انحرافات ديني -1 (پيدايش شيخيه)

شيخيه، بابي، و بهايي‌ از توطيه‌هاي مهم استعماري است كه از اواسط دوره قاجاريه و باهدف آسيب رساندن به تشيع از سوي كانون‌هاي استعمارگر طراحي شد، و همانطور كه تاريخ بهترين گواه آن است، همواره براي تداوم حيات مجبور به ايستادن در كنار دشمنان اسلام، خصوصا شيعه بوده است، تا بدين وسيله، بخش اعظمي از خصايص دشمن‌ستيزي را كه در بطن شريعت اسلام است را از بين ببرد. اين سري مقالات كه منبعد تقديم حضور دوست‌داران حقيقت مي‌گردد، با عنوان فرقه بهاييت، سعي در ريشه‌يابي اين فرقه دارد.
زماني كه گروه‌هاي استعمارگر در ايران راه يافتند، ايرانيان را مردمي متشرع و وطن‌خواه يافتند، لذا براي اهداف‌شان چاره‌اي جز اختلافات قومي و مذهبي نمي‌ديدند، و تنها راه را تقسيم ايران به مناطقي با خصايص قومي و قبيله‌اي كه هر كدام همانند دوره جاهليت براي خود مذهبي داشته باشند نيافتند.
اين مسيله مخصوصا براي دولت فخيمه انگلستان كه ابر قدرت روزگار خويش بود، تا ‌آنجا اهميت پيدا مي‌كند كه براي دامن زدن به اين اختلافات، و فرقه‌فرقه كردن شيعيان ايران، هزينه‌اي هنگفت را متقبل شده و طي فرماني نايب‌السلطنه هند اعلام مي‌كند كه"غازي حيدرالدين"، پادشاه"صوبه‌اود"و"لكن‌هو"، تمامي املاك ودارايي‌هاي خود را وقف حوزه‌هاي ديني شيعيان كرده است، تا درآمد حاصله، صرف امور معيشتي و تحصيل طلاب علوم ديني شيعه مذهب شود.(1) و از همين زمان است كه در كنسول‌گري‌هاي انگلستان، شعب ويژه امور ديني و موقوفات، در شهرهاي مهم مذهبي مانند،"قم"،"مشهد"،"شيراز"،"كربلا"،"نجف"، و"سامرا"، آغاز به كار و فعاليت نمود.(2)

اين مراكز مذهبي و جديدالتاسيس، كه مستقيما زير نظر سفير كبير بريتانياي كبير در تهران فعاليت مي‌كردند، توسط چندين كارشناس امور ديني كه به زبان‌هاي فارسي و عربي تسلط كامل داشتند، اداره مي‌شد، و ديپلمات‌هاي اين شعب صاحب عنوان"دبير"بودند، و اطلاعات فراواني در خصوص اديان و مذاهب داشتند. اين دبيران نيز به‌نوبه خود يا عوامل و جاسوساني در ارتباط بودند كه با بودجه مخصوصي به نام"موقوفه صود‌اود"مسيول اخلال در امور ديني مردم و ايجاد شبهات بودند، به طوري كه"سر آرتور هاردينگ"سفير كبير وقت بريتانيا در ايران اين بودجه را به يك اهرم قدرتمند تشبيه مي‌كند و در خاطرات خود مي‌نويسد: «اختيار تقسيم وجوه موقوفه صوبه‌اود در دست‌هاي من مانند اهرمي بود كه با آن مي‌توانستم همه چيز را در ايران و در بين‌النهرين بلند كنم و هر مشكلي را حل وتصفيه نمايم...»(2)
دولت‌مردان انگلستان كه به قولي آفتاب در مستعمرات‌شان غروب نمي‌كرد، با اسلام و قرآن كينه‌اي آشتي‌ناپذير داشتند، تا آن جا كه"لرد گلاد استون"نخست‌وزير وقت آن كشور، در جلسه‌اي پارلماني، پشت تريبون، در حالي كه قرآن را با دست بلند كرده بود خطاب به نمايندگان مجلس اعلام كرد: «تا اين كتاب در دست مسلمانان است كاري از انگلستان درباره آن‌ها بر نمي‌آيد و ما نمي‌توانيم بر آن‌ها حكومت كنيم».(3)
اين‌ها از دلايلي بود كه انگلستان در صدد تضعيف باورهاي ديني مذهبي، و بيش از همه پيروان تشيع كه آموزه‌هاي خود را از سرچشمه زلالش دريافته كرده بودند، بر آمدند، و با برافراختن پرچم مذاهبي كه مدعيان دروغين‌اش، از ترس جان بي‌مقدار خويش، هر توبه‌نامه‌اي را هم براي خوش‌آمد، به فضاحت‌نامه‌اي عليه خود تبديل مي‌كردند، برآمدند، كه فرقه شيخيه، و به دنبالش فتنه باب، طفل حرام خود را كه بهاييت بود، بدنيا آورد. تشويق، پشتيباني، و حمايت مال و معنوي از مدعيان مهدويت كه به عنوان يكي از مهم‌ترين اصول اعتقادي شيعيان، با هدف ايجاد تشتت و چند دستگي، نيز در همين نقطه آغاز شد، و اين فتنه، در همسايگي هندوستان، كه بزرگ‌ترين مستعمره بريتانيا بود داراي اهميت فراواني براي اين كشور محسوب مي‌شد.
قابل تامل‌ترين قسمت اين بخش آن است كه در فاصله كمتر از پنجاه سال، اين فتنه كه با پيدايش فرقه شيخيه پا به عرصه مسايل به اصطلاح مذهبي، ولي با نگرشي كاملا سياسي گذاشت، بنا به ادعاي تاريخ، از حمايت مستقيم انگلستان بهره‌مند بودند، و سه تن از اين مدعيان به نام‌هاي"ميرزا سيد علي‌محمد شيرازي"معروف به"باب"،"ميرزا حسين‌علي نوري‌كجوري"معروف به"بهاءالله"، و"ميرزا يحيي"معروف به"صبح ازل"، افرادي بودند كه بانيان اين مسير به شمار مي‌رفتند.(4)

"باب"كه فتنه بابي‌گري را در ايران تاسيس نمود،"بهاءالله"كه فتنه بهاييت را تاسيس كرد، و"صبح ازل"هم باني فرقه ازلي‌گري در ايران شد، همگي از آبشخوري تغذيه مي‌كردند كه رشته آن را"شيخ احمد احسايي"ريسيده بود، و بر اساس مدارك موجود، ماموران جاسوسي بريتانيا از مدت‌ها قبل، پيش از آنكه"شيرازي"ادعاي بابيت، امامت، و نبوت خويش را اظهار كند، وي را زير نظر داشته، و گزارش‌هاي عملكرد وي را به انگلستان گزارش مي‌دادند، كه بنا بر اسناد موجود در وزارت خارجه لندن،در 21 ژوين 1850، يكي از مامورين كنسول‌گري بريتانيا، طبق گزارشي به لندن چنين آورده است: «جناب"لرد پالمر استون"برحسب تعليمات جناب لرد، اينجانب افتخار دارد شرحي درباره مسلك جديد"باب"را شخصا ارسال دارم. مطالب ضميمه را يكي از پيروان"باب"به من داد، و من ترديدي در صحت ان ندارم... در يك جمله، اين مذهب (درشمار) ساده‌ترين مذاهب است، كه اصول ان درماترياليسم، كمونيسم و لا قيدي، نسبت به خير و شر كليه اعمال بشر خلاصه مي‌شود. افتخار دارم كه منقادترين چاكر ناچيز باشم».(5)
"شيخ احمد احسايي"كه نامش"احمد ابن زين‌الدين ابن ابراهيم ابن صفر ابن راغب ابن رمضان"، در قريه"مطيرفي"كه از قراة"احساء"(6) در سال 1160 قمري بدنيا آمد. اجدادش همه از اعراب باديه‌نشين و سني مذهب متعصب بودند، و به جهت اختلافي كه ميان جد دوم و سوم او بوجود آمد از"مطيرفي"به"احساء"نقل مكان كردند، و به دليل آنكه اين منطقه جزء مناطق شيعه‌نشين عربستان بود، آنان تحت تاثير مذهب شيعه قرار گرفته و مذهب شيعه را برگزيدند.(7)
قرآن را نزد پدرش آموخت، و در سال 1186 قمري براي آموختن بيشتر در علوم دين و ادبيات عرب، به نجف و كربلا عزيمت كرد، و در دروس"آقا محمدباقر وحيد‌بهبهاني"،"سيد علي طباطبايي"،"ميرزا مهدي شهرستاني"،"سيد مهدي بحرالعلوم"، و"شيخ جعفر كاشف‌الغطاء"حاضر مي‌شد.(8)
شيخ مي‌گويد: در 25 سالگي در خواب ديدم كه كتابي در مقابل من باز شد، و اين قول خداوند"الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي"را چنين تفسير مي‌كرد:"الذي خلق"، يعني اصل شيء را كه هيولا باشد خلق كرد،"فسوي"، يعني صورت نوعيه آن،"قدر"، يعني اسباب آن،"فهدي"، يعني از اين نوع به خير و شر هدايت كرد. بر اثر اين خواب انقلابي عجيب در من ايجاد شد، كه مرا از ادامه علوم، كه ظاهري و غير واقعي است، بازداشت... پس از عزلتي چند، در نفس خود امور ديگري را احساس كردم.(9)
طبق اين ادعا، كه گويي يك هاتف و منادي از عالم غيب او را مورد خطاب قرار داده است و علم خود را كه شبيه وحي و اشراق بوده بدست آورده به همين جهت است كه مريدان شيخ، ادعا كرده‌اند كه وي علم خود را از عالم اعلي گرفته است، و برايش حدود 300 جلد كتاب، كه تاليف او بوده بر شمرده‌اند، كه آنهم يك هزارم از فضايلش مي‌باشد، و علم شيخ را بالاتر از هر عالم و دانشمندي مي‌دانند.(10)
از اين مطالب بر مي‌آيد كه او در سفرهايش به بلاد مختلف، خصوصا شهرهايي كه داراي حوزه‌هاي علميه بوده، و شركت در دروس آن علما نه براي آموختن، بلكه براي آزمون و آزمايش آن‌ها بوده است، زيرا عقل نمي‌پذيرد، كسي كه داراي علم لدني است، (بلا تشبيه، همانند به پيامبر و امامان معصوم عليه السلام)، نيازمند حضور در دروس اشخاصي شود كه آن هم علم ظاهر را بخواهند بر وي عرضه كرده و به وي بيآموزند.(11)
شيخ بعد از نجف و كربلا، به بصره رفت، و پس از مدتي دوباه به كربلا بازگشت، و از آنجا به قصد زيارت امام رضا(ع) به ايران آمد، و در راه مشهد، مدتي را در يزد ماند، و به دعوت عده‌اي از مردم يزد پس از بازگشت از مشهد در يزد اقامت كرد و در آنجا شهرتي بدست آورد.
"فتحعلي شاه قاجار"او را به تهران دعوت كرد، اما او با عذر سفر كربلا اين درخواست را نپذيرفت. شاهزاده"محمدعلي ميرزا دولتشاه"كه حاكم وقت كرمانشاه بود وي را دعوت كرد و شيخ چندي در آنجا ماند، و در آن ايام سفرهايي هم به قصد حج و زيارت عتبات انجام داد، ولي در سال 1237 قمري، هنگامي كه"دولتشاه"مرد، وي عزم دوباره مشهد نمود و در مسير، مدتي را در قزوين توقف كرد.(12)
در همين زمان بود كه با مخالفت برخي از علما، مانند:"ملا محمدتقي برغاني"، معروف به"شهيد ثالث"، روبرو گشت، و زماني كه آن‌ها عقاييدش را را غلوآميز دانستند، وي را طرد نمودند، البته"حاج محمدابراهيم كلباسي"، آراي"احسايي"را در چارچوب عقايد اماميه تلقي نمود، ولي اكثر علما، بر ضد وي فتوا داده و او را طرد كردند.
زماني كه"احسايي"قصد سفر از يزد را داشت،"سيد كاظم رشتي"، از گيلان نزد وي رفته و در جرگه مريدان و شاگردان شيخ درآمد، و طبق آنچه كه در مقالات بعد خواهد آمد، وي خود را جانشين شيخ ناميد."بهاءالله"، در كتاب"ايقان"، از"شيخ احمد احسايي"و"سيد كاظم رشتي"با عنوان"نورين نيرين"ياد مي‌كند.(13)
"احسايي"پس از بالا گرفتن مخالفت‌ها، كه دامنه عقايد و تكفيرش تا كربلا هم رسيده بود، از كربلا به قصد حج به مكه رفت، و زماني كه قصد داشت از راه مكه به زادگاه‌اش"احساء"بازگردد، در 21 ذي‌القعده سال 1241 نزديكي شهر مدينه بدرود حيات گفت و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.(14)

دست پنهان سياست انگليس در ايران_خان ملك ساساني:‌ از صفحه 17 تا 112. ديپلمات در شرق_سر آرتور هاردينگ: صفحه 334. ديپلمات در شرق_سر آرتور هاردينگ: صفحه 335. شيخ احمد احسايي متولد 1170 قمري و متوفي1242 قمري، موسس فرقه شيخيه بود، و به علت انحرافات فكري وخطاهاي اعتقادي كه باموازين و اصول توحيد، امامت، معاد و ديگر اصول شريعت و داشت از جامعه شيعه طرد شد و فقهاي بزرگي مانند:"شيخ محمد حسن"صاحب كتاب"جواهر كلام"، و"سيد ابراهيم قزويني"صاحب كتاب"ضوابط الاصول"، و"شزيف العلماء مازندراني"و تني چند از ديگر فقها، وي را تكفير نمودند. بحث در ايت موضوع را در مقالات بعد پي بگيريد. اسناد وزارت خارجه انگليس:‌ پرونده گلاسه به شماره: FOV/379-60-152، به نقل از كتاب حقوق بگيران انگليس درايران، تاليف اسماعيل رايين، صفحه 112 محلي در استان شرقي عربستان سعودي. به دليل تعصبات مذهبي كه اجداد وي داشتند، بنظر مي‌رسد كه اين تغيير مذهب نه از روي تحقيق كه شايد حتي جهت همرنگ شدن با جماعت صورت گرفته باشد حيات شيخ احمد احسايي: تاليف فرزندش ارشاد العوام: تاليف كريم خان كرماني ارشاد العوام: تاليف كريم خان كرماني مي‌گويند شيخ به جهت مسافرت‌هاي بسياري كه به بلاد و حوزه‌هاي مختلف علميه داشته، و شركت در دروس آن بزرگواران، از وي عالمي بزرگ و متقي ساخته، شخصيتي كه علاوه بر تقدس، نشانگر روح متقي و زاهد وي مي‌باشد. حيات شيخ احمد احسايي: تاليف فرزندش درباره عقايد و انشعابات فرقه شيخيه در مقاله بعد صحبت خواهد شد تاريخ نبيل زرندي

سايت تشيع نيوز