امام حسين(ع) از ديدگاه اهل سنت

حـسـيـن بن علي (ص) در مدينه منوره در سال چهارم هجري در روز سه شنبه، سوم ماه شعبان يا پنجشنبه پنجم همان ماه متولد شد بعضي از مورخان تولد آن حضرت را روز آخر ربيع الاول سال سـوم هـجري دانسته و بعضي ديگر گفته اند در پنجم جمادي الاول سال سوم يا چهارم هجرت به دنيا آمده است بنابراين درباره تولد آن حضرت چند قول وجود دارد، ولي قول مشهور اين است كه ايشان در روزسوم شعبان سال چهارم هجرت به دنيا آمده است. هـنـگـامـي كه آن حضرت متولد شد او را نزد جد بزرگوارش رسول خدا(ص) آوردند آن حضرت با ديدن او سخت مسرور شد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و روز هفتم تـولدش گوسفندي براي او عقيقه كرد و به مادرش فرمود:

"سرش را بتراشيد و به وزن موهايش نقره صدقه دهيد". آن حـضـرت شش سال و چند ماه با جد بزرگوارش رسول خدا(ص) و پس از آن بيست و نه سال و يـازده مـاه بـا پدرش اميرالمؤمنين (ص) و پس از آن حدود ده سال با برادرش امام حسن (ص) و حـدود ده سـال پـس از شـهـادت امـام حسن (ص) زندگي كرد مدتي كه آن حضرت پس از امام حسن (ص) زندگي كرده است، مدت امامت او محسوب مي شود.
كـنـيـه امـام حسين (ع)"ابوعبداللّه"بود لقب هاي فراواني به آن حضرت داده اند و از جمله پس از شـهـادت ايشان را"سيدالشهدا"خواندند چنان كه مي دانيم تا پيش از آن لقب سيدالشهدا بر حـمزه، عموي پيامبر اطلاق مي شد و پس از شهادت سبط گرامي رسول اللّه امام حسين(ع) را به اين لقب خواندند. نامگذاري توسط پيامبر (ص) در روايـات آمـده اسـت كـه نـامگذاري آن حضرت و برادر بزرگوارش به حسين و حسن از سوي شـخـص پـيامبر اكرم صورت گرفته است و تصريح شده است كه اين نامگذاري به دستور خداوند متعال بوده است.

از عـلي بن ابيطالب نقل كرده اند كه فرمود: آن گاه كه حسن به دنيا آمد نام عمويم"حمزه"را بـر او نهادم و آن گاه كه حسين متولد شد نام عموي ديگرم"جعفر"را بر او گذاشتم روزي رسول خدا(ص) مرا فراخواند و فرمود: من مامور شده ام كه نام آن دو را تغيير دهم از اين پس آنان را حسن وحسين بخوانيد.*
در روايـات ديـگـر آمـده اسـت كـه پـيـامـبر اكرم (ص) فرمود: حسن و حسين را به نام فرزندان هـارون نـامـيدم او فرزندانش را"شبر"و"شبير"ناميد و من فرزندانم را به همان نام (به لفظ عربي) حسن وحسين ناميدم.* خبر از شهادت در هنگام تولد اسـمـا بـنـت عـمـيس مي گويد:
وقتي امام حسين (ص) متولد شد رسول خدا(ص) آمد و فرمود: اسما! پسرم را بياور من كودك را در پارچه سفيدي پيچيدم و به حضرت دادم. حـضـرت در گـوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت، بعد در حالي كه او را در دامن خود گذاشته بود، گريست.

گفتم: پدر و مادرم فدايت چرا گريه مي كني؟ فرمود: براي اين پسرم
گفتم: او در همين ساعت متولد شده و تو برايش گريه مي كني؟ فرمود: آري اي اسما! گروه سركشي او را مي كشند، خدا شفاعتم را نصيبشان نكند.
بعد فرمود: اين خبر را به فاطمه نرسان كه تازه فرزندش به دنيا آمده.*
روزي ام الـفـضـل هـمـسـر عـبـاس عـمـوي پـيـامـبـر، خدمت آن حضرت رسيد و گفت:"يـارسول اللّه (ص) من امشب خواب بدي ديدم، ديدم گويا قطعه اي از بدن مبارك شما جدا شده در دامن من افتاد. فـرمـود: خـيـر اسـت، فاطمه پسري مي آورد كه تو او را پرورش خواهي داد خدمت پيامبر رسيدم و كـودك را در دامـنـش نـهـادم و چند لحظه از آن حضرت چشم برداشتم، وقتي دوباره نگاهش كردم، ديدم اشك از چشمانش سرازير است.

گفتم: پدر و مادرم فدايت يا رسول اللّه چرا گريه مي كني؟ فرمود: هم اكنون جبرييل آمد و به من خبر داد كه امت من اين پسرم را مي كشند".*
هـنگامي كه اميرالمؤمنين (ص) به طرف صفين مي رفت در راه از كربلا گذشت در آن جا توقفي كـرد و چـنـان گـريست كه زمين را از اشك خيس كرد آنگاه فرمود:"روزي خدمت رسول خدا رسـيـدم ديـدم حـضـرت گـريه مي كند،
گفتم: پدر و ماردم فدايت يا رسول اللّه (ص) چرا گريه مي كني؟ فـرمـود: هـم اكـنـون جبرييل اين جا بود، او به من خبر داد كه پسرم حسين در كنار شط فرات در زمـيـنـي به نام كربلا كشته خواهدشد و مشتي از خاك آنجا را برايم آورد تا ببويم و من نتوانستم از گريه خودداري كنم. و هـمـان جـا بـود كه اميرالمؤمنين (ص) فرمود: اين جاست اقامتگاه و بارانداز ايشان، اين جاست كـه خونشان را مي ريزند، گروهي از آل محمد در اين صحرا كشته مي شوند كه زمين و آسمان به حالشان گريه خواهد كرد.*

شباهت با رسول خدا(ص) در اخـبـار فـراوان آمده است كه آن حضرت شبيه ترين فرد به رسول اللّه (ص) بود اصحاب پيامبر بارها اين نكته را در مورد سيرت و صورت امام حسين (ع) يادآورد شده اند، مخصوصا يادآور شده اند كـه قـامـت ايـشـان بـسيار شبيه به پيامبر بود، به طوري كه هر كس قامت آن حضرت را مشاهده مي كرد به ياد رسول خدا مي افتاد.* عـاصـم بـن كليب از پدرش نقل كرده است كه شبي رسول خدا را در خواب ديدم و خواب خود را براي ابن عباس نقل كردم تا ببينم كه آيا خواب من درست بوده است يا خير
او گفت: آيا هنگامي كـه پـيامبر را ديدي به ياد حسين بن علي نيفتادي؟ گفتم: آري! به خدا قسم هنگامي كه رسول خـدا قـدم برمي داشت و راه مي رفت، كاملا به حسين بن علي شباهت داشت. ابن عباس گفت: ما همواره او را به پيامبر شبيه مي دانستيم. انـس بـن مـالـك مـي گويد: نزد عبيداللّه بن زياد بودم كه سر حسين بن علي را در يك تشت به مـجلس آوردند ابن زياد با چوبي به بيني و صورت آن حضرت اشاره كرد و گفت: من چهره اي به ايـن نـيـكـويـي نديده ام. گفتم: اي ابن زياد! مگر نمي داني كه حسين بن علي شبيه ترين مردم به رسول خدا بود.*

علاقه رسول خدا(ص) به امام حسين (ع) يكي از زيباترين و برجسته ترين نكات زندگي امام حسين، توجه شديد و علاقه بي نظير پيامبراكرم بـه ايشان و برادر بزرگوارش امام حسن (ع) است اين نكته آن چنان آشكار و نمايان بود كه صفات زيـادي ازكـتـب تـاريـخ و حديث را به خود اختصاص داده است در اين جا گوشه اي اندك از اين مطالب رايادآور مي شويم. دوستي با حسين رسـول گرامي اسلام (ص) به مهماني دعوت شده بود با گروهي از اصحاب به ميهماني مي رفت در راه امام حسين (ص) را ديد كه در كوچه بازي مي كند، پيش رفت تا او را بگيرد، ولي او كودكانه گريخت و هر چه حضرت به دنبال او رفت، او به سوي ديگري جست و آن حضرت همچنان خنده كـنـان او را دنـبـال مـي كرد تا او را گرفت آن گاه دستي بر پس گردن و دستي در زير چانه او گرفته دهان بر دهانش گذاشت واو را بوسيد. و بـعد فرمود: حسين از من است و من از حسينم، خدا دوست بدارد كسي را كه حسين را دوست دارد.*

زيـد بـن حـارثـه نقل مي كند: مي خواستم براي انجام كاري خدمت رسول خدا(ص) برسم شبانه بـه مـنـزل آن حـضـرت رفتم و درب خانه را كوبيدم پيامبر در حالي كه چيزي در زير عباي خود داشـت، بـيـرون آمد پس از آن كه كارم تمام شد، پرسيدم: اي رسول خدا! چه همراه داري؟ عباي خـويـش را بـه كـنـار زد وحـسن و حسين را كه در برگرفته بود به من نشان داد و فرمود: اينان فرزندان من و فرزندان دختر من هستند آن گاه رو به آسمان كرد و فرمود:
"اللهم انك تعلم اني احبهما فاحبهما و احب من يحبهما."خدايا! تو مي داني كه من اين دو را دوست دارم، پس آنها را دوست بدار و دوست بدار هر كس آن دو را دوست بدارد.*

سـلـمـان فـارسـي نـيز از پيامبر اكرم در خصوص امام حسين و امام حسين روايت كرده است كه فرمود:"من احبهما احببته و من احببته احبه اللّه و من احبه اللّه ادخله جنات النعيم و من ابغضهما اوبغي عليهما ابغضته و من ابغضته ابغضه اللّه و من ابغضه اللّه ادخله نار جهنم و له عذاب مقيم."هـر كس فرزندانم حسن و حسين را دوست بدارد من او را دوست دارم و هر كس من اورا دوست بـدارم خـداونـد او را دوست دارد و هر كس خدا او را دوست بدارد به بهشت هاي پر از نعمت وارد خواهد شد اما هر كس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روادارد من او را دشمن خواهم داشت و هر كس من او را دشمن دارم خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم در افكند و در عذاب پايدار بماند.* ايـن عـلاقـه و عنايت ويژه پيامبر اكرم (ص) به امام حسين (ع) و اهل بيت (ع) را صرفا نمي توان به يك رابطه عاطفي و علاقه خويشاوندي حمل كرد مضامين رواياتي كه در كتب فراوان نقل شـده اسـت، نـشـان مي دهد كه رسول خدا(ص) با اطلاع و آگاهي از مسير آينده جامعه اسلامي، مـي خـواستند بدين وسيله راه حق و باطل را به روشني از يكديگر تفكيك و متمايز سازند در واقع پـيـامـبـر اكرم با اين سخنان گويا همه دشمني ها و كينه توزي هايي را كه در آينده بر ضد خاندان نبوت انجام خواهد شد، براي حق پويان و حقيقت طلبان پيش گويي مي كردند شايد از اين روست كـه در روايـات ديگر، رسول خدا از جنگ و پيكار بااهل بيت ياد كرده است و جنگ باايشان را همچون جنگ با خودش دانسته است. دانـشـمـندان برجسته اهل سنت از زيد بن ارقم و ابوهريره و ديگران روايت كرده اند كه پيامبر در هـنـگام فوت، آن گاه كه در بستر بيماري افتاده بود، رو به علي و فاطمه و حسن و حسين كرد و فـرمـود:"انـا حـرب لـمن حاربكم و سلم لمن سالمكم"من با هر كس كه با شما بجنگد در جنگ خواهم بود و با هر كس با شما دوستي كند دوست خواهم بود.*

ايـن عـبارت بارها و بارها از سوي پيامبر اكرم در شان اهل بيت گراميش صادر شده است* ازجـمـله نقل كرده اند كه آن حضرت بارها رو به خانه علي و فاطمه و حسن و حسين مي ايستاد و مـي فـرمـود:"انــا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم"مي جنگم با هر كس كه شما با او بجنگيد و دوستي مي كنم با هر كس كه شما با او دوستي كنيد.* بـرابن عازب روايت كرده است كه رسول اكرم (ص) در مورد امام حسين (ع) فرمود:"هذا مني و انامنه و هو محرم عليه ما يحرم علي."حسين از من است و من از حسينم و هر چه بر من حرام است برحسين نيز حرام است.* علاقه جبرييل به حسين در روايـات آمـده اسـت روزي حـسـن و حـسـيـن، در كودكي، پيش روي پيامبر (ص) با يكديگر كـشـتي مي گرفتند و پيامبر دايما حسن را تشويق مي كرد فاطمه رو به پدر كرد و عرض كرد: اي رسـول خـدا! شـمـاحـسـن را كـه بـرادر بزرگتر است در مقابل حسين كه كوچكتر است تشويق مي كنيد؟ پيامبر فرمود: زيرا جبرييل شاهد اين ماجرا بود و حسين را تشويق مي كرد و من حسن را.

مهرورزي پيامبر به حسين مـهـر و مـحبت پيامبر به امام حسين و برادر بزرگوارش امام حسن زبانزد عام و خاص بوده است گـذشـتـه از گفتاري كه نقل شد از رفتار حضرت با ايشان حكايات فراواني نقل كرده اند كه اين نكته به خوبي معلوم مي شود. نـقل شده است كه گاه در هنگام نماز جماعت، حسن و حسين كه كودكاني خردسال بودند نزد جـد بـزرگـوارشـان مـي رفـتند و در سجده بر دوش آن حضرت سوار مي شدند برخي از اصحاب پـيش دستي مي كردند تا كودكان را از رسول خدا دور كنند ولي آن حضرت اشاره مي فرمودند كه آنـهـا را بـه حـال خـود واگذاريد سپس به آرامي دست آنها را مي گرفتند و پايين مي آوردند و بر زانوان خويش مي نشاندند.* روزي پـيامبر سجده نماز را بر خلاف معمول طولاني كرد نماز كه تمام شد نمازگزاران عرض كـردنـد:امـروز سـجـده را طولاني تر به جاي آوريد، آيا وحي نازل شده و دستوري رسيده است؟ فـرمود: خير فرزندم حسين بر شانه ام سوار بود خواستم صبر كنم تا او كار خويش را انجام دهد و لذتش را از بين نبرده باشم. عـمـر بـن خـطـاب نـقل مي كند كه روزي رسول خدا را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاي خـويـش سـوار كرده بود رو به آن دو كردم و گفتم: چه اسب خوبي داريد!! پيامبر (ص) فرمود: و اينها چه سواركاران خوبي هستند! ابـي بـريده نقل مي كند كه روزي رسول خدا(ص) در مسجد براي ما خطبه مي خواند كه ناگهان حسن وحسين به مجلس وارد شدند و پيراهن قرمز رنگ به تن داشتند به طوري كه در هنگام راه يـافتن بر زمين مي كشيد پيامبر از منبر پايين آمدند و آن دو را بغل كردند و جلوي خويش نشاندند سـپـس فرمودند: خدا و رسولش راست گفتند كه: انما اموالكم و اولادكم فتنه اين دو فرزندم كه چنين راه مي روند آن چنان مشعوف شدم كه نتوانستم به سخنانم ادامه دهم.

گريه امام حسين (ع) پـيـامـبـر اكـرم (ص) از در خانه فاطمه (س) مي گذشت صداي گريه امام حسين (ص) را شنيد فـرمـود: دخـترم! فرزندم حسين را ساكت كن مگر نمي داني كه صداي گريه اين كودك مرا آزار مي دهد. حسين بهترين است حـذيـفـه يمان مي گويد: روزي پيامبر اكرم (ص) وارد مسجد شد امام حسين (ص) را روي دوش گـرفـتـه بادست هاي مباركش پاهاي او را به سينه مي فشرد فرمود: اي مردم مي دانم درباره چه مـوضوعي اختلاف داريد (منظورش بهترين هاي بعد از خودش بود اين حسين بن علي (ص) كسي اسـت كـه بـهـتـريـن جده (مادر بزرگ) را دارد جدش محمد، رسول خدا(ص)، سالار پيامبران و جده اش خديجه دختر خويلد اولين زني است كه به خدا و رسولش ايمان آورد اين حسين بن علي بـهـتـرين پدر و مادر را دارد پدرش علي بن ابيطالب برادر وزير و پسر عموي رسول خدا و اولين مردي است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و مادرش فاطمه دختر محمد بانوي زنان جهان است ايـن حـسين بن علي بهترين عمو و عمه را دارد عمويش جعفر بن ابيطالب است كه خدايش با دو بـال زيـنت داده تا در بهشت به هر جا كه خواهد پرواز كند و عمه اش، ام هاني دختر ابيطالب است ايـن حـسـيـن بن علي (ص) بهترين دايي و خاله را دارد دايي اش قاسم پسر رسول خدا و خاله اش زينب دختر رسول خداست آن گاه كودك را از شانه خود برزمين نهاد تا در پيش رويش به بازي بـپـردازد و فـرمـود: مردم اين حسين جد و جده اش در بهشت اند دايي و خاله اش در بهشت اند و خودش و برادرش نيز در بهشت اند.*

اگر مردم مي دانستند از تـشـيـيـع جـنـازه بر مي گشتيم در بين راه امام حسين (ص) خسته شد و كنار راه نشست ابو هـريره (پيرمرد مورد احترام زمان خود) در كنارش نشست و با لباس خود خاك از پاي آن حضرت مي سترد حضرت فرمود: ابوهريره! چرا تو اين كار را مي كني؟ عـرض كـرد: بـگـذار مـن ايـن كـار را بكنم به خدا اگر آنچه را من درباره تو مي دانم اين مردم مي دانستند تو را برگردن هاي خود حمل مي كردند. مدرك بن عماره نقل مي كند كه روزي ابن عباس را ديدم كه ركاب حسن و حسين را گرفته بود و راه مـي بـرد بـه او اعـتراض كرده گفتند: تو ركاب آنها را گرفته اي در حالي كه از آنها مسن تر هستي؟ گفت: اين دو فرزندان رسول خداو جگرگوشه او هستند آيا سعادتي از اين بالاتر است كه من ركاب آنها را بگيرم. فضايل و مناقب در فـضايل امام حسين (ع) آن قدر گفته اند كه همه آنها در يك يا چند دفتر نمي گنجد از اين رو در اينجا همچون مباحث گذشته به نمونه هايي چند اكتفا مي كنيم لازم به يادآوري است كه در ذيل هر يك ازعناوين زير گاه تا ده ها روايت نقل شده است. آقاي جوانان بهشت امـام عـلـي (ع) از رسـول خـدا(ص) روايـت كرده است كه فرمود: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة يعني حسن و حسين آقاي جوانان اهل بهشت هستند. ابن عباس نيز از آن حضرت نقل كرده است: الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنة من احبهما فقداحبني و من ابغضهما فقد ابغضني.
هـمـيـن روايـات را عـمـر بـن خـطـاب و فـرزندش عبداللّه بن عمر نيز از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده اند. از حـذيـفـة بـن يـمـان، صـحابي معروف پيامبر نقل شده است كه شبي خدمت رسول خدا(ص) رسـيدم و نماز مغرب را با ايشان خواندم حضرت برخاست و دايما نماز مي خواند تا هنگام نماز عشا رسـيـد نـمـازعشا را نيز با آن حضرت خواندم و منتظر ماندم پيامبر از مسجد خارج شد تا به خانه خـويـش رود پـشـت سر او راه افتادم گويا با كسي سخن مي گفت كه من دقيقا ندانستم كه چه مي فرمايد ناگهان رو به عقب كرد و فرمود: كيستي؟ گفتم: حذيفة گفت: فهميدي چه كسي با من بود؟ گفتم: خير گـفـت: جبرييل امين بود كه سلام خداي را به من رساند و مرا بشارت داد كه فاطمه بانوي زنان بهشت وحسين و حسين آقاي جوانان بهشتي هستند. عرض كردم: اي رسول خدا! براي من و مادرم استغفار كن.

فرمود: خداوند تو و مادرت را ببخشايد. جـابـربن عبداللّه انصاري از رسول خدا روايت كرده است كه روزي در مسجد در كنار آن حضرت بـااصحاب بزرگوارش نشسته بوديم حسين (ع) وارد مسجد شد پيامبر رو به ما كرد و فرمود: من اراد ان يـنظرالي سيد شباب اهل الجنة فلينظر الي الحسين بن علي هر كس مي خواهد به آقاي جوانان بهشت نگاه كند به چهره فرزندم حسين بنگرد. حسين بابي از بهشت رسـول گرامي اسلام فرمود: به وسيله من آگاه شديد با علي راه يافتيد و هدايت شديد نيكي ها به واسطه حسن به شما عطا شد ولي سعادت و شقاوت شما با حسين است آگاه باشيد كه حسين يكي ازدرهاي بهشت است هر كس به او دشمني كند خدا بوي بهشت را بر او حرام مي كند.
حسين و آيه تطهير ام سـلـمـه زن بـا وفـاي رسـول خـدا(ص) نـقل مي كند كه روزي فاطمه (س) غذايي براي پدر بـزرگوارش آورد آن روز پيامبر در خانه من بود رسول اللّه نسبت به دخترش احترام كرد و فرمود: برو و پسر عمويم علي و فرزندانم حسن و حسين را نيز دعوت كن تا با هم غذا بخوريم پس از مدتي فـاطمه و علي در حالي كه دستان حسن و حسين را در دست داشتند بر پيامبر وارد شدند همان دم جبرييل بر پيامبر نازل شد وآيه شريفه تطهير را نازل فرمود: انما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهـل الـبـيت و يطهركم تطهيرا (احزاب / 33) خداوند اراده كرده است تا هرگونه زشتي و پليدي را از شما اهل بيت دور گرداند و شما راپاك و پاكيزه گرداند. حـضرت رو به من [ام سلمه ] كرد و فرمود: كساي خيبري را كه عبايي بزرگ بود بياورم علي (ع) را در طـرف راسـت و زهـرا را در طرف چپ و حسن و حسين را بر پاي مباركش نشاند و كسا را بر آنـهـا انداخت با دست چپ عبا را سخت بر هم پيچيد و دست راست را به طرف آسمان بلند كرد و سه بارفرمود: اللهم هؤلا اهل بيتي و حامتي، اللهم اذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا انا حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم و عدو لمن عاداكم. خداوندا! اينان اهل بيت و خاندان من هستند [چنان كه وعده فرمودي] پليدي را ازايشان دور دار و آنان را پاك و معصوم دار من مي جنگم با كسي كه شما [اهل بيت ] با اوبجنگيد و آشتي مي كنم با كسي كه شما آشتي كنيد و دشمن كسي هستم كه با شما دشمني كند.

از ايـن روايـت كـه در مـنـابـع حديث از طرق مختلف نقل شده است و مورد اتفاق شيعه و سني اسـت به دست مي آيد كه امام حسين (ع) يكي از مصاديق آيه تطهير است از روايات و قراين بسيار مـي توان ثابت كرد كه در زمان نزول آيه تطهير جز همين پنج تن كس ديگري مشمول آيه تطهير نـبـوده اسـت و ازهمين روي ايشان را ((اصحاب كسا)) و امام حسين (ع) را خامس اصحاب كسا، يعني پنجمين شخصيت اصحاب كسا نام نهاده اند. احمد حنبل و ترمذي، دو تن از محدثان بزرگ اهل سنت در كتب (مسند) و (سنن) خود نقل كرده اندكه تا شش ماه پس از نزول آيه مذكور, پيامبر اكرم (ص) هر روز هنگامي كه براي نماز صبح بـه مـسـجدمي رفتند در جلوي خانه علي و فاطمه مي ايستادند و بلند مي فرمودند: الصلوة يا اهل بيت محمد انمايريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. حسين و آيه مباهله در بـيـن دانـشـمـنـدان اسـلامـي از شيعه و سني اتفاق نظر است كه پيامبر در هنگام مباهله با عـالـمـان مـسـيـحـي بحران تنها علي فاطمه، حسن و حسين را به همراه برد و آنان را مصداق (ابناينا) و (نساينا) و (انفسنا) در آيه شريفه قرار داد اين مطلب آن چنان مشهور و مسلم است كه عالم بزرگ اهل سنت حاكم نيشابوري در كتاب (معرفة علوم الحديث) خود اين جريان را از مصاديق روايات متواتر مي شمارد. مـاجـرا از ايـن قـرار است كه اسقف مسيحيان نجران همراه با گروهي از علماي مسيحي خدمت رسـول خـدا شـرفياب شدند حضرت دين اسلام را بر آنها عرضه كرد ولي سرباز زدند و نپذيرفتند سـرانجام وحي نازل شد و آنان را به مباهله با پيامبر دعوت كرد: فمن حاجك فيه من بعد ما جايك من العلم فقل تعالوا ندع ابناينا و ابنايكم و نساينا و نسايكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه عـلي الكاذبين (آل عمران / 16)در روز موعود رسول خدا دست اهل خويش را گرفت و براي مباهله حضور يافت مسيحيان كه دريافتند پيامبر با تمام سرمايه خويش به ميدان مباهله آمده است از اين كار تن زنند و به پرداختن جزيه رضايت دادند. وارث علم پيامبر عـكـرمـه شـاگـرد بـرجسته ابن عباس نقل مي كند كه روزي ابن عباس در مسجد براي مردم حديث مي گفت كه نافع بن ازرق برخاست و گفت: اي ابن عباس! از احكام مورچه و پشه براي من مـردم فتوا مي دهي؟ اگر علمي داري خدايي را كه مي پرستي براي من توصيف كن ابن عباس سر بزير انداخت حسين به علي در گوشه مسجد نشسته بود، رو به نافع كرد و فرمود: اي نافع به سوي من بيا تا پاسخت را بازگويم.

نافع گفت: من از تو پرسيدم؟ ابن عباس گفت: يا ابن الازرق! انه من اهل بيت النبوة و هم ورثة العلم. نافع به سوي امام رفت و حضرت پاسخ او را ارايه فرمود. نافع گفت: اي حسين! سخنانت نيكو و پرمايه است. فرمود: شنيده ام كه تو پدرم و برادرم و مرا به كفر متهم كرده اي؟ گفت: قسم به خدا با آنچه از شما شنيدم بي ترديد شما سرچشمه نوراني اسلام و ستارگان احكام خداهستيد (لقد كنتم منار الاسلام و نجوم الاحكام) امام فرمود: يك سؤال از تو مي پرسم. گفت: بپرس يابن رسول اللّه فـرمود: آيه (فاما الجدار فكان لغلامين يتيمين في المدينه)(كهف / 81) را خوانده اي؟ اي نافع! چه كسي آن گنج گران بها را براي آن دو يتيم در زير ديوار پنهان كرده بود تا به آنان ارث رسد. گفت: پدر يتيمان فـرمـود: راسـتـي پدر آنها بهتر و دلسوزتر براي فرزندانش بود يا رسول خدا؟ آيا مي توان باور كرد كـه پيامبر علم گران بهاي خويش را براي فرزندانش به وديعت نگذاشته باشد و ما را از آن محروم كرده باشد؟ ريحانه پيامبر پـيامبر اكرم (ص) به ميهماني در خانه يكي از اصحاب دعوت شده بود همراه با ياران به راه افتاد درحالي كه جلوتر از ديگران راه مي رفت حسن و حسين با كودكاني چند در كوچه به بازي مشغول بـود رسـول خدا به سوي او رفت تا او را بگيرد و او به اين سو و آن سو مي گريخت پيامبر در حالي كـه مـي خـنديد او را دنبال كرد تا او را گرفت يك دست را در زير سر و دست ديگر را در زير چانه حسين گذاشت و لب مباركش را بر دهان حسين نهاد و بوسيد و فرمود: هذان ريحانتاي من الدنيا من احبني فليحبهما.

ايـن دو گـل هـاي زيـباي من در دنيا هستند هر كس مرا دوست بدارد بايد آنان را دوست بدارد. جـابـر بن عبداللّه انصاري مي گويد: روزي نزد رسول خدا نشسته بوديم كه علي بن ابيطالب (ع) واردشد حضرت رو به علي كرد و فرمود: سـلام عليك ابا الريحانتين اوصيك بريحانتي من الدنيا خيرا فعن قليل ينهد ركناك و اللّه عزوجل خليفتي عليك. سـلام بـر تـو اي پـدر دو ريحانه [حسن و حسين ]! تو را به اين دو ريحانه زيبايم از دنيا سفارش به نيكويي مي كنم كه بزودي دو ركن تو فرو ريزند. جابر مي گويد: هنگامي كه پيامبر رحلت كرد علي (ع) فرمود: اين يكي از دو ركني بود كه رسول خـداگـفت و هنگامي كه فاطمه وفات كرد فرمود: اين هم ركن دومي بود كه رسول خدا گفت. در هـمـيـن راسـتـا روايـتي از عبداللّه بن عمر نقل شده است كه مربوط به امام پس از واقعه عاشوراست ابن نعيم نقل مي كند كه نزد عبداللّه بن عمر نشسته بوديم مردي پيش آمد و از حكم خون پشه سؤال كرد كه اگر در لباس نمازگزار باشد نمازش صحيح است يا خير؟ عبداللّه پرسيد: از كجا مي آيي و اهل كدام منطقه اي؟ گفت: اهل عراق هستم. عـبـداللّه گـفت: اين مرد را بنگريد كه از خون پشه مي پرسد، حال آن كه اينان پسر رسول خدا را كشتند وسكوت كردند از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود: حسن و حسين دو ريحانه من در اين دنيا هستند. سخاوت و تواضع روزي امام حسين (ص) چند كودك را ديد كه تكه ناني را با هم مي خوردند از حضرت خواستند از نـان آنها بخورد حضرت دعوت ايشان را پذيرفت و از تكه نانشان خورد آنگاه آنان را با خود به منزل آورد غـذا داد و لـبـاس نـو پـوشـيد و فرمود: اينان از من سخاوتمندترند زيرا تمام آنچه را داشتند بخشيدند و من فقط مقداري از آنچه داشتم به آنها بخشيدم. *
جود و شجاعت زيـنب دختر ابو رافع نقل مي كند كه فاطمه (س) پس از آن كه پدر بزگوار خويش را از دست داد سخت دلگير شد و دايما گريه و ناله مي كرد روزي دست حسن و حسين را گرفت و به نزديك قبر پـدر آمـد و سـخـت گريست و شكوه كرد در بين شكوايه هاي خويش عرض كرد: يا رسول اللّه! آيا چيزي را براي اين دو فرزند به ارث مي گذاري؟ صـداي رسـول خـدا آمـد كـه فرمود: اما الحسن فله هيبتي و شؤودي و اما الحسين فله جراتي و جـودي (امـا براي حسن هيبت و آقايي را به ارث مي گذارم و اما براي حسين جرات و جودم را به وديعت مي نهم) فاطمه زهرا عرض كرد: راضي و خشنود شدم اي رسول خدا. حج امام حسين (ع) امـام حـسـيـن (ص) در طـول عمر شريف خود بيست و پنج بار پياده به حج مشرف شد در حالي كه همراه او اسب هاي اصيل را بدون سوار مي بردند. آن حـضـرت در حـالـيـكـه از امكانات كافي برخوردار بود و مي توانست از وسايل موجود آن زمان بـسـيـاربالايي بهره مند شود به خاطر اظهار بندگي كامل و خضوع و خشوعي كه در پياده رفتن وجود دارد راه خانه خدا را پياده مي پيمود. امـا ايـنـكـه در همان حال اسب هاي سواري را بدون سوار همراه خود مي برد شايد به دو دليل زير بـود:يكي آن كه هنگام بازگشت از آنها استفاده كنند و ديگر آنكه حركت با خدم و حشم بيشتر بر بندگي واطاعت محض دلالت دارد.
مناجات امـام حسين (ع) را ديدند كه در مسجد مدينه صورت بر خاك نهاده مي گويد: الهي اگر به خاطر گـنـاهانم بازخواستم كني به كرمت توسل مي جويم و اگر با خطاكاران جسم كني به آنها خواهم گـفـت ترا دوست دارم آقاي من اطاعت من براي تو نفعي ندارد و معصيتم زياني به تو نمي رساند پـس اگـر آنـچـه را نـفـعي برايت ندارم به جا نياورم بر من ببخش و اگر آنچه كه را ضرري به تو نمي زند مرتكب شدم در گذر كه توارحم الراحميني.

پي نوشت ها: تاريخ دمشق، ابن عساكر, ترجمه الامام حسين (ع صـحـيح بخاري، ترجمع امام حسين مقتل خوارزمي و فرايد السمطين طبقات ابن سعد، ترجمه امام حسين، مؤسسه آل البيت تاريخ ابن عساكر، ترجمه امام حسين (ع) تاريخ دمشق، ابن عساكر، ترجمه امام حسين سـنـن ترمذي و اسدالغابه و مستدرك، حاكم نيشابوري كنز العمال تاريخ دمشق، ابن عساكر تفسير جامع البيان حلية الاوصيا، ابو نعيم اصفهاني

شيعه نيوز