26 : 19   جمعه 19 شهریور ماه 1389
کلام معصوم

حضرت علی (ع) فرمود:

 امروز ، عید است برای کسی که روزه اش مقبول ، و سعی و کوشش مشکور ، و گناهش مغفور شده باشد.

نهج البلاغه جلد 4 صفحه 100

جستجو
وقايع روز

امروز 1 شوال سال 1431 هجری قمری است

اول ماه شوال روز عید فطر است.قبل از نماز عید خوردن مقداری از تربت سید الشهدا و نیز زیارت آن حضرت مستحب است.

Email
فضائل اهل بيت

 پیامبر مكرم اسلام (ص) فرمود:

انا و على حجة الله على عباده .

من و على حجة خداوندیم بر بندگانش.

كنوز الحقائق ص .43

1389/06/17 : بروز رساني

آشنایی با فرزانگان:سید بن طاووس


سید رضی‏الدین، على بن موسى بن جعفر بن طاووس، از نوادگان امام حسن مجتبى و امام سجاد(ع) در 15 محرم سال 589 هجرى در شهر حله به دنیا آمد و سحرگاه دوشنبه 5 ذیقعده سال 664 در بغداد از دنیا رفت و در جوار حرم حضرت امیر المونین(ع) به خاک سپرده شد.



جد هفتم ایشان، محمد بن اسحاق، که به خاطر زیبایى و ملاحتش به طاووس مشهور شده بود از سادات بزرگوار مدینه محسوب مى‏شد. مادر او نیز دختر ورام بن ابى فراس، از بزرگان علماى امامیه بود. مادر پدرش نیز نوه شیخ طوسى مى‏باشد و به همین خاطر سید گاهى  مى‏گوید: "جدی، ورام بن أبی فراس" و گاهى مى‏گوید: "جدی، الشیخ الطوسی". برادرها و برادرزاده‏ها و فرزندان او نیز از علماى بزرگوار شیعه بوده‏اند.



دوران کودکی



سید بن طاووس دوران کودکی را در زادگاهش حله به سر برد و در دامان پر محبت و معنویت و روحانیت پدر رشد کرد. خود او می‏فرماید  "من از اوان طفولیت در دامن جدم ورام و پدرم که گرایش به سوی خداوند داشتند نشو و نما نموده و تربیت یافتم، در حالی که نزد آنان عزیز بودم. "



سید از استعداد درخشان و نبوغ کم نظیری برخودار بودند لذا علوم آن زمان را در اندک زمانی فرا گرفت و بی نیاز گشت. او خود می‏نویسد: "وقتی کودک بودم جدم ورام به من گفت: فرزندم هرگاه در اموری که به مصلحت توست وارد شوی به مرتبه پایین آن اکتفا نکن بلکه کوشش کن از متخصصان آن رشته پایین‏تر نباشی.  من دو سال و نیم بیشتر به علم فقه نپرداختم و آنچه دیگران در چند سال فرا می‏گرفتند من طی یک سال می‏آموختم. "



مقام علمی



سید بن طاووس از فحول و اعاظم علمی شیعه امامیه می‏باشد. وی در زمره عالمان دین و شریعت جلالت قدر و اصالت معروف است و در میان فقها و محدثین اثناعشریه در ردیف موثقین ومعتمدین آنها می‏باشد. او اسلام را با تمام ابعادش شناخته و باور کرده بود و آنگاه با علم و عمل و فعالیتهای وسیع به تبلیغ و گسترش آن می‏کوشید و حقاً از مدافعان خاندان رسالت بود. او علاوه بر اینکه فقیهى نام آور بود ادیبى گرانقدر و شاعرى توانا شمرده مى‏شد، گرچه شهرت اصلى او در زهد و تقوى و عرفان اوست و اکثر تألیفات او در موضوع ادعیه و زیارات مى‏باشد. سید کتابخانه بزرگ و بى‏نظیرى داشت که از جدش به ارث برده بود و او به گفته خودش تمام آن کتابها را مطالعه کرده یا درس گرفته بود.



ابن طاووس که از محضر اساتید حله استفاده کافى و لازم را برده بود براى استفاده از علماى دیگر شهرها عزم سفر نمود. او ابتدا به کاظمین رفت. پس از مدتى ازدواج نمود و ساکن بغداد شد. مدت 15 سال در شهر بغداد به تربیت شاگردان و تدریس علوم مختلف پرداخت. وى در بغداد منصب نقابت را پذیرفت و تا پایان عمر خویش در همانجا سکنى گزید. زمانیکه مغولها به بغداد حمله کرده و آن را اشغال نمودند، سید نیز در بغداد بود. رضی‏الدین مدت سه سال نیز در جوار امام هشتم‏(ع) به سر برد. سپس به نجف و کربلا هجرت کرده و در هر کدام حدود سه سال مقیم شد. در این زمان علاوه بر تربیت شاگردان و تدریس علوم مختلف، همّت اصلى خویش را بر سیر و سلوک و کسب معنویات قرار داد.



با اینکه ابن طاووس درعلم فقه متبحر بود، ولی به نظر می‏رسد چندان علاقه‌ای به این دانش نداشته است، از این‌رو در میان تألیفاتش تنها یک اثر فقهی دیده می‌شود. او خود این بی‏میلی را چنین توجیه می‌کند که: "دیدم اختلاف در فتاوی فقیهان بسیار است، چندان که تشخیص درست و نادرست را دشوار می‌سازد. از این‌رو صلاح خود را در این دیدم که لب فرو بندم و به اجتهاد و فتوی نپردازم."



شاگردان:



شیخ سدید الدین یوسف ابن علی مطهر، پدر علامه حلی، شیخ جمال الدین یوسف بن حاتم شامی، آیة الله علامه حلی جمال الدین حسن یوسف، سید غیاث الدین عبد الکریم بن احمد بن طاووس، شیخ تقی الدین حسن بن داود حلی، شیخ محمد بن احمد بن صالح قسینی، سید احمد ابن محمد علوی، سید نجم الدین محمد ابن موسوی و شیخ محمد ابن بسیر.



آثار:



ابن طاووس از عالمان پرکار بود، چنانکه آثار متنوعی در کلام، اخلاق، رجال، فقه و حدیث از او به جای مانده است، از جمله: 



الأمان من أخطار الأسفار و الأزمان، اولین کتاب در ادعیه و آداب سفر و علاج امراض است و قبل از سید هیچ کس کتابى مستقل در این موضوع و به این سبک ننوشته است.



الاقبال لصالح الاعمال، این کتاب شامل اعمال یازده ماه از سال است و اعمال ماه رمضان را نیز به خاطر اهمیت این ماه، در کتابى دیگر  تصنیف کرده است.



الطرائف فی معرفة المذاهب الطوائف، سید در این کتاب، خود را یک انسان تازه مسلمان فرض کرده که بعد از مسلمان شدن اختلافاتى بین مسلمانان دیده و فرقه‏هاى متعدد مشاهده کرده است، لذا تصمیم به جستجو و تفحص در منابع دینى مى‏گیرد تا حقیقت امر بر او روشن شود. البته در همان ابتدا تصریح مى‏کند که چون شیعیان متهم به غلو و کفر هستند تنها از کتب اهل سنت استفاده خواهد کرد.



اللهوف على قتلى الطفوف، سید در این کتاب هدفش بیان واقعه عاشورا بوده، بنابراین احادیث را طورى کنار هم چیده که یک جریان منسجم را تشکیل دهد و از ذکر روایات تکرارى و روایات متفرق اجتناب کرده تا خواننده کتاب بیشتر احساس کند یک واقعه تاریخى را مطالعه مى‏کند تا یک کتاب روایى را.



المجتنى من الدعاء المجتبى، جناب سید در ابتداى کتاب مى‏فرماید: "من ادعیه لطیفه و مهمات شریفه‏اى یافتم و آنها را به صورت کتابى در آوردم تا همگان بتوانند از آن بهره‏مند گردند و نام آن را المجتنى من الدعاء المجتبى گذاشتم."



اسرار الصلوة و انوار الدعوات، فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، الاصطفاء فی اخبار الملوک والخلفاء، التشریف به تعریف وقت التکلیف، الانابه فی معرفة اسماء کتب الخزانه، اسرار المودعة فی ساعات اللیل والنهار، مهج الدعوات و منهج العبادات، کشف المحجة لثمرة المحجة و الملاحم و الفتن فی ظهور الغائب المنتظر.



مقام معنوی



مرحوم سید به دلیل مبارزات طولانی با نفس و به لطف و عنایت خداوند، به مراتب بالایی از کمال و معرفت نایل شده و کرامات عدیده‏ای از آن مرد بزرگ صادر گردیده است اگرچه آن مرد الهی همواره درصدد کتمان این مقامات و کرامات بوده است، اما به منظور بیان برخی از واقعیت‏های معتبر و به عنوان الگو مواردی را از خود مطرح می‏کند.



از جمله گفته است که از نعمت‏های خداوند برمن معرفت الهی است، به طوری که خطر اشتباه و تاریکی در آن راه ندارد. هم‏چنین در برخی از موارد، کرامات و حالات خوش معنوی را که برایش پیش آمده است، را بیان می‏کند. کمالات معنوی سید بن طاووس را می‏توان مهم‏ترین وجه از شخصیت وی به شمار آورد. البته مهم‏تر از این، عنایات خاصی که از سوی پروردگار متعال و حضرت ولی عصر(عج) به آن بنده‏ی پاک و وارسته ارزانی شده است.



ایشان در یکی از کتابهای خود خاطره‏اى از سفر به سامرا را چنین بازگو مى‏کند: "در شب چهارشنبه در سامرا بودم. سحرگاهان صداى آخرین پیشواى معصوم حضرت بقیه الله را شنیدم که براى دوستانش دعا مى‏کرد و مى‏گفت: ... پروردگارا! آنها را در روزگارى سرفرازى، سلطنت، چیرگى و دولت ما به زندگى بازگردان."



در جای دیگر و سحرى دیگر در سرداب سامرا صداى مولایش را آشکارا شنید که براى پیروانش دعا مى‏کرد و پروردگار را چنین مى‏خواند: "پروردگارا! شیعیان از پرتو نور ما و باقیمانده گل وجود ما آفریده شده اند و گناهان فراوانى به پشتگرمى‏دوستى و ولایت ما انجام داده اند. پس اگر گناهانشان میان تو و آنها فاصله‏اى پدید آورده میان آنها را اصلاح کن و گناهانشان را از خمس ما جبران فرما. پروردگارا! آنها را از آتش دور کرده، در بهشت جاى ده و همراه دشمنان ما در خشم و عذاب خویش نیفکن. "



همچنین می‏نویسد: "در خواب حضرت امام صادق(ع) را مشاهده کردم که با هدیه‏اى بس بزرگ به دیدارم شتافته،... ولى گویا من قدر این هدیه‏اش را نمى‏دانم و ارزشش را درست نمى‏شناسم." وقتی نیمه شب فرا رسید جناب سید براى نیایش شبانه برخاست ولى حادثه‏اى شگفت وى را از این توفیق بازداشت، او خود داستان آن شب را چنین نگاشته است: "... براى نماز شب برخاستم... دست دراز کردم و دسته پارچ را گرفتم تا آب بر کف ریخته، وضو گیرم، ولى گویا کسى دهانه ابریق را گرفته، باز گرداند و مانع وضویم شد. با خود گفتم شاید آب نجس است و خداوند مى‏خواهد مرا از به کارگیرى آب نجس باز دارد... پس به کسى که آب آورده بود گفتم : ابریق را از کجا پر کردى؟ پاسخ داد: از نهر. گفتم: شاید این نجس باشد، آن را برگردان، پاک کرده، از آب نهر پر کن! پس رفت. آبش را ریخت و در حالى که من صداى پارچ را مى‏شنیدم، آن را شست، دوباره پر کرد و آورد. من دسته ظرف را گرفتم تا وضو سازم ولى گویا کسى دهانه ابریق را گرفته، برگرداند و مرا از وضو بازداشت. من بازگشته، به خواندن برخى از دعاها پرداختم و سپس مانع وضویم مى‏شد. پس دریافتم که این حادثه براى باز داشتنم از نماز شب است با خود گفتم: شاید پروردگار اراده کرده فردا آزمونى و حکمتى بر من جارى کند و نخواسته براى سلامتى و رهایى از بلا دعا کنم. پس نشستم و نشسته به خواب رفتم.. ."



علامه بحرالعلوم می‏گوید: "رضی‏الدین علی، دارای کراماتی بود که برخی از آن‏ها را خودش برای من بیان کرد و پاره‏ای از آن‏ها را پدرم بازگو کرد و من از او شنیدم."



مرحوم علامه مجلسی می‏گوید: "سید بن طاووس صاحب کرامات و مقاماتی بوده و در اصحابمان عابدتر و اورع  از او یافت نمی‏شود."



در کتاب عمدة المطالب آمده است که آن جناب بر اسم اعظم واقف بود و به هنگام دعا و درخواست حوائج، خدا را با آن نام بزرگ می‏خواند و از برکات آن، دعایش مستجاب می‏شد. جناب سید دو پسر داشت که پیوسته به ایشان می‏گفت: "چندین بار از خدا مسئلت نمودم که آن اسم را به شما بیاموزم ولی از خداوند حکیم اجازه آن کارنیافتم ولی آن اسم در کتاب های من مسطور است و مانند چراغی تابنده در خزانه کتب من پراکنده است شما را به مطالعه آن کتب وصیت می‏کنم شاید خود بر آن اسم پی ببرید. "



سیاست



در عهد مستنصر خلیفه عباسی، به ایشان پیشنهاد وزارت شد و  گفته شد در این مقام هر چه مصلحت مى‏داند انجام دهد. اما سید مثل همیشه از پذیرفتن پیشنهاد سر باز زد، ولى خلیفه بر خواسته‏اش پافشاری می‏کرد.



ابن طاووس به مستنصر بالله فرمود: "اگر مراد از وزارت من آن است که چون دیگر وزیران، بى توجه به آیین وحى به هر وسیله ممکن کارهاى وزارتى را به فرجام رسانم، پس نیازى به من نیست و وزیران کنونى چنین کردارى انجام مى‏دهند. و اگر مراد آن است که به کتاب خدا و سنت رسولش‍ عمل کنم بى‏تردید درباریان یعنى بستگان و خدمتگزاران بر آن گردن نمى‏نهند و تحمل نمى‏کنند، البته آنها تنها نخواهند بود، پادشاهان و بزرگان پیرامون کشور نیز زیر بار نمى‏روند. علاوه بر این اگر من به دادگرى، انصاف و زهد رفتار کنم خواهند گفت على بن طاووس علوى حسینى مى‏خواهد به جهانیان نشان دهد که اگر خلافت دست آنها بود چنین رفتار مى‏کردند. بى‏تردید در این کار نوعى انتقاد و سرزنش بر پدرانت، که خلفاى پیشین بودند، نهفته است. با این کار، تو ناگزیر کمر به هلاکتم خواهى بست و مرا به بهانه‏هاى واهى هلاک خواهى ساخت. اگر قرار است فرجام کارم به سبب اتهامى‏ساختگى به هلاکت انجامد پس اکنون که در پیشگاهت حضور دارم، پیش از آنکه در ظاهر گناهى مرتکب شوم، هر چه مى‏خواهى انجام ده."



تا جایی این درخواست از طرف حاکم عباسی پیش رفت که، مستنصر بالله با او محاجه کرد و گفت: " تو با ما همکارى نمى‌‌کنى در حالى‌‌که "سید مرتضى علم الهدى‌" و "سیدرضى‌‌" در حکومت وارد شدند و منصب و مقام پذیرفتند، آیا تو آنها را ستمگر مى‌‌دانى یا معذور مى‌‌شمارى؟ حتما و بدون تردید آنها را معذور مى‌‌دانى، پس تو هم مانند آنان معذور خواهى ‌‌بود، داخل ‌‌کار شو و مقام بپذیر." که مرحوم سید در جواب او فرمود: "آنان در روزگار آل‏بویه زندگى‌‌ مى‌‌کردند که ملوکى شیعى بودند و در برابر خلفایى که مخالف اعتقادشان‌‌ بودند قرار داشتند. به این جهت ورود آنها در حکومت ‌‌با خشنودى و رضاى ‌‌پروردگارشان همراه بود." خلاصه در نهایت مرحوم سید توانست از قبول وزارت سرباز زند.



حتی هنگامی که بغداد از سوی مغولان تهدید می‌شد، خلیفه از او خواست که به عنوان فرستادۀ او نزد خان مغول برود، ولی از این کار نیز امتناع کرد. از این‌رو بدخواهان نزد خلیفه از او بدگویی آغاز کردند و کوشیدند تا بدگمانی او را نسبت به سید برانگیختند، اما او پروا نکرد.



سید به دلیل موقعیت ویژۀ سیاسی و نفوذ کلامی که داشت، به هنگام هجوم مغولان به عراق، تلاش کرد تا در حد امکان از ویرانی و خون‌ریزی بکاهد. وقتی هولاکوخان مغول بر بغداد دست یافت از عالمان دین پرسید که: پادشاه کافرعادل بهتر است یا فرمانروای مسلمان ستمگر؟ عالمان گرد آمدند، ولی ندانستند در پاسخ چه بگویند تا از پیامد آن در امان باشند. سید بن طاووس بی‌درنگ بر ورقی نوشت: "پادشاه کافر عادل بهتر است." این پاسخ هولاکوخان را خوش آمد و از این‌رو از طریق خواجه نصیرالدین طوسی به سید پیشنهاد کرد تا مقام نقابت علویان را بپذیرد. سید نیز هر چند با اکراه، پذیرفت و کمتر از چهار سال یعنی تا هنگام مرگ، این مقام را برعهده داشت.



برخی بر این باورند که دلیل نپذیرفتن همین منصب به پیشنهاد خلیفۀ عباسی و پذیرفتن آن به فرمان هولاکو، اندیشۀ خاص سیاسی او بوده که فرمانروای کافر دادگر را از فرمانروای مسلمان بیدادگر بهتر می‌دانست. کسانی نیز پاسخ سید را صرفا مصلحت اندیشانه و برای جلب خاطر خان مغول و حفظ جان و مال مردم دانسته‌اند.



وفات



علی ابن طاووس صبح روز دوشنبه 5 ذی‏القعده سال 664 هجری در بغداد در گذشت و بنا به وصیتی که داشت جنازه او را پیش از دفن به نجف اشرف انتقال داده‏اند.



ایشان قبل از مرگ کفن خود را تهیه کرده و در حج لباس احرام خود نموده بود و آن را در کعبه معظمه و روضات مطهره و عراق متبرک و هر روز به آن می‏نگریست و آن را وسیله شفاعت آن بزرگواران قرار داده بود.



ایشان فرموده بودند: "چون مستحب است انسان در وقت حیات خویش بر کفن خود نظر افکند من نیز کفن خود را بیرون می‏آورم و بر آن نظر می‏افکنم."



همچنین جناب سید فرموده‏اند: "در اخبار دیدم که جناب محمد بن عثمان از نواب حضرت صاحب الزمان(عج)، قبر خود را در ایام حیات خود محیا کرده بودند، من نیز محل قبر خود را معین کرده و گفتم کسی آن را برای من حفر کند. قبر خود را در جوار جدم و مولایم علی(ع) قرار دادم در حالی که میهمان و پناهنده و وارد بر آن حضرت هستم به این امید که مانند دیگران مورد لطف و عنایتش قرار بگیرم. همچنین آن قبر را در پایین پای والدین خود قرار دادم تا اینکه خداوند مرا به خفض جناح از برای ایشان امر فرموده و مرا به نیکی و احسان به ایشان توصیه کرده است پس خواستم مادامی که در زیر خاکم، سرم در زیر پای ایشان باشد. "



منابع


گلشن ابرار


مفاخر اسلام


نامه دانشوران


روضات الجنات


امام زمان و سید بن طاووس


دائرة المعارف بزرگ اسلامی


--------------------------------


تحقیق و گردآوری: سیدمحمد ناظم‏زاده قمی



سایت ابنا
ارسال اين مطلب به دوستان
پست الکترونيک گيرنده :
نام و نام خانوادگي فرستنده :

نظر شما در باره این مطلب :
نام :
متن :
Email :
نظرات کاربران :
تعداد بازديد از سايت : 1898639