براي كساني كه خود را «شيعه» امير المؤمنين عليه السلام مي‌دانند كسب شناخت و معرفت نسبت به شخصيت آن امام معصوم يك فريضه است كه هر نوع قصور و مسامحه در اين امر زيان‌هايي چون از دست‌دادن فيض شناخت و آگاهي نسبت به كسي را به همراه دارد كه حتي بيگانگان در مقام والاي او به شگفتي افتادند و سر خضوع فرود آوردند.

به گزارش «شيعه نيوز» سيزدهمين روز از ماه پرفيض رجب مختص بزرگ‌مرد تاريخ مولا علي (عليه السلام) است امامي كه از يمن بركت قدم‌هايش حتي ديوار كعبه تاب نياورد و آغوشش را به روي بهترين خلق خدا باز كرد تا جهانيان تا ابد بزرگي و عظمت او را به ياد داشته باشند.

بنا به نوشته مورخين امام علي (عليه السلام) در روز جمعه 13 رجب سال سي‌‏ام عام الفيل در خانه خدا متولد شد. پدر آن حضرت ابوطالب فرزند عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف - عموي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) - و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود. بنابراين امير المؤمنين عليه السلام از هر دو طرف هاشمي‌نسب است.

مادر آن حضرت خداپرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگي مي‌كرده و پيوسته به درگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مي‌كرد كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند. فاطمه بنت اسد در حالي كه هنگام تولد فرزندش فرا رسيده بود به زيارت خانه‌ خدا رفت و گفت: «خدايا من به تو و به آنچه از رسولان و كتاب‌ها از جانب تو آمده‏‌اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق مي‌كنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است. به‌ حق آنكه اين خانه را ساخته و به‌ حق مولودي كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان».

در اين هنگام به فرمان خدا ديوارهاي كعبه شكافت و فاطمه به درون خانه رفت و ديوار به هم برآمد. فاطمه پس از سه روز بيرون آمد و در حالي كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در آغوش داشت گفت: «من به خانه خدا وارد شدم و از ميوه‏‌هاي بهشتي و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفي ندا كرد اي فاطمه نام او را علي بگذار كه او علي است و خداوند علي الاعلي مي‌فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تأديبش كردم و او را به غامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بت‌ها را در خانه من مي‌شكند و اوست كه در بام خانه‏‌ام اذان مي‌گويد و مرا تقديس و پرستش مي‌نمايد. خوشا بر كسي كه او را دوست داشته باشد و فرمانش را اطاعت كند و واي بر كسي كه با او دشمني كرده و از او نافرماني كند» و چنين افتخار منحصر به‌فردي كه براي امام علي (عليه السلام) به خاطر ولادت در داخل كعبه حاصل شده است براي احدي از عموم افراد بشر به دست نيامده است.

اگر به مقاطع گوناگون زندگي اين بزرگ‌مرد تاريخ بنگريم مي‌بينيم كه در دوران زندگي اولين پيشواي شيعيان اتفاقات بسيار زيادي رخ داد و ايشان همواره در تمام مسايلي كه مربوط به اسلام مي‌شد پيشتاز بود و از هيچ كمكي در اين راستا كوتاهي نكرد و از جان و مال خانواده و همه چيز خود گذشت تا اسلام ناب محمدي حفظ شود.

امير المؤمنين (عليه السلام) نخستين ياور پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم):

پس از وحي خدا و برگزيده‌شدن حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) به پيامبري و سه سال دعوت مخفيانه سرانجام پيك وحي فرا رسيد و فرمان دعوت همگاني داده شد. در اين ميان تنها حضرت علي (عليه السلام) مجري طرح‌هاي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در دعوت الهي‌اش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتي بود كه وي براي آشناكردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد. در همين ضيافت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از حاضران سوال كرد: چه كسي از شما مرا در اين راه كمك مي‌كند تا برادر و وصي و نماينده من در ميان شما باشد فقط امام علي (عليه السلام) پاسخ داد: اي پيامبر خدا! من تو را در اين راه ياري مي‌كنم. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از سه بار تكرار سؤال و شنيدن همان جواب فرمود: اي خويشاوندان و بستگان من بدانيد كه علي (عليه السلام) برادر و وصي و خليفه پس از من در ميان شماست.

از افتخارات ديگر حضرت علي (عليه السلام) اين است كه با شجاعت كامل براي خنثي كردن توطيه مشركان مبني بر قتل رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را آماده ساخت.

دلايل ذكر شهادت بر ولايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اذان و اقامه:

يكي از مسايلي كه ممكن است ذهن برخي را مشغول كرده باشد اين است كه چرا شيعيان در اذان و اقامه شهادت به ولايت حضرت علي (عليه السلام) مي‌گويند آيا دلايل روايي يا قرآني در اين زمينه وجود دارد

در اين رابطه ابتدا به رواياتي كه در اين مورد وارد شده اشاره مي‌كنيم. در رواياتي چند آمده است كه شهادت ثالثه و آوردن نام علي (عليه السلام) بعد از «لا اله الا الله» و «محمدا رسول الله» با خلقت آسمان‌ها و زمين و عرش و كرسي و... توأم بوده است.

امام صادق (عليه السلام) فرموده است: خداوند تعالي بعد از خلقت آسمان‌ها و زمين امر فرمود كه منادي به اين سه شهادت ندا دهد.

آن امام همام در حديثي ديگر فرموده است: خداوند با خلق عرش و كرسي و ... بر آنها نوشت «لا اله الا الله محمدا رسول الله علي اميرالمؤمنين» و آنگاه فرمود «فاذا قال احدكم لا اله الا الله محمدا رسول الله فليقل علي اميرالمؤمنين ولي‌ الله پس زماني كه كسي از شما گفت لا اله الا الله و محمدا رسول الله سپس بايد بگويد علي اميرالمومنين ولي الله».

از بعضي از روايات نبوي استفاده مي‌شود كه ذكر امام علي (عليه السلام) بعد از ذكر خدا و حضرت رسول (صلي الله عليه و آله و سلم) چه در اذان باشد يا غير اذان جايز است و در نزد خدا محبوبيت دارد.

در اينجا ممكن است سؤال شود پس چرا خود پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را در اذان نياورده است در جواب مي‌توان گفت كه اولا تقيه اقتضاء مي‌كرده است كه نام علي (عليه السلام) در اذان نيايد همان طوري كه اقتضاء مي‌كرده است در قرآن به اين نام تصريح نشود. ثانيا در كتاب السلافه في امر الخلافه آمده است كه سلمان فارسي در اذان خود شهادت ثالثه را اضافه نمود و همين موجب شد كه بعضي از صحابه به نزد پيامبر شكايت ببرند ولي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به اعتراض آنها توجهي ننمود و مهر تاييد بر كار سلمان زد و همچنين در اين كتاب آمده است كه بعد از واقعه غدير اباذر غفاري در اذان خود بعد از شهادتين به ولايت اميرمؤمنان (عليه السلام) شهادت داد جمعي از منافقين اين را نپسنديدند و آنچه را ديده بودند به عنوان اعتراض بر پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) عرضه كردند. پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود «اما وعيتم خطبتي يوم الغدير لعلي بالولايه پس چه بود معناي خطبه طولاني من كه در آن صحرا و گرماي شديد براي شما خواندم آيا معناي آن غير از اين بود كه علي اميرالمؤمنين ولي خداست» و در ادامه فرمود «مگر نشنيده‌ايد كه من گفتم آسمان سايه نيفكنده و زمين در خود جاي نداده كسي را كه راستگوتر از اباذر باشد» و آنگاه سرانجام آن گروه معترض را برملا نمود و فرمود «انكم لمنقلبون بعدي علي اعقابكم».

ممكن است برخي اين ديدگاه را اين‌گونه نقد كنند كه اولا تقيه قابل اثبات نيست پس به رواياتي كه در آن صورت اذان نقل شده است بدون شهادت ثالثه عمل مي‌شود. ثانيا در سند رواياتي كه نقل كرده‌ايد مناقشه مي‌شود:

الف - روايت امام صادق (عليه السلام) را كه فرمود «فليقل علي (عليه السلام) اميرالمؤمنين ولي‌ الله» كسي نقل نكرده مگر احتجاج طبرسي و احتجاج طبرسي كتابي است كه غالب اخبار و رواياتش مرسل است و اين روايت هم مرسلا نقل شده است يعني طبرسي در سال 558 هجري وفات نموده است و امام صادق (عليه السلام) در سال 148 هجري اما در عين حال مي‌گويد «روي القاسم بن معاويه قال قلت لابي عبدالله...» پس روايات او عاري از سند است و او خود در اول كتابش به اين اعتراف مي‌نمايد.

ب- عده‌اي از علما در اعتبار كتاب احتجاج تشكيك كرده‌اند و گفته‌اند محتمل است اين كتاب به شش نفر منسوب باشد.

ج- در كتاب رجال نامي از قاسم بن معاويه برده نشده است پس حال اين راوي مجهول است. بله در بين روات شخصي بنام قاسم بن يزيد بن معاويه است اما اين شخص راوي روايت احتجاج نمي‌باشد.

در جواب نقد اول مي‌گوييم كه شكي نيست پيامبر عظيم‌الشان اسلام واقف به عظمت ولايت بوده و به خاطر همين آن را از اول بعثت اعلام كرده است اما از آيات قرآن اين نكته را استنباط مي‌كنيم كه آن حضرت از اعلام رسمي و گسترده آن ابا داشته است و شاهد ما لحن تند اين آيه قرآن است كه قبل از واقعه غدير نازل شده است: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك فان لم تفعل فما بلغت رسالته اي رسول آنچه بر تو نازل شده ابلاغ كن كه اگر اين كار را نكني رسالت خود را انجام نداده‌اي».

آيا ترس پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت به مسايل كوچك و شخصي بوده است يا خوف اين را داشته‌اند كه با اعلام اين نكته اساس اسلام و نهالي كه براي رشد و شكوفايي‌اش آن همه زحمت كشيده شده در معرض خطر قرار گيرد

و اين همان است كه در آن ماجرا خداوند پيامبرش را اين گونه مورد خطاب قرار مي‌دهد كه «اليوم ييس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون» و لذا بزرگاني چند عدم جعل شهادت به ولايت حضرت علي (عليه السلام) را در اذان و اقامه در اين راستا ارزيابي مي‌نمايند بلكه عقيده دارند كه عدم تصريح به ولايت آن حضرت در قرآن هم به خاطر تقيه بوده است همان طوري كه در روايت هم بدان اشاره شده است زيرا كنايه و عدم تصريح در عين زيبايي مضاعف هم وافي به مقصود است و هم موجب عدم تحريك معاندان در اسقاط آيات قرآن مي‌گردد و همين عاملي در حفظ اسلام گشته است.

و اما جواب نقد دوم: كسي از علماء از اين‌گونه روايات به جزييت شهادت ثالثه استدلال ننموده است و لذا از فقهاي شيعه كمتر كسي پيدا مي‌شود كه گفته باشد شهادت ثالثه جزء اذان است. منتهي از مجموع ادله‌اي كه در نزد آنها بوده گفته‌اند كه مستحب است شهادت ثالثه در اذان گفته شود اما نه به قصد جزييت. همان طوري كه مستحب است بعد از شهادت به رسالت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته شود «اللهم صل علي محمد و اله». علاوه بر اين رواياتي كه اين‌گونه‌اند اگر به اخبار تسامح در ادله سنن ضميمه گردند مي‌توانند مورد توجه قرار گيرند لذا از امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه «من بلغه عن النبي (صلي الله عليه و آله و سلم) شي من الثواب فعمله كان له اجرا ذلك و ان كان رسول الله لم يقله».

بله علمايي قايل به جزييت يا وجوب شهادت ثالثه در اذان شده‌اند اما نه با اتكاء به اين روايات ضعيف بلكه براي فتواي به وجوب خود دليل اقامه كرده‌اند و اين روايات را به عنوان يكي از مؤيدات ذكر نموده‌اند. مثلا صاحب كتاب الشهاده بالولايه في الاذان پيرامون روايت احتجاج مي‌نويسد: «صاحب احتجاج در اين كتاب اسانيد روايات را نياورده است و لذا از جهت علمي فقيه نمي‌تواند به چنين رواياتي اعتماد كند و به استحباب فتوي دهد اما علماي ما به مفاد اين روايات فتوي داده‌اند و اين قاعده مورد پذيرش خيلي از علماء مي‌باشد كه عمل مشهور به روايت مرسله يا ضعيف نقص سند آن روايت را جبران مي‌كند.» و در ادامه بحث در همان كتاب مي‌گويند: «الان شهادت ثالثه شعار شيعه شده است و لذا بعضي از بزرگان مثل مرحوم حكيم در كتاب مستمسك قايل به وجوب شهادت ثالثه در اذان مي‌باشد به لحاظ اينكه اين شعار مذهب شده است و ترك آن به مذهب ضرر مي‌رساند.» پس اين احتمال قوي مي‌نمايد كه بگوييم شهادت ثالثه از زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در اذان داخل شده است و آنگاه كه شيعه از تقيه خارج شد رواج پيدا نمود و لذا نمي‌توانيم اين گفتار را درست ارزيابي نماييم كه «شهادت ثالثه (داخل كردن اشهد ان علي ولي الله) از جمله كارهايي است كه صفويه در اذان مرتكب شده‌اند و اين همان است كه بعضي از غلات سعي در تنفيذ آن در قرن چهارم هجري داشته‌اند اما علماي شيعه اماميه آن را به شدت مردود و بدعت حرام شمرده‌اند همان طور كه صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه نقل نموده است».

مي‌توانيم با اين گفتار موافق باشيم كه «در زمان صفويه شيعه از تقيه خارج گشت و در پرتو درايت محقق كركي در اين زمان دو جمله اشهد ان علي ولي الله و حي علي خيرالعمل كه در اثر حملات دشمنان كينه‌توز (بين سال‌هاي 528-447) از بين مردم رخت بسته بود احياء گرديد».

نتيجه اينكه از لحاظ تاريخي اين احتمال بسيار قوي است كه اصل تشريع شهادت ثالثه در اذان در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) اتفاق افتاده اما روي جهاتي در آن زمان اعلام نشده است و اين نه‌تنها مورد تأييد ادله خاصي است كه بيان شد به وسيله ادله عامه ولايت حضرت علي (عليه السلام) نيز تأييد مي‌شود ولي با اين حال علماي شيعه مي‌گويند چون اذان عبادت است و اين احتمال وجود دارد كه شهادت ثالثه جزء آن نباشد مستحب يا واجب است كه آن را به‌جا آورند اما نه به قصد جزييت و تفاوت اذان با ساير عبادات مثل نماز در اين است كه در بين اذان مي‌توان حتي كلام بيهوده گفت چه برسد به كلام حقي اما نماز از چنين خصوصيتي برخوردار نيست.

احاديثي گهربار از حضرت علي (عليه السلام):

* زاهد در دنيا كسي است كه حرام بر صبرش غلبه نكند و حلال از شكرش باز ندارد.

* همانا بر شما از دو چيز مي‌ترسم درازي آرزو و پيروي هواي نفس. اما درازي آرزو سبب فراموشي آخرت شود و پيروي از هواي نفس آدمي را از حق بازدارد.

* هر كه خير جويد سرگردان نشود و كسي كه مشورت نمايد پشيمان نگردد.

* عالمانه سخن گوييد تا قدر شما روشن گردد.

* فقر و تنگدستي و طول عمر را به خود تلقين نكن.

* خداوند شش كس را به شش خصلت عذاب كند آدمي را به تعصب خان‌ را به تكبر فرمانروا را به جور فقيه را به حسد تاجر را به خيانت و روستايي را به جهالت.

* اخلاق خود را رام خوبي‌ها كنيد و به بزرگواري‌هايشان بكشانيد و خود را به بردباري عادت دهيد.

* هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش كه نه پشتي دارد تا سوارش شوند و نه پستاني تا شيرش دوشند.

* دو تن به خاطر من هلاك شدند دوستي كه اندازه نگاه نداشت و دشمني كه بغض مرا در دل كاشت.

* قناعت مالي است كه پايان نمي‌يابد.
شيعه نيوز