|
|
|
|
|
|
حضرت علی (ع) فرمود:
امروز ، عید است برای کسی که روزه اش مقبول ، و سعی و کوشش مشکور ، و گناهش مغفور شده باشد.
نهج البلاغه جلد 4 صفحه 100 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
امروز 1 شوال سال 1431 هجری قمری است
اول ماه شوال روز عید فطر است.قبل از نماز عید خوردن مقداری از تربت سید الشهدا و نیز زیارت آن حضرت مستحب است. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پیامبر مكرم اسلام (ص) فرمود:
انا و على حجة الله على عباده .
من و على حجة خداوندیم بر بندگانش.
كنوز الحقائق ص .43 |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نخستین زایر حسینی
عنوان نخستین زایر، تنها بر مردى شریف و عارفى کامل یعنى صحابى بزرگ و برجسته، جابر بن عبدالله انصارى ـ رضوان الله علیه ـ منطبق است که برای زیارت قبر سیدالشهدا(ع) از مدینه به کربلا رفت. بسیارى از علما تصریح کردهاند، او نخستین کسى است که عنوان زایر قبر حسین(ع) را به دست آورد؛ این شرافت و افتخار و ذخیره او را بس است. شیخ مفید گوید: و در روز بیستم آن ماه (صفر)... روزى است که جابر بن عبدالله بن حزام انصارى، صحابى رسولخدا (ص) براى زیارت قبر ابا عبدالله الحسین (ع) از مدینه به کربلا آمد؛ او نخستین کس از مردم بود که آن حضرت را زیارتکرد. و این مطلب را بسیارى از دانشمندان، از جمله شیخ طوسى، علامه حلى، شیخ رضىالدین حلى، کفعمى، مجلسى، محدثنورى و دیگران آوردهاند.
جابر بن عبدالله انصارى و عطیه عوفى در کربلا جابر بن عبدالله انصارى، همان صحابى جلیلالقدرى است که عبدالرحمن بن سابط دربارهاش مىگوید: همراه جابر بودم که حسین بن على(ع) داخل شد. در این هنگام گفت: هر کس دوست دارد به مردى از اهل بیت(ع) بنگرد، به وى نگاه کند. گواهى مىدهم که من این سخن را از زبان رسول خدا(ص) شنیدهام. او از اهل معرفت بود و چون توفیق شهادت در رکاب امام حسین(ع) نصیب وى نگشت، براى ابراز محبّت نسبت به آن حضرت و تجدید عهد و پیمان با ایشان و نیز براى اظهار مخالفت نسبت به سلطه حاکم، براى زیارت قبر شریف آن حضرت بار سفر بست. شیخ ابوجعفر محمّد بن ابىالقاسم، محمّد بن على طبرى از اعمش از عطیه عوفى چنین نقل مىکند: همراه با جابر بنعبدالله انصارى براى زیارت قبر حسین(ع) حرکت کردم. چون به کربلا رسید، نزدیک ساحل فرات رفت و غسل کرد، آنگاه دو جامه به تن کرد و از همیانى، مقدارى مشک برداشت و بر بدنش پاشید. سپس با هر گامى که بر مىداشت، خدا را یاد مىکرد و چون به قبر نزدیک شد، گفت: دستم را روى قبر بگذار و من گذاشتم. او روى قبر افتاد و غش کرد. من مقدارى آب بر او پاشیدم و چون به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین(ع). سپس گفت: آیا دوستى پاسخ دوستش را نمىدهد؟! و افزود: تو چگونه مىتوانى پاسخ دهى، حال آنکه رگهاى گردنت را بریدهاند و میان پیکر و سرت جدایى افتاده است؟ من شهادت مىدهم که تو پسر خاتم پیامبرانى و پسر امیر مؤمنانى و پسر هم پیمان تقوا و فرزند هدایتى؛ پنجمین اصحاب کسایى؛ پسر سرور نقیبانى؛ پسر فاطمه، برترین زنان جهانى، چگونه چنین نباشى و حال آنکه پرورده دست سرور پیامبرانى و در دامن پارسایان پرورش یافتى و از پستان ایمان شیر خوردى و با اسلام از شیر بریده شدى. پس پاکیزه زیستى و پاکیزه مردى. اما دلهاى مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالى که در خوبى حال تو شک ندارد. سلام و خوشنودى خداوند بر تو باد. من گواهى مىدهم که تو به همان راهى رفتى که برادرت یحیى بن زکریا رفت. آنگاه چشمها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسین(ع) فدا شدید و در رکابش جان باختید. گواهى مىدهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید، به معروف امر و از منکر نهى کردید. با کافران جهاد کردید و آن قدر خداى را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. به خدایى که محمّد(ص) را به پیامبرى برگزید، سوگند که ما نیز در آنچه انجام دادید شریکیم.
عطیه گوید: به او گفتم: اى جابر چگونه؟ و حال آنکه ما در دشتى فرود نیامدیم و از کوهى بالا نرفتیم و شمشیرى نزدیم و این گروه میان سرها و پیکرهایشان جدایى افتاده است؛ فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شدهاند! گفت: اى عطیه! از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هر کس گروهى را دوست بدارد با آنان محشور مىگردد و هر کس از کار گروهى راضى باشد، با آنان شریک است. به خدایى که محمّد را به حقّ به پیامبرى برگزید، نیت من و نیت یارانم بر آن کارى است که حسین(ع) و یارانش کردند. مرا به سوى خانههاى کوفه ببر. چون پارهاى راه رفتیم، گفت: اى عطیه! گمان ندارم که پس از این سفر تو را ببینم، آیا مىخواهى که تو را وصیتى کنم؟ دوست بدار دوستدار آل محمد(ص) را تا هنگامى که دوستشان مىدارد و دشمن بدار دشمن آل محمد(ص) تا هنگامى که دشمنشان مىدارد؛ هر چند روزهدار و نمازگزار باشد. با دوستدار محمّد و آل محمّد(ص) مهربانى کن، چرا که اگر بر اثر گناه فراوان یک گامش بلغزد، با محبّت آنان گام دیگرش ثابت مىماند (و جبران مىگردد). دوستدار آنان به بهشت و دشمنانشان به دوزخ بازمىگردند. در این نقل چند نکته جاى تأمل دارد:
1. عظمت معرفت جابر و این به خاطر معرفت بالایى بود که نسبت به منزلت اهل بیت محمد(ص) داشت. 2. داشتن موضع مهم؛ آنجا که جابر، دشمنان امام حسین(ع) را در زمره ملحدان به شمار آورد. 3. ادب جابر نسبت به ابا عبد الله(ع) و این نتیجه کمال معرفت وى بود. از این رو، مىبینیم که نخست غسل مىکند و سپس بدنش را با مشک خوشبو مىسازد، آن گاه در هر گامى خدا را یاد مىکند. پس از لمس قبر بىهوش مىشود و سپس سه بار فریاد یا حسین سر مىدهد. نیز فرازهاى زیارتش، نشانگر میزان معرفتى که نسبت به رسول خدا(ص) و جانشین و نوهاش دارد. 4. از این نقل چنین استفاده مىشود که جابر پس از زیارت به طرف خانههاى کوفه رفت و از دیدارش با امام زین العابدین(ع) و دیگر اعضاى خانواده حسین(ع) چیزى گفته نشده است. تحقیق در این باره خواهد آمد. سیدبن طاووس، کیفیت زیارت جابر از قبر ابا عبدالله الحسین(ع) و یاران باوفایش را به تفصیل آورده است که آن را به طورکامل در اینجا نقل مىکنیم: گوید: عطا گفت: روز بیستم صفر با جابربن عبدالله همراه بودم. چون به غاضریه رسیدیم، در نهر آنجا غسل کرد و لباس پاکیزه را که همراه داشت پوشید. آن گاه به من گفت: اى عطا! آیا عطرى با خود دارى؟ گفتم: مشک دارم. سپس سر و دیگر اعضایش را با آن خوشبو کرد و پیاده رفت تا نزد سر حسین(ع) رسید و سه بار تکبیر گفت و از هوش رفت. چون به هوش آمد، شنیدم که مىگوید: سلام بر شما اى خاندان خدا! سلام بر شما، اى برگزیدگان خدا! سلام بر شما، اى برگزیدگان از آفریدگانش! سلام بر شما، اى سرور سروران! سلام بر شما، اى شیرهاى بیشه! سلام بر شما، اى کشتىهاى نجات! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، اى اباعبدالله! سلام بر تو اى وارث علم انبیا! سلام بر تو اى وارث آدم برگزیده خداوند! سلام بر تو، اى وارث نوح، پیامبر خدا! سلام بر تو اى وارث ابراهیم، دوست خدا! سلام بر تو، اى وارث اسماعیل، قربانى خدا! سلام بر تو، اى وارث موسى، همسخن با خدا! سلام بر تو، اى وارث عیسى، روحالله! سلام بر تو اى فرزند محمد مصطفى(ص)! سلام بر تو، اى فرزند على مرتضى! سلام بر تو، اى فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو، اى شهید و پسر شهید! سلام بر تو، اى کشته فرزند کشته! سلام بر تو، اى ولى خدا و فرزند ولىّ او! سلام بر تو، اى حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش! گواهى مىدهم که تو نماز را به پاداشتى و زکات را پرداختى و به معروف امر و از منکر نهى کردى، با پدر و مادرت نیک کردى، با دشمنانت جهاد کردى. گواهى مىدهم که تو سلام را مىشنوى و به آن پاسخ مىدهى؛ و اینکه تو حبیب، دوست، نجیب، برگزیده، و پسر برگزیده خدایى. تو را با شوق زیارت کردم، پس نزد خداوند از من شفاعت کن، اى آقاى من! من به وسیله جدّ تو، سرور پیامبران و پدرت سرور جانشینان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت مىطلبم. خداوند کسانى که تو را کشتند و آنها را که بر تو ستم کردند و با تو دشمنى ورزیدند و کینهات را به دل گرفتند، از نخستین و آخرین لعنت کند. آن گاه روى قبر خم شد و گونهها را به آن سایید و چهار رکعت نماز گزارد. سپس بر سر قبر على بن الحسین(ع) آمد و گفت: سلام بر تو، اى مولاى من و پسر مولاى من! خداوند قاتل تو را بکشد! خداوند آن را که بر تو ستم کرد بکشد! من با دوستى شما به خداوند نزدیکى مىجویم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزارى مىجویم. سپس آن را بوسید و دو رکعت نماز به جاى آورد و رو به قبور شهیدان کرد و گفت: سلام بر ارواح اقامت گزیده در کنار قبر ابا عبد الله(ع). سلام بر شما، اى شیعیان خدا و شیعیان رسول او و شیعیان امیرمؤمنان و حسن و حسین! سلام بر شما، اى پاکیزگان. سلام بر شما، اى هدایتگران. سلام بر شما اى نیکان! سلام بر شما و بر فرشتگانى که پیرامون قبرهایتان مىچرخند. امیدوارم خداوند ما و شما را در جایگاه رحمتش در زیر عرش جاى دهد. سپس کنار قبر عباس فرزند امیرمؤمنان(ع) آمد و ایستاد و گفت: سلام برتو اى ابا القاسم! سلام بر تو، اى عباس بن على! سلام بر تو، اى پسر امیرمؤمنان. گواهى مىدهم که تو نصیحت فراوان کردى و امانت را ادا کردى و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد کردى. درود خداوند بر روح پاکت و خداوند به تو پاداش بهترین برادر را عنایت فرماید. پس دو رکعت نماز گزارد و به درگاه خداوند دعا کرد و رفت. این زیارت، حاکى از میزان عظمت و معرفت و منزلت والاى این صحابى بزرگ است.
محمدامین پورامینی
سایت تابناک |
|
|
|
|