نقد وبررسي كتاب ((خرافات وفور در زيارات قبور)) نوشته سيد ابوالفضل برقعي -3

تاملي در آگاهي پس از مرگ پيامبران:
آنچه از نوشته هاي سيد ابوالفضل برقعي به پيروي از انديشه هاي سلفي گري و وهابيت بر مي آيد اين است كه وي علم و آگاهي پس از مرگ پيامبران را منكر شده و اين مدعا را در باره ايمه معصومين عليهم السلام نيز تكرار مي كنند.در اين رابطه ماجراي حضرت عزير را ازقران مثال مي زند. خلاصه ادعاي ايشان به شرح زير مي باشد:
((قرآن مي گويد: عزير از مرده وزنده بودن خودش اطلاعي نداشت، حتي از الاغ و آب و غذاي خودش بي خبر بود، تا چه برسد به مردمي كه از او حاجت مي خواستند.
وقتي عزير از الاغ و آب و غذا وخواب خودش خبر نداشت، به طريق اولي از كسي هم كه براي حاجت خواهي نزد او مي آيد خبر نخواهد داشت.))

پاسخ:
تأديب انبياء:
1 - سيد ابوالفضل برقعي دچار اشتباه بزرگي شده است. علاوه بر اينكه استنباط ايشان با منطق قرآن متفاوت است، ضمنا نامبرده مراتب امر را با هم خلط كرده و به نتايج غلط رسيده است.
توضيح اينكه گاهي خداوند در مقام تأديب انبياء‌ است و براي آنها يك نحوه از تذكرات را فراهم مي كند تا ايشان را در مقام خودشان متنبه كند.
خداوند به هيچ يك از انبياء و فرستادگان خودش سند قطعي نداده است كه ايشان را در شوونات و مقامات اعطايي نيازمند نكند. بلكه همه مخلوقات در كليه مقامات و در تمام لحظات گداي خدا هستند، و اين قاعده شامل انبياء و امامان نيز مي شود. همه انسانها - مخصوصا انبياء - بايد احساس نياز به پيشگاه خداوند بكنند، و اين التجاء براي پيامبر خاتم به اشد مراتب محفوظ است.
در تقاضاي ((رب زدني علما)) هيچ فرقي ميان انبياء و ديگران وجود ندارد. تفاوتها به اختلاف رتبه ها بازگشت مي كند. هر كسي در رتبه خودش آزمايش مي شود. حضرت عزير و پيامبر اسلام هم در رتبه خودشان آزمايش مي شوند. پس ما بايد ببينيم جايگاه مطلب چيست؟ آيا نفي آگاهي مطلق از ماجراي حضرت عزير مستفاد مي شود؟ ويا تذكر و تنبه به قبض و بسط مقامات اعطايي خدا؟
بحث سر همين است كه بعضي از مواقع بحث ها خلط مي شوند.

تعميم بدون دليل:
2 – حضرت عزير يكي از پيامبران الهي در مقابل دهها هزار نفر ديگر از ايشان است.حال خداوند ماجراي يك نفر از انها را بيان كرده و داستان هزاران نفر را نقل نكرده است. آقاي برقعي به چه دليل اين مطلب را به تمامي انبياء تعميم مي دهد. نه تنها هيچ دليل عقلي، قراني و روايي بر اينكه تمامي انبياء و فرستادگان و برگزيدگان خداوند پس از درگذشت و شهادت دچار بي خبري از اين عالم هستند، وجود ندارد، بلكه مستندات فراوان از قران و روايات حيات آگاهانه واحاطه وسيع انبياء به اين عالم را اثبات مي كند.
تذكر به معاد:

3 – قران در مقام بيان بي خبري پس از مرگ حضرت عزير از اين دنيا نيست، بلكه آيت الهي را در بازگشت جسماني پس از مرگ و قدرت خداوند را در اين مورد به برگزيده خود يادآوري مي كند.
حضرت عزير در ابتدا به خداوند عرض ميكند:
قَالَ أَنَّيَ يُحْيِي هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا - بقره 259
عزير پيامبر گفت: چگونه خداوند اين اجساد را پس از مرگشان زنده مي كند؟
حضرت ابراهيم هم همين درخواست را از خداي خويش مطرح كرد:
رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَي بقره – 260
ابراهيم گفت: خدايا به من نشان بده چگونه مرده را زنده مي كني؟
خداوند متعال هم زندگي دوباره را به گونه اي به حضرت ابراهيم و به گونه اي ديگر به حضرت عزير نشان داد. پس همانگونه كه مشاهده مي شود، بحث , نشان دادن چگونگي زنده كردن مردگان است، نه علم و آگاهي پس از مرگ حضرت عزير (ع).
شهداء آگاه به دنياي ما هستند:
ما بحث شهيد و گواه را در جاي خود مطرح كرده ايم ، و گفته ايم كه شهدا و انبياء به دليل احاطه وسيع روحي و متنعم شدن از نعمتهاي الهي - كه علم و آگاهي از عوالم ديگر, يكي از اين نعمتهاي عظيم است - از اين دنيا و دنياهاي ديگرخبر و آگاهي دارند. چگونه ممكن است كه خداوند به كساني اطلاق ((زنده)) كند و به آنها بشارت شادي و بهره مندي از نعمتهاي خود بدهد و آنها را وارد دنياي بسيار وسيعتر و عظيم تر از دنياي تنگ و كوچك قبلي كند و آنها بي خبر از جايگاه قبلي خود و مراجعين پيروان خود باشند؟
آيا كيفيت ((زنده بودن)) با علم و آگاهي سازگاري دارد يا با جهل و ناآگاهي؟
آيا اگر انبياء و صلحاء و شهداء آگاهي از دنياي قبلي خود داشته باشند و احوالات فعلي خود را ببيند, حالت شكر گزاري و بندگي او بيشتر خواهد داشت؟ ويا اينكه جاهل و بي خبر از دنياي كوچك و گذراي قبلي باشند؟

طرح دو سوال پيرامون نقد و بررسي كتاب ((خرافات وفور در زيارات قبور))
دوست عزيزي بنام جواد كاشاني به وبلاگ مراجعه نمودند و در قسمت نظرات ذيل قسمت پنجم نقد و بررسي كتاب ((خرافات وفور در زيارات قبور)) سوالاتي مطرح فرموده اند كه به بررسي آنها مي پردازيم:
سيوالي كه كرده ايد را بدون پاسخ رها كرده ايد.؟واقعاَ خاك زير پاي فرشته چه خاصيتي داشته است؟ لطفاَ سيوال خود را با دليل قرآني و عقلي پاسخ دهيد.
شايد در اينكه فرشتگان از كارگزاران خداوند مي باشند بحثي نباشد اما اينكه شما ايمه را كه مانند ديگر انسانها بشري بيش نيستند و قطعاَ بايد مانند ديگر افراد بشر در روز قيامت بايد جزء مورد حساب قرار گرفتگان باشند را از كارگزاران الهي شمرده ايد باز هم بدون هيچ دليل عقلي و قرآني؟
و اما پاسخ پرسشهاي برادر گراميم:

پاسخ سوال اول:
شما تصور فرموده ايد كه كارگزاران الهي فقط از جنس فرشتگان هستند و حال آنكه خداي متعال مهمترين و اساسي ترين هدف خلقت خود را كه در فرآن عبوديت حق متعال بوده است را توسط انبياء تحقق داده است و امر هدايت انس و جن بوسيله رسولان الهي و خصوصا پيامبر خاتم كه از جنس بشر بوده اند صورت گرفته است و اگر حتي خدا مي خواست كه از ملايكه در اين كار استفاده كند آنها را به صورت بشر در مي آورد.آيا ملكي كه روزي جسم ما را تقسيم مي نمايد كارگزار خدا است اما پيامبري كه خدا براي هدايت بشر و ارتباط معنوي و روزي معنوي مبعوث نموده است كارگزار او نيست ؟ آيا شما در قرآن كارگزاران الهي از جنس بشر ملاحظه ننموده ايد اگر مايل هستيد به سوره كهف وداستان حضرت خضر مراجعه و ملاحظه خواهيد كرد كه چگونه عبد صالحي چون خضر عليه السلام به تعليم الهي امور خدا را انجام ميدهد؟ خدا در ارسال رسولانش ملايكه و انبيا را در يك رديف ذكر كرده است اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَايِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ 75حج.
نكته آخر:شما تصور فرموده ايد كه در روز قيامت خدا به چشم سر رويت شده و در كرسي قضاوت مي نشيند هرگز اينگونه نيست و يا در كجاي قرآن داريم كه ملايكه در مقام قضاوت در روز قيامت قرار مي گيرند؟ اما معقول در روز قيامت اين است كه آن كسي كه حسابرسي بشر را مي كند خود از جنس انسانها باشد كه در مقام قضاوت از شهوات انساني آگاه باشد.كه در غير اينصورت مورد اعتراض محاكمه شوندگان قرار مي گيرد و اين منافاتي ندارد با اينكه رسولان در يك مقام مورد سوال خداوند متعال قرار گيرند و در مقام ديگر بعنوان كارگزار الهي به حسابرسي امت خويش برسند وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ 69 زمر

پاسخ سوال دوم:
اولا همين كه يك شخصي درست يا نا درست بواسطه در اختيار داشتن علم يا قدرتي مي تواند تصرف محدودي در تكوينيات نمايد با آيات فوق كاملا روشن ميگردد اگر چه ما نتوانيم مكانيزم اين تاثير و تصرف را بدانيم براي اينكه سامري بتواند چنين تصرفي نمايد كه از جسد بي جان گوساله اي صدايي را خارج كند نيازمند چند توانمندي است
1 - او ميتواند چيزي را ببيند كه ديگران يا نديده اند يا توانايي ديدنش را نداشته اند قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ 96 طه
2 - علم به اينكه آنكسي را كه مي بيند فرشته اي از فرشتگان الهي است
3- علم به اينكه اثر آن رسول داراي خواص خارق العاده است
4- علم به اينكه اثري از آثار اين رسول حيات بخشي است يا حداقل آثار فوق العاده اي برآن مترتب است كه امت موسي را كه آيات فوق العاده اي را مشاهده نموده اند به ضلالت مي اندازد

منبع: وبلاگ قرآنيان

سايت فطرت