یک، دو، آتش


زنگ تاریخ است قرار است با این ترکیبات جمله‌سازی یا بهتر بگویم حقیقت‌سازی کنیم: «رحلت رسول گرامی»، «جامعه مسلمین»، «ذی‌القربای پیامبر»

همه، تاریخ‌شان قوی نیست پس گاهی به اندیشه و اندوخته‌های دینی‌شان تکیه‌‌‌ می‌کنند.

جمله نفر اوّل: پس از رحلت رسول گرامی، برای اصلاح امور جامعه مسلمین به ذی‌القربای پیامبر روی‌می‌آورند، پس... پس آنان را چون صاحبان حقوق ارج می‌نهند. مردود

جمله نفر دوّم: با رحلت رسول گرامی، جامعه مسلمین در سوگ نشسته و با مودّت به ذی‌القربای پیامبر، قلب آزرده‌ی خویش را التیام‌می‌بخشد. پس... پس اجر رسالت را به نیکی ادامی‌کند. باز هم مردود!

جمله نفر سوّم: پس از رحلت رسول گرامی عدّه‌ای عصبانی درب خانه‌ی عزیزان پیامبر ایستاده، مدّعی‌هستند که جامعه مسلمین از ذی القربای پیامبر بیعت می‌خواهد، پس.....
... پس عمر با مقداری آتش نزدیک‌می‌آید تا خانه را به‌آتش‌کشد. که به فاطمه برمی‌خورد.
او می‌گوید: «به کجا پسر خطّاب؟ آمده‌ای خانه‌ی ما را به‌آتش‌کشی؟»
عمر می‌گوید: «بلی، مگر آن‌ که به آن‌چه امّت بر آن روی‌آوردند، روی‌آورید.»

آه عجب، پذیرفته‌می‌شود!

از خود و دیگران می‌پرسیم چه عجیب... مگر آتش، مصلحت می‌آفریند؟ مگر آتش، مودّت... مگر آتش، بیعت می‌آفریند؟

__________________________________________________

تاریخ أبی الفداء: ۱/۱۶۴.(أخبار أبی بکر الصدیق وخلافته رضی الله عنه)، العقد الفرید:۵/۱۲، طبعة مکتبة الریاض الحدیثة. 

ثم إن أبا بکر بعث عمر بن الخطاب إِلی علی ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة رضی الله عنها وقال: إِن أبوا علیک فقاتلهم. فأقبل عمر بشیء من نار علی أن یضرم الدار فلقیته فاطمة رضی الله عنها وقالت: إِلی أین یا ابن الخطاب أجیت لتحرق دارنا قال: نعم أو تدخلوا فیما دخل فیه الأمة