خدايي كه امامان ما به ما معرفي كردند! (6و7)


ذات خداوند از ذات خلقش جدا است:
در معارف انبيا، خداوند موجودي است كه هستي را آفريده ولي از حيث وجود با او هيچ سنخيتي ندارد. از خلق جدا است و خلقش نيز از او جدا است. امام صادق(ع) در تفسير آيه مباركه:
((ما يكون من نجوي ثلاثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم و لا ادني من ذلك و لا اكثر الا هو معهم اين ما كانوا)) سوره مجادله آيه 7
((هيچ نجوايي ميان سه تن نيست مگر اين كه او چهارمين آنها است. و ميان پنج تن نيست مگر اين كه او ششمين آنها است. و نه كمتر از آن و نه بيشتر. مگر اين كه هر جا باشند او با آنها است.)) فرمودند:
((هو واحد احدي الذات، باين من خلقه و بذاك وصف نفسه)) التوحيد ص 131
((او يگانه و احدي الذات است، از خلقش جدا است و خود را با همين اوصاف توصيف كرده است.))
اعتقاد به اين كه خداوند از خلقش جدا است اما نه جدايي مكاني بلكه جدايي ذات و سنخيت وجود، آنقدر اهميت دارد كه اميرالمؤمنين تمام توحيد پروردگار را در آن مي‌داند. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند:
((دليله آياته. و وجوده اثباته. و معرفته توحيده. و توحيده تمييزه من خلقه. و حكم التمييز بينونه صفه لا بينونه عزله. انه رب خالق غير مربوب مخلوق. كل ما تصور فهو بخلافه))
((دليل خدا آيات او است. و وجود او اثبات او است. و معرفت او توحيد او است. و توحيد او جدايي او از خلقش است. و حكم جدايي او جدايي صفتي است نه جدايي عزلي. همانا او پروردگار آفريننده است و مربوب و مخلوق نيست. هر چيزي كه بتوان تصورش كرد به خلاف خدا است.))
و نيز در جاي ديگر مي‌فرمايد:
((از اشيا جدا است ولي نه به اختلاف مكان.)) التوحيد ص 73
خداوند هيچ اتحادي با خلق خود ندارد. و به راستي كه اگر خلق او هم سنخ با او باشد، در حقيقت او به خلقش تشبيه مي‌شود. و اگر مخلوق، شبيه او باشد لازم مي‌آيد كه خداوند خالق نباشد بلكه والد و مادر مخلوق مشابهش باشد. و در اين جا خداوند خلق ننموده بلكه موجوداتي را از جنس خود زاييده است. واين در حالي است كه خداوند نه مي‌زايد و نه زاييده مي‌شود. در سوره توحيد نيز مي‌خوانيم:
((لم يلد و لم يولد@ و لم يكن له كفوا احد)) سوره توحيد آيه 3 و 4
(((خدا) نه مي‌زايد و نه زاييده مي‌شود@ و هيچ كس همتاي او نيست.))
اميرالمؤمنين در نهج البلاغه جدايي خداوند از خلقش را اين گونه بيان مي‌نمايد:
((و الباين لا بتراخي مسافه.. بان من الاشياء بالقهر لها و القدره عليها. و بانت الاشياء منه بالخضوع له و الرجوع اليه)) نهج البلاغه خطبه 152
((و جدا است نه اين كه ميان او و موجودات مسافتي باشد.. جدايي از اشيا با غلبه و قدرت بر آنها است. و جدايي اشيا از او با خضوع در برابر او و برگشت همه به سوي او است.))
و نيز مي‌فرمايد:
((از خلق جدا شده است، پس هيچ چيز مثل او نيست.)) التوحيد ص 31
و در جاي ديگر نيز فرمودند:
((مباين لجميع ما احدث في الصفات)) التوحيد ص 69
((با همه آن چه آفريده است در صفات مباين است.))
و نيز فرمودند:
((كاين لا عن حدث، موجود لا عن عدم، مع كل شيي لا بمقارنه، و غير كل شيي لا بمزايله)) نهج البلاغه خطبه 1
((خدا همواره بوده و از چيزي به وجود نيامده است. موجودي است ولي نه از عدم. با همه چيز هست نه اين كه همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد نه اين كه از آنان بيگانه باشد.))
خداوند خود هميشه بوده و مخلوقات را به قدرت خويش از نيستي خلق نموده است. و آنها را از چيزي مانند ذات خود نيافريده تا هم جنس آنها باشد. بلكه آنها را به ذات خود آفريده است. امير المؤمنين(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
((الحمد لله الواحد الاحد الصمد المتفرد الذي لا من شيي خلق ما كان، قدرته بان لها من الاشياء و بانت الاشياء منه..)) التوحيد ص 41
((سپاس براي خداي واحد احد صمد يگانه است كه مخلوقات را از چيزي خلق ننموده است. به وسيله قدرتش از اشيا جدا شده و اشيا از او جدا شده‌اند..))
لازمه تنزيه خدا از هر وصفي، اين است كه هر چه در مخلوق گفته مي‌شود به او نسبت ندهيم. بنابراين هر چه در مخلوق يافت مي‌شود در خالق يافت نمي‌گردد. امام رضا(ع) در اين باره مي‌فرمايند: التوحيد ص 34
((فكل ما في الخلق لا يوجد في خالقه، و كل ما يمكن فيه يمتنع من صانعه))
((پس هر چه در خلق هست در خالق يافت نمي‌شود و هر چه در خلق ممكن باشد در صانع ممتنع و محال است.))
و نيز خداوند از حقيقت مخلوقات خود، جدا مي‌باشد. يعني حقيقت ذات خداوند مباين و مخالف با حقيقت ذات مخلوقاتش است. و الا خداوند، به دليل هم سنخ بودن با مخلوقاتش محدود و متصف به صفات آنها مي‌گشت. حال ممكن بود براي وي از هر صفتي مقداري بيشتر، ولي در حقيقت همان صفت مخلوق خواهد بود و محدوديتهاي مخلوق. امام رضا(ع) مي‌فرمايند:
((مباينته اياهم مفارقته انيتهم.. و كنهه تفريق بينه و بين خلقه)) التوحيد ص 34
((جدايي خداي تعالي از مخلوقاتش به جدايي او است از حقيقت آنها.. و ذات او جدا كننده بين او و خلقش است.))
امير المؤمنين(ع) هم فرمودند: نهج البلاغه خطبه 49
((فلااستعلا‌ءه باعده عن شيي من خلقه، و لا قربه ساواهم في المكان به))
((مرتبه بلند او را از پديده‌هايش دور نساخته و نزديكي او با پديده‌ها او را مساوي چيزي قرار نداده است.))
و در رواياتي متفاوت بودن ذات خدا با مخلوقاتش به صورت تهي بودن او از خلقش و تهي بودن خلق از او بيان شده است. امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
((ان الله تبارك و تعالي خلو من خلقه و خلقه خلو منه))
((همانا خداوند تهي از خلقش و خلقش تهي از او است.)) التوحيدص 105
و نيز عين همين عبارت از امام باقر(ع) روايت شده است. در مناظره‌اي كه عمران صابي، با امام رضا(ع) داشتند، آمده است كه عمران گفت:
((اهو في الخلق ام الخلق فيه؟ قال الرضا(ع): { جل هو } يا عمران عن ذلك. ليس هو في الخلق و لا الخلق فيه. تعالي عن ذلك)) عيون الاخبار ج1 ص 347
((آيا او در خلق است يا خلق در او است؟ امام رضا(ع) فرمودند: اي عمران خدا از اين حرفها برتر است. نه او در خلق و نه خلق در او است. خدا از آن برتر است.))
و در جايي ديگر امام رضا(ع) جدا بودن ذات خدا از خلقش را اين گونه بيان مي‌فرمايند:
((و انه شيي بخلاف الاشياء)) عيون الاخبار ج 1 ص 266
((و او چيزي است برخلاف اشياء))

خدايي كه امامان ما به ما معرفي كردند! (7)
خداوند بوده و هيچ چيز همراه او نبوده است:
اگر مخلوقات از ذات خدا بوده و هم جنس خدا باشند، به همراه خداوند ازلي گشته و قديم خواهند شد. و اين در حالي است كه خداوند بوده و هيچ كس همراه او نبوده است. امام جواد(ع) مي‌فرمايند:
((.. فمعاذ الله ان يكون معه شيي غيره، بل كان الله و لا خلق..)) اصول كافي ج1ص 211
((.. معاذ الله كه با خدا چيز ديگري بوده است. بلكه خدا بود و خلقي نبود..))
ونيز در جاي ديگر فرمودند:
((كان الله و لا خلق)) التوحيد ص 193
((خداوند بود و خلق نبود.))
و نيز اميرالمؤمنين(ع) فرمودند:
((و الحمد لله الكاين قبل ان يكون كرسي او عرش، او سماي او ارض، او جان او انس))
((و سپاس براي خدايي است كه همواره وجود داشت، پيش از آن كه كرسي يا عرش، آسمان يا زمين، جن يا انس پديد آيند.)) نهج البلاغه خطبه 182
در مناظره امام رضا(ع) با عمران صابي، امام(ع) فرمودند:
((ليس قبله عز و جل شيي و لا كان معه شيي)) عيون الاخبار ج 1 ص 351
((قبل از خداوند و همراه او چيزي نبوده است.))
زماني بوده كه خداوند بوده و مخلوقي نبوده است. اما خداوند به آنها علم داشته است. و وجود اين علم هرگز سبب قديم شدن اشيا و مخلوقات نمي‌گردد. زيرا علم خداوند ذاتي خداوند است و در ذات هيچ كس نمي‌تواند صحبت كند. به عبارت ديگر خداوند نسبت به خلق خويش جاهل نبوده، با اين تفاوت كه كيفيت اين علم به ذهن و تعقل انسان در نمي‌آيد كه از اين علم تعبير به، ((علم بلا معلوم)) مي‌گردد. بدان خداي تعالي علم به اشيا پيش از وجودشان داشت. او عالم بود و معلومي در كار نبود. و علم او به اشيا به خود ذات مقدسش است در رتبه ذاتش كه عين ازل و ابد است. علم او را حد و نهايتي نيست چنان كه ذاتش را حدي نيست.)) در اين باره امام رضا(ع) مي‌فرمايند:
((فلم يزل الله عز و جل علمه سابقا للاشياء قديما قبل ان يخلقها)) التوحيد ص 137
((خداي عز و جل علمش سابق و قديم بر اشيا است پيش از آن كه آنها راخلق كند.))
و در مناظره با سليمان مروزي فرمودند: التوحيد ص 448
((لان نفي المعلوم ليس بنفي العلم، و نفي المراد نفي الاراده ان تكون))
((زيرا با نفي معلوم، علم نفي نمي‌شود ولي با نفي مراد وجود اراده نفي مي‌گردد.))
بنابراين خداوند به مخلوقات، پيش از آن كه آنها را بيافريند علم داشته اما خبري از مخلوقات نبوده است. ونيز امام صادق(ع) فرمودند:
((و العلم ذاته و لا معلوم)) التوحيد ص 139
((و علم ذاتش بود ولي معلومي وجود نداشت.))
همان گونه كه گفتيم كيفيت اين علم چون ذاتي خدا است هرگز به ذهن در نمي‌آيد. و تفكر در اين مورد، جز حيرت و سرگرداني براي صاحب فكر چيز ديگري به همراه نخواهد آورد. در پايان با جمله‌اي بسيار راهگشا از امام حسن مجتبي(ع) اين مجموعه را به پايان مي‌بريم. امام حسن مجتبي(ع) فرمودند: التوحيد ص 45
((فلا تدرك العقول و اوهامها و لا الفكر و خطراتها، و لا الالباب و اذهانها صفته))
((عقلها و توهماتش، افكار و تصوراتش،خردها و اذهانش، صفت او را درك نمي‌كنند.))

ارسال شده توسط"ققنوس"