نگاهي ديگر به انديشه هاي ابوالفضل برقعي پيرامون احوالات قبر و عالم برزخ-1

مقدمه:

همانگونه كه مراجعين و خوانندگان محترم وبلاگ اطلاع دارند، سلسله مطالبي در افشاي تحريفات سايت وهابي"العقيده" پيرامون كتاب"بررسي نصوص امامت"نوشته آقاي حيدرعلي قلمداران تقديم خوانندگان محترم گرديد.ما در آن سلسله مقالات روشن ساختيم كه سايت سلفي"العقيده"پس از درگذشت آقاي قلمداران، با دستكاري و تحريفات فراوان، كتاب ديگري كه مملو از تغيير، حذف، و تحريف در باره نوشته آقاي قلمداران مي باشد، تنظيم و منتشر كرده است. موارد تحريف – كه حتي در بعضي موارد به حذف چند صفحه مي رسد - به صورت مقايسه اي نشان داده شده است. با مراجعه به آن سلسله مقالات مشاهده مي شود كه كتاب تنظيمي و منسوب به آقاي قلمداران نه تنها فاصله فراواني با اصل كتاب دارد، بلكه تبديل به كتاب ديگري شده است. در اين مقالات بعضي از انديشه هاي آقاي ابوالفضل برقعي پيرامون عالم برزخ و احوالات اهل قبور هم مطرح و به نقد كشيده شده است.

در خردادماه 1389 يكي از مراجعين به وبلاگ به نام صابر در ذيل اين سلسله مقالات، مطالبي را در دفاع از آقاي برقعي و سلفي گري مطرح نمودند كه اينجانب متقابلا پاسخ مربوطه را ارايه كردم. مباحثات در اين زمينه ادامه يافت تا اينكه آقاي صابر آخرين نوشته خود را كه در ده بند تنظيم گرديده است، به ادرس Email اينحانب ارسال نمود. اينك مراجعين محترم را در جريان نوشته آقاي صابر و پاسخ هاي خودم قرار مي دهم.

***

آقاي صابر سلام عليكم

با پوزش از تاخير در پاسخ.

از آنجايي كه بنظر مي‌رسد شما اهل تامل و تدبر هستيد بر خود لازم دانستم كه بار ديگر با يكديگر به گفتگوي علمي بپردازيم، شايد كه اين نوشته‌ها حجتي براي من و شما در روز قيامت باشد و من توانسته باشم نيت قلبي ام را براي شما بيان نمايم. شما در بند 1 نامه خود چنين نوشته ايد:

"- همانطور كه شما اشاره فرموده ايد براي نقد و بررسي آراء و عقايد اشخاص، تسلط بر آثار و احوال ايشان از شروط لازم به شمار مي آيد. اما شرط كافي براي هدايت صحيح تحقيقات و تتبعات، رعايت انصاف و حق طلبي است كه متاسفانه اين نكته در نوشتار شما جايگاهي نيافته است. خود شما بر اين باوريد كه آقاي برقعي اطلاعات صحيحي از مذهب شيعه ارايه نكرده در حاليكه ايشان در حوزۀ علميه درس آموخته اند و با اعاظم شيعه در روزگارشان نشست و برخاست داشته اند. ما هم اين ملاك يعني تسلط بر احوال و آثار شيعيان و همنشيني با ايشان را در مطالعۀ كتابهاي آقايان برقعي و قلمداران تنها ملاك اصلي قرار نداده ايم بلكه بر استدلالاتشان و صحت دلالت آنها نگريسته ايم. البته شما از آقاي برقعي به نحوي سخن گفته ايد كه گويا ايشان پاي بند هيچ دليلي نبوده است و فرموده ايد:(آقاي برقعي سطحي نگر بوده و سخنانش عمق نداشته و با احاديث بازي كرده است.) به بنده نيز هشدار داده ايد كه: (طرفداري از يك شخصيت حجتي براي شما در روز قيامت نخواهد بود.) و ظاهرا تصور فرموده ايد كه من از بدو تولد با آقاي برقعي آشنا بودم و بي جهت از ايشان طرفداري مي نمايم. بايد عرض كنم كه سالهاي متمادي همين افكار و عقايد شما در ذهن من و امثال من بود و در مدارس و مجالس مختلف هم همان دلايلي كه براي مسيله امامت مطرح است بر ما ارايه مي شد. منتها براي افرادي كه وارد محيط هاي علمي مي شوند و آنگاه با اشتباهات علمي و فلسفي كه تا صد ها سال گريبانگير انسانها و دانشمندان بوده است آگاهي مي يابند، بسيار قابل درك است كه از يك فكر و عقيده نبايد بي جهت دفاع كرد. بنابراين بنده هم به جاي حمايت بي دليل از افكار آبا و اجدادم و به منظور به دست آوردن حجتي قوي در روز قيامت به تفكر و تحقيق منصفانه پرداختم و برخلاف شما سخنان آقاي برقعي را بسيار پرعمق و انديشه برانگيز يافتم. در اينجا مجال نيست تا اين ادعا را با شواهد گوناگون به اثبات رسانم ناگزير به يك نمونه استدلال قرآني و عقلي آقاي برقعي در كتاب"خرافات وفور در زيارات قبور"اشاره مي كنم و شما را به تامل دقيق در آن فرا مي خوانم. ايشان در باب " ارواح اولياء و انبياء پس از وفات كجا هستند؟"بعد از ذكر آيات 169 تا 171 سوره آل عمران در خصوص"عند ربهم يرزقون"توضيحاتي فرموده اند بدين قرار:

[حال بايد ديد"عند ربهم يرزقون = نزد پروردگارشان روزي مي خورند"كجاست؟ پاسخ در آيه ايست كه مي فرمايد"لهم دارالسلام عند ربهم و هو وليهم = براي ايشان دارالسلام و خانه سلامتي است نزد پروردگارشان و او سرپرست ايشان است"(الانعام / 127) چنانكه مي فرمايد:"والله يدعواالي دارالسلام = خدا (نيكان) را به سوي دارالسلام مي خواند"(يونس / 25) پس"نزد پروردگار"غير از نزد مخلوق و غير از نزد قبر و يا دنياست، چنانكه فرموده: ما عندكم ينفد و ما عند الله باق = آنچه نزد شماست تمام شدني است و آنچه نزد پروردگار است باقي مي باشد.(النحل / 96)...] ونيز از منظر عقلي چنين فرموده اند: [ اگر كسي بگويد خدا همه جا هست و"عند الرب"همه جا مي باشد گوييم اگر چنين باشد هر كافر و منافق و ظالمي كه بميرد نزد خداست و اگر چه در عذاب باشد زيرا خدا هم به بهشت و هم به دوزخ احاطه دارد، پس اختصاص شهدا به مقام عندالرب معني ندارد. ولي بايد دانست اختصاص شهدا و مومنين به"عندالرب"در واقع "عند عناية الرب" و"عند الرحمة الرب"مي باشد كه تعبير شده به"دارالسلام"نه"دارالعذاب"و نفرموده"لهم دارالعذاب عند ربهم"...]!

همانطور كه ملاحظه مي كنيد شيوه استدلال برقعي بوسيلۀ قرآن، توضيح آيات با آيات ديگر است و اگر ما اين شيوه را كنار نهيم در آنصورت هر كسي ادعايي را مطرح كرده و آنرا به قرآن مي چسباند. پس برقعي فهم خود را به قرآن نچسبانده بلكه آيات هم معني را در كنار هم قرار داده است."

بيان برقعي در رابطه با"عند ربهم و دارالسلام":

در ابتدا و در رابطه با بند 1 از مرقومه جنابعالي، نوشته آقاي برقعي پيرامون آيات 169 تا 171 سوره آل‏ عمران (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنينَ و آيه 154 سوره مباركه بقره : وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ) را خلاصه مي كنيم:

خلاصه مطالب آقاي برقعي در رابطه با"حيات برزخي" و"دارالسلام" و"عند ربهم"به شرح ذيل مي باشد:

الف - مقتولين في سبيل الله حيات دارند.

ب - قطعاً اين نوع ازحيات مربوط به بدن مادي آن‌ها نيست زيرا بدن در درون زمين مدفون و مضمحل شده است.

ج - اين افراد خاص (مقتولين في سبيل الله ) حياتي غير بدني دارند و خداوند بواسطه مجاهدت ايشان در دنيا پاداشي خاص عطا نموده است يعني:عند رب هستند - روزي مي‌خورند - به عطا و فضل خدا شادند و...

د – آقاي برقعي در توضيح واژه"عند رب"به دو مطلب اشاره كرده‌اند:

چون در آيه 127 انعام واژه عند ربهم بكار رفته است (لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ) نتيجه گرفته‌اند پس طبق اين آيه عند ربهم همان دارالسلام است. و از آنجايي كه مقتولين في سبيل الله احياء عند ربهم هستند پس مقتولين في سبيل الله در دارالسلام هستند.

دار السلام:

و اما دار السلام چيست و كجاست؟

آقاي برقعي اين گونه بيان كرده‌اند كه دارالسلام جايگاهي است كه در آنجا سراي راحتي و آسودگي است و مقتولين في سبيل الله در آنجا مورد عنايت و رحمت پروردگار هستند يعني جايگاهي كه به لحاظ مكاني از دنيا كاملاً مجزا ست و در آن جايگاه هيچ نحوه خوف و حزن و سختي و آزردگي براي شخص حاصل نمي‌شود وهمواره در فرح و شادي مي‌باشند.

در بيان آقاي برقعي، دليل اين كه"آن جايگاه يعني دارالسلام كاملاً مجزاي از اين دنياست و هيچ نحوه علم و اطلاعي براي مقتولين در راه خدا نسبت به عالم دنيا وجود ندارد"نيز همينست زيرا هر نوع آگاهي از دنيا احياناً موجبات غم و غصه را براي آنان فراهم مي‌كند و حال آنكه بايستي اين افراد همواره در سلامت و شادي و فرح باشند.

پس مقتولين في سبيل الله هيچ گونه ارتباطي با عالم دنيا ندارند و لذا خواندن آنان عبث و بي‌فايده است.

جناب آقاي صابر! چنانچه در تقرير اينجانب از استدلال قرآني و عقلي آقاي برقعي نكته‌اي فروگذار شده باشد، در نامه بعدي متذكر شويد، اماعجالتاً بر اساس تبيين بالا من به استدلالهاي ايشان جواب مي‌دهم.

اينجانب موارد الف و ب و ج را به نص آيه و حكم عقل قبول دارم اما اجازه بدهيد در مورد واژه "عند ربهم"موشكافي كنيم:

معناي عند ربهم:

اگر مي‌خواهيم به كمك ساير آيات معناي عند ربهم را دريابيم كه ظاهراً آقاي برقعي نيز از اين روش بهره گرفته است، بايد دقت كنيم كه آيا ايشان دراين كار موفق بوده است يا خير؟

دررابطه با آيه 127 انعام ... لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ... اين آيه مربوط به كل كساني است كه خدا آنان را هدايت كرده و به آنان در ايمان به اسلام شرح صدر داده است و براي قومي است كه به آيات الهي متذكر مي‌شوند.

ملاحظه مي كنيد كه اين آيه اختصاصي به مقتولين في سبيل الله ندارد و حال آنكه آيه 169 آل‌عمران در خصوص مقتولين في سبيل الله است و نه ديگران و خداي متعال در مورد جايگاه مقتولين في سبيل الله واژه دار السلام را بكار نبرده است، گرچه مي‌پذيريم كه چون مقتولين في سبيل الله زير مجموعه‌اي از مؤمنين هدايت شده هستند آنان هم درنهايت در دار السلام جاي مي‌گيرند، اما بايستي توجه كنيد كه بحث ما وشما در مورد جايگاه كنوني"مقتولين في سبيل الله" است واينكه آيا مي‌توان در حال حاضر و قبل ازرخداد قيامت براي مقتولين في سبيل الله جايگاهي بنام دار السلام قايل شد يا خير؟

آيه 25 يونس وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلي‏ دارِ السَّلامِ مطلب را روشن‌تر مي‌كند شما اگر به اين آيه مراجعه كنيد در مي‌يابيد كه دار السلام نام و توصيفي ديگر از بهشت موعود در قيامت مي‌باشد.

لطفاً به آيات 25 و 26 يونس مراجعه كنيد. در ايات فوق دار السلام همان بهشتي است كه خدا به همه مؤمنين در قيامت وعده داده است يا حداقل درجه‌اي از درجات بهشت است.

موضوع آيه 127 انعام هم بحث در مورد خود قيامت و سراي آخرت مي‌باشد نه الان، يعني حد فاصل ميان دنيا و قيامت كه ما تعبير به عالم برزخ مي‌كنيم، و حال آنكه قطعا آيه 169 آل عمران در مورد جايگاه مقتولين في سبيل‌الله پس از شهادتشان (و قبل از آغاز قيامت) سخن مي‌گويد.

يعني همين الان آنان عند ربهم هستند - روزي مي‌خورند - و به فضل و نعمت الهي شادند - لذا آياتي كه آقاي برقعي مورد استفاده قرار داده است، دلالتي بر اين مطلب ندارد كه مقتولين في سبيل‌الله هم اكنون در جايگاه خاصي بنام دار السلام قرار گرفته اند.آقاي برقعي آيات دال بر قيامت و بهشت را براي عالم برزخ استفاده ‌نموده وبه اشتباه نتيجه گيري كرده اند.

علم و آگاهي مومنين و مقتولين في سبيل الله از احوالات دنيا

در عين حال ما با توجه به نص آيات چند گزاره را به طور قطع و مسلم مي‌توانيم بيان كنيم:

1 - مقتولين في سبيل‌الله مورد توجه و رحمت و محبت و تحت عنايات حق متعال هستند

2 - آنان هم‌اكنون روزي مي‌خورند

3 - آنان به فضل و نعمت الهي شادمانند و خوف و حزن ندارند

حال به آيه 154 بقره مراجعه ميكنيم كه دقيقاً با آيه 169 آل‌عمران وحدت موضوع دارد:

وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ وَ لكِنْ لا تَشْعُرُونَ

با عنايت به اين آيه گزاره ديگري هم معلوم مي‌شود كه قطعي و مسلم است و آن اينست كه

4 - مقتولين في سبيل‌الله حياتي دارند كه حداقل عموم مردم از درك و فهم نحوه اين حيات قاصرند.

با اين توضيحات، از كجاي آياتي كه مورد استناد آقاي برقعي واقع شده برمي‌آيد كه: مقتولين في سبيل‌الله هيچ نحوه علم و آگاهي ولو به صورت جزيي نسبت به دنيا ندارند.

اندوه و شادي ساكنين برزخ در رابطه با رويدادهاي دنيوي:

اگر بگوييد: چنانچه ايشان به دنيا نوعي احاطه علمي داشته باشند از مسايلي واقف مي‌شوند كه موجب حزن و اندوه آنان مي‌گردد و چون در آيه اشاره شده كه آنان در عالم برزخ اندوهي ندارند پس نبايستي به دنيا احاطه علمي داشته باشند.

در پاسخ مي‌گوييم:

بيان بالا حداكثر آگاهي كامل از دنيا را نفي مي‌كند اما علم و اطلاع هاي جزيي و موردي را منتفي نمي سازد.اي بسا در عالم دنيا مواردي رخ ‌دهد كه ممكن است موجب فرح و خوشحالي آنان، يعني مقتولين في سبيل‌الله ، گردد مثلاً ثمرات مجاهدت هاي خويش را ببينند و خوشحال ‌شوند.

بنابراين اينكه خداي متعال آنان را واقف بر برخي امور دنيوي نمايد، ناقض دلالت آيه 169 آل‌عمران نيست.

و اين بيان با آيات قرآن هم مخالف نمي‌شود و اگر حديثي در اين موضوع گفتگو كند، مخالف دلالت آيه قرآن نبود ه و لذا شايسته طرد و رد نيست.

بنابراين نتيجه‌گيري آقاي برقعي و تأييد جنابعالي مبني بر اينكه از اين آيات بر مي‌آيد كه"هيچ نحوه علم و آگاهي براي مقتولين في سبيل‌الله نسبت به عالم دنيا وجود ندارد"يك برداشت عجولانه از آيات فوق‌الذكر است.

اما ممكن است بفرماييد:شما از كجا اثبات مي‌كنيد كه اين علم و آگاهي ولو به نحو جزيي و موردي و نه كامل براي كشته شدگان در راه خدا وجود دارد؟

مي‌گوييم: همين كه معلوم شد امكان اين علم و آگاهي براي مقتولين في سبيل‌الله مخالف دلالت آيات قرآن نيست كفايت مي‌كند و اثبات وجود آن نيز به دلالت همين آيه به نحو اجمال وبه دلالت روايات صحيح السند و يا متواتر به نحو تفصيل، مقدور مي باشد.در همين آيه داريم:

ويَسْتَبْشِرُونَ بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم ولا هم يحزنون

در آيه فوق كشتگان در راه خدا نسبت به مومنيني كه در پي ايشان در تلاشند، اظهار شادماني مي كنند. لازمه اين سرور، اطلاعي ولو اجمالي در رابطه با دوستان مجاهدشان مي باشد كه هنوز كشته نشده اند.

در رابطه با روايات هم كافيست در ابواب برزخ و معاد نگاهي به مجامع حديثي شيعه و سني بيندازيد. اگر در اين موضوع به احاديث رجوع كنيد به نكات و لطايف ديگري در موضوع عالم برزخ واقف مي‌گرديد كه در اين مكتوب جاي طرح آن نيست.

مطالب مجامع حديثي نه تنها با آيات و نصوص قرآن كريم مخالفت ندارد بلكه شرح و تفصيل موضوعات برزخ و معاد مي‌باشد.

محاورات اصحاب جنت و اصحاب نار:

در پايان به بخشي از محاورات اصحاب جنت و اصحاب نار در قيامت اشاره مي‌كنيم.

الأعراف 50 : وَ نادي‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفيضُوا عَلَيْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَي الْكافِرينَ

و دوزخيان، بهشتيان را صدا مي‏زنند كه: « مقداري آب، يا از آنچه خدا به شما روزي داده، به ما ببخشيد!» آنها مي‏گويند: «خداوند اينها را بر كافران حرام كرده است.

خداوند متعال در قيامت اصحاب نار و اصحاب جنت را بر وضعيت همديگر محيط و آگاه مي‌گرداند وآنان با يكديگر ارتباط گفتاري برقرار مي‌كنند، گرچه يك گروه در جوار قرب الهي و دردارالسلام هستند و گروهي ديگر مورد لعن خدا و دور از رحمت الهي مي‌باشند.

حال آقاي صابر خود انصاف دهيد استدلال آقاي برقعي در اين موضوع قابل اتكا و اعتقاد است؟

آيا با چنين طنابي مي‌خواهيد به قله اعتقادات صعود كنيد.

ملاحظه مي‌كنيد كه استفاده ناصحيح از روش قرآن به قرآن در تبيين آيات ، منجر به راي ناصواب و تفسيرغلط از آيات خواهد شد.

وبلاگ قرآنيان