میگوید من پیشنهاد میکنم یا آقای عمر یا آقای ابو عبیده جراح را به عنوان خلیفه پیغمبر معین کنید و میگوید
فَلَمْ أَکْرَهْ مِمَّا قَالَ غَیْرَهَا
جناب عمر میگوید تمام حرفهای ابو بکر حرفهای زیبنده بود ؛ ولی تنها حرف بدی که زد من دوست نداشتم همین حرفش بود گفت که با عمر یا ابو عبیده بیعت کنید
کَانَ وَاللهِ انْ أَُقدَّمَ فَتُضْرَبَ عُنُقِی
من میترسم اگر بروم به عنوان خلیفه مردم با من بیعت کنند گردنم را بزنند
باید عزیزان اهل سنت جواب بدهند من شارحین را هم نگاه کردم چیزی ندیدم که توضیح فرمایش جناب عمر چی هست که میگوید
کَانَ وَاللَّهِ أَنْ أُقَدَّمَ فَتُضْرَبَ عُنُقِی
مراد ایشان چی هست حالا اگر به صورتش طرفیه میآورد میگفت مثلا من حاضرم گردنم زده بشود ولی مقدم بر ابوبکر نشوم قبول میکردیم
علی ایّ حال تا اینکه قضای به این شکل شد درگیری میان انصار و مهاجرین ایجاد شد و بعضی از انصار اعتراض کردند
فَکَثُرَ اللَّغَطّ وَارْتَفَعَتِ الاَصْوَاتُ
درگیری و بگومگوها زیاد شد و صداها بلند شد یعنی آنجا وقت شور نیست این آقایان که میگویند در سقیفه بنی ساعده چون بزرگان و اصحابین و صاحبان حلّ و عقد جمع شدهاند و با هم مشورت کردهاند ابو بکر را هم انتخاب کردند لطفا عنایت کنند به این صحیح بخاری هم جواب بدهند
درگیریها زیاد شد و سخنها و هیا هو به اوج رسید حتی
فَرِقْتُ مِنَ الاِخْتِلاَفِ فَقُلْتُ ابْسُطْ یَدَکَ یَا أَبَا بَکْر
تا اینکه ترسیدم اختلاف و درگیری به یک جای خیلی باریکی برسد به ابو بکر گفتم که دستت را بیاور جلو و دستش را باز کرد و من بیعت کردم و بعد مهاجرین بیعت کردند و بعد انصار بیعت کردند
وَ نَزَوْنَا عَلَی سَعْدِ بْنِ عُبَادَهَ
بر سعد بن عباده که کاندیداتوری انصار بود ما حمله کردیم یا
فَقَالَ قَایِلٌ مِنْهُمْ قَتَلْتُمْ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه
سعد بن عباده یک نفر گفت که بابا سعد بن عباده را کشتید شما با این حملهتان
فَقُلْتُ قَتَلَ اللَهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه
خدا سعد بن عباده را بکشد عزیزانی که برای صحابه این همه ارزش قایل هستند و دفاع میکنند این عبارت جناب عمر بن الخطاب را که میگوید « وَنَزَوْنَا عَلَی سَعْدَ بْنَ عُبَادَه » و میگوید خدا او را بکشد مرگش برسد این را چگونه توجیح میکنند؟.
من باید یک نکتهای را در اینجا اشاره بکنم و بعد در خدمت جناب آقای هدایتی هستم. ابن حجر عسقلانی میگوید وقتی عمر برگشت گفت « قَتَلَ اللَهُ سَعْدَ بْنَ عُبَادَه » یعنی « رزقه الله شهاده » خدا به او شهادت نصیب کند ؛ یعنی من گمان نمیکنم خسیفترین و سبکترین و زشتترین توضیح برای شما عرض کنم از این باشد اینجا دارد درگیری دعواست میگوید « نزونا » از آن طرف « وَ ارْتَفَعَتِ الاَصْوَاتُ » آنوقت میگوید خدا او را مرگش بدهد « قتل الله » میگوید نه جناب عمر داشت برایش دعا میفرمودند خدا برسعد شهادت نصیب کند.
انشاء الله در جلسات بعد مفصل بحث خواهیم کرد. درگیریهایی که بین انصار و مهاجرین از مهاجرین سه نفر بیشتر نبود در آنجا جناب ابو بکر بود و جناب ابی عبیده جراح و عمر بن الخطاب و تعداد زیادی هم از انصار بودند آنجا هم از خزرجیها و هم از اوسیها انشاء الله ما در آنچه که در سقیفه گذشت از منابع معتبر اهل سنت انشاء الله نقل خواهیم کرد تا ببنندگان عزیز ما بدانند بر اینکه اختلاف اساسی که امروز جهان اسلام با این همه انبوه جمعیت گرفتار تفرقه و اختلاف شده است سر منشأ این اختلافات برمیگردد به اختلاف صحابه مهاجرین و انصار با همدیگرد در سقیفه بنی ساعده. اگر این اختلاف ها نبود خلیفهای که پیغمبر معین کرده بود آقای امیر المؤمنین(علیه السلام) در مسند خلافت بودند و اسلام همانند زمان رسول الله به گستردگیش افزوده میشد ما دیگر این همه اختلاف این همه تشتت، این همه گروهبازی و این همه مذهب مذهب شدن در جهان امروز نداشتیم.
دکتر سید محمد حسینی قزوینی
مشاهده اصل مقاله و نظرات بینندگان
سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)

