بررسي آيه: « وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ » و رضايت دايمي خداوند از صحابه

بسم الله الرحمن الرحيم
بررسي آيه: « وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ » و رضايت دايمي خداوند از صحابه:
طرح شبهه:
خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد:
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَالَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏. التوبة / 100.
پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار، و كساني كه به نيكي از آنها پيروي كردند، خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند و باغهايي از بهشت براي آنان فراهم ساخته، كه نهرها از زير درختانش جاري است جاودانه در آن خواهند ماند و اين است پيروزي بزرگ!
همان طور كه ملاحظه مي‌كنيد خداوند در اين آيه از پيشي گيرندگان مهاجر و انصار كه خليفه اول و دوم نيز قطعاً جزء آن ها هستند، رضايت خود را اعلام و به آن‌ها وعده بهشت داده است ؛ اما شما با مطرح كردن قضيه هجوم به خانه فاطمه و... در حقيقت اين آيه را انكار مي‌كنيد و از كساني كه خداوند از آن‌ها راضي شده است، ناراضي هستيد و به آن‌ها تهمت‌هاي ناروايي مي‌زنيد.

نقد و بررسي:
استدلال به اين آيه براي تبريه غاصبان خلافت وهجوم به خانه وحي و غصب حق امير المؤمنين علي عليه السلام و... بر دو محور استوار است:
1 - رضايت دايمي خداوند از اصحاب. 2 - وعده قطعي بهشت به آنان.

در توضيح و پاسخ به اين شبهه به چند نكته اشاره مي كنيم:
1. مراد از (السابقون) چيست وكيست؟
سبقت كه در اين آيه امتيازي بزرگ محسوب شده است چه معنايي از آن اراده شده است؟ آيا صرفا اگر در مسلمان شدن فردي بر ديگري تقدم داشته باشد، مصداق اين آيه خواهد يود؟ و يا علاوه بر پذيرش اسلام امتيازاتي از قبيل پايبندي به دستورات خداوند و پيشتاز بودن در كارهاي خير و اطاعت و پيروي از رسول خدا صلي الله عليه وآله و در يك كلام در آزمون بزرگ مسلماني پيروز شدن نيز لازم است؟.
دانشمند بزرگ اسلامي مرحوم سيد مرتضي رحمة الله عليه در اين باره مي‌فرمايد:
وأول ما نقوله: إن ظاهر هذه الآية لا تقتضي أن السبق المذكور فيها إنما هو السبق إلي اظهار الإيمان والاسلام واتباع النبي صلي الله عليه وآله، لأن لفظ (السابقين) مشتركة غير مختصة بالسبق إلي شي بعينه.
وقد يجوز أن يكون المراد بها السبق إلي الطاعات، فقد يقال لمن تقدم في الفضل والخير: سابق ومتقدم. قال الله تعالي: (وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ. أُوْلَيكَ الْمُقَرَّبُون‏) (الواقعة / 10 و 11) فإنما أراد المعني الذي ذكرناه، وقال تعالي: (ثمُ‏َّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَ مِنهُْم مُّقْتَصِدٌ وَ مِنهُْمْ سَابِقُ بِالْخَيرَْاتِ) (فاطر / 32) ويكون معني قوله تعالي (الأولون) التأكيد للسبق والتقدم والتدبير فيه، كما يقال: سابق بالخيرات أول سابق.
وإذا لم يكن هاهنا دلالة تدل علي أن المراد بالسبق في الآية إلي الإسلام فقد بطل غرض المخالفين وإذا ادعوا فيمن يذهبون إلي فضله وتقدمه أنه داخل في هذه الآية إذا حملنا علي السبق في الخير والدين احتاجوا إلي دليل غير ظاهر الآية، وأني لهم بذلك.

اقتضاي ظاهر آيه اين است كه مقصود، سبقت در اظهار ايمان و اسلام و پيروي از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله باشد ؛ زيرا كلمه و لفظ (السابقين) معناي مشتركي دارد و به موضوع معيني اختصاص ندارد.
و از طرفي مي شود گفت: مراد، سبقت در اطاعت و پيروي است ؛ زيرا گاهي به افرادي كه امتيازي در خوبي‌ها و اعمال خير دارند گفته مي شود او بر ديگران سبقت گرفته و مقدم است.
خداوند مي‌فرمايد: سبقت گيرندگان مقدمند، آنان همان مقربانند. در اين آيه خداوند همان چيزي كه ما گفتيم اراده فرموده است. و در آيه ديگر مي فرمايد: سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه آنان را برگزيده بوديم به ميراث داديم ؛ پس برخي از آنان بر خود ستمكارند و برخي از ايشان ميانه رو، و برخي از آنان در كارهاي نيك به فرمان خدا پيشگامند.
و معناي اين فرمايش خداوند (الْأَوَّلُونَ) در آيه مورد بحث تاكيد بر پيشتاز بودن و انديشه در آن است ؛ همانگونه كه گفته مي‌شود: پيشتاز در خوبي‌ها، نخستين فرد انجام دهنده آن است.
بنابراين وقتي كه مخالفان نتوانند از ظاهر اين آيه بر سبقت اسلام به عنوان امتياز استفاده كنند به ناچار نيازمند اين هستند كه سبقت در خير و دين را به عنوان ملاك‌هاي تقدم در اين آيه داخل كنند كه اين مطلب هم از ظاهر آيه استفاده نمي‌شود و نيازمند دليل از خارج آيه خواهد بود كه اين هم ممكن نيست.
رسايل المرتضي، ج 3، ص 88.

2. عمل صالح و حفظ ايمان شرط ورود به بهشت:
در بسياري از آيات قرآن خداوند ورود به بهشت و حضور در جمع شايستگان را به بعضي از بندگانش وعده داده است كه البته اين وعده بدون قيد و شرط نبوده و نيست ؛ بلكه بهره وري و استفاده از نعمت‌هاي عالم آخرت براي كساني است كه شرايط حضور در ميعادگاه الهي را فراهم كرده باشند، به ديگر سخن آن‌كه اين وعده اختصاص به «السابقون الأولون» از مؤمنين ندارد ؛ بلكه عام است و شامل هر مؤمن صالح و شايسته كردار مي شود ؛ همچنانكه در آيه 72 سوره توبه مي‌فرمايد:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَمَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيم‏.
خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغ هايي از بهشت وعده داده كه نهرها از زير درختانش جاري است جاودانه در آن خواهند ماند و مسكن‏هاي پاكيزه‏اي در بهشت‌هاي جاودان (نصيب آن ها ساخته) و (خشنودي و) رضاي خدا، (از همه اين‌ها) برتر است و پيروزي بزرگ، همين است!
بي ترديد اين وعده الهي به مؤمنين هرگز سبب عصمت آن‌ها نشده و آن‌ها را از خطا و لغزش باز نخواهد داشت ؛ از اين رو هرگز نمي‌تواند به صورت مطلق و دايمي باشد ؛ بلكه خوشنودي خداوند از آن‌ها و در نتيجه رفتن به بهشت، بستگي به آينده آن‌ها و انجام عمل صالح دارد.
عالم نامدار و انديشمند بزرگ اسلامي شيخ طوسي رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌فرمايد:

علي أنهم لو كانوا هم المعنيين بالآية [ السبق الي الإسلام لا الإيمان و السبق الظاهري لا الباطني] لم يمنع ذلك من وقوع الخطأ منهم ولا أوجب لهم العصمة لأن الرضي المذكور في الآية وما أعد الله من النعيم إنما يكون مشروطا بالإقامة علي ذلك والموافاة به، وذلك يجري مجري قوله"وعد الله المؤمنين والمؤمنات جنات تجري من تحتها الأنهار"(التوبة / 72) ولا أحد يقول إن ذلك يوجب لهم العصمة ولا يؤمن وقوع الخطأ منهم بل ذلك مشروط بما ذكرناه وكذلك حكم الآية.
اگر در اين آيه مقصود معناي ظاهر آن كه سبقت در مسلماني است باشد، نه معناي باطني كه علاوه بر اسلام، سبقت در ايمان نيز لازم و مراد است، اين تفسير از آيه موجب دور بودن از خطا و اشتباه و عصمت آنان نمي‌شود ؛ زيرا رضايت خداوند و آنچه از نعمت‌هاي بهشتي وعده داده است مشروط به پايداري در دين و وفادار ماندن به شرايط است، اين سخن در حقيقت مانند اين آيه است كه فرمود: خداوند به مردان و زنان مؤمن بهشت‌هايي وعده داده است كه نهرها از زير آن جاري است، كه البته صرفا نام مؤمن و مسلم را يدك كشيدن موجب مصون ماندن در برابر خطاها و اشتباهات نخواهد بود ؛ بلكه ورود به اين جايگاه پر از ناز و نعمت بدون محقق شدن شرايط آن ميسر نخواهد شد.
الرسايل العشر، ص 128.

در سوره بينيه به صراحت اعلام مي‌دارد كه شرط ورود به بهشت و رضوان ابدي، انجام اعمال صالح است:
إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ أُوْلَيكَ هُمْ خَيرُْ الْبرَِيَّةِ. جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبهِِّمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تجَْرِي مِن تحَْتهَِا الْأَنهَْارُ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضيِ‏َ اللَّهُ عَنهُْمْ وَرَضُواْ عَنْهُ ذَالِكَ لِمَنْ خَشيِ‏َ رَبَّه‏. البينة / 7 و 8.
كساني كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترين مخلوقات (خدا) يند!.
پاداش آنها نزد پروردگارشان باغ‌هاي بهشت جاويدان است كه نهرها از زير درختانش جاري است هميشه در آن مي‏مانند! (هم) خدا از آن‌ها خشنود است و (هم) آن‌ها از خدا خشنودند و اين (مقام والا) براي كسي است كه از پروردگارش بترسد!
چگونه مي‌شود خداوند از افرادي اعلام رضايت دايمي نمايد كه هر لحظه امكان سرزدن خطا و انجام اعمال غير صالح براي آن‌ها وجود دارد؟ آيا اين اعلام رضايت به معناي تأييد اعمال خلاف شرع آن‌ها نيست؟ و‌ آيا چنين وعده‌اي به منزله نشان دادن چراغ سبز به آن‌ها نخواهد بود و آن‌ها نسبت به انجام اعمال ناشايست ترغيب نخواهند شد؟
شيخ بزرگوار علامه طوسي رحمة الله عليه در اين باره مي‌فرمايد:
وأيضا فإنه لا يجوز أن يكون هذا الوعد غير مشروط وأن يكون علي الإطلاق إلا لمن علم عصمته ولا يجوز عليه شي من الخطأ، لأنه لو عني من يجوز عليه الخطأ بالإطلاق وعلي كل وجه كان ذلك إغراء له بالقبيح وذلك فاسد بالإجماع، وليس أحد يدعي للمذكورين العصمة فبطل أن يكونوا معنيين بالآية علي الإطلاق.
برداشت و تفسير صحيح آيه اين است كه ورود به بهشت بدون شرط و مطلق نيست ؛ مگر براي كساني كه متصف به صفت عصمت باشند و خطايي از آنان سر نزند، و اگر اين وعده كه با قطعيت و حتمي بودن اعلام شده افراد خطاكار را هم شامل شود، نتيجه آن وادار كردن افراد به ارتكاب خطا و اشتباه است با اين توجيه كه مي گويد: من كه از نجات يافتگان هستم ؛ پس آزادم. و اين عقيده و فكر به اجماع همگان فاسد است، و از طرفي هيچ كس براي افراد مورد نظر در آيه (السابقون الاولون) ادعاي عصمت نكرده است ؛ پس بنا بر آنچه گفته شد آنان نمي توانند از مصاديق آيه باشند.
الرسايل العشر، ص 128
اين مطلب از سياق آيه «السابقون الألون» نيز به خوبي استفاده مي‌شود ؛ زيرا آيات قبل و بعد آن در مذمت منافقين وارد شده و آن‌ها را به خاطر اعمال زشت شان مذمت كرده است. قبل از آيه مي‌فرمايد:
الْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَ نِفَاقًا وَ أَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللَّهُ عَليَ‏ رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ. وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا وَ يَترََبَّصُ بِكمُ‏ُ الدَّوَايرَ عَلَيْهِمْ دَايرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. التوبه / 97 و 98.
باديه‏نشينان عرب، كفر و نفاقشان شديدتر است و به ناآگاهي از حدود و احكامي كه خدا بر پيامبرش نازل كرده، سزاوارترند و خداوند دانا و حكيم است!
گروهي از (اين) اعراب باديه‏نشين، چيزي را كه (در راه خدا) انفاق مي‏كنند، غرامت محسوب مي‏دارند و انتظار حوادث دردناكي براي شما مي‏كشند حوادث دردناك براي خود آن‌هاست و خداوند شنوا و داناست!

و بلا فاصله بعد از آن نيز مي‌فرمايد:
وَمِمَّنْ حَوْلَكمُ مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَليَ النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نحَْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبهُُم مَّرَّتَينْ‏ِ ثمُ‏َّ يُرَدُّونَ إِليَ‏ عَذَابٍ عَظِيم‏.
و از (ميان) اعراب باديه‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعي منافقند و از اهل مدينه (نيز)، گروهي سخت به نفاق پاي بندند. تو آن‌ها را نمي‏شناسي ؛ ولي ما آن‌ها را مي شناسيم. بزودي آن‌ها را دو بار مجازات مي‏كنيم (: مجازاتي با رسوايي در دنيا، و مجازاتي به هنگام مرگ) سپس به سوي مجازات بزرگي (در قيامت) فرستاده مي‏شوند.
اين آيه صراحت دارد كه در ميان اهل مدينه نيز منافقاني وجود داشته است، حال چگونه ممكن است كه خداوند به عده‌اي وعده قطعي بهشت بدهد و بلا فاصله به همان‌ها گوشزد نمايد كه در ميان شما منافقيني هستند كه شما آن‌ها را نمي‌شناسيد و به آن‌ها وعده دو بار عذاب كردن بدهد؟
در نتيجه: منظور خداوند اين نيست كه هر كسي جزء «السابقون الأولون» بودند ؛ حتي اگر بعد از آن ايمان شان را از دست بدهند و هيچ عمل صالح نيز انجام ندهند، فقط به همين دليل كه جزء (السابقون الأولون) بوده‌اند، خدا از آن‌ها براي هميشه راضي است، و هيچ گاه از آن‌ها خشمگين نمي‏شود هر چند كه زشت ترين اعمال را انجام داده باشند.
3. رضايت دايمي، با برخي آيات در تضاد است و برخي ديگر را تخصيص مي‌زند:
اگر رضايت خداوند از آن‌ها مقيد به عمل صالح نباشد و آن‌ها بدون قيد و شرط (چه بعدها عمل صالح انجام دهند و چه كارهاي زشتي مرتكب شوند) به بهشت بروند، آيات بسياري از قرآن كريم تكذيب خواهد شد ؛ از جمله خداوند در آيه 7 و 8 سوره زلزله مي‌فرمايد:
وَ مَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه‏.
هر كس هموزن ذرّه‏اي كار بد كرده آن را مي‏بيند!
اگر ادعاي اهل سنت پذيرفته شود، بايد بگوييم كه تمام مردم،‌ نتيجه اعمال بد خود را خواهند ديد، مگر آن‌هايي كه با پيامبر هجرت كرده‌اند كه اعمال بد آن‌ها حساب نشده و رضايت خداوند از آن دايمي است! و اين مطلب با اين آيه و آيات ديگر قرآن در تضاد است.
اصلاً گناه كساني كه بعدها به دنيا آمده‌اند چيست كه بايد ذره ذره اعمالشان، محاسبه شده و در برابر آن‌ها حسابرسي شوند ؛ اما «السابقون الأولون» فقط به اين دليل كه در صدر اسلام زندگي مي‌كرده‌اند، هيچ يك از گناهانشان محسوب نشده و بي حساب به بهشت بروند؟!
و نيز خداوند در سوره حجرات مي‌فرمايد:
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير. الحجرات / 13.
گرامي‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست خداوند دانا و آگاه است‏!

اگر قرار باشد كه پيشي گيرندگان مهاجر و انصار بدون قيد و شرط ؛ چه تقواي الهي پيشه كنند و چه اعمال ناشايست انجام دهند ؛ در عين حال گرامي ترين افراد نزد خداوند باشند، اين آيه و بسياري ديگر از آيات قرآن تكذيب خواهد شد!
و نيز اگر رضايت خداوند در اين آيه مطلق باشد، بايد تمامي آيات قرآن را كه راجع به وعده و وعيد و جزا و پاداش نازل شده است، تخصيص بزنيم. يعني از هر كسي گناهي سر بزند، مجازات خواهند شد ؛ مگر (السابقون الأولون) كه آن‌ها حتي اگر مرتد و يا منافق نيز بشوند‌، مجازات نخواهند شد.
قبول اين مطلب برابر است با لغويت شريعت و فرمان‌هاي خداوند ؛ زيرا ثابت مي‌شود كه (السابقون الاولون) چه به شريعت اسلام پايبند باشد و چه نباشند، خداوند آن‌ها را به بهشت خواهد برد.
اگر منظور آيه اين باشد كه كساني كه جزء (السابقون الأولون) بوده‌اند، هيچگاه گناه نكردند و لغزشي از آن‌ها صورت نگرفت و معصوم از دنيا رفتند، با اعتقادات اهل سنت نمي‌سازد و انكار بديهيات خواهد بود.
و اگر بگوييم كه منظور خداوند آن است كه آن ها گناه كردند، ظلم كردند، مرتكب فسق و فجور شدند ؛ اما در عين حال باز هم خدا از آن‌ها راضي است و آن‌ها را به بهشت خواهد برد، با بسياري ديگر از آيات قرآن كريم در تضاد خواهد بود ؛ زيرا خداوند در آيه 96 توبه مي‌فرمايد:
فَإِنَّ اللَّهَ لا يَرْضي‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقين‏.
خداوند (هرگز) از جمعيّت فاسقان راضي نخواهد شد!
و نيز در آيه 57 و 140 سوره آل عمران مي فرمايد:
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمين‏.
خداوند، ستمكاران را دوست نمي‏دارد.

اگر ادعاي اهل سنت را بپذيريم، بايد بگوييم كه خداوند از فاسقين و ظالمين راضي نيست ؛ مگر از آن‌هايي كه با پيامبر هجرت كردند كه خداوند براي هميشه از آن‌ها راضي است و فسق و فجور آن‌ها هيچ تأثيري در رضايت خداوند نخواهد داشت!!
و يا خداوند در سوره يونس مي‌فرمايد:
وَ الَّذينَ كَسَبُوا السَّيِّياتِ جَزاءُ سَيِّيَةٍ بِمِثْلِها وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ كَأَنَّما أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً أُوليِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون‏. يونس / 27.
كساني كه مرتكب گناهان شدند، جزاي بدي به مقدار آن دارند و ذلّت و خواري، چهره آنان را مي‏پوشاند و هيچ چيز نمي‏تواند آن ها را از (مجازات) خدا نگه دارد! (چهره‏هايشان آن چنان تاريك است كه) گويي با پاره‏هايي از شب تاريك، صورت آن ها پوشيده شده! آن ها اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند!
و نيز در سوره ذخرف مي‌فرمايد:
إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فيِ عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُون‏. الزخرف / 74.
مجرمان در عذاب دوزخ جاودانه مي‏مانند.

اگر ادعاي اهل سنت درست باشد، بايد بپذيريم كه خداوند هر كسي را كه مرتكب گناه شود، مجازات مي‌كند، ذلت و خواري چهره آنان را مي‌پوشاند، اهل دوزخ هستند و... ؛ مگر كساني كه جزء (السابقون الأولون) هستند كه آن‌ها هيچ يك از گناهانشان محسوب نشده و هرگز به جهنم نخواهند رفت ؛ حتي اگر گناه اولين و آخرين بر گردن آن‌ها باشد!
4. پيامبران نيز محاسبه مي‌شوند:
طبق اعتقاد اهل سنت، خداوند از پيشي گيرندگان مهاجر و انصار براي هميشه راضي شده است و آن‌ ها بدون حساب و كتاب وارد بهشت مي‌شوند ؛ در حالي كه طبق آيات قرآن كريم حتي پيامبران نيز در قيامت از حساب و كتاب مستثنا نيستند و آن‌ها بايد حساب پس دهند. خداوند در سوره اعراف مي‌فرمايد:
فَلَنَسَْلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسَْلَنَّ الْمُرْسَلِينَ. الأعراف / 6.
به يقين، (هم) از كساني كه پيامبران به سوي آن‌ها فرستاده شدند سؤال خواهيم كرد (و هم) از پيامبران سؤال مي‏كنيم!
تا جايي كه خداوند پيامبران خود را تهديد مي‌كند كه اگر ذره‌اي به خداوند شرك بورزند، تمامي اعمال نيكي كه تا به حال انجام داده‌اند، از بين خواهد رفت و از زيانكاران خواهند شد. در سوره انعام، بعد از نام بردن هيجده نفر از پيامبران بزرگ خود مي‌فرمايد:
وَلَوْ أَشرَْكُواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا كاَنُواْ يَعْمَلُون‏. انعام / 88.
و اگر آن ها مشرك شوند [مي‌شدند]، اعمال (نيكي) كه انجام داده‏اند، نابود مي‏گردد (و نتيجه‏اي از آن نمي‏گيرند).
و خطاب به خاتم پيامبران صلي الله عليه وآله وسلم مي‌فرمايد:
وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَي الَّذينَ مِنْ قَبْلِكَ لَيِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرين‏. الزمر / 65.
به تو و همه پيامبران پيشين وحي شده كه اگر مشرك شوي، تمام اعمالت تباه مي‏شود و از زيانكاران خواهي بود.
و با تهديدي كه در سوره حاقه آمده است، جاي هيچ ترديدي را باقي نمي‌گذارد كه تفاوت و تبعيضي بين هيچ يك از بندگان نيست و همه بايد جوابگوي اعمال خود باشند ؛ حتي اگر برترين مخلوق و خاتم پيامبران باشد:
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ. ثمُ‏َّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِين‏. فَمَا مِنكمُ مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِين‏ الحاقة / 44 ـ 47.
اگر او سخني دروغ بر ما مي‏بست، ما او را با قدرت مي‏گرفتيم، سپس رگ قلبش را قطع مي‏كرديم، و هيچ كس از شما نمي‏توانست از (مجازات) او مانع شود.
وقتي خداوند پيامبرانش را اين گونه تهديد مي‌كند، اهل سنت با چه تضميني ادعا مي‌كنند كه خداوند از پيشي گيرندگان مهاجر و انصار براي هميشه راضي شده است و آن‌ها هر عمل زشتي انجام دهند، محاسبه نشده و قطعاً بهشتي هستند؟!
از اين گذشته، خداوند در همين دنيا برخي از پيامبران بزرگ خود را فقط به خاطر ترك أولي (از ديدگاه اهل سنت گناه) مجازات‌هاي سختي كرده است.
حضرت آدم عليه السلام را به خاطر يك ترك اولي از بهشت برين اخراج كرد:

وَقُلْنَا يََادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الجَْنَّةَ وَكلاَُ مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِيْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَاذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ. فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنهَْا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كاَنَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكمُ‏ْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكمُ‏ْ فيِ الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِليَ‏ حِينٍ. فَتَلَقَّي ءَادَمُ مِن رَّبِّهِ كلَِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيم‏. البقره / 35 ـ 37.
و گفتيم: «اي آدم! تو با همسرت در بهشت سكونت كن و از (نعمتهاي) آن، از هر جا مي‏خواهيد، گوارا بخوريد (اما) نزديك اين درخت نشويد كه از ستمگران خواهيد شد.
پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به آنها گفتيم: «همگي (به زمين) فرود آييد! در حالي كه بعضي دشمن ديگري خواهيد بود. و براي شما در زمين، تا مدت معيني قرارگاه و وسيله بهره برداري خواهد بود.»
سپس آدم از پروردگارش كلماتي دريافت داشت (و با آنها توبه كرد.) و خداوند توبه او را پذيرفت چرا كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است.
و يونس را در كام نهنگ افكند:
وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَي‏ فيِ الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنيّ‏ِ كُنتُ مِنَ الظَّلِمِينَ. فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ نجََّيْنَاهُ مِنَ الْغَمّ‏ِ وَ كَذَالِكَ نُجِي الْمُؤْمِنِين‏. الأنبياء / 87 ـ 88.
و ذا النون [يونس‏] را (به ياد آور) در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت و چنين مي‏پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت (امّا موقعي كه در كام نهنگ فرو رفت،) در آن ظلمتها (ي متراكم) صدا زد: « (خداوندا!) جز تو معبودي نيست! منزّهي تو! من از ستمكاران بودم! »
ما دعاي او را به اجابت رسانديم و از آن اندوه نجاتش بخشيديم و اين گونه مؤمنان را نجات مي‏دهيم!
و حضرت نوح را فقط به خاطر درخواست نجات فرزند گنهكارش، مؤاخذه مي‌‌كند:

وَنَادَي‏ نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبّ‏ِ إِنَّ ابْنيِ مِنْ أَهْليِ وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الحَْاكِمِينَ. قَالَ يَنُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيرُْ صَالِحٍ فَلَا تَسَْلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنيّ‏ِ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ. قَالَ رَبّ‏ِ إِنيّ‏ِ أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسَْلَكَ مَا لَيْسَ ليِ بِهِ عِلْمٌ وَإِلَّا تَغْفِرْ ليِ وَتَرْحَمْنيِ أَكُن مِّنَ الْخَاسِرِين‏. هود / 45 ـ 47.
نوح به پروردگارش عرض كرد: «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است و تو از همه حكم‏كنندگان برتري!»
فرمود: « اي نوح! او از اهل تو نيست! او عمل غير صالحي است [فرد ناشايسته‏اي است‏]! پس، آنچه را از آن آگاه نيستي، از من مخواه! من به تو اندرز مي‏دهم تا از جاهلان نباشي!!»
عرض كرد: «پروردگارا! من به تو پناه مي‏برم كه از تو چيزي بخواهم كه از آن آگاهي ندارم! و اگر مرا نبخشي، و بر من رحم نكني، از زيانكاران خواهم بود!»
چگونه است كه خداوند پيامبران عظيم الشأن خود را فقط به خاطر ترك اولي، اين چنين مجازات مي‌كند ؛ اما صحابه را به خاطر اعمال ناشايستي همچون كتك زدن و به شهادت رساندن دختر رسول خدا، غصب حق امير المؤمنين، بدعت گذاري‌هاي فراوان در دين اسلام و منحرف كردن آن از مسير اصلي اش و... نه تنها مجازات نمي‌كند ؛ بلكه به آن‌ها وعده قطعي بهشت داده و رضايت ابدي خود را از آن‌ها اعلام مي‌دارد؟!

5. خداوند، همسران رسول خدا (ص) را تهديد مي‌كند:
شكي نيست كه برخي از زنان پيامبر ؛ همچون عايشة‌، سودة و... جزء «السابقون الأولون» بوده‌اند، وطبق اعتقاد اهل سنت، بايد اين اشخاص بدون حساب و كتاب به بهشت بروند و خداوند براي هميشه از آن‌ها راضي است ؛ اما با مراجعه به قرآن مي‌بينيم كه خداوند تمامي زنان پيامبر را تهديد مي‌كند كه اگر كار خلافي از آن‌ها سربزند، چند برابر ديگران مجازاتشان خواهد كرد.
يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَكانَ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسيرا. الأحزاب / 30.
اي همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشي مرتكب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود و اين براي خدا آسان است.
و به اتفاق مفسرين هنگامي كه حفصه دختر عمر، سرّي را كه رسول خدا صلي الله عليه وآله به او گفته و از وي خواست كه به ديگران نگويد ؛ اما او راز پيامبر را با عايشه در ميان گذاشت و بعد هر دو تصميم گرفتند رسول خدا را اذيت كنند، خداوند آن دو را اين گونه تهديد كرده و دستور مي‌دهد كه از كار ناپسندشان توبه كنند:
إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَإِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَجِبْريلُ وَصالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلايِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ. التحريم / 4.
اگر شما (همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد (به نفع شماست ؛ زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، (كاري از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرييل و مؤمنان صالح، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند.
قرطبي، مفسر مشهور اهل سنت در تفسير اين آيه مي‌نويسد:
قوله تعالي: (وإن تظاهرا عليه) أي تتظاهرا وتتعاونا علي النبي صلي الله عليه وسلم بالمعصية والايذاء.
معني اين فرمايش خداوند: (وإن تظاهرا عليه) اين است كه اگر شما دو نفر به كمك يكديگر پيامبر را با نا فرماني واذيت وآزار مورد بي مهري قرار دهيد.
تفسير القرطبي، ج 18، ص 189، ذيل آيه.

و سمرقندي نيز مي‌نويسد:
ثم قال * (وإن تظاهرا عليه) * يعني تعاونا علي أذاه ومعصيته فيكون مثلكما كمثل امرأة نوح وامرأة لوط تعملان عملا تؤذيان بذلك رسول الله صلي الله عليه وسلم.
(وإن تظاهرا عليه) يعني با كمك همديگر رسول خدا را اذيت يا نافرماني كنيد، كه در اين صورت داستان شما همانند داستان همسر نوح و لوط خواهد بود كه با اعمالشان پيامبر خدا را اذيت مي‌كردند.
تفسير السمرقندي، ج 3، ص 446، ذيل آيه.
شيعه و سني اتفاق دارند كه مراد از آن دو زن حفصه و عايشه است ؛ همانگونه كه بخاري نوشته است:
عَنْ عُبَيْدِ بْنِ حُنَيْن، أَنَّهُ سَمِعَ ابْنَ عَبَّاس رضي الله عنهما يُحَدِّثُ أَنَّهُ قَالَ مَكَثْتُ سَنَةً أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ عَنْ آيَة، فَمَا أَسْتَطِيعُ أَنْ أَسْأَلَهُ هَيْبَةً لَهُ.
حَتَّي خَرَجَ حَاجًّا فَخَرَجْتُ مَعَهُ فَلَمَّا رَجَعْتُ وَكُنَّا بِبَعْضِ الطَّرِيقِ عَدَلَ إِلَي الأَرَاكِ لِحَاجَة لَهُ قَالَ: فَوَقَفْتُ لَهُ حَتَّي فَرَغَ سِرْتُ مَعَهُ فَقُلْتُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَنِ اللَّتَانِ تَظَاهَرَتَا عَلَي النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم مِنْ أَزْوَاجِهِ فَقَالَ تِلْكَ حَفْصَةُ وَعَايِشَةُ. قَالَ فَقُلْتُ وَاللَّهِ إِنْ كُنْتُ لأُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ هَذَا مُنْذُ سَنَة، فَمَا أَسْتَطِيعُ هَيْبَةً لَكَ.
صحيح البخاري، ج6، ص69، ح 4913، كتاب التفسير، باب تَبْتَغِي مَرْضَاةَ أَزْوَاجِكَ.
ابن عباس گفته است: يك سال منتظر ماندم تا شايد بتوانم از عمر در باره يك آيه قرآن چيزي بپرسم ؛ ولي نتوانستم ؛ چون ترس از عمر اجازه نمي‌داد.

تا زماني كه براي حج به سفر رفت، من نيز همراه او حركت كردم در هنگام بازگشت در ميان راه براي قضاي حاجت به طرف درخت اراك رفت، من ايستادم تا فارغ شد، به او ملحق شدم و گفتم:‌ اي امير مؤمنان! آن دو زني كه از بين زنان رسول خدا براي مقابله با آن حضرت پشت به پشت به هم دادند (همپيمان شدند) چه كساني بودند؟ عمر گفت:‌ آن دو حفصه و عايشه هستند.
به او گفتم: قسم به خدا يك سال است كه مي‌خواستم اين سؤال را از تو بپرسم ؛ اما ترس از تو اجازه نمي‌داد.
مسلم بن حجاج به نقل از عمر بن خطاب مي‌نويسد:
فَدَخَلْتُ عَلَي عَايِشَةَ فَقُلْتُ يَا بِنْتَ أَبِي بَكْر أَقَدْ بَلَغَ مِنْ شَأْنِكِ أَنْ تُؤْذِي رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَقَالَتْ مَا لِي وَمَا لَكَ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ عَلَيْكَ بِعَيْبَتِكَ. قَالَ فَدَخَلْتُ عَلَي حَفْصَةَ بِنْتِ عُمَرَ فَقُلْتُ لَهَا يَا حَفْصَةُ أَقَدْ بَلَغَ مِنْ شَأْنِكِ أَنْ تُؤْذِي رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لاَ يُحِبُّكِ. وَلَوْلاَ أَنَا لَطَلَّقَكِ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.
نزد عايشه رفتم، گفتم: اي دختر ابو بكر كارت به آن‌جا رسيده است كه رسول خدا را اذيت مي‌كني؟! گفت: اي پسر خطاب مرا با تو كاري نيست، به عيب ونقص خودت بپرداز، سپس نزد حفصه رفتم و گفتم: چرا پيامبر خدا را اذيت مي كني؟ به خدا سوگند خودت مي داني كه رسول خدا (ص) تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق مي داد.
صحيح مسلم، ج 4، ص 188، ح3582، كتاب الطلاق، باب فِي الإِيلاَءِ وَاعْتِزَالِ النِّسَاءِ وَتَخْيِيرِهِنَّ وَقَوْلِهِ تَعَالَي (وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَيْهِ).

همچنين در چند آيه بعد، سرنوشت زنان حضرت نوح و لوط را براي آن‌ها مثال زده كه مبادا همانند آن‌ها كافر شده و به رسول خدا خيانت نمايند:
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْياً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ. التحريم / 10.
خداوند براي كساني كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستي دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولي به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودي به حالشان (در برابر عذاب الهي) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كساني كه وارد مي‏شوند! ».
طبق روايات اهل سنت، شأن نزول اين آيه نيز در باره عايشه و حفصه است و خداوند اين مثال را براي آن دو زده است و هشدار داده است كه مبادا سروشتشان همانند زن نوح و لوط شود.
ابن قيم جوزية (متوفاي 751 هـ) در دو كتاب إعلام الموقعين و الأمثال في القرآن الكريم در اين باره مي‌نويسد:
ثُمَّ في هذه الْأَمْثَالِ من الْأَسْرَارِ الْبَدِيعَةِ ما يُنَاسِبُ سِيَاقَ السُّورَةِ فَإِنَّهَا سِيقَتْ في ذِكْرِ أَزْوَاجِ النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم وَالتَّحْذِيرِ من تَظَاهُرِهِنَّ عليه وَأَنَّهُنَّ إنْ لم يُطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيُرِدْنَ الدَّارَ الْآخِرَةَ لم يَنْفَعْهُنَّ اتِّصَالُهُنَّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم كما لم يَنْفَعْ امْرَأَة نُوحٍ وَلُوط اتِّصَالهمَا بِهِمَا وَلِهَذَا إنَّمَا ضَرْب في هذه السُّورَةِ مَثَلَ اتِّصَالَ النِّكَاحِ دُونَ الْقَرَابَةِ.
قال يحيي بن سَلَّامٍ ضَرَبَ اللَّهُ الْمَثَلَ الْأَوَّلَ يُحَذِّرُ عَايِشَةَ وَحَفْصَةَ ثُمَّ ضَرَبَ لَهُمَا الْمَثَلَ الثَّانِيَ يُحَرِّضُهُمَا علي التَّمَسُّكِ بِالطَّاعَةِ.

در اين مثالها اسرار عالي نهفته است كه با سياق آيه تناسب دارد ؛ زيرا در باره همسران پيامبر و بر حذر داشتن آنان از نافرماني آن حضرت نازل شده است كه اگر از خدا و رسول اطاعت نكنند و در عين حال مشتاق سعادت اخروي باشند، فقط پيوند با رسول خدا (ص‌) نفعي براي آنان نخواهد داشت ؛ همانگونه كه همسر نوح و لوط بودن براي آنان فايده‌اي نداشت و به همين جهت هم در اين سوره از رابطه سببي يعني ازدواج مثال آورد نه نسبي مثل فرزند و غيره.
يحيي بن سلام گفته است: خداوند در مثال اول عايشه و حفصه را بر حذر داشته و در مثل دوم آن دو را به پيروي و اطاعت از رسول خدا (ص) ترغيب فرموده است.
إعلام الموقعين عن رب العالمين، ج 1، ص 189، ناشر: دار الجيل - بيروت - 1973، تحقيق: طه عبد الرؤوف سعد و الأمثال في القرآن الكريم، ج 1، ص 57، ناشر: مكتبة الصحابة - طنطا - مصر - 1406، الطبعة: الأولي، تحقيق: إبراهيم محمد.

شوكاني در اين باره مي‌گويد:
وما أحسن من قال فإن ذكر امرأتي النبيين بعد ذكر قصتهما ومظاهرتهما علي رسول الله صلي الله عليه وإله وسلم يرشد أقم إرشاد ويلوح أبلغ تلويح إلي ان المراد تخويفهما مع ساير أمهات المؤمنين وبيان أنهما وإن كانتا تحت عصمة خير خلق الله وخاتم رسله فإن ذلك لا يغني عنهما من الله شييا....
و چه نيكو سخني گفته است آنكه گفت: ياد آوري داستان دو نفر (عايشه و حفصه) از همسران پيامبر و حركت آن دو بر ضد رسول خدا (ص)، محكمترين پيام و ارشاد را همرا دارد، كه به آن دو نفر و ديگر همسران رسول خدا (ص) علام مي دارد كه همسر خاتم پيامبران بودن سبب نجات آنان نخواهد بود.
فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، محمد بن علي الشوكاني، (متوفاي 1250هـ) ج 5، ص 256، ناشر: دار الفكر – بيروت.
و همچنين در سوره حجرات، دو تن از زنان رسول خدا (ص) را به خاطر عيبجويي و به كار بردن القاب زشت در باره ديگر زنان آن حضرت توبيخ كرده است.
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسيَ أَن يَكُونُواْ خَيرًْا مِّنهُْمْ وَلَا نِسَاءٌ مِّن نِّسَاءٍ عَسيَ أَن يَكُنَّ خَيرًْا مِّنهُْنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكمُ‏ْ وَ لَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِيْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْايمَانِ وَمَن لَّمْ يَتُبْ فَأُوْلَيكَ هُمُ الظَّالِمُون‏. الحجرات / 11.
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آن‌ها از اين‌ها بهتر باشند و نه زناني زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند و يكديگر را مورد طعن و عيبجويي قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسي پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند.

فخر رازي در تفسير اين آيه مي‌نويسد:
وقوله تعالي: * (ومن لم يتب) * أمرهم بالتوبة عما مضي وإظهار الندم عليها مبالغة في التحذير وتشديدا في الزجر.
خداوند متعال در اين جمله: (ومن لم يتب) دستور به توبه و پشيماني از اعمال گذشته و اظهار ندامت از آن را صادر فرموده و در حقيقت مبالغه در ترساندن و شدت نهي را مي رساند.
تفسير الرازي، ج 28، ص 133.
آلوسي و بيضاوي مي‌نويسند:
(فأولايك هم الظ‍المون) * بوضع العصيان موضع الطاعة وتعريض النفس للعذاب.
يعني اينان نافرماني را جانشين اطاعت و جانشان را در معرض شكنجه قرار داده اند.
تفسير الآلوسي، ج 26، ص 156 و تفسير البيضاوي، ج 5، ص 218.
شوكاني در تفسيرش مي‌ نويسد:
(ومن لم يتب) عما نهي الله عنه (فأوليك هم الظالمون) لارتكابهم ما نهي الله عنه وامتناعهم من التوبة، فظلموا من لقبوه، وظلمهم أنفسهم بما لزمها من الإثم.
كسي كه توبه نكند از آنچه كه خدا نهي كرده است، اينان ستمگرانند ؛ چون نهي خدا را انجام داده و توبه نكرده‌اند ؛ پس ظالم محسوب شده و به خودشان ظلم كرده اند.
فتح القدير، الشوكاني، ج 5، ص 64.
اين آيه نيز از آياتي است كه به شهادت مفسران اهل سنت در شأن عايشه دختر ابوبكر و حفصه دختر عمر نازل شده است.
قرطبي در شان نزول آيه مي‌نويسد:
قال المفسرون: نزلت في امرأتين من أزواج النبي صلي الله عليه وسلم سخرتا من أم سلمة، وذلك أنها ربطت خصريها بسبيبة - وهو ثوب أبيض، ومثلها السب - وسدلت طرفيها خلفها فكانت تجرها، فقالت عايشة لحفصة رضي الله عنهما: أنظري! ما تجر خلفها كأنه لسان كلب، فهذه كانت سخريتهما.
وقال أنس وابن زيد: نزلت في نساء النبي صلي الله عليه وسلم، عيرن أم سلمة بالقصر. وقيل: نزلت في عايشة، أشارت بيدها إلي أم سلمة، يا نبي الله إنها لقصيرة وقال عكرمة عن ابن عباس: إن صفية بنت حيي بن أخطب أتت رسول الله صلي الله عليه وسلم فقالت: يا رسول الله، إن النساء يعيرنني، ويقلن لي يا يهودية بنت يهوديين! فقال رسول الله صلي الله عليه وسلم: [ هلا قلت إن أبي هارون وإن عمي موسي وإن زوجي محمد ]. فأنزل الله هذه الآية.
مفسران گفته اند: اين آيه در شان دو تن از همسران رسول خدا (ص) كه ام السلمه را مسخره كرده بودند نازل شده است ؛ چون او لباسي سفيد پوشيده و دو طرف آن را پشت سرش رها كرده بود كه هنگام راه رفتن كشيده مي شد، عايشه به حفصه گفت: ببين چيزي همانند زبان سك بر پشتش آويزان است.
انس و ابن زيد گفته اند: در باره همسران پيامبر خدا (ص) كه ام السلمه را به جهت كوتاهي قدش سرزنش كرده‌اند نازل شده است، و گفته شده است در باره عايشه است كه با دستش به ام السلمه اشاره كرد و گفت: اي فرستاده خدا بببين چقدر كوتاه قد است.
عكرمه از ابن عباس نقل كرده است كه گفت: صفيه دختر حي ابن اخطب محضر رسول خدا (ص) رسيد و گفت: اي رسول خدا (ص) زن‌ها مرا سرزنش مي‌كنند و مي گويند: اي يهودي! واي كسي كه پدر و مادرش يهودي هستند، رسول خدا (ص) فرمود: چرا نگفتي پدرم هارون و عمويم موسي و شوهرم محمد است، سپس اين آيه بر رسول خدا نازل شد.
تفسير القرطبي - القرطبي - ج 16 ص 326 و تفسير الثعلبي - الثعلبي - ج 9 ص 81 و أسباب نزول الآيات، الواحدي النيسابوري، ص 264 و....

با توجه به آنچه در توضيح آيات قبل گذشت، ثابت مي‌شود كه رضايت خداوند از «السابقون الأولون» رضايت دايمي نيست ؛ بلكه بستگي به اعمال و رفتار آينده آن‌ها دارد و گر نه نبايد خداوند زنان پيامبر و به ويژه عايشه را كه قطعاً جزء «السابقون الأولون» هستند تهديد نمايد كه آن‌ ها را دو برابر ديگران عذاب خواهد كرد، و سرنوشت كافران را براي آن‌ها مثال بزند.
نكته جالب اين كه خود عايشه اعتراف كرده است كه بعد از رسول خدا صلي الله عليه وآله دچار اشتباهاتي شده است ؛ از اين رو وصيت مي‌كند كه او را در كنار پيامبر دفن نكنند ؛ بلكه در كنار ديگر زنان رسول خدا در بقيع دفن نمايند.
همچنين در اين جا مي‌توان به اعترافات بزرگان صحابه كه قطعاً جزء «السابقون الأولون» بوده اشاره كرد. كساني همچون أبو سعيد خدري، براء بن عازب و... كه نشان مي‌دهد هيچ يك از آنان استباطي را كه اهل سنت از آيه «السابقون الأولون» مي‌كنند، قبول نداشته‌اند.
و از آن جايي كه در آيه بيعت رضوان اين اعترافات را به صورت مفصل نقل كرديم‌، از تكرار آن‌ها در اينجا خودداري مي‌كنيم.

6. احتمال ارتداد صحابه در قرآن:
اعتقاد به رضايت دايمي خداوند از «السابقون الأولون» با آياتي از قرآن مجيد كه احتمال ارتداد صحابه را مطرح و آن‌ها را از اين كار بازداشته است، سازگار نيست ؛ زيرا اگر واقعاً خداوند از آن‌ها براي هميشه راضي بوده و آن‌ها قطعاً بهشتي بوده‌اند، چرا خداوند آن‌ها را تهديد كرده و وعده عذاب داده است؟
وَمَا محَُمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِيْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَليَ أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَليَ‏ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضرَُّ اللَّهَ شَيًْا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِين‏. آل عمران / 144.
محمد (صلي الله عليه وآله) فقط فرستاده خداست و پيش از او، فرستادگان ديگري نيز بودند آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمي‏گرديد؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرري نمي‏زند و خداوند بزودي شاكران (و استقامت‏كنندگان) را پاداش خواهد داد.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكافِرين‏. المايده / 54.
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زياني نمي‏رساند خداوند جمعيّتي را مي‏آورد كه آن‌ها را دوست دارد و آنان (نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومند هستند.
بسيار واضح و روشن است كه اين آيه شامل همه صحابه و از جمله «السابقون الأولون» نيز مي‌شود.
آيات ديگري نيز در ارتباط با اين موضوع وجود دارد كه مجال نقل همه آن‌ها را نداريم.

7. پشيما ني‌ها و آرزوي‌هاي ابوبكر و عمر:
اهل سنت ادعا مي‌كنند كه پيشي گيرندگان مهاجر و انصار، قطعاً بهشتي هستند و خداوند براي هميشه از آن‌ها راضي است ؛ اما با سيري كوتاه در گذشته و زندگي برخي از اصحاب و شنيدن سخنان آنان،‌ در‌مي يابيم كه خود آنان از آيه مورد نظر، اين مطلب را استفاده نكرده‌ و به بهشتي بودن و رضايت خداوند از اعمال و كردارشان اطمينان نداشته اند.
به عنوان مثال: خليفه اول و دوم قطعاً جزء «السابقون الأولون» بوده‌اند ؛ ولي در طول دوران زندگي مخصوصا در آخرين لحظات زندگيشان آرزوهايي كرده‌اند كه نشان مي‌دهد از آينده خويش نگران بوده‌اند و اطميناني به بهشتي بودن خودشان نداشته‌اند.
محمد بن اسماعيل بخاري به نقل از عمر بن خطاب مي‌نويسد:
عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ... قَالَ [عمر] وَاللَّهِ لَوْ أَنَّ لِي طِلاَعَ الأَرْضِ ذَهَبًا لاَفْتَدَيْتُ بِهِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَبْلَ أَنْ أَرَاهُ.
عمر گفت: اگر براي من زمين پر از طلا شود، قبل از ديدن عذاب الهي آن را براي نجات خوديش خرج مي كردم.
صحيح البخاري، ج 4، ص 201، ح3692، كتاب فضايل الصحابة، ب 6، باب مَنَاقِبُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ.

ابن حجر عسقلاني در توضيح اين روايت مي‌نويسد:
أي العذاب وانما قال ذلك لغلبة الخوف الذي وقع له في ذلك الوقت من خشية التقصير فيما يجب عليه من حقوق الرعية أو من الفتنة بمدحهم.
كدام عذاب و يا چه عذابي؟! اين سخن را عمر به خاطر كوتاهي‌ها در بر آوردن حقوق مردم و وقتي كه ترس بر او غلبه كرده بود گفته است.
فتح الباري، ج 7، ص 43.
اگر واقعاً آن چه كه اهل سنت ادعا مي‌كنند صحت داشت، چه نيازي بود كه خليفه دوم ترس تمام وجودش را فرابگيرد و براي خلاصي از عذاب خداوند، فديه بدهد؟
خداوند در قرآن كريم در باره اين گونه افراد مي‌فرمايد:
وَلَوْ أَنَّ لِكلُ‏ِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فيِ الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَأَسَرُّواْ النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذَابَ وَقُضيِ‏َ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا يُظْلَمُون‏. يونس / 54.
و هركس كه ستم كرده، اگر تمامي آنچه روي زمين است در اختيار داشته باشد، (همه را از هول عذاب) براي نجات خويش مي‏دهد! و هنگامي كه عذاب را ببينند، (پشيمان مي‏شوند امّا) پشيماني خود را كتمان مي‏كنند (مبادا رسواتر شوند)! و در ميان آن ها، به عدالت داوري مي‏شود و ستمي بر آن ها نخواهد شد!

جلال الدين سيوطي به نقل از عمر بن خطاب مي‌نويسد:
عن عمرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: لَوْ نَادَي مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ الْجَنَّةَ كُلُّكُمْ أَجْمَعُونَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَخِفْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ، وَلَوْ نَادَي مُنَادٍ: أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّكُمْ دَاخِلُونَ النَّارَ إِلاَّ رَجُلاً وَاحِدَاً لَرَجَوْتُ أَنْ أَكُونَ أَنَا هُوَ) (حل).
اگر فريادگري از آسمان فرياد زند: اي مردم همه شما بهشتي هستيد جز يك نفر، مي ترسم آن يك نفر من باشم، و اگر فرياد كننده‌اي فرياد زند و بگويد: همه شما جهنمي هستيد جز يك نفر، اميدوارم آن يك نفر من باشم.
جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوايده والجامع الكبير)، ج 13، ص 318، ح 1240 و حلية الأولياء، ج 1، ص 53 و التخويف من النار والتعريف بحال دار البوار، إبن رجب الحنبلي (متوفاي 795 هـ) ج 1، ص 15، ناشر: مكتبة دار البيان - دمشق - 1399، الطبعة: الأولي و كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، المتقي الهندي، ج 12، ص 277، ح 35916.
اين نشان مي‌دهد كه خليفه دوم استنباطي كه علماي اهل سنت از آيه «السابقون الأولون» دارند‌، قبول نداشته و به بهشتي بودن خود اطمينان نداشته است.
بغوي در شرح السنة مي‌نويسد:
عن ابن عمر: كان رأس عمر علي فخذي في مرضه الذي مات فيه، فقال لي: ضع رأسي، قال: فوضعته علي الأرض، فقال: ويلي وويل أمي إن لم يرحمني ربي.
فرزند عمر مي گويد: سر پدرم در وقت بيماري‌اش كه در همان بيماري از دنيا رفت، روي زانويم بود، گفت: سرم را روي زمين بگذار، سپس گفت: واي بر من و بر اين امت، اگر خدا بر من رحم نكند.
شرح السنة، ج 14، ص 373، ناشر: المكتب الإسلامي - دمشق _ بيروت - 1403هـ - 1983م، الطبعة: الثانية، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - محمد زهير الشاويش
هناد بن سري متوفاي 243 هـ كه از روات بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است، در كتاب الزهد به نقل از ضحاك مي‌نويسد:
عن الضحاك قال مر أبو بكر بطير واقع علي شجرة فقال طوبي لك يا طير تقع علي الشجر وتأكل الثمر ثم تطير وليس عليك حساب ولا عذاب ياليتني كنت مثلك والله لوددت أن الله خلقني شجرة إلي جانب الطريق فمر بي بعير فأخذني فأدخلني فاه فلاكني ثم ازدردني ثم أخرجني بعرا ولم أك بشرا.
قال وقال عمر يا ليتني كنت كبش أهلي سمنوني ما بدا لهم حتي إذا كنت أسمن ما أكون زارهم بعض ما يحبون فجعلوا بعضي شواء وبعضي قديدا ثم أكلوني فأخرجوني عذرة ولم أك بشرا قال وقال أبو الدرادء يا ليتني كنت شجرة تعضد ولم أك بشرا.
ابو بكر از جايي مي گذشت، پرنده اي را ديد كه بر شاخه درختي نشسته است، گفت: خوشا به حالت، بر شاخه درخت مي نشيني، از ميوه درخت مي خوري، پرواز مي كني و هيچ حساب و كتابي نداري، اي كاش من هم مثل تو بودم، به خدا سوگند، دوست داشتم خدا مرا بسان درختي بر كناره راه مي آفريد تا شتري از كنار من مي گذشت و مرا در دهانش مي گرفت و مي جويد و مي بلعيد سپس به صورت پشگل از شكمش خارج مي كرد و انسان نبودم!!! .
عمر نيز گفته است: اي كاش قوچ خاندانم بودم تا در حد توانشان چاقم مي كردند و بعضي از بدنم را كباب و بعضي را خشك مي كردند و مي خوردند، سپس به صورت عذره دفع مي كردند و انسان آفريده نمي شدم.
ابو الدرداء مي گويد: اي كاش همانند درختي بودم كه قطع مي شود و بشر آفريده نمي شدم.

الزهد، هناد بن السري الكوفي، ج 1، ص 258، ح 449، باب من قال ليتني لم أخلق، ناشر: دار الخلفاء للكتاب الإسلامي - الكويت - 1406، الطبعة: الأولي، تحقيق: عبد الرحمن عبد الجبار الفريوايي و حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، أبو نعيم الأصبهاني، ج 1، ص 52، دار النشر: دار الكتاب العربي - بيروت - 1405، الطبعة: الرابعة و شعب الإيمان، أبو بكر البيهقي، ج 1، ص 485، ح 787، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1410، الطبعة: الأولي، تحقيق: محمد السعيد بسيوني زغلول و جامع الاحاديث، جلال الدين السيوطي، ج 13، ص 317.

همچنين محمد بن سعد به نقل از عبد الله بن عامر بن ربيعه مي‌نويسد‌:
أخبرنا يزيد بن هارون ووهب بن جرير وكثير بن هشام قال أخبرنا شعبة عن عاصم بن عبيد الله بن عاصم عن عبد الله بن عامر بن ربيعة قال رَأَيْتُ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَخَذَ تِبْنَةً مِنَ الأَرْضِ فَقَالَ: يَا لَيْتَنِي كُنْتُ هذِهِ التبْنَةَ لَيْتَنِي لَمْ أُخْلَقْ لَيْتَنِي لَمْ أَكُ شَيْيَاً لَيْتَ أُمي لَمْ تَلِدْنِي لَيْتَنِي كُنْتُ نَسْيَاً مَنْسِيَّاً.

و ابن عبد البر در الإستيعاب مي‌نويسد:
رمي مروان طلحة بسهم ثم التفت إلي أبان بن عثمان فقال قد كفيناك بعض قتلة ابيك.
الاستيعاب، ج 2، ص 768 و سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 36 و تاريخ الإسلام، ج 3، ص 487 و تاريخ خليفة بن خياط، ج 1، ص 185.

سودان،عثمان را به فرمان طلحه كشت:
عن سعيد بن عبد الرحمن بن أبزي عن أبيه قال رأيت اليوم الذي دخل فيه علي عثمان فدخلوا من دار عمرو بن حزم خوخة هناك حتي دخلوا الدار فناوشوهم شييا من مناوشة ودخلوا فوالله ما نسينا أن خرج سودان بن حمران فأسمعه يقول أين طلحة بن عبيد الله قد قتلنا ابن عفان.
سعيد بن عبد الرحمن بن ابزي از پدرش عبد الرحمن نقل كرده است كه گفت: شاهد ورود افراد به خانه عثمان از در كوچكي از خانه عمرو بن حزم بودم، به خدا سوگند فراموش نمي كنيم كه سودان بن حمران بيرون آمد وگفت: طلحه كجا است؟ پسر عفان را كشتيم.
تاريخ الطبري، ج 2، ص 669.

نقش عايشه در قتل عثمان:
يكي از كساني كه در تحريك مردم عليه عثمان و كشتن وي نقش اساسي داشت، عايشه بود. بعد از آن كه عثمان سهميه عايشه را از بيت المال كم كرد، روزي نبود مگر اين كه عايشه عليه او شعار مي‌داد و بدعت‌هاي او را براي مردم بازگو مي‌كرد. و از آن جايي كه او همسر رسول خدا (ص) بود و مردم به خاطر آن حضرت احترام ويژه‌اي براي همسرانش قايل بودند، سخنان عايشه تأثير بسزايي در تحريك مردم داشت و همين باعث شد كه مردم از اطراف و اكناف كشورهاي اسلامي جمع شوند و عثمان را به قتل برسانند.
فخر رازي، از برجسته ترين مفسران اهل سنت در اين باره مي‌نويسد:
الحكاية الثانية أن عثمان رضي الله عنه أخر عن عايشة رضي الله عنها بعض أرزاقها فغضبت ثم قالت يا عثمان أكلت أمانتك وضيعت الرعية وسلطت عليهم الأشرار من أهل بيتك والله لولا الصلوات الخمس لمشي إليك أقوام ذوو بصاير يذبحونك كما يذبح الجمل.
فقال عثمان رضي الله عنه: (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ الآية. التحريم: 10/66.
فكانت عايشة رضي الله عنها تحرض عليه جهدها وطاقتها وتقول: ايّها الناس هذا قميص رسول الله صلي الله عليه وسلم لم يبل وقد بليت سنّته اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا....

عثمان در ارسال بعضي از ما يحتاج عايشه كوتاهي كرد، به همين جهت ناراحت شد وبه عثمان گفت: آنچه نزد تو امانت بود خوردي، امت را تحقير كردي، افراد بد خاندانت را بر آنان مسلط كردي، به خدا سوگند! اگر نمازهاي پنجگانه نبود گروه‌هايي از مردم آگاه بر تو هجوم مي آوردند و تو را همانند شتر ذبح مي كردند.
عثمان به آيه اي از قرآن كه در آن از دو تن از همسران پيامبران يعني همسر نوح و لوط به بدي ياد شده است استشهاد مي كند: خدا براي كساني كه كفر ورزيده اند، زن نوح وزن لوط را مثل آورده است.
عايشه با تمام توان وقدرتش مردم را عليه عثمان تحريك مي كرد ومي گفت: اي مردم اين پيراهن رسول خدا (ص) است كه هنوز كهنه نشده است ؛ ولي سنت او را از بين بردند، بكشيد نعثل را (اسم مردي از يهوديان مصر كه ريش بلندي داشت وبه حماقت معروف بود)، خدا او را بكشد.
المحصول، ج 4، ص 343.

عايشه، فرمان قتل عثمان را صادر كرد:
امير المؤمنين علي عليه السلام در نامه‌اي به عايشه مي‌نويسد:
وأنت يا عايشة فإنّك خرجت من بيتك عاصية للّه ولرسوله تطلبين أمراً كان عنك موضوعا، ثم تزعمين انك تريدين‏الاصلاح بين المسلمين، فخبريني ما للنساء وقود الجيوش والبروز للرجال، والوقوع بين اهل القبلة وسفك‏الدماء المحرمة؟ ثم انك طلبت علي زعمك دم عثمان، وما انت وذاك؟ عثمان رجل من بني امية وانت من تيم،ثم بالامس تقولين في ملا من اصحاب رسول اللّه (ص): اقتلوا نعثلا قتله اللّه فقد كفر، ثم تطلبين اليوم‏بدمه؟ فاتقي اللّه وارجعي الي بيتك، واسبلي عليك سترك، والسلام.

و تو اي عايشه با خارج شدن از خانه‌ات نافرماني خدا و رسول كرده اي، به دنبال كاري هستي كه از تو برداشته شده است، سپس مي گويي قصد اصلاح بين مسلمانان را داري، به من بگو، زنان را با فرماندهي لشكر و خود نمايي در برابر مردان، و ايجاد اختلاف بين اهل قبله و خون ريزي چه كار؟ به گمانت تو در طلب خون عثمان هستي؟ عثمان از بنو اميه است و تو از قبيله تيم، ديروز در جمع ياران رسول خدا (ص) فرياد مي زدي بكشيد نعثل را، خدا او را بكشد، او كافر است، وامروز به خونخواهي وي بر خواسته اي؟ از خدا به ترش و به خانه ات بز گرد وپرده خانه ات را بياويز.
تذكرة الخواص، ص‏69.

ابن قتيبه دينوري مي‌نويسد:
قال وذكروا أن عايشة لما أتاها أنه بويع لعلي وكانت خارجة عن المدينة فقيل لها قتل عثمان وبايع الناس عليا فقالت ما كنت أبالي أن تقع السماء علي الأرض قتل والله مظلوما وأنا طالبة بدمه فقال لها عبيد إن أول من طعن عليه وأطمع الناس فيه لأنت ولقد قلت اقتلوا نعثلا فقد كفر فقالت عايشة قد والله قلت وقال الناس وآخر قولي خير من أوله فقال عبيد عذر والله ضعيف يا أم المؤمنين ثم قال:
منك البداء ومنك الغير ومنك الرياح ومنك المطر
وأنت أمرت بقتل الإمام وقلت لنا إنه قد فجر
فهبنا أطعناك في قتله وقاتله عندنا من أمر

قال فلما أتي عايشة خبر أهل الشام أنهم ردوا بيعة علي وأبوا أن يبايعوه أمرت فعمل لها هودج من حديد وجعل فيه موضع عينيها ثم خرجت ومعها الزبير وطلحة وعبد الله بن الزبير ومحمد بن طلحة.

نقل شده است، عايشه بيرون شهر مدينه بود، به وي خبر دادند، عثمان كشته شد و مردم با علي عليه السلام بيعت كرده اند، گفت: دور نمي بينم كه آسمان بر زمين خراب شود، به خدا عثمان مظلوم كشته شد، من به خون خواهي او قيام خواهم كرد، عبيد در جوابش گفت: تو اولين كسي بودي كه بد خواه او بودي ومردم را عليه او تحريك كردي، تو بودي كه گفتي: بكشيد نعثل را، او كافر شده است. عايشه گفت: آري، به خدا گفتم، ومردم گفتند، ولي راي اخير من بهتر از اولي است. عبيد گفت: اين عذر وبهانه ات سست وضعيف است، سپس به اين شعر تمثل جست وگفت:
تو از راي ونظرت بازگشتي، طوفان بر پا كردي وهمه جارا آب فرا گرفت، تو خودت فرمان كشتن خليفه را به دليل كفرش صادر كردي وما از تو اطاعت كرديم، پس قاتل او كسي است كه فرمان قتل را صادر كرد.
پس از رسيدن خبر تمرد شاميان از بيعت با علي عليه السلام، عايشه دستور داد هودجي از آهن ساخته شود و سوراخهايي در آن قرار دهند تا بيرون را به تواند ببيند، سپس در حالي كه زبير وطلحه و عبد الله بن زبير ومحمد بن طلحه او را همراهي مي كردند از شهر مدينه بيرون آمد(فاجعه جنگ جمل).
الإمامة والسياسة، ج 1، ص 48، باب خلاف عايشة رضي الله عنها علي علي [عليه السلام] و الكامل في التاريخ، ج 3، ص 100، با كمي تغيير.
نقش عايشه در قتل و كشته شدن عثمان آن قدر مشهور و قطعي بوده است كه حتي وارد فرهنگ‌ها و لغت نامه‌ها نيز شده است.
ابن اثير جزري مي‌نويسد:

نعثل (ه) في مقتل عثمان لا يمنعنك مكان ابن سلام أن تسب نعثلا كان أعداء عثمان يسمونه نعثلا تشبيها برجل من مصر كان طويل اللحية اسمه نعثل وقيل النعثل الشيخ الأحمق وذكر الضباع ومنه حديث عايشة اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا تعني عثمان وهذا كان منها لما غاضبته وذهبت إلي مكة.
دشمنان عثمان به او نعثل مي گفتند، يعني درحقيقت او را به شخصي به همين نام كه از مردم مصر و داراي ريش بلندي بود تشبيه مي كردند، گفته شده است نعثل به معناي پير مرد احمق است، وعايشه هم كه گفت: بكشيد نعثل را، همين را اراده كرده است. چون اين سخن را زماني گفت كه عثمان عايشه را ناراحت كرد تا از شدت نراحتي به مكه رفت.
النهاية في غريب الأثر، ج 5، ص 79.

ابن منظور در لسان العرب مي‌گويد:
نعثل: رجل من أهل مصر كان طويل اللحية، قيل: إنه كان يشبه عثمان، رضي الله عنه هذا قول أبي عبيد، وشاتمو عثمان، رضي الله عنه، يسمونه نعثلا. وفي حديث عثمان: أنه كان يخطب ذات يوم فقام رجل فنال منه، فوذأه ابن سلام فاتذأ، فقال له رجل: لا يمنعنك مكان ابن سلام أن تسب نعثلا فإنه من شيعته،
وكان أعداء عثمان يسمونه نعثلا تشبيها بالرجل المصري المذكور آنفا. وفي حديث عايشة: اقتلوا نعثلا قتل الله نعثلا تعني عثمان، وكان هذا منها لما غاضبته وذهبت إلي مكة، وكان عثمان إذ نيل منه وعيب شبه بهذا الرجل المصري لطول لحيته ولم يكونوا يجدون فيه عيبا غير هذا
نعثل نام مردي از مصريان است كه ريشي بلند داشت، وگفته شده است شبيه عثمان بود. وبا اين اسم در حقيقت او را سرزنش مي كردند، روزي مشغول سخنراني بود كه مردي سخنش را قطع كرد وبه او بد گفت، ابن سلام با آن مرد مقابله كرد، شخص ديگري به آن مرد گفت: ابن سلام از دوستان وپيروان عثمان است واين باعث نشود كه به عثمان ناسزا نگويي، دشمنان عثمان، او را به همان مرد مصري تشبيه كرده ومي گفتند: نعثل.
و در سخني از عايشه نقل شده است كه گفت: بكشيد نعثل را، خدا نعثل را بكشد، واين زماني بود كه عثمان عايشه را ناراحت كرده بود كه به مكه هجرت كرد. وهر كس از عثمان ناراحت بود و مي خواست او را سرزنش كند، به جهت ريش بلندش به او نعثل مي گفت، چون عيب ديگري در او نمي ديدند.
لسان العرب، ج 11، ص 670.

نمونه‌هايي از تحريكات عايشه:
يكي از موارد تحريكات عايشه عليه عثمان موضع گيري در دفاع از عمار است.
بلاذري در انساب الأشراف مي‌نويسد:
وبلغ عايشة ما صنع بعمار فغضبت وأخرجت شعراً من شعر رسول الله صلي الله عليه وسلم وثوباً من ثيابه ونعلاً من نعاله ثم قالت: ما أسرع ما تركتم سنة نبيكم وهذا شعره وثوبه ونعله ولم يبل بعد، فغضب عثمان غضباً شديداً حتي ما دري ما يقول، فالتج المسجد وقال الناس سبحان الله سبحان الله.
خبر اذيت و آزار عمار به عايشه رسيد، ناراحت شد، مويي از موهاي پيامبر و لباسي از لباس‌ها و نعليني از نعلين‌هاي آن حضرت را بيرون آورد و گفت: چه زود سنت پيامبرتان را رها كرديد، اين موي رسول خدا (ص) واين پيراهن او و اين هم نعلين او است كه كهنه نشده است. عثمان از اين حركت عايشه سخت نا راحت شد ونمي دانست چه بگويد، مسجدشلوغ شد، ومردم مي گفتند: سبحان الله، سبحان الله.
أنساب الأشراف، ج 2، ص 275.

در قضيه شرابخواري وليد بن عقبه، وقتي عثمان از زدن حدّ بر او خودداري كرد، عايشه فرياد برآورد كه عثمان حدود الهي را ترك و شاهدان قضيه را تهديد كرده است.
قال أبو إسحاق: وأخبرني مسروق أنه حين صلي لم يرم حتي قاء، فخرج في أمره إلي عثمان أربعة نفر: أبو زينب وجندب بن زهير وأبو حبيبة الغفاري والصعب بن جثامة، فأخبروا عثمان خبره، فقال عبد الرحمن بن عوف: ما له أجُنَّ قالوا: لا، ولكنه سكر، قال: فأوعدهم عثمان وتهددهم وقال لجندب: أنت رأيت أخي يشرب الخمر؟ قال: معاذ الله، ولكني أشهد أني رأيته سكران يقلسها من جوفه وأني أخذت خاتمه من يده وهو سكران لا يعقل؛ قال أبو إسحاق: فأتي الشهود عايشة فأخبروها بما جري بينهم وبين عثمان وأن عثمان زبرهم، فنادت عايشة: إن عثمان أبطل الحدود وتوعد الشهود.
از مسروق نقل است كه گفت: (وليد بن عقبه) در بين نماز استفراغ كرد، چهار نفر به نامهاي: ابو زينب، جندب بن زهره، ابو حبيبه غفاري و صعب بن جثامه، نزد عثمان رفتند تا گزارش دهند، عبد الرحمن عوف گفت: ديوانه شده است؟ گفتند: نه، بلكه مست است، مسروق مي گويد: عثمان آن چهار نفر را تهديد كرد، وبه جندب گفت: تو ديدي برادرم شراب به نوشد؟ گفت: به خدا پناه مي برم، من او را مست ديدم كه چيزي را از دهانش بيرون مي ريزد، انگشترش را از دستش بيرون آوردم نفهميد، چون مست ولايعقل بود.
ابو اسحاق مي گويد: شاهدان نزد عايشه رفته و از آنچه بين آنان وعثمان اتفاق افتاده بود واز نهي ومنع آنان از گزارش چنين خبري، وي را با خبر كردند، ناگهان عايشه فرياد زد: عثمان حدود را باطل، و شاهدان جرم را تهديد كرده است.
أنساب الأشراف، ج 2، ص 267.

ابو الفداء در تاريخش مي‌نويسد:
وكانت عايشة تنكر علي عثمان مع من ينكر عليه، وكانت تخرج قميص رسول الله صلي الله عليه وسلم وشعره وتقول: هذا قميصه وشعره لم يبل، وقد بلي دينه.
عايشه با مخالفان عثمان همراهي مي كرد، پيراهن رسول خدا (ص) وموي آن حضرت را بيرون مي آورد و مي گفت: اين پيراهن رسول خدا (ص) واين هم موي او است كه هنوز كهنه نشده است، ولي دينش كهنه وفراموش شده است.
المختصر في أخبار البشر، ج 1، ص 118.

ابن ابي الحديد معتزلي مفسر وشارح نهج البلاغه مي نويسد:
قال كل من صنف في السير والأخبار: إن عايشة كانت من أشد الناس علي عثمان ؛ حتي إنها أخرجت ثوباً من ثياب رسول الله صلي الله عليه وسلم، فنصبته في منزلها، وكانت تقول للداخلين إليها: هذا ثواب رسول الله صلي الله عليه وسلم لم يبل، وعثمان قد أبلي سنته.
هر كس كه در تاريخ وسيره كتابي نوشته است اين مطلب را نيز نقل كرده است كه: عايشه از سر سخت ترين دشمنان عثمان بود، تا آنجا كه حتي پيراهني از لباسهاي رسول خدا (ص) را بيرون آورد و در خانه اش آويزان كرد وهر كس وارد مي شد مي گفت: اين لباس رسول خدا (ص) است كه هنوز كهنه نشده است ولي عثمان سنت او را به فراموشي سپرده است.
شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 131.

سر انجام ذلّت بار عايشه در جنگ جمل:
خارج شدن عايشه از خانه اش وحضور در جنگي ظالمانه عليه كسي كه مانند ديگر خلفاي پيشين (بنا به عقيده اهل سنت) با راي وبيعت مردم بر مسند خلافت نشسته بود از حوادث فراموش نشدني تاريخ اسلام است، كه حتي نويسندگاني كه با عنايت خاص حوادث را جهت دار نوشته ويا تغيير داده اند نتوانسته اند از نقل آن بگذرند.
ابن عبد ربّه اندلسي در عقد الفريد مي‌نويسد:
دخل المغيرة بن شعبة علي عايشة فقالت يا أبا عبد الله لو رأيتني يوم الجمل قد نفذت النصال هودجي حتي وصل بعضها إلي جلدي قال لها المغيرة وددت والله أن بعضها كان قتلك قالت يرحمك الله ولم تقول هذا قال لعلها تكون كفارة في سعيك علي عثمان.
مغيره بن شعبه نزد عايشه رفت، گفت: اي مغيره! چه مي شد اگر روز جمل مرا مي ديدي كه چگونه تيرها ونيزه ها بر هودجم افكنده مي شد، بعضي به بدنم نيز مي رسيد. مغيره در جوابش گفت: به خدا سوگند دوست داشتم كه با همان تير ها به قتل مي رسيدي. عايشه گفت: خدا تو را رحمت كند، چرا اين گونه سخن مي گويي؟ گفت: شايد كفاره تلاشت در كشته شدن عثمان مي شد.
العقد الفريد، ج 4، ص 277.

12. پيشگويي از ارتداد اصحاب:
از جمله احاديثي كه بناي غير استوار عدالت همه صحابه را سست وفرو مي ريزد وبهشتي بودن آنان را زير سؤال مي برد حديث معروف حوض است كه در منابع معتبر روايي اهل سنت نقل شده است.
محمد بن اسماعيل بخاري مي‌نويسد:
حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُنْذِرِ، حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ فُلَيْح، حَدَّثَنَا أَبِي قَالَ، حَدَّثَنِي هِلاَلٌ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ يَسَار، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، عَنِ النَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم قَالَ"بَيْنَا أَنَا قَايِمٌ إِذَا زُمْرَةٌ، حَتَّي إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ. فَقُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَي النَّارِ وَاللَّهِ
قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَي أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَي. ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّي إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِي وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ. قُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَي النَّارِ وَاللَّهِ. قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَي أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَي. فَلاَ أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ".
بعد از تو (صحابه) مرتد شدند و به عقب بر گشتند. پيغمبر فرمود: من نمي‏بينم كه از آنان كسي رهايي يابد مگر تعداد اندك و انگشت شمار.
صحيح البخاري، ج 7، ص 209، ح 6587، كتاب الرقاق، ب 53، باب فِي الْحَوْضِ.
ابن كثير دمشقي سلفي در البداية والنهاية به نقل از عايشه مي‌نويسد:
لما قبض رسول الله صلي الله عليه وسلم ارتدت العرب قاطبة واشرأبت النفاق.
پيامبر كه از دنيا رفت همه اعراب مرتد شدند ونفاق همه جا را فرا گرفت.
البداية والنهاية، ج 6، ص 336.

طبق اين دو روايت، جزء عده‌اي انگشت شمار از صحابه، بقيه مرتد شدند و قطعاً وارد دوزخ خواهند شد ؛ چه آن‌ها كه جزء سابقون الأولون بوده‌اند و چه آن‌ها كه بعد‌ا اسلام آوردند.
تلاش عمر بر تحريف آيه (السابقون الاولون):
در اين آيه كريمه خداوند متعال مسلمانان را به سه دسته تقسم كرده است: 1. پيشي گيرندگان مهاجر ؛ 2. پيشي گيرندگان انصار ؛ 3. كساني كه از كارهاي نيك آن‌ها پيروي كنند.
اما از آن جايي كه خليفه دوم قايل به برتري قبيله قريش بر تمام قبايل بود و از طرفي تمجيد از قبيله اي ديگر در قرآن مجيد پذيرفتن آن براي او بسيار سخت وناگوار بود ولذا با هوشياري و زيركي فوق العاده تلاش كرد كه اين آيه را تحريف نمايد.
طبق آن چه كه دانشمندان اهل سنت نوشته‌اند، جناب خليفه با حذف «واو» از جمله «والذين اتبعوهم» و صفت قرار دادن آن براي «المهاجرين»، آيه را اين گونه تلاوت مي‌كرده‌اند:
والسابقون الأولون من المهاجرين والأنصار الذين اتبعوهم بإحسان.
حذف «واو» توسط خليفه چند نتيجه داشت:

الف: آيه شامل دو دسته از مسلمانان مي شود: 1. پيشي گيرندگان مهاجر ؛‌2. انصاري كه از مهاجرين پيروي مي‌كنند!، و قسم سومي وجود ندارد
ب: انصار اصالتاً فضيلتي ندارند و اگر فضيلتي هم باشد به خاطر پيروي آن‌ها از مهاجرين است.
ج: رضايت از مهاجرين بدون قيد و شرط (لا بشرط) است ؛‌ ولي رضايت از انصار به شرط پيروي از اعمال نيك مهاجرين است (بشرط شيء) و تابعين (بقيه مسلمانان) هيچ بهره‌اي از اين آيه نمي‌برند (بشرط لا).

در حقيقت با اين تحريف كوچك، مي‌خواست به انصار بفهماند كه بر شما واجب است كه از مهاجرين پيروي كنيد!.
در اين صورت معناي آيه اين مي‌شود كه خداوند از مهاجرين و كساني كه از مهاجرين پيروي مي‌كنند، راضي است و آنان را به بهشت برين خواهد برد.
قاسم بن سلام در فضايل القرآن مي‌نويسد:
حدثنا حجاج، عن هارون، قال: أخبرني حبيب بن الشهيد، وعمرو بن عامر الأنصاري، أَنَّ عُمَرَ بنَ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَرَأَ: وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارُ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ، فَرَفَعَ الأَنْصَارَ وَلَمْ يُلْحِقِ الْوَاوَ في الَّذِينَ، فَقَالَ لَهُ زَيْدُ بنُ ثَابِتٍ: وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ، فَقَالَ عُمَرُ: الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ، فَقَالَ زَيْدٌ: أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ، فَقَالَ عُمَرُ: ايْتُونِي بِأُبَي بنِ كَعْبٍ، فَسَأَلَهُ عَنْ ذالِكَ؟ فَقَالَ أُبِيٌّ: وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ فَقَالَ عُمَرُ: نَعَمْ إِذَنْ، فَنَعَمْ إِذَنْ، نُتَابِعُ أُبَيَّاً.

عمر آيه را بگونه اي تلاوت كرد كه بين (الانصار) و (الذين) از حرف واو استفاده نكرد وآن را حذف كرد، زيد بن ثابت گفت: الذين را با واو بايد خواند، دو مرتبه عمر بدون واو خواند، زيد عقب نشيني كرد وگفت: گويا خليفه بهتر مي داند، عمر دستور داد تا ابي بن كعب را حاضر كنند، وقتي كه آمد از وي پرسيد جواب داد: (والذين اتبعوهم) يعني واو عطف دارد، عمر قبول كرد ودو بار هم تكرار كرد. وگفت: از ابي پيروي مي كنيم.
فضايل القرآن، ج 2، ص 66 و تفسير الطبري، ج 11، ص 8 و جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوايده والجامع الكبير)، جلال الدين سيوطي، ج 14، ص 8 و الدر المنثور، سيوطي، ج 4، ص 268.

بررسي سند روايت:
القاسم بن سلام از روات بخاري و مسلم:
الإمام المشهور ثقة فاضل مصنف.
پيشواي مشهور، مورد اعتماد، دانشمند و صاحب آثار است.
تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 2، ص 19 رقم: 5479.

حجاج بن محمد الأعور: از روات بخاري، أبو داود و ترمذي:
الحافظ... وقال أبو داود: بلغني أن ابن معين كتب عنه نحوا من خمسين ألف حديث.
ابن معين از وي پنجاه هزار حديث نوشته است.
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة، الذهبي، ج 1، ص 313، رقم: 942.
هارون بن موسي الأزدي: از روات بخاري، مسلم و...
صدوق علامة نبيل.
راستگو، داراي دانش فراوان است.
الكاشف في معرفة من له رواية في كتب الستة، الذهبي، ج 2، ص 332، رقم: 5923.
حبيب بن الشهيد الأزدي: از روات بخاري، مسلم و...
ثقة ثبت من الخامسة
مورد اعتماد واز طبقه پنجم راويان است.
تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 1، ص 185، رقم: 1100.
عمرو بن عامر الأنصاري الكوفي: از روات بخاري، مسلم و....
ثقة من الخامسة.
مورد اعتماد واز طبقه پنجم راويان است.
تقريب التهذيب، ابن حجر، ج 1، ص 738، رقم: 5073.
ممكن است كسي بگويد كه عمرو بن عامر، فقط از أنس بن مالك روايت نقل كرده است و از عمر نمي‌تواند نقل كند. جواب اين است كه همين شخص در زمان خلافت ابوبكر نيز بوده است ؛ چنانچه ابن حجر عسقلاني در باره او مي‌نويسد:
عمرو بن عامر الأنصاري ذكر وثيمة أنه ممن شهد اليمامة في خلافة أبي بكر وأنشد له مرثية في ثابت بن قيس بن شماس الأنصاري.
عمرو بن عامر در دوران خلافت ابو بكر شاهد حادثه وجنگ يمامه بود ومرثيه اي هم در باره ثابت بن قيس انصاري سروده است.
الإصابة، ج 4 ص 541، رقم: 5902.

متقي هندي بعد از نقل روايتي در همين زمينه مي‌گويد:
قال الحافظ ابن حجر في الأطراف صورته مرسل قلت له طريق آخر عن محمد بن كعب القرظي مثله أخرجه ابن جرير وأبو الشيخ وآخر عن عمرو بن عامر الأنصاري نحوه أخرجه أبو عبيد في فضايله وسنيد وابن جرير وابن المنذر وابن مردويه هكذا صححه ك.
كنز العمال، ج 2، ص 605.
فخر رازي در تفسير كبير مي‌نويسد:
المسألة الثالثة: روي أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه كان يقرأ) وَالسَّابِقُونَ الاْوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالانْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ (فكان يعطف قوله:) الأنصار (علي قوله:) رَّحِيمٌ وَالسَّابِقُونَ (وكان يحذف الواو من قوله:) وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ (ويجعله وصفاً للأنصار...
والتفاوت أن علي قراءة عمر، يكون التعظيم الحاصل من قوله:) وَالسَّابِقُونَ الاْوَّلُونَ (مختصاً بالمهاجرين ولا يشاركهم الأنصار فيها فوجب مزيد التعظيم للمهاجرين. والله أعلم.
روايت شده است: عمر بن خطاب وقتي آيه (السابقون الاولون) را قرايت مي كرد، واو (واللذين) را حذف مي كرد و آن را وصف (الانصار) قرار مي داد، واين حذف بدون جهت نبود زيرا تمجيد خداوند در اين آيه مختص به مهاجران نخستين مي شد وبراي انصار فضيلتي نمي ماند بلكه امتياز آنان در تبعيت از مهاجران بود وبس.
التفسير الكبير، ج 16، ص 8.
حفص بن عمر الدوري (متوفاي 246 هـ) نيز قرايت عمر وتصحيح ابي را با اندك تفاوتي به نقل از حسن بصري آورده ومي‌نويسد:
حدثني أبو عمارة عن أبي الفضل الأنصاري عن سليمان عن الحسن قال اختلف في هذه الآية عمر بن الخطاب وأبي بن كعب فقال عمر (والأنصار الذين اتبعوهم بإحسان) وقال أبي والأنصار والذين اتبعوهم بإحسان فلما رآه عمر فقال إني سمعت رسول الله صلي الله عليه وسلم يقرأها هكذا وقد الهاك بيع الخبط بالمدينة.
جزء فيه قراءات النبي، ج 1، ص 105.
همچنين آلوسي، مفسر مشهور اهل سنت مي‌نويسد:

وأخرج أبو عبيدة. وابن جرير. وابن المنذر. وغيرهم عن عمرو بن عامر الأنصاري أن عمر رضي الله تعالي عنه كان يقرأ بأسقاط الواو من * (والذين اتبعوهم) * فيكون الموصول صفة الأنصار جني قال له زيد: إنه بالواو فقال ايتوني بأبي بن كعب فأتاه فسأله عن ذلك فقال: هي بالواو فتابعه.
تفسير الآلوسي، ج 11، ص 8.
و ثعلبي در تفسيرش مي‌نويسد:
وروي أن عمر بن الخطاب (ح) قرأ: السابقون الأولون من المهاجرين والأنصار الذين اتبعوهم بإحسان برفع الواو وحذف الواو من الذين، قال له أُبيّ بن كعب: إنما هو والأنصار والذين اتبعوهم بإحسان وإنه قد كرّرها مراراً ثلاثة، فقال له: إني والله لقد قرأتها علي رسول الله صلي الله عليه وسلم والذين اتبعوهم بإحسان، وإنك يوميذ شيخ تسكن ببقيع الغرقد، قال: حفظتم ونسينا وتفرغتم وشغلنا وشهدتم وغبنا ثم قال عمر لأُبيّ: أفيهم الأنصار؟ قال: نعم ولم يستأ من الخطاب ومن ثمّ قال عمر: قد كنت أظن إنّا رفعنا رفعة لا يبلغها أحد بعدنا فقال أبي: بلي، تصديق ذلك أول سورة الجمعة وأواسط سورة الحشر وآخر سورة الأنفال. قوله:) وآخرين منهم لما يلحقوا بهم (إلي آخره وقوله تعالي:) والذين جاءوا من بعدهم (إلي آخر الآية، وقوله:) والذين آمنوا من بعده وهاجروا وجاهدوا معكم فأوليك منكم.

عمر آيه را خواند ولي واو را از الذين حذف كرد، ابي بن كعب به عمر گفت: اين جمله با واو درست است وچند مرتبه آن را تكرار كرد، سپس گفت: به خدا سوگند اين چنين آن را بر رسول خدا7 خواندم وتو در آن زمان پير مردي بودي كه در بقيع ساكن بودي، عمر گفت: شما قرآن را حفظ كرديد وما فراموش كرديم، شما فارغ البال بوديد وما گرفتار، شما حاضر بوديد وما غايب، سپس به ابي گفت: آيا در اين فضيلت انصار هم شركت دارند؟ ابي گفت: آري، به همين جهت عمر گفت: من فكر مي كردم كه هيچ كس به رتبه ودرجه ما نمي رسد، ابي گفت: مشاركت انصار در فضايل ودرجات را در اول سوره جمعه(وآخرين منهم لما يلحقوا بهم)، واواسط سوره حشر(والذين جاءوا من بعدهم)، وآخر سوره انفال(والذين آمنوا من بعده وهاجروا وجاهدوا معكم فأوليك منكم) مي تواني ببيني.
الكشف والبيان (تفسير الثعلبي)، ج 5، ص 8.

از همه اين‌ها مهمتر و البته بسيار تأسف آور اين كه جناب خليفه قسم ياد مي‌كند كه خداوند آيه را همان طور نازل كرده است كه او مي‌خواند وآن حذف كلمه (والانصار) از آيه بود، نه آن گونه كه الآن در قرآن ثبت شده است.
ابن شبه نميري در اخبار المدينه مي‌نويسد:
حدثنا معاذ بن شبة بن عبيدة قال حدثني أبي عن أبيه عن الحسن قرأ عمر رضي الله عنه) والسابقون الأولون من المهاجرين والذين اتبعوهم بإحسان (فقال أُبي) والسابقون الأولون من المهاجرين والأنصار والذين اتبعوهم بإحسان (التوبة 100 فقال عمر رضي الله عنه) والسابقون الأولون من المهاجرين والذين اتبعوهم بإحسان (وقال عمر رضي الله عنه أشهد أن الله أنزلها هكذا فقال أُبي رضي الله عنه أشهد أن الله أنزلها هكذا ولم يؤامر فيه الخطاب ولا ابنه.
عمر آيه (والسابقون الاولون) را با حذف (والانصار) قرايت كرد، ابي آيه را صحيح وكامل خواند، عمر دو باره مانند صورت اول قرايت كرد وگفت: شهادت مي دهم كه خدا آيه را آن گونه كه خواندم نازل كرده است، ابي گفت: من شهادت مي دهم كه آن گونه كه من خواندم نازل شده است .
أخبار المدينة، ج 1، ص 375، ح 1170.

اگر واقعاً همان طور كه جناب خليفه سوگند خورده، خداوند «الذين» را بدون واو وكلمه (الانصار) نازل كرده، چرا فوري و بدون هيچ مقاومتي تسليم مي‌شود و سخن أبيّ را مي‌پذيرد؟ چرا شاهدان ديگري براي اثبات سخن أبي، درخواست نمي‌كند؟
و اگر اصل آيه آن طور بوده كه أبيّ گفته و جناب خليفه در اجتهادش اشتباه كرده است، چرا تلاش مي‌كند كه با سوگند خوردن قرآن را تحريف نمايد؟
بلي خداوند تبارك و تعالي وعده داده است كه خود كتابش را حفظ نمايد ؛ از همين رو است كه تمام اين تلاش‌ها ناكام مانده و دست بد خواهان قرآن براي هميشه از دست درازي به آن كوتاه مي‌شود.
والسلام علي من اتبع الهدي‌

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

سايت شيعه نيوز