آشنایی با چهره واقعی ابوهریره
چهره اول: مردی مشهور و بنام
این قبر یا مقام منسوب به شخصی است که بعد از ۱۴۰۰ سال مورد توجه است:

مشهور است که در این قبر یکی از معروفترین صحابه رسول خدا خوابیده است ؛ (البته عده ای تنها آن را مقام ابو هریره میدانند در هر صورت) مردی که اگر بخواهیم به صورتی ساده انگارانه از کنار او رد شویم همین نکته برای ما جلب توجه میکند که چرا بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز هم قبر او مورد توجه و احترام است و حریم او زیارتگاه؟
چهره دوم:کسی که حتی اسم او برای مردم و حتی علما پوشیده است:
اسم او؟؟؟:
در مورد اسم هیچ یک از صحابه قبل از اسلام مانند اسم ابو هریره اختلاف نشده است و تا کنون هیچ کس ادعا نکرده است که اسم حقیقی او را میداند.
وقال ابن عبد البر لم یختلف فی اسم أحد فی الجاهلیه ولا فی الإسلام کالاختلاف فیه
عمده القاری ج۱ ص۱۲۴
ابن عبد البر گفته است که در مورد اسم هیچ کس در جاهلیت و اسلام مانند اسم ابو هریره اختلاف نشده است!!!
بسیاری از علمای اهل سنت در کتب خویش میگویند:
اسم ابی هریره عبد الرحمن بن صخر علی الأصح من ثلاثین قولا!!!
التیسیر بشرح الجامع الصغیر ج۱ ص۷
المنهل الروی ج۱ ص۱۱۷
تدریب الراوی ج۲ ص۲۸۴
بنا بر درست ترین نظر از بین سی نظر، اسم ابو هریره عبد الرحمن بن صخر است!!!
قال النووی فی مواضع من کتبه اسم أبی هریره عبد الرحمن بن صخر علی الأصح من ثلاثین قولا
الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۲۹
نووی در چند جای کتاب خویش گفته است که اسم ابو هریره عبد الرحمن بن صخر است ؛ بنا بر درست ترین نظر از بین سی نظر!!!
قطب حلبی هم میگوید:
اجتمع فی اسمه و اسم ابیه أربعه وأربعون قولا مذکوره فی کنی الحاکم و فی الاستیعاب و فی تاریخ ابن عساکر
الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۳۰
فتح المغیث ج۳ ص۲۲۵
در مورد اسم او پدرش چهل و چهار نظر موجود است که در کتاب «کنی» حاکم و در استیعاب و تاریخ ابن عساکر آمده است.
کنیه او:
در این زمینه از خود او روایاتی رسیده است:
وکنیت أبا هریره لأنی وجدت هره فحملتها فی کمی فقیل لی أبو هریره وهکذا أخرجه أبو أحمد الحاکم فی الکنی من طریق یونس بن بکیر عن بن إسحاق وأخرجه بن منده من هذا الوجه مطولا وأخرج الترمذی بسند حسن عن عبید الله بن أبی رافع قال قلت لأبی هریره لم کنیت بأبی هریره قال کنت أرعی غنم أهلی وکانت لی هره صغیره فکنت أضعها باللیل فی شجره وإذا کان النهار ذهبت بها معی فلعبت بها فکنونی أبا هریره انتهی وفی صحیح البخاری أن النبی صلی الله علیه وسلم قال له یا أبا هر
الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۲۶
کنیه من را ابو هریره (پدر گربه) گذاشتند، زیرا یک گربه پیدا کردم و آن را در آستین لباس خویش گذاشتم ؛ پس به من گفتند ابو هریره!!
این روایت را ابو احمد حاکم در کنی آورده است…
و ترمذی نیز با سندی حسن از عبید الله بن ابی رافع روایت میکند که گفت: به ابو هریره گفتم چرا کنیه تو را پدر گربه گذاشتند؟ پاسخ داد: من گوسفندان خاندان خویش را میچراندم وگربه ای کوچک نیز داشتم ؛ در شب آن را بر روی درختی مینهادم و در روز آن را با خود برده با او بازی میکردم ؛ به همین دلیل کنیه من را ابو هریره گذاشتند ؛ و در صحیح بخاری روایت آمده است که رسول خدا به او گفتند ای ابو هرّ (پدر گربه)
خانواده و دوران رشد او:
در این زمینه هیچ چیزی در دست نیست ؛ عده ای او را از قبیله دوس میدانند ؛ ظاهر نیز چنین است اما در این زمینه اختلافاتی وجود دارد:
اسماء الصحابه الرواه ص ۳۷
در مورد دوران رشد او نیز جز دو یا سه روایت که خود او نقل کرده، چیزی به ما نرسیده است:
وقال أبو هریره نشأت یتیماً وهاجرت مسکیناً وکنت أجیراً لبسره بنت غزوان خادماً لها فزوجنیها الله تعالی… قال وکنت أرعی غنماً وکان لی هره صغیره ألعب بها
عمده القاری ج۱ ص۱۲۴
ابو هریره گفته است که در حال یتیمی بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم ؛ و کارگر بسره دختر غزوان بودم و او را کارگری میکردم ؛ اما خداوند من را به ازدواج او در آورد… و نیز گفته است: من گوسفند میچراندم و گربه ای کوچک داشتم که با آن بازی میکردم
و نیز گفته است:
حدثنا أبو عمر حفص بن عمرو ثنا عبد الرحمن بن مهدی ثنا سلیم بن حیان سمعت أبی یقول سمعت أبا هریره یقول نشأت یتیما وهاجرت مسکینا وکنت أجیرا لابنه غزوان بطعام بطنی وعقبه رجلی أحطب لهم إذا نزلوا وأحدو لهم إذا رکبوا
سنن ابن ماجه ج۲ ص۸۱۷ ش ۲۴۴۵
در حال یتیمی بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم ؛ و در مقابل غذای شکمم و کفش پایم کارگری دخترغزوان را میکردم ؛ وقتی که ایشان در جایی ساکن میشدند برایشان هیزم جمع میکردم و وقتی که حرکت میکردند برای شترانشان آواز (حداء) میخواندم
چهره سوم: مردی بسیار:با روایات
مردی که اگر گینس در زمان رسول خدا و خلفا زنده بود نام او را در کتاب رکوردها ثبت میکرد ؛ مردی که کمتر از ۲۲ماه نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بود اما بیش از ۵۳۷۴ روایت از ایشان نقل کرد ؛ یعنی مردی با بیش از هشت روایت برای هر روز از روزهای حیات رسول خدا!!!
أسماء الصحابه الرواه وما لکل واحد من العدد، ابن حزم، تحقیق: سید کسروی حس ص ۳۷
اگر روایات اهل سنت از او را، با روایات ایشان از امیر مومنان که از زمان کودکی به همراه رسول خدا بود و تا آخرین لحظات از ایشان جدا نشد مقایسه کنیم، به مقام علمی او پی میبریم!!! زیرا اهل سنت از امیر مومنان تنها ۵۳۶ روایت نقل کرده اند.
همان ص۴۴
یعنی اگر بخواهیم تنها از زمان بعثت رسول خدا میانگین بگیریم میشود از هر صد روز شش روایت!!!
مدت زمان همراهی او با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم:
او در ماه صفر سال هشتم هجری (زمان جنگ خیبر) اسلام آورد و رسول خدا در سال دهم هجری از دنیا رفتند ؛ که این مدت حدود سه سال است ؛ اما ابو هریره تمامی این مدت را در حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نبود ؛ بلکه باید اشاره کرد که بنا بر روایات، او در جنگ موته نیز شرکت داشته است و برای رفتن به این جنگ و باز گشتن از آن در حالت عادی دو ماه وقت احتیاج است.
المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۴۵ ش۴۳۵۶
نیز در ماه ذی القعده سال هشتم هجری به همراه علاء حضرمی – که از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم والی بر بحرین شد (صحیح البخاری ج۵ ص۲۳۶۱ ش ۶۰۶۱) و بعد از رسول خدا نیز ابو بکر و عمر او را در آنجا باقی گذاشتند – بدانجا رفته است:
سفر او به بحرین:
وأخرج بن سعد من طریق سالم مولی بنی نصر سمعت أبا هریره یقول بعثنی رسول الله صلی الله علیه وسلم مع العلاء الحضرمی فأوصاه بی خیرا فقال لی ما تحب قلت أؤذن لک ولا تسبقنی بآمین
الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۳۹
تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ص۳۲۸
ابن سعد از سالم غلام بنی نصر روایت کرده است که از ابو هریره شنیدم که گفت: رسول خدا صلی الله علیه (وآله) وسلم من را به همراه علاء حضرمی فرستاد و در مورد من به او سفارش خیر کرد ؛ پس علاء به من گفت: چه دوست داری؟ گفتم: دوست دارم برای تو اذان بگویم (مکبر نماز تو باشم) و اینکه تو قبل از من (در نماز) آمین نگویی.
و روایات خود او از حضور او به همراه علاء تا زمان جنگ با مرتدین در زمان ابو بکر و نیز بعد از آن اشاره دارد:
مجمع الزواید ج۹ ص۳۷۶
سمعت أبا هریره یقول سألت عمر عن شیء سیلت عنه بالبحرین – وکان أبو هریره مع العلاء بن الحضرمی –
مصنف عبد الرزاق ج۶ ص۳۵۲
از ابو هریره شنیدم که میگفت: از عمر در مورد مساله ای که در بحرین از من سوال کردم پرسیدم – ابو هریره در بحرین همراه با علاء حضرمی بود
همراهی او با علاء تا زمان وفات علاء (سال ۲۱):
وی حتی تا زمان وفات علاء با او همراه بود:
حدثنا الحسین بن أحمد بن بسطام الزعفرانی البصری حدثنا إسماعیل بن إبراهیم صاحب الهروی حدثنا أبی عن أبی کعب صاحب الحریر عن سعید الجریری عن أبی السلیل ضریب بن نقیر عن أبی هریره قال لما بعث النبی صلی الله علیه وسلم العلاء الحضرمی إلی البحرین تبعته فرأیت منه ثلاث خصال لا أدری أیتهن أعجب انتهینا إلی شاطی البحر فقال سموا الله واقتحموا فسمینا واقتحمنا فعبرنا فما بل الماء إلا أسافل خفاف إبلنا فلما قفلنا صرنا معه بفلاه من الأرض ولیس معنا ماء فشکونا إلیه فقال فصلی صلوا رکعتین ثم دعا الله فإذا سحابه مثل الترس ثم أرخت عزالیها فشربنا وأسقینا ومات فدفناه فی الرمل فلما سرنا غیر بعید قلنا یجیء السبع فیأکله فرجعنا فلم نره
المعجم الصغیر (الروض الدانی) ج۱/ص۲۴۵ ش ۴۰۰
ابو هریره گفته است که وقتی رسول خدا علاء را به بحرین فرستادند من با او همراه شدم و سه چیز از او دیدم که نمیدانم کدامیک عجیب تر بود!!! وقتی به ساحل دریا رسیدیم گفت: نام خدا را برید و به دشمن حمله کنید ؛ ما نیز چنین کردیم و از آب عبور نمودیم، پس حتی آب کف پای شتران ما را خیس نکرد!!! و وقتی در جایی چادر زدیم آبی به همراه نداشتیم، پس به او شکایت کردیم ؛ او گفت نماز بخوانید و ما چنین کردیم ؛ سپس دعا نمود و خداوند ابری مانند سپر فرستاد که باران بر ما فروریخت و ما سیراب شدیم ؛ و وقتی که مرد او را در رمل دفن کردیم ؛ وقتی کمی جلوتر رفتیم گفتیم درندگان میآیند و بدن او را میخورند ؛ پس بازگشتیم (و قبر او را شکافتیم) اما او را ندیدیم!!!
در مورد تاریخ وفات علاء، حاکم در مستدرک میگوید:
ثم أن عمر استعمله علی البحرین فتوفی بها فاستعمل مکانه أبا هریره الدوسی وإنما توفی العلاء بن الحضرمی بالبحرین سنه إحدی وعشرین
المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۳۳۵ باب ذکر مناقب العلاء بن الحضرمی رضی الله عنه ش ۵۲۸۲
عمر نیز او را والی بر بحرین قرار داد و وی در آنجا از دنیا رفت ؛ پس عمر ابو هریره را به جای او به کار گماشت ؛ و علاء حضرمی در بحرین در سال ۲۱ از دنیا رفت.
بنا بر این او کمتر از یک سال و نه ماه، شرف حضور در کنار رسول خدا را داشته است و آنچه اهل سنت ادعا میکنند که او سه سال در کنار رسول خدا بود اشتباهی است که از عدم دقت در تاریخ نشات گرفته است.
چهره چهارم: مردی که روایات او زیر سوال رفته است:
مردی با جیبی بزرگ:
همانطور که خواهد آمد، صحابه و تابعین در مورد روایاتی که ابو هریره از رسول خدا نقل میکرد، مشکوک بودند به همین جهت از او سوال کردند آیا این روایت را از رسول خدا شنیده ای؟ اما وی پاسخ داد خیر این روایت را از جیب (کیسه) خویش آورده ام!!!
حدثنا عمر بن حفص حدثنا أبی حدثنا الأعمش حدثنا أبو صالح قال حدثنی أبو هریره رضی الله عنه قال قال النبی صلی الله علیه وسلم أفضل الصدقه ما ترک غنی والید العلیا خیر من الید السفلی وابدأ بمن تعول تقول المرأه إما أن تطعمنی وإما أن تطلقنی ویقول العبد أطعمنی واستعملنی ویقول الابن أطعمنی إلی من تدعنی
فقالوا یا أبا هریره سمعت هذا من رسول الله صلی الله علیه وسلم قال لا هذا من کیس أبی هریره
صحیح البخاری ج۵ ص۲۰۴۸ کتاب النفقات باب وجوب النفقه علی الآهل والعیال ش ۵۰۴۰
ابو هریره گفت: رسول خدا فرمودند: بهترین صدقه آن است که سبب بی نیازی شود و دست بالاتر (دهنده) بهتر از دست پایین تر است ؛ و در ابتدا به کسی کمک نما که عیال وار باشد ؛ زن میگوید یا به من غذا بده یا من را طلاق بده و بنده میگوید به من غذا بده و از من کار بخواه و فرزند میگوید: به من غذا بده ؛ من را به که واگذار میکنی؟
گفتند: ای ابو هریره این را از رسول خدا شنیدی؟ پاسخ داد: خیر این از جیب ابو هریره است!!!
عمر و ابو هریره :
اگر این روایات را میگفتم، عمر با من برخورد میکرد!!!
در این زمینه روایات گوناگونی از خود ابو هریره نقل شده است:
به خاطر ترس از شلاق عمر نمیتوانستم از رسول خدا روایت نقل کنم!!!
قال سمعت أبا هریره یقول ما کنا نستطیع أن نقول قال رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی قبض عمر قال أبو سلمه فسألته بم قال کنا نخاف السیاط وأوما بیده إلی ظهره
تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۴۴ – سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۰۲ – البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۷
از ابو هریره روایت شده است که گفت: ما نمیتوانستیم بگوییم «رسول خدا گفته اند » تا اینکه عمر از دنیا رفت ؛ ابو سلمه میگوید پرسیدم: برای چه؟ پاسخ داد: از شلاق میترسیدیم و به پشتش اشاره کرد.
اگر این روایات را در زمان عمر میگفتم شلاق میخوردم:
سمعت أبا هریره یقول ما کنا نستطیع أن نقول قال رسول الله صلی الله علیه وسلم حتی قبض عمر وقال محمد بن یحیی الذهلی ثنا عبد الرزاق عن معمر عن الزهری قال… یقول أبو هریره أفکنت محدثکم بهذه الأحادیث وعمر حی أما والله إذا لأیقنت أن المحففه ستباشر ظهری
البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۷
ابو هریره گفته است که اگر من این روایات را که برای شما گفتم در زمان زندگانی عمر میگفتم، یقین داشتم که شلاق به پشتم میخورد!!!
و در روایت مصنف عبد الرزاق و جامع ازدی آمده است:
إذا لألفیت المخفقه ستباشر ظهری
مصنف عبد الرزاق ج۱۱ ص۲۶۲ ش ۲۰۴۹۶- الجامع ج۱۱ ص۲۶۲ ش۲۰۴۹۶
ابزار خفقان عمر (شلاق) با پشت من همراه میشد.
وروی الدراوردی عن محمد بن عمرو عن أبی سلمه عن أبی هریره وقلت له أکنت تحدث فی زمان عمر هکذا قال لو کنت أحدث فی زمان عمر مثل ما أحدثکم لضربنی بمخفقته
تذکره الحفاظ ج۱ ص۷
توجیه النظر إلی أصول الأثر ج۱ ص۶۲
به ابو هریره گفتم: آیا این روایات را در زمان عمر میگفتی؟
پاسخ داد: اگر این روایات را که کنون برای شما میگفتم در زمان عمر نقل میکردم عمر من را با ابزار خفقان خویش میزد.
اگر این روایات را در زمان عمر نقل میکردم سرم را میشکست!!!
در روایت دیگری خود ابوهریره اعتراف میکند که اگر این احادیثی که الآن نقل میکنم، اگر در زمان عمر نقل میکردم، سرم را میشکست:
عن ابن عجلان: أن أبا هریره کان یقول: إنی لأحدث أحادیث، لو تکلمت بها فی زمن عمر، لشج رأسی.
سیر أعلام النبلاء ج ۲ ص ۶۰۱
تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۴۳
ابو هریره میگفت: من روایاتی را میگویم که اگر در زمان عمر این ها را میگفتم سرم را میشکستند!!!
عمر، ابوهریره را به خاطر روایتهایش تهدید به تبعید میکند:
ذهبی، عالم مشهور اهل سنت در ترجمه ابوهریره مینویسد:
عن السایب بن یزید: سمع عمر یقول لأبی هریره: لتترکن الحدیث عن رسول الله صلی الله علیه وسلم، أو لألحقنک بأرض دوس!.
سیر أعلام النبلاء ج ۲ ص ۶۰۰ و کنز ج ۱۰ ص ۲۹۱ و البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۶ و أخبار المدینه ج۲ ص۱۲ ش ۱۳۶۱ و تاریخ مدینه دمشق ج۵۰ ص۱۷۲ و ج۶۷ ص۳۴۳
اگر ابوهریره، احادیثی نقل میکرده است که حقیقتاً از پیامبر اسلام شنیده بوده، چرا عمر وی را از این کار منع و حتی او را تهدید به تبعید میکند؟ آیا امکان دارد که عمر، صحابی رسول خدا را بدون هیچ گناهی، تنبیه کند؟
عمر او را دروغگو میدانست:
ابن قتیبه در این زمینه کلامی نقل میکند که یا راوی آن خود وی است و یا ابن مسعود (از صحابه) و در هر صورت میتواند شاهدی برای ما باشد:
وذکر أبا هریره فقال أکذبه عمر وعثمان وعلی وعایشه رضوان الله علیهم
تأویل مختلف الحدیث ج۱ ص۲۲
سخن در مورد ابو هریره بود ؛ پس گفت: او را عمر و عثمان و علی و عایشه تکذیب کرده اند.
نظر عثمان در مورد وی:
وذکر أبا هریره فقال أکذبه عمر وعثمان وعلی وعایشه رضوان الله علیهم
تأویل مختلف الحدیث ج۱ ص۲۲
سخن در مورد ابو هریره بود ؛ پس گفت: او را عمر و عثمان و علی و عایشه تکذیب کرده اند.
فتوا ندادن ابو هریره تا زمان مرگ عثمان :
کان بن عباس وابن عمر وأبو سعید الخدری وأبو هریره وعبد الله بن عمرو بن العاص وجابر بن عبد الله ورافع بن خدیج وسلمه بن الأکوع وأبو واقد اللیثی وعبد الله بن بحینه مع أشباه لهم من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم یفتون بالمدینه ویحدثون عن رسول الله صلی الله علیه وسلم من لدن توفی عثمان إلی أن توفوا
الطبقات الکبری ج۲ ص۳۷۲- تاریخ الإسلام ذهبی ج۵ ص۴۱۴ – سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۰۷ و…
ابن عباس و… و ابو هریره و و… در مدینه از زمانی که عثمان از دنیا رفت تا زمانی که مردند فتوا میدادند و از رسول خدا روایت نقل میکردند.
نظر امیر مومنان در مورد وی:
ابوهریره دروغگوترین فرد بر رسول خداست:
ابن أبی الحدید شافعی به نقل از استادش ابوجعفر اسکافی مینویسد:
عن علی علیه السلام أنه قال: ألا إن أکذب الناس – أو قال: أکذب الاحیاء – علی رسول الله صلی الله علیه وآله أبو هریره الدوسی.
شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج۴، ص۶۸.
از امیر مومنان روایت شده است که فرمود: آگاه باشید که دروغ گو ترین مردمان یا زندگان بر رسول خدا ابو هریره دوسی است.
وی در جای دیگر میگوید:
وقد صرح غیر مره بتکذیب أبی هریره، وقال: لا أحد أکذب من هذا الدوسی علی رسول الله صلی الله علیه وآله.
شرح نهج البلاغه، ابن أبی الحدید، ج ۲۰ ص ۲۴
امیر مومنان در بسیاری موارد تصریح به دروغ گو بودن ابو هریره کرده اند و گفته اند: کسی بیشتر از این دوسی (ابو هریره دوسی) بر رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ نمیبندد!!!
ابن قتیبه نیز در کتاب خویش این مطلب را تایید میکند.
وذکر أبا هریره فقال أکذبه عمر وعثمان وعلی وعایشه رضوان الله علیهم
تأویل مختلف الحدیث ج۱ ص۲۲
سخن در مورد ابو هریره بود ؛ پس گفت: او را عمر و عثمان و علی و عایشه تکذیب کرده اند ؛
قسم میخورم با ابو هریره (در روایاتش) مخالفت میکنم:
عن ابراهیم أن علیا رضی الله عنه بلغه أن أبا هریره یبتدیء بمیامینه فی الوضوء وفی اللباس فدعا بماء فتوضأ وبدأ بمیاسیره وقال لأخالفن أبا هریره
المحصول (رازی) ج۴ ص۴۶۴ – تأویل مختلف الحدیث ج۱ ص۲۲
وقتی به علی خبر رسید که ابو هریره (قبل از شروع در وضو) در هنگام (شستن درست برای وارد شدن در) وضو و نیز در لباس پوشیدن، در ابتدا از دست راست شروع میکند، پس آبی طلب کرده و با آن وضو گرفته و با دست چپ شروع کردند و فرمودند: قسم میخورم که با ابو هریره مخالفت کنم.
ایشان از ابو هریره بد میگفتند:
در کتاب ضعفاء عقیلی وقتی به ترجمه مغیره بن سعید میرسد، به تضعیف وی میپردازد و این ماجرا را دلیلی برای تضعیف وی میآورد:
حدثنا محمد بن أحمد الورامینی قال حدثنا یحیی بن المغیره قال حدثنا أبو زهیر قال حدثنا الأعمش عن أبی صالح وأبی رزین عن أبی هریره عن النبی صلی الله علیه وسلم قال من أحدث حدثا أو آوی محدثا وذکر الحدیث وذکر فی آخره کلاما لأبی هریره فی علی وکلاما لعلی فی أبی هریره قال أبو زهیر فحدث الأعمش بهذا الحدیث وعنده المغیره بن سعید فلما بلغ قول أبی هریره فی علی قال کذب أبو هریره فلما بلغ قول علی فی أبی هریره قال صدق علی قال فقال الأعمش صدق علی وکذب أبو هریره لا ولکن غضب هذا فقال وغضب هذا فقال له
ضعفاء العقیلی ج۴ ص۱۷۹
مغیره بن سعید از… از ابو هریره از رسول خدا روایت کرده است که «هرکس فاجعه ای انجام داد و یا کسی را که فاجعه ای انجام داده پناه دهد» و سپس روایت را ذکر کرده است ؛ و در آخر این روایت کلامی از ابی هریره را در (ذم) علی و کلام علی را در (ذم) ابو هریره نقل کرده است ؛ ابو زهیر میگوید اعمش این روایت را در نزد مغیره نقل کرد ؛ وقتی به کلام ابو هریره در مورد علی رسید گفت: ابو هریره (در مورد علی) دروغ گفت و وقتی به کلام علی در مورد ابو هریره رسید گفت: علی (در مورد ذم ابو هریره) راست گفت ؛ اعمش گفت علی راست گفت و ابو هریره دروغ؟!!! (چنین نبوده است، بلکه) این (از دیگری) عصبانی شده و چیزی گفته و او نیز (از این عصبانی شده) و در مورد او چیزی گفته است!!!
جالب اینجاست که اعمش این ماجرا را زیر سوال نمیبرد و تنها میگوید امیر مومنان و ابو هریره از روی عصبانیت سخن گفته اند و نظر مغیره را زیر سوال میبرد!!!
نظر ابن عمر:
ابو هریره دروغ گفته است!!!:
حبیب ابن أبی ثابت عن طاوس قال کنت جالسا جالسا عند ابن عمر فأتاه رجل فقال أن أبا هریره یقول أن الوتر لیس بحتم فخذوا منه ودعوا فقال ابن عمر کذب أبو هریره جاء رجل إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم فسأله عن صلاه الیل فقال مثنی مثنی فإذا خشیت الصبح فواحده
جامع بیان العلم وفضله (ابن عبد البر) ج۲ ص۱۵۴
نزد ابن عمر نشسته بودم، پس شخصی آمده و گفت: ابو هریره میگوید که (در نماز شب) وتر خواندن (نماز ها را تکی تکی خواندن) لازم نیست ؛ اگر خواستید وتر بخوانید و اگر خواستید خیر (دو تا دوتا نماز ها را با هم بخوانید) ؛ ابن عمر گفت: ابو هریره دروغ گفته است!!! شخصی به نزد رسول خدا آمد و از ایشان در مورد نماز شب پرسید، پس فرمودند: دو تا دوتا بخوان اما اگر ترسیدی که صبح شود یکی بخوان
نظر عایشه:
ابو هریره دروغ گفته است!!!:
أخبرنا أبو محمد هبه الله بن سهل بن عمر الفقیه أنبأ أبو سعید محمد بن علی بن محمد أنا أو طاهر محمد بن الفضل قال نا جدی أبو بکر محمد بن إسحاق بن خزیمه نا عبد القدوس بن محمد بن شعیب بن الحبحاب نا عمرو یعنی ابن عاصم نا همام نا قتاده عن أبی حسان أن رجلین من بنی عامر أنبآ عایشه فقالا أن أبا هریره یحدث عن رسول الله صلی الله علیه وسلم قال الشؤم فی الدابه والمرأه والفرس قال فطارت شقه منها فی السماء وشقه فی الأرض فقالت کذب والذی أنزل الفرقان علی أبی القاسم صلی الله علیه وسلم ما قاله له إنما کان أهل الجاهلیه یتطیرون من ذلک
…حدثناه أبو موسی حدثنی عبد الصمد نا همام نا قتاده عن أبی حسان أن رجلین من بنی عامر دخلا علی عایشه فقالا لها إن أبا هریره یقول ان الطیره فی الدار والمرأه والفرس فغضبت من ذلک غضبا شدیدا وطارت شقه منها فی السماء وشقه فی الأرض فقالت کذب والذی أنزل الفرقان علی أبی القاسم صلی الله علیه وسلم ما قاله إنما قال کان أهل الجاهلیه یتطیرون من ذلک
تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۵۲ – التمهید لابن عبد البر ج۹ص۲۸۹ – طرح التثریب فی شرح التقریب ج۸ ص۱۱۴ و…
دو نفر از بنی عامر به عایشه گفتند: ابو هریره از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت نقل میکند که فرموده اند: شومی و پلیدی در مرکب و زن و اسب است ؛ اما یکی از آنها به آسمان رفت و یکی به زمین!!! عایشه گفت: قسم به کسی که قرآن را بر رسول خدا نازل کرد، دروغ گفته است ؛ تنها اهل جاهلیت این ها را شوم میدانستند!!!
قسم به خدا با ابو هریره در روایتش مخالفت میکنم!!!
از ابو هریره روایت کرده اند رسول خدا فرمودند اگر بند کفش یکی از شما پاره شد، تا زمانی که آن را درست نکرده است به راه نیفتد ؛ وقتی این خبر به عایشه رسید گفت: قسم میخورم که با ابو هریره در آنچه روایت کرده است مخالفت کنم.
وأخرج الترمذی بسند صحیح عن عایشه أنها کانت تقول لأخیفن أبا هریره فیمشی فی نعل واحده وکذا أخرجه بن أبی شیبه موقوفا وکأنها لم یبلغها النهی وقولها لأخیفن معناه لأفعلن فعلا یخالفه وقد اختلف فی ضبطه فروی لأخالفن وهو أوضح فی المراد
فتح الباری ج۱۰ ص۳۱۰
ترمذی با سند صحیح از عایشه روایت کرده است که میگفت قسم میخورم که کاری انجام دهم که مخالف نظر ابو هریره باشد ؛ پس با یک لنگه کفش به راه افتاد ؛ و ابن ابی شیبه نیز این روایت را با سندی موقوف نقل کرده است ؛ و ظاهرا نهی رسول خدا به عایشه نرسیده است!!!… و روایت شده است که قسم میخورم که با ابو هریره مخالفت کنم و این بسیار معنا را واضح میکند.
ابن قتیبه در این زمینه کلامی نقل میکند که یا راوی آن خود وی است و یا ابن مسعود (از صحابه) و در هر صورت میتواند شاهد برای ما باشد.
وذکر أبا هریره فقال أکذبه عمر وعثمان وعلی وعایشه رضوان الله علیهم وروی حدیثا فی المشی فی الخف الواحد فبلغ عایشه فمشت فی خف واحد وقالت لأخالفن أبا هریره
تأویل مختلف الحدیث ج۱ ص۲۲
سخن در مورد ابو هریره بود ؛ پس گفت: او را عمر و عثمان و علی و عایشه تکذیب کرده اند ؛ و او روایتی در مورد راه رفتن در یک لنگه کفش نقل کرد، وقتی این خبر به عایشه رسید گفت: قسم میخورم که با ابو هریره مخالفت کنم.
تکذیب آنچه ابو هریره روایت کرده است:
ابو هریره روایتی نقل کرده است که سگ و الاغ و زن اگر از جلوی نماز گذار عبور کنند، سبب بطلان نماز میشوند ؛ عایشه از این روایت بر آشفت و با چندین روایت، بطلان ادعای ابو هریره را اثبات کرد:
وقتی رسول خدا نماز میخواندند،من خود در جلوی ایشان بودم
وروی أن الکلب والمرأه والحمار تقطع الصلاه فقالت عایشه رضی الله عنها ربما رأیت رسول الله صلی الله علیه وسلم یصلی وسط السریر وأنا علی السریر معترضه بینه وبین القبله
تأویل مختلف الحدیث ج۱ ص۲۲
ابو هریره روایت کرد که سگ و زن و الاغ (در صورت عبور از جلوی نماز گذار) نماز را باطل میکنند ؛ پس عایشه گفت: من گاهی رسول خدا را میدیدم که به سوی وسط رخت خواب نماز میخواند در حالیکه من بر روی رخت خواب بودم و بین ایشان و قبله واقع میشدم.
آیا « شما » (خطاب به صحابه ای که این روایت را نقل کردند از جمله ابو هریره) ما را به منزله سگ ها قرار دادید؟
حدثنا إسماعیل بن خلیل حدثنا علی بن مسهر عن الأعمش عن مسلم یعنی بن صبیح عن مسروق عن عایشه أنه ذکر عندها ما یقطع الصلاه فقالوا یقطعها الکلب والحمار والمرأه قالت لقد جعلتمونا کلابا
صحیح البخاری ج۱ ص۱۹۲ش ۴۸۹
عایشه وقتی این فتوا را به او گفتند گفت: آیا شما ما را مانند سگ ها قرار دادید؟
اقرار ابو هریره: صحابه و سایرین روایات او را دروغ میشمردند:
چرا شما روایات گمان میکنند که من به رسول خدا دروغ میبندم؟
حدثنا أبو بکر بن أبی شیبه وأبو کریب واللفظ لأبی کریب قالا حدثنا بن إدریس عن الأعمش عن أبی رزین قال خرج إلینا أبو هریره فضرب بیده علی جبهته فقال ألا إنکم تحدثون أنی أکذب علی رسول الله
صحیح مسلم ج۳ ص۱۶۶۰ ش۲۰۹۸ و الجمع بین الصحیحین ج۳ ص۱۲۳ و فیض القدیر ج۱ص۳۰۸
ابوهریره به نزد ما آمد و با دست خویش بر پیشانیش زد و گفت: شما به هم میگویید که من به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دروغ میبندم؟؟؟!!!
اگر روایاتی را که میدانم نقل کنم من را با سنگ هدف میگیرید!!!
حدثنا إبراهیم بن عبدالله ثنا محمد بن اسحاق ثنا قتیبه بن سعید ثنا عمر بن عبدالله الروعی حدثنی أبی عن أبی هریره قال حفظت من رسول الله صلی الله علیه وسلم خمسه جرب فأخرجت منها جرابین ولو أخرجت الثالث لرجمتمونی بالحجاره
حلیه الأولیاء ج۱ ص۳۸۱
من از رسول خدا پنج کیسه روایت حفظ کردم که از آن ها دو تا را (برای شما) باز کردم ؛ و اگر سومی را باز میکردم من را با سنگ هدف قرار میدادید!!!
اگر روایاتی را که میدانم نقل کنم به من زباله پرت میکنید و میگویید دیوانه است!!!
حدثنا أبو بکر بن خلاد ثنا الحارث بن أبی أسامه ثنا کثیر بن هشام ثنا جعفر بن برقان قال سمعت یزید بن الأصم یقول سمعت أبا هریره یقول یقولون أکثرت یا أبا هریره والذی نفسی بیده لو حدثتکم بکل ما سمعته من رسول الله صلی الله علیه وسلم لرمیتمونی بالقشع ثم ما ناظرتمونی
حلیه الأولیاء ج۱ ص۳۸۱
از ابو هریره شنیدم که میگفت: مردم میگویند ابو هریره زیادی روایت نقل میکند ؛ قسم به کسی که جانم در دست اوست اگر هرچیزی را که از رسول خدا شنیده ام برای شما نقل کنم به من زباله پرت کرده و دیگر با من سخن نخواهید گفت!!!
عن أبی هریره أنه کان یقول لو أنبأتکم بکل ما أعلم لرمانی الناس بالخرق وقالوا أبو هریره مجنون
الطبقات الکبری ج۲ ص۳۶۴ و ج ۴ ص ۳۳۱
از ابو هریره روایت شده است که گفت: اگر هر آنچه میدانم به شما خبر دهم مردم به من زباله پرت کرده و میگویند ابو هریره دیوانه است!!!
اگر هر آنچه میدانم نقل کنم به من مدفوع حیوانات پرت میکنید!!!
أخبرنا سلیمان بن حرب أخبرنا أبو هلال أخبرنا الحسن قال قال أبو هریره لو حدثتکم بکل ما فی جوفی لرمیتمونی بالبعر
الطبقات الکبری ج۲ ص۳۶۴
اگر هر آنچه در درون دارم بگویم به من مدفوع حیوانات پرت میکنید!!!
اگر هرچه میدانم نقل کنید، گردنم را میزنند!!!
عن أبی هریره قال حفظت من رسول الله صلی الله علیه وسلم وعایین فاما أحدهما فبثثته فی الناس واما الآخر فلو بثثته لقطع هذا البلعوم
تذکره الحفاظ ج۱ ص۳۵- الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۳۹- الطبقات الکبری ج۴ ص۳۳۱ – سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۵۹۶ و…
از رسول خدا دو ظرف (روایت) حفظ کردم ؛ یکی از آنها را بین مردم پراکندم، اما اگر دیگری را پخش کنم این گردن قطع میشود!!!
چه بسیار کیسههایی که هنوز نگشوده ام!!!
محمد بن راشد عن مکحول قال کان أبو هریره یقول رب کیس عند أبی هریره لم یفتحه
سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۵۹۷- تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۴۰
ابو هریره میگفت چه بسیار کیسه ای (کیسه علم) که در نزد ابو هریره است اما هنوز آن را نگشوده است!!!
خطاب به سایر صحابه:این روایات را زمانی شنیدم که شما در بازار مشغول خرید و فروش بودید!!!
حدثنا عبد العزیز بن عبد الله قال حدثنی مالک عن بن شهاب عن الأعرج عن أبی هریره قال إن الناس یقولون أکثر أبو هریره… إن إخواننا من المهاجرین کان یشغلهم الصفق بالأسواق وإن إخواننا من الأنصار کان یشغلهم العمل فی أموالهم
صحیح البخاری ج۱ ص۵۵ ش۱۱۸ و ج۲ ص۸۲۷ ش ۲۲۲۳ و ج۶ ص۲۶۷۷ ش ۶۹۲۱
از ابو هریره روایت شده است که: مردم میگویند ابو هریره زیادی روایت نقل میکند ؛… بدرستیکه برادران من از مهاجرین معامله در بازار ایشان را (از شنیدن روایت) باز میداشت و برادران من از انصار را کار در اموالشان (باغاتشان)!!!
خطاب به عایشه:این روایات را زمانی شنیدم که تو مشغول بازی با سرمه و آینه و آرایش بودی!!!
عن سعید أن عایشه قالت لأبی هریره أکثرت الحدیث عن رسول الله صلی الله علیه وسلم یا أبا هریره قال إنی والله ما کانت تشغلنی عنه المکحله والخضاب ولکن أری ذلک شغلک عما استکثرت من حدیثی
البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۸ – تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۵۳ – سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۰۴ – الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۴۰- المعرفه والتاریخ ج۱ ص۲۶۲ – المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۵۸۲ ش۶۱۶۰
عایشه به ابو هریره گفت: زیادی از رسول خدا روایت میکنی!!!ابو هریره پاسخ داد: سرمه و خضاب (و در بعضی روایات روغن و آینه) من را از روایت شنیدن باز نداشت، اما چنین به نظر میرسد که تو را باز داشته است، زیرا روایات من را زیاد میدانی!!!
ماجرای روایت «من أصبح جنبا»:
ابو هریره از رسول خدا فتوایی بدین مضمون نقل کرد که هر کس صبح هنگام جنب باشد، نمیتواند روزه بگیرد
صحیح ابن حبان ج۸ ص۲۶۱ ش ۳۴۸۶
و آن را به رسول خدا نسبت میداد:
حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا سفیان عن عمرو عن یحیی بن جعده عن عبد الله بن عمرو القاریء قال سمعت أبا هریره یقول لا ورب هذا البیت ما أنا قلت من أصبح جنبا فلا یصوم محمد ورب البیت قاله ما أنا نهیت عن صیام یوم الجمعه محمد نهی عنه ورب البیت
مسند أحمد بن حنبل ج۲ ص۲۴۸ ش ۷۳۸۲
رجوع شود به المحصول ج۴ص۶۵۴ – قواطع الأدله فی الأصول ج۱ ص۳۷۸ – المستصفی ج۱ ص۱۰۴ – أصول السرخسی ج۱ ص۳۶۰
از ابو هریره شنیدم که میگفت: قسم به پروردگار کعبه که من نیستم که میگویم هرکس که صبح جنب باشد نمیتواند روزه بگیرد، قسم به پروردگار کعبه محمد این را گفته است!!!من نبودم که از روزه روز جمعه نهی کردم ؛ قسم به پروردگار کعبه محمد بود که از آن نهی کرد!!!
اما چون روایات ابو هریره در بین صحابه مقبول نبود به همین جهت مروان (امیر مدینه) به دو نفر دیگر دستور داد تا به نزد ام سلمه و عایشه همسران رسول خدا بروند و از ایشان در این زمینه سوال کنند:
أنبأ محمد بن سلمه قال أنبأ بن القاسم عن مالک قال حدثنی سمی أنه سمع أبا بکر بن عبد الرحمن یقول کنت أنا وأبی عند مروان بن الحکم وهو أمیر المدینه فذکر أن أبا هریره یقول من أصبح جنبا أفطر ذلک الیوم قال مروان أقسمت علیک یا عبد الرحمن لتذهبن إلی أمی المؤمنین عایشه وأم سلمه فلتسألنهما عن ذلک
سنن النسایی الکبری ج۲ ص۱۸۰ ش ۲۹۳۷
ابا بکر بن عبد الرحمن میگوید من و پدرم در نزد مروان بودیم و او امیر بر مدینه بود ؛ پس سخن از کلام ابو هریره به میان آمد که هرکس صبح هنگام جنب باشد آن روز را نمیتواند روزه بگیرد.
مروان گفت: تو را قسم میدهم که به نزد ام المومنین عایشه و ام سلمه رفته و از ایشان در این زمینه سوال کنید.
بر خورد عایشه با وی در این روایت:
عایشه در این زمینه از رسول خدا روایت کرد که:
صحیح البخاری ج۲ ص۶۸۱ ش ۱۸۲۹
حدثنا أحمد بن صالح حدثنا بن وهب حدثنا یونس عن بن شهاب عن عروه وأبی بکر قالت عایشه رضی الله عنها کان النبی صلی الله علیه وسلم یدرکه الفجر فی رمضان من غیر حلم فیغتسل ویصوم
رسول خدا گاهی در ماه رمضان در هنگام طلوع فجر جنب بودند، پس غسل میکردند و روزه میگرفتند.
بر خورد ام المومنین ام سلمه با این روایت:
از ایشان نیز دقیقا مانند روایت عایشه نقل شده است:
صحیح ابن حبان ج۸ ص۲۶۱ ش ۳۴۸۶
نتیجه کلام ام المومنین ام سلمه و عایشه (و به نقل بعضی حفصه):
صحابه بعد از شنیدن این روایت به نزد ابو هریره رفتند و طبق معمول از او سوال کردند که آیا تو خود این روایت را از رسول خدا شنیده ای؟
صحیح ابن حبان ج۸ ص۲۶۱ ش ۳۴۸۶ – صحیح ابن خزیمه ج۳ ص۲۵۰ –
عکس العمل ابو هریره:
ابو هریره که از این روایت دو همسر رسول خدا جا خورده بود رنگش عوض شد!!!
فلقینا أبا هریره وهو عند باب المسجد فقلنا له إن الأمیر عزم علینا فی أمر نذکره لک قال وما هو فحدثه أبی فتلون وجه أبی هریره
صحیح ابن حبان ج۸ ص۲۷۰ ش ۳۴۹۹ – مصنف عبد الرزاق ج۴ ص۱۸۰ ش ۷۳۹۶ – المعجم الکبیر ج۱۸ ص۲۹۲ ش ۷۴۹- مسند أحمد بن حنبل ج۶ ص۳۰۸ ش ۲۶۶۷۲- التمهید لابن عبد البر ج۲۲ ص۴۲
ابو هریره را در کنار در مسجد دیدیم و به او گفتیم امیر ما را قسم داده است که چیزی را به تو بگوییم.
گفت: چه چیزی؟
وقتی پدرم برای او ماجرا را تعریف کرد رنگ چهره ابو بکر تغییر کرد!!!
و گفت: این روایت را من از رسول خدا نشنیدم بلکه آن را از فضل بن عباس (که چند سال قبل از دنیا رفته بود) شنیده ام و به قول عده ای از بزرگان اهل سنت، مرده ای را شاهد گرفت!!!
رازی در کتاب خویش در مورد این ماجرا از نظام نقل میکند که میگوید:
فقال أبو هریره أخبرنی بذلک الفضل بن عباس
قال النظام والاستدلال به من ثلاثه أوجه:
أحدها أنه استشهد میتا
وثانیها أنه لو لم یکن متهما فیه لما سألوا غیره
وثالثها أن عایشه وحفصه رضی الله عنهما کذبتاه
المحصول (رازی) ج۴ ص۴۶۷
ابو هریره گفته است این روایت را به من فضل بن عباس خبر داد!!!
نظام گفته است: استدلال به این روایت از سه جهت است:
۱- او یک مرده را به عنوان شاهد معرفی کرد.
۲- اگر ابو هریره در مورد این روایت متهم نبود از غیر او سوال نمیکردند.
۳- عایشه و حفصه او را تکذیب کردند.
نظرات سایرین صحابه، تابعین و علمای اهل سنت:
ابو هریره هذیان میگفت:
اهل سنت در مورد کسی که از خواب بیدار شده است و میخواهد وضو بگیرد از ابو هریره روایت میکنند که باید دست خود را قبل از وارد کردن آن در ظرف آب بشوید ؛ اما گروهی از صحابه و بزرگان بر او اشکال گرفتند که اصحاب در زمان رسول خدا دست را در ظرف آب بزرگ و سنگی (مهراس) که در مسجد رسول خدا بود برده و وضو میگرفتند ؛ آیا قبل از وارد کردن دست در آن، دست خویش را شسته بودند؟
ابو جعفر اشجعی و اصحاب ابن عباس:
وقد ذکر إبراهیم النخعی أن أصحاب عبدالله کانوا إذا ذکر لهم حدیث أبی هریره فی أمر المستیقظ من نومه بغسل یدیه قبل إدخالهما الإناء قالوا إن أبا هریره کان مهذارا فما یصنع بالمهراس وقال الأشجعی لأبی هریره فما تصنع بالمهراس فقال أعوذ بالله من شرک
أحکام القرآن للجصاص ج۳ ص۳۵۹
ابراهیم نخعی روایت کرده است که اصحاب عبد الله بن عباس وقتی برای ایشان روایت ابو هریره – در مورد کسی که از خواب بیدار شده است و میخواهد وضو بگیرد، که باید دست خویش را قبل از وارد کردن در ظرف آب بشوید – نقل میشد میگفتند: ابو هریره هذیان گفته است ؛ او در مورد مهراس چه میخواهد بگوید؟
و اشجعی نیز به ابو هریره میگفت: در مورد مهراس چه میگویی؟ (پس ابو هریره که جوابی نداشت ناراحت میشد و میگفت) از شر تو به خدا پناه میبرم!!!
عایشه (و ظاهرا ابن عباس):
الإحکام للآمدی ج۲ ص۱۳۴
وقد وافق ابن عباس علی ما تخیله من الاستبعاد عایشه حیث قالت رحم الله أبا هریره لقد کان رجلا مهذارا فماذا یصنع بالمهراس
عایشه با ابن عباس در اینکه کلام ابو هریره را بعید میشمرد موافقت کرده است، زیرا گفته است: خدا ابو هریره را رحمت کند، او مردی بود که هذیان میگفت و نمیدانست که در مورد مهراس چه جوابی بدهد!!!
عده ای از علمای تابعین:روایات ابو هریره در موضوعات مهم مقبول نیست:
وقال الثوری عن منصور عن إبراهیم قال کانوا یرون فی أحادیث أبی هریره شییا وما کانوا یأخذون بکل حدیث أبی هریره إلا ما کان من حدیث صفه جنه أو نار أو حث علی عمل صالح أو نهی عن شر جاء القرآن به… وقد قال ما قاله إبراهیم طایفه من الکوفیین
البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۹
رجوع شود به تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۶۱ و سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۰۸ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۷
ابراهیم گفته است که علما در روایات ابی هریره اشکالاتی میدیدند و همه روایات او را قبول نمیکردند ؛ مگر در مورد خصوصیان بهشت یا جهنم یا دعوت به انجام کاری نیک یا نهی از کار بدی که قرآن از آن نهی کرده است… و این مطلبی را که ابراهیم گفته است گروهی از کوفیین نیز میگویند.
قال ابن کثیر: وقال شریک، عن مغیره، عن إبراهیم قال: کان أصحابنا یدعون من حدیث أبی هریره. وروی الأعمش، عن إبراهیم، قال: ما کانوا یأخذون من کل حدیث أبی هریره.
تاریخ ابن کثیر ۸ ص ۱۰۹
اصحاب ما بسیاری از روایات ابو هریره را رها میکردند… همه روایات ابو هریره را نمیگرفتند.
و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه میگوید:
وروی أبو أسامه عن الأعمش، قال: کان إبراهیم صحیح الحدیث، فکنت إذا سمعت الحدیث أتیته فعرضته علیه، فأتیته یوما بأحادیث من حدیث أبی صالح عن أبی هریره، فقال: دعنی من أبی هریره إنهم کانوا یترکون کثیرا من حدیثه.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۸
اعمش میگوید: ابراهیم در روایت صحیح بود (هیچ اشتباه و دروغی نداشت) ؛ به همین جهت وقتی روایتی را میشنیدم به نزد او رفته و این روایت را برای او میخواندم ؛ پس روزی برای او روایاتی از ابی صالح از ابو هریره آوردم اما او گفت:
من را از روایات ابو هریره معاف دار ؛ که ایشان (بزرگان حدیث) بسیاری از روایات او را ترک میکنند
مسلم نیشابوری: او فرقی بین گویندگان حدیث نمیگذاشت:
در این زمینه مسلم بن حجاج نیشابوری (مولف صحیح مسلم) میگوید:
حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن الدارمی ثنا مروان الدمشقی عن اللیث بن سعد حدثنی بکیر بن الاشج قال قال لنا بسر بن سعید اتقوا الله وتحفظوا من الحدیث فوالله لقد رأیتنا نجالس أبا هریره فیحدث عن رسول الله صلی الله علیه وسلم عن کعب وحدیث کعب عن رسول الله صلی الله علیه وسلم
التمییز ص۱۷۵ ش ۱۰ نوشته مسلم بن حجاج
تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۵۹ به نقل از مسلم
البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۹ به نقل از مسلم
بسر بن سعید میگفت: از خدا بترسید و در مورد روایت با دقت پیش بروید ؛ قسم به خدا شما ما را دیدید که با ابو هریره مینشستیم اما او برای ما روایات رسول خدا را از کعب و روایات کعب را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل میکرد.
شعبه او را مدلس میدانست:
یکی از مسایلی که تمامی علمای رجال اهل سنت بر آن اتفاق نظر دارند، این است که ابوهریره مدلس بوده است و سخنی را که از دیگران شنیده بوده، به رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت میداده است.
ذهبی در ترجمه ابوهریره مینویسد:
قال یزید بن هارون: سمعت شعبه یقول: کان أبو هریره یدلس.
سیر أعلام النبلاء – الذهبی – ج ۲ – ص ۶۰۸ و الکامل – عبد الله بن عدی – ج ۱ – ص ۶۸ و تاریخ مدینه دمشق – ابن عساکر – ج ۶۷ – ص ۳۵۹ و….
ابو هریره تدلیس میکرد.
ابن کثیر دمشقی سلفی بعد از نقل این سخن در نوع تدلیس أبوهریره مینویسد :
أی یروی ما سمعه من کعب وما سمعه من رسول الله صلی الله علیه وسلم ولا یمیز هذا من هذا – ذکره ابن عساکر. وکان شعبه یشیر بهذا إلی حدیثه « من أصبح جنبا فلا صیام له » فإنه لما حوقق علیه قال: أخبرنیه مخبر ولم أسمعه من رسول الله صلی الله علیه وسلم.
البدایه والنهایه – ابن کثیر – ج ۸ – ص ۱۱۷ – ۱۱۸.
او آنچه را که از کعب شنیده بود و آنچه را از رسول خدا شنیده بود نقل کرده و بین آن دو فرقی نمیگذاشت ؛ این را ابن عساکر گفته است. و ظاهرا شعبه به این روایت اشاره میکند که هرکس که صبح جنب از خواب بیدار شود نمیتواند روزه بگیرد ؛ پس بدرستیکه وقتی از او در مورد این روایت بازجویی شد گفت: این مطلب را کسی به من خبر داده بود و از رسول خدا نشنیده بودم!!!
ذهبی بعد از نقل این روایت در توجه تدلیس ابوهریره میگوید:
قلت: تدلیس الصحابه کثیر، ولا عیب فیه ؛ فإن تدلیسهم عن صاحب أکبر منهم ؛ والصحابه کلهم عدول.
سیر أعلام النبلاء ج ۲ ص ۶۰۸.
می گویم: تدلیس صحابه زیاد است و اشکالی ندارد ؛ زیرا تدلیس ایشان از شخصی بالاتر از خودش بوده است و صحابه همگی عادل هستند!!!
در حالی که این سخن غیر معقول و خلاف تحقیق است ؛ چرا که ممکن شخص حذف شده از کسانی باشد که خداوند آنها را در قرآنش این گونه توصیف کرده است:
وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدینَهِ مَرَدُوا عَلَی النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ… التوبه / ۱۰۱.
و از (میان) اعراب بادیهنشین که اطراف شما هستند، جمعی منافقند و از اهل مدینه (نیز)، گروهی سخت به نفاق پای بندند. تو آنها را نمیشناسی، ولی ما آنها را میشناسیم.
یا از اشخاصی همچون ولید بن عقبه باشد که خداوند در باره او میفرماید:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ. الحجرات / ۶.
ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید!
ابو حنیفه: ابو هریره عادل نیست!!!
وروی أبو یوسف، قال: قلت لأبی حنیفه: الخبر یجی عن رسول الله صلی الله علیه وسلم یخالف قیاسنا ما تصنع به؟ قال: إذا جاءت به الرواه الثقات عملنا به وترکنا الرأی، فقلت: ما تقول فی روایه أبی بکر وعمر؟ فقال: ناهیک بهما! فقلت: علی و عثمان، قال: کذلک، فلما رآنی أعد الصحابه قال: والصحابه کلهم عدول ما عدا رجالا، ثم عد منهم أبا هریره وأنس بن مالک.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۸ – روضه العلماء للزندویستی – کتایب أعلام الأخیار للکفوی
ابو یوسف شاگر ابو حنیفه میگوید به ابو حنیفه گفتم: برای ما روایاتی از رسول خدا میآید که با قیاس ما مخالف است، آنها را چه بکنیم؟ فرمودند اگر روایت از افراد مورد اطمینان باشد به آن عمل کرده ونظر خویش را کنار میگذاریم ؛ گفتم نظر شما در مورد روایات ابو بکر و عمر چیست؟
تو را از کنار گذاشتن آن ها نهی میکنم.
گفتم: علی و عثمان؟
پاسخ داد: آن دو نیز همچنین
وقتی که دید یک یک صحابه را میشمارم گفت: صحابه همگی ایشان عادلند غیر از چند نفر که نام ایشان را برد و از ایشان ابو هریره بود و مالک بن انس.
سایر علمای حنفیه:
در کتب احناف مواردی از طعن صریح و یا کنایه به ابو هریره موجود است:
ابو هریره اشکالات بسیار دارد:
ابو جعفر هندوانی در شرح کلام امام خویش ابو حنیفه میگوید:
قال الفقیه أبو جعفر الهندوانی: انما لم یترک قوله بقول هؤلاء الثلاثه لأنهم مطعونون
القول الصراح فی البخاری وصحیحه الجامع ص ۲۳۳ نقلا عن کتایب الأعلام الأخیار
به درستیکه قیاس فقیه به سبب روایت این سه نفر ترک نمیشود، زیرا ایشان مطعون هستند (در مورد ایشان بدیهای بسیار نقل شده است).
فتاوای همه صحابه مقبول است غیر از سه نفر:ابو هریره…
عن عیسی بن أبان أنه قال: أقلد أقاویل جمیع الصحابه الا ثلاثه منهم: أبو هریره و…
همان
از عیسی بن ابان نقل شده است که گفت: کلمات همه صحابه را تبعیت میکنم به غیر از سه نفر: ابو هریره و….
وقتی مدرک مساله ای روایت ابو هریره باشد مقبول نیست!!!:
ابن حزم در کتاب خویش « المحلی» در مورد نظر محمد بن حسن شیبانی از معروف ترین علمای حنفی در مورد روایت ابو هریره میگوید:
وروینا من طریق أبی عبید أنه ناظر فی هذه المسأله محمد بن الحسن فلم یجد عنده أکثر من أن قال هذا من حدیث أبی هریره
المحلی ج۸ ص۱۷۸
محمد بن الحسن (شیبانی) در این مساله مناظره کرد و تنها جوابی که داد این بود که این روایت از ابو هریره است (و روایت ابو هریره مقبول نیست)!!!
ابو جعفر استاد ابن ابی الحدید: روایات ابو هریره مرضی نیست
قال أبو جعفر: وأبو هریره مدخول عند شیوخنا غیر مرضی الروایه، ضربه عمر بالدره، وقال: قد أکثرت من الروایه وأحر بک أن تکون کاذبا علی رسول الله صلی الله علیه!
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۷
ابو جعفر گفته است: ابو هریره در نظر اساتید ما مورد قبول نیست و روایات او پذیرفته نیست ؛ عمر او را با شلاق زد و به او گفت: زیاد روایت گفته ای و برای تو سزاوار است که بر رسول خدا دروغ بسته باشی
تکذیب ابو هریره توسط گروهی از علماء نزد هارون الرشید:
وعن عمر بن حبیب قال حضرت مجلس هارون الرشید فجرت مسأله تنازعها الحضور وعلت أصواتهم فاحتج بعضهم بحدیث یرویه أبو هریره عن رسول الله صلی الله علیه وسلم فرفع بعضهم الحدیث وزادت المدافعه والخصام حتی قال قایلون منهم لا یقبل هذا الحدیث علی رسول الله صلی الله علیه وسلم لأن أبا هریره متهم فیما یرویه وصرحوا بتکذیبه ورأیت الرشید قد نحا نحوهم ونصر قولهم
تفسیر القرطبی ج۱۶ص۲۹۸ – تهذیب الکمال ج۲۱ ص۲۹۴ – تاریخ بغداد ج۱۱ ص۱۹۷ – المنتظم ج۱۰ ص۱۶۳ – الوافی بالوفیات ج۲۲ ص۲۷۶
از عمر بن حبیب روایت شده است که گفت: در مجلس هارون الرشید حاضر بودم ؛ پس بحث در مورد مساله ای سر گرفت و صداها در این زمینه بالا رفت ؛ پس عده ای از ایشان به روایتی که ابو هریره در این زمینه نقل کرده بود استشهاد کردند ؛ عده ای این حدیث را گرفته و آن را بالا بردند (سند آن را به ابو هریره رساندند) ؛ آنقدر بحث بالا گرفت که عده ای از ایشان گفتند: این حدیث از رسول خدا قبول نیست ؛ زیرا ابو هریره راوی این روایت در نقل آن متهم است ؛ و تصریح به تکذیب ابو هریره کردند ؛ و رشید نیز به جهت ایشان میل کرده و نظر ایشان را تایید کرد.
چهره پنجم:منبع روایات اخلاقی
کسی که بسیاری از روایات او در کتب اهل سنت، منبع اخلاقیات ایشان است ؛ در صحیح بخاری اولین روایتی که در زمینه اخلاق به آن استشهاد شده است روایت ابو هریره است:
حدثنا عبد الله بن محمد قال حدثنا أبو عامر العقدی قال حدثنا سلیمان بن بلال عن عبد الله بن دینار عن أبی صالح عن أبی هریره رضی الله عنه عن النبی صلی الله علیه وسلم قال الإیمان بضع وستون شعبه والحیاء شعبه من الإیمان
صحیح البخاری ج۱ ۱۲ ش ۹
از ابو هریره از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) روایت شده است که فرمودند: ایمان شصت و چند شاخه دارد و حیاء از شاخههای ایمان است.
و این وضعیت تا آخر صحیح بخاری ادامه دارد.
در این زمینه ابن کثیر میگوید:
وقد کان أبو هریره من الصدق والحفظ والدیانه والعباده والزهاده والعمل الصالح علی جانب عظیم
البدایه والنهایه ج۸ ص۱۱۰
ابو هریره از جهت راستی و حفظ و دیانت و عبادت و زهد و کار نیک بر جایگاهی بزرگ بود!!!
چهره ششم: شخصی با رفتار ناشایست
پرخوری و شکم بارگی:
شیخ المضیره = سرور خورشت ماست و گوشت!!!
محمود ابو ریه کتاب خویش را در مورد ابو هریره به این نام، نامگذاری کرده است ؛ و علت این نامگذاری آن است که ثعالبی در کتاب خویش «ثمار القلوب» در ضمن شمردن اوصاف صحابه، به این مطلب اشاره میکند که ابو هریره در بین ایشان به شیخ مضیره معروف است:
شیخ المضیره: کان أبو هریره رضی الله عنه علی فضله وأختصاصه بالنبی صلی الله علیه وسلم مزاحا أکولا…
وعن أبی رافع قال کان أبو هریره رضی الله عنه ربما دعانی إلی عشایه فیقول دع العراق للأمیر فانتظرنا فإذا هو ثرید بزیت
وکان یدعی الطب فیقول… وأطیب اللحم الکتف وحواشی فقار العنق والظهر
وکان یدیم أکل الهریسه والفالوذج ویقول هما ماده الولد وکان یعجبه المضیره جدا فیأکل مع معاویه فإذا حضرت الصلاه صلی خلف علی رضی الله عنه فإذا قیل له فی ذلک قال مضیره معاویه أدسم وأطیب والصلاه خلف علی أفضل
وکان یقال له شیخ المضیره وقیل فیه:
وتولی أبو هریره عن نصر علی لیستفید الثریدا
ولعمری إن الثرید کثیر للذی لیس یستحق الهبیدا
ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ص۱۱۱ ثعالبی ش۱۵۹
سَروَر خورشت گوشت و ماست: ابو هریره رضی الله عنه با همه فضیلتهایش و نزدیکیش به رسول خدا، شوخ و پر خور بود…
از ابو رافع روایت شده است که ابو هریره گاهی اوقات من را به شام دعوت میکرد و میگفت: عراق را برای والیش بگذار (یعنی بگذار غذایم را بخورم و کاری به سیاست نداشته باش) پس منتظر میماندیم و غذا را که آبگوشتی چرب بود میآوردند.
و ادعا میکرد که طبابت میداند!!! و میگفت: خوشمزه ترین گوشت، گوشت کتف است و نیز راسته
و همیشه هریسه و فالوده میخورد و میگفت که این دو سبب تولید فرزند است ؛ و خوردن مضیره او را به شگفت میآورد ؛ و آن را همراه با معاویه میخورد ؛ و وقتی که هنگام نماز میشد در پشت سر علی نماز میخواند و وقتی از او علت این کار را میپرسیدند پاسخ میداد: خورشت معاویه چرب تر و خوشمزه تر است و نماز پشت سر علی برتر
و به او، شیخ مضیره میگفتند ؛ و در مورد او سروده اند که:
ابو هریره دست از یاری علی کشید
تا از خورشت استفاده کند
و قسم به جانم کسی که لیاقت هندوانه ابو جهل (تلخ ترین میوه) را ندارد
آبگوشت از سر او هم زیاد است!!!
نماز پشت سر علی و غذا سر سفره معاویه:
وکان یصلی خلف علی ویأکل علی سماط معاویه ویعتزل القتال ویقول الصلاه خلف علی أتم وسماط معاویه أدسم وترک القتال أسلم
شذرات الذهب ج۱ ص۶۴
او پشت سر علی نماز میخواند و بر سر سفره معاویه غذا میخورد و از جنگ کناره میگرفت و میگفت: نماز پشت سر علی کامل تر است و غذای سر سفره معاویه چرب تر، و دوری از جنگ برای حفظ جان بهتر!!!
بهترین سوارکاران: روغن سوار بر خرما!!!:
محمود ابو ریه در دو کتاب خویش (أضواء علی السنه المحمدیه ص ۱۹۹ و شیخ المضیره أبوهریره ص۵۸) از کتاب خاص الخاص ثعالبی ص ۴۳ از ابو هریره روایت میکند که گفت:
ما شممت رایحه أطیب من رایحه الخبز الحار، وما رأیت فارسا أحسن من زبد علی تمر
هیچ بویی بهتر از بوی نان تازه احساس نکرده ام و هیچ سوار کاری بهتر از روغن سوار بر خرما ندیده ام!!!
وای بر من از شکمم:
او بسیار پر خور بود و به دور خانه میگردید و میگفت: وای بر من از شکمم!!!
حدثنا أحمد بن جعفر بن حمدان ثنا عبدالله بن أحمد بن حنبل حدثنی أبی ثنا أبو عبیده الحداد ثنا عثمان الشحام أبو سلمه ثنا فرقد السبخی قال کان أبو هریره یطوف بالبیت وهو یقول ویل لی من بطنی إذا أشبعته کظنی وإن أجعته سبنی
حلیه الأولیاء ج۱ ص۳۸۲
الزهد لابن حنبل ج۱ ص۱۷۸
ابوهریره دور خانه میچرخید و میگفت: وای بر من از شکمم ؛ اگر او را سیر کنم دل درد میگیرم، و اگر او را گرسنه نگاه دارم به من فحش میدهد!!!
دعای ابو هریره:
زمخشری در ربیع الابرار از ابو هریره نقل میکند که میگفت:
اللهم ارزقنی ضرسا طحونا ومعده هضوما ودبرا نثورا
ربیع الأبرار ج ۲ ص ۶۸۰.
تاج العروس ج۱۴ ص۱۷۶ به نقل از ربیع الأبرار
خدایا به من دندانی بده که بتواند غذا را آسیاب کند و معده ای که بتواند غذا را هضم کند و پشتی بده که بتواند به راحتی غذا را دفع کند!!!
کارگری برای غذای شکم:
حدثنا أبو عمر حفص بن عمرو ثنا عبد الرحمن بن مهدی ثنا سلیم بن حیان سمعت أبی یقول سمعت أبا هریره یقول نشأت یتیما وهاجرت مسکینا وکنت أجیرا لابنه غزوان بطعام بطنی…
سنن ابن ماجه ج۲ ص۸۱۷ ش ۲۴۴۵
در حال یتیمی بزرگ شدم و در حال فقر هجرت کردم ؛ و در مقابل غذای کارگری دخترغزوان را میکردم…
سرگردانی به خاطر گرسنگی:
عن أبی هریره قال خرجت یوما من بیتی الی المسجد لم یخرجنی إلا الجوع
الطبقات الکبری ج۴ ص۳۲۹
الخصایص الکبری ج۲ ص۸۴
از ابو هریره روایت شده است که گفت: روزی از خانه به سمت مسجد رفتم و چیزی جز گرسنگی من را بیرون نیاورد
رفتارهای بچه گانه، مضحک و رفتارهای متکبرانه:
وروی عفان عن حماد بن سلمه عن ثابت عن أبی رافع قال کان مروان ربما استخلف أبا هریره علی المدینه فیرکب حمارا قد شد علیه برذعه وفی رأسه خلبه من لیف فیسیر فیلقی الرجل فیقول الطریق الطریق قد جاء الأمیر وربما أتی الصبیان وهم یلعبون باللیل لعبه الغراب فلا یشعرون بشی یلقی نفسه بیهم ویضرب برجلیه فیفزع الصبیان فیفرون
المعارف ص ۲۷۸ – ربیع الأبرار ج۲ ص ۷۰۰ – الطبفات الکبری ج ۴ ص ۳۳۶
مروان گاهی ابو هریره را جانشین خویش در مدینه قرار میداد ؛ پس در این هنگام سوار بر الاغی میشد که بر روی آن رو اندازی انداخته بود بر سر خویش دستاری از لیف خرما میبست و به راه میافتاد ؛ پس مردمان را میدید و میگفت: راه را باز کنید ؛ امیر آمده است ؛ و گاهی در شب وقتی کودکان بازی کلاغ میکردند به نزد ایشان میآمد اما ایشان نمیفهمیدند ؛ پس ناگهان خود را بین ایشان میانداخت و با پاهایش (بر زمین) میزد ؛ پس کودکان میترسیده فرار میکردند!!!
ابن کثیر نیز این مطلب را نقل کرده اضافه میکند:
ویضرب برجلیه، کأنه مجنون، یرید بذلک أن یضحکهم، فیفزع الصبیان منه
ناریخ ابن کثیر ج ۸ ص ۱۱۳
با پاهایش چنان به زمین میزد انگار که دیوانه است و میخواست ایشان را بخنداند ؛ اما کودکان میترسیدند.
وروت الرواه أن أبا هریره کان یؤاکل الصبیان فی الطریق، ویلعب معهم
وکان یخطب وهو أمیر المدینه، فیقول: الحمد لله الذی جعل الدین قیاما، وأبا هریره إماما، یضحک الناس بذلک.
وکان یمشی وهو أمیر المدینه، فیقول: الحمد لله الذی جعل الدین قیاما، وأبا هریره إماما، یضحک الناس بذلک.
وکان یمشی وهو أمیر المدینه فی السوق، فإذا انتهی إلی رجل یمشی أمامه، ضرب برجلیه الأرض، ویقول: الطریق الطریق! قد جاء الأمیر! یعنی نفسه.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۹
روایت شده است که او با بچه ها در راه غذا میخورد و بازی میکرد ؛ و وقتی که در مدینه امیر شد سخنرانی میکرد و میگفت: خدا را شکر که دین را استوار ساخت و من را امام کرد!!! و بدین وسیله مردم را میخنداند و نیز در هنگام امارتش بر مدینه راه میرفت و همین را میگفت ؛ و در بازار راه میرفت و وقتی به کسی میرسید که جلوی او راه میرود با پایش به زمین میزد و میگفت: راه را باز کنید ؛ امیر آمده است – و مقصودش خودش بود –
خواندن اشعار سخیف در نزد رسول خدا:
وعن العجاج أنه سأل أبا هریره ما تقول فی هذا
طاف الخیالان فهاجا سقما
خیال سلمی وخیال تکتما
قامت تریک رهبه أن تصرما
ساقا بخنداه وکعبا أدرما
فقال أبو هریره کنا ننشد هذا علی عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم فلا یعیبه
مجمع الزواید ج۸ ص۱۲۸
از ابو هریره پرسیدند در مورد این شعر چه میگویی؟
دو خیال دور سرم گردیدند و برای بیمار کردن من هجوم آوردند
فکر به سلما و یاد تکتم (نام دو زن)
آنقدر که به تو ترس از پاره شدن قلبت را نشان میدهد
آن دو همچنان زنی مهروی که خود را نشان میدهد، با قدمهای کوچک براه میافتند
ابو هریره گفت: ما این شعر را در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) میخواندیم و ایشان به این شعر اشکالی نمیگرفتند!!!
بد دهانی و جسارت به صحابه برای گرفتن پول:
ابو هریره و مروان:
أخبرنا أبو عبد الله الحسین بن عبد الملک أنبأ أبو طاهر بن محمود أنا أبو بکر بن المقریء نا الخضر بن داود نا احمد بن داود السلمی نا أبو بکر البکراوی عن یحیی ابن سعید الأنصاری عن سعید بن المسیب قال کان أبی هریره یسب مروان فإذا أعطاه سکت
تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۷۴
ابو هریره به مروان فحش میداد ولی وقتی که مروان به او پول میداد ساکت میشد!!!
ابو هریره و معاویه:
وعن سعید بن المسیب أن أبا هریره رضی الله عنه کان إذا أعطاه معاویه سکت وإن منعه وقع فیه إحیاء علوم الدین ج۲ ص۱۳۶ رجوع کنید به معرفه الثقات عجلی ج۱ ص۴۰۵ و تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۷۳ و سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۱۵
ابو هریره وقتی معاویه به او پول میداد ساکت بود و وقتی که پول نمیداد از او بدگویی میکرد.
متخصص در شطرنج و پاسور:
بازی با شطرنج:
لانه روی اللعب به عن… وأبی هریره
المهذب ابو اسحاق شیرازی ج۲ ص۳۲۵
بازی با شطرنج در مورد … و ابو هریره روایت شده است
وقال الشافعی: کان سعید بن جبیر یلعب بالسطرنج استدباراً من وراء ظهره.
وروی الصعلوکی تجویزه عن أمیر المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله تعالی عنه، وأبی الیسر وأبی هریره… والمروی عن أبی هریره رضی الله تعالی عنه من اللعب به، مشهور فی کتب الفقه.
حیاه الحیوان الکبری ج ۲ ذیل بحث العقرب
شافعی گفته است که سعید بن جبیر با شطرنج از پشت سرش بازی میکرد ؛ و صعلوکی جایز دانستن این بازی را از عمر بن خطاب و ابی یسر و ابی هریره روایت کرده است ؛ و آنچه از ابی هریره روایت شده است که با شطرنج بازی میکرد در کتب فقه مشهور است.
بازی با پاسور:
وفی حدیث بعضهم”رأیت أبا هریره یلعب السدر”. قال ابن الأثیر: هو لعبه یلعب بها یقامر بها، وتکسر سینها وتضم، وهی فارسیه معربه عن ثلاثه أبواب
تاج العروس ج ۶ ص ۵۱۰ باب سدر
در روایت بعضی از ایشان که آمده است دیدم ابو هریره با سدر بازی میکند: ابن اثیر گفته است این بازی است که با آن قمار میشود و این کلمه فارسی است و مقصود از آن سه در است.
جایز دانستن شطرنج:
وحکی فی ضوء النهار عن… وأبی هریره أنهم أباحوه
نیل الأوطار ج۸ ص۲۵۹
در کتاب ضوء النهار در مورد… و ابو هریره روایت کرده است که ایشان این کار (بازی با شطرنج را) جایز میدانسته اند
وذهب الشافعی إلی إباحته وحکی ذلک أصحابه عن أبی هریره…
المغنی ج۱۰ ص۱۷۲
شافعی نظر به جایز بودن این بازی دارد و اصحاب او این مطلب را از ابو هریره روایت میکنند.
چهره هفتم: مردی با روایاتی از سالهای قبل از هجرت
بسیاری از روایات ابو هریره از ماجراهایی است که قبل از هجرت و در دوران مکه اتفاق افتاده است ؛ و این روایات را بدون آنکه به کسی نسبت دهد خود مستقیما نقل میکند!!!
حدثنا محمد بن عباد وبن أبی عمر قالا حدثنا مروان عن یزید وهو بن کیسان عن أبی حازم عن أبی هریره قال قال رسول الله صلی الله علیه وسلم لعمه عند الموت قل لا إله إلا الله أشهد لک بها یوم القیامه فأبی فأنزل الله إنک لا تهدی من أحببت الآیه
صحیح مسلم ج۱ص۵۵ ش ۲۵
رسول خدا به عمویش (ابو طالب) در هنگام مرگ گفت » بگو لا اله الا الله تا در روز قیامت برای تو آن را شهادت بدهم اما قبول نکرد ؛ پس خداوند آیه نازل کرد که تو کسی را که دوست داشته باشی هدایت نمیکنی!!!
چهره هشتم: تازه مسلمان ِ جنگ خیبر
تاریخ اسلام ابو هریره:
نووی میگوید:
وذلک لان راوی أحد هذه الاحادیث أبو هریره رضی الله عنه وهو متأخر الاسلام أسلم عام خیبر سنه سبع بالاتفاق
شرح النووی علی صحیح مسلم ج۱ ص۲۲۰
راوی یکی از این روایات ابوهریره است و او دیر اسلام آورد ؛ اسلام او به اجماع در سال خیبر، سال هفتم بوده است.
نیز از خود او روایت شده است که گفت:
علت اسلام او و نیز علت همراهیش با رسول خدا:
او در روایات بسیاری به صراحت اعلام میکند که علت همراهی او با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تنها سیر کردن شکمش بوده است:
حدثنا عبد الرحمن بن شیبه قال أخبرنی بن أبی الفدیک عن بن أبی ذیب عن المقبری عن أبی هریره قال کنت ألزم النبی صلی الله علیه وسلم لشبع بطنی…
صحیح البخاری ج۵ ص۲۰۷۱ ش ۵۱۱۶ کتاب الاطعمه باب الحلواء والعسل
از ابو هریره روایت شده است که گفت: من با رسول خدا به خاطر سیر کردن شکمم همراه میشدم
چهره نهم: مردی بی طرف
وقتی کسی چنین مدار روایات باشد، باید شخصی بی طرف باشد ؛ که بتوان سخنان او را از رسول خدا وضعیت در گیری و جنگ بین صحابه قبول کرد. و به همین جهت است که ابو هریره در زمان جنگ معاویه با امیر مومنان در جنگ شرکت نمیکرد!!!:
وکان یصلی خلف علی ویأکل علی سماط معاویه ویعتزل القتال ویقول الصلاه خلف علی أتم وسماط معاویه أدسم وترک القتال أسلم
شذرات الذهب ج۱ ص۶۴
او پشت سر علی نماز میخواند و بر سر سفره معاویه غذا میخورد و از جنگ کناره میگرفت و میگفت: نماز پشت سر علی کامل تر است و غذای سر سفره معاویه چرب تر، و دوری از جنگ برای سلامت بهتر است!!!
چهره دهم: دشمن علی و دوست معاویه:
جاعل روایت در تنقیص مقام امیر مومنان:
روایت ابن ابی الحدید:
[ فصل فی ذکر الأحادیث الموضوعه فی ذم علی ] وذکر شیخنا أبو جعفر الإسکافی رحمه الله تعالی – وکان من المتحققین بموالاه علی علیه السلام، والمبالغین فی تفضیله، وإن کان القول بالتفضیل عاما شایعا فی البغدادیین من أصحابنا کافه، إلا أن أبا جعفر أشدهم فی ذلک قولا، وأخلصهم فیه اعتقادا – أن معاویه وضع قوما من الصحابه وقوما من التابعین علی روایه أخبار قبیحه فی علی علیه السلام، تقتضی الطعن فیه والبراءه منه، وجعل لهم علی ذلک جعلا یرغب فی مثله، فاختلقوا ما أرضاه، منهم أبو هریره…
قال أبو جعفر: وروی الأعمش، قال: لما قدم أبو هریره العراق مع معاویه عام المجاعه، جاء إلی مسجد الکوفه، فلما رأی کثره من استقبله من الناس جثا علی رکبتیه، ثم ضرب صلعته مرارا، وقال: یا أهل العراق، أتزعمون أنی أکذب علی الله وعلی رسوله، وأحرق نفسی بالنار! والله لقد سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول: (إن لکل نبی حرما، وإن حرمی بالمدینه، ما بین عیر إلی ثور، فمن أحدث فیها حدثا فعلیه لعنه الله والملایکه والناس أجمعین)، وأشهد بالله أن علیا أحدث فیها.
فلما بلغ معاویه قوله أجازه وأکرمه وولاه إماره المدینه.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۳
فصلی در مورد روایات جعلی در بدگویی از علی: و استاد ما ابو جعفر اسکافی – که از کسانی بود که در دوستی علی ثابت قدم بود و بسیار او را گرامی میداشت ؛ اگر چه اعتقاد به برتری علی (از سایر خلفا) شایع در بین همه یاران ما در بغداد است اما او از بقیه در این زمینه نظرش قوی تر بود و اعتقادش خالص تر – گفته است که معاویه عده ای از صحابه و عده ای از تابعین را مامور کرد تا در مورد علی روایاتی زشت جعل کنند که لازمه این روایات اشکال به علی و بیزاری از او بود ؛ و برای ایشان حقوقی قرار داد که آن قدر بود که مردم بدان توجه کنند ؛ پس هر آنچه که معاویه دوست داشت جعل کردند ؛ و یکی از ایشان ابو هریره بود…
وقتی که ابو هریره با معاویه در سال خشکسالی به عراق آمد به مسجد کوفه رفت و وقتی جمعیت زیاد مردم را دید دو زانو نشسته و سپس چندین بار با کف دست به قسمت بی موی سرش زد و گفت: ای اهل عراق ؛ آیا گمان میکنید که من بر خدا و رسول او دروغ میبندم و خود را با آتش میسوزانم؟ قسم به خدا که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که میفرمود: برای هر پیامبری حرمی است و حرم من در مدینه است از بین عیر تا ثور ؛ پس هرکس که در آن سبب بروز فاجعه ای شود لعنت خدا و ملایکه و همه مردم بر او باد ؛ و خدا را شاهد میگیرم که علی در مدینه سبب بروز فاجعه شد!!!
وقتی این خبر به معاویه رسید به او جایزه داد و او را گرامی داشت و حاکم بر مدینه نمود!!!
ماجرای اعمش و مغیره بن سعید:
حدثنا محمد بن أحمد الورامینی قال حدثنا یحیی بن المغیره قال حدثنا أبو زهیر قال حدثنا الأعمش عن أبی صالح وأبی رزین عن أبی هریره عن النبی صلی الله علیه وسلم قال من أحدث حدثا أو آوی محدثا وذکر الحدیث وذکر فی آخره کلاما لأبی هریره فی علی وکلاما لعلی فی أبی هریره قال أبو زهیر فحدث الأعمش بهذا الحدیث وعنده المغیره بن سعید فلما بلغ قول أبی هریره فی علی قال کذب أبو هریره فلما بلغ قول علی فی أبی هریره قال صدق علی قال فقال الأعمش صدق علی وکذب أبو هریره لا ولکن غضب هذا فقال وغضب هذا فقال له
ضعفاء العقیلی ج۴ ص۱۷۹
مغیره بن سعید از… از ابو هریره از رسول خدا روایت کرده است که «هرکس فاجعه ای انجام داد و یا کسی را که فاجعه ای انجام داده پناه دهد» و سپس روایت را ذکر کرده است ؛ و در آخر این روایت کلامی از ابی هریره را در (ذم) علی و کلام علی را در (ذم) ابو هریره نقل کرده است ؛ ابو زهیر میگوید اعمش این روایت را در نزد مغیره نقل کرد ؛ وقتی به کلام ابو هریره در مورد علی رسید گفت: ابو هریره (در مورد علی) دروغ گفت و وقتی به کلام علی در مورد ابو هریره رسید گفت: علی (در مورد ذم ابو هریره) راست گفت ؛ اعمش گفت علی راست گفت و ابو هریره دروغ؟!!! (چنین نبوده است، بلکه) این (از دیگری) عصبانی شده و چیزی گفته و او نیز (از این عصبانی شده) و در مورد او چیزی گفته است!!!
جالب اینجاست که اعمش این ماجرا را زیر سوال نمیبرد و تنها میگوید امیر مومنان و ابو هریره از روی عصبانیت سخن گفته اند!!!
دشمن با امیر مومنان:
قال الأصبغ: دخلت علی معاویه وهو جالس علی نطع من الأدم متکیا”علی وسادتین خضراوین، عن یمینه عمرو بن العاص وحوشب وذو الکلاع، وعن یساره أخوه عتبه وابن عامر بن کریز والولید بن عقبه وعبد الرحمان بن خالد وشرحبیل بن السمط، وبین یدیه أبو هریره وأبو الدرداء والنعمان بن بشیر وأبو امامه الباهلی، فلما قرأ الکتاب قال: ان علیا”لا یدفع إلینا قتله عثمان، فقلت له: یا معاویه لا تعتل بدم عثمان، فإنک تطلب الملک والسلطان، ولو کنت أردت نصرته حیا”لنصرته ولکنک تربصت به لتجعل ذلک سببا إلی وصولک إلی الملک، فغضب من [ کلامی ]
فأردت ان یزید غضبه فقلت لأبی هریره: یا صاحب رسول الله انی أحلفک بالله الذی لا إله إلا هو، عالم الغیب والشهاده، وبحق حبیبه المصطفی علیه السلام ألا أخبرتنی أشهدت غدیر خم؟
قال: بلی شهدته.
قلت فما سمعته [ یقول ] فی علی؟
قال: سمعته یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، وأخذل من خذله.
قلت له: فإذا أنت والیت عدوه وعادیت ولیه.
فتنفس أبو هریره الصعداء وقال: إنا لله وانا إلیه راجعون
مناقب خوارزمی ص۲۰۵ و تذکره الخواص سبط ابن جوزی ص ۴۸
اصبغ بن نباته میگوید بر معاویه وارد شدم در حالیکه بر زیر اندازی از چرم نشسته و بر دو پشتی سبز تکیه داده بود و در سمت راست او عمرو بن عاص و حوشب و ذوالکلاع و در سمت چپ او ولید بن عقبه و عبد الرحمن بن خالد و شرحبیل بن سمط بودند و در جلوی او ابو هریره و ابو درداء و نعمان بن بشیر و ابو امامه باهلی ؛ وقتی نامه (امیر مومنان را به او دادم و و او آن) را خواند گفت: بدرستیکه علی کشندگان عثمان را به ما تحویل نمیدهد ؛ پس به او گفتم: ای معاویه ؛ غصه خون عثمان را نخور، زیرا تو به دنبال حکومتی و اگر میخواستی او را یاری کنی در زمان زندگیش به داد او میرسیدی (اما لشکرت را در بیرون مدینه مستقر کردی و به یاری او نشتافتی) اما تو درنگ کردی و کشته شدن او را وسیله برای حکومت خویش قرار دادی ؛ پس از کلام من خشمگین شد و من خواستم تا خشمگین تر شود ؛ پس به ابو هریره گفتم: ای صحابی رسول خدا ؛ تو را به خدایی که جز او نیست، خدای دانای پنهان و آشکار، و به حق پیامبر علیه السلام قسم میدهم که به من بگو آیا در غدیر خم حاضر بودی؟ پاسخ داد:آری
گفتم: آیا شنیدی که در مورد علی چه فرمود؟
گفت: از او شنیدم که فرمود: هرکس که من مولای اویم، پس علی مولای اوست ؛ خدایا هرکسی را که او را دوست میدارد، دوست بدار و هرکس که او را دشمن میدارد دشمن بدار و یاری نما هرکس او را یاری نمود و خوار بنما هرکس را که او را خوار نماید.
به او گفتم: بنا بر این تو دشمن او را یاری کردی و با یار او دشمنی نمودی!!!
پس ابو هریره آهی از ته دل کشید و گفت: إنا لله و إنا الیه راجعون!!!
وروی سفیان الثوری، عن عبد الرحمن بن القاسم، عن عمر بن عبد الغفار، أن أبا هریره لما قدم الکوفه مع معاویه، کان یجلس بالعشیات بباب کنده، ویجلس الناس إلیه، فجاء شاب من الکوفه، فجلس إلیه، فقال: یا أبا هریره، أنشدک الله، أسمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول لعلی بن أبی طالب: (اللهم وال من والاه وعاد من عاداه)! فقال: اللهم نعم، قال: فأشهد بالله، لقد والیت عدوه، وعادیت ولیه! ثم قام عنه.
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۸
وقتی ابو هریره همراه با معاویه به کوفه آمد، شب ها در کنار درب کنده مینشست ؛ و مردم نیز در کنار او مینشستند ؛ پس جوانی از کوفه آمد و در کنار او نشست و گفت: ای ابو هریره ؛ تو را به خدا قسم میدهم که آیا از رسول خدا شنیدی که در مورد علی میگفت: خدایا هرکس او را دوست میدارد دوست بدار و هرکس با او دشمن است دشمن بدار؟
پس گفت: خدا را شاهد میگیرم که چنین است.
پس جوان گفت: من نیز خدا را شاهد میگیرم که او دشمن او را دوست خود گرفتی و با دوست او دشمنی کردی و سپس ایستاده و رفت.
چهره یازدهم: دوست رسول خدا:
ابو هریره در بسیاری از اوقات وقتی میخواست از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم روایت کند میگفت: دوست من (خلیلی) رسول خدا به من فرمود:
حدثنا عبد الله حدثنی أبی حدثنا یحیی بن إسحاق حدثنا البراء عن الحسن عن أبی هریره قال حدثنی خلیلی الصادق رسول الله صلی الله علیه وسلم
مسند أحمد بن حنبل ج۲ ص۳۶۹ ش ۸۸۰۹
از ابو هریره روایت شده است که گفت: دوست راستگوی من رسول خدا فرمود!!!
شبیه این روایت در کتب مشهور اهل سنت فراوان است:
مسند أبی یعلی ج۱۲ص۱۹ – مسند أحمد بن حنبل ج۲ ص۵۳۹ – المطالب العالیه ج۱۸ ص۳۵۳ – مجمع الزواید ج۷ ص۳۱۵
چهره دوازدهم: دشمنی در لباس دوست:
وقتی امیر مومنان با این سخنان ابو هریره برخورد کردند به اوفرمودند:
متی کان خلیلک
از چه زمانی رسول خدا با تو دوست شده اند؟؟؟!!!
این مطلب در آدرسهای ذیل آمده است:
تأویل مختلف الحدیث ص۴۱ – المحصول ج۴ ص۴۶۵ – أساس التقدیس فی علم الکلام للرازی ص۱۲۸ – الروض الانف ج۳ ص۲۵۰
و نیز گذشت که او با امیر مومنان دشمنی میکرد و دشمن امیر مومنان نیز به اقرار خود ابو هریره و غیر او دشمن رسول خدا و دشمن خداست:
مناقب خوارزمی ص۲۰۵ و تذکره الخواص سبط ابن جوزی ص ۴۸ – شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۸
چهره سیزدهم:والی بحرین و مدینه از طرف عمر و معاویه:
وقتی علاء حضرمی در بحرین از دنیا رفت، عمر ابو هریره را که از زمان رسول خدا با علاء همراه شده بود در آنجا به کار گمرد:
ثم أن عمر استعمله علی البحرین فتوفی بها فاستعمل مکانه أبا هریره الدوسی وإنما توفی العلاء بن الحضرمی بالبحرین سنه إحدی وعشرین
المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۳۳۵ باب ذکر مناقب العلاء بن الحضرمی رضی الله عنه ش ۵۲۸۲
عمر نیز او را والی بر بحرین قرار داد و وی در آنجا از دنیا رفت ؛ پس عمر ابو هریره را به جای او به کار گماشت ؛ و علاء حضرمی در بحرین در سال ۲۱ از دنیا رفت.
در زمان معاویه نیز نایب رییس مدینه (جانشین مروان) بود:
ناریخ ابن کثیر ج ۸ ص ۱۱۳ – شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۳ و ۶۹ – ثمار القلوب فی المضاف والمنسوب ص۱۱۱ ش۱۵۹ للثعالبی
چهره چهاردهم: معزول از طرف عمر و معاویه:
عمر او را عزل میکند:
جالب اینجاست که هم عمر او را به خاطر دزدی از بیت المال از کار بر کنار کرد و هم معاویه او را به خاطر بد دهانی عزل نمود:
مورخین نقل کردهاند که عمر بن خطاب در سال ۲۱ هـ ابوهریره به عنوان والی به بحرین فرستاد. به خلیفه خبر دادند که ابو هریره مال و ثروت هنگفتی جمع آورده کرده است. خلیفه در سال ۲۳ وی را عزل و به مدینه فراخواند. وقتی ابو هریره آمد، عمر به وی گفت:
یا عدوّ الله وعدوّ کتابه، أسرقت مال الله؟!
این دشمن خدا و دشمن کتاب خدا! مال خدا را سرقت میکنی؟
ابوهریره در جواب گفت:
لم أسرق وإنّما هی عطایا الناس لی.
دزدی نکردهام، اینها هدیههایی است که مردم به من دادهاند!
الکامل، لابن الأثیر، حوادث سال ۲۳ و الطبقات الظکبری، ابن سعد، ج۴، ص۳۳۵ و….
ابن عبد ربه در عقد الفرید مینویسد:
ثم دعا أبا هریره فقال له: هل علمت من حین أنی استعملتک علی البحرین، وأنت بلا نعلین، ثم بلغنی أنک ابتعت أفراساً بألف دینار وستمایه دینار؟ قال: کانت لنا أفراس تناتجت، وعطایا تلاحقت. قال: قد حسبت لک رزقک ومؤونتک وهذا فضل فأده. قال: لیس لک ذلک. قال بلی والله وأوجع ظهرک. ثم قام إلیه بالدره فضربه حتی أدماه.
عقد الفرید، ج۱، ص۱۳، باب ما یؤخذ السلطان من الحزم.
عمر ابو هریره را خواسته و به او گفت:آیا به یاد داری وقتی که من تو را والی بر بحرین کردم در حالی که حتی کفش به پا نداشتی؟ حال به من خبر رسیده است که چند اسب را به قیمت هزار و ششصد دینار خریده ای؟گفت: ما چند اسب داشتیم که فرزند زاییدند و مقداری هم هدیه به ما رسید.
عمر گفت: من برای تو مقدار حقوق تو و خرجی تو را داده بودم و این مقدار زیادی است ؛ پس باید آن را برگردانی.
ابو هریره گفت: تو حق این کار را نداری!!!
عمر گفت: قسم به خدا که چنین حقی دارم و پشت تو را هم به درد خواهم آورد!!!
سپس ایستاده و او را شلاق زد تا خونینش کرد.
مادرت تو را تغوط نکرد مگر برای خر چرانی!!!
ابن عبد ربه در ادامه این گفتگو عبارتی را از عمر نقل میکند که اگر در مورد پست ترین انسان ها هم گفته شود سبب شرم او خواهد شد:
قال: ذلک لو أخذتها من حلال وأدیتها طایعاً. أجیت من أقصی حجر البحرین یجبی الناس لک لا لله ولا للمسلمین! ما رجعت بک أمیمه إلا لرعیه الحمر. وأمیمه أم أبی هریره.
عقد الفرید، ج۱، ص۱۳، باب ما یؤخذ السلطان من الحزم.
عمر گفت: این مال در صورتی برای تو بود که آن را از راه حلال به دست آورده بودی و کار خود را به صورت اختیاری (و نه از طرف من) انجام میدادی ؛ آیا تو از دور ترین نقاط بحرین (دوس) به اینجا آمده ای (مسلمان شده ای و ولایت به دست گرفته ای) تا مردم برای تو پول جمع کنند؟ نه خدا راضی است و نه خلق خدا.
مادرت امیمه تو را تغوط نکرد مگر برای چراندن خرها!!!
معاویه او را عزل میکند:
مصادر بدگویی ابو هریره از معاویه را سابق ذکر نمودیم ؛ همین مطلب گاهی سبب میشد که معاویه از او عصبانی شود:
قال کان معاویه یبعث أبا هریره علی المدینه فإذا غضب علیه بعث مروان وعزله
تذکره الحفاظ ج۱ ص۳۶ و تاریخ الإسلام ذهبی ج۴ ص۳۵۶ و سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۱۳
معاویه ابو هریره را به عنوان حاکم بر مدینه میفرستاد اما وقتی از او عصبانی میشد مروان را فرستاده و او را معزول میکرد.
چهره پانزدهم: مردی که در فتوحات بسیار حضور داشت:
در روایات بسیار ابو هریره جنگهایی را که با مرتدین در زمان ابو بکر داشته اند توصیف میکند ؛ جدای از این روایات بسیاری نیز در مورد سایر جنگ ها دارد.
چهره شانزدهم: فراری از جنگ:
فرار از جنگ در صفین:
همانطور که گذشت کلمات ابو هریره را در فرار از جنگ صفین بیان کردیم:
وکان یصلی خلف علی ویأکل علی سماط معاویه ویعتزل القتال ویقول الصلاه خلف علی أتم وسماط معاویه أدسم وترک القتال أسلم
شذرات الذهب ج۱ ص۶۴
او پشت سر علی نماز میخواند و بر سر سفره معاویه غذا میخورد و از جنگ کناره میگرفت و میگفت: نماز پشت سر علی کامل تر است و غذای سر سفره معاویه چرب تر، و دوری از جنگ برای حفظ جان بهتر!!!
فرار از موته:
در تاریخ جنگ دیگری نیز در زمان رسول خدا نقل شده است که ابو هریره در آن شرکت داشت ؛ به روایت ذیل توجه کنید:
أخبرنا أبو عبد الله الأصبهانی ثنا الحسین بن الجهم ثنا الحسین بن الفرج ثنا الواقدی ثنا خالد بن إلیاس عن الأعرج عن أبی هریره رضی الله عنه قال لقد کان بینی وبین بن عم لی کلام فقال إلا فرارک یوم مؤته فما دریت أی شیء أقول له
المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۴۵ ش۴۳۵۶
از ابو هریره روایت شده است که گفت: بین من و پسر عمویم دعوا بود ؛ (پس او گفت و من جواب دادم تا اینکه گفت: همه چیز را جواب دادی) غیر از فرارت در روز جنگ موته ؛ و ندانستم که چه پاسخی به او بدهم!!!
چهره هفدهم: یکی از ارکان دفاع از معاویه و دشمنی با علی:
ابو هریره وقتی برای معاویه کار میکرد و روایت جعل مینمود، معاویه از او خشنود بود ؛ زیرا روایاتی در ذم امیر مومنان نقل کرده بود که سابقا گذشت:
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۴ ص۶۳
و نیز در مورد معاویه فضایل ذیل را گفته است:
زیباترین چهره ها: معاویه بر منبر رسول خدا!!!
با اینکه اهل سنت روایت کرده اند که رسول خدا فرمودند: اگر معاویه را بر منبر من دیدید او را بکشید، ابی هریره در این زمینه میگوید:
ونظر أبو هریره إلی عایشه بنت طلحه فقال سبحان الله ما أحسن ما غذاک أهلک والله ما رأیت وجها أحسن منک إلا وجه معاویه علی منبر رسول الله
طبایع النساء ابن عبد ربه ص۵۹ و نیز العقد الفرید ج ۶ ص ۱۰۱
ابو هریره روزی به عایشه دختر طلحه نظر کرده و گفت: سبحان الله، چقدر خاندان تو به تو رسیده اند ؛ قسم به خدا که من چهره ای از چهره تو زیباتر ندیدم مگر چهره معاویه بر منبر رسول خدا!!!
پیشگویی در مورد حکومت معاویه:
وقال الشافعی قال أبو هریره رأیت هندا بمکه کأن وجهها فلقه قمر وخلفها من عجیزتها مثل الرجل الجالس ومعها صبی یلعب فمر رجل فنظر إلیه فقال إنی لأری غلاما إن عاش لیسودن قومه فقالت هند إن لم یسد إلا قومه فأماته الله وهو معاویه بن أبی سفیان
البدایه والنهایه ج۸ ص۱۱۸
شافعی گفته است که ابو هریره گفت: در مکه هند (مادر معاویه) را دیدم که چهره اش مانند قرص ماه بود و از پشت سر مانند مردی نشسته به نظر میآمد و پسری همراه او بود که بازی میکرد ؛ پس مردی گذتش و گفت: من کودکی را میبینم که اگر بزرگ شود سرور قومش خواهد بود!!!
هند گفت: اگر او تنها سرور بر قومش بشود خدا او را بکشد (او سرور همه مردم خواهد شد)
و آن پسر معاویه بود!!!
چهره هجدهم:ابو هریره راوی بدترین روایات در ذم معاویه و خاندان او:
آری ابو هریره وقتی با معاویه خوب بود چنین فضیلتهایی را در مورد علم غیب مادر او نقل میکند!!! اما وقتی معاویه و مروان بخشش خویش را به او کم کردند، شروع کرد بر ضد ایشان سخن گفتن و روایت نقل کرد که:
حدثنا موسی بن إسماعیل حدثنا عمرو بن یحیی بن سعید بن عمرو بن سعید قال أخبرنی جدی قال کنت جالسا مع أبی هریره فی مسجد النبی صلی الله علیه وسلم بالمدینه ومعنا مروان قال أبو هریره سمعت الصادق المصدوق یقول هلکه أمتی علی یدی غلمه من قریش فقال مروان لعنه الله علیهم غلمه فقال أبو هریره لو شیت أن أقول بنی فلان وبنی فلان لفعلت فکنت أخرج مع جدی إلی بنی مروان حین ملکوا بالشام فإذا رآهم غلمانا أحداثا قال لنا عسی هؤلاء أن یکونوا منهم قلنا أنت أعلم
صحیح البخاری ج۶ ص۲۵۸۹ ش ۶۶۴۹ باب قول النبی صلی الله علیه وسلم هلاک أمتی علی یدی أغیلمه سفهاء
همراه با ابو هریره در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نشسته بودیم و مروان نیز همراه ما بود ؛ پس ابو هریره گفت: از راستگوی تصدیق شده (رسول خدا) شنیدم که میگفت: هلاکت امت من به دست جوانانی قریشی است.
مروان گفت: خدا این گروه را لعنت کند.
ابو هریره گفت: اگر بخواهم میگویم که ایشان فرزندان فلانی و فلانی هستند.
بعد از این ماجرا همراه با پدر بزرگم به نزد بنی مروان رفتیم در حالیکه در شام به حکومت رسیده بودند ؛ وقتی ایشان را دید که جوان هستند گفت: سزاوار است که این جوانان از همان ها باشند!!!
ابن عماد حنبلی در مورد این روایت میگوید:
وعلی فعل الأمویین وأمرایهم بأهل البیت حمل قوله صلی الله علیه وسلم هلاک أمتی علی أیدی أغیلمه من قریش قال أبو هریره لو شیت أن أقول بنی فلان وبنی فلان لفعلت ومثل فعل یزید
شذرات الذهب ج۱ ص۶۸
این روایت رسول خدا که «هلاکت امت من به دست جوانانی از قریش است…» بر کارهای امویان و خاندان ایشان با اهل بیت حمل میشود. و نیز کارهای یزید.
چهره نوزدهم: شاگرد رسول خدا
اهل سنت او را به عنوان مهم ترین شاگرد رسول خدا میدانند، و طبیعتا اگر کسی شاگردی رسول خدا را نموده باشد دیگر محتاج شاگردی یهود و نصاری و مطالعه کتب ایشان نخواهد شد ؛ مخصوصا مثل ابو هریره ای که باید روایات رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را در نهی از خواندن کتابهای انبیای گذشته شنیده باشد:
مصنف عبد الرزاق ج۶ ص۱۱۲ تا ۱۱۴ ش ۱۰۱۶۳ تا ۱۰۱۶۶
چهره بیستم:
اما با همه این احوال میبینیم که ابو هریره به جای حفظ احترام رسول خدا به عنوان استاد خویش، زانوی تلمذ و شاگردی در جلوی احبار و بزرگان یهود تازه مسلمان زده تا از ایشان علم یاد بگیرد!!!
ابتدای ارتباط ابو هریره با کعب:
أخبرنا محمد بن عبد الله انا روح عن کهمس بن الحسن عن عبد الله بن شقیق قال جاء أبو هریره رضی الله عنه إلی کعب یسأل عنه وکعب فی القوم فقال کعب ما ترید منه فقال أما انی لا أعرف لأحد من أصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم ان یکون أحفظ لحدیثه منی فقال کعب أما انک لن تجد طالب شیء الا سیشبع منه یوما من الدهر الا طالب علم أو طالب دنیا فقال أنت کعب قال نعم قال لمثل هذا جیت
سنن الدارمی ج۱ ص۹۸ ش ۲۸۴- الطبقات الکبری ج۴ ص۳۳۲ – تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۴۱
روزی ابو هریره به نزد کعب آمد – در حالیکه کعب در بین گروهی نشسته بود – تا از او سوال کند ؛ پس کعب از او سوال کرد که چه میخواهی؟
پاسخ داد: آگاه باش که من کسی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نمیشناسم که از من بیشتر روایت حفظ کرده باشد ؛ کعب گفت: آگاه باش که جوینده هیچ چیزی نیست که روزی از آن سیر میشود مگر جوینده علم یا جوینده دنیا.
ابو هریره گفت: تو کعب هستی؟ (جز کعب کسی اینگونه سخن علمی نمیگوید)
کعب گفت: (آری) تو برای مثل همین مطلب به نزد من آمده ای!!!
استمرار ارتباط ابو هریره با کعب
حدثنا عبد الله حدثنی أبی قال قرأت علی عبد الرحمن مالک عن یزید بن عبد الله بن الهاد عن محمد بن إبراهیم بن الحرث التیمی عن أبی سلمه بن عبد الرحمن عن أبی هریره أنه قال خرجت إلی الطور فلقیت کعب الأحبار فجلست معه فحدثنی عن التوراه وحدثته عن رسول الله صلی الله علیه وسلم
مسند أحمد بن حنبل ج۲ ص۴۸۶ ش ۱۰۳۰۸ و ج۵ ص۴۵۳ ش ۲۳۸۴۲
ابو هریره گفت: به طور رفتم و در آنجا کعب الاحبار را دیدم و با او نشستم، پس او برای من از تورات روایت کرد و من برای او از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
پیشرفت ابو هریره در شاگردی یهود:
ابو هریره آگاه ترین غیر یهود به تورات:
عن أبی هریره قال لقی کعبا فجعل یحدثه ویسأله فقال کعب ما رأیت رجلا لم یقرأ التوراه أعلم بما فی التوراه من أبی هریره
الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۴۰ – تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۴۳ – سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۰۰
از ابو هریره روایت شده است که کعب را دیده و با او روایت گفت و از او سوال کرد ؛ پس کعب به او گفت: هیچ مردی را مانند ابو هریره ندیده ام که تورات را نخوانده باشد و به آنچه در آن است آگاهی داشته باشد.
ابو هریره از کعب روایت بسیار شنیده است:
در شذا الفیاح در شرح این عبارت که:
ویندرج تحت هذا النوع ما یذکر من روایه الصحابی عن التابعی کروایه العبادله وغیرهم من الصحابه عن کعب الأحبار
در تحت این نوع روایت صحابی از تابعی است ؛ مانند روایت عبد الله ها و غیر ایشان از صحابه از کعب الاحبار
می گوید:
قوله کروایه العبادله وغیرهم أی کأبی هریره ومعاویه بن أبی سفیان وأنس بن مالک فکلهم من الصحابه ورووا عن کعب الأحبار
الشذا الفیاح ج۲ ص۵۳۶
این که گفته است روایت عبدالله ها و غیر ایشان یعنی مانند ابو هریره و معاویه وانس بن مالک ؛ که همه ایشان صحابی اند و از کعب الاحبار روایت کرده اند.
در این زمینه ذهبی در سیر اعلام النبلاء در ذیل نام کعب الاحبار میگوید:
حدث عنه أبو هریره ومعاویه وابن عباس وذلک من قبیل روایه الصحابی عن التابعی وهو نادر عزیز
سیر أعلام النبلاء ج۳ ص۴۹۰
ابو هریره و معاویه و ابن عباس از او روایت کرده اند و روایت ایشان روایت صحابی از تابعی به حساب میآید که بسیار نادر است.
نتیجه کار ابو هریره: روایات رسول خدا را از کعب و روایات کعب را از رسول خدا نقل میکرد!!!
کار ابو هریره به جایی رسید که روایات رسول خدا را از کعب نقل میکرد و روایات کعب را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم:
در این زمینه مسلم بن حجاج نیشابوری (مولف صحیح مسلم) میگوید:
حدثنا عبد الله بن عبد الرحمن الدارمی ثنا مروان الدمشقی عن اللیث بن سعد حدثنی بکیر بن الاشج قال قال لنا بسر بن سعید اتقوا الله وتحفظوا من الحدیث فوالله لقد رأیتنا نجالس أبا هریره فیحدث عن رسول الله صلی الله علیه وسلم عن کعب وحدیث کعب عن رسول الله صلی الله علیه وسلم
التمییز ص۱۷۵ ش ۱۰ نوشته مسلم بن حجاج
تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۵۹ به نقل از مسلم
البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۹ به نقل از مسلم
بسر بن سعید میگفت: از خدا بترسید و در مورد روایت با دقت پیش بروید ؛ قسم به خدا شما ما را دیدید که با ابو هریره مینشستیم اما او برای ما روایات رسول خدا را از کعب و روایات کعب را از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نقل میکرد.
برخورد عمر با ابو هریره و کعب:
در این زمینه روایات برخورد عمر با ابو هریره گذشت که مهمترین آن ها این روایت است:
عن السایب بن یزید قال سمعت عمر بن الخطاب یقول لأبی هریره لتترکن الحدیث عن رسول الله صلی الله علیه وسلم أو لألحقنک بأرض دوس وقال لکعب لتترکن الحدیث أو لألحقنک بأرض القرده
کنز العمال ج۱۰ ص۱۲۹ ش ۲۹۴۷۲- تاریخ مدینه دمشق ج۵۰ ص۱۷۲ و ج۶۷ ص۳۴۳ – أخبار المدینه ج۲ ص۱۲ ش ۱۳۶۱ – البدایه والنهایه ج۸ ص۱۰۶ – سیر أعلام النبلاء ج۲ ص۶۰۱
از سایب بن یزید روایت شده است که گفت: از عمر بن خطاب شنیدم که به ابو هریره میگفت: یا روایت کردن از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را کنار میگذاری یا اینکه تو را به دوس تبعید میکنم ؛ و به کعب نیز میگفت: یا روایت کردن از رسول خدا را کنار میگذاری یا تو را به سرزمین میمون ها (یهود که به صورت میمون مسخ شدند) تبعید میکنم!!!
پایان کار ابو هریره:
ابو هریره بعد از عمری جعل روایت و نسبت دادن آن به رسول خدا در سال ۵۹ هجری در حدود هشتاد سالگی در قصر خویش در عقیق از دنیا رفت ؛ مرگ او در زمانی بود که خود وی میگفت بر آن حالتی که در هنگام وفات رسول خدا داشتند، باقی نمانده است!!!
از سدی روایت شده است که گفت:
رأیت نفرا من أصحاب النبی صلی الله علیه وسلم منهم أبو سعید الخدری وأبو هریره وابن عمر کانوا یرون أنه لیس أحد منهم علی الحال التی فارق علیها محمدا إلا عبد الله بن عمر
تاریخ مدینه دمشق ج۳۱ ص۱۱۱ – معجم الأدباء ج۲ ص۲۹۷ – المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۶۴۶ ش ۶۳۷۱
عده ای از اصحاب رسول خدا را دیدم که در بین ایشان ابو سعید خدری و ابو هریره و ابن عمر بودند و چنین اعتقاد داشتند که بر حالتی که از رسول خدا جدا شده اند باقی نمانده اند، مگر ابن عمر!!!
معاویه نیز دست مزد عمری خوش خدمتی ابو هریره را به ورثه او پرداخت کرد:
حدثنا أبو عبد الله الأصبهانی ثنا الحسن بن الجهم ثنا الحسین بن الفرج ثنا محمد بن عمر قال توفی أبو هریره سنه تسع وخمسین فی آخر إماره معاویه وکان له یوم توفی ثمان وسبعون سنه وصلی علیه الولید بن عتبه وهو أمیر المدینه ومروان یومیذ معزول عن عمل المدینه فحدثنی ثابت بن قیس عن ثابت بن مشحل قال کتب الولید إلی معاویه یخبره بموت أبی هریره فکتب إلیه انظر من ترک فادفع إلی ورثته عشره آلاف درهم وأحسن جوارهم وافعل إلیهم معروفا فإنه کان ممن نصر عثمان وکان معه فی الدار رحمه الله تعالی
المستدرک علی الصحیحین ج۳ ص۵۸۱ ش ۶۱۵۷ – تاریخ مدینه دمشق ج۶۷ ص۳۹۱ – الإصابه فی تمییز الصحابه ج۷ ص۴۴۴- الطبقات الکبری ج۴ ص۳۴۰- تاریخ الإسلام ج۴ ص۳۵۷
ابوهریره در سال ۵۹ در آخر حکومت معاویه از دنیا رفت ؛ و در آن زمان ۸۷ سال سن داشت، و ولید بن عتبه بر او نماز خواند در حالیکه (ولید) امیر بر مدینه بود و مروان معزول از مدینه ؛… ولید به معاویه نامه نوشت و خبر مرگ ابو هریره را بدو داد، پس به او نوشت که ببین چه کسانی وارث او هستند و به ایشان ده هزار درهم بده و با ایشان به خوبی برخورد نما و به ایشان نیکی بنما، زیرا او از کسانی بوده است که عثمان را یاری کرد و همراه او در خانه عثمان بود.

