خدايي كه امامان ما به ما معرفي كردند! (2و3)

معرفت خداوند فطري است:
همان گونه كه گفتيم خداوند معروف فطري همه افراد بشر است. كه انسانها مي‌توانند با پاك كردن درون و از بين بردن حجابهايي كه فطرت او را مي‌پوشانند، جلوه‌هايي از او را به خواست خود خدا وجدان كنند. پس خداوند هست اما چگونه و با چه كيفيتي، معلوم نيست. نشان آشكار او و بهترين دليل بر وجود او فطرتي است كه خداوند مردم را بر آن سرشته است. خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
((فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون)) سوره روم آيه 30
((پس به سوي دين حنيف روي بياور، همان فطرتي كه خداند مردم را بر آن سرشته است. در خلقت خدا تبديلي نيست. آن دين پايدار است ولي اكثر مردم نمي‌دانند.))
امام صادق(ع) در روايتي اين فطرت را تفسير به توحيد نموده‌اند و در روايتي ديگر فرمودند: ((آن اسلام است كه خداوند مردم را بر اساس آن خلق نموده است هنگامي كه از ايشان پيمان بر توحيد گرفته است. كه فرمود: ((الست بربكم)) ((آيا من پروردگار شما نيستم)) كه در آن مؤمن و كافر بودند. و باز در تفسير همين آيه فرمودند:
((فطرهم جميعا علي التوحيد))
((همه را بر فطرت توحيدي آفريده است.)) اصول كافي ج 3 ص 22 و 24
و نيزاز امام باقر(ع) درباره قول خداوند كريم كه فرموده است:
((حنفاي لله غير مشركين به)) سوره حج آيه 32
((براي خداوند يگانه‌پرست باشيد نه آن كه نسبت به او شرك بورزيد.))
پرسيدند فرمود: ((حنيفيت همان فطرتي است كه خداوند مردم را بر اساس آن آفريده است.)) و نيز فرمود: معني گفتار رسول خدا(ص) كه فرمودند:
((كل مولود يولد علي الفطره))
((هر نوزادي بر فطرت (خداپرستي) متولد مي‌شود.))
((يعني معرفت نسبت به اين كه خداوند آفريننده اوست. و اين همان قول خداوند است كه مي‌فرمايد:
((و لين سالتهم من خلقهم ليقولن الله)) سوره لقمان آيه 35
((و اگر از آنان بپرسي كه چه كسي آسمانها و زمين را آفريده است؟ هر آينه مي‌گويند: خدا.)) اصول كافي ج 3 ص 23
در اين باره نيز امام رضا(ع) در جواب فتح بن يزيد جرجاني نوشتند:
((بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله الملهم عباده الحمد و فاطرهم علي معرفه ربوبيته))
((به نام خداوند رحمن و رحيم، سپاس براي خدايي است كه حمد را به بندگانش الهام مي‌كند و آنان را بر شناخت ربوبيتش خلق مي‌كند.)) التوحيد ص 56
و نيز امام باقر(ع) فرمودند: ((شريعت نوح بر پرستش خدا با توحيد و اخلاص و رها كردن بتها بود. و آن فطرتي است كه مردم بر آن خلق شده‌اند.)) كافي ج 8 ص 282
منشا معرفت فطري از كجاست؟
اين فطرتي كه خداوند وجود همه را بر اساس آن سرشته اثري از معرفي خداوند در عوالم قبل است. در عالم ذر، خداوند خود را بر همه معرفي نموده و تمام انسانها كه در آن عالم به صورت ذره بودند خداوند را با چشم مخصوص آن عالم مي‌ديدند. خداوند در عالم ذر از همه انسانها بر ربوبيت خويش پيمان گرفت و خطاب به همه فرمود:
((الست بربكم)) ((آيا من پروردگار شما نيستم))
در آن حال، همه با زباني كه خداوند به آنها عطا فرموده بود در پاسخ گفتند: ((بلي))
خداوند در قرآن كريم ماجراي اين پيمان و ميثاق در آن عالم را، اين گونه بيان مي‌دارد.
((و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي شهدنا ان تقولوا يوم القيامه انا كنا عن هذا غافلين)) سوره اعراف 172
((و هنگامي كه پروردگار تو از پشت فرزندان آدم ذريه آنها را بر گرفت و آنها را بر خود گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند بله گواهي مي‌دهيم. كه ديگر روز قيامت نگوييد ما از اين واقعه غافل بوديم.))
خداوند در آياتي ديگر از قرآن كريم اين ميثاق و پيمان را بيان نموده است. در آنجا كه مي‌فرمايد:
((و ما لكم لا تومنون بالله و الرسول يدعوكم لتؤمنوا بربكم و قد اخذ ميثاقكم ان كنتم مؤمنين)) سوره حديد آيه8
((و شما را چه شده است كه به خدا ايمان نمي‌آوريد در حالي كه پيامبر شما را دعوت به ايمان به پروردگار مي‌نمايد. و به تحقيق كه قبلا از شما پيمان گرفته است اگر شما مؤمن باشيد.))
و يا اين كه مي‌فرمايد:
((و ما وجدنا لاكثرهم من عهد و ان وجدنا اكثرهم لفاسقين)) سوره اعراف آيه 102
((و بيشترشان را پايبند عهد و پيمان نيافتيم و اكثر ايشان را فاسق يافتيم.))
يكي از اصحاب امام صادق(ع) درباره آيه ذر از ايشان سؤال نمود:
((آيا اين اخذ ميثاق و اعتراف به ربوبيت به صورت معاينه بود؟))
امام صادق(ع) در پاسخ فرمودند: ((بله. معرفت در دلهايشان ثبت شد و موقف را فراموش نمودند. و به زودي به يادشان خواهد آمد. و اگر اين امر نبود، كسي نمي‌دانست آفريننده و روزي دهنده‌اش كيست. پس از ايشان كساني بودند كه در عالم ذر با زبان اقرار نمودند ولي از ته دل ايمان نياوردند. پس خداوند فرمود: ((فما كانوا ليؤمنوا بما كذبوا به من قبل)) سوره يونس آيه 74 ((ولي بر آن نبودند كه به آن چه قبل از آن تكذيبش كرده‌اند ايمان بياورند.)) تفسير قمي ج 1 ص 246
گرفتن اين عهد وپيمان منحصر به ما انسانها تنها نبوده بلكه انبيا را نيز شامل شده است. خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
((و اذ اخذنا من النبيين ميثاقهم و منك و من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي ابن مريم و اخذنا منهم ميثاقا غليظا)) سوره احزاب آيه 7
((و هنگامي كه از پيامبران پيمانشان را گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و موسي و عيسي ابن مريم، و ازايشان پيمان سخت و محكمي گرفتيم.))
و نيز خداوند در آياتي ديگر، عهد و پيمان گرفته شده از انبيا را در عالم ذر بيان داشته و مي‌فرمايد:
((و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمه ثم جايكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه قال ءاقررتم و اخذتم علي ذلكم اصري قالوا اقررنا قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين)) سوره آل عمران آيه 81
((و آن گاه كه خدا از پيامبران پيمان گرفت به آن چه از كتاب و حكمت به شما دادم. سپس پيامبري نزدتان آمد كه تصديق كننده آن بود. كه بر شما است به اين كه به او ايمان بياوريد و او را ياري كنيد. فرمود: آيا اقرار مي‌كنيد و پيمانم را به گردن مي‌گيريد؟ گفتند: اقرار داريم. فرمود: گواه باشيد كه من هم با شما گواهم.))
كه به فرموده امام صادق(ع) خداوند از انبيا پيمان بر ايمان به رسول خاتم(ص) و ياري اميرالمؤمنين(ع) گرفت. تفسير قمي ج 1 ص 106
پس از گرفتن پيمان و اقرار و اعتراف از همه، خداوند اين اقرار به ربوبيتش را در وجود همه ثبت كرد. كه از اين ثبت اقرار و اعتراف، تعبير به فطرت و بذر معرفت الهي مي‌شود. و بايد دانست كه اين معرفت، صنع و كار بندگان نيست. امام صادق(ع) در اين باره مي‌فرمايند:
((معرفت صنع خداست. بندگان در آن هيچ نقشي ندارند.)) كافي ج 1 ص 163
بنابراين معرفت صنع خداست و اين او است كه معرفت و شناخت خود را در قلب همه ثبت مي‌كند و ديدار و معاينه خودش را كه در عالم ذر اتفاق افتاده بود از خاطر مي‌برد.

خدايي كه امامان ما به ما معرفي كردند! (3)
معرفت فطري در حال انقطاع از غير خداوند ظهور مي‌كند:
از اين رو پيامبران هميشه سعي در بيدار كردن وجدان غافلان از اين معروف فطري بوده‌اند. به اشاره قرآن كريم اين فطرت در هنگام نزول بلا نيز متوجه و متنبه به خداوند يكتا مي‌شود. در هنگام نزول بلا انسان منقطع از دنيا و زينتهاي آن مي‌گردد و هنگامي كه هيچ نقطه اتكا و ملجا و پناهگاهي براي خويش نمي‌بيند به پروردگاري پناه مي‌برد كه پناه درماندگان و يار بي‌كسان است. كه اين نيز خود دليلي بسيار محكم بر فطري بودن معرفت خداوند است. خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
((فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الي البر اذا هم يشركون)) سوره عنكبوت آيه 65
((پس هنگامي كه سوار در كشتي مي‌شوند خدا را از روي اخلاص بر دين او مي‌خوانند، اما هنگامي كه ايشان را به سوي خشكي نجات داديم، شرك مي‌ورزند.))
خداوند متعال در بسياري از آيات ديگر نيز اين مسيله را بيان داشته و ملجا و پناه انسانها را هنگامي كه از دنيا و زيباييهاي آن بريده همان خدايي معرفي نموده است كه آثار معرفي او در همين فطرت الهي بشر است. به عنوان مثال مي‌توان به سوره لقمان آيه 32 و سوره الاسراي آيه 66 و 67 و سوره يونس آيه 12 و 22 و 23 و سوره نحل آيه 53 و 54 و سوره انعام آيه 40 و 41 و سوره زمر آيه 8 و 49 اشاره نمود. حتي خداوند كريم در سوره انعام به اين مسيله (فطري بودن معرفتش) احتجاج كرده و به پيامبر خويش دستور مي‌دهد تا از مردم بپرسد كه: چه كسي مردم را از ظلمات دريا و خشكي نجات مي‌دهد وقتي كه او را با حال تضرع و گريه مي‌خوانند؟ خداوند مي‌فرمايد:
((قل من ينجيكم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفيه، لين انجانا من هذه لنكونن من الشاكرين@ قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم انتم تشركون))
(((اي پيامبر) بگو چه كسي شما را از تاريكيهاي خشكي و دريا مي‌رهاند؟ او را با حالت زاري مي‌خوانيد كه اگر ما را از اين تاريكيها برهاند هر آينه از سپاس گذاران باشيم.@ بگو خداوند شما را از آن و از هر سختي مي‌رهاند، سپس شما براي او شريك قايل مي‌شويد.)) سوره انعام آيه 63 و 64
آري، خدا است كه در مواقع تنگي و بيماريها و شدايد به فرياد بيچارگان و دردمندان مي‌رسد، اما هنگامي كه مردم از آن حالت بيرون آمدند و به غير خدا روي آوردند و دوباره با انجام گناهان و زشتيها فطرت الهي خويش را محجوب نموده، خداوند را از ياد مي‌برند. از اين رو است كه در دعاها مي‌خوانيم:
((الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياي نظرها اليك)) مناجات شعبانيه
((خدايا كمال بريده شدن و توجه به خودت را نصيب من كن. و ديدگان قلبهايمان را با روشنايي نگاهكردن به خودت روشن كن.))
حال، خداوند انبيا را فرستاده تا غبار نشسته بر فطرت مردم را پاك كنند و آنها را از قيد تعلقات و وابستگيهاي دنيا رها سازند و به ياد پيمان گذشته خويش بندازند. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند:
((فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيايه، ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسي نعمته)) نهج البلاغه خطبه 1
((پس رسولانش را در ميان آنان مبعوث نمود و پيامبرانش را پي‌در‌پي فرستاد تا پيمان بر فطرتش را از آنان مطالبه كنند و اين نعمت فراموش شده را به يادشان بندازند.))
امام حسن عسكري(ع) در تفسير ((بسم الله الرحمن الرحيم)) فرمودند:
((خداوند كسي است كه در هنگام حاجتها و سختيها به او پناه برده مي‌شود و هنگامي كه انسان از هر چه غير از او است قطع اميد كند و از هر سببي غير از او منقطع گردد.)) بحار ج 3 ص 41

ارسال شده توسط"ققنوس"