سدیر صیرفى نقل کرده است، من و مفضل بن عمر و داوود بن کثیر رقى و ابو بصیر و ابان بن تغلب به محضر مبارک مولایمان امام صادق(علیه السّلام) رسیدیم.
دیدیم که حضرت روى خاک نشسته و لباسى به نام مسح خیبرى که گریبان نداشته و آستینهایش کوتاه بود،پوشیده بودند و مانند زنى که فرزندش مرده باشد،گریه مىکردند و حزن و اندوه از چهره و ظاهر و احوال ایشان معلوم مىشد و اشک،کاسه چشمهاى ایشان را پر کرده بود و مىفرمودند:
«سَیِّدِی غَیْبَتُکَ نَفَتْ رُقَادِی وَ ضَیَّقَتْ عَلَیَّ مِهَادِی وَ اِبْتَزَّتْ مِنِّی رَاحَهَ فُؤَادِی»
اى سیّد من! غیبت تو خواب را از من گرفته، و بستر استراحت را بر من تنگ کرده و راحتى و آسایش قلبم را گرفته است.
سدیر با شنیدن این کلمات از امام صادق(علیه السّلام) از شدت حیرت، گویى عقل از سرش پرید و از شنیدن این سخنان قلبش پارهپاره شد. عرضه میدارد:
خداوند چشمان شما را گریان نکند، اى فرزند بهترین خلایق،از چه حادثه و پیش آمدى اینگونه مثل باران از چشمتان اشک مىآید؟
حضرت از عمق وجود آهى کشیدند که حزنشان بیشتر شد و فرمودند: امروز صبح در کتاب جفر که شامل علم بلاها و مرگها و نیز علم آنچه که انجام شده است و آنچه که تا روز قیامت انجامشدنى است و در آن کتاب است نگاه مىکردم.
«وَ تَأَمَّلْتُ فِیهِ مَوْلِدَ قَائِمِنَا عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ غَیْبَتَهُ وَ إِبْطَاءَهُ وَ طُولَ عُمُرِهِ وَ بَلْوَى اَلْمُؤْمِنِینَ مِنْ بَعْدِهِ فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ وَ تَوَلُّدَ اَلشُّکُوکِ فِی قُلُوبِ اَلشِّیعَهِ مِنْ طُولِ غَیْبَتِهِ»
و با دقت و تأمل در آن قسمت که مربوط به تولد قائم ما و غیبت و طول عمر ایشان و امتحان مؤمنان در آن زمان است که به خاطر طولانى شدن غیبت در قلبهاى شیعه شکّهایى پدید مىآید، و بسیارى از آنها از دین خود روگردان مىشوند… لذا حزن و اندوه بر من چیره شد.
پس همه با هم گفتند: اى پسر رسول خدا «صلّى اللّه علیه و اله» به ما کرم فرما و تفضل نما و نسبت به بعضى از چیزهایى که مىدانى ما را با خود شریک کن.
حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالى در مورد قائم ما کارى خواهد کرد که در مورد سه تن از انبیا انجام داده است؛ «قَدَّرَ مَوْلِدَهُ تَقْدِیرَ مَوْلِدِ مُوسَى عَلَیْهِ السَّلاَمُ» تولد او را نظیر تولد موسى (علیه السّلام) مقدر فرمود،«وَ قَدَّرَ غَیْبَتَهُ تَقْدِیرَ غَیْبَهِ عِیسَى عَلَیْهِ السَّلاَمُ» غیبتش را مثل غیبت عیسى(علیه السّلام) «وَ قَدَّرَ إِبْطَاءَهُ تَقْدِیرَ إِبْطَاءِ نُوحٍ عَلَیْهِ السَّلاَمُ وَ جَعَلَ لَهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عُمُرَ اَلْعَبْدِ اَلصَّالِحِ أَعْنِی اَلْخَضِرَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ دَلِیلاً عَلَى عُمُرِهِ » و عمر طولانىاش را مثل عمر طولانى نوح قرار داده است و عمر طولانى عبد صالح یعنى خضر(علیه السّلام) را دلیل بر طول عمر ایشان قرار داده است.
سپس فرمودند: امّا تولد موسى(علیه السّلام) وقتى که فرعون متوجّه شد که سلطنت و حکومتش به دست او از بین مىرود، دستور داد کاهنان و ستارهشناسان را احضار کنند. آنها نیز نسب موسى را به او گفتند که از بنى اسرائیل است. فرعون به مأموران و سربازان خود دستور داد که شکم زنهاى باردار بنى اسرائیل را بشکافند. براى پیدا کردن موسى بیش از بیست هزار طفل کشته شد، ولى از آنجا که خداوند موسى را در حفظ خود قرار داده بود فرعون نتوانست به او دسترسى پیدا کند.
همچنین است بنى امیّه و بنى عباس وقتى مطلع شدند که نابودى سلطنت آنها و همه پادشاهان متکبر و ستمگر به دست قائم ما است، با ما دشمنى کردند و شمشیرهایشان را براى کشتن اهل بیت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و اله) و از بین بردن نسل حضرت و به طمع یافتن و کشتن قائم(علیه السّلام) کشیدند، امّا خداوند متعال ابا دارد از اینکه امرش را براى احدى از این ستمگران ظاهر کند تا اینکه نورش را به اتمام[و اوج عزت]رساند، هرچند که مشرکان نخواهند.
و امّا در مورد غیبت عیسى(علیه السّلام)، یهود و نصارا باهم متفق القول شدند که او کشته شده است. ولى خداوند تبارک و تعالى آنها را تکذیب کرده و فرمود: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ مٰا صَلَبُوهُ وَ لٰکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ »(نساء۱۵۷)
او (عیسى) را نه کشتهاند و نه بر دار کشیدهاند، لکن امر بر یهود و نصارا مشتبه شده است.
غیبت قائم ایشان هم به همین منوال است؛چراکه به زودى امّت،غیبت او را به خاطر طولانى بودنش انکار مىکنند. بعضىها مىگویند هنوز به دنیا نیامده است عدّهاى به افترا و دروغ مىگویند به دنیا آمده و مرده است،عدّهاى از سر کفر و الحاد مىگویند امام یازدهم ما عقیم بوده و بىاولاد است،برخى مىگویند تعداد ائمّه سیزده نفر و حتى بیشتر هم مىباشد.
و امّا طولانى بودن عمر نوح(علیه السّلام) ، زمانى که از خداوند متعال نزول عذاب آسمانى را طلب کرد، خداوند جبرئیل را فرستاد که با خود هفت[دانه یا هسته درخت]داشت و گفت: اى پیامبر خدا! خداوند متعال مىفرماید: اینها بندگان و مخلوقات من هستند و من با صاعقه یا عذاب فورى آنها را از بین نمىبرم، مگر اینکه دعوت به حقّ شده و در حقّ آنها اتمام حجّت شود. پس برگرد و همه تلاشت را در دعوت قومت به کار ببند و من در مقابل آن به تو ثواب خواهم داد. این دانهها را بکار، پس وقتى رشد کرد و به حدّ کمال رسیدند و میوه دادند، آنوقت زمان خلاصى و فرج است و مؤمنین و تابعینت را به آن بشارت بده.
وقتى که آن دانهها رویید و درختانى با شاخ و برگ و تنومند شدند و میوه هم دادند، آن هم پس از مدّت زمانى بسیار طولانى، نوح از خداوند وعدۀ خلاصى از کفار را مسألت کرد، پس خداوند تبارک و تعالى امر فرمود تا از هسته این درختان هم بکارد و باز صبر و تلاش را از سر گیرد، صبر کند و تلاش کند تا شاید قوم هدایت شوند و حجّت را بر مردمش تمام کند. نوح،این امر الهى را به افرادى که به او ایمان آورده بودند خبر داد. امّا سیصد نفر از آنها مرتد شده و از ایمان خود برگشتند و گفتند: اگر آنچه نوح ادّعا مىکند حقّ و درست بود نمىبایست که در وعده خودش تخلف کند.
خداوند تبارک و تعالى همواره او را امر مىکرد که هسته درختان را بکارد تا هفت مرتبه نوح دانه درختان را کاشت در این مدّت گروههایى از مؤمنین،دستهدسته از ایمان خود برگشتند تا اینکه فقط هفتاد و چند نفر از یاران نوح باقى ماندند،پس خداوند در این هنگام به نوح وحى فرستاده و فرمود: الآن سفیدى صبح از پس ظلمت شب در مقابل چشمان تو قرار گرفت، چراکه حقّ روشن شد و امر ایمان، صاف و بىغلوغش گردید، و به واسطه ارتداد و روگردانى همه کسانى که طینت خبیث و ناپاکى داشتند،از کدورت و ناصافى درآمد. پس چنانچه این کفار را نابوده کرده و کسانى که ظاهرا به تو ایمان آورده و سپس مرتد شدند را باقى مىگذاشتم، وعده سابقم به مؤمنین، درست و صادق نبود…
امام صادق(علیه السّلام) فرمودند: وضعیت قائم ما هم همینطور است،ایام غیبتش آنقدر طولانى خواهد شد تا حقّ خالص مشخص شود و ایمان از کدورت و غبار با ارتداد و روگردانى تمامى کسانى که طینت و باطنى خبیث دارند از میان شیعیان ایشان که خوف آن مىرود که با خلافت و تمکین مؤمنین و امنیت ایشان و در عهد قائم(علیه السّلام) نفاقشان را آشکار کنند، جدا شوند…
و امّا عبدصالح خضر(علیه السّلام)، خداوند تبارک و تعالى عمر او را … طولانى مقرر فرمود، تا به وسیله طول عمر ایشان بر طول عمر قائم(علیه السّلام) استدلال کند. تا بدینوسیله حجّت و بهانهجویى معاندان و مخالفان قطع شود و در برابر خداوند عذر و بهانهاى نداشته باشند.

