«وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لَا یَخْرُجُ إِلَّا نَکِدًا ۚ»

سرزمین پاکیزه، گیاه آن به اذن پروردگارش مى‏روید. و آن زمین که پلید است گیاه آن جز بى‏فایده نروید.

نامش فاطمه پدرش حزام بن خالد و در نسب از بزرگان عرب بود. قبل از خواستگاری امیرالمومنین(علیه السلام)  شبی در خواب دید چهار ستاره نورانی از آسمان به دامنش افتادند که نورانیت و درخشندگی یکی از آنها از ماه نیز بیشتر بود. این خواب را برای مادرش گفت و او برای پدرش تعریف کرد. پدر از معبّر قوم تعبیر آن را خواست و او در تعبیر این خواب گفت: این خواب را برای کسی تعریف نکنید و بدانید بزرگی از عرب و عجم به خواستگاری دخترتان خواهد آمد و خداوند از آن مرد چهار پسر به دخترتان خواهد داد.

(الخصائص العباسیه ص۶۲)

«وَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لاَ یُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَکُونَ أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ عِتْرَتِی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ ذَاتِی أَحَبَّ إِلَیْهِ مِنْ ذَاتِهِ»

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: بنده به حقیقت ایمان نمى رسد مگر اینکه مرا از جان خویش بیشتر دوست بدارد، و همچنان اهل بیت و عترت مرا از خانوادۀ خود و هستى مرا از هستى خویش محبوب تر بداند.

جناب قنبر می گوید: وقتی برای گفتن خبر تولد فرزندشان حضرت ابوالفضل(سلام الله علیه) به نزد امیرالمومنین(علیه السلام) رفتم، ایشان در نخلستانی مشغول آبیاری بودند. گفتم خداوند به شما پسری عطا کرده. حضرت وقتی این خبر را شنیدند با پاهای گل آلود، بیل را بر زمین انداخته و به سرعت به منزل رفتند.
حضرت (علیه السلام) بر ام البنین(سلام الله علیها) وارد می شوند و از احوال ایشان می پرسند. ام‌البنین(سلام الله علیها) عرضه می‌دارند: «به دعای امیرالمومنین حال کنیزتان خوب است». سپس حضرت می پرسد که کودک کجاست؟ ام البنین(سلام الله علیها) می گوید: «پسرتان در آن اتاق است».

امیرالمومنین(علیه السلام) وارد اتاق می شوند و می بینند که این آقازاده را در پارچه قمیصی پیچیده اند. طرف راست را به طرف چپ او بسته اند، دور کمر و دور سرش را بسته اند سپس کودک را در آغوش می گیرد، سر، پیشانی، دو چشم، دست ها تا بازو و همچنین چند جای سینه کودک را بوسید. سپس حضرت رو به دیوار کرده و بی صدا گریه کردند.
حضرت ام البنین(سلام الله علیها) به حضرت عرض می کند: آقا نقصی در اعضا و جوارح این پسر وجود دارد؟ امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: نه. خدا او را به احسن صورت خلق فرموده است. ام‌البنین(سلام الله علیها) می پرسد: من فدای شما بشوم پس علت گریه تان چیست؟
حضرت بخاطر اینکه روز ولادت اولین فرزند این بانوست، فقط یک تکه را می گویند و می‌فرمایند: «دو دست او قطع می شود». ام البنین(سلام الله علیها) پرسید: کجا؟ چه زمانی؟ برای چه کسی؟. امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود: روز عاشورا و در سرزمین کربلا و برای این شخص و اشاره به سیدالشهدا (علیه السلام) کرد.
وقتی امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود لهذا؛ ام البنین(سلام الله علیها) عرض کرد: «خدا هرچه فرزند به من بدهد فدای اولاد زهرا(سلام الله علیها) باد»

یک جای دیگر هم زمانی که بشیر وارد مدینه شد تا به مردم خبر شهادت سیدالشهدا (علیه‌السلام) را بدهد ایشان از بشیر پرسید از حسین (علیه السلام) چه خبر آورده ای؟ بشیر گفت ای ام البنین خدا ترا صبر بدهد که عباس تو کشته گردید، در جواب فرمود از حسین خبر بده بلاخره یکی یکی خبر قتل فرزندانش را به او داد اما همچنان ایشان از امام می‌پرسید و می‌فرمود: «فرزندانم و آنچه در زیر آسمان است فدای حسینم باد»

(ریاحین الشریعه ص۸۴۸ مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان)

اشتراک‌ها:
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *