خدايي كه امامان ما به ما معرفي كردند! (4و5)

خروج عن الحدين:
در معارف انبيا خداوند خارج از دو حد قرار مي‌گيرد. حد تعطيل و حد تشبيه. خداوند خارج از حد تعطيل مي‌باشد. يعني انسان بايد اعتقاد بر بودن او داشته باشد. اعتقاد بر اين كه خدايي هست و خلقت را به لطف و رحمت خويش خلق نموده و اكنون به مدد خويش اداره مي‌نمايد. و نيز خارج از حد تشبيه مي‌باشد. يعني او هست اما شبيه هيچ چيز نيست. و هر وصف و توصيفي نيز كه او را تشبيه به چيزي نمايد در خور او و سزاوار او نيست. از امام باقر(ع) پرسيده شد:
((آيا روا است كه به خداوند شيي گفته شود؟ فرمودند: آري، ولي خارج از دو حد، حد تعطيل و حد تشبيه.)) اصول كافي ج 1 ص 153
فتح بن يزيد گويد از امام رضا(ع) درباره كمترين حد خدا شناسي پرسيدم، فرمودند:
((اقرار به اين كه شايسته پرستشي جز او نيست و مانند و نظيري ندارد. و به راستي كه قديم و پابرجا است. موجود است و گم نشدني و به راستيكه هيچ چيز مثل او نيست.)) اصول كافي ج 1 ص 156
امام صادق(ع) فرمودند:
((فانف عن الله تعالي البطلان و التشبيه، فلا نفي و لا تشبيه هو الله الثابت الموجود تعالي الله عما يصفه الواصفون)) اصول كافي ج 1 ص 183
((از خداي تعالي نيستي و تشبيه به خلق را نفي كن. نه نفي او و نه تشبيه او به خلق. او خداي ثابت موجود است كه برتر است از آن چه وصف كنندگان او را وصف مي‌كنند.))
ممكن نيست بشر بتواند تعبيري از خداي تعالي كند و او را تعريف نمايد و نامي برايش بگذارد و او را با اسامي و الفاظي كه براي معاني معقول و مفهوم واضع شده‌اند ياد كند، نه حقيقتا و نه مجازا. زيرا ياد او به اين صورت موجب تشبيه است. (ميرزا مهدي معارف القرآن ص 161)
از امام صادق(ع) درباره افضل اعمال و اعظم گناهان پرسيدند، حضرت فرمودند:
((توحيد پروردگارت افضل همه اعمال و تشبيه آفريننده‌ات (به چيزي) بزرگترين گناهان مي‌باشد.)) بحار ج 3 ص 287
ونيز خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
((و ليس كمثله شيي)) سوره شوري آيه 11
((و هيچ چيز مثل او نيست.))
ما انسانها محدود به قوه عقلاني خويش هستيم. و كاملا واضح است كه خالق اين عقل بر آن مسلط و به هيچ وجه محاط آن واقع نمي‌شود. يعني به هيچ طريقي ما نمي‌توانيم خالق خويش را تعقل كنيم. بنابراين هيچ و صفي را درباره او نيز نمي‌توانيم بر زبان جاري كنيم. چرا كه هر توصيفي از جانب ما او را معقول ما كرده و خواه نا خواه او را به موارد عقلي شبيه مي‌كند. و اين در حالي است كه خداوند والاتر و بالاتر از توصيف ما مي‌باشد و شبيه هيچ چيز نيست. امام محمد باقر(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
((يا جابر، ان الله تبارك و تعالي لا نظير له و لا شبيه، تعالي عن صفه الواصفين و جل عن اوهام المتوهمين.. ليس كمثله شيي و هو السميع العليم)) بحار ج 3 ص 291
((اي جابر به درستي كه براي خداوند نظير و يا شبيهي نيست. برتر است از توصيف وصف كنندگان و از وهم توهم كنندگان فراتر است.. هيچ چيز مثل او نيست و او شنواي دانا است.))
امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
((تعالي عما يصفه الواصفون المشبهون الله بخلقه المفترون علي الله))
((برتر است از آن چه وصف كنندگان و تشبيه كنندگان به خلقش و افترا زنندگان او را وصف كنند.)) اصول كافي ج 1 ص 183
هر تشبيهي، مخلوق ما و معقول عقل و مخيل خيال و موهوم وهم است و ديگر آن خدا نخواهد بود. بنابراين هركس كه خدا را به چيزي تشبيه نمايد در حقيقت براي او شريك قايل گشته و به خداي ديگري اعتقاد پيدا نموده است. امام رضا(ع) در اين باره مي فرمايند:
((من شبه الله بخلقه فهو مشرك و من نسب اليه ما نهي عنه فهو كافر))
((هر كس كه خدا را به خلقش شبيه سازد پس او مشرك گشته و هركس او را به چيزي كه از آن نهي شده نسبت دهد كافر گشته است.)) بحار ج3ص294
و نيز امام صادق(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
((هر چيزي كه در وهم مي‌آيد خداوند بر خلاف او است.)) بحار ج 3 ص 299
و نيز امام رضا(ع) فرمودند:
((ما توهمتم من شيي فتوهموا الله غيره)) التوحيد ص 114
((هر چه به فكر و وهم شما آمد، خدا را غير آن بپنداريد.))
هر توصيفي، مقايسه‌اي در بر دارد. هر مقايسه‌اي تشبيهي و حدي در پي دارد. و اين در حالي است كه خداوند پاك و منزه از هر وصف و تشبيه و حدي است. مگر وصفي كه خود وي از خودش دارد و بشر در آن دخالت نكرده باشد. در غير اين صورت هر وصفي چه حقيقي چه مجازي شايسته ذات مقدس او نيست. امام باقر(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
((تكلموا في خلق الله و لا تتكلموا في الله فان الكلام في الله لا يزداد صاحبه الا تحيرا)) اصول كافي ج 1 ص 164
((درباره خلق خدا سخن گوييد و درباره ذات او سخن نگوييد. زيرا گفتگو درباره خدا جز سرگرداني براي صاحب كلام نتيجه‌اي ندارد.))
و در روايت ديگر فرمودند: ((درباره هر چيزي سخن بگوييد ولي درباره ذات خدا سخن نگوييد.))
و نيز اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: نهج البلاغه خطبه 49
((.. لم يطلع العقول علي تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته..))
((عقلها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسايي خود نيز باز نداشته است.))
اسما و صفات هرگز نمي‌توانند خدا را وصف نمايند. بلكه اين صفات هستند كه به خداوند توصيف مي‌گردند و شناخته مي‌شوند. امام حسين(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
((به توصف الصفات لا بها يوصف و به تعرف المعارف لا بها يعرف))
((صفات به او تو صيف مي‌گردند نه آن كه او به آنها وصف گردد و معرفتها به او شناخته مي‌گردند نه اين كه او به معرفتها شناخته گردد.)) تحف العقول ص 245
و اين اسما و صفات در حقيقت همان صفاتي هستند كه خداوند آنها را خلق نموده و خود را به آنها وصف نموده است. محمد بن سنان گويد از امام رضا(ع) پرسيدم:
((اسم چيست؟ فرمودند: صفتي براي موصوف است.)) اصول كافي ج 1 ص 206
و نيز امام باقر(ع) فرمودند:
((ان الاسماي صفات وصف بها نفسه)) اصول كافي ج 1 ص 87
((همانا اسماء الهي صفاتي هستند كه او خودش را به آنها وصف كرده است.))
و امام موسي ابن جعفر(ع) فرمودند:
((او را وصف كنيد به آن چه خودش را وصف كرده است. و از غير آن خودداري كنيد.)) اصول كافي ج 1 ص 101

خدايي كه امامان ما به ما معرفي كردند! (5)
نفي صفات از خداوند:
خروج از حد تشبيه، نفي هرگونه صفتي از خالق يكتا را اثبات مي‌نمايد. و اگر او خود را به صفاتي وصف نموده است، آن صفات، وصف و معرف قدس و علو او از معروف شدن به آنها هستند. بلكه اين اوصاف برهانهايي هستند بر اين كه صفات به وسيله او وصف مي‌شوند و معرفتها به وسيله او شناخته مي‌گردند نه اين كه او به وسيله توصيفات و معرفتها شناخته شود. (ميرزا مهدي معارف القرآن ص 344)
اميرالمومنين (ع) مي‌فرمايند:
((نظام توحيده نفي الصفات عنه)) احتجاج ج 1 ص 298
((نظام توحيدش به نفي صفات از او است.))
خداوند پاك و منزه از هر وصف و تشبيهي است. حتي منزه از اين تنزيه ما است. و اين است معناي سبحان الله. از امام صادق(ع) درباره معني سبحان الله پرسيدند، فرمود:
((تنزيه خدا است.)) اصول كافي ج 1 ص 213
تنزيه و نفي صفات از خداوند نيز در روايات كمال اخلاص معرفي شده است. اميرالمؤمنين(ع) فرمودند:
((كمال الاخلاص له نفي الصفات عنه، لشهاده كل صفه انها غير الموصوف و شهاده كل موصوف انه غير الصفه)) نهج البلاغه خطبه 1
((كمال اخلاص براي خدا نفي صفات از او است چون هر صفتي گواه است كه آن غير موصوف است و هر موصوفي شهادت مي‌دهد كه آن غير صفت است.))
در جواب نامه‌ به يكي از شيعيان امام هادي(ع) نوشتند:
((سبحان من لا يحد و لا يوصف)) اصول كافي ج 1 ص 185
((منزه باد آن كه نه حدي دارد و نه وصف شود.))
امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
((به درستي كه خداوند وصف نمي‌شود و چگونه وصف گردد در حالي كه در كتاب خويش مي‌فرمايد:
((و ما قدروا الله حق قدره)) سوره انعام آيه 91
((و خدا را چنان كه سزاوار او بود نشناختند.))
به هيچ اندازه خداوند وصف نمي‌شود مگر آن كه از آن بزرگتر است.)) اصول كافي ج 1 ص 189
و نيز امام صادق(ع) مي‌فرمايند:
((.. و لا يوصف بكيف و لا اين و لا حيث، و كيف اصفه بالكيف؟ و هو الذي كيف الكيف حتي صارت كيفا فعرفت الكيف بما كيف لنا من الكيف..)) اصول كافي ج 1 ص 189
((و با هيچ كيفيت و مكان و جهتي وصف نمي‌شود. و چگونه با كيفيتي او را وصف كنم؟ در حالي كه او چگونگي را كيفيت بخشيده است تا اين كه آن كيفيت گشته است. چگونگي از آن جا شناخته شده است كه ما را با چگونگي آفريده است..))
و نيز اميرالمؤمنين فرمودند: نهج البلاغه خطبه 155
((الحمد لله الذي انحسرت الاوصاف عن كنه معرفته، و ردعت عظمته العقول..))
((سپاس براي خدايي است كه تمامي صفات از بيان حقيقت ذاتش درمانده و بزرگي او عقلها را طرد كرده است.))
خداوند را نبايد توصيف نمود نه آن كه او را وصف كرد و وصف خود در باره او را بي‌نهايت كرد. زيرا آن مقايسه خدا با مخلوقات و در نتيجه محدود كردن او است. اگر چه او را بالاتر از هر چيزي قرار دهيم. مردي نزد امام صادق(ع) گفت: الله اكبر. امام(ع) فرمود: خدا از چه چيزي بزرگتر است؟ آن مرد گفت از همه چيز. پس امام صادق(ع) فرمود: او را محدود كردي. آن مرد گفت: چگونه بگويم؟ فرمود: بگو:
((الله اكبر من ان يوصف)) اصول كافي ج 1 ص 213
((خداوند بزرگتر از آن است كه وصف گردد.))
و نيز امير مؤمنان فرمودند: نهج البلاغه خطبه 1
((فمن وصف الله فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه و من ثناه فقد جزاه و من جزاه فقد جهله و من جهله فقد اشار اليه و من اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده..))
((پس هر كس كه خدا را توصيف كند، او را به چيزي نزديك كرده و با نزديك كردن او به چيزي دو خدا مطرح شده، و با مطرح شدن دو خدا اجزايي براي او تصور نموده و با تصور اجزا براي خدا او را نشناخته است. و كسي كه خدا را نشناسد به سوي او اشاره مي‌كند و هر كس كه به سوي خدا اشاره كند او را محدود كرده و به شمارش درآورده است.))
صفات، مخلوق و همه سلبي و تنزيه هستند: خداوند خالق هر چيزي است. اگر اين گونه نباشد لازم مي‌آيد كه چيزي به همراه او بوده و قديم گردد، كه شرك است. اسما و صفات خود، مخلوق پروردگار مي‌باشند. امام رضا(ع) مي‌فرمايند:
((لشهاده العقول ان كل صفه و موصوف مخلوق)) التوحيد ص 35
((عقول گواهند كه هر صفت و موصوفي مخلوق است.))
و به راستي كه هر صفتي غير موصوف خويش و هر موصوفي غير از صفت خويش است. امام جواد(ع) درباره خلقت صفات اين چنين مي‌فرمايند:
((.. كان الله و لا خلق، ثم خلقها وسيله بينه و بين خلقه يتضرعون بها اليه و يعبدونه. و هي ذكره، و كان الله و لا ذكر، و المذكور بالذكر هو الله القديم الذي لم يزل. و الاسماء و الصفات مخلوقات المعاني و المعني بها هو الله..)) التوحيد ص 193
((خدا بود و خلقي نبود. سپس اين اسما و صفات را خلق كرد تا وسيله‌اي ميان او و خلقش باشد و به وسيله آنها او را عبادت كنند و به او تضرع نمايند. اسما و صفات ذكر اويند. و خدا بود و ذكري وجود نداشت و آن چه به وسيله اين ذكرها ياد مي‌شود خداي قديم و ازلي است. و اسما و صفات به جهت معاني آفريده شده‌اند و معناي همه اين اسما و صفات خداست.))
و امام رضا(ع) نيز در اين باره مي‌فرمايند:
((قدرته نافذه فليس يحتاج ان يسمي نفسه و لكنه اختار لنفسه اسماءا لغيره يدعوه بها لانه اذا لم يدع باسمه لم يعرف))
((قدرت او نفوذ داشت. پس نيازي نداشت به اين كه بر خود اسمي نهد. ولي او به خاطر ديگران نامهايي بر خود نهاد، تا او را به آنها بخوانند. زيرا اگر او را به نام نخوانند شناخته نگردد.))
خداي تعالي خود را با اسمهايي لفظي وصف كرده تا به وسيله آنها خوانده شودو اين وصف به اشتراك لفظي است. (ميرزا مهدي معارف القرآن ص 130)
امام صادق(ع) نيز مي‌فرمايند:
((يسمي باسمايه، فهو غير اسمايه، و الاسماء غيره)) التوحيد ص 143
((به اسمايش ناميده مي‌شود. و او غير اسمايش مي‌باشد و اسماء غير او مي‌باشند.))
و نيز فرمودند:
((اسم الله غيره و كل شيي وقع عليه اسم شيي فهو مخلوق ما خلا الله))
((نام خدا جز ذات خدا است. و هر چيزي كه بر او عنوان شيي اطلاق گردد مخلوق است جز ذات خداوند.)) اصول كافي ج 1 ص 207
چون هر صفتي مخلوق و حادث است و نمي‌تواند خالق خويش را در حوزه خود وصف كند، پس معناي هيچ صفتي را به واقع نخواهيم فهميد. چرا كه به محض فهميدن چيزي ديگر آن خدا نخواهد بود زيرا در حوزه فهم ما واقع شده و ديگر خالق نخواهد بود. پس هر صفتي در پروردگار به معناي اين است كه مخالفش در او موجود نيست نه آن كه خداوند آن گونه باشد. امام جوا(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
((فقولك ان الله قدير، خبرت انه لا يعجزه شيي، فنفيت بالكلمه العجز و جعلت العجز سواه..)) التوحيد ص 193
((وقتي مي‌گويي خدا توانا است. خبر مي‌دهي كه او را چيزي ناتوان نمي‌كند. پس با اين كلمه عجز و ناتواني را از او نفي كرده و ناتواني را غير او قرار مي‌دهي.))
((و كذلك قولك، عالم انما نفيت بالكلمه الجهل و جعلت الجهل سواه))
((و همين طور است وقتي كه مي‌گويي: او دانا است. با اين كلمه جهل و ناداني را از او نفي مي‌كني و آن را غير او قرار مي‌دهي.)) التوحيد ص 193
و نيز امام رضا(ع) فرمودند:
((انما سمي الله عالما لانه لا يجهل شييا)) اصول كافي ج 1 ص 217
((خدا به خاطر اين عالم و دانا ناميده مي‌شود چون نسبت به چيزي جهل ندارد.))
اگر خداوند حيات دارد به معناي اين است كه مرده نيست، چون خود خالق حيات است. و او فراتر از خلق خود است. اگر توانا است به معاني اين است كه ناتوان نيست، چون خود خالق توانايي است. اگر عالم است يعني جاهل نيست و اگر بخشنده است يعني بخيل نيست. خداوند جل جلاله، خالق وجود و پروردگار وجود و حيات و عقل و علم و قدرت است. و اين امور نوري كه افكار بشر را مقهور خود كرده و گمان كرده‌اند كه آنها پروردگار ملك و قدوسند از بزرگترين آيات خداي سبحانند. نه اين كه خود خداي تعالي باشند. و از اين سخن ارتفاع نقيضين لازم نمي‌آيد. زيرا مالك وجود در رتبه وجود نيست و اتحاد در رتبه شرط تناقض است. پس خداوند جل شانه وجود نيست و عدم هم نيست، بلكه او رب وجود و مالك آن است. (ميرزا مهدي ابواب الهدي ص 39) در اين باره امام موسي ابن جعفر(ع) فرمودند:
((انه الحي الذي لا يموت، والقادر الذي لا يعجز.. و العدل الذي لا يجوز، والجواد الذي لا يبخل)) التوحيد ص 76
((خداوند زنده‌اي است كه مرگ ندارد و توانايي است كه عجز ندارد.. و عادلي است كه ستم ندارد و بخشنده‌اي است كه بخل ندارد.))

ارسال شده توسط"ققنوس"