بسم الله الرحمن الرحيم

بررسي و نقد كتاب"درسي از ولايت"تاليف "ابوالفضل برقعي"

نويسنده: محمد شمسياني

قسمت هشتم

مقدمه:

آقاي ابوالفضل برقعي در كتاب"درسي از ولايت "در صدد اثبات معناي"دوست" براي كلمه “ولي “ در آيات"إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَ يُيْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ‌. - المايدة 55" و "المومنين و المومنات بعضهم اولياء بعض - توبه 71"و"يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُيْمِنِينَ أَ تُرِيدُونَ أَن تجَعَلُواْ لِلَّهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا مُّبِينًا - 144 سوره نساء"مي باشد.

ايشان اظهار مي دارد"ولايت داراي دو جنبه تكويني و تشريعي است و شك نيست كه خداوند خود ولايت تكويني و تشريعي بر تمام مخلوقات

و جهان هستي"دارد كه البته در اين قول اختلافي نيست. در ادامه ايشان مي خواهد نشان دهد انبياء و اولياء فقط داراي ولايت تشريعي مي باشند و نه ولايت تكويني. ولايت و سرپرستي بر تمام جهان از عرش تا فرش و حتي خلقت و دادن هستي و رزق و حيات و موت منحصرا در خداوند است.

وي با تلاش فراوان سعي دارد كه ولايت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و به تبع آن ايمه معصومين عليهم السلام را منحصر در ولايت تشريعي (آنهم با تعريفي كه خود از ولايت تشريعي دارد) كند و ولايت تكويني اين ذوات مقدسه را (با برداشت خود از ولايت تكويني ) انكار نمايد .

ما درمقالات پيشين و نوشته هاي آتي و ضمن نقد و بررسي نوشته آقاي برقعي با استناد به كتاب و سنت در صدد اثبات اين حقيقت هستيم كه نه تنها معناي كلمه"ولي"در آيات مورد استشهاد نويسنده "صاحب اختيار و سرپرست "مي باشد بلكه رسول خدا و ايمه معصومين علاوه بر منصب الهي"ولايت تشريعي "صاحب مقام"ولايت تكويني"از سوي خداوند عز و جل البته به معناي صحيح آن مي باشند. در ادامه ضمن بررسي ولايت انبياء و اولياء از ديدگاه تشيع با تبيين اعتقادات پيروان اهل بيت در باب ولايت كه مبتني بر ادله قرآني است به شبهات وارده از طرف نويسنده كتاب"درسي از ولايت"پاسخ مي دهيم.

ادامه بررسي آيات قران پيرامون"ولايت"

سوره يونس: و يقولون متي‏ هذا الوعد إن كنتم صادقين(48) قل لا أملك لنفسي ضرا و لا نفعا إلا ما شاء الله لكل‏ أمةٍ أجلٌ إذا جاء أجلهم فلا يستاخرون ساعة و لا يستقدمون(49)

ترجمه: و [به صورتي مسخره‏آميز] مي‏گويند: اين وعده [آمدن قيامت و محاسبه اعمال‏] چه زماني است اگر راستگوييد (48) بگو من براي خود قدرت دفع زيان و جلب سود ندارم مگر آنچه را كه خدا بخواهد [وظيفه من فقط ابلاغ پيام خداست‏] براي هر امتي سرآمدي معين و اجلي محدود است هنگامي كه اجلشان سرآيد نه ساعتي پس مي‏مانند و نه ساعتي پيش مي‏افتند. (49)

همانطور كه ملاحظه مي شود پيامبر بار ديگر در اين آيات با كافراني روبرو است كه بر انكار روز رستاخيز پافشاري مي كنند و در پاسخ پيامبر تمام امت ها را مقهور قدرت الهي برمي شمرد و حتي نفس خويش را از اين امر مستثني نمي كند و به عبارت ديگر مي فرمايد ديگر چه جاي انكار تحقق وعده اي از طرف خداوند است كه حتي پيامبر او مفري از تقديري كه براي او نگاشته شده است ندارد و اين خود دليلي بر حقانيت روز جزاست.

در آيات سوره يونس و اعراف مشاهده مي شود پيامبر در پاسخ به سوال زمان قيامت پاسخي مشابه داده اند و پاسخ ايشان توأما مييد دو نكته اساسي است:

اولا: ترديدي در تحقق وعده الهي نيست

ثانيا : عدم توانمندي نسبت به جلوگيري از تقديرات محتوم الهي حتي از سوي پيامبر.

در كتاب درسي از ولايت نويسنده در ذيل دو آيه مذكور به عبارت « الا ما شاء الله » اشاره مي نمايد و مي نويسد:

« آيا پيامبر مي توانست دفع پيري و مرگ از خود كند و آيا رسول خدا مي توانست در جنگ احد شكست نخورد و مي توانست از خوردن سنگ به پيشاني و دندانش جلوگيري كند و آيا اميرالمومنين مي توانست دفع شر معاويه نمايد و او را شكست دهد و به قتل رساند اگر مي توانست اين كار واجب را چرا انجام نداد آيا علي مي توانست فرق شكافته خود را شفا دهد اگر مي توانست چرا اين كار واجب را انجام نداد »

آقاي برقعي عدم دفع شر برخي اتفاقات ناگوار از طرف اين بزرگان را دليل بر ناتواني ايشان نسبت به دفع و يا جذب هرگونه خير و شري برشمرده است و عملا در توجيه وجود عبارت « الا ما شاء الله » در اين آيات دليل قابل تأملي ذكر نكرده است تا در اينجا مورد نقد واقع شود لذا ما به ذكر مفهوم صحيح آن بسنده مي كنيم.

آنچه از معناي عبارت مذكور در كنار محتواي كلي اين آيات مي توان استنباط نمود آن است كه: پيامبر تأ كيد مي نمايد در پيشگاه خداوند يكتا مستقلا براي خود قايل به شأن و مرتبتي نيست.

به منظور تكميل بحث و پاسخ به بيانات آقاي برقعي به نكات ذيل اشاره مي كنيم:

نويسنده كتاب درسي از ولايت در باب توضيحاتي كه درباره معجزات پيامبران در همين كتاب آورده است به كرات در آيات مربوطه به عبارتي مانند : باذن الله و ديگر عبارات با اين مضمون اشاره مي كند و اين بدان معناست كه از طرف هيچ يك از انبياء و اولياء الهي فعلي خارق العاده بدون اذن الهي صورت نگرفته است.

لذا اكنون اين سيال مطرح است: چرا ايشان در رابطه با رسول اكرم و امير مومنان علي (ع) اصرار بر نفي اين قاعده كلي دارند و اين احتمال را در نظر نمي گيرند كه شايد اين بزرگان در بسياري از حوادث مجاز به استفاده از قدرتهاي وهبي الهي خود نبودند نه آنكه اساسا قادر به انجام آن افعال نيستند.

اگر خداوند را بر شفاء دادن فرق شكافته امير ميمنان قادر بدانيم آيا جاي اين سيال نيست كه چرا خداوند علي رغم قدرتي كه در امور تكويني دارد از كشته شدن اولياء الهي به دست معاندان ممانعت به عمل نياورده و به اين طريق اجازه ايجاد انحراف در دين خود را داده است و به قول آقاي برقعي اين عمل واجب را انجام نداده است

آيا مي توان با چنين استدلالي نعوذ بالله توانمندي خداوند را نيز در امور تكويني زير سيال برد آنچه مسلم است اين است كه اگر چنين نقد هايي بر انبياء و اولياء الهي وارد بود عين همين اشكال بر خداي قادر و توانا هم قابل طرح است كه چرا خداوند با اتكا به قدرت لايزال خود مبادرت به دفع شر از ايشان ننموده است تا بدين وسيله دين خود را از هر گونه انحرافي مصون بدارد

حوادث و اتفاقات سوء ممكن است در ابتدا چيزي جز نا ملايمت و سختي براي انسان نداشته باشد اما با گذشت زمان آثار مثبت آن ظاهر و بارز شود. نتايجي كه در نگاه اول براي انسان عادي قابل درك ومحاسبه نيست و بالعكس.

اساسا تمامي حوادث خير وشر مي تواند داراي عواقبي مطلوب ويا ناخوشايند باشند كه از درك عموم خارج است. به عبارت ديگر آنچه آدمي خير مطلق و يا شر مطلق مي پندارد شايد به واقع اين گونه نباشد.

عسي‏ أن تكرهوا شييا و هو خيرٌ لكم و عسي‏ أن تحبوا شييا و هو شر لكم و الله يعلم و أنتم لا تعلمون (بقره/216)

به عنوان مثال حادثه جنگ احد و شكست لشگر اسلام كه در وهله اول امري سوء قلمداد مي شد در بر دارنده درسي بزرگ براي اصحاب پيامبر بود و آن اينكه: تخطي از دستورات رسول اكرم مي تواند عواقب جبران ناپذيري داشته باشد (فاعتبروا يا أولي الأبصار)

انبياء و اولياء الهي سير طبيعي زندگي را مانند مردم عادي طي مي نمودند و به انواع و اقسام امتحانات و سختي ها مبتلا مي شدند و سربلندي ايشان در اطاعت از اوامر الهي و صبر در مصيبتها بود كه ايشان را از ديگر آدميان متمايز مي نمود و اگر بنا بود كه با اتكا بر قدرتهاي الهي از تمامي خيرات بهره ببرند و هر بدي را از خود دفع كنند به واقع ديگر وجه تمايزي مابين ايشان و ديگر انسانها نبود

اساسا اينكه انسان داراي توانمندي خاصي باشد اما در استفاده از آن دچار عصيان نشود يكي از بالاترين مدارج الهي است كه مخصوص بندگان برگزيده خداوند مي باشد.

آيه شماره 8 : سوره آل عمران آيه 20

فإن حاجوك فقل أسلمت وجهي لله و من اتبعن و قل للذين أوتوا الكتاب و الأمين ء أسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولوا فإنما عليك البلاغ و الله بصير بالعباد

ترجمه: پس اگر با تو (براي مخالفت با دين حق به باطل) احتجاج كنند بگو من و پيروانم خود را تسليم امر خدا نموده‏ايم. و بگو به اهل كتاب و مشركان مكه (ويا مشركان درس ناخوانده) آيا شما هم (چون حق پديدار شود) تسليم حق شده و ايمان ميآوريد و چنانچه ايمان آرند هدايت يافته‏اند و اگر (از حق) روي گردانند بر تو چيزي جز تبليغ (دين خدا) نيست و خداوند به حال بندگان بيناست.

در اين آيه نيز آقاي برقعي بر اساس رويه رايج خود بار ديگر براي رسيدن به مقصود به تقطيع آيات الهي دست زده و محتواي آيه اي را كه روي سخن آن با كافراني است كه در قبول دين اسلام به اعراض و مجادله باطل مبادرت مي ورزند به تمامي مومنين تسري داده است. نويسنده به كمك اين آيه سعي كرده تا وظايف پيامبر را به حوزه ابلاغ رسالت محدود نمايد در حالي كه خداوند در اين آيه صراحتا وظيفه پيامبر در قبال آنان كه در حقانيت دين خدا با او عناد مي كنند را فقط ابلاغ رسالت ميداند.

همانطور كه در توضيح آيات قبل بيان شد پيامبر وظايف ديگري از قبيل تربيت و تزكيه تعليم كتاب و حكمت و غيره در قبال مومنين دارد كه ما از ذكر مجدد آن خودداري مي كنيم.

آيه شماره 9: سوره رعد آيه 40 :

و إن ما نرينك بعض الذي نعدهم أو نتوفينك فإنما عليك البلاغ و علينا الحساب

ترجمه: و اگر ما (در حيات تو) بر تو برخي از آن وعده عذابي كه به كافران داديم پديدار كنيم يا آنكه (پيش از آن وقت) تو را به ديدار آخرت بريم به هر حال بر تو تبليغ (حكم خدا) و بر ما حساب (خلق) است (و تعيين وقت عذاب و حساب يا عفو بندگان از وظايف نبوت نيست).

اين آيه را باتوجه به دو آيه قبل از آن مورد بررسي قرار مي دهيم.

و لقد أرسلنا رسلا من قبلك و جعلنا لهم أزواجا و ذرية و ما كان لرسولٍ أن يأتي‏ بايةٍ إلا بإذن الله لكل‏ أجلٍ كتابٌ(38)

ترجمه: و محققا ما رسولاني پيش از تو فرستاديم و براي همه آنان (مانند تو) زنان و فرزندان قرار داديم و هيچ پيغمبري را نرسد كه بي اذن خدا آيت و معجزه اي آورد كه براي هر امري وقتي معين و قطعي است.

يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده أم الكتاب(39)

ترجمه: خدا هر چه را خواهد (از احكام يا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات مي‏كند و اصل كتاب (آفرينش) نزد اوست.

به واقع مقصود خداوند در اين آيات چيست

آيا خداوند بعد از اشاره به اينكه زمان تحقق عذاب كافران در كتاب آفرينش ثبت شده است در پي محدود نمودن حوزه وظايف پيامبر (نسبت به تمامي افراد) تنها در ابلاغ رسالت است

پيامبر در قبال كساني كه به انكار وعده الهي اصرار مي ورزند و عدم تحقق فوري آن وعده ها رادليلي بر نفي رسالت ايشان بر مي شمرند وظيفه اي جز ابلاغ رسالت و انذار آشكار دارند

خداوند آشكارا در اين آيات بيان مي كند كه هر وعده الهي زمان و وقت معيني دارد و مسلما عدم تحقق آنها در زمان حيات پيامبر اكرم خدشه اي به راستين بودن وعده الهي وارد نمي كند.

آيه شماره 10: سوره مايده آيه 92

و أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و احذروا فإن توليتم فاعلموا أنما علي‏ رسولنا البلاغ المبين

ترجمه: و خدا و رسول خدا را اطاعت كنيد و بترسيد كه هر گاه روي (از طاعت خدا) بگردانيد پس بدانيد كه بر رسول ما جز آنكه به آشكار حكم خدا را ابلاغ كند تكليفي نخواهد بود.

در اين آيه نيز آقاي برقعي تنها به انتهاي آيه مورد نظر اشاره كرده و به شرطي كه در ابتداي آيه آمده توجه ننموده در صورتي كه وظيفه پيامبر در برابر كساني كه از اطاعت خدا و رسول سر پيچي مي كنند تنها ابلاغ رسالت به نحوي آشكار و روشن است

همانطور كه ميبينيم عبارت « فان توليتم » به طور مغرضانه اي در اين آيه ناديده گرفته شده تا بدين وسيله نويسنده كتاب درسي از ولايت به مقصود خود نايل آيد.

آيه شماره 11: سوره شوري آيه 48

فإن أعرضوا فما أرسلناك عليهم حفيظا إن عليك إلا البلاغ و إنا إذا أذقنا الانسن منا رحمة فرح بها و إن تصبهم سيية بما قدمت أيديهم فإن الانسن كفورٌ

ترجمه: پس اگر [از دعوتت‏] روي برگردانند [اندوهگين مباش‏] ما تو را بر آنان نگهبان و مراقب نفرستاده‏ايم [تا آنان را به اجبار در دايره هدايت قرار دهي‏] جز رساندن [پيام وحي‏] بر عهده تو نيست و هنگامي كه ما از سوي خود رحمتي [چون سلامت امنيت و ثروت‏] به انسان بچشانيم به آن سرمست و مغرور مي‏شود و اگر به سبب گناهاني كه مرتكب شده‏اند آسيبي به آنان رسد [رحمت حق را فراموش مي‏كنند] بي‏ترديد انسان بسيار ناسپاس است.

در اين آيه نيز مطابق روش نويسنده در چند آيه قبل شاهد تقطيع آيات الهي و در پي آن تحريف معنوي آيات مي باشيم. از آنجاييكه پيامبر از روي گرداندن كافران اندوهگين بود خداوند در اين آيه به جهت تسكين ايشان مي فرمايد : اگر كافران از دعوت تو به سوي هدايت سرباز زدند بدان كه تو موكل ايشان نيستي و نسبت به آنان چيزي بيش از رساندن وحي الهي بر عهده تو نيست. حال چگونه مي توان بدون توجه به ابتداي و انتهاي آيه گروه مومنان را با منافقان وكافران تجميع نموده و همه را مخاطب اين آيه قلمداد كنيم و نتيجه گيري نماييم كه وظيفه پيامبر در قبال همه انسانها تنها ابلاغ است و بس!

آيه شماره 12: سوره آل عمران آيه 80

و لا يأمركم أن تتخذوا المليكة و النبين أربابا أ يأمركم بالكفر بعد إذ أنتم مسلمون

ترجمه: و هرگز خدا به شما امر نكند كه فرشتگان و پيامبران را خدايان خود گيريد چگونه ممكن است شما را به كفر خوانند پس از آنكه اسلام آورده باشيد!

به منظور تشريح معناي آيه و بيان خطاي برقعي از آيه 79 سوره آل عمران شروع كرده و معناي صحيح را ارايه مي دهيم و سپس به كج فهمي مشاراليه مي پردازيم:

ما كان لبشرٍ أن ييتيه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم يقول للناس كونوا عبادا لي‏ من دون الله و لاكن كونوا ربانين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون

ترجمه: هيچ بشري را نيست كه خدا وي را به رسالت برگزيند و به او كتاب و حكم و نبوت بخشد آن گاه به مردم گويد: به جاي خدا مرا بپرستيد بلكه (پيغمبران بر حسب وظيفه خود به مردم مي گويند) خداپرست باشيد چنان كه اين حقيقت را از كتاب به ديگران مي‏آموزيد و خود نيز مي‏خوانيد.

در اين آيه خداوند تاكيد مي كند پيامبران امر به پرستش خويش نمي نمايند بلكه ايشان همواره مردم را به عبادت خداوند تبارك و تعالي دعوت مي كنند. موضوع مورد بحث در اين آيه برگزيدن غير خدا به عنوان رب و معبود است . و خداوند از زبان پيامبران خود خطاب به مردم مي گويد: « كونوا ربانيين » يعني خدا پرست باشيد. اساسا در اين آيه لغت « رب » به معناي خدا است.

در آيه 80 نيز كلمه «ارباب» كه جمع مكسركلمه « رب » است به معناي خدايان مي باشد و در ترجمه آيه هم بدان اشاره شده است. خداوند در اين آيه به دو گروه ملايكه و انبياء اشاره مي نمايد زيرا كافران و بت پرستان مكه ملايكه را دختران خدا خوانده و بت هاي آنان نماد دختران خدا بود لذا آنان را عبادت مي كردند و شيون استقلالي براي ايشان قايل بودند. و اهل كتاب خصوصا نصاري اعتقاد داشتند عيساي مسيح خدا و يا فرزند خداست.

پس مقصود خداوند از به كار بردن كلمه «ارباب» در اين آيه خدايان مستقل است و نه صرفا مفهوم لغوي « رب » كه در ادبيات عرب به هر مالك و صاحب اختياري اطلاق مي گردد. اما آقاي برقعي در كتاب «درسي از ولايت» با استناد به آيه فوق الذكر – 80 آل عمران - به گروهي از مسلمين خرده مي گيرد كه چرا پيامبر اسلام را ارباب خود مي خوانند. غافل از آنكه در كلام مسلمين اين واژه به معناي ولي وصاحب اختيار بكار مي رود. آيا اين قضاوت ناشي از ظاهرگرايي افراطي در متون ديني و عدم فهم دقيق آيات نيست!

آيه شماره 13: سوره «ص» آيه 69

ما كان لي‏ من علم بالملا الأعلي إذ يختصمون إن يوحي إلي‏ إلا أنما أنا نذيرٌ مبينٌ

ترجمه: هيچ علمي به عالم بالا و ملكوت ندارم آنگاه كه (ملايكه) گفتگو مي كنند نزد من نيست جز آنچه به من وحي مي شود و همانا من انذار دهنده اي آشكارم.

آقاي برقعي با استناد به آيات فوق مدعي مي شود كه پيامبر داراي علم غيب و آگاهي به سخنان فرشتگان نيست چه رسد به اينكه بر آنان ولايت داشته باشد لذا پيامبر تنها وظيفه انذار دارد.

در پاسخ مي گوييم اولا اگر اين آيه را مستقلا و صرف نظر از آيات قبل وبعد معنا كنيم دچار اشتباه مي شويم زيرا در آيه مورد نظر كلمه «علم» به صورت نكره ودر سياق نفي آمده و لذا هر گونه علمي را نسبت به عالم ملكوت براي پيامبر نفي مي كند. و ما مي دانيم كه هيچ عقل سليمي اين گزاره را بدين نحو نمي پذيرد زيرا به هر صورت پيامبر به وحي از عالم ملكوت آگاه مي شود. لذا اين آيه نفي علم استقلالي را مي كند به عبارت ديگر پيامبر در بيان اثبات اين است كه هر چه دارد بالله است. شاهد ادعاي ما آيات متعددي از خود قرآن است كه بارز ترين نمونه هاي آن همين آيات سوره مباركه «ص» است. پيامبر چه از طريق وحي قراني و يا ازساير طرق به اخبار آسمان و زمين عالم و آگاه مي شود.

ثانيا بايد متذكر شد كه نوع مترجمين آيه مورد نظر را در ارتباط با موضوعات آيات قبل و بعد ترجمه نموده واكثر ايشان موضوع خلقت انسان و گفتگوي ميان فرشتگان را در اين باره بيان كرده اند و از ترجمه هيچ كدام مقصود آقاي برقعي (نفي كلي علوم غيبي پيامبر) استنباط نشده است.

از آيه 71 تا انتهاي سوره «ص» خداوند به داستان خلقت انسان و سجده نمودن ملايكه بر انسان و سرباززدن ابليس از امر خداوند اشاره مي كند كه همگي اخباري غيبي از حوادث گذشته است. عبارت « اذ يختصمون » در آيه مورد نظر ناگزير بايد در ارتباط با آيات قبل كه درباره گفتگوي اهل دوزخ است و يا در ارتباط با آيات بعد كه در باره گفتگوي فرشتگان در موضوع خلقت انسان است ترجمه گردد و وجود اين عبارت روشن ترين نشانه براي پيوستگي معنايي آيات 69 و 70 با آيات قبل و يا بعد و يا هر دو است. لذا در آيات 69 و 70 خداوند به پيامبر مي فرمايد: بگو مرا علمي به ملاء اعلي نيست مگر آنچه به من وحي مي شود و مفهوم آن به واقع اين است كه خداوند در اين دو آيه اولا تأكيد مي نمايد اين پروردگار عالم است كه پيامبر خود را از علوم غيبي آگاه مي نمايد و ثانيا اخباري كه در آيات قبل از احوالات ساكنين دوزخ به مردم گوشزد مي شود خود به نوعي انذار براي كافراني است كه منكر قيامت و عذاب اخروي اند لذا مشاهده مي شود كه با در نظر گرفتن موضوع آيات قبل (گفتگوي دوزخيان با يكديگر) و به خصوص آيات بعد (گفتگوي فرشتگان در موضوع خلقت انسان) استناد به اين آيه براي نفي علم غيب پيامبر نه تنها كارساز نخواهد بود بلكه در جهت اثبات آن بسيار موثرتر و كارآمد تر است زيرا در آيات پيشين و پسين به ترتيب اخباري از آينده و گذشته اي دور نقل شده است. به خوانندگان عزيز توصيه مي شود براي روشن تر شدن بحث به آيات سوره مباركه « ص » مراجعه نمايند.

ضمن اينكه وحي به پيامبرهمواره به صورت آيات قرآن نبوده و توضيح آن خواهد آمد. حال كه علم غيب پيامبر ثابت شد پس نمي توان براي نفي ولايت ايشان به آياتي از اين قبيل استناد نمود.

وبلاگ آقاي حسيني ورجاني