اميرالمؤمنين (عليه السلام) و فرش بهارستان

در برخي سايت ها و وبلاگ شبهاتي پيرامون نقش اميرالمؤمنين (عليه السلام) در پاره پاره كردن فرش بهارستان و سهم خود ايشان از آن مطرح شده، كه ما در اينجا به بررسي آن مي پردازيم.

خلاصه ي ماجرا از اين قرار است كه در جنگ هاي ميان اعراب مسلمان و ايرانيان، فرش بزرگ و گرانبهايي كه منقش به نقوش زيبا و داراي تكه هايي از جواهرات و سنگ هاي زينتي بود، به دست مسلمين افتاد. مسلمانان آن را به مدينه منتقل كردند و در آنجا خليفه ي دوم پس از مشورت با مولا علي (عليه السلام) دستور داد تا فرش را تكه تكه كرده و ميان مردم تقسيم نمودند. سهم اميرالمومنين (عليه السلام) از اين فرش گرانبها به تنهايي 20 هزار بوده است.

اكنون به بررسي دقيق ماجرا در چند بخش مي پردازيم.


بخش اول- مدرك
طبق تحقيق ما تني چند از مورخين، اين ماجرا را ذكر كرده اند كه عبارتند از: طبري (310هـ)، ابن اثير (630هـ)، ابن كثير (774هـ)، و ابن خلدون (808هـ). رجوع كنيد به:
تاريخ الطبري، الطبري، ج 3 ص 129 و 130
الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 2 ص 518 و 519
البداية والنهاية، ابن كثير، ج 7 ص 76 - 78
تاريخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج 2 ق 2 ص 101 و 102

خانم فريبا افتخار در مقاله ي بهارستان مندرج در جلد 13"دايره المعارف بزرگ اسلامي"، در اين باره مي نويسد:
اولين بار طبري آن را وصف كرده است(4/21-23)و تاريخ‌نويسان پس از او با اندك تغييراتي در جزييات، مطالب او را نقل كرده‌اند(نك‍: بلعمي، 1/466-467؛ ابن‌اثير، 2/518-519؛ ابن كثير، 4/68-69؛ ابن‌خلدون، 2(4)/939-940؛ ميرخواند، 2/689؛ خواندمير، 1/483).

چنان كه ديده مي شود اولين ناقل داستان اين فرش، طبري است و مورخين پس از او مطالب وي را با تغييراتي نقل نموده اند؛ يعني مستند اصلي آن ها همان كتاب تاريخ طبري است. براي اثبات اين سخن كافي است سري به برخي كتب گفته شده بزنيم.
تاريخ بلعمي كه به وضوح ترجمه اي است از كتاب تاريخ طبري توسط ابوعلي محمد بن محمد بلعمي. وي تاريخ طبري را به دستور منصور بن نوح ساماني به فارسي ترجمه كرده است. خود او در مقدمه ي كتاب در اين باره مي گويد:
بدان كه اين تاريخ نامه بزرگست گردآورده ابي جعفر محمد بن جرير يزيد الطبري رحمه ‌اللّه كه ملك خراسان -ابوصالح بن نوح- فرمان داد دستور خويش را ابوعلي محمد بن محمد البلعمي را كه اين تاريخ ‌نامه را كه از آن پسر جرير است پارسي گردان هرچه نيكوتر، چنانكه اندر وي نقصاني نباشد.
نقل از: ويكي پديا

همچنين ابن اثير اگرچه مدرك نقل خود را در هنگام ذكر ماجرا نياورده، ولي در مقدمه ي كتابش تصريح مي كند كه منبع اصلي كتاب وي، همان تاريخ طبري است:
أقول إني قد جمعت في كتابي هذا ما لم يجتمع في كتاب واحد ومن تأمله علم صحة ذلك. فابتدأت بالتاريخ الكبير الذي صنفه الإمام أبو جعفر الطبري.
الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 1 ص 3

ابن كثير هم كليه ي وقايع مربوط به فتوحات را از ابن جرير يا همان طبري نقل مي كند. در آغاز نقل اين ماجرا هم مي نويسد:
وذكر سيف في روايته...
البداية والنهاية، ابن كثير، ج 7 ص 76
و سيف راوي اصلي اين ماجرا در كتاب تاريخ طبري است.

ابن خلدون نيز به مانند ابن اثير نامي از منبع نقلش نياورده، اما در پايان بحث خلافت خلفا و فتوحات و جنگ ها، به صراحت مي گويد كه اين مطالب را از كتاب طبري نقل نموده است:
(وهذا) آخر الكلام في الخلافة الاسلامية وما كان فيها من الردة والفتوحات والحروب ثم الاتفاق والجماعة أوردتها ملخصة عيونها ومجامعها من كتاب محمد بن جرير الطبري وهو تاريخه الكبير.
تاريخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج 2 ق2 ص 187 و 188
اما مير خواند و خواند مير نيز نام منابع خويش را ذكر نكرده اند؛ ولي با توجه به تاخر زماني اينان (كه به قرون 9 و 10 مربوط مي شوند)، معلوم است كه منبع شان كتب تاريخ پيشينيان و مشخصا تاريخ طبري مي باشد.

نتيجه: اصل ماجراي فرش بهارستان در هيچ كتاب شيعي نيامده، و همه ي مدارك ديگر براي اهل سنت هستند. اگر هم در برخي كتب شيعي اثري از اين ماجرا مي بينيم، همگي به كتاب تاريخ طبري كه از اهل سنت است باز مي گردد. پس استناد بدان براي شيعه جايي ندارد.
در بسياري از كتب اهل سنت مطالب زشتي به اميرالمومنين و ساير اهل بيت و حتي خود رسول اكرم (صلوات الله عليهم اجمعين) نسبت داده شده است، كه شيعه آن ها را رد مي كند و نادرست مي داند. اگر قرار بر استناد بر شيعه از كتب اهل سنت باشد، مطلب بسيار فراوان است؛ اما در روش علمي بايستي فرد را به آنچه قبول دارد ملزم كرد.

نكته ي بسيار جالب آن است كه ماجراي فرش بهارستان تنها از سوي كسي طرح شده، كه تاسيس شيعه را به فردي به نام عبدالله بن سبا نسبت مي دهد. و نكته ي جالب تر آن كه همه ي مورخين فوق يعني طبري، ابن اثير، ابن كثير، ابن خلدون، مير خواند و خواند مير ماجراي عبدالله بن سبا را هم منحصرا از طريق سيف بن عمر نقل كرده اند.
(ر.ك: عبد الله بن سبا، السيد مرتضي العسكري، ج 1 ص 47 - 49 و 61 - 62)
و شيعه در برابر اين اسطوره ي تاريخي مقاومت كرده و علامه سيد مرتضي عسكري (رحمه الله) در كتابي كه در همين رابطه تاليف نموده، رفع شبهه از شيعه نموده است.

بخش دوم - سند
ماجراي فرش بهارستان را طبري در دو روايت كه هر دو از طريق سيف بن عمر است، نقل مي كند:
كتب إلي السري عن شعيب عن سيف عن محمد وطلحة وزياد والمهلب وشاركهم عمرو وسعيد...
كتب إلي السري عن شعيب عن سيف عن عبد الملك ابن عمير...
تاريخ الطبري، الطبري، ج 3 ص 129 و 130

اما سيف بن عمر كيست؟
وي كتاب معروفي دارد به نام"الردة والفتوح"كه فهرست نويسان آن را براي وي ذكر كرده اند. بايد دانست كه طبري استفاده ي فراواني از آن در كتاب تاريخش كرده است. اين ماجرا هم حتماً از كتاب فتوح سيف نقل شده است.
ترمذي حديثي از او در سنن خود نقل كرده است. خود وي پس از نقل حديث مي نويسد:
اين حديث منكري است كه آن را جز از اين طريق نمي شناسيم. و نضر و سيف مجهول هستند.
قال أبو عيسي هذا حديث منكر لا نعرفه من حديث عبيد الله بن عمر إلا من هذا الوجه و النضر مجهول و سيف مجهول.
الجامع الصحيح سنن الترمذي، كتاب المناقب (50)، باب 60، ح 3866، ج 5 ص 697، دار إحياء التراث العربي - بيروت
اما علماي رجال اهل سنت به شدت سيف را تضعيف كرده و برخي او را متهم به حديث سازي و حتي زندقه نموده اند!!!

قال يحيي بن معين: ضعيف الحديث، فلس خير منه.
و قال أبو حاتم: متروك الحديث. ضعيف، منكر الحديث.
و قال أبو داود: ليس بشيء.
و قال النسايي، و الدارقطني: ضعيف.
و قال أبو أحمد بن عدي: بعض أحاديثه مشهورة و عامتها منكرة لم يتابع عليها، و هو إلي الضعف أقرب منه إلي الصدق.
و قال أبو حاتم بن حبان: يروي الموضوعات عن الأثبات و قالوا: إنه كان يضع الحديث. اتهم بالزندقة.
و قال الدارقطني: متروك.
و قال الحاكم: اتهم بالزندقة، و هو في الرواية ساقط.
و قال ابن السكن: ضعيف.
و قال الخطيب: ليس بحجة إذا خالف.
و قال ابن حجر: ضعيف الحديث عمدة في التاريخ.

تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج 4 ص 254 و 255، رقم 517
تقريب التهذيب، ابن حجر، ص 262، رقم 2724
الإصابة في تمييز الصحابة، ابن حجر، ج 2 ص 279، رقم 2254 + ج 5 ص 451، رقم 7132
الجرح والتعديل، الرازي، ج 7 ص 136، رقم 2194

نتيجه: حتي اگر بخواهيم از موضع مسلمانان اهل سنت هم به اين ماجرا بنگريم، باز هم روايات مربوط به آن مردود و از درجه ي اعتبار ساقط است.
اين مقاله توسط يكي از مراجعين سايت فطرت به نام يارمهدي ارسال شده است.