57 : 18   جمعه 19 شهریور ماه 1389
کلام معصوم

حضرت علی (ع) فرمود:

 امروز ، عید است برای کسی که روزه اش مقبول ، و سعی و کوشش مشکور ، و گناهش مغفور شده باشد.

نهج البلاغه جلد 4 صفحه 100

جستجو
وقايع روز

امروز 1 شوال سال 1431 هجری قمری است

اول ماه شوال روز عید فطر است.قبل از نماز عید خوردن مقداری از تربت سید الشهدا و نیز زیارت آن حضرت مستحب است.

Email
فضائل اهل بيت

 پیامبر مكرم اسلام (ص) فرمود:

انا و على حجة الله على عباده .

من و على حجة خداوندیم بر بندگانش.

كنوز الحقائق ص .43

1389/06/17 : بروز رساني

نقد «مکتب در فرآیند تکامل» –4


چکیده: کتاب »مکتب در فرآیند تکامل« بر مبناى دو هدف، توسّط دکتر حسین مدرّسى طباطبایى، تألیف شده است: 1. معرّفى تاریخ تشیّع به عنوان یک جریان عقیدتى در اسلام، به خوانندگان غربى و غیر مسلمان 2. شناخت فرآیند شکل‏گیرى و تکامل مکتب تشیّع در سه قرن نخست اسلامى. فصل اوّل کتاب با عنوان »حقوق و مسئولیّتها« شامل مرورى کوتاه بر تاریخ تشیّع تا ابتداى دوران غیبت صغرى است که در این نقد، بخش اعظم آن مورد بررسى قرار گرفته است.
 کلیدواژه: - کتاب - مکتب در فرآیند تکامل -نقد و بررسى / تشیّع / تشیّع-تاریخ / امامت / خلافت / غیبت امام عصرعلیه السلام.


 ادامه بررسى فصل اوّل


 مؤلّف در صفحه 38 مى‏نویسد که پس از خوددارى امام صادق‏علیه السلام از شرکت در قیام در برابر بنى‏امیّه، رفته‏رفته، تغییرى در طرز فکر شیعیان نسبت به مقام امامت ایجاد شد و آن اینکه امام صرفاً به عنوان دانشمندترین فرد در خانواده پیامبر، وظیفه‏اش صرفاً بیان حلال و حرام و تفسیر قرآن و بیان اعتقادات است. تأکیدى که قبلاً بر نقش سیاسى امام مى‏شد، اکنون بر نقش مذهبى و علمى وى صورت مى‏گرفت.

 این نکته که شیعیان مى‏دانستند نقش امام بیان معارف دین است، حرف درستى است؛ امّا اینکه تشکیل حکومت عدل جزء وظایف امام نیست، حرف صحیحى نیست. روایات نشان مى‏دهد که ائمّه نسبت به حکومت کاملاً موضع داشتند و صریحاً حکومت خلفا را نامشروع برمى‏شمردند و آن را یکى از شئون امامت مى‏دانستند. براى مثال، وقتى فردى به امام باقر مراجعه مى‏کند و مى‏گوید حکومت خواسته است که من عریف قوم خود شوم، چون فرد شناخته شده‏اى در شهر خودم هستم، امام به او مى‏فرمایند که قبول نکن؛ چون آنها از تو انتظارات خلاف شرع خواهند داشت و این حکومت غیر مشروع است. )رجال کشّى - عقبةبن البشیر الاسدى - ص 204) فرد دیگرى مى‏گوید من نذر کرده‏ام که جهاد بروم، الآن چه کار کنم؟ حضرت به او مى‏گویند: با اینها جهاد نرو، امّا چون حفظ مرزهاى اسلامى واجب است، برو و مرزبانى کن. در بحار ج 42، صفحه 44، وقتى درباره ازدواج امیرالمؤمنین‏علیه السلام با خوله حنفیّه سؤال مى‏شود، امام باقرعلیه السلام صریحاً مى‏فرمایند که امیرالمؤمنین‏علیه السلام حکومت خلفا را مشروع نمى‏دانست و امیرالمؤمنین از برادر خوله حنفیّه اجازه گرفتند و به عنوان اسیر با او رفتار نکردند. این‏گونه سؤالات نشان مى‏دهد که حکومت از نظر شیعیان، مشروع نبوده است.

 مؤلّف در همین راستا ادّعا مى‏کند که: »نظریّه عصمت که اوّلین بار توسط هشام‏بن حکم پیشنهاد شد و مساهمت و مدد شایانى به پذیرفته شدن نظر فوق نمود.« )ص 39) اوّلاً مؤلّف مشخص نکرده که بر اساس چه مدرکى، هشام اوّلین فردى بوده که چنین نظریّه‏اى داده است. آیا منظور این است که عصمت در زمان ائمّه قبلى مطرح نبوده است و شیعیان به عصمت معتقد نبودند؟ شاید منظور مؤلّف اشاره به سخن ابن‏عمیر باشد که گفته است هیچ‏کس به مانند هشام مسئله عصمت را براى من واضح و روشن ننمود. )امالى صدوق - مجلس الثانى والتسعون - حدیث 5) اگرچه هشام‏بن حکم نقش ویژه‏اى در تدوین مسائل کلامى تشیع داشته است، اما این به این معنى است که او این نظریّه را شخصاً پیشنهاد داده است؛ چنان‏که اصحابى که متقدّم بر هشام بوده‏اند، به مسئله عصمت قائل بوده‏اند.

ضمن اینکه روایات بسیارى از ائمّه در این‏باره رسیده است که به هیچ وجه، نشان نمى‏دهد که این مسئله ابداع هشام بوده است. اتّفاقاً اگر دقت کنیم، مى‏بینیم که حتّى استدلال به اظطرار به حجّت، براساس بحث عصمت مطرح شده است. به این معنى که مردم قبول داشتند که دین را باید از یک منبع بدون خطا گرفت و چون نمى‏توان آن منبع را شناسایى کرد، نیاز به نص مى‏باشد. بنابراین، لزوم عصمت قبل از منصوص بودن مطرح بوده است. براى مثال روایت 1 کافى، صفحه 189، از قول منصوربن حازم همین مطلب را به وضوح نشان مى‏دهد. او به امام عرض مى‏کند که رسول خدا حجّت بر خلق او بود. حجّیّت وقتى معنا دارد که طرف حق را بگوید و گرنه در صورتى که حجت اشتباه کند، دیگر حجّیّت معنا نخواهد داشت. او سپس مى‏گوید چون در بین امّت، درباره تفسیر قرآن اختلاف هست، پس باید کسى باشد که خود مرتکب خطا نشود و تفسیر صحیح قرآن و عقاید را بیان کند. و سپس مى‏گوید ائمّه پس از پیامبر، حجّت بر خلق هستند و طاعت آنها مفترض است. یعنى تلقّى کسى مثل منصوربن حازم، این بوده که باید دین و عقائد و تفسیر قرآن را از یک منبع صحیحى دریافت کرد تا طاعت آن منبع بر انسان مفترض باشد.

 و یا در کتاب بحار 23، ص 42، در باب اظطرار به حجّت، روایاتى از ائمّه نقل مى‏کند که نشان‏دهنده این است که همان‏طور که پیامبر حق مى‏گفته است و در ایشان خطا راهى نداشته، براى ائمّه هم این‏گونه بوده است. مثلاً در ص 42، ج 43؛ قال علیّ‏علیه السلام لرسول اللَّه‏صلى الله علیه وآله: یا رسول اللَّه أمنّا الهداة أم من غیرنا؟ قال: لا، بل منّا الهداة إلى یوم القیامة بنا استنقذهم اللَّه من ضلالة الشرک، و بنا یستنقذهم اللَّه من ضلالة الفتنة، و بنا یصبحون إخوانا بعد الضلالة. در این روایت، هدایت وقتى معنا خواهد داشت که خود امام دچار خطا نشود.

یا در روایت زیر که امام رضاعلیه السلام آن را بصورت روایت از پیامبر نقل مى‏کنند: )بحار الانوار - العلامة المجلسى - ج 25 - ص 193) حدّثنی سیّدی علیّ‏بن موسى الرضاعلیه السلام عن آبائه عن علیّ‏علیه السلام عن النبیّ‏صلى الله علیه وآله أنّه قال: من سرّه أن ینظر إلى القضیب الیاقوت الأحمر الذی غرسه اللَّه عزّوجلّ بیده ویکون متمسّکا به فلیتولّ علیّاً و الأئمّة من ولده، فإنّهم خیرة اللَّه عزّوجلّ وصفوته وهم المعصومون من کل ذنب و خطیئة. که در اینجا صریحاً اشاره به عصمت مى‏کنند. و یا در ج 25، ص 193 به نقل از امام سجّادعلیه السلام: قال: الامام منّا لا یکون إلّا معصوماً، ولیست العصمة فی ظاهر الخلقة فیعرف بها، فلذلک لا یکون إلّا منصوصاً. در اینجا، امام مى‏فرمایند عصمت چیزى نیست که بتوان از ظاهر و چهره فرد تشخیص داد، بلکه بجز نص، چیز دیگرى نمى‏تواند معرّف معصوم باشد. منظور از آوردن این روایات، این است که نشان دهیم بحث عصمت کاملاً سابقه داشته و حرف نو و جدیدى نبوده که توسط هشام‏بن حکم ابداع شود.
 حتّى برخى از اصحاب ائمّه قائل به اجماع در اصل عصمت شده‏اند؛ چنان که حسین‏بن سعید اهوازى از معاصرین امام حسن عسکرى‏علیه السلام و از مشایخ کلینى، مى‏گوید هیچ خلافى بین علماى ما نیست که ائمّه معصوم هستند. لا خلاف بین علمائنا فی أنّهم علیهم السلام معصومون من کلّ قبیح مطلقاً. )کتاب الزهد، ص 74) اگر حدّاقل عدّه‏اى از اصحاب متقدّم قائل به عصمت نبودند، او نمى‏توانست با این قاطعیّت ادّعاى اجماع کند. حتّى حدیث ثقلین از احادیثى است که از آن براى اثبات عصمت استفاده شده است. برخى علماى اهل سنّت به استناد این حدیث، امّت را معصوم مى‏دانند به این معنا که تا زمانى که امّت به ثقلین تمسّک نماید، از انحراف و ضلالت مصون خواهد بود. مثلاً سیوطى در یکى از آثارش، در مقدّمه مى‏گوید: »الحمدللَّه الذی وعد هذه الأمّة المحمّدیّة العصمة من الضلالة ما إن تمسّک بکتابه...« بنابراین، مفهوم عصمت از زمان پیامبر وجود داشته است. 


 نکته دیگرى که مؤلّف در کتاب اشاره کرده، این است که شیعیان رفته‏رفته، براى امام جایگاه علمى را جایگزین جایگاه سیاسى قرار دادند و امام را به عنوان کسى که باید علم دین را از او دریافت کرد، شناختند. این در حالى است که ائمّه از همان روز اوّل به مقام علمى خود اشاره مى‏کردند. حدیث معروفى است که با نقلهاى مختلف آمده است و شیخ صدوق از اصبغ بن نباته در کتاب توحید روایت مى‏کند که در روز اوّلى که امیر مؤمنان به خلافت رسیدند، خطبه‏اى خواندند و سپس به سینه خود اشاره کردند و فرمودند: ».. یا معشر الناس سلونی قبل أن تفقدونی هذا سفط العلم... هذا ما زقّنى رسول اللَّه زقّاً زقّاً...« ) توحید صدوق، ص 305) خزانه علم اینجاست. تعبیرى دارند که این علمى است که رسول‏اللَّه ذرّه ذرّه، به من خورانده است. به عبارت دیگر مى‏فرمایند که شکل کار ما در مقایسه با خلفاى قبلى، متفاوت است. بنابراین ائمّه از همان ابتدا اصحاب خود را به جایگاه علمى خود متوجّه مى‏کردند.

 در صفحه 40 و 41 مؤلّف مدّعى مى‏شود که حدیثى، دهان به دهان، در زمان امام کاظم‏علیه السلام نقل مى‏شد که هفتمین امام قائم آل محمّد خواهد بود و پس از زندانى شدن و شهادت آن حضرت، عدّه‏اى قائل به غیبت ایشان شده و مدّعى شدند که آن حضرت ظهور خواهد فرمود و زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. به این ترتیب، جریان واقفه شکل گرفت و تا مدّتها بسیارى از شیعیان را به خود مشغول داشت. ادّعاى نویسنده این است که علّت اصلى شکل‏گیرى واقفه احادیثى بود که درباره قائم بودن امام کاظم‏علیه السلام نقل شده بود. باید دانست که در زمان امام کاظم‏علیه السلام جامعه شیعه گسترش زیادى پیدا کرد. نیز نهاد وکالت در زمان ایشان شکل گرفت. علّت اصلى آن شرایط خفقان و امنیتى زمان بنى‏عباس بود و لازم بود نهادى به منظور رسیدگى به سؤالات و مسائل مالى شیعیان شکل گیرد. ضمن اینکه باید تذکّر داد چنین نیست که افرادى که به عنوان وکیل معرفى مى‏شدند، صرفاً امین مالى بوده‏اند؛ بلکه جایگاه علمى هم داشتند و ائمّه آنها را از لحاظ علمى توثیق مى‏کردند.

 پس از اینکه امام کاظم‏علیه السلام به زندان رفتند، اختلافاتى بین وکلا ایجاد شد که به ماجراى وقف معروف شده است. روایات بسیارى نقل شده است که سران واقفه انگیزه مالى داشتند و چون مقادیر زیادى مال در دست آنها جمع شده بود و حاضر نبودند که آن را به امام رضاعلیه السلام بر گردانند، قائل به زنده بودن امام کاظم‏علیه السلام و غیبت ایشان شدند. خود مؤلّف نیز این جریان را در فصل سوم نقل و صحّت آن را تأیید مى‏کند.
 یکى از شبهات واقفه که ظاهراً زیاد بر آن تبلیغ مى‏کردند - این بود که امام رضاعلیه السلام در زمانى که به امامت رسیدند - هنوز فرزند پسر نداشتند و واقفه با استناد به این موضوع، چنین تبلیغ مى‏کردند که ایشان امام بر حق نیست. امّا پس از تولّد امام جوادعلیه السلام بسیارى از کسانى که به واقفه پیوسته بودند، برگشتند و تقریباً در میان شیعه منزوى شدند. متن دو روایت زیر به خوبى این جریان تاریخى را نشان مى‏دهد:
 کافى، ج 1، ص 320: عن الحسین‏بن بشّار قال: کتب ابن قیاما إلى أبی‏الحسن‏علیه السلام کتاباً یقول فیه: کیف تکون إماما ولیس لک ولد؟ فأجابه أبوالحسن الرضاعلیه السلام شبه المغضب: و ما علّمک أنّه لا یکون لی ولد واللَّه لا تمضی الأیام واللّیالی حتّى یرزقنی اللَّه ولداً ذکراً یفرق به بین الحقّ والباطل. ابن قیاما الواسطى یکى از سران واقفه بوده است. تعبیر امام جالب است که خداوند فرزندى به من عطا خواهد کرد که بوسیله او بین حق و باطل جدایى خواهد اندخت.
 یا روایت کافى، ج 1، ص 321: عن أبی یحیى الصنعانیّ قال: کنت عند أبی‏الحسن الرضاعلیه السلام فجی‏ء بابنه أبی‏جعفرعلیه السلام و هو صغیر، فقال: هذا المولود الذی لم یولد مولود أعظم برکة على شیعتنا منه. امام مى‏فرمایند که مولودى با برکت‏تر از این بر شیعیان ما نیامده است. این روایات نشان مى‏دهد که با به دنیا آمدن امام جوادعلیه السلام جریان وقف بسیار تضعیف شد.

 شیخ طوسى در کتاب غیبت خود بابى را در ردّ واقفه دارد و در آنجا، تمامى احادیثى را که به نوعى، مورد استناد واقفه قرار گرفته، مورد بررسى و نقد قرار مى‏دهد که علاقه‏مندان مى‏توانند به آن رجوع نمایند. در یکى دو روایتى که مورد استناد مؤلّف قرار گرفته، این عبارت آمده است که: إنّ اللَّه یقدّم ما یشاء و یؤخّر ما یشاء. که خود این عبارت نشان‏دهنده این است که اگر هم قرار بوده که امام کاظم‏علیه السلام قیام کنند، در این امر، بداء رخ داده و به تأخیر افتاده است. )الاصول السنّة عشر، اصل محمّد بن المثنّى الحضرمیّ، ص 91). در کتاب رجال ابن‏داوود، تعداد افراد واقفه را حدود 66 نفر ذکر کرده که بسیار کمتر از شاگردان ائمّه است. بنابراین، نمى‏توان به اتّکاى چند روایت فوق قائل شد که اکثریّت مردم به جریان واقفه متمایل بودند یا اینکه بسیارى از مردم انتظار ظهور امام کاظم‏علیه السلام را مى‏کشیدند یا وفات ایشان را باور نمى‏کردند.



فصلنامه سفینه – شماره 20



فطرت
ارسال اين مطلب به دوستان
پست الکترونيک گيرنده :
نام و نام خانوادگي فرستنده :

نظر شما در باره این مطلب :
نام :
متن :
Email :
نظرات کاربران :
تعداد بازديد از سايت : 1898584