ماه مبارک رمضان، ماه ضیافت الله
باد گرم مدینه از میان کوچههای خاکی میگذشت و بوی خرما و خاک نمخورده را در هوا میپراکند. آفتاب، آرامآرام بر دیوارهای گلی میلغزید و سایهها را کش میداد. در مسجد، یاران گرد آمده بودند؛ سکوتی سنگین اما مشتاقانه بر فضا نشسته بود. همه میدانستند که پیامبر(صلی الله علیه وآله) امروز سخنی مهم دارد.
در این میان، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برخاست. ردای سپیدش در نور صبحگاهی میدرخشید و چهرهاش آرامشی داشت، گویی از معراج میآمد. نگاهش بر جمع گذشت؛ نگاهی که هر دل مضطربی را آرام میکرد. با صدایی که عمقش در جان مینشست، فرمود:
«أَیُّهَا اَلنَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْکُمْ شَهْرُ اَللَّهِ بِالْبَرَکَهِ وَ اَلرَّحْمَهِ وَ اَلْمَغْفِرَهِ»
ای مردم… ماه خدا به سوی شما آمده؛ ماهی که برکت و رحمت و آمرزش در آن موج میزند. ماهی که روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبهاست. شما در این ماه مهمان خدایید… نفسهایتان تسبیح است و خوابتان عبادت است.
همهمهای آرام در میان جمع پیچید. مردانی که از سختی روزگار خمیده شده بودند، ناگهان احساس کردند سبکتر نفس میکشند.رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ادامه داد: ازگرسنگی و تشنگی این ماه، به یاد تشنگی روز قیامت باشید. به فقیران صدقه دهید، بزرگان را گرامی بدارید، بر کودکان مهربان باشید، صلهرحم کنید و زبانهایتان را نگه دارید.
یاران، بیحرکت و محو، گوش میدادند. گویی زمان ایستاده بود.
در وقت نماز، دستها را به دعا بلند کنید؛ که خدا در این ساعات با مهربانی به بندگانش مینگرد و دعاهایشان را پاسخ میدهد؛ هر کس روزهداری را افطار دهد، پاداش آزاد کردن بندهای دارد؛ مردی از میان جمع برخاست و گفت: ای رسول خدا، همه ما توان چنین کاری نداریم.
پیامبر(صلی الله علیه وآله) لبخندی زد؛ لبخندی که خستگی را از دلها می برد، فرمود :
«اِتَّقُوا اَلنَّارَ وَ لَوْ بِشِقِّ تَمْرَهٍ اِتَّقُوا اَلنَّارَ وَ لَوْ بِشَرْبَهٍ مِنْ مَاءٍ»
از خدا پروا داشته باشید، هرچند با نیمه خرمایى باشد یا شربتى آب.
سپس از اخلاق گفت، از مهربانی، از فروخوردن خشم، از گرامی داشتن یتیم، از صلهرحم، از نمازهای مستحبی، از صلوات، از تلاوت قرآن… و هر جملهاش دریایی بیکران بود. در پایان، فرمود: درهای بهشت در این ماه گشوده است؛ از خدا بخواهید که بر شما بسته نشود. درهای دوزخ بسته است؛ از خدا بخواهید که بر شما گشوده نشود. شیاطین در بندند؛ از خدا بخواهید که بر شما مسلط نشوند.
در این هنگام، علی بن ابیطالب(علیهما السلام) که در کنار ستون مسجد نشسته بود، برخاست و پرسید: ای رسول خدا، بهترین عمل در این ماه چیست؟
نگاه حضرت بر چهره علی(علیه السلام) نشست؛ نگاهی که سالها آینده را میدید. فرمود:
«یَا أَبَا اَلْحَسَنِ أَفْضَلُ اَلْأَعْمَالِ فِی هَذَا اَلشَّهْرِ اَلْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ بَکَى»
یا اباالحسن… بهترین عمل در این ماه، پرهیز از آن چیزی است که خدا حرام کرده؛ ناگهان چشمان مبارکش پر از اشک شد. جمع، حیرتزده به او نگریست. امیرالمومنین(علیه السلام) عرضه داشت یا رسول الله(صلی الله علیه وآله)، چرا گریه میکنی؟
فرمود: برای آنچه در این ماه بر تو روا خواهند داشت… گویا تو را میبینم که در حال نماز ایستادهای و شقیترین فرد از اولین تا آخرین، بر تو ضربه میزند و محاسنت را از خون سرت رنگین میکند.
سکوتی سنگین بر مسجد افتاد امیرالمومنین(علیه السلام) پرسید: آیا دین من در آن هنگام سالم است؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) با اطمینان فرمود: آری، دینت سالم است. سپس دست بر شانه علی(علیه السلام) گذاشت؛ چنان مهربان که گویی میخواست حقیقتی بزرگ را که بارها به مردم گفته بود را، بار دیگر در جان آنها بنشاند تا شاید پندگیرندهای پندگیرد، و فرمود:
«یَا عَلِیُّ مَنْ قَتَلَکَ فَقَدْ قَتَلَنِی وَ مَنْ أَبْغَضَکَ فَقَدْ أَبْغَضَنِی وَ مَنْ سَبَّکَ فَقَدْ سَبَّنِی لِأَنَّکَ مِنِّی کَنَفْسِی رُوحُکَ مِنْ رُوحِی وَ طِینَتُکَ مِنْ طِینَتِی إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى خَلَقَنِی وَ إِیَّاکَ وَ اِصْطَفَانِی وَ إِیَّاکَ وَ اِخْتَارَنِی لِلنُّبُوَّهِ وَ اِخْتَارَکَ لِلْإِمَامَهِ فَمَنْ أَنْکَرَ إِمَامَتَکَ فَقَدْ أَنْکَرَ نُبُوَّتِی یَا عَلِیُّ أَنْتَ وَصِیِّی وَ أَبُو وُلْدِی وَ زَوْجُ اِبْنَتِی وَ خَلِیفَتِی عَلَى أُمَّتِی فِی حَیَاتِی وَ بَعْدَ مَوْتِی أَمْرُکَ أَمْرِی وَ نَهْیُکَ نَهْیِی أُقْسِمُ بِالَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّهِ وَ جَعَلَنِی خَیْرَ اَلْبَرِیَّهِ إِنَّکَ لَحُجَّهُ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ وَ أَمِینُهُ عَلَى سِرِّهِ وَ خَلِیفَتُهُ عَلَى عِبَادِهِ»
اى على هر که تو را بکشد مرا کشته و هر که تو را بخشم آرد مرا بخشم آورده و هر که تو را دشنام دهد مرا دشنام داده زیرا تو جان منى روحت از روح من و گلت از گل منست براستى خداى تبارک و تعالى آفریده مرا با تو، برگزیده مرا با تو، مرا براى نبوت اختیار کرده و تو را براى امامت هر که منکر امامت تو است منکر نبوت منست، اى على تو وصى من و پدر فرزندان من و شوهر دختر من و خلیفه من بر امت منى، در زندگى من و پس از مردن من فرمانت فرمان من و غدقنت غدقن منست سوگند به آن که مرا به نبوت گسیل کرده و بهتر خلق ساخته که تو حجت خدائى بر خلقش و امین اوئى بر سرش و خلیفه اوئى بر بندگانش.
(الأمالی (للصدوق) ج۱ ص۹۳)

