علي (ع) در كلام امين وحي

برخي از ويژگيهاي حضرت علي عليه السلام در گوشه اي از بيانات حضرت جبرييل
سلمان فارسي گويد: نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بوديم كه عربي بياباني بر ما وارد شد، ايستاد و سلام كرد، سلام او را پاسخ داديم، گفت: آن ماه شب چهارده و چراغ شبهاي تار: محمّد رسول خداي پادشاه دانا كدامين شماست؟ آيا اين مرد نيكوچهره است؟ گفتيم: آري. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي برادر عرب، بنشين.
گفت: اي محمّد، قبل از آنكه تو را ببينم به تو ايمان آورده‏ام و پيش از آنكه با تو ملاقات كنم تو را تصديق نموده‏ام، جز آنكه امر ناگواري از تو به من رسيده! فرمود: چه چيزي از من به شما رسيده است؟ گفت: ما را به يگانگي خدا و رسالت خود فرا خواندي و تو را اجابت كرديم، سپس ما را به نماز و زكات و حج و روزه و جهاد فراخواندي باز هم تو را اجابت كرديم، آن‏گاه به اين همه از ما راضي نشدي تا آنكه ما را به ولايت و دوستي عموزاده‏ات علي‏بن ابي‏طالب فراخواندي! آيا اين ولايت را از سوي خود واجب ساختي يا فرمان آسماني است كه خداوند واجب نموده است؟
فرمود: نه، بلكه خداوند آن را بر اهل آسمانها و زمين واجب نموده. (پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به سخن خود ادامه دادند تا آنكه فرمودند) در جنگ احد پس از فراغ از دفن عمويم حمزه نشسته بودم كه جبرييل بر من فرود آمد و گفت: اي محمد، خداوند تو را سلام مي‏رساند و گويد: من نماز را واجب ساختم و آن را از بيمار و ديوانه و كودك نابالغ برداشتم؛ روزه را واجب نمودم و از مسافر برداشتم؛ حج را واجب نمودم و از بيمار برداشتم؛ زكات را واجب نمودم و از تهيدست برداشتم، و دوستي علي‏بن ابي‏طالب را واجب نمودم بر اهل آسمانها و زمين و براي هيچ‏كس در ترك آن رخصت ندادم.(بحارالانوار 40 / 46.)
سلمان فارسي - رحمه الله - گويد: نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بوديم كه عربي بياباني از قبيله بني‏عامر آمد، ايستاد، سلام كرد و گفت: اي رسول خدا، فرستاده شما آمد ما را به اسلام فرا خواند، ما اسلام آورديم. سپس ما را به نماز و روزه و جهاد فراخواند، آنها را كارهاي نيكو و پسنديده‏اي ديديم (و عمل كرديم)، آن‏گاه ما را از زنا، دزدي، غيبت و ناشايست بازداشتي و ما باز ايستاديم، اينك فرستاده شما گويد بر ما لازم است كه دامادت علي‏بن ابي‏طالب را دوست بداريم! راز اين چيست در حالي كه آن را عبادت نمي‏دانيم؟
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: به جهت پنج خصلت:

1) در روز بدر پس از جنگ نشسته بودم كه جبرييل عليه السلام فرود آمد و گفت: خداوند تو را سلام مي‏رساند و مي‏فرمايد: امروز به وجود علي بر فرشتگانم مباهات كردم آن‏گاه كه"اللَّه اكبر"گويان ميان صفها مي‏گشت و فرشتگان هم با او تكبير مي‏گفتند. به عزت و جلالم سوگند كه دوستي او را جز در دل كسي كه دوستش مي‏دارم، و دشمني او را جز در دل كسي كه دشمنش مي‏دارم نمي‏اندازم.

2) من در روز احد پس از فراغ از دفن عمويم حمزه نشسته بودم كه جبرييل نزد من آمد و گفت: اي محمّد، خداوند مي‏فرمايد: من نماز را واجب كردم و آن را از بيمار (يعني زن در حال حيض و نفاس) برداشتم، روزه را واجب نمودم و آن را از بيمار و مسافر برداشتم، حج را واجب ساختم و آن را از تهيدست بينوا برداشتم، زكات را واجب ساختم و آن را از كسي كه مالش به حد نصاب نرسيده برداشتم، و دوستي علي‏بن ابي‏طالب را قرار كردم و هيچ رخصتي در ترك آن وجود ندارد.

3) خداوند هيچ كتابي را فرو نفرستاده و خلقي نيافريده جز آنكه سروري براي آن نهاده، قرآن سرور كتابهاي آسماني، جبرييل -يا اسرافيل- سرور فرشتگان، من سرور پيامبران و علي سرور اوصياست. هر امري سروري دارد و دوستي من و علي سرور همه طاعتهايي است كه اهل قرب با آن به خداوند نزديكي مي‏جويند.

4) خداوند در دلم افكند كه دوستي او درخت طوبايي است كه خداوند به دست (قدرت) خويش كاشته است.

5) جبرييل عليه السلام گفت: چون روز قيامت شود منبري در سمت راست عرش براي تو نهند و پيامبران ديگر همگي در سمت چپ و برابر عرش قرار دارند، و براي علي به جهت گراميداشت او يك كرسي در كنار تو نهند. پس كسي كه اين ويژگيها را دارد بر شما واجب است كه او را دوست بداريد. آن مرد عرب گفت: به چشم، اطاعت خواهيم كرد.(بحارالانوار 27 / 128.)

- و فرمود: جبرييل نزد من آمد در حالي كه بالهايش را گشوده بود، ديدم بر يكي نوشته بود: لااله‏الاّاللَّه، محمّد النبي، و بر ديگري لااله‏الاّاللَّه، علي الوصي(بحارالانوار 27 / 11. و خبر شماره 8 را علامه ابن‏حسنويه در درّ بحرالمناقب روايت نموده است. (ذيل احقاق الحق 4 / 281)) - قاسم‏بن معاويه گويد: به امام صادق عليه السلام گفتم: اينان (اهل سنّت) ثي
درباره معراج روايت كنند كه: چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را شبانه به معراج بردند ديد كه بر عرش نوشته است: لااله‏الااللَّه، محمّد رسول اللَّه، ابوبكر الصدّيق". فرمود: سبحان اللَّه! همه چيز را تغيير دادند حتي اين را؟! گفتم: آري. فرمود: چون خداوند عرش را آفريد بر پايه‏هاي آن نوشت: لااله‏الاّاللَّه، محمّد رسول اللَّه، علي اميرالمؤمنين"، و چون آب را آفريد در مجرايش همين را نوشت، و چون كرسي را آفريد بر پايه‏هايش همين را نوشت، و چون لوح را آفريد در آن همين را نوشت، و چون اسرافيل را آفريد بر پيشانيش همين را نوشت، و چون جبرييل را آفريد بر بالش همين را نوشت، و چون آسمانها را آفريد بر اطرافش همين را نوشت، و چون زمينها را آفريد بر طبقاتش همين را نوشت، و چون كوهها را آفريد بر قله‏هاي آن همين را نوشت، و چون خورشيد را آفريد بر آن همين را نوشت، و چون ماه را آفريد بر آن همين را نوشت...
پس هرگاه يكي از شما گفت: لااله‏الاّاللَّه، محمّد رسول اللَّه، بايد بگويد: علي اميرالمؤمنين ولي‏اللَّه.(بحارالانوار 27 / 1.) - چون خبر (دعوت) پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به نجاشي پادشاه حبشه رسيد به يارانش گفت: من اين مرد را با هدايايي كه براي او مي‏فرستم مي‏آزمايم.

آن‏گاه تحفه‏هاي بزرگي را آماده ساخت و در آن از سنگهاي قيمتي ياقوت و عقيق بود و گفت: اگر اين مرد اهل دنيا و سلطنت‏طلب باشد ياقوت را انتخاب مي‏كند، و اگر پيامبر بر حق باشد عقيق را برمي‏گزيند. چون هديه‏ها به دست رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رسيد آنها را ميان ياران خود قسمت نمود و براي خود جز يك نگين عقيق سرخ چيز ديگري برنداشت؛ سپس آن را به علي عليه السلام داد و فرمود: يا علي (اين را ببر و) تنها يك سطر بر آن بنويس:"لااله‏الاّاللَّه"، علي عليه السلام به نزد حكّاك رفته، فرمود: بر روي اين آنچه را كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم دوست مي‏دارد بنويس، كه"لااله‏الاّاللَّه"است. وي گفت: من چيزي را مي‏نويسم كه خود دوست مي‏دارم كه"محمّد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلم"است.
هنگامي كه انگشتر را نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آورد سه سطر بر روي آن نوشته بود. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: به تو گفتم تنها يك سطر بر آن بنويس و تو سه سطر بر روي آن نوشته‏اي؟ علي عليه السلام عرض كرد: اي رسول خدا، به حق شما سوگند كه من او را امر نكردم مگر آنچه را كه شما دوست مي‏داشتي بنويسد:"لااله‏الاّاللَّه"و آنچه را خود دوست مي‏داشتم:"محمّد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلم". در اين هنگام جبرييل امين عليه السلام فرود آمد و گفت: پروردگار عزت مي‏فرمايد: تو آنچه را دوست مي‏داشتي نوشتي:"لااله‏الاّاللَّه"، و علي آنچه را دوست مي‏داشت نوشت:"محمّد رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلم"، و من نيز آنچه را دوست مي‏داشتم نوشتم:"علي ولي اللَّه".(اربعين، حافظ ابومحمدبن ابي‏الفوارس، ص 50 مخطوط، به نقل ذيل احقاق الحق 4 / 143.)
- علّامه مولي صالح ترمذي روايت كرده كه: روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم با لبهاي خندان به خانه علي عليه السلام درآمد و فرمود: اي برادر، آمده‏ام تا تو را مژده دهم كه همين ساعت جبرييل پيامي از سوي خداوند آورد كه خداي متعال مي‏فرمايد: اي احمد، علي را مژده ده كه دوستان تو از فرمانبر و نافرمان اهل بهشتند. علي عليه السلام سجده شكر به‏جا آورد و گفت: خداوندا، شاهد باش كه من نيمي از حسنات خود را به آنان بخشيدم. فاطمه هم گفت: خداوندا، شاهد باشد كه من نيز نيمي از حسنات خود را به آنان بخشيدم.

حسن و حسين هم گفتند: ما نيز نيمي از حسنات خود را به آنان بخشيديم. در آن هنگام جبرييل نازل شد و گفت: اي رسول خدا، خداي متعال مي‏فرمايد: شما كه از من بخشنده‏تر نيستيد، من نيز گناهان دوستان علي را آمرزيدم و بهشت و نعمتهاي آن را روزي آنان ساختم.(ملامح شخصية الامام علي- عليه السلام -، عبدالرسول الغفار به نقل از مناقب مرتضويه / 206، ط بمبيي.) -"سَرور عرب، علي را برايم فرا خوانيد.
عايشه گفت: مگر شما سرور عرب نيستيد؟ فرمود: من سرور فرزندان آدمم و علي سرور عرب است. چون علي عليه السلام آمد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در پي انصار فرستاد، همين كه آمدند فرمود: اي گروه انصار، آيا شما را دلالت نكنم بر چيزي كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نگرديد؟ گفتند: چرا، اي رسول خدا. فرمود: اين علي است، او را به دوستي من دوست بداريد، و به گراميداشت من گرامي بداريد، زيرا جبرييل از سوي خداوند مرا بدانچه به شما گفتم دستور داده‏است". (حليةالاولياء ابونعيم) -"
چون شب بدر فرا رسيد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: كيست كه براي ما آب آورد؟ هيچ‏كس داوطلب نشد. علي عليه السلام برخاست و مَشكي را برداشت و به سوي چاهي ژرف و تاريك رفت و در آن فرو شد؛ خداوند به جبرييل و ميكاييل و اسرافيل وحي كرد كه خود را براي ياري محمد و برادرش و حزب او آماده كنيد، آنان از آسمان فرود آمدند با هاي و هويي كه هركه مي‏شنيد مي‏هراسيد؛ چون برابر چاه قرار گرفتند همگي براي گراميداشت و تجليل او بر وي سلام كردند". (احمد در كتاب فضايل علي عليه السلام) - انس‏بن مالك گويد: روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نماز عصر را با ما خواند و در ركعت اول مقداري درنگ كرد تا آنجا كه پنداشتيم سهو يا غفلتي روي داده‏است، سپس سربرداشت و گفت: سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ، و بقيه نماز را كوتاه خواند، آن‏گاه با چهره چون ماه شب چهارده خود به ما رو كرد و فرمود: چرا برادر و پسرعمويم علي‏بن ابي‏طالب را نمي‏بينم؟

گفتيم: ما هم او را نديده‏ايم اي رسول خدا، حضرت با صداي بلند فرمود: اي علي، اي پسر عمو! علي عليه السلام از آخر صفها پاسخ داد: لبّيك يا رسول اللَّه، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: نزديك من بيا. انس گويد: او پيوسته صفها را مي‏شكافت و از سر و دوش مهاجر و انصار خود را به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم رسانيد و مرتضي به مصطفي نزديك شد! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: چرا از صف اول بازماندي؟ علي عليه السلام گفت: شك داشتم كه وضو دارم يا نه، به منزل فاطمه- عليها السلام - رفتم و حسن و حسين را صدا زدم و كسي پاسخم نگفت؛ ناگاه كسي از پشت سر مرا صدا زد و گفت:اي ابوالحسن به پشت بنگر. به پشت خود برگشتم، طشتي ديدم و در آن سطلي پر از آب و بر روي آن يك حوله. حوله را برداشتم و از آن آب وضو ساختم، آبي بود به نرمي كره و طعم عسل و بوي مشك، سپس روي برگرداندم و نفهميدم چه كسي سطل و حوله را گذاشت و چه كسي برداشت! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم لبخندي در چهره علي زد و او را درآغوش كشيد و پيشانيش را بوسيد و فرمود: آيا تو را مژده ندهم؟ آن سطل از بهشت بود و آب از بهشت برين، و آن كه تو را براي نماز آماده ساخت جبرييل عليه السلام بود، و آن كه حوله به دستت داد ميكاييل عليه السلام، سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اسرافيل چندان شانه مرا گرفت (و در ركوع نگاه داشت) تا تو به نماز رسيدي، و به من گفت: درنگ كن تا آن كس كه به منزله نفس تو و پسرعموي توست از راه فرا رسد!(كفاية الطالب / 290.)

- جبرييل عليه السلام گفت: اي محمّد، سوگند به آن كه تو را به پيامبري برانگيخت، اگر اهل زمين نيز مانند اهل آسمانها علي را دوست مي‏داشتند خداوند هرگز آتش دوزخ را نمي‏آفريد.(بحارالانوار 39 / 248 و 270.) - سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هيچ‏گاه علي را با سپاهي نفرستادم جز آنكه ديدم جبرييل عليه السلام با هفتاد هزار فرشته در جانب راست او و ميكاييل با هفتاد هزار فرشته در جانب چپ او و فرشته مرگ پيشاپيش او در حركتند، و ابري بر سر او سايه افكنده تا آنكه پيروزي شرافتمندانه بهره او شود.(بحارالانوار 39 / 95.) -
سوگند به آن كه مرا به پيامبري برانگيخت و بر همه آفريدگان برگزيد، اگر بنده‏اي هزار سال خدا را بپرستد خداوند از او نمي‏پذيرد جز با داشتن ولايت تو و ولايت امامان از نسل تو؛ و ولايت تو پذيرفته نيست جز با بيزاري از دشمنان تو و دشمنان امامان از نسل تو. اين مطلب را جبرييل عليه السلام به من خبر داده‏است.(بحارالانوار 27 / 63.) - جبرييل عليه السلام گفت: سوگند به خدايي كه تو را به پيامبري برانگيخته و به رسالت برگزيده، اينك فرود نيامدم جز براي آنكه تو را اين پيام رسانم: اي محمّد، خداي والا و برين تو را سلام مي‏رساند و مي‏فرمايد: محمّد پيامبر رحمت من است و علي برپادارنده حجت من، دوست او را عذاب نكنم گرچه گنهكار باشد، و به دشمن او رحم نياورم گرچه فرمانبردار باشد.(بحارالانوار 8 / 3. بايد توجه داشت كه اين‏گونه احاديث براي تشويق به گناه نيست، بلكه مراد آن‏است كه دوستي‏علي- عليه السلام - درنهايت به فرياد گنهكار مي‏رسد و او را از عذاب‏مي‏رهاند، و دشمني‏علي- عليه السلام - كارهاي نيك را مي‏خورد و آب مي‏كند و از اثر مي‏اندازد و موجب دخول در آتش دوزخ مي‏گردد. (م))

- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: شبي كه مرا به آسمان بردند و من و جبرييل عليه السلام به آسمان چهارم رسيديم جبرييل گفت: اي محمّد، جاي من اينجاست، آن‏گاه مرا در نور تاختن داد تا به فرشته‏اي از فرشتگان خدا رسيدم در صورت و نام علي كه در زير عرش به سجده افتاده‏بود و مي‏گفت: خداوندا، علي و اولاد و دوستان و شيعيان و پيروان او را بيامرز، و بدانديشان و دشمنان و حسودان او را لعنت فرست، كه تو بر هرچيز توانايي.(بحارالانوار 39 / 97.)
- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرشته‏اي را به صورت علي عليه السلام ديد و پنداشت علي است، گفت: اي ابوالحسن به آمدن اينجا بر من پيشي گرفته‏اي؟! جبرييل گفت: اين علي‏بن ابي‏طالب نيست، فرشته‏اي است به صورت او، فرشتگان مشتاق علي‏بن ابي‏طالب عليه السلام شدند و از پروردگارشان درخواستند كه صورتي از علي بسازد تا او را ببينند.(بحارالانوار 39 / 98.)
- جبرييل عليه السلام نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نشسته‏بود كه علي عليه السلام از راه فرارسيد، جبرييل خنديد و گفت: اي محمّد، اين علي‏بن ابي‏طالب است كه از راه فرارسيد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي جبرييل، مگر اهل آسمانها او را مي‏شناسند؟ گفت: اي محمّد، سوگند به آن كه تو را به حق به پيامبري برانگيخته‏است، همانا اهل آسمانها بيشتر از اهل زمين به او معرفت دارند؛ او در هيچ جنگي تكبير نگفت جز آنكه ما نيز با او تكبير گفتيم، و حمله‏اي نبرد جز آنكه با او حمله برديم، و شمشيري نزد جز آنكه با او شمشير زديم.(بحارالانوار 39 / 98.)
- جبرييل عليه السلام گفت: اي محمّد، چون خداوند از بالاي عرش خود ثنا و درود فراوان بر علي‏بن ابي‏طالب عليه السلام مي‏فرستد عرش مشتاق ديدار علي عليه السلام شد، خداوند اين فرشته را به صورت علي‏بن ابي‏طالب عليه السلام در زير عرش خود آفريد تا آتش شوق عرش فرونشيند، و تسبيح و تقديس و تمجيد اين فرشته را ثواب و پاداشي براي شيعيان خاندان تو -اي محمّد- قرار داده است.(بحارالانوار 39 / 97.)
- پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرييل عليه السلام برايم بازگفت كه بر علي عبور نمودم و او در حين چرانيدن چند شتر به خواب رفته و مقداري از بدنش نمايان گشته‏بود، من لباس او را به روي بدنش كشيدم و در همان حال خنكي ايمان او را بر روي قلب خود احساس نمودم.(بحارالانوار 39 / 100.)
- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي علي، جبرييل عليه السلام مرا درباره تو خبري داد كه مايه روشني چشم و شادي دلم شد؛ او به من گفت: اي محمّد، خداوند به من فرموده: محمّد را از سوي من سلام برسان و او را آگاه ساز كه علي پيشواي هدايت و چراغ تاريكيهاي ضلالت، و حجّت بر اهل دنياست، زيرا او صدّيق اكبر و فاروق اعظم است(يعني بزرگترين كسي است كه اسلام را باور كرده و در قول و عمل راستين‏ترين مردم است و بالاترين كسي است كه ميان حق و باطل فرق مي‏نهد. (م))، و من به عزت خويش سوگند خورده‏ام كه به آتش نبرم كسي را كه او را دوست داشته و تسليم او و اوصياي پس از او باشد، و به بهشت در نياورم كسي را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياي پس از او برداشته باشد.(بحارالانوار 27 / 113.)
- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرييل عليه السلام نزد من آمد و گفت: اي محمّد، پروردگارت تو را به دوستي و ولايت علي‏بن ابي‏طالب فرمان مي‏دهد.(بحارالانوار 39 / 273.)
- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرييل عليه السلام از سوي خداوند برگ سبزي از درخت آس برايم آورد كه در آن به رنگ سپيد نوشته‏بود: من دوستي علي‏بن ابي‏طالب را بر آفريدگانم واجب نمودم، اين را از جانب من به آنان برسان.(بحارالانوار 39 / 275.)
- جبرييل عليه السلام از ميكاييل، او از اسرافيل، او از لوح، او از قلم، او از خداي عزّوجلّ آورده‏است كه: وِلايَةُ عَلي‏بْنِ اَبي‏طالِبٍ حِصْني، فَمَنْ دَخَلَ حِصْني اَمِنَ مِنْ عَذابي"ولايت علي‏بن ابي‏طالب دژ محكم من است، هركه بدان درآيد از عذاب من ايمن باشد".(بحارالانوار 39 / 246.)
- جبرييل عليه السلام گفت: اي محمّد، خداوندت سلام مي‏رساند و گويد: علي را دوست بدار، كه هركس علي را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هركه او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته‏است. اي محمّد، هرجا تو باشي علي آنجاست، و هرجا علي باشد دوستانش همانجايند [گرچه و گرچه گناه كرده باشند].(بحارالانوار 39 / 294.)
- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرييل نزد من آمد در حالي كه دو بال خود را گشوده‏بود، در يكي نوشته بود:"لا اله الاّ اللَّه، محمّدٌ النبي"و در ديگري نوشته بود:"لا اله الاّ اللَّه، علي الوصي".(مناقب خوارزمي / 90.)
- حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در اتاق امّ سلمه بود كه فرشته‏اي بر او وارد شده داراي بيست سر، در هر سري هزار زبان، كه هر كدام خدا را به لغتي جداگانه تسبيح مي‏كرد، كف دستش از هفت آسمان و زمين گسترده‏تر بود، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم پنداشت كه وي جبرييل است، فرمود: اي جبرييل، هرگز با اين صورت نزد من نيامده بودي؟! گفت: من جبرييل نيستم، من صرصاييل‏ام، خداوند مرا به سوي تو فرستاده كه دو نور را به هم تزويج كني. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: كه را با كه؟ گفت: دخترت فاطمه را با علي. پس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در حضور ميكاييل و جبرييل و صرصاييل فاطمه را به همسري علي درآورد. در اين حال پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به پشت شانه صرصاييل نگريست، ديد بر آن نوشته است:"لااله‏الاّاللَّه، محمّدٌ رسول اللَّه، علي مقيم الحجّة (علي برپادارنده حجّت خداست)". پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي صرصاييل، چندگاه است كه اين مطلب بر پشت شانه تو نوشته شده؟ گفت: دوازده هزار سال پيش از آنكه خداوند دنيا را بيافريند.(مناقب خوارزمي / 245.)

- علي عليه السلام فرمود: چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مرا با فاطمه تزويج نمود به من فرمود: مژده باد تو را كه خداوند اندوه مسأله ازدواج تو را از دل من برداشت، گفتم: آن چه بود؟ فرمود: جبرييل سنبلي و قرنفلي از بهشت برايم آورد، من گرفتم و بوييدم و گفتم: اي جبرييل، اينها چيست؟ گفت: خداوند فرشتگان و ساكنان بهشت را امر فرمود كه بهشت را با همه درختان و نهرها و قصرها و خانه‏ها و اتاقها و جايگاهها و غرفه‏ها زيور كنند، و حورالعين را امر كرد كه"حمعسق و يس"را بخوانند. و مناديي ندا كرد كه خداوند فرموده‏است: من فاطمه دخت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم را به همسري علي‏بن ابي‏طالب در آوردم. آن‏گاه خداوند ابري را برانگيخت و بر سر آنان درّ و ياقوت و لؤلؤ و گوهر باريد، و سنبل و قرنفل را بر سر آنان پاشيد، و اينها از آن سنبلها و قرنفلهايي است كه (در اين جشن) بر فرشتگان نثار شده‏است.(دلايل الامامة / 19.) - پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از جبرييل، او از ميكاييل، او از اسرافيل و او از خداوند -جلّ‏جلاله- نقل كند كه فرمود: منم خداي يكتا، معبودي جز من نيست، با قدرت خويش خلايق را آفريدم و از ميان آنان هركه را خواستم يعني پيامبرانم را برگزيدم، و از ميان آنان نيز محمد صلي الله عليه و آله و سلم را حبيب و خليل و صفي (برگزيده) خود انتخاب كردم و او را به سوي آفريدگانم برانگيختم، و براي او علي را برگزيدم و او را برادر و وصي و وزير و پيامگزار او به آفريدگانم پس از وي قرار دادم... پس به عزت و جلال خود سوگند خورده‏ام كه هيچ بنده‏اي از بندگانم علي را دوست ندارد و به ولايت نپذيرد جز آنكه او را از آتش دوزخ دور بدارم و به بهشت درآورم، و هيچ بنده‏اي از بندگانم او را دشمن ندارد و از ولايت او به ولايت ديگري سر نسپارد جز آنكه دشمنش بدارم و به آتش دوزخش درآورم.(عيون اخبار الرضا- عليه السلام - 2 / 49.)

- رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي علي، مرداني از قريش مرا درباره ازدواج فاطمه سرزنش كرده، گفتند: ما او را از تو خواستگاري كرديم؛ ما را منع نمودي و به همسري علي درآوردي؟! به آنان گفتم: به خدا سوگند من نبودم كه شما را منع نمودم و او را به همسري علي درآوردم بلكه خدا بود كه شما را منع كرد و او را به همسري علي درآورد. آن‏گاه جبرييل بر من فرود آمد و گفت: اي محمّد، خداوند -جلّ جلاله- مي‏فرمايد: اگر علي را نمي‏آفريدم هرگز در روي زمين براي دخترت فاطمه همسر و همتايي نبود، از آدم گرفته تا همه كساني كه پس از او آمده‏اند.(عيون اخبار الرضا- عليه السلام - 1 / 225.) - رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرييل عليه السلام از خداوند مرا خبر داد كه فرموده‏است: علي‏بن ابي‏طالب حجت من بر آفريدگانم و كارگزار دين من است، از صلب او اماماني برآورم كه به‏پاداري امر من برخيزند و به راه من فراخوانند، به بركت آنان است كه بلا را از بندگانم دورسازم و از رحمت خويش فروبارم.(مسند الرضا 1 / 122 و 130.)

- فاطمه صغري از [پدرش] حسين‏بن علي عليه السلام، از [مادرش] فاطمه دخت گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه فرمود: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به سوي ما بيرون شد و فرمود: همانا خداوند به شما افتخار ورزيد و همگي شما را عموماً و علي را خصوصاً آمرزيد. من فرستاده خداوند به سوي شمايم. بدون هيچ باكي از قوم خود و بي‏هيچ ملاحظه‏اي درباره رابطه خويشاوندي اين سخن گويم، اين جبرييل عليه السلام است كه مرا خبر مي‏دهد: نيكبخت به تمام معنا و حق معناي نيكبخت كسي است كه علي را در حال زندگاني و پس از مرگ من دوست بدارد.(اسني المطالب في مناقب آل أبي‏طالب / 66.) - ابن‏عباس گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در جاي خود و جاي نماز خود نشسته بود و گروهي از مهاجر و انصار نزد او بودند كه جبرييل عليه السلام فرود آمد و گفت: اي محمّد، حضرت حق تو را سلام مي‏رساند و گويد: علي را فراخوان و او را مقابل خود بنشان. جبرييل عليه السلام به آسمان بالا رفت، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم علي را فراخواند، او را حاضر كردند، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم حضرتش را مقابل خود نشاند، جبرييل بار ديگر فرود آمد و طبقي از خرما همراه داشت، آن را ميان آن دو نهاد و گفت: بخوريد. هر دو خوردند، سپس طشت و ابريقي حاضر ساخت و گفت: اي رسول خدا -كه درود خدا بر تو و خاندانت باد- خداوند تو را امر مي‏كند كه آب بر دست علي‏بن‏ابي طالب بريزي. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: گوش به فرمان و مطيع خدايم و آنچه پروردگارم فرموده انجام مي‏دهم. ابريق را برگرفت و ايستاده آب بر دست علي‏بن‏ابي طالب عليه السلام مي‏ريخت. علي عليه السلام عرضه داشت: اي رسول خدا، من سزاوارترم كه آب بر دست شما ريزم، فرمود: اي علي، خداوند مرا بدين كار دستور داده‏است. آن‏گاه هرچه آب بر دست علي عليه السلام مي‏ريخت قطره‏اي از آن در طشت نمي‏چكيد. علي عليه السلام عرضه داشت: اي رسول خدا، نمي‏بينم كه چيزي از آب در طشت بريزد؟! فرمود: اي علي، فرشتگان در گرفتن آبي كه از دست تو مي‏چكد با هم مسابقه مي‏دهند و با آن چهره خود را مي‏شويند و بدان تبرك مي‏جويند!(بحارالانوار 39 / 121.)

- پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم داخل خانه فاطمه - عليها السلام - شد و فرمود: اي فاطمه، امروز پدرت ميهمان توست. فاطمه - عليها السلام - گفت: پدر جان! حسن و حسين از من خوراكي خواسته‏اند و من چيزي نداشتم كه براي خوردن به آنان دهم. سپس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم داخل شد و در كنار علي و حسن و حسين و فاطمه - عليهم السلام - نشست و فاطمه سرگردان مانده بود و نمي‏دانست چه كند! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم لختي به آسمان نگريست كه جبرييل عليه السلام فرود آمد و گفت: اي محمّد، خداي برتر و والا سلامت مي‏رساند و تو را تحيت و گراميداشتي ويژه مي‏فرستد و گويد: به علي و فاطمه و حسن و حسين بگو كه از ميوه‏هاي بهشت چه ميل دارند؟ پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم يك يك آنان را صدا زد و فرمود: خداوند عزت دانست كه شما گرسنه‏ايد، اينك از ميوه‏هاي بهشت چه ميل داريد؟ آنان به خاطر شرم از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم لب فرو بستند و پاسخي ندادند، حسين عليه السلام گفت: پدرم اي اميرمؤمنان، مادرم اي سرور زنان بهشت و برادرم اي حسن پاك، آيا اجازه مي‏دهيد كه من از ميوه‏هاي بهشت برگزينم؟ همه گفتند: اي حسين، بگو كه به انتخاب تو خشنوديم. حسين گفت: اي رسول خدا، به جبريل بگو: ما خرماي تازه ميل داريم. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: خدا اين را مي‏داند. آن‏گاه فرمود: اي فاطمه، برخيز و به داخل اتاق برو و آنچه آنجا هست بياور. فاطمه - عليها السلام - به داخل رفت، طبقي ديد از بلور كه حوله‏اي از سُندس سبز بر روي آن كشيده شده و در آن خرماي تازه در غير فصل خود قرار دارد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اي فاطمه، اين از كجاست؟ گفت: “از سوي خدا، كه خداوند هركه را خواهد بي‏حساب روزي مي‏دهد” همان گونه كه مريم دختر عمران گفت.(اشاره به آيه 37 از سوره آل‏عمران.) پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برخاست و آن را گرفت و نزد همه نهاد. سپس بسم‏اللَّه گفت و يك دانه خرما برداشت و در دهان حسين نهاد و فرمود: گوارايت باد اي حسين. سپس دانه ديگري برداشت و در دهان حسن نهاد و فرمود: گوارايت باد اي حسن. آن‏گاه دانه سوم را برداشت و در دهان فاطمه نهاد و فرمود: گوارايت باد اي فاطمه. و دانه چهارم را برداشت و در دهان علي نهاد و فرمود: گوارايت باد اي علي.
آن‏گاه دانه ديگري به علي داد و مي‏فرمود: گوارايت باد اي علي. آن‏گاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم برخاست و دوباره نشست، سپس همگي از آن خرما خوردند، چون دست كشيدند و سير شدند ظرف خرما به فرمان خدا به آسمان بالا رفت. فاطمه - عليها السلام - عرض كرد: پدر جان، امروز كار شگفتي از شما ديدم! فرمود: اي فاطمه خرماي اول را كه در دهان حسين نهادم و گوارا بادش گفتم بدان جهت بود كه شنيدم ميكاييل و اسرافيل مي‏گفتند: گوارايت باد اي حسين، من هم با آنان موافقت كردم. خرماي دوم را كه در دهان حسن نهادم شنيدم جبرييل و ميكاييل گوارا باد گفتند من هم به موافقت آنها گفتم. خرماي سوم را كه در دهان تو -اي فاطمه- نهادم شنيدم كه حورالعين با سرور و شادي در حالي كه از بهشت به سوي ما سركشيده بودند گوارا باد مي‏گفتند، من نيز به موافقت آنان گفتم. خرماي چهارم را كه در دهان علي نهادم ندايي از سوي خداي سبحان شنيدم كه گوارا باد مي‏گفت، من نيز به موافقت او گفتم. سپس چند دانه پي‏درپي به علي دادم و پيوسته صداي خداي سبحان را مي‏شنيدم كه گوارا باد مي‏گفت. به همين دليل براي تجليل پروردگار عزت برخاستم، و شنيدم كه مي‏فرمود: اي محمّد، به عزت و جلالم سوگند كه اگر از اين لحظه تا روز قيامت به علي دانه خرما مي‏دادي من هم بلاانقطاع به او گوارا باد مي‏گفتم.(بحارالانوار 43 / 310.) - رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: چون روز قيامت شود خداوند جبرييل و محمّد (مرا) را بر روي صراط برپا مي‏دارد، پس هيچ‏كس از آنجا گذر نكند جز آن كه با خود براتي از علي عليه السلام داشته باشد.(مناقب خوارزمي / 229.) - جبرييل عليه السلام بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم وارد شد و گفت: اي محمد، خداي بلند پايه و والامرتبه تو را سلام مي‏رساند و مي‏گويد: محمد پيامبر رحمت من است و علي برپادارنده حجت من. دوست او را عذاب نكنم گرچه مرا نافرماني كرده، و بر دشمن او رحم نياورم گرچه مرا فرمان برده باشد.(بحارالانوار 39 / 259.)

- گروهي از راويان گويند: به ابن‏عباس گفتيم: آيا دوستي علي عليه السلام در آخرت سودمند است؟ گفت: ياران رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم درباره دوستي او با هم نزاع كردند تا از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيديم، فرمود: اجازه بدهيد تا از وحي بپرسم. چون جبرييل عليه السلام فرود آمد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از او پرسيد، وي گفت: از خداوند از اين مسأله سؤال خواهم كرد. پس به آسمان بالا رفت، آن‏گاه فرود آمد و گفت: اي محمد، خداي متعال تو را سلام مي‏رساند و مي‏گويد: علي را دوست بدار، كه هركس او را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هركه او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته‏است. اي محمد، هرجا تو باشي علي آنجاست، و هرجا علي باشد دوستانش آنجايند[گرچه گنهكار و گنهكار باشند].(بحارالانوار 39 / 294.)
-رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: به جبرييل گفتم: كدام عمل نزد خدا از همه محبوبتر است؟ گفت: صلوات بر تو اي رسول خدا، و دوستي علي‏بن ابي‏طالب.(القول‏البديع في الصلاة علي الحبيب الشفيع؛ سخاوي شافي / 94، نقل از احقاق‏الحق 17/251.) ه

- جاراللَّه زمخشري در تفسير كشّاف (4/197) از ابن‏عباس روايت كرده است كه: <حسن و حسين - عليهما السلام - بيمار شدند، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به همراه گروهي به عيادت آنها رفتند و به اميرمؤمنان عليه السلام گفتند: اي اباالحسن، كاش براي شفاي اين دو فرزندت نذر مي‏كردي! علي و فاطمه - عليهما السلام - و فضّه خادمه نذر كردند كه اگر حسنين - عليهما السلام - شفا يابند سه روز روزه بگيرند. آن دو بزرگوار شفا يافتند، اما چيزي براي افطار نداشتند. علي عليه السلام از شمعون خيبري يهودي سه من جو قرض گرفت، فاطمه - عليها السلام - يك من از آن را آرد كرد و پنج قرص نان به تعداد خودشان تهيه نمود. همين كه نانها را سر سفره نهادند تا افطار كنند سايلي از راه رسيد و گفت: سلام بر شما اي خاندان محمّد، مسكيني هستم از مساكين مسلمانان، مرا خوراك دهيد تا خداوند شما را از مايده‏هاي بهشتي بخوراند. همگي نان خود را به او بخشيدند و شب را تنها با آب افطار نموده و به سر بردند و فردا صبح را روزه گرفتند. شب دوم نيز همين حادثه تكرار شد و يتيمي از راه رسيد و نانها را به او بخشيدند و شب سوم اسيري رسيد همين كار را كردند. چون صبح شد علي عليه السلام دست حسن و حسين - عليهما السلام - را گرفت و نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رفتند. تا چشم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به آنان افتاد و ديد كه از شدت گرسنگي چون جوجه به خود مي‏لرزند فرمود: ديدن شما بدين حال چه سخت مرا مي‏آزارد! و برخاست و با آنان به راه افتاد. به منزل فاطمه - عليها السلام - آمد و او را ديد كه در محراب نشسته و (از گرسنگي) شكمش به پشت چسبيده و چشمانش فرورفته‏است. اين حال او را بسيار آزرد، جبرييل فرود آمد و گفت: اي محمّد! بگير اين را كه خداوند تو را درباره خاندانت تهنيت گفته‏است؛ پس سوره (دهر) را بر او خواند>. - بسياري از دانشمندان عامّه نزول اين آيه را درباره اميرمؤمنان عليه السلام مي‏دانند. فخر رازي گويد: درباره شأن نزول اين آيه رواياتي رسيده‏است. روايت سوم آن كه: درباره علي‏بن ابي‏طالب نازل گشته‏است. آن حضرت در شبي كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به سوي غار رفت در بستر او خوابيد. و روايت است كه چون علي در بستر پيامبر خوابيد جبرييل عليه السلام نزد سر و ميكاييل نزد پاهاي او ايستادند، و جبرييل ندا مي‏كرد: به به، آفرين به تو، كيست مانند تو اي پسر ابي‏طالب؟! خداوند به تو بر فرشتگان افتخار مي‏كند. آن‏گاه اين آيه نازل شد.(تفسير كبير 5 / 223.) - شيخ سليمان قندوزي گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: خداوند به جبرييل و ميكاييل وحي كرد كه من ميان شما دو تن برادري برقرار ساختم و عمر يكي از شما را از ديگري درازتر نمودم، اينك كدام يك از شما حاضر است عمر خود را به برادرش ببخشد؟ هر دو مرگ را ناخوش داشتند، خداوند به آنان وحي نمود: من ميان وليّم علي و نبيّم محمّد برادري افكندم و علي حيات خود را به پيامبر بخشيد، در بستر او خوابيد و با خون خود از جان او پاسداري نمود. به زمين فرود رويد و او را از چنگال دشمن نجات دهيد. آنان فرود آمدند، جبرييل بالاي سر و ميكاييل پايين پاي حضرتش نشستند و جبرييل مي‏گفت: به به، آفرين، كيست مانند تو اي پسر ابي‏طالب؟! خداي بزرگ به تو بر فرشتگان افتخار مي‏ورزد؛ آن‏گاه خداوند اين آيه را نازل كرد.(ينابيع المودة / 92.)
اين شأن نزول را منابع چندي از عامّه و خاصّه آورده‏اند، رجوع شود به: تذكرةالخواص، كفايةالطالب، بحارالانوار / ج 9، طبع كمپاني، مسند احمد، الفصول المهمّة و ساير تفاسير هر دو گروه در ذيل آيه شريفه. ه
- اين آيه گر چه مفسران درباره معنا و اعراب آن اختلافي عجيب دارند -مثلاً آيا مراد از مَنِ موصول پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است يا مؤمنان از ياران او يا مؤمنان از اهل كتاب يا هر كس كه در هر زمان به دين حق گرايد؟ و آيا مراد از بيّنه بينش الهي است يا قرآن است؟ و آيا يتلوه به معناي تلاوت كردن است يا به معناي از پي در آمدن؟ و آيا ضمير منصوب در يتلوهُ به مَنِ موصول بر مي‏گردد يا به بيِّنه كه از لحاظ معنا مذكر است؟ و آيا مراد از شاهد جبرييل است يا زبان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم يا چهره آن حضرت يا علي مرتضي عليه السلام است؟ و ضمير در منه آيا به خداوند متعال باز مي‏گردد يا به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم؟ و ضمير در قبله آيا به مَنِ موصول باز مي‏گردد يا به بيّنه؟ و آيا اماماً ورحمة حال از براي شاهدند يا از براي كتاب موسي؟ تا آنجا كه علّامه طباطبايي - رحمه الله - گفته‏است(تفسير الميزان 10 / 192.): داستان اين آيه از جهت احتمالاتي كه در مفردات الفاظ و ضميرهاي آن مي‏رود عجيب است، و اگر اين احتمالات در يكديگر ضرب شود به هزارها احتمال بالغ مي‏گردد كه برخي درست و برخي نادرستند - اما با كمك اخبار بسياري كه از طريق عامّه و خاصّه درباره آن رسيده‏است دلالت دارد بر آنكه مراد از <آن كس كه حجتي روشن از پروردگار خود در دست دارد> رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است و مراد از <شاهدي از وي كه به دنبال اوست> علي مرتضي عليه السلام است، و اين كه فرموده: <اين شاهد از اوست> يعني گويا پاره‏اي و جزيي از وجود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است، و اوصياي بزرگوار او - عليهم السلام - نيز يكي پس از ديگري (بنا بر وحدت ملاك) همه شاهداني از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي‏باشند. - حافظ گنجي از ابي‏عقال روايت كرده‏است كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيد: “اي رسول خدا، سرور مسلمانان كيست؟ فرمود: به نظر تو كيست؟ گفت: آدم. فرمود: در اينجا كسي است كه از آدم افضل است. گفت: اي رسول خدا، مگر نه اين است كه آدم را خداوند با دست خود آفريد و از روح خود در او دميد و كنيزش حوّا را به همسري او درآورد و او را در بهشت خويش جاي داد؟ پس چه كسي مي‏تواند از او افضل باشد؟ فرمود: كسي هست كه خداوند او را برتري داده‏است، گفت: شيث است؟ فرمود: برتر از شيث... (و يكايك پيامبران را نام برد تا رسيد به عيسي عليه السلام) ابوعقال گفت: اي رسول خدا، من نمي‏دانم كه او كيست، فرشته مقربي است. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: همين كسي است كه اكنون با تو سخن مي‏گويد -يعني خود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم-. ابوعقال گفت: اي رسول خدا، به خدا سوگند مرا شاد نمودي. فرمود: آيا بيشتر بگويم؟ گفت: آري. فرمود: بدان كه پيامبران و رسولان الهي سيصد و سيزده نفرند، اگر همگي را در يك كفّه ترازو نهند و صاحب تو را در كفّه ديگر، كفّه صاحب تو بر آنان مي‏چربد. ابوعقال گويد: گفتم: مرا پر از شادي نمودي اي رسول خدا، اما برترين مردم پس از شما كيست؟ حضرت تني چند از قريش را نام برد (و درباره هر كدام چيزي گفت) سپس فرمود: علي‏بن ابي‏طالب. گفتم: اي رسول خدا، كدامين آنها نزد تو محبوبترند فرمود: علي‏بن ابي‏طالب. گفتم: چرا؟ فرمود: من و علي از يك نور آفريده شده‏ايم... اي ابوعقال، برتري علي بر ساير مردم مثل برتري جبرييل بر ساير فرشتگان است”. گنجي گويد: اين حديثي حسن و با سند عالي است.(كفاية الطالب / 316.) - از اين احاديث استفاده مي‏شود كه علي عليه السلام برترين مردم پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است، زيرا حديث مي‏گويد كه او محبوبترين آفريدگان در نظر خدا و رسول اوست. در اين زمينه حافظ گنجي شافعي سخني دارد خوشبوتر از عطر شكوفه‏ها و آن اين است: در اين حديث دلالت واضحي است بر آنكه علي عليه السلام محبوبترين آفريدگان در نظر خداست، و بهترين دليل بر اين مطلب مستجاب شدن دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در حقّ اوست، خداوند فرموده: اُدْعُوني اَسْتَجِبْ لَكُمْ. (سوره غافر / 60.)”مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم” كه هم امر به دعا فرموده و هم وعده اجابت داده‏است. و معلوم است كه خداوند خلف وعده نمي‏كند وبا رسولانش تخلف از وعده نمي‏نمايد و دعاي رسول خود را درباره محبوبترين آفريدگان در نظر خود رد نمي‏كند. و از بهترين وسيله‏ها براي تقرب به خداي متعال دوستي او و دوستي كسي است كه به خاطر خدا دوستش مي‏دارد، چنانكه يكي از اهل علم در اين معني برايم سرود:
بِالْخَمْسَةِ الْغُرِّ مِنْ قُرَيْشٍ/وَ سادِسِ الْقَوْمِ جَبْرَييلُ/ بِحُبِّهِمْ رَبِّ فَاغْفِرْ عَنّي/بِحُسْنِ ظَنّي بِكَ الْجَميلُ/ (كفاية الطالب / 151.)
“به آن پنج تن گرانقدر از قريش و ششمين آنان كه جبرييل است؛ پروردگارا! به دوستي آنان از من بگذر و به حسن ظنّي كه به كار نيكوي تو دارم”./
مراد از پنج تن همان خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و آل عبا هستند كه آيه تطهير درباره آنان نازل شده‏است و عبارتند از: حضرات: محمّد صلي الله عليه و آله و سلم، علي، فاطمه، حسن و حسين - عليهم السلام -، و ششمين آنان جبرييل عليه السلام است. - در بيشتر اين احاديث از جايي كه آن پرنده را از آنجا آورده‏اند ذكري به ميان نيامده‏است گر چه در برخي از آنها آمده. حال آيا اين پرنده از مرغان دنيا بوده يا از مرغان بهشت؟ از برخي احاديث معلوم مي‏شود كه آن پرنده از خوشگوارترين طعامهاي بهشتي بوده كه جبرييل عليه السلام براي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آورده‏است مانند خبري كه علّامه مجلسي - رحمه الله - در ضمن حديثي طولاني از علي عليه السلام آورده است.(بحارالانوار 38 / 348.)
و نيز از اين حديث استفاده مي‏شود كه عايشه امام عليه السلام را از ورود بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مانع مي‏شده‏است. و عمده مطلب در اين زمينه آن است كه اين فضيلت از ويژگيهاي اميرمؤمنان عليه السلام است و او محبوبترين و برترين مردم در نظر خدا و رسول اوست. و اختلافات كوچك در حاشيه آن ضرري به اصل مطلب نمي‏رساند. - مأمون عباسي بحثي جالب و ارزنده با فقهاي عصر خويش درباره افضليت علي عليه السلام دارد كه ما بخشي از آن را به مناسبت مي‏آوريم:... يحيي‏بن اكثم (به فقها) گفت: من براي مسأله فقهيه‏اي كه اينك در ميان شما مورد بحث است نزد شما گسيل نشده‏ام ولي دوست دارم شما را باخبر سازم كه اميرالمؤمنين (مأمون) مي‏خواهد با شما در مذهبي كه بدان اعتقاد دارد و بدان سبب براي خدا دينداري مي‏كند با شما مناظره كند. گفتيم: اميرالمؤمنين -كه خدا توفيقش دهد- هر چه مي‏خواهد بكند؛ گفت: اميرالمؤمنين خدا را با اين اعتقاد دينداري كند كه علي‏بن ابي‏طالب بهترين آفريدگان خدا پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و شايسته‏ترين مردم به جانشيني آن حضرت است... مأمون (به يكي از فقها) گفت: اي اسحاق، بهترين عمل در روزي كه خداوند پيامبر خود را برانگيخت چه بود؟ گفتم: اخلاص در گواهي (به يكتايي خداوند و رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم)، گفت: يعني سبقت به اسلام آوردن؟ گفتم: آري. گفت: كتاب خدا هم همين را مي‏گويد:
بخوان: وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ، اُوليِكَ الْمُقَرَّبُونَ (سوره واقعه / 10.)”پيشي گيرندگان، آري پيشي گيرندگان همان مقربانند”/؛ و منظور پيشي گيرندگان به اسلام‏اند؛ آيا كسي را سراغ داري كه در اسلام آوردن بر علي پيشي گرفته باشد؟ گفتم: اي اميرالمؤمنين، علي در سنين نوجواني اسلام آورد و حكم بر او روا نمي‏شود ولي ابوبكر در سنين كمال و عاقل‏مردي اسلام آورد و حكم بر او روا مي‏گردد. گفت: بگو كدامين آنها پيشتر اسلام آورد تا بعداً درباره سن نوجواني و ميانسالي با تو مناظره كنم؟ گفتم: طبق اين شرط، علي پيش از ابوبكر اسلام آورد. گفت: آري؛ اينك بگو هنگامي كه علي اسلام آورد از دو حال بيرون نبود، يا آن است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم او را به اسلام دعوت نمود و يا به الهام الهي اسلام آورد. من لختي سر به زير افكندم، مأمون گفت: اي اسحاق، نگو به الهام الهي بود زيرا در اين صورت او را بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مقدم داشته‏اي، زيرا رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اسلام را نشناخت مگر آن‏گاه كه جبرييل از سوي خداي متعال نزد او آمد. گفتم: چنين است؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم او را به اسلام دعوت نمود. گفت: اي اسحاق، آيا هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم او را به اسلام دعوت نمود اين دعوت به امر خدا بود يا اين كار را از روي تكلّف و به دلخواه خود كرد؟ باز لختي سر به زير افكندم، مأمون گفت: اي اسحاق رسول خدا را به تكلف و عمل به دلخواه منسوب مدار، زيرا خداوند از زبان او مي‏گويد:
وَ ما أنَا مِنَ المُتَكَلِّفينَ (سوره ص / 86.)”من از اهل تكلّف نيستم”/. گفتم: آري اي اميرالمؤمنين، او را به امر خدا دعوت نمود. گفت: آيا اين از صفت خداي جبّار -جلّ ثناؤه- است كه رسولان خود را مكلف سازد به فراخواني كسي كه حكمي بر او روا نمي‏گردد؟ گفتم: پناه بر خدا! گفت: اي اسحاق، در قياس اين سخنت كه علي در كودكي ايمان آورد و حكمي بر او روا نمي‏گردد آيا چنين مي‏بيني كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم كودكان را در دعوت به اسلام به كاري فوق توانشان مكلّف ساخته و چون آنها را در زماني به اسلام فراخواند و آنان مرتد شوند و از اسلام بازگردند در اين ارتداد چيزي بر آنان واجب نمي‏شود و حكم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بر آنان روا نمي‏گردد؟ آيا در نزد تو رواست كه اين مطلب را به خداوند نسبت دهي؟ گفتم: پناه بر خدا!...(العِقد الفريد 5 / 351. و نيز عيون اخبارالرضا - عليه السلام - 2/184 - 200.)
- فخر رازي در تفسير اين آيه شريفه: وَ تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلي بَعْضٍ. (سوره بقره / 253.)”و اين پيامبران برخي را بر برخي ديگر برتري داده‏ايم”/ گويد: امت اسلامي اجماع دارند بر آنكه برخي از پيامبران برتر از برخي ديگرند، و محمّد صلي الله عليه و آله و سلم برتر از همه است؛ و بر اين مطلب به چند دليل استدلال مي‏گردد، از جمله به اين آيه: وَ ما اَرْسَلْناكَ اِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ. (سوره انبيا / 158.)”و ما تو را جز رحمت براي عالميان نفرستاده‏ايم”/ زيرا هنگامي كه آن حضرت رحمت همه عالميان باشد لازم مي‏آيد كه برترين آنها نيز باشد.(تفسير كبير 6 / 208.)
بايد دانست كه همين دليل نيز دلالت دارد بر افضليت علي عليه السلام از همه، زيرا آن حضرت همتا و نفس رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم است چنانكه در گذشته گفتيم و فخررازي هم به اين مطلب اعتراف دارد و عين سخن او را به نقل از شيعيان آورديم و اعتراضي هم به آن نكرده‏است با اينكه او امام المشكّكين است، تنها از يك سوي ديگر اشكال‏تراشي نموده كه سخن را با ذكر آن دراز نمي‏كنيم. اُزري - رحمه الله - مي‏گويد: هُوَ في آيَةِ التّباهُلِ نَفْ/-سُ النَّبِي لاغَيْرُهُ اِيّاها/ “او در آيه مباهله نفس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است و غير او در اين آيه مراد نيست”/. و چون پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم از همه افضل است نفس پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هم كه علي عليه السلام باشد از همه افضل خواهد بود. و نيز گويد: لَكَ ذاتٌ كَذاتِهِ حَيْثُ لَوْ لا/ أنَّها مِثْلُها لَما آخاها/ “تو را ذاتي چون ذات اوست، زيرا اگر مثل آن نبود آن را به برادري نمي‏گرفت”/. و باز فخررازي گويد: دين محمّد صلي الله عليه و آله و سلم برترين اديان است؛ پس لازم مي‏آيد كه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم افضل پيامبران باشد. اما برتري اسلام از آن روست كه خداوند اسلام را ناسخ اديان گذشته قرار داده، و ناسخ لازم است كه برتر باشد، زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: “هر كه سنّت نيكي را پايه‏گذاري كند در پاداش آن و پاداش كساني كه تا روز قيامت بدان عمل مي‏كنند شريك است”/. و چون اين دين برتر و داراي پاداش بيشتر است واضع آن نيز از واضعان ساير اديان داراي پاداش بيشتري خواهد بود، بنابراين محمّد صلي الله عليه و آله و سلم از ساير انبيا افضل است.(تفسير كبير 6 / 196.) اگر معيار افضليت، افزوني ثواب است -و حق هم همين است- علي عليه السلام از همه پيامبران حتي پيامبران اولواالعزم افضل است، زيرا ثوابش از همه افزونتر و منزلتش در نزد خداوند از همه بيشتر است؛ شاهد اين مطلب اخبار بسياري است كه از طريق عامّه و خاصّه نقل شده و ما در گذشته به پاره‏اي از آنها اشاره كرديم، از آن جمله اين حديث است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليه السلام فرمود: “اي ابوالحسن، اگر ايمان و اعمال همه آفريدگان در يك كفّه ترازو و عمل تو در روز اُحُد در كفّه ديگري نهاده شود عمل تو بر همه اعمال آنها رجحان مي‏يابد و خداوند در روز احد به تو بر فرشتگان مقرب خويش افتخار كرد و حجابها را از آسمانهاي هفتگانه برداشت، و بهشت و مافيها به سوي تو سركشيدند و پروردگار جهانيان از كار تو شادمان گشت؛ و خداوند به عوض آن روز پاداشي به تو عطا كند كه هر پيامبر و رسول و صدّيق و شهيدي به آن غبطه خورد”/.(ينابيع المودة / 64.)
و در جنگ احزاب فرمود: “يك ضربه علي در روز خندق برتر از عبادت جنّ و انس است”/(ذيل احقاق الحق 6/5 به نقل از “نهايةالعقول في دراية الاصول”/ فخررازي. و نيز در مواقف، ط اسلامبول، ص 617 به اين عبارت: لَضربةُ علي خير من عبادة الثقلين.). و اُزري - رحمه الله - گويد: لافَتي فِي الْوُجُودِ اِلاّ علي/ذاكَ شَخْصٌ بِمِثْلِهِ اللَّهُ باهي/ در عالم وجود جوانمردي جز علي نيست، او كسي است كه خداوند به مانند او افتخار كرده است”/. و نيز فخررازي گويد: برتري برخي از انبياء بر برخي ديگر به خاطر چند چيز است، يكي معجزات بسيار است كه دليل راستي و موجب شرافت آنهاست، و در حق پيامبر ما صلي الله عليه و آله و سلم بيش از سه هزار معجزه ثابت گرديده‏است و آنها اجمالاً بر چند قسم است... و برخي مربوط به علوم است مانند خبردادن از غيب، و فصاحت قرآن...(تفسير كبير 6 / 197.)
اين سخن فخررازي سخن درستي است و هيچ شك و ترديدي در آن راه ندارد، زيرا حضرتش سرآمد همه پيامبران است، چنانكه بوصيري گويد: فاقَ النَّبِيّينَ في خَلْقٍ وَ في خُلُقٍ/وَ لَمْ‏يُدانُوهُ في عِلْمٍ وَ لا كَرَمٍ/ وَ كُلُّ آي أَتَي الرُّسُلُ الْكِرامُ بِها/فَاِنَّها اتَّصَلَتْ مِنْ نورِهِ بِهِمِ/ وَ كُلُّهُمْ مِنْ رَسُولِ‏اللَّهِ مُلْتَمِسٌ/غَرْفاً مِنَ الْيَمِّ أَوْ رَشْفاً مِنَ الدِّيَمِ/ “پيامبر ما صلي الله عليه و آله و سلم بر همه پيامبران در خَلق و خُلق فايق آمد، و آنها در علم و كرم به پاي او نرسيدند”/ “و هر معجزه‏اي كه رسولان گرامي خداوند آوردند، همه از نور آن حضرت به آنان رسيده‏بود”/ “و همگي آنان از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خواهشمندند كفي از دريا و يا نمي از باران فضل او را”/ آري آن حضرت شهر علوم و معارف و معجزات و حقايق بود، ولي هيچ كس را دسترسي به اين شهر نيست مگر آنكه از دروازه آن وارد شود آن دروازه وجود مقدس مولاي ما علي عليه السلام است. اُزري - رحمه الله - گويد: اِنَّمَاالْمُصْطَفي مَدينَةُ عِلْمٍ/وَ هُوَ الْبابُ مَنْ اَتاهُ اَتاها/ مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم شهر علم و علي دروازه آن است، كه هر كس به سوي آن دروازه رفت به شهر وارد خواهد شد”/. علّامه مناوي شافعي گويد: “حضرت مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم شهري است جامع معاني ديانتها، و شهر را دروازه‏اي ضرور است، حضرتش خبر داد كه دروازه آن شهر علي -كَرّم اللَّه وجهه- است، پس هر كه راه او را پيش گرفت به مدينه وارد شود، و هر كه برخلاف او قدم برداشت راه هدايت را خطا كند و بدان نرسد”/.(فيض القدير 3 / 46.)
و نيز گويد: “علي‏بن ابي‏طالب همان دروازه‏اي است كه از آن به [شهر] حكمت وارد شوند. شگفتا از اين مرتبه كه چه بالاست! وه از اين منقبت كه چه والاست! هر كه پندارد كه “علي بابها”/ به معناي ارتفاع است يعني “بلند است درِ آن”/ بي‏شك براي هدف فاسد خود دست به يك چاره‏جويي زده‏است كه به كار او نمي‏آيد و هيچ سودي براي او ندارد”/.(همان.) علّامه طُرَيحي - رحمه الله - گويد: در خبر صحيح است كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: “من شهر علمم و علي درِ آن شهر است، پس هر كه طالب علم است بايد به نزديك در رود”/.
اين حديث را بسياري از علما روايت كرده و برخي اجماع امت را بر آن نقل كرده‏اند. در اين حديث رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نفس شريف خود را شهر علم قرار داده و دستيابي به آن را جز به واسطه ورود از در منع فرموده‏است، پس هر كه از در وارد شود ميدان وسيعي براي گريز از گناه در پيش داشته و به رستگاري بزرگي دست يافته و به راهي راست هدايت گرديده‏است. نقل است كه سبب اين حديث آن بود كه يك مرد عرب بيابانگرد نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و [به لهجه بياباني خود] عرضه داشت: طِمْشٌ طاحَ، فَغادَرَ شِبْلاً، لِمَنِ النَّشَبُ؟ “مردي مرده و فرزندي از خود به يادگار نهاده، مال بازمانده از آنِ كيست؟ حضرت فرمود: لِلشِّبْلِ مُميطاً “مال از آنِ همان فرزند است”/. در اين حال علي عليه السلام وارد شد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كلام آن مرد بيابانگرد را براي او بازگفت، و حضرت همان پاسخ را داد. در اينجا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِي بابُها. و از لطايف در اين باب، آنكه: مرد عربي وارد مسجد شد و نخست به علي عليه السلام سلام كرد سپس بر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم؛ حاضران خنديدند و در اين باره با او گفتگو كردند، پاسخ داد: من از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مي‏فرمود: اَنَا مَدينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِي بابُها، من هم به همين فرمايش حضرت عمل كردم (و خواستم از در وارد شوم).(مجمع البحرين، ماده “بوب”/.) جابربن عبداللَّه گويد: از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه در روز حديبيّه در حالي كه دست علي عليه السلام را گرفته‏بود مي‏فرمود: “اين مرد امير نيكان و كشنده بدكاران است، هر كه او را ياري دهد ياري شود و هر كه او را تنها گذارد تنها خواهد ماند -اين سخن را با صداي بلند مي‏گفت-، من شهر علمم و علي دروازه آن است، پس هركه طالب خانه (شهر) است بايد نزديك در رود”/.(تاريخ بغداد 2 / 377 و 11 / 48 - 50.) در اين حديث به جاي لفظ “علم”/ الفاظ “حكمت”/، “بهشت”/، “فقه”/ نيز آمده است. (تاريخ بغداد 7 / 173 و 11 / 204 و ينابيع المودة / 38 و مناقب ابن‏مغازلي / 87.)(مناقب ابن‏مغازلي / 86.)(تذكرةالخوا/ص 29.)
ابن‏عباس گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرييل فرش مخملي از بهشت برايم آورد، بر آن نشستم [و به آسمان رفتم]، چون در پيشگاه پروردگارم قرار گرفتم با من سخن گفت و به رازگويي پرداخت، و چيزي به من نياموخت مگر آنكه علي آن را دانست، پس او دروازه شهر علم من است.(مناقب ابن‏مغازلي / 50.)
شمس‏الدين مالكي (متوفي به سال 780) گويد: وَ قالَ رَسُولُ‏اللَّهِ اِنّي مَدينَةٌمِ/-نَ‏الْعِلْمِ‏وَ هُوَالْبابُ وَالْبابَ‏فَاقْصِدِ(الغدير 6 / 58.) “و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: من شهري از علمم و او دروازه است، پس به دروازه رو كن”/. و عارف بزرگ ابن‏فارض مصري گويد: وَ اَوْضَحَ بِالتَّأويلِ ما كانَ مُشْكِلاً/عَلي بِعِلْمٍ نالَهُ بِالْوَصِيَّةِ/ “و علي عليه السلام مشكلات را با بيان تأويل آن روشن ساخت، به سبب علمي كه از راه وصيت [پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم] به دست آورده‏بود”/. فخررازي گويد: خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در پنج چيز با او مساويند:
1) در سلام؛ به او فرمود: السلام عليك ايُّها النّبي، و درباره خاندانش فرمود: سَلامٌ عَلي آلِ ياسينَ. (سوره صافّات / 120. در قرآن: اِلياسين است. و در برخي قرايات آل ياسين خوانده شده است.)
2) در درود بر او و بر آنان در تشهد.
3) در طهارت؛ درباره پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم‏فرمود: “طه”/(سوره طه / 1.) يعني اي طاهر؛ ودرباره خاندانش فرمود: وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً.(سوره احزاب / 33.)
4) در حرمت صدقه گرفتن. 5) در محبت؛ درباره پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ. (سوره آل عمران / 31.)”مرا پيروي كنيد تا خدا شما را دوست بدارد”/ و درباره خاندانش فرمود: قُلْ لااَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبي. (سوره شوري / 23.)”

بگو من از شما اجري نمي‏جويم مگر دوستي خاندانم را”/.(ر. ك: الصواعق المحرقة / 147، فرايد السمطين 1 / 35.) و نيز در تفسير آل گويد: آل محمّد صلي الله عليه و آله و سلم كساني هستند كه كارشان به آن حضرت بازگشت دارد، پس همه كساني كه كارشان بازگشت بيشتر و كاملتري به آن حضرت داشته باشد آل او محسوب مي‏شوند، و بي‏شك وابستگي ميان فاطمه و علي و حسن و حسين و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بيش از همه بوده‏است و اين از راه نقل متواتر چون مانند ساير امور معلوم و مسلّم است، بنابراين حتماً آل او محسوب مي‏شوند. و نيز مردم در مورد آل اختلاف دارند، برخي گويند: آل همان خويشانند، و برخي ديگر گفته‏اند: آل امت آن حضرتند. اگر آل را به معناي خويشان بگيريم اين چند تن آل پيامبرند، و اگر آل را امت آن حضرت كه دعوت او را پذيرفته‏اند بدانيم باز هم آنان آل محسوبند. پس ثابت شد كه آنان در همه فرضها آل هستند. اما آيا ديگران هم تحت عنوان آل قرار مي‏گيرند؟ مورد اختلاف است.(تفسير كبير 27 / 166.)
- ابن‏ابي‏الحديد گويد: در خطبه حسن‏بن علي - عليهما السلام - پس از شهادت پدرش (اميرالمؤمنين عليه السلام) آمده‏است: “امشب مردي از دست شما رفت كه گذشتگان بر او پيشي نگرفتند و آيندگان به او نتوانند رسيد، پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه او را به جنگ مي‏فرستاد جبرييل در سمت راست و ميكاييل در سمت چپ حضرتش قرار داشتند”/. و در حديث آمده‏است: “در روز اُحد صدايي از آسمان در فضا پيچيد و به گوش رسيد كه مي‏گفت: لاسَيْفَ اِلاّ ذُوالْفَقارِ، وَ لافَتي اِلاّ عَلي “تيغ برّاني جز ذوالفقار و جوانمردي جز علي نيست”/... و در اخبار صحيح آمده كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: “اي جبرييل، او (يعني علي عليه السلام) از من است و من از اويم”/.(شرح نهج‏البلاغه 7 / 219.)

و نيز در قصيده اوّل از هفت قصيده علويّات كه قصيده‏اي طولاني و مشتمل بر داستان فتح خيبر است، گويد: فَما ماسَ موسي في رِداءٍ مِنَ الْعُلي/وَ لا آبَ ذِكْراً بَعْدَ ذِكْرِكَ اَيُّوبُ تَّقَيَّلْتَ اَفْعالَ الرُّبوبِيَّةِ الَّتي/عَذَرْتَ بِها مَنْ شَكَّ اَنَّكَ مَربوبُ/ “موسي در رداي والايي كامل قرار نداشت بلكه رداي والايي به قامت تو برازنده‏است. و ايوب ذكر چنداني نداشت بلكه ذكر تو بيشتر است. كارهايي شبيه كارهاي پروردگار كردي، كه گويي عذر آن كس كه شك در مربوبيت تو دارد موجه است”/!/ وَ يا عِلَّةَالدُّنْيا وَ مَنْ بَدْءُ خَلْقِها لَهُ/وَ سَيَتْلُو الْبَدْءَ فِي الْحَشْرِ تَعقيبُ/ “اي آنكه علت [غايي] خلقت دنيايي و آفرينش دنيا براي تو آغاز شد، و به دنبال اين آغاز در روز رستاخيز نيز آفرينش ديگري خواهد بود”/. و در قصيده پنجم در توصيف آن حضرت گويد: وَ وارِثُ عِلْمِ الْمُصْطَفي وَ شَقيقُهُ/اَخاً وَ نَظيراً فِي الْعُلي وَ الْاَواصِرِ/ “و او وارث علم پيامبر مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم و برادر و همسان او در همه والايي‏ها و ويژگيهاي اوست”/. و در قصيده هفتم گويد: يا بَرقُ اِنْ جِيْتَ الْغَرِي فَقُلْ لَهُ/اَتُراكَ تَعْلَمُ مَنْ بِاَرْضِكَ مُودَعُ/ فيكَ ابنُ عِمرانَ الْكَليمُ َ بَعْدَهُ/عيسي يُقَفّيهِ وَ اَحْمَدُ يَتْبَعُ/ بَلْ فيكَ جَبرَييلُ وَ ميكاييلُ وَ اِسْ/-رافيلُ وَالْمَلاَُ الْمُقَدَّسُ اَجْمَعُ/ بَلْ فيكَ نُورُاللَّهِ جَلَّ جلالُهُ/لِذَوِي الْبَصايرِ يَسْتَشِفُّ وَ يَلْمَعُ/ فيكَ الْاِمامُ الْمُرْتَضي فيكَ الْوَصِ/-ي الْمُجْتَبي فيكَ الْبَطينُ الْاَنْزَعُ/ “اي برق، چون به سرزمين نجف رسيدي به آن بگو: آيا مي‏داني چه كسي در تو مدفون است؟ موسي‏بن عمران كليم‏اللَّه و پس از او عيسي و پس از وي احمد صلي الله عليه و آله و سلم در تو نهانند. بلكه جبرييل و ميكاييل و اسرافيل و همه فرشتگان عالم مقدس بالا در تو نهفته‏اند. بلكه نور خداي ذوالجلال كه براي بينندگان مي‏درخشد و تلألؤ دارد است. در تو امام مرتضي، در تو وصي برگزيده مصطفي، در تو آن مرد پر از علم و بركنده از شرك و كفر خفته است”/. منظور از آنكه همه فرشتگان و پيامبران در تو نهفته‏اند آن است كه علي عليه السلام حاوي همه فضايل آنهاست.هذا ضَميرُالْعالَمِ الموجودِ عَن/عَدَمٍ وَ سِرُّ وُجُودِهِ الْمُسْتَوْدَعُ “اين باطن عالمي است كه از كتم عدم به وجود آمده و سرّ پنهان وجود آن است”/.
سرّ وجود عالم همان مصالحي است كه در ايجاد آن به سبب و به خاطر محمّد و آل محمّد صلي الله عليه و آله و سلم نهفته‏است. هذا هُوَالنُّورُ الَّذي عَذَباتُهُ/كانَتْ بِجَبْهَةِ آدَمَ تَتَطَلَّعُ/ “اين همان نوري است كه شعاعش در پيشاني آدم عليه السلام مي‏درخشيد”/. مراد همان نور نبوت است كه از آدم به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم منتقل شد و علي عليه السلام هم وصي آن حضرت و شريك در فضايل او بود. وَ شِهابُ مُوسي حَيْثُ اَظْلَمَ لَيْلُهُ/رُفِعَتْ لَهُ لأَْلاؤُهُ تَتَشَعْشَعُ/ “و او همان آتشي است كه براي موسي در تاريكي شب درخشيد، و انواري از او براي موسي درخشيد كه سبب نبوت او گرديد”/ مَا الْعالَمُ الْعِلْوي اِلاّ تُرْبَةٌ/فيها لِجُثَّتِكَ الشَّريفَةِ مَضْجَعُ “عالم بالا چيزي جز تربتي براي آرامگاه بدن شريف تو نيست”/.
اين سخن از آن روست كه قبر شريف حضرتش معراج فرشتگان و محل آمد شد ارواح طيّبه است. اَقُولُ فيكَ سُمَيْدَعٌ، كَلّا وَ لا/حاشا لِمِثْلِكَ اَنْ يُقالَ سُمَيْدَعُ/ “درباره تو گويم كه مردي بس آقا و بزرگي؟! هرگز، به هيچ وجه نمي‏توان درباره چون تويي آقا و بزرگ گفت”/. زيرا تو بزرگتر از اين لقبهايي.بَلْ اَنْتَ فِي‏الْقِيامَةِ حاكمٌ/فِي‏الْعالَمينَ وَ شافِعٌ وَ مُشَفَّعٌ/ “بلكه تو در روز رستاخيز درباره جهانيان حاكم و شفاعت‏كننده‏اي كه شفاعتت پذيرفته مي‏شود”/. وَ اللَّهِ لَوْلا حَيْدَرٌ ما كانَتِ‏ال/-دُّنْيا وَ لاجَمَعَ الْبَرِيَّةَ مَجْمَعُ/ وَ اِلَيْهِ في يَوْمِ الْمَعادِ حِسابُنا/وَ هُوَ الْمَلاذُ لَنا غَداً وَ الْمَفْزَعُ/ “خدا را سوگند كه اگر حضرت حيدر نبود هرگز دنيايي وجود نداشت و آفريدگان در جايي گرد نمي‏آمدند. و در روز قيامت حساب ما به دست اوست، و فرداي قيامت او پشتيبان و پناهگاه ماست”/.
و در قصيده ششم گويد: عِلْمُ الْغُيوبِ اِلَيْهِ غَيْرُ مُدافَعٍ/وَالصُّبْحُ اَبْيَضُ مُسْفِرٌ لايُدْفَعُ/ “علم غيبها بي‏هيچ اشكال و اختلافي به نزد اوست؛ و صبح هميشه روشن و بي‏پرده است و كسي منكر آن نتواند شد”/. - فرمود: مرا از راههاي آسمانها بپرسيد، زيرا كه من به آنها از راههاي زمين داناترم. جبرييل عليه السلام در چهره مردي ناشناس آمد و گفت: اگر راست مي‏گويي، مرا خبر ده كه جبرييل كجاست؟ حضرت نظري به راست و چپ آسمان و زمين افكند و فرمود: او را در آسمان و [ساير نقاط] زمين نديدم، شايد خود تو باشي.(نزهةالجليس، علّامه صفوري، ص 458.)

- حافظ محمّدبن يوسف‏بن محمّد بلخي شافعي در كتاب خود (چنانكه در خلاصه آن ص 16 آمده) گويد: از علي -كرّم‏اللَّه وجهه- روايت است كه در مجلس عمومي خود فرمود: از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد، مرا از علم آسمان پرسيد كه من كوچه به كوچه و ناحيه به ناحيه آن را مي‏شناسم. مردي از حاضران گفت: اي پسر ابي‏طالب، اينك كه چنين ادعا داري، بگو اكنون جبرييل كجاست؟ پس حضرت اندكي در خود فرو رفت و در اسرار [عالم] انديشيد، سپس سربرداشت و فرمود: من آسمانهاي هفتگانه را گرديدم و جبرييل را نيافتم و به گمانم خود تويي اي پرسنده! وي گفت: به به، كيست به مانند تو اي پسر ابي‏طالب كه پروردگارت به تو بر فرشتگان افتخار مي‏ورزد؟! آن‏گاه از ديد حاضران پنهان شد.(احقاق الحق 7 / 621.)
- علّامه مظفر - رحمه الله - گويد: در درّ المنثور از ديلمي در مسند الفردوس با سند از علي عليه السلام روايت كرده كه فرمود: از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم درباره اين آيه: فَتَلَقَّي آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ.(سوره بقره / 37)، “پس آدم كلماتي را از پروردگار خود دريافت كرد...”/.پرسيدم فرمود: “خداوند آدم را به هند فرود آورد... تا آنكه جبرييل را نزد او فرستاد و فرمود: بگو: “خداوندا، به حق محمّد و آل محمّد از تو درخواست مي‏كنم، تو منزهي، جز تو معبودي نيست، من بد كردم و به خود ستم روا داشتم، مرا بيامرز كه تويي بسيار بخشنده و مهربان. خداوندا، به حق محمّد و آل محمّد از تو درخواست مي‏كنم، تو منزهي، جز تو معبودي نيست، من بد كردم و به خود ستم روا داشتم، توبه مرا بپذير كه تو بس توبه‏پذير و مهرباني”/. اين بود كلماتي كه آدم از خدا دريافت كرد”/.
دلالت اين آيه با تفسير آن توسط اين‏گونه اخبار بر امامت اميرمؤمنان عليه السلام روشن‏تر از آن است كه نيازمند به توضيح باشد، زيرا توسل شيخ انبيا به محمّد و آل او - عليهم السلام - كه به تعليم خداي سبحان صورت گرفته‏است با توجه به اينكه آنان در آخرالزمان وجود مي‏يافته‏اند و چشم‏پوشي از پيامبران بزرگي كه در اين فاصله قرار داشته‏اند و از لحاظ زماني به آدم عليه السلام نزديكتر بوده‏اند بهترين دليل بر برتري آنان بر همه جهانيان و نيز بر عصمت آنان از هر لغزشي -هرچند مكروه- است. زيرا آدم با ارتكاب مكروه نافرماني كرد، بنابراين توسل به آنان در توبه از آنچه مرتكب شده درست نيست مگر از آن رو كه آنها مرتكب هيچ معصيتي حتي مكروه هم نشدند؛ پس ناگزير خلافت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم منحصر به آل او مي‏شود زيرا بر انبيا هم برتري دارند...(دلايل الصدق 2 / 88.)
و نيز گويد (ص 139):... زيرا اتحاد نور آنها (علي با پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم) بهترين دليل بر امتياز علي عليه السلام است به برتري داشتن حتي بر انبيا - عليهم السلام -؛ و كسي كه چنين پايه‏اي دارد امامت در او تعيّن مي‏يابد، به ويژه آنكه در برخي اخبارِ نورانيت آنها وارد است كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم تصريح كرده و فرموده‏است: “پس مرا پيامبر و علي را وصي بيرون آورد”/. و در برخي: “پس نبوت در من و امامت در علي مستقر گرديد”/.
و گويد (ص 302): علي عليه السلام ساقي حوض پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است كه مردم [ناباب] را از آن دور مي‏سازد، و ظاهر اين مطلب مقتضي امتياز و برتري او بر همه مردم است. و گويد (ص 402): و علي عليه السلام حسنه‏اي از حسنات پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است، بنابراين هيچ كس افضل از سيّد اوصيا جز سيّد انبيا نيست. خداوند بر شرفشان بيفزايد و بر آنها و آل پاكشان درود فرستد. و گويد (ص 240): اگر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فضل واقعي علي عليه السلام را ذكر مي‏كرد و اين كه خداوند او را بر امور خارق‏العاده قادر ساخته‏است -زيرا حضرتش بارزترين مصداق اين حديث قدسي است كه: “بنده من، مرا فرمان بر تا مثل من شوي، تا همين كه به چيزي بگويي، باش، بشود”/
- و يا فضايل او را كه به آنها بر انبيا و سابقين برتري يافته و به آنها از همه امت امتياز پيدا كرده‏است بيان مي‏داشت حتماً بيم آن داشت كه گروههايي از امتش قايل به ربوبيت او شوند چنانكه همين عقيده براي بعضي با مشاهده خوارق عادات از آن حضرت پيدا شد. و گويد: پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرموده‏است: “علي از من است و من از علي”/، و اين دليل مشاركت آن دو در عصمت و فضيلت و ساير صفات ستوده‏است. و گويد (ص 248): پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام دو آفريده از يك نورند كه در صفات فاضله و منافع با هم يگانگي و با مردم ديگر اختلاف دارند چنانكه خود مردم [در اين‏گونه صفات] با يكديگر مختلفند. و گويد (ص 169): و دلالت آيه وَ اسْأَلْ مَنْ اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنا...(سوره زخرف / 5”از در ينابيع‏المودة، باب 15، ص 82 از ابن‏مسعود از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - روايت كرده كه فرمود: در شب معراج كه مرا به آسمان بردند با جبرييل به آسمان چهارم رسيديم، خانه‏اي ديدم از ياقوت سرخ، جبرييل گفت: اين بيت‏المعمور است، اي محمّد برخيز و به سوي آن نماز كن. خداوند پيامبران را در پشت من به صف درآورد و من به امامت بر آنان نماز گزاردم، چون سلام نماز دادم كسي از نزد پروردگارم آمد و گفت: اي محمّد، خدايت سلام مي‏رساند و مي‏گويد: از اين پيامبران بپرس كه پيش از تو بر چه چيز فرستاده‏شده‏اند؟ گفتم: اي گروه پيامبران، پروردگارم شما را پيش از من بر چه چيز فرستاد؟ گفتند: بر نبوت تو و ولايت علي‏بن ابي طالب - عليه السلام -. و اين است معناي آيه كه از پيامبران پيش از خود بپرس...)

پيامبراني كه پيش از تو فرستاده‏ايم بپرس...”/ بر امامت علي عليه السلام روشن است، زيرا بعثت پيامبران و پيمان گرفتن آنها در قديم (در عالم ارواح) به ولايت علي عليه السلام و اهتمام عظيم براي آن ولايت قايل شدن تا آنجا كه در رديف ربوبيت و نبوت قرار گرفته، منظوري جز اين ندارد كه وي بر آنها امام است زيرا بر آنها فضيلتي چون فضيلت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم را داراست. و گويد (ص 170): پس چقدر والاست ارزش پيامبر پاك ما و برادر پاكيزه‏اش در نزد خداي متعال تا آنجا كه آن دو را بر همه بندگان خود امتياز بخشيده و آنها را با بعثت پيامبران گرامي براقرار به فضيلت آنها و اقرار به رسالت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم و امامت علي عليه السلام و پيمان گرفتن از آنها به ولايت همراه با توحيد گرامي داشته‏است.
- و نيز گويد:(از قصايد سبعه.) يا برقُ إن جِيْتَ الغَريَّ فَقُل له/أتُراكَ تعلَمُ مَن بِأرضِك مودَعُ/ فيكَ ابنُ‏عمرانَ الكليمُ وبعدَهُ/عيسي يُقَفِّيهِ و أحمدُ يَتبَعُ/ بل فيك جبريلُ و ميكالُ و اس’/رافيلُ‏و الْمَلَأُالمقدّسُ أجمعُ/ بل فيك نورُاللَّهِ جلَّ جلالُه/لِذَوِي البصايرِ يُسْتَشَفُّ و يَلمعُ/ فيكَ الامامُ‏المرتضي فيكَ‏الوصيُّ/المجتبي فيك البَطينُ الأنزعُ/ هذا ضميرُالعالمِ الموجودِ عن/عدمٍ و سرُّ وجودِهِ المستودَعُ/ هذا هوَ النورُ الَّذي عَذَباتُهُ/كانَتْ بِجَبهةِ آدمَ تَتَطَلَّعُ/ و شهابُ موسي حيثُ أظْلَمَ لَيلُه/رُفِعَتْ له لألاؤُهُ تتشعشعُ/ يا هازمَ الأحزابِ لايَثْنيهِ عن/خَوضِ الحَمامِ مُدَجِّجٌ و مُدرِّعُ/ يا قالعَ البابِ الّذي عن هَزِّها/عَجزتْ أكُفٌّ أربعونَ و أربعُ/ لولا حدوثُك قلتُ إنّك جاعلُ/الأرواحِ في الأشباحِ والمُسْتنزِعُ/ لولا مماتُك قلتُ إنّك باسطُ/الأرزاقِ تَقدِرُ في العطاء و توسعُ/ ما العالمُ العِلْويُّ إلاّ تربةٌ/فيها لِجُثَّتِك الشريفة مَضجِعُ/ ماالدَّهرُ إلاّ عبدُك الْقِنُّ الّذي/بِنُفوذِ أمرِك في البريَّةِ مولَعُ/ أأقولُ فيك سُمَيْدَعٌ كلّا ولا/حاشا لِمثلِك أن يقالَ سُمَيْدعُ/ بل أنت في يومِ القيامة حاكمٌ/في العالمين و شافعٌ و مُشَفَّعُ/ واللَّهِ لولا حيدرٌ ما كانتِ ال’/-دنيا و لا جَمَع البريّةَ مَجمعُ/ مِن أجْلِه خُلِقَ الزمانُ و ضُوِّيتْ/شهبٌ كَنَسْنَ و جُنَّ ليلٌ أدرعُ/ و إليه في يومِ المعادِ حسابُنا/و هوالمَلاذ لَنا غداً والمفزعُ/
“اي برق، اگر به سرزمين نجف گذر كردي به آن بگو: آيا مي‏داني چه كسي در دل تو نهفته‏است؟”// “در تو موساي كليم پور عمران، و در پس او عيسي و در پي او احمد آرميده‏است”/ “بلكه جبرييل و ميكاييل و اسرافيل و همه ساكنان عالم قدس در تو نهفته‏اند”/ “بلكه نور خداي بزرگ كه براي بينندگان مي‏درخشد در تو نهفته‏است”/ “در تو امام پسنديده، در تو وصي برگزيده، در تو آن سرشار از علم و بركنده از شرك و پليدي آرميده‏است”/ “اين مرد، ضمير و نهان عالم موجود از عدم، و سرّ پنهان جهان خلقت است”/ “اين همان نوري است كه در پيشاني آدم مي‏درخشيد”/ “و نيز شهاب موسي است كه در شب تاريك بر وي درخشيد”/”اي گريزاننده احزاب شرك، كه هيچ مرد جنگي و زره‏پوشي تو را از ميدان بازنمي‏گردانيد”/ “اي كَننده درِ خيبر كه دست چهل و چهار تن نمي‏توانست آن را از جاي حركت دهد”/ “اگر نه اين بود كه تو خود حادث و مخلوقي مي‏گفتم تويي كه ارواح را در اجساد قرارمي‏دهي و بيرون مي‏كشي”/ “و اگر مرگ تو نبود مي‏گفتم تويي كه روزيها را مي‏گستري و در بخشش تنگ مي‏گيري و گسترش مي‏دهي”/ “عالم بالا جز خاك قبر تو نيست كه جسم شريف تو در آن آرميده‏است (زيرا قبر تو معراج فرشتگان و محل آمد و شد ارواح است)”/ “روزگار جز بنده زرخريد تو نيست كه همه همّش انجام فرمان تو در ميان خلايق است”/ “آيا تو را آقا و سرور گويم؟ نه هرگز و حاشا كه چون تويي را آقا و سرور خوانند (كه بالاتر از اين مقاماتي)”/ “بلكه تو در روز قيامت حاكم در ميان عالميان و شفاعت‏كننده و شفاعت پذيرفته‏شده درباره آنان هستي”/ “به خدا سوگند كه اگر حيدر نبود نه دنيا بود و نه جايي براي گردآمدن آفريدگان وجود داشت”/ “به خاطر اوست كه زمان آفريده‏شد و شهابها مي‏درخشند و خاموش مي‏شوند و شب نيمه روشن به تاريكي مي‏گرايد”/ “و در روز قيامت حساب ما به دست اوست، و فرداروز اوست كه پناه و پشتيبان ماست”/ ه - لا فَتي فِي الوجودِ إلاّ عليٌّ/ذاكَ شخصٌ بِمِثْلِهِ اللَّهُ باها/ إنَّما المصطفي مَدينةُ عِلمٍ/و هُوَ الْباب مَن أتاهُ أتاها/ فَتَأمَّلْ بِعَمَّ تُنْبِيكَ عَنهُ/نَبَأٌ كلَّ فِرْقَةٍ أعْياها/ ثُمَّ سَلْ إنَّما وَليُّكُمُ اللَّهُ/تَجِدِ الْاِعتبارَ في مَعناها/ آيَةٌ خَصَّتِ الوِلايَةَ للَّهِِ/وَ لِلطُّهِرْ حيدرٍ بعدَ طاها هَلْ أتَتْ هَلْ أتي بِمَدحِ سِواهُ/لا و مَولي بِذِكْرِهِ حَلاّها/ هُوَ في آيَةِ التَّباهُلِ نفسُ النبيِّ/ليسَ غيرُهُ إيّاها/ و هوَ عَلاّمَةُ المَلايِكِ و اسْأَلْ/روحَ جِبريلَ كيفَ عَنه هُداها/ <اي سواره تيزرو لختي مدارا كن با دلهايي كه از عشق و اندوه شوريده‏است>/. <چون به سرزمين غَري (نجف) رسيدي فروتني كن و پيش از ورود به آن وادي پاك كفش خود را بركن>/. <و تواضع كن كه آنجا بارگاه قدس است كه افلاك آرزومند بوسه بر خاك آنند>/. <آن‏گاه با ديده‏اي خونبار كه سيل‏آسا اشك بر دامن مي‏ريزد و با دلي پرسوز كه به آتش عشق آتش گرفته‏است بگو>/، <اي پسرعمّ پيامبر، تو آن دست خدا هستي كه بخشش آن همه چيز را فراگرفته‏است>/. <تو قرآن قديم اويي و اوصاف تو آيات آن است كه آنها را وحي كرده است>/. <تو پس از پيامبر بهترين آفريدگاني؛ و البته بهترين موجودات آسمان مهر و ماه آن است>/. <تو را در مقامات بلند و بزرگواريها درجاتي است كه به پايين‏ترين آنها بر نتوان شد>/. <خداوند تو را به كرامات و بزرگواريهايي چند مخصوص داشت كه مانند اعداد نامتناهي هستند>/. <كاش چشمي كه در غير مرغزار تو مي‏چرد خاري در آن بِخَلَد و هميشه در آن بماند>/. <تو را ذاتي مانند ذات پيامبر است، كه اگر چنين نبود تو را برادر خود نمي‏ساخت>/. <پس هر دو از پستان وصال شير خورده‏ايد، كه غذاي آن از جوهر تجلّي حق بود>/. <تو را نفسي است كه از گوهر لطف الهي سرشته شده‏است؛ خداوند هر نفسي را فداي آن كند>/. <ذات تو قطب عالم وجود است، كه اگر نبود آسياي خلقت نمي‏گرديد>/. <ذات تو آيتي است محيط بر عالم وجود كه در همه چيز نمايان است>/. <تو را دستي است كه از درياهاي بخشش حق روان است، و نهرهاي انبيا از بخشش آن جاري است>/. <اين عناصر نيست جز از هيولاي (ماده) او، زيرا او پدر عناصر است>/. <و كشتي نوح به نام او بر روي آب بالا آمد و بر مجراي خود قرار گرفت>/. <و ابراهيم به نام او به مقام دوستي خدا رسيد و به نام او آتش نمرود را خاموش ساخت>/. <و به سرّي كه از او در وجود موسي‏بن عمران ساري شد عصاي او به فرمان دستش درآمد>/. <و به نام او عيسي گورها را به تسخير درآورد و مردگان آنجا به نداي او پاسخ دادند>/. <اي برادر پيامبر مصطفي، مرا گناهاني است كه چون خار در چشم منند و تو زداينده آنهايي>/. <جوانمردي به گيتي جز علي نيست، او كسي است كه خداوند به مانند او مباهات كرده‏است>/. <پيامبر مصطفي شهر علم و او دروازه آن است كه هر كه از آن درآمد به شهر درآمده‏است>/. <پس در سوره عمّ بينديش كه تو را از سوي او خبر دهد، خبري كه هر فرقه‏اي را از پا درآورده‏است>/. <سپس از آيه انّما وليّكم اللَّه بپرس تا حقيقت را در معناي آن بيابي>/. <آيه‏اي كه ولايت را مخصوص خدا و حيدر پاك پس از حضرت طه نموده‏است>/. <آيا سوره هَلْ‏اَتي در ستايش غير او آمده‏است؟ هرگز، بلكه خدا به نام او آن سوره را زينت بخشيده‏است>/. <او در آيه مباهله نفس پيامبر خوانده‏شده، و جز او كسي نفس پيامبر نيست>/. <و او آموزگار فرشتگان است؛ از روح جبرييل بپرس كه چگونه هدايت را از او دريافت كرده است>/.

- عمّاربن مروان گويد: كسي كه از امام صادق عليه السلام شنيده‏بود برايم گفت كه آن حضرت فرمود: به خدا سوگند كه تنها عمل شما پذيرفته‏مي‏شود و تنها شما آمرزيده‏مي‏شويد. فاصله‏اي ميان يكي از شما و موجبات شادي و سرور و روشني چشمش نيست جز آنكه جانش به اينجا برسد -و اشاره به گلوي مبارك نمود-، چون آن لحظه فرا رسد و به حال احتضار درآيد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و علي و جبرييل و ملك‏الموت - عليهم السلام - نزد او حاضر مي‏شوند؛ علي عليه السلام به او نزديك شده گويد: اي رسول خدا، اين شخص ما خاندان را دوست مي‏داشته شما هم او را دوست بداريد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گويد: اي جبرييل، اين شخص خدا و رسول و خاندان او را دوست مي‏داشته تو هم او را دوست بدار. جبرييل نيز به ملك‏الموت همين را گويد و مي‏گويد: با او مدارا كن. ملك‏الموت به او نزديك شده گويد: اي بنده خدا، جواز آزادي خود را گرفتي، پروانه امان و بيزاري از آتش را دريافت داشتي، تو در زندگي دنيا به عصمت كبري چنگ زدي. آن‏گاه خدا او را ياري دهد كه گويد: آري چنين است. ملك‏الموت گويد: آن چيست؟ وي گويد: ولايت علي‏بن ابي‏طالب عليه السلام. ملك‏الموت گويد: راست گفتي؛ از آنچه بيم مي‏داشتي خداوند تو را امان داد، و به آنچه اميد مي‏داشتي اكنون رسيدي؛ مژده باد تو را به پيشينيان صالح، همنشيني با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و علي و فاطمه - عليهما السلام -! آن‏گاه جان او را به آرامي مي‏گيرد...(بحارالانوار 6 / 197.) ه
- پس از ملاحظه اين اخبار كه مشتي از خروار است بايد دانست كه حضور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و اميرمؤمنان و اولاد او - عليهم السلام

- بر بالين محتضر از عقايد و ويژگيهاي طايفه اماميه است و اين مطلب به اجماع بزرگانشان و نقل متواتر به ثبوت رسيده و آن را از مسلّمات دانسته به گونه‏اي كه هيچ شك و ترديدي در آن راه ندارد تا آنجا كه اين مسأله در نظر آنان چون يكي از ضروريات مذهبشان به شمار مي‏رود، و اين اعتقاد را از اهل بيت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گرفته‏اند، بلكه برخي از بزرگان اهل سنّت نيز مانند ابن‏ابي‏الحديد شارح نهج‏البلاغة بدان اعتراف نموده‏است كه سخن او را در بخش نقل سخن دانشمندان در اين باره به خواست خدا خواهيم آورد. آنچه ذكر آن لازم مي‏نمايد آن است كه اخبار و احاديث در اين زمينه چنانكه گذشت تعابير مختلف دارند، از برخي اين طور ظاهر مي‏شود كه آن بزرگواران - عليهم السلام - در نظر محتضر متمثّل مي‏شوند چنانكه امام صادق ليه السلام فرمود: <و رسول خدا و اميرالمؤمنين و... - عليهم السلام - براي او متمثّل مي‏گردند>. و از برخي ديگر استفاده مي‏شود كه محتضر آنها را مي‏بيند و مي‏شناسد چنانكه در حديث اميرمؤمنان عليه السلام به حارث و اخبار ديگر گذشت، و از اكثر بلكه قريب به اتفاق آنها استفاده مي‏گردد كه آنان شخصاً و با عين وجود خود بر محتضر حاضر مي‏شوند و او را مژده مي‏دهند و تلقين [شهادتين] مي‏كنند و نزد سر و پاي او مي‏نشينند و او را به جبرييل عليه السلام معرفي مي‏كنند كه روايات آنها گذشت. اينك براي توضيح بيشتر به نقل سخن عالمان بزرگ مي‏پردازيم. - شيخ صدوق - رحمه الله - گويد: اعتقاد ما در صراط آن است كه آن حق است و پل دوزخ است و عبور همه خلايق بر آن است، خداوند فرموده: وَ اِنْ مِنْكُمْ اِلاّ وارِدُها كانَ عَلي رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيّاً (سوره مريم / 71.)”هيچ يك از شما نيست جز آنكه وارد آن (دوزخ) خواهد شد، كه اين كاري حتمي و بايستني بر خداي توست”. صراط به معنايي ديگر نام حجتهاي خداست، پس هر كه در دنيا آنان را (به امامت) بشناسد و از آنان پيروي كند خداوند پروانه عبور از صراطي را كه در قيامت پل دوزخ است به او عطا فرمايد. پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به علي عليه السلام فرمود: اي علي، چون روز قيامت شود من و تو و جبرييل بر صراط مي‏نشينيم، و هيچ كس از صراط عبور نكند مگر كسي كه برات ولايت تو را با خود داشته‏باشد.(بحارالانوار 8 / 70.)
- پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: جبرييل عليه السلام نزد من آمد و گفت: اي محمّد، آيا تو را بشارت دهم كه به چه وسيله از صراط مي‏گذري؟ گفتم: آري، گفت: تو با نور خدا مي‏گذري و علي به نور تو مي‏گذرد و نور تو از نور خداست، و امت تو به نور علي مي‏گذرند و نور علي از نور توست؛ “و هر كه را خدا نوري ننهاده باشد او را هيچ نوري نباشد”.(بحارالانوار 8 / 69، و آيه در سوره نور / 40.)
- ابن‏عباس گويد: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: چون روز قيامت شود خداوند جبرييل و (منِ) محمّد را بر روي صراط به‏پا دارد، پس هيچ كس عبور نتواند كرد مگر آن كه پروانه‏اي از علي‏بن ابي‏طالب عليه السلام با او باشد.(مناقب خوارزمي / 229.) - رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: به روز قيامت من و تو و جبرييل بر صراط مي‏نشينيم، و هيچ كس بر نگذرد جز آن كس كه صراط سند ولايت تو را به همراه داشته‏باشد.(سفينةالبحار 2 / 28.) - كاتب: اِنّي وَ جَبْرَييلُ وَ اِنَّكَ يا اَخي/يَوْمَ‏الْحِسابِ وَ ذُوالجَلالِ يَراني/ لَعَلَي الصِّراطِ فَلا مَجازٌ لِجايزٍ/اِلاّ لِمَنْ مِنْ ذِي‏الْجَلالِ اَتاني/(مناقب ابن‏شهرآشوب 2 / 157.)/ بِبَراءَةٍ فيها وَلايَتُكَ الَّتي/يَنْجُو بها مِنْ نارِهِ الثَّقَلانِ/ “من و جبرييل و تو اي برادر، در روز قيامت در حالي كه خداي ذوالجلال مرا مي‏بيند بر روي صراط قرار داريم و هيچ عبوركننده‏اي را عبور از آنجا ميسر نيست مگر آن كس كه از سوي خداي ذوالجلال نزد من آيد با سندي كه ولايت تو در آن باشد، ولايتي كه جنّ و انس بدان وسيله از آتش دوزخ نجات مي‏يابند”. - علامه شيخ سليمان قندوزي از موفق‏بن احمد و حمويني و حافظ ابونعيم به سندشان از ابن‏مسعود نقل كرده كه گفت: رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: چون مرا به آسمان بالا بردند با جبرييل به آسمان چهارم رسيديم، خانه‏اي ديدم از ياقوت سرخ، جبرييل گفت: اين بيت‏المعمور است، اي محمّد برخيز و بدان سو نماز كن. آن‏گاه خداوند همه پيامبران را گرد آورد و همگي در پشت سر من صف بستند و من با آنان نماز جماعت گزاردم، چون سلام دادم كسي از نزد خداوند نزد من آمد و گفت: اي محمّد، پروردگارت سلام مي‏رساند و مي‏گويد: از پيامبران بپرس كه پيش از تو بر چه چيز فرستاده شده‏اند؟ گفتم: اي گروه پيامبران، پروردگارم شما را پيش از من بر چه چيز فرستاده‏است؟ همگي گفتند: بر (اعتقاد و تبليغ) نبوت تو و ولايت علي‏بن ابي‏طالب؛ و اين است معناي آيه وَ اَسْيَلْ مَنْ أرْسَلْنا...(ينابيع المودة / 82.)

- مأمون در مباحثه خود با چهل تن از فقيهان اهل سنّت درباره اولويت اميرمؤمنان عليه السلام به خلافت چنين گفت: اي اسحاق، روزي كه خداوند رسول خود را برانگيخت چه عملي از همه افضل بود؟ گفتم: شهادت به يكتايي خدا. مأمون گفت: منظورت سبقت به اسلام است؟ گفتم: آري. گفت: كتاب خدا را بخوان كه مي‏فرمايد: اَلسّابِقُونَ السّابِقُونَ اُوليِكَ الْمُقَرَّبونَ (سوره واقعه / 10.)كه منظور سبقت به اسلام است؛ آيا كسي را سراغ داري كه در اسلام بر علي پيشي گرفته‏باشد؟ گفتم: اي اميرمؤمنان، علي در كودكي اسلام آورد و حكم اسلام بر او روا نيست ولي ابوبكر در سنين كمال و عاقلي اسلام آورد و حكم اسلام بر او رواست. مأمون گفت: مرا خبر ده كه كدام يك پيشتر اسلام آورد تا بعداً درباره سن كودكي و عاقل مردي با تو بحث كنم؟ گفتم: با توجه به اين شرط، علي پيش از ابوبكر اسلام آورد. گفت: خوب، مرا خبر ده از اسلام علي آن‏گاه كه اسلام آورد، كه از دو حال بيرون نيست: يا اين است كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم او را به اسلام دعوت كرد يا به الهام الهي اسلام آورد. من سكوت كردم، مأمون گفت: اي اسحاق، نگو به الهام الهي بود، زيرا در اين صورت او را بر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مقدم مي‏شماري، زيرا رسول خدا اسلام را نشناخت تا آنكه جبرييل از سوي خداوند بر او نازل شد. گفتم: درست است، رسول خدا او را به اسلام دعوت نمود. گفت: اي اسحاق، آيا رسول خدا هنگامي كه او را به اسلام دعوت كرد آيا اين دعوت به امر خدا بود يا تكلّفي از سوي خود آن حضرت بود؟ باز من سكوت كردم، گفت: اي اسحاق، رسول خدا را به تكلّف منسوب مدار، زيرا خداوند از زبان او مي‏گويد كه: “من از متكلّفان نيستم”.(سوره ص / 86.) گفتم: آري اين اميرمؤمنان، او را به امر خدا دعوت نمود. گفت: آيا اين از صفت خداوند جبّار است -جلّ ذكره- كه رسولان خود را به دعوت كسي مكلف بدارد كه حكمي بر او روا نمي‏گردد؟ گفتم: پناه بر خدا! گفت: اي اسحاق، آيا در قياس اين گفتارت كه “علي در كودكي اسلام آورد و حكم اسلام بر او روا نيست” چنين مي‏بيني كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم خود را در دعوت كودكان به چيزي كه طاقت آن را ندارند به زحمت افكنده است؟ آيا ممكن است پيامبر در هنگامي آنان را دعوت كند و آنان بپذيرند و ساعتي بعد مرتد شوند ولي كيفري بر اين ارتدادشان واجب نگردد و حكم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بر آنان روا نگردد؟ آيا مي‏تواني چنين نسبتي را به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بدهي؟ گفتم: پناه بر خدا!(تا اينجا در الغدير 3 / 236.) مأمون گفت: اي اسحاق، مي‏بينم كه به فضيلتي توجه كردي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم علي را بدان فضيلت بر اين مردم برتري داده تا او را بدان فضيلت از ديگران ممتاز سازد و بدين وسيله مقام و فضل او را بشناساند؛ و اگر خداوند او را امر به دعوت كودكان كرده‏بود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كودكان ديگر را نيز مانند علي دعوت به اسلام مي‏كرد. گفتم: چنين است. گفت: آيا هيچ به تو خبر رسيده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم احدي از كودكان خانواده و خويشان خود را دعوت نموده‏باشد تا نگويي كه علي پسر عمويش بود و از همين رو او را دعوت نمود؟ گفتم: نمي‏دانم دعوت كرده يا نه. گفت: اي اسحاق، آيا از چيزي كه ندانسته و نفهميده‏اي مورد سؤال و بازخواست واقع مي‏شوي؟ گفتم: نه، گفت: پس رها ساز چيزي را كه خدا از دوش ما و تو برگرفته‏است.(العِقد الفريد 1 / 352.) - پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: هر كه دوست دارد كه به هيبت اسرافيل، رتبه ميكاييل، جلالت جبرييل، سازگاري آدم، خداترسي نوح، دوستي ابراهيم، اندوه يعقوب، جمال يوسف، مناجات موسي، صبر ايّوب، زه يحيي، سنّت يونس، پرهيز عيسي و حبّ و خوي محمّد بنگرد بايد به علي بنگرد، كه نود خصلت از خصلتهاي انبيا در اوست و همه را خداوند در او جمع كرده و براي احدي غير او جمع نكرده است.(ر. ك: ص. و نظير آن در “روض‏الفايق” علامه شيخ شعيب حريفيشي، ص 291. و در كتاب “الامام علي في‏الاحاديث النبوية” تأليف علّامه سيد محمد ابراهيم موحد، ص 221 چنين است: “و به خوي و جسم و شرف و كمال منزلت محمد بنگرد...”) - علّامه مجلسي‏رحمة الله گويد: بُرَيده اسلمي از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم روايت كرده كه فرمود: جبرييل به من گفت: اي محمّد، فرشتگان گمارده بر علي‏بن ابي‏طالب بر ساير فرشتگان افتخار مي‏كنند كه از دَمي كه همراه علي بوده‏اند حتي يك گناه هم بر آن حضرت ننوشته‏اند.(بحارالانوار 38 / 65.)

- اصبغ‏بن نُباته گويد: خدمت اميرمؤمنان عليه السلام نشسته بودم و آن حضرت ميان مردم داوري مي‏كرد كه جماعتي وارد شدند و مرد سياهِ كت‏بسته‏اي هم با آنان بود، گفتند: اي اميرمؤمنان، اين دزد است. فرمود: اي مرد سياه، دزدي كرده‏اي؟ گفت: آري اي اميرمؤمنان. فرمود: مادر به عزا اگر بار دوم اقرار كني دستت را مي‏بُرم، گفت: آري مي‏دانم اي مولاي من، فرمود: واي بر تو، بنگر چه مي‏گويي، آيا دزدي كرده‏اي؟ گفت: آري اي مولاي من. در اينجا حضرت فرمود: دستش را ببريد كه بريدن دست او واجب گشت. دست راستش را بريدند (منظور چهار انگشت دست راست است.(م)) و آن را در حالي كه خون از آن مي‏چكيد به دستچپ گرفت و به راه افتاد. در راه با مردي به نام ابن‏كَوّاء (كه از خوارج بود) روبرو شد، وي گفت: اي مرد سياه، چه كسي دستت را بريد؟ گفت: دستم را سرور اوصيا و پيشواي سپيدچهرگان و شايسته‏ترين كس به (ولايت بر) مردمان علي‏بن ابي‏طالب عليه السلام بريد، همو كه پيشواي هدايت، همسر فاطمه زهرا دختر محمد مصطفي و پدر امام حسن مجتبي و حسين مرتضي است، همان پيشي‏گيرنده به بهشتهاي پر نعمت، كشنده دلاوران، انتقام‏گيرنده از نابخردان، دهنده زكات، پناه‏دهنده والامقام از اولاد هاشم بزرگ، عموزاده رسول، رهنما به راه راست، گوينده درست گفتار، دلاور مكّي، آقاي باوفا، سرشار از علم و بركنده از شرك، امين آل حم و يس و طه و ميامين، آزاد در حرمين، و نماز گزارنده به دو قبله، خاتم اوصيا و وصي برگزيده انبيا، شاه شيران و دلاور شيردل، همو كه جبرييل امين ياور اوست و ميكاييل مبين ناصرش، وصي رسول پروردگار جهانيان، خاموش‏كننده آتش آتش‏افروزان، و بهترين بالنده از ميان همه قريش، همو كه سپاهي از آسمان پيرامون اويند يعني علي‏بن ابي‏طالب اميرمؤمنان عليرغم ناكسان، و مولاي همه مردم زمان! به اينجا كه رسيد ابن‏كوّا گفت: واي بر تو اي مرد سياه، علي دست تو را بريده و تو اين گونه او را مي‏ستايي؟! گفت: چرا او را نستايم در حالي كه عشق او با گوشت و خونم آميخته است؟! به خدا سوگند او دست مرا نبريد جز به خاطر حقّي كه خداوند بر من واجب ساخته‏بود. من خدمت اميرمؤمنان عليه السلام رسيده گفتم: سرورم، چيز عجيبي ديدم، فرمود: چه ديدي؟ گفتم: با مرد سياهي روبرو شدم كه دست راستش بريده بود و آن را در حالي كه خون مي‏چكيد به دست چپ گرفته بود و مي‏رفت، به او گفتم: اي مرد سياه، چه كسي دستت را بريده؟ گفت: سرور مؤمنان... -و سخنان او را بر آن حضرت باز گفتم-؛ من نيز عين سخن ابن‏كوّا را به او گفتم و او همان پاسخ داد. اميرمؤمنان عليه السلام رو كرد به فرزندش حسن و فرمود: برخيز عمويت را بياور. امام حسن عليه السلام در طلب وي رفت، او را در جايي به نام “كِنده” يافت و نزد اميرمؤمنان عليه السلام آورد. حضرت به او فرمود: اي مرد سياه، من دست تو را بريدم و تو مرا مي‏ستايي؟! گفت: اي اميرمؤمنان، چرا تو را نستايم در حالي كه عشق تو با خون و گوشتم آميخته است؟! به خدا سوگند دست مرا نبريدي جز به حقّي كه بر من رواشده‏بود و مايه نجات من از عذاب آخرت گرديد. حضرت فرمود: دستت را به من بده. دست او را گرفت و در جايي كه بريده شده‏بود نهاد و با عباي خود پوشاند و برخاست و نماز گزارد و دعايي خواند كه شنيديم در آخرش گفت: آمين. آن‏گاه عبا را برداشت و فرمود: اي رگها در جاي خود به صورتي كه بوديد بچسبيد و پيوند خوريد. سپس آن مرد سياه برخاسته و مي‏گفت: به خدا و محمّد رسول او و علي كه دست بريده را پس از جدايي آن پيوند داد ايمان آوردم. سپس بر قدمهاي علي عليه السلام افتاد و گفت: پدر و مادرم فدايت باد اي وارث علم نبوت. - و نيز گويد: ساره مولاي ابي‏عمروبن سيفي‏بن هشام (مولي به معاني گوناگون از جمله غلام، وابسته قبيلگي، پناهنده و... آمده‏است.) از مكه براي دريافت عطا نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم آمد(جريان كامل آن را در “فروغ ابديت” ص 709 به بعد ببينيد.)، پيامبر بني‏عبدالمطلب را سفارش كرد از او پذيرايي كنند، حاطب‏بن ابي‏بُلتعه ده دينار به او داد كه هنگام بازگشت نامه‏اي را به مكه ببرد و آنان را از تصميم ورود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به مكه باخبر سازد -در حالي كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين راز را پنهان داشته‏بود كه ناگهاني بر آنان وارد شود-. آن زن نامه را گرفت و در لابلاي موي خود پنهان كرد و رفت. جبرييل عليه السلام آمد و داستان را براي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بيان كرد. پيامبر علي عليه السلام و زبير و مقداد و عمار و عمر و طلحه و ابومرثد را به دنبال وي فرستاد، آنان در نقطه‏اي به نام روضه خاخ به او رسيدند و نامه را طلب كردند. وي انكار كرد و آنان هم پس از وارسي نامه‏اي با او نديدند. همين كه خواستند بازگردند علي عليه السلام فرمود: به خدا سوگند كه نه ما دروغ مي‏گوييم و نه خبر دروغ به ما داده‏شده؛

و تيغ بركشيد و فرمود: نامه را بيرون آر وگرنه به خدا سوگند گردنت را مي‏زنم. زن نامه را از لاي موي خود بيرون آورد. اميرمؤمنان عليه السلام نامه را گرفت و نزد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بازگشت...(بحارالانوار 41 / 8.) - در خبري طولاني رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به آن حضرت فرمود: بترس از كينه‏هايي كه از تو در سينه‏هاي كساني هست كه تنها پس از مرگ من آشكار مي‏كنند؛ آنان ملعون خدا و همه لعنت‏كنندگانند. آن‏گاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گريست، گفته شد: اي رسول‏خدا، از چه مي‏گرييد؟ فرمود: جبرييل عليه السلام به من خبر داد كه امت به او ستم مي‏كنند و او را از حقّش بازمي‏دارند و با او مي‏جنگند و فرزندانش را به قتل مي‏رسانند.(بحارالانوار 28 / 45.) - شيخ مفيد؛ گويد: چون خبر ورود اميرمؤمنان عليه السلام به ذي‏قار به عايشه رسيد، وي به حفصه دختر عمر نامه‏اي بدين مضمون نوشت: “اما بعد، چون ما به بصره رسيديم علي هم در ذي‏قار فرود آمده‏است، و خدا گردن او را بشكند بسان تخم مرغي كه بر روي سنگ بشكند، او مانند شتري است كه اگر پيش آيد نحر شود و اگر پس رود پي شود”. چون نامه به دست حفصه رسيد خوشحال شد و كودكان قبيله‏هاي تَيم و عَدي را فراخواند و به كنيزانش دايره‏هايي داد و دستور داد دايره بزنند و اين ترانه بخوانند: “چه خبر؟ چه خبر؟ علي در ذي‏قار مثل شتري است كه اگر پيش آيد نحر شود و اگر پس رود پي شود”. خبر جمع شدن زنان بر ناسزاگويي به اميرمؤمنان و شادي از نامه‏اي كه از عايشه به دستشان رسيده به گوش امّ‏سلمه -رضي‏اللَّه عنها- رسيد، وي گريست و گفت: لباسم را بدهيد تا به نزد آنان روم و تنبيهشان كنم. امّ‏كلثوم دختر اميرمؤمنان عليه السلام گفت: من به جاي تو مي‏روم زيرا از تو بدين كار واردترم. آن‏گاه لباس پوشيد و به طور ناشناس و آرام در ميان كنيزان خود كه همه به آرامي و حيا راه مي‏رفتند آمد و به عنوان يكي از تماشاچيان بر آنان وارد شد، و چون بيهودگي و نابخردي آنان را ديد نقاب برداشت و چهره خود به آنان بنمود، آن‏گاه به حفصه گفت: اگر اينك تو و خواهرت بر ضد اميرمؤمنان عليه السلام همدست شده‏ايد پيش از اين نيز بر ضد برادرش رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم همدست شديد و خداوند آيه‏اي درباره شما نازل كرد، (در سوره تحريم / 4 آمده‏است: وَ اِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَاِنّ‏اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤمِنينَ وَالْمَلايِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ. “و اگر شما (دو همسر پيامبر) بر ضد او همدست شويد (بدانيد كه) خدا مولا و ياور اوست و جبرييل و آن مرد صالح از مؤمنان (يعني علي - عليه السلام -) و پس از آن فرشتگان نيز يار و ياور او هستند”.

آن‏گاه خداوند در آيه 10 و 11 همين سوره زن نوح و زن لوط را براي كافران و زن فرعون و حضرت مريم را براي مؤمنان مثل آورده‏است. زمخشري در تفسير اين دو آيه گويد: اين دو تمثيل تعريض دارد به دو مادر مؤمنان (عايشه و حفصه) كه داستان آنها در آغاز همين سوره آمده‏است و تعريض به عمل آنان دارد كه هر دو بر ضد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و ناخوشايندي او همدست شدند و به سخت‏ترين و شديدترين وجه آنها را از اين كار بر حذر داشته‏است، زيرا در اين تمثيل سخن از كفر آمده‏است، و مانند همين تهديد سخت اين آيه (درباره ترك حج) است: “و هر كه كافر شود خداوند از جهانيان بي‏نياز است”. و نيز آيه اشاره دارد به آنكه حق آن دو آن است كه در كمال اخلاص مانند اين دو زن مؤمن (آسيه و مريم) باشند و بر صرف اينكه همسر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هستند اعتماد نكنند، زيرا اين فضيلت به تنهايي براي آنها سودمند نيست مگر زماني كه مخلص باشند. و تعريض و كنايه به حفصه بيشتر است. زيرا زن لوط بود كه اسرار او را فاش كرد چنانكه حفصه راز رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را فاش نمود و داستانش در آغاز سوره آمده است... پس از سخن علامه زمخشري اينك بنگريد به سخن علامه طبري و ابن‏ابي‏الحديد و ديگران درباره عايشه و حفصه و كيفيت برخورد آنها با وصي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اميرمؤمنان كه جان و برادر و داماد و نورچشم آن حضرت بود: طبري در تاريخ خود 5 / 150 گويد: چون خبر شهادت علي2 به عايشه رسيد اين بيت را خواند (ترجمه): “سفر او پايان يافت و عصا به زمين افكند و جايگزين شد، همان‏گونه كه مسافر از راه رسيده چشم ديگران را روشن مي‏كند”. (يعني چشم من هم به كشته شدن علي روشن شد). آن‏گاه گفت: چه كسي او را كشت؟ گفتند: مردي از قبيله مراد. عايشه گفت: “گرچه آن قاتل دور از من است ولي جواني خبرش را آورد كه خاك به دهانش نيست (و دروغ نمي‏گويد)”. زينب دختر ابوسلمه گفت: “آيا درباره علي چنين مي‏گويي؟ عايشه گفت: من فراموشكارم، هرگاه فراموش كردم يادآوريم كنيد. و آن كس كه خبر مرگ را آورد سفيان‏بن عبدشمس‏بن ابي‏وقّاص زُهري بود”.
ابن ابي‏الحديد در شرح نهج‏البلاغة 9 / 198 گويد: “فاطمه از دنيا رفت و همه زنان رسول خدا براي تسليت به ديدن بني‏هاشم آمدند جز عايشه كه نيامد و خود را به بيماري زد، و سخني از او براي علي - عليه السلام - نقل شد كه دلالت بر شادي وي داشت”. در صحيح بخاري 1 / 160 گويد: “عايشه گفت: چون بيماري پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم سنگين شد و دردش شدت يافت از همسران خود اجازه خواست كه در اتاق من بستري شود، آنان اجازه دادند، حضرت با تكيه بر دو مرد: عباس و مرد ديگري بيرون شد در حالي كه پاهايش به زمين مي‏كشيد. عبداللَّه (راوي حديث) گويد: اين سخن عايشه را به ابن‏عباس باز گفتم، وي گفت: مي‏داني آن مردي كه عايشه نام نبرد كه بود؟ گفتم: نه، گفت: او علي‏بن ابي‏طالب بود”. علي - عليه السلام - در خطبه 154 نهج‏البلاغة مي‏فرمايد: “اما فلاني (عايشه) رأي زنانه و كينه‏اي كه چون كوره آهنگر در سينه‏اش مي‏گداخت او را درگرفت، و اگر او را فرامي‏خواندند كه آنچه با من كرد با ديگري كند هرگز نمي‏كرد”. محمّد عبده در شرح اين كلام گويد: “منظور اين است كه حقد و كينه او پيوسته در جوش و گداز بود مانند كوره آهنگر كه تا كار مي‏كند در جوش و گداز است. و اگر كسي او را فرامي‏خواند كه پاره‏اي از آن بديها و دشمنيها كه در حق من كرد با ديگري كند هرگز نمي‏كرد، زيرا تنها با من كينه داشت”. و علّامه خويي در شرح نهج‏البلاغة 9 / 281 گويد: “مسروق گفت: بر عايشه وارد شدم و غلام سياهي به نام عبدالرحمن نزد او بود، عايشه گفت: مي‏داني چرا او را عبدالرحمن ناميده‏ام؟ گفتم: نه. گفت: از روي دوستي عبدالرحمن‏بن ملجم (قاتل علي - عليه السلام -)”. اين خبر در تلخيص‏الشافي 4 / 158 نيز آمده است.) و خدا در پس جنگ شما قرار دارد و از آن آگاه است. حفصه اظهار شرمندگي كرد و گفت: آنان به ناداني چنين كردند؛ و فوراً آنان را پراكنده ساخت.(الجمل / 149. اين داستان را با اندكي تفاوت ابن ابي‏الحديد در شرح نهج‏البلاغة 14 / 13، و محدث قمي؛ در سفينةالبحار 1 / 285، و احمد زكي صفوت در جمهرةالرسايل 1 / 377 آورده‏اند.)

سايت فطرت