حشر محبّان علی، با علی! حشر محبّان عمر، با عمر!
جدال و اختلاف بر سر مسألهی امامت و جانشینی حضرت محمّد﴿ص﴾، عمری به تاریخ ظهور اسلام داردو مسلمانان از زمان رحلت پیامبر گرامی اسلام﴿ص﴾، بر اثر همین اختلاف به دو فرقه مهم و عمده تقسیم شدهاند:
سنّیان؛ که معتقدند در مورد امامت و خلافت بلافصل هیچ گونه نصِّ صریحی از جانب پیغمبر﴿ص﴾ دربارهی شخص خاصّی صورت نگرفته است و پیامبر﴿ص﴾ تعیین خلیفه و امام مردم را به عهدهی خود آنان گذارده است تا با مشورت یکدیگر شخصی را به این مقام برگزینند.
شیعیان؛ که از نظر آنها جایز نیست، امر خلافت را در اختیار افراد امّت یا عدّهای از آنان -که اهل حَلّ و عَقد هستند- واگذار نمود؛ زیرا عقل سلیم حکم میکند که امام باید ویژگیهاو شرایطی داشته باشد که عصمت و قداست روحی و سرشت پاک از جملهی آنهاست.(۱)
از این رو شیعه معتقد است که رسول گرامی اسلام ﴿ص﴾ در طول حیات خویش بارها حضرت علی ﴿ع﴾ را به عنوان امام و جانشین خویش به مردم معرفی و در آخرین اعلان رسمی و عمومی در غدیر خم،ایشان را علناً به مقام جانشینی و خلافت خویش منصوب کرد. محدّثین و علمای هر دو مذهب این مسأله را از جنبههای مختلف عقلی، کلامی، نقلی، تاریخی و… مورد بحث و بررسی قرار دادهاند؛ ولی مسلّماً آن چه در درجهی اوّل باید مورد کنکاش قرار گیرد، ضرورت و اهمّیّت پرداختن به این مسأله است. برخی افراد معتقدند: «بر فرض که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، حضرت علی (علیه السلام) را در روز غدیر خم یا مواقع دیگر، به عنوان خلیفهی خویش معرفی کرد و بعد از رحلت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به هر دلیلی -به حق یا ناحق- افرادی دیگر بر این مسند تکیه زدند؛ چه لزومی دارد که با گذشت حدود ۱۴۰۰ سال از رحلت پیامبر، باز هم با طرح حوادث آن سالها از لابهلای هزاران کتاب، سعی دراثبات حقّانیت اعتقاد شیعه و خلافت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) و تازه کردن این زخم کهنهی تاریخ داشته باشیم؟ آیا با بازگو کردن وقایع آن دوران میتوان زمان را به عقب بازگرداند تا تاریخ به دلخواه شیعه صورت پذیرد؟»
در نظر این افراد، شیعه و سنّی، غدیر و سقیفه، نصّ و شورا و… همه یکساناند و واقعهی غدیر و مسأله خلافت و امامت صرفاً یک مسألهی تاریخی تمام شده قلمداد گردیده که هیچ گونه بار اعتقادی ندارد.
ما ز محبّان علی یا عمر هیچ نگوییم ز خیر و ز شر
حشر محبّان علی، با علی! حشر محبّان عمر، با عمر!
از این منظر، بحث در این مورد، حاصلی جز تفرقهافکنی بین مسلمانان ندارد و به بهانهی پرهیز از تفرّق و ایجاد وحدت بین جامعهی عظیم اسلامی هر سعیی در رد و اثبات این مسأله، نفی گردیده، همهی مسلمانان به فراموش کردن وقایع آن سالها دعوت شدهاند.
در این نوشتار سعی شده است از طریق منابع روایی و تاریخیِ مورد وثوق سنّیان، این نظر به اختصار مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
توضیح آن که استفاده از کتابهای سنّیان به معنی اعتبار آنها و یا بیاعتباری منابع شیعه نیست؛ بلکه صرفاً به منظور مشخّص شدن این مطلب است که علاوه بر انبوه روایات شیعه -که امامت را اصلیترین و مهمترین پایهی اعتقادی و اساس دین برمی شمرد- این مسأله در میان روایات سنّیان نیز منعکس شده است.
* * * * *
اگر قدری در متون روایی اهل سنّت تفحّص کنیم، ردّ پای حدیث غدیر در جای جای این منابع به وضوح به چشم میخورد. اخبار بسیاری از غدیر و حوادث پیرامون آن -به خصوص خطبهی پیامبر﴿ص﴾ – در منابع اهل سنت موجود است و عبارت «ألَستُ أولَی بِکُم مِن أنفُسِکم؟… فَمَن کُنْتُ مَولاه فَعَلّیٌ مَولاه؛ الّلهمَّ والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه…» از نظر قواعد علم حدیث، جزء احادیث متواتر و بلکه فراتر از آن است که از بیش از ۱۱۰ صحابهی پیامبر و ۸۵ نفر از تابعین نقل شده است.(۲)
یاءالدّین مقبلی از علمای سنّی (م ۱۱۰۸) میگوید: «اگر بنا باشد حدیث غدیر را (با این همه مدارک،) محرز و مسلّم ندانیم، باید قبول کنیم که هیچ واقعهای در دین اسلام قابل اثبات نیست.»(۳)
و شمس الدین جزری، منکران حدیث غدیر را بی اطّلاع قلمداد میکند.(۴)
علمای اهل سنّت چون نتوانستهاند بر سند و مدرک حدیث غدیر خدشهای وارد کنند، در معنی لفظ مولی و دلالت این حدیث بر خلافت بلافصل حضرت علی (علیه السلام) تردید کردهاند. البته عدهای از بزرگان آنان صادقانه و به دور از تعصّب، همان برداشت شیعه را از این حدیث دارند و کلمهی مولا را در این جا به معنی صاحب اختیار و اولی به نفس میدانند.(۵)
علمای شیعه با توجه به معنای مولا از جنبهی لغت در ادبیّات عرب، کاربرد متداول، فهم و برداشت عامّهی مردم، زبانشناسی، استعمال این کلمه در سایر احادیث و آیات و سایر قراین متّصله و منفصله(۶)، دلالت حدیث غدیر بر ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در بالاترین درجهی ظهور و روشنی میدانند و معتقدند که از حکمت به دور است، پیامبر ﴿ص﴾ در آن گرمای سوزان و طاقتفرسا انبوه مسلمانان را گرد آورد تا آنان را به این مطلب آگاهی دهد که «علی دوست و یاور شماست»؛ در حالی که قبلا بارها این موضوع با عناوین و الفاظ مختلف تذکر داده شده بود و هیچ کس منکر فضایل بی حد و شمار حضرت علی (علیه السلام) نبود.
در هر حال، طبق آیاتی که در این روز نازل شده است(۷)، خداوند ثمردهی تمام تلاش ۲۳ ساله و از جان گذشتگیهای پیامبر ﴿ص﴾ و اصحاب راستینش را منوط به نصب و معرفی امیرالمؤمنین (علیه السلام) به مقام خلافت و امامت و پیروی مردمان از آن حضرت میداند و دینی تمام و کامل و مورد رضای خداوند است که همراه با ولایت علی (علیه السلام) باشد.
از این رو شیعه به ماجرای غدیر تنها به دیدهی واگذاری خلافت و به عنوان یک مسألهی تاریخی نمینگرد؛ که آرمان پیامبران و هدف از بعثت انبیا و ختم رسل، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) را در غدیر میبیند(۸) و اسلام را بدون غدیر و ولایت، دینی ناقص میداند و همان طور که در قیامت، تنها دین اسلام از بندگان پذیرفته خواهد شد، اسلامِ کسانی که ولایت حضرت علی (علیه السلام) را – به معنای صحیح آن – قبول ندارند، کامل نخواهد بود(۹) و این دینِ ناقص، مورد قبول و رضای خداوند متعال نیست(۱۰)
با نظر به سخنان پیامبر﴿ص﴾، همهی مسلمانان عالم که نبیّ اکرم ﴿ص﴾ را اولی به نفس و صاحب اختیار خویش میدانند، باید حضرت علی (علیه السلام) را نیز به عنوان مولی و صاحب اختیار خود بپذیرند و در واقع مخاطب پیامبر﴿ص﴾ در روز غدیر، همهی مسلمانان عالم از ابتدای ظهور اسلام تا به حال بوده است و پیامبر ﴿ص﴾ خطّ مشی آیندهی مسلمین تا آخر دنیا را ترسیم نمودند و نوای «فَمَن کُنتُ مولاه فَعَلیٌّ مولاه» در همهی اعصار جاری است و مسلّماً این اطاعت امر و قبول ولایت، عملی فراتر از اقرار به لسان است و باید با اعتقاد قلبی و عملی نیز همراه باشد و مؤمنان میبایست تمام اعمال و اعتقادات خویش را با معیار مولای خود، امیرالمؤمنین(علیه السلام) -که همان معیار پیامبر است- بسنجند و طریق هدایت را تنها نزد آنان بجویند و طبق فرمایش پیامبر، «… فَلیَبْلُغَ الشَّاهدُ الغایبَ…»، بر همهی هدایتشدگان به ولایت علوی، واجب است تا نگذارند پیام غدیر به دست فراموشی سپرده شود و آن را به گوش جان راهگمکردگان برسانند.
این نکته آن قدر مورد تأکید پیامبر اکرم ﴿ص﴾ بود که در طول مدّت رسالت خویش، از ابتدای دعوت علنی تا آخرین دم حیات، لحظهای از پرداخت به آن فروگذار نکرد و در هر فرصتی که امکان داشت، موضوع خلافت و امامت را برای مردم تبیین میکرد.
در سال سوم هجری -ابتدای دعوت علنی- پیامبر به دستور خداوند(۱۱) چهل تن از فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد و رسالت خویش را بر آنها شرح داد و فرمود: «کدام یک از شما مرا در انجام این رسالت یاری میدهد تا برادر و وصی و خلیفهی من در میان شما باشد؟»
در آن میان حضرت علی (علیه السلام) برخاست و گفت: «من، یا رسول الله.» پیامبر سخن خویش را تکرار کرد و دوباره حضرت علی (علیه السلام) تنها کسی بود که جواب مثبت داد. آن گاه پیامبر﴿ص﴾ فرمود: «این (علی) برادر و وصی و خلیفهی من در میان شماست.»(۱۲)
در ادامه، از میان هزاران حدیثی که در مورد فضایل و ولایت وامامت علی (علیه السلام) در منابع معتبر اهل سنت موجود است، به چند حدیث اشاره میکنیم(۱۳).
پیامبر اکرم ﴿ص﴾ بارها و بارها در مناسبتهای مختلف فرمودهاند: «إنّی تارکٌ فیکُم الثّقلَینِ؛ کتابَ اللهِ و عِترتی أهلِ بَیتی. ما إن تَمَسَّکْتُم بِهِمَا لن تَضِلُّوا أبَداً و أنَّهُمَا لن یَفْتَرِقَا حتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الحَوضَ.»(۱۴)
پیامبر ﴿ص﴾ در این حدیث، قرآن را -به تنهایی- برای هدایت مسلمانان و رهایی از گمراهی کافی نمیداند و با گویندگان «حَسْبُنَا کتابَ اللهِ»(۱۵) آشکارا مخالفت میکند و صراحت دارد که باید برای درک صحیح این کتاب الاهی، به مفسّران واقعی آن -یعنی اهل بیت پیامبر که از خطا و لغزش مصوناند- مراجعه کرد و حقایق ناب قرآنی را نزد آنان جست؛ چرا که همهی جنایاتی که دراسلام به وقوع پیوسته، به نام قرآن و اسلام، ولی به دلیل عدم شناخت صحیح آنها بوده است.(۱۶)
پیامبر﴿ص﴾ در حدیثی دیگر -معروف به حدیث سفینهی نوح- تنها راه نجات و رستگاری را پیروی از اهل بیت میداند و پیروی از هر پیشوایی که در جهت آنان حرکت نکند، سرانجامی جز گمراهی و ضلالت ندارد.
رسول خدا ﴿ص﴾ میفرماید: «إنَّ مَثَلَ أهلِ بَیْتی فی أُمَّتی کَمَثلِ سفینهِ نوحَ؛ مَن رَکِبَها نَجَی و مَن تَخَلَّفَ عنها غَرِقَ.»(۱۷)
پیامبر﴿ص﴾ در تفسیر آیهی شریفه: «إهدِنَا الصِّراطَ المُستقیمَ»، میفرماید: «هُوَ صراطُ محمَّدٍ و آلِ محمَّدٍ.»(۱۸)
در بعضی احادیث نیز از حضرت علی (علیه السلام) به عنوان «رایه الهُدَی» یعنی پرچم هدایت تعبیر شده است.(۱۹)
در باب اینکه حق و حقیقت بر مدار علی میگردد و حضرت علی، فاروق و جداکننده حق از باطل است هم احادیث بسیاری از علمای سنّی نقل شده است.
«الحقُّ معَ علیٍّ و علیٌّ مع الحقِّ؛ لَن یَفتَرِقَا حَتَّی یَرِدَا عَلَیَّ الحَوضَ.»(۲۰)
در جای دیگر پیامبر ﴿ص﴾ خطاب به حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «إنَّک تَبْلُغُ رسالتی مِن بعدی و تؤدی عنّی و تُسْمِعُ النَّاسَ صَوتی و تُعَلِّمُ النَّاسَ مِن کتابِ اللهِ مَا لا یَعْلَمونَ: تو ابلاغکنندهی رسالت من و انجامدهندهی عهد من و رسانندهی صدای من به مردم هستی و کتاب خدا را در جهاتی که مردم نمیدانند، به آنها تعلیم میدهی.»(۲۱)
مَن سَرَّه أن یَحیَی حیاتی و یَموتَ مماتی و سَکَنَ جَنَّهَ عدنٍ غَرَسَها ربّی فلیوالِ علیّاً مِن بعدی و لیَقتَدِ بالأیمَّهِ مِن بعدی فأنَّهم عترتی خُلِقوا مِن طینتی رُزِقوا فَهْماً و عِلْماً.(۲۲)
هم چنین رسول اکرم ﴿ص﴾ فرمودهاند: یا علی! اگر کسی به اندازهی عمر نوح خدا را عبادت کند و به اندازهی کوه اُحد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق نماید و عمرش آن قدر طولانی باشد که بتواند هزار بار پیاده به حج برود، آن گاه در مکه، بین صفا و مروه، مظلومانه کشته شود، ولی ولایت تو را -ای علی!- نداشته باشد، بوی بهشت هرگز به مشام او نخواهد رسید و هرگز وارد بهشت نخواهد شد.(۲۳)
پیامبر اکرم ﴿ص﴾ در توضیح آیهی شریفه «و قِفوهُم أنَّهم مسؤولونَ(۲۴): آنها را متوقّف سازید که مورد سؤالاند»، فرمود: «یسألون عن الإقرارِ بولایهِ علیّ بن ابیطالبِ.»(۲۵)
پیامبر﴿ص﴾ در واپسین لحظات عمر شریف خویش نیز برای اتمام حجّت بر اصحاب خویش، خواست با نوشتن یک وصّیتنامه، موضوع امامت و خلافت علی (علیه السلام) را برای اصحاب خویش بیان کند؛ ولی عمر (لعنه الله) -که میدید با بودن یک سند رسمی و کتبی، کار بر او سخت خواهد شد- با فریاد «إنَّ رسول الله لیهجر، قد غلبه الوجعُ: رسول خدا هذیان میگوید، بیماری بر او چیره شده است.» مانع این عمل پیامبر شد.(۲۶)
بنابر احادیث ذکر شده و سایر احادیث مذکور در کتب شیعه و سنّی، در دیدگاه شیعه، مسألهی خلافت و جانشینی پیامبر﴿ص﴾، تنها از بُعد فردی و تاریخی مطرح نیست؛ بلکه شیعه خلافت و امامت الاهی را تنها وسیلهی تحقّق اهداف پیامبر و ادامه دهندهی راه و سیرهی آن حضرت میداند. از این رهگذر، خلافت در معنای حکومت بر مردم، قابل غصب و واگذاریست؛ ولی امامت معصوم و مقام خلیفهاللهی، نه اکتسابی است و نه قابل غصب و تمام شدنی. شیعه تنها راه نجاتی را که مصون از خطاست، راه امیرالمومنین(علیه السلام) و ائمه معصومین عنوان میکند و از آن جا که مسألهی ولایت و امامت نقشی مهم و تعیینکننده در دستیابی به سعادت و رستگاری ابدی و رهایی از آتش عذاب الاهی ایفا میکند، نیاز به بحث و بررسی در این مورد همواره احساس میشود. از این رو «امامت تنها مسألهی دیروز ما نیست، که مسألهی امروز جهان اسلام و مسألهی رهبری امّت و عامل بقا و استمرار نبوّت و بالأخره، مسألهی سرنوشت اسلام است.»(۲۷)
پیامدهای شوم و ناگوار همین عدم پیروی از سنّت پیامبر و عدم اتّخاذ دین از منبع صحیح آن و پیروی از خلفای غیر الاهی، همواره گریبانگیر امّت اسلام بوده است و به راستی رها کردن باب علم نبوی و مخزن علم الاهی و جداکنندهی حق از باطل و پیروی از جویندگان قدرت و ثروت و غاصبان مقام خلافت الاهی حاصلی جز تفرقه و گمراهی ندارد.
ابوبکری که با مشرکین قمار میکند(۲۸) و از خوردن شراب نیز ابایی ندارد(۲۹) و یا فرمان تهاجم به خاندان پیامبر﴿ص﴾ را صادر میکند(۳۰) و بر فراز منبر به دخت پیامبر گرامی اسلام، حضرت فاطمه زهرا ﴿س﴾ ناسزا میگوید و او را دروغگو خطاب میکند(۳۱) و در حالی که معنی بعضی کلمات قرآن را نمیداند، آن را به رأی خود تفسیر میکند(۳۲)، یا عمری که با جماعتی به سوی خانه حضرت علی (علیه السلام) به راه میافتد و حرمت دخت پیامبر را میشکند و آتش برمیافروزد و حضرت علی (علیه السلام) را به قتل تهدید میکند تا برای ابوبکر بیعت بگیرد(۳۳)؛ آن کسی که نقل حدیث از پیامبر را نهی میکند تا به زعم خود، مردم قرآن را رها نکنند!(۳۴) و به همین دلیل در زمان خلافت خود عبدالله بن مسعود و عدّهای دیگر را به دلیل کثرت نقل احادیث پیامبر، در مدینه زندانی میکند(۳۵) و در زمان پیامبر، با آن که شراب تحریم شده است، شراب میخورَد و میگوید: «اگر میترسید شراب شما را مست کند، تندیِ آن را با مخلوط کردن با آب، بشکنید.»(۳۶) و یا آن عثمانی که ابوذر را -که در برابر چپاولهای او از بیت المال تاب نیاورد- ربذه تبعید میکند(۳۷)، به روی کار میآیند و دیری نمیپاید که از اسلام ناب محمّدی تنها نامی بر سر زبانها باقی میماند.(۳۸)
بعد از اینان نیز معاویه -که سوگند یاد کرده بود، نام پیامبر را دفن کند(۳۹)- جعّالان حدیث را به کاخ خود فرا خواند تا با پول او تاریخ زندگانی و سنّت پیامبر تحریف گردد و احادیث دروغین در منقبت خلفا ساخته شود.(۴۰) و در اثر کج اندیشی و فهم نادرست از دین، چه بسیار بودند زهّاد و صلحایی که برای رضای خدا به جعل حدیث رو آوردند!(۴۱)
بدین ترتیب کتب بسیاری در زمینههای مختلف بر پایهی همین روایات دروغین ساخته شدند و رفته رفته مذاهب ساختگی یکی پس از دیگری ظهور یافته، مسلمانان را که از صراط مستقیم به دور مانده بودند، دچار تفرّق نمود و روز به روز پایههای اتّحاد اسلامی متزلزلتر شد. در حالی که طبق فرمودهی قرآن تنها راه رستگاری و ایجاد اتّحاد، اعتصام به حبل المتین الاهی، حضرت علی (علیه السلام) است: «واعتصِموا بحَبلِ الله جَمیعاً و لا تَفرَّقوا(۴۲).» پیامبر ﴿ص﴾ در تفسیر این آیه فرمود: «منظور از ریسمان خدا که باید به آن تمسک بجویند، علی (علیه السلام) و اهل بیت او هستند.»(۴۳)
آن حضرت در جای دیگری به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «ای علی! امّت موسی به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقهی آن نجاتیابنده بود و بقیّه جهنمی بودند و امّت عیسی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقه نجاتیافته بود و بقیّه گمراه. امّت من نیز هفتاد و سه فرقه خواهند شد که تنها یک فرقهی آنها نجات مییابد و بقیّه درآتش خواهند بود.»
حضرت علی خدمت رسول اکرم عرض کرد: «ای رسول خداّ فرقه نجاتیابنده کدام است؟» فرمودند: «آنهایی که روش تو و یاران تو را دارند و به آن تمسک میجویند.»(۴۴)
در حال حاضر نیز تنها راه بازگشت به وحدت اسلامی و جلوگیری از تفرّق بیشتر، میان جامعه عظیم مسلمانان، شناخت دقیق سیره و سنّت پیامبر و کشف حقیقت از میان انبوه کتب است و این وحدت اسلامی «به معنی مصالحه و سازش در مسائل عقلی و استدلالی و داد و ستد امتیازات نیست.»(۴۵) و نه این است که «فرقههای اسلامی به خاطر اتّحاد اسلامی، از اصول اعتقادی و یا غیر اعتقادی خود صرف نظر کنند و به اصطلاح، مشترکات همهی فرق را بگیرند و مختصات همه را کنار بگذارند، چه این کار نه منطقی است و نه عملی.(۴۶)» بلکه بدین معنی است که فرقههای اسلامی باید در عین اختلافاتی که با هم دارند به واسطهی مشترکات بیشتری که در میان آنان است، در مقابل دشمنان اسلام در یک صف جبههبندی کنند و روشن است که جبههگیری در برابر دشمن مشترک با دفاع از عقاید خود و انتقاد از مذاهب آنان و فراخواندن آنان به عقیدهی خویش، به هیچ وجه منافات ندارد و از این طریق با ایجاد حسن تفاهم، به دور از اعمال و سخنانی که احساسات و تعصّبات مخالف را برمی انگیزد با بحث علمی و منطقی حقایق ناب اسلامی مطرح میشود و آن چه که موجب تحقّق این مهم خواهد بود، پرهیز از تهمت و افترا از سوی علمای هر دو مذهب است. برخی علمای سنّی با استفاده از قدرت حاکم بر جامعه مسلمانان -که اکثراً سنّیاند- شیعیان را به باد تهمت و ناسزا گرفتهاند و چه بسیار شیعیانی که به دلیل همین اکاذیب، بی هیچ گناهی خونشان ریخته شده و اموالشان به یغما رفته است.
ابن عبد ربَّه از علمای اهل سنت در العقد الفرید مینویسد: «رافضیان (شیعیان)، یهود امّت اسلام هستند و همان طور که یهود، دشمن مسیحیّت است، شیعیان هم دشمن اسلاماند!» و «یهودیان تورات را تحریف کردهاند و شیعیان قرآن را!»(۴۷) و یا ابن حزم در کتاب خویش مینویسد: «شیعیان معتقدند که آیات بسیاری از قرآن کاسته شده و آیات بسیاری به آن اضافه گردیده و امامیّه، ازدواج دایم با ۹ زن را جایز میدانند!» و «داوود جوازی -که از بزرگان متکلّمین شیعه است- میگوید که خدا مانند انسان گوشت و خون دارد!»(۴۸)
در جلد سوم الغدیر، ۱۶ کتاب که در آنها به شیعه نسبتهای ناروا دادهاند، معرفی شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
بعضاً شیعیانی نیز هستند که همهی سنّیان را ناصبی و جزء خوارج میدانند و به آنان به دیدهی عداوت مینگرند و بر همه مسلمانان است که با این قلمهای مسموم -که حاصلی جز پراکندن بذر نفرت و کینه بین مسلمانان ندارند- به مبارزه برخیزند و نگذارند اتّحاد امّت اسلامی و دوستی و مهربانی میان فرقههای مختلف اسلامی در برابر دشمنان، دستخوش این اکاذیب و ناسزاها گردد و آن چه که در تحقّق هر چه بیشتر این هدف میتواند الگوی ما شیعیان باشد، سیرهی امیرمؤمنان علی (علیه السلام) و ائمهی معصومین (علیه السلام) است.
حضرت علی (علیه السلام) با آنکه خلافت را طبق نصّ پیامبر حق مسلم خویش میدانست و در خطبهها و مناشدات خویش -تا آن جا که امکان داشت و باعث دودستگی و جنگافروزی میان مسلمین نبود- این مطلب را بیان مینمود؛ ولی هیچ گاه از جامعهی مسلمین جدا نشد و هم چون یک برادر دلسوز و خیرخواه، مسلمانان را راهنمایی و مصالح جامعهی مسلمین و اشتباهات خلفا را به آنان گوشزد میکرد؛ تا آن جا که بارها و بارها عمر گفت: «لو لا علیٌّ لهلک عمر.»(۴۹)
——————————————————————————–
۱- الغدیر۷(الخلافه عندنا أمره الهیه.)
۲- بزرگانی از شیعه چون مرحوم میرحامد حسین هندی (در عبقات الأنوار) و علامهی امینی (در کتاب پرارج الغدیر)، اسناد و مدارک و راویان این حدیث را جمعآوری کردهاند و همچنین علمایی از اهل تسنّن نیز به این کار پرداختهاند.
۳- تعلیق هدایه العقول إلَی غایه السُّؤول۲:۳۰، الغدیر۱:۳۰۷.
۴- اسنی المطالب:۴۸؛ علامهی امینی بسیاری از این گونه اظهار نظرها، از علمای طراز اوّل سنّی را در مجلّدات کتاب شریف الغدیر آورده است.
۵- رک، الغدیر۱.
۶- از جمله: آیات وارد شده در آن روز، سؤال پیامبر از مردم دربارهی اولی به نفس بودن خویش و شهادت مردم در مورد یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمّد، همردیف شمردن ولایت حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) با اعتقاد به توحید و نبوّت، دعای پیامبر در حقّ کسانی که ولایت حضرت علی را میپذیرند و نفرین مخالفان و دشمنان آن حضرت و تهنیت گفتن و بیعت مردم پس از ایراد خطبه. علامهی امینی در جلد اوّل الغدیر، ۲۰ دلیل برای این مطلب ارائه میدهد.
۷- آیات اکمال (مایده(۵):۳) و ابلاغ(مایده(۵):۶۷) که مورد اجماع فریقین است.
۸- در کتب حدیث سنّیان مذکور است که پیامبر در شب معراج، طبق فرمان خداوند از پیامبران الاهی پرسید: «چه گونه و برای چه چیز بعثت یافتید؟» گفتند: «برای بیان یکتایی خدا و اقرار به نبوّت تو و ولایت علیّ بن ابیطالب برانگیخته شدیم.»؛ رک، حلیّه الأولیاء، کفایه الطّالب:۲۳ (باب ۵).
۹- حدیث «مَن مَاتَ و لم یَعرِفْ إمامَ زمانِهِ، مَاتَ میتهً جاهلیّهً»، گواهاین مدّعاست.
۱۰- امام رضا (علیه السلام) در این باره میفرماید: «مَثَلُ المؤمِنینَ فی قَبولِهِم وِلاءَ أمیرِالمؤمنینَ فی یومِ غدیرِ خُم کَمَثَلِ المَلایِکَه فی سُجُودِهِم لِآدمَ و مَثَل مَن أبَی وِلایهَ أمیرالمؤمنینَ یومَ الغدیرِ مَثَلُ إبلیسَ.» عوالم۱۵:۲۲۴(باب۳).
۱۱- و أنْذِرْ عَشیرَتَکَ الأقرَبینَ(ای پیامبر! خاندان نزدیک خود را بیم ده.) شعراء:۲۱۴.
۱۲- مسند أحمد۱:۱۱۱، تفسیر طبری۱۹:۶۸، أسبابالنّزول واحدی:۲۷۶، تفسیر بیضاوی۴:۹۶، کنزالعمّال۶:۳۹۶ و…. برای دستیابی به دیگر مدارک، رک، إحقاق الحق۵:۵۶۰ و همان۱۴:۴۲۳.
۱۳- علمای بسیاری از شیعیان هم چون علامهی امینی در الغدیر، قاضی نورالله شوشتری در إحقاق الحق، علامه سید هاشم بحرانی در علیٌّ و السُّنَه و… به گردآوری این احادیث پرداختهاند و نیز علمایی از اهل سنّت اقدام به تألیف کتابهایی در باب مناقب و فضایل حضرت علی (علیه السلام) و اهل بیت نمودهاند. از جمله: ینابیع المَوَدَّه اثر شیخ سلیمان قندوزی حنفی، مناقب علیِّ بن ابیطالب اثر ابن مغازلی شافعی (م۴۸۳). در کتب اهل سنت آمده است: «لَو أنَّ الرِّیاضَ أقلامٌ والبحرَ مدادٌ و الجِنَّ حُسَّابٌ و الإنسَ کُتَّابٌ ما أحصوا فضایلَ علیِّ بن ابیطالب (علیه السلام).» کفایه الطالب:۱۲۳ و مناقب خوارزمی:۱۸.
۱۴- مرحوم میرحامد حسین هندی در عبقات الأنوار، این حدیث را از حدود دویست نفر از علمای سنّی نقل کرده است. رک، صحیح مسلم۷:۱۳۲، صحیح ترمذی۲:۲۰۸، مستدرک حاکم۳: ۱۰۹ و….
۱۵- صحیح بخاری (کتاب العلم) و شرح البخاری کرمانی۱:۱۲۷ و…. این جمله اوّلین بار از عمر نقل شده است.
۱۶- در روایات بسیارِ دیگری مشخص شده است که اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند. به عنوان مثال حدیث کسا در ذیل آیهی تطهیر() در صحیح مسلم، از عایشه نقل شده است و بر عصمت عدّهای از خویشان پیامبر صراحت دارد که این عدّه جز حضرت علی و حضرت فاطمه و دو پسر بزرگوارشان نیستند. رک، مستدرک حاکم۳:۱۴۶، صحیح ترمذی۲:۳۹۳،۴۶۷، مسند احمد۶:۳۱۳ و….۱۷- در کتاب عبقات الأنوار، این حدیث از حدود ۹۰ نفر از مشاهیر علمای اهل سنّت نقل شده است.
این مدارک در إحقاق الحق نیز موجود است.
۱۸- رشفه الصّادی:۲۵ (سیّد شهابالدّین شافعی)، ینابیع المودَّه:۱۱۴ و….
۱۹- حلیَّهُ الأولیاء۱:۶۶و۶۷.
۲۰- مناقب خوارزمی:۲۴۸، مستدرک حاکم۳:۱۱۹، منتخب تاریخ دمشق۶:۱۰۷، تاریخ بغداد۱۴:۳۲۱ و نیز رک، مجمع الزواید۹:۱۰۲، خصایص طبری، کفایهالطالب:۷۹، مناقب خطیب:۱۲۴، نزل السایرین، کنزالعمال۶:۱۵۵، فراید السمطین۱:۳۶، نورالأبصار:۷۳، الصَّواعق المحرّقه.
۲۱- حلیَّهالأولیاء۱:۶۳، کفایه الطّالب شافعی:۹۳، مقتل الحسین (علیه السلام) خوارزمی۱، مناقب حافظ بن مردویه و….
۲۲- حلیهالأولیاء۱:۸۶ و تاریخ حافظ خطیب البغدادی۴:۴۱۰. توجّه شود که لفظ «مِن بعدی» در این حدیث و سایر احادیث مشابه دلیل دیگریست که ولی به معنی صاحب اختیار و امام است؛ زیرا اگر به معنی دوست و یاور و ناصر باشد، این مقام در زمان حیات رسول اکرم نیز برای حضرت علی (علیه السلام) بوده است.
۲۳- نزل السایرین، مناقب الخطیب، مقتل الحسین۱:۳۷؛ احادیث متعدّدی با الفاظ و عناوین مختلف، با همین مفهوم در کتب سنّیان موجود است.
۲۴- الصّافّات(۳۷):۲۴.
۲۵- فردوس الأخبار (ذیل همان آیهی شریفه)، أسباب النّزول (در حاشیه تفسیر جلالین، ذیل آیهی شریفه)، رشفه الصّادی:۲۴، الصَّواعق المحرَّقه:۹۱.
۲۶- مسند احمد۳:۳۴۶، صحیح بخاری۱:۳۲ و….
۲۷- امامت و رهبری:۱۳ (استاد شهید مطهری)
۲۸- أحکام القرآن۱:۳۸۸، کشف الغمَّه۲:۱۸۸.
۲۹- الأصابه۴:۲۲.
۳۰- تاریخ أبیالفداء۱:۱۵۶، العقد الفرید۲:۲۵۳.
۳۱- شرح نهج البلاغهی ابن أبیالحدید۴:۸۰(چاپ قدیم).
۳۲- سنن دارمی۲:۳۶۵، سنن بیهقی۶:۲۲۳، تفسیر ابن کثیر۱:۴۶۰، اعلام المُوَقَّعین۱:۸۲.
۳۳- تاریخ ابی الفداء۱:۱۵۶، الإمامه و السیاسه۱:۱۲، تاریخ طبری۳:۱۹۸، شرح نهج البلاغه۱:۱۳۴، أنساب الأشراف۱:۵۸۶، إثبات الوصیَّه طبری:۱۲۴ و….
۳۴- سنن دارمی۱:۸۵، مستدرک الصحیحین۱:۱۰۲.
۳۵- مستدرک الصحیحین۱:۱۱۰، تذکره الحفاظ۱:۷، مجمع الزواید۱:۱۴۹.
۳۶- أحکام القرآن۲:۵۶۵، جامع مسانید۲:۱۹۲، کنزالعمال۳:۱۱۰، حاشیهی سنن بیهقی۸:۳۰۶، محاضرات راغب۱:۳۰۹ و سنن بیهقی۸:۲۹۹.
۳۷- صحیح بخاری۳:۷(کتاب زکاه)، أنساب الأشراف۵:۵۲-۵۴، فتح الباری۳:۲۱۳، کامل ابن اثیر۳:۴۳، الغدیر۸؛ خوارزمی در کتاب مناقب خود از رسول خدا درباره ابوذر قل میکند که زمین کسی را بر خود نداشته و آسمان نیلگون بر سر کسی سایه نینداخته که راستگوتر از ابوذر باشد.
۳۸- در کتاب الغدیر(ج۶-۹) از طریق اهل سنت، مطاعن ابوبکر و عمر و عثمان و بدعتهای اینان در سنّت پیامبر و مخالفتهایشان با سیرهی رسول اکرم و اقوال صحابه در مورد آنان و فضایلی که راویان کذّاب برای آنان جعل کردهاند، به طور مفصّل مورد بررسی قرار گرفته است.
۳۹- مروج الذَّهب۲:۳۴۱ و ۳۴۲، الأخبار الموفقیَّات:۵۷۶، شرح نهج البلاغه۱:۴۶۳(چاپ قدیم)، الغدیر۱۰:۲۸۳.
۴۰- شرح نهج البلاغه۱:۳۸۵(چاپ قدیم)، الغدیر۱۱:۷۳.
۴۱- صحیح مسلم۱:۱۳، تاریخ بغداد۲:۹۸.
۴۲- آل عمران(۳):۱۳۰.
۴۳- الصواعق المحرَّقه:۹۳، ینابیع المودَّه:۱۱۸ و ۱۱۹ و….
۴۴- الإصابه فی تمییز الصحابه۲:۱۷۴، ینابیع المودَّه؛ رک، عبقات الأنوار۵:۱۰۶.
۴۵- در راه تفاهم:۱۰ (علامه سیّد عبدالحسین شرف الدین).
۴۶- امامت و رهبری:۱۷(شهید مطهری).
۴۷- رک، العقد الفرید۱:۲۶۸.
۴۸- الفِصَل فی المِلٍل و الأهواء و النِّحَل۴:۱۸۱ و ۱۸۲.
۴۹- این جمله بیش از هفتاد بار از عمر نقل شده است. رک، مسند احمد بن حنبل۱:۱۴۰ و ۱۵۴، مناقب الخطیب:۴۸، الغدیر:۶.(۶)

