مباهله در كلام معصومين (عليهم السلام)

منبع

مباهله در كلام معصومين (عليهم السلام)

نويسنده:رضا اسلامي

استشهاد به واقعه مباهله و استناد به همراهي علي و همسر و دو فرزند او با رسول‏خدا (ص)

1 ـ در كلام امام علي عليه‏السلام:

به دنبال امتناع علي‏ عليه السلام از بيعت با ابوبكر ميان آن حضرت و ابوبكر بحث و گفتگويي درگرفت. ابوبكر با تمسك به حديثي از رسول‏ خدا درصدد توجيه كار خويش بود و در مقابل علي‏ عليه السلام با او احتجاج مي‏كرد و از او در مورد شايستگي هاي خود اعتراف مي‏ گرفت و شبيه همين احتجاج را آن حضرت با اصحاب شوري بعد از مرگ عمر نيز داشت. هر دو حديث به حديث مناشده معروف است و در هر دو جا آن حضرت به واقعه مباهله و همراهي خود و همسر و دو فرزندش با رسول‏ خدا اشاره مي‏كند و آنها سخن او را تأييد مي‏ كنند.

در حديث اول آمده است: «فانشدك بالله أبي برز رسول‏ الله و بأهلي وولدي في مباهلة المشركين ام بك و باهلك و ولدك» قال ابوبكر: «بل بكم». (1)

و در حديث دوم آمده است:

«نشدتكم بالله هل فيكم احد اخذ رسول‏ الله‏ صلي الله عليه وآله وسلم بيده ويد امرأته و ابنيه حين اراد ان يباهل نصاري اهل نجران غيري قالوا: لا. (2)

حديث نقل شده در مورد دوم بدين تعبير نيز وارد شده است:

«افتقرون أن رسول‏ الله صلي‏ الله عليه و آله حين دعا اهل نجران الي المباهلة انه لم يأت الا بي و بصاحبتي و إبني

قالوا اللهم نعم». (3)

در روايت معروف دارقطني كه ابن‏حجر در الصواعق المحرقه نيز آورده است حديث مناشده چنين نقل شده است:

«انشدكم‏ الله هل فيكم احد اقرب الي رسول‏ الله في الرحم مني و من جعله نفسه و ابناءه ابناءه و نسايه نسايه غيري

قالوا اللهم لا». (4)

غير از حديث مناشده در موارد ديگر نيز اميرالميمنين به واقعه مباهله اشاره كرده است و از آن موارد است كه آورده‏اند جماعتي نزد آن حضرت آمدند و گفتند از بالاترين مناقب خود براي ما بگو پس حضرتش به ترتيب از واقعه «سدالابواب» مباهله ابلاغ سوره برايت بر مشركين تعبير قرآن از او به «اذن» [در آيه «و تعيها اذن واعية» (الحاقة / 12)]

نزول آيه «اجعلتم سقاية الحاج...» (توبه/ 19) در حق او و واقعه غدير خم ياد مي‏كند و در ضمن شرح واقعه مباهله مي‏فرمايد كه رسول‏خداصلي الله عليه وآله وسلم دست من و حسن و حسين و فاطمه را گرفت و براي مباهله بيرون رفت. (5)

در روايتي ديگر كه شبيه بدين روايت است امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد: از اميرالميمنين در مورد فضايلش سيال شد آن حضرت برخي را شمرد. بدو گفتند بيشتر بگو. حضرت فرمود دو پيشواي ديني از مسيحيان نجران به نزد رسول‏خدا آمدند و در مورد عيسي با آن حضرت سخن گفتند. آنگاه خداوند اين آيه را فرستاد «ان مثل عيسي عندالله كمثل آدم...» سپس پيغمبر وارد خانه شد و دست علي و حسن و حسين و فاطمه «سلام‏الله عليهم اجمعين» را گرفت و بيرون آمد و كف دستش را به سوي آسمان گرفت و انگشتانش را باز كرد. آنها را به مباهله فراخواند. (6)

در حديث مفصلي كه آن حضرت هفتاد منقبت از مناقب خود را مي‏شمارد به عنوان سي و چهارمين منقبت خود مي‏فرمايد: نصاري چيزي را ادعا كردند پس خداوند در مورد آنان اين آيه را فرستاد «فمن حاجك فيه...» پس نفس من نفس رسول‏خداست و «نساء» همان فاطمه است و «ابناء» حسن و حسين مي‏باشند سپس آن قوم پشيمان شدند و از رسول‏خدا خواستند كه آنان را از مباهله معاف دارد و رسول‏خدا آنها را معاف داشت. قسم به خدايي كه تورات را بر موسي و فرقان را بر محمدصلي الله عليه وآله وسلم فرستاد اگر با ما به مباهله برمي‏خواستند هر آينه به صورت ميمون‏ها و خوك‏هايي مسخ مي‏شدند. (7)

2 ـ در كلام امام حسن بن علي عليه‏السلام

آن حضرت بعد از صلح با معاويه در حضور او خطبه‏اي خواند و در ضمن آن فرمود جدم در روز مباهله از ميان جانها پدرم و از ميان فرزندان مرا و برادرم حسين را و از ميان زنان فاطمه مادرم را آورد پس ما اهل او و گوشت و خون او هستيم. ما از او هستيم و او از ماست.

عبارت آن حضرت چنين بود «ايها الناس انا ابن البشير و انا ابن النذير و انا ابن السراج المنير... فاخرج جدي يوم المباهلة من الانفس ابي و من البنين انا و اخي الحسين و من النساء فاطمة امي فنحن اهله و لحمه و دمه و نحن منه و هو منا». (8)

3 ـ در كلام امام حسين بن علي عليه‏السلام

در جريان مراسم حج و در صحراي مني امام حسين‏بن علي‏بني‏هاشم و بزرگان از اصحاب رسول‏خدا را جمع كرد و در اثنا خطبه‏اي كه خواند از آنان در مورد فضايل پدرش علي‏بن ابي‏طالب اقرار گرفت. در اين خطبه مفصل نيز به واقعه مباهله و حضور علي و همسرش فاطمه و دو فرزندش اشاره شده است و چنين آمده است:

قال انشدكم الله أ تعلمون ان رسول‏الله‏صلي الله عليه وآله وسلم حين دعا النصاري من اهل نجران الي المباهلة لم يأت إلا به و بصاحبته و إبنيه

قالوا اللهم نعم. (9)

4 ـ در كلام امام صادق عليه‏السلام

ابوجعفر احول از امام صادق‏عليه السلام نقل مي‏كند كه به آن حضرت برخي از اموري را كه مردم در حق آنها منكرند گفتم. حضرت فرمود بدانان بگو كه قريش مي‏گفتند ما آن «اولوالقربي» هستيم كه غنيمت براي آنهاست. (10) سپس [در پاسخ ]بدين منكرين گفته شد كه رسول‏خدا در روز بدر براي جنگ جز اهل بيت خويش را حاضر نكرد و به هنگام مباهله [كه انتظار مي‏رفت عذاب بر يكي از دو طرف نازل شود] علي و حسن و حسين و فاطمه سلام‏الله عليهم اجمعين را آورد. پس آيا براي آنها [يعني اهل بيت كه در بدر و در مباهله حاضر بودند] تلخي و براي اينها [يعني قريش ]شيريني باشد. (11)

نكته قابل توجه در اين روايت آن است كه حضور اهل بيت در واقعه مباهله به مانند حضور خويشان رسول‏خدا در بدر دانسته شده است.

5 ـ در كلام امام موسي بن جعفر عليه‏السلام

در گفتگوي هارون الرشيد با موسي‏بن جعفرعليه السلام آمده است كه هارون پرسيد چرا شيعيان شما از تعبيرشان در مورد شما به «يابن رسول‏الله» دست برنمي‏دارند در حالي كه شما فرزند علي و فاطمه هستيد و فاطمه ظرف تولد فرزند بود. در واقع فرزند به پدر منسوب مي‏گردد نه مادر. آن حضرت پس از استشهاد به آيه 84 سوره انعام (و وهبنا له اسحق و يعقوب كلا هدينا و نوحا...) اضافه فرمودند كه همه امت اسلام از نيكوكار و بدكار اتفاق دارند كه چون آن شخص نجراني را پيغمبر به مباهله فراخواند در كساء او جز علي و فاطمه و حسن و حسين كس ديگري نبود و خداوند فرمود «فمن حاجك فيه من بعد...» پس تأويل «ابناينا» حسن و حسين و تأويل «نساينا» فاطمه و تأويل «انفسنا» علي‏بن ابي‏طالب بود. (12)

6 ـ در كلام امام علي‏بن موسي الرضاعليه السلام

چون حضرت رضاعليه السلام در مجلس مأمون عباسي حاضر شد مأمون از او سيالاتي كرد و حضرت يكايك پاسخ مي‏داد. تا سخن بدينجا رسيد كه مأمون پرسيد آيا خداوند در جايي از قرآن «اصطفاء» را تفسير كرده است آن حضرت در پاسخ فرمود خداوند اصطفاء عترت را در دوازده موضع از كتاب خويش بيان فرموده است. سپس آن حضرت در بيان سومين موضع فرمودند: در واقعه مباهله كه آيه شريفه «فمن حاجك فيه من بعد...» نازل شد پيامبر خدا علي و حسن و حسين و فاطمه (سلام‏الله عليهم اجمعين) را احضار كرد و جان آنها را قرين جان خود قرار داد. پس آيا مي‏دانيد معناي «وانفسنا و انفسكم» چيست علماي مجلس گفتند مراد از آن نفس پيامبر خدا است. آن حضرت فرمود به غلط افتاديد. خداوند در «انفسنا» نفس علي‏عليه السلام را قصد كرده است و دال بر اين امر سخن پيغمبر خداست كه فرمود «لتنتهين بنو وليعه او لأبعثن اليهم رجلا كنفسي يعني علي‏بن ابي‏طالب» و اين خصوصيتي است كه پيش از اين و پس از اين هيچكس بدان نخواهد رسيد زيرا آن حضرت نفس علي را همانند نفس خود قرار داد. (13)

در روايت ديگري آمده است كه مأمون روزي به امام رضاعليه السلام گفت بزرگترين فضيلتي را كه براي اميرالميمنين است و قرآن بر آن دلالت دارد براي من بگو. حضرت فرمود فضيلت او در مباهله است كه در آيه شريفه «فمن حاجك فيه من بعد ماجاءك...» اشاره شده است. آنگاه رسول‏خدا حسن و حسين را فراخواند پس آنها دو پسر او بودند و فاطمه را خواند پس او در موضع «نساءه» است و اميرالميمنين را خواند پس به حكم خداوند عزوجل او نفس رسول‏خدا است و چون هيچكس از مردمان بالاتر و برتر از رسول‏خدا نيست پس به حكم الهي بايد هيچكس برتر و بالاتر از نفس رسول‏خدا نباشد. مأمون گفت مگر نه اين است كه خداوند «ابناء» را به لفظ جمع آورده و رسول‏خدا تنها دو پسرش را فراخواند و «نساء» را به لفظ جمع آورد در حالي كه رسول‏خدا فقط دخترش را آورد پس چرا جايز نباشد كه آن حضرت از نفس خودش دعوت بكند نه از ديگري بنابراين فضلي را كه براي اميرالميمنين مي‏گويي ثابت نيست. امام هشتم در پاسخ فرمود آنچه گفتي صحيح نيست زيرا داعي بايد غير از خودش را دعوت كند چنان كه آمر بايد به غير خودش دستور بدهد و صحيح نيست كه رسول‏خدا در حقيقت خودش را دعوت كند چنان كه نمي‏تواند به حقيقت آمر به نفس خود باشد و هرگاه ثابت شود كه رسول‏خدا در مباهله هيچكس جز اميرالميمنين را نخوانده است ثابت مي‏شود كه او نفس رسول‏خدا است كه خداوند در كتابش بدو نظر داشته و در قرآنش بدو حكم كرده است. (14)

و نيز از جمله مناظرات آن حضرت با مأمون آورده‏اند كه مأمون به آن حضرت گفت چه دليلي بر خلافت جد شما [علي‏بن ابي‏طالب‏] است حضرت فرمود «انفسنا» پس مأمون گفت «لولا نساينا» پس حضرت فرمود «لولا ابناينا» آنگاه مأمون ساكت شد. (15) شرح مفاد اين حديث در تفسير آيه مباهله گذشت.

استناد به واقعه مباهله در كلام سعدبن ابي وقاص

از آنجا كه گفته‏اند «الفضل ماشهدت به الاعداء »مي‏توان حديث سعد را دليلي قاطع و دندان‏شكن بر منكرين حضور اهل بيت در صحنه مباهله دانست چرا كه منابع متعدد شيعه و سني نقل كرده‏اند كه معاويةبن ابي‏سفيان به سعد گفت چه چيز جلودار تو است كه ابوتراب را دشنام نمي‏گويي سعد گفت هرگاه به ياد سه چيزي كه رسول‏خدا در حق او گفت مي‏افتم هرگز اجازه دشنام گويي به او را به‏خود نمي‏دهم. اگر يكي از آنها براي من بود از شتران سرخ مو برايم دوست‏داشتني‏تر بود. [اول آن كه‏] چون در يكي از جنگها رسول‏خدا علي را به جاي خويش در شهر باقي گذاشت علي گفت آيا مرا همراه زنان و كودكان در شهر مي‏گذاري پس رسول‏خدا بدو گفت آيا راضي نمي‏شوي كه نسبت به من منزلتي چون منزلت هارون نسبت به موسي داشته باشي جز آن كه بعد از من نبوتي نيست و [دوم آن كه‏] از رسول‏خدا شنيدم كه در روز جنگ خيبر فرمود هر آينه پرچم را به دست مردي مي‏دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند. پس آن حضرت فرمود علي را نزد من بخوانيد علي را آوردند در حالي كه چشم درد داشت پس رسول‏خدا از آب دهان خود به چشم او كشيد و خوب شد و آنگاه پرچم را بدو سپرد و [سوم آن كه‏] چون اين آيه «فقل تعالوا ندع ابناءنا...» نازل شد رسول‏خدا علي و فاطمه و حسن و حسين را فراخواند و فرمود «اللهم هولاء اهلي» و در روايتي ديگر از سعد نقل شده است كه رسول‏خدا فرمود «ان هولاء اهل بيتي». (16)

مباهله در قطعاتي از شعر عرب

استناد به شعر شاعران نامدار عرب كه در قرون اوليه مي‏زيسته‏اند همچون استناد به كلام مورخين بزرگ بلكه گاه قوي‏تر از آن است خصوصا آن گاه كه شعر آنها بر زبانها رايج و دارج و در اذهان عامه مردم ثبت شده باشد. چرا كه برخي اشعار بازگوكننده رويدادي مهم در تاريخ اسلام و مقطعي حساس از تاريخ مسلمانان است و چه بسيار حماسه‏ها كه در قالب قصيده‏ها براي هميشه در خاطره‏ها جاودان مانده است. و ما مي‏بينيم كه شاعران تواناي شيعي مسلك كه همواره درصدد بودند هر فضيلتي و هر منقبتي از فضايل و مناقب اهل بيت را در آينه شعر منعكس سازند چون به واقعه مباهله رسيده‏اند به وجد آمده و از اتحاد جان پيغمبر و علي سخن گفته‏اند پس بايد در اينجا به نمونه‏هايي از اشعار اين شاعران كه موقعيت و مكانت خاص اجتماعي‏شان پشتوانه شعر آنهاست اشاره شود.

ابوالحسين علي‏بن محمدبن جعفر الكوفي الحماني المعروف «بالأفوه» شاعر قرن سوم كه چون مناقب اميرالميمنين علي‏عليه السلام را به نظم مي‏آورد بدينجا مي‏رسد:

وانزله منه علي رغمة العدي

كهارون من موسي علي قدم الدهر

فمن كان في اصحاب موسي و قومه

كهارون لازلتم علي ظلل الكفر

و آخاهم مثلا لمثل فاصبحت

اخوته كالشمس ضمت الي البدر

فآخي عليا دونكم و أصاره

لكم علما بين الهداية و الكفر

و انزله منه النبي كنفسه

رواية ابرار تأدت الي البشر

فمن نفسه منكم كنفس محمد

الا بأبي نفس المطهر الطهر

و به گفته صاحب الغدير دو بيت آخر به حديثي اشاره دارد كه نسايي در كتاب خصايص خود به نقل از ابوذر آورده است كه رسول‏خداصلي الله عليه وآله وسلم فرمود «لينتهين بنو وليعة او لأبعثن عليهم رجلا كنفسي ينفد فيهم امري...» (17)

صاحب‏بن عباد شاعر معروف قرن چهارم در قصيده‏اي فضايل اميرالميمنين علي‏عليه السلام را چنين برمي‏شمارد:

و كم دعوة للمصطفي فيه حققت

و آمال من عادي الوصي خوايب

فمن رمد آذاه جلاه داعيا

لساعته و الريح في الحرب عاصب

و من سطوة للحر و البرد دوفعت

بدعوته عنه و فيها عجايب

و في اي يوم لم يكن شمس يومه

اذا قيل هذا يوم تقضي المآرب

أفي خطبة الزهراء لما استخصه

كفاء لها و الكل من قبل طالب

أفي الطير لما قد دعا فأجابه

و قد رده عنه غبي موارب

أفي رفعه يوم التباهل قدره

و ذلك مجد ما علمت مواظب

أفي يوم خم اذ اشاد بذكره

و قد سمع الايصاء جاء و ذاهب (18)

و نيز از اوست:

قالت فمن ذا قسيم النار يسهمها

فقلت من رأيه أذكي من الشعل

قالت فمن باهل الطهر النبي به

فقلت تاليه في حل و مرتحل

قالت فمن شبه هارون لنعرفه

فقلت من لم يحل يوما و لم يزل (19)

پي نوشت:

1) شيخ طبرسي الاحتجاج ج 1 ص.118

2) همان ج 1 ص 139 قاضي نورالله شوشتري احقاق الحق ج 3 ص 46 به نقل از الصواعق المحرقة عابدين ميمني مقاله علي عليه السلام نفس رسول‏خدا در كتاب مجموعه گفتارهاي موسوم به شناخت نامه علي‏عليه السلام ص 189 به نقل از الصواعق المحرقة.

3) محمديان محمد حياة اميرالميمنين عن لسانه ص 53 به نقل از كتاب سليم‏بن قيس امالي طوسي تاريخ دمشق خصال شيخ صدوق و احتجاج طبرسي.

4) علامه مجلسي بحارالانوار ج 35 ص.267

5) قاضي نعمان دعايم الاسلام ج 1 ص.16

6) تفسير عياشي ذيل آيه مباهله علامه طباطبايي الميزان ذيل آيه مباهله.

7) ري شهري محمد موسوعة الامام علي‏بن ابي‏طالب ج 8 ص 9 و ص 240 به نقل از كتاب خصال.

8) سليمان‏بن ابراهيم ينابيع المودة ج 1 ص 40 شيخ طوسي الامالي ص.561

9) ري شهري محمد موسوعة الامام علي‏بن ابي‏طالب ج 8 ص.272

10) اشاره است به آيه «واعلموا انما غنتم من شي‏ء فان‏لله خمسه و للرسول ولذي القربي» (انفال 41) كه با تأويل آن گروهي از مردم معتقد بودند كه خمس تنها به فرزندان رسول‏خدا تعلق ندارد.

11) تفسير عياشي ذيل آيه مباهله.

12) شيخ مفيد الاختصاص ص 54 شرواني ما روته العامة من مناقب اهل‏البيت ص 85 به نقل از الصواعق المحرقه و نظير اين حديث در عيون اخبار الرضا نقل شده است كه علامه طباطبايي در الميزان ذيل آيه مباهله آن را ذكر كرده است و نيز علي‏بن عيسي الاربلي كشف الغمة ج 2 ص.778

13) سليمان‏بن ابراهيم القندوزي ينابيع المودة ج‏1 ص 131 ري شهري محمد موسوعة الامام علي‏بن ابي‏طالب ج 7 ص 10 به نقل از عيون اخبار الرضا و الامالي للصدوق علامه طباطبايي الميزان ذيل آيه مباهله.

14) شيخ مفيد الفصول المختارة من العيون و المحاسن ص 38 آيت‏الله ميلاني قادتنا كيف نعرفهم ج 1 ص 435 به نقل از شيخ مفيد علامه مجلسي بحارالانوار ج 35 ص.257

15) ري شهري محمد موسوعة الامام علي‏بن ابي‏طالب ج 8 ص 10 به نقل از طرايف المقال علامه طباطبايي الميزان ذيل آيه مباهله.

16) تفسير عياشي و تفسير الميزان ذيل آيه مباهله ري شهري موسوعة الامام علي‏بن ابي‏طالب ج 8 ص 314 ابن بطريق عمدة عيون صحاح الاخبار ص 188 به نقل از صحيح مسلم ابن بطريق كتاب خصايص الوحي المبين ص 100 به نقل از صحيح مسلم شرواني ما روته العامه من مناقب اهل البيت ص 84 به نقل از سنن ترمذي فرايد السمطين تاريخ ابن‏عساكر و جامع الاصول كنجي شافعي كفاية الطالب ص 141 با ذكر چند سند مختلف محمدبن معتمد خان نزل الابرار ص 47 جلال الدين سيوطي الدرالمنثور محمد رشيد رضا المنار ذيل آيه مباهله احمدبن عبدالله الطبري ذخاير العقبي ص 25 شيخ طوسي الامالي ص 306 محمدبن عبدالله الحاكم النيشابوري المستدرك علي الصحيحين ج 3 ص 162 حديث شماره 4719 مسلم‏بن الحجاج النيشابوري صحيح مسلم ج 4 ص 1870 حديث شماره 32 محمدبن عيسي‏بن سورة الجامع الصحيح (سنن ترمذي) ج 5 ص 224 حديث شماره 2999 و حديث شماره 3724 ابراهيم‏بن محمد الجويني فرايد السمطين في فضايل المرتضي و البتول و السبطين ج 1 ص 377 علي‏بن عيسي الاربلي كشف الغمة ج 1 ص 124 و ص 160 و چون حديث سعد از جمله مستندات واقعه مباهله است در اينجا مناسب مي‏بينيم كه به ديگر منابعي كه اسناد واقعه مباهله راجمع كرده‏اند اشاره كنيم. مرحوم بحراني در غايةالمرام واقعه مباهله را در خلال 19 حديث از طرق اهل سنت و 15 حديث از طرق شيعه نقل كرده است. نگاه كنيد به قادتنا كيف نعرفهم ج 3 ص 64 و نيز حاكم حسكاني در شواهد التنزيل ج 1 ص 155 واقعه مباهله را به 9 طريق از طرق موجود نزد اهل سنت نقل مي‏كند و نيز ابن‏مغازلي در كتاب مناقب خود واقعه مباهله را به نقل از شعبي از جابربن عبدالله آورده است كه اين يكي از طرق مذكور در شواهد التنزيل است. نگاه كنيد به عمدة عيون صحاح الاخبار ص 188 و نيز ابونعيم اصفهاني در كتاب النور المشتعل من كتاب مانزل من القرآن في علي‏عليه السلام ص 49 برخي احاديث پيرامون واقعه مباهله را به نقل شعبي از جابرآورده است و استاد محمد باقر محمودي در تعليقه خود از ديگر روات اين احاديث كه از جمله آنها ابورافع و ابن عباس است ياد كرده‏اند و در هر مورد سلسله سند را آورده‏اند.

و نيز اسناد واقعه مباهله در نزد اهل سنت را مي‏توان در ذيل آيه مباهله در تفسير طبري و تفسير الدر المنثور جستجو كرد.

17) علامه اميني الغدير ج 3 ص 66 ابن شهر آشوب مناقب آل ابي‏طالب ج 2 ص.217

18) علامه اميني شيخ عبدالحسين الغدير ج 4 ص.41

19) ري شهري محمد موسوعة الامام علي‏بن ابي‏طالب ج 9 ص 43 به نقل از الغدير ج 4 ص.40

منبع:كتاب مباهله

سايت مباهله