رفتار امّت با دُردانه خلقت

سلسله جلسات تفسير آيات امامت و ولايت: آيت الله مير سيد محمد يثربي
«الحمد للَّه ربّ العالمين وصلّي اللَّه علي سيّدنا محمّد وآله الطاهرين ولعنة اللَّه علي أعدايهم أجمعين». «قال اللَّه الحكيم في محكم كتابه أعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم» «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً»(1). آنها كه خدا و پيامرش را آزار مي دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنيا و آخرت دور ساخته و براي آنها عذاب خوار كننده اي آماده كرده است. سؤال اصلي: بحث اين جلسه را به تناسب شام شهادت مظلومانه حضرت صدّيقه كبري فاطمه زهرا عليها السلام به گونه اي طرح مي نماييم كه مناسبت شب رعايت شود و سلسله مباحث قطع نگردد، در ضمن پاسخ بعضي از سؤالات نيز روشن گردد. اساساً چه ضرورتي دارد كه ما اين مناسبتها را تكريم نماييم؟ چرا در اين گونه مناسبات پيرامون شخصيّت هاي مربوط سخن مي گوييم؟ به چه دليل لازم است تا اين حضرات را بشناسيم و نسبت به جايگاه آنان معرفت حاصل نماييم؟
نكته قابل توجّه كه مي تواند، پاسخ به اين سؤال را روشن كند، اين است كه به همان دليلي كه معرفت خداوند، لازم است، به همان دليل و برهاني كه ما بايد نسبت به ذات اقدس ربوبي و توحيد معرفت داشته باشيم، به همان دليل بايد نبوّت را بشناسيم و به نبي معرفت پيدا كنيم، به همان دليل بايد به مقام ايمه عليهم السلام آگاهي كافي و لازم داشته باشيم. همه اين سخنان به سلسله مباحثي كه در گذشته بيان شد باز مي گردد. خداوند متعال فعّال ما يشاء جهان خلقت و آفرينش است و حضرات معصومين عليهم السلام وسايط فيض جاريه الهيّه و قادر بر هر نوع تصرّفي در عالم تكوين هستند. لذا ما بايد مقتدرين و متصرّفين در عالم خلقت و تكوين را بشناسيم. نكته ديگر كه براي سعادت دنيوي ما و دسترسي به راه راست و بازشناسي حقّ از باطل ضرورت دارد، اين است كه كساني كه حقّ در وجود آنها متبلور است، كساني كه رضاي آنها رضاي حقّ است و سخط و خشم آنها، خشم ذات اقدس ذوالجلال است، كساني كه اطاعت آنها اطاعت خدا است وكساني كه عصيان آنها عصيان خدا است، بايد مورد شناسايي قرار گيرند. مقام حضرت زهرا عليها السلام بالاتر از عصمت: اين كلام رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم را مكرّر شنيده ايد: «إنّ اللَّه يرضي لرضا فاطمة ويغضب لغضبها»(2). خداوند به رضاي فاطمه عليها السلام خشنود مي شود و به خشم فاطمه عليها السلام غضبناك مي گردد. از اين كلام روشن مي گردد كه مسأله، فوق مقام عصمت است. زيرا عصمت، يعني انسان تمام خواسته ها و خواهش هاي خود را متناسب با خشم و رضاي خداوند قرار دهد. اگر كسي به رضاي خدا خشنود گردد و به خشم خدا غضبناك گردد، داراي مقام عصمت است. امّا جايگاه فاطمه زهرا عليها السلام بالاتر از عصمت است. زيرا خدا به رضاي فاطمه عليها السلام خوشنود و به خشم فاطمه عليها السلام خشمگين مي گردد. شناخت و معرفت به مقام فاطمه عليها السلام، بالاتر از توان عقل و درك ماست. رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند: «إنّما سميّت فاطمة لأنّ الخلق فطموا عن معرفتها»(3). ايشان به نام فاطمه نامگذاري شدند زيرا مخلوقات از شناخت ايشان عاجزند. به اين سخن رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم خوب عنايت كنيد كه چرا فاطمه عليها السلام را فاطمه نام گذاري نمودم؟ زيرا همه آفرينش از شناخت ايشان عاجز هستند. پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در اين روايت نفرموده اند انسانها از معرفت ايشان عاجز هستند. بلكه مي فرمايند: تمام آفرينش از درك مقام او عاجز هستند. يعني جبرييل امين كه ناموس وحي است او نيز نمي تواند فاطمه عليها السلام را بشناسد. ميكاييل و اسرافيل و عزراييل و همه انبياء عظام الهي عليهم السلام از درك معرفت فاطمه زهرا صلي الله عليه وآله وسلم عاجز هستند. خلق به معناي هر موجودي است كه آفريده شده است. هنگامي كه همراه با «ال» مي شود، حالت جمع در آن تقويت مي گردد و تعميم را مي رساند. به عبارت ديگر «خلق» همراه با «ال» تمام مخلوقات را شامل مي گردد. روايت مفصليّ را مرحوم مجلسي قدس سره در باب معاد كتاب بحار الانوار نقل نموده است. توصيه مي كنم، آقاياني كه به اين كتاب دسترسي دارند مراجعه نموده تمام روايت را ملاحظه نمايند. رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم به حضرت فاطمه عليها السلام مي فرمايند: «إذا استقرّ أولياء اللَّه في الجنّة زارك آدم و من دونه النبيين»(4).
آنگاه كه اولياي الهي در بهشت جاي گيرند، آدم و تمام انبياي پس از ايشان به زيارت تو خواهند آمد. اين چه مقام با عظمتي است كه تمام انبياء الهي عليهم السلام در سراي جاويد به صف مي ايستند تا فاطمه عليها السلام را زيارت كنند. اين چه مقامي است كه خداوند به دردانه آفرينش اعطا كرده است. روايات فراواني در رابطه با علوّ مقام حضرت فاطمه عليها السلام وجود دارد. تواتر، كثرت و تنوّع اين دست روايات به حدي است كه ما را به يقين مي رساند كه درك جايگاه ايشان فراتر از توان عقل قاصر بشريّت مي باشد. داستان خلقت حضرت فاطمه عليها السلام همه مصادر و منابع روايي اعم از شيعه و سنّي داستان آفرينش حضرت فاطمه عليها السلام را نقل نموده اند. ما صدر اين روايت را از زبان امام صادق عليه السلام و بقيه روايت را از منابع عامّه نقل مي نماييم. اين روايت صحيحه بوده، هيچ مناقشه اي در سند آن نيست و مي توان بر اساس آن فتوي داد. امام صادق عليه السلام مي فرمايند: «كان النبيّ يكثر تقبيل فاطمة فعاتبته علي ذلك عايشة فقالت: يا رسول اللَّه إنّك لتكثر تقبيل فاطمة»(5). پيامبر[صلي الله عليه وآله وسلم] بسيار فاطمه[عليها السلام] را مي بوسيد.عايشه ايشان راسرزنش كرد و گفت: اي رسول خدا[صلي الله عليه وآله وسلم] تو فاطمه[عليها السلام] را زياد مي بوسي. ادامه روايت را از مصادر اهل سنّت نقل مي كنيم. سيوطي در درّ المنثور(6) و طبراني در معجم(7) و... نقل نموده اند كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ به سرزنش عايشه چنين فرمودند: «لمّا اُسري بي إلي السماء اُدخلت الجنّة فوقعت علي شجرة من أشجار الجنّة لم أرفي الجنّة أحسن منها ولا أبيض ورقا ولا أطيب ثمرة فتناولت ثمرة من ثمراتها فأكلتها فصارت نطفة في صلبي فلمّا هبطت إلي الأرض واقعت خديجة فحملت بفاطمة فإذا أنا اشتقت إلي ريح الجنّة شممت ريح فاطمة». در معراج(8) مرا به بهشت وارد كردند. در ميان درختان بهشت به درختي برخورد كردم كه به نيكويي آن و درخشش برگهايش و پاكيزگي ميوه هايش مانند آن نديدم. از ميوه آن خوردم كه تبديل به نطفه اي گرديد و بعد از بازگشت در رحم خديجه [عليها السلام] قرار گرفت و ايشان به فاطمه [عليها السلام] باردار شد. پس هر گاه مشتاق بوي بهشت مي شوم، بوي فاطمه [عليها السلام] را استشمام مي كنم. به اين روايت كه بسياري از منابع مورد اعتماد اهل سنّت آن را نقل نموده اند، دقّت كنيد. رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم در معراج به بهشت مي روند. اوّل شخص عالم خلقت و آفرينش در أرفع ملك اللَّه يعني بهشت، از افضل ميوه هاي بهشتي تناول مي كنند و نطفه فاطمه عليها السلام متكوّن مي شود. تناسب بين روح و جسد بر اساس آيات كريمه قرآن بين جسد و روح تناسب وجود دارد. قرآن در مورد خلقت آدم عليه السلام مي فرمايد: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي»(9). وقتي گل انسان را تسويه و تنظيم نمودم [و قابليّت دريافت فيض را پيدا كرد] آنگاه از روح خود در آن دميدم. «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ»(10). انسان را در بهترين شكل و متناسب ترين صورت خلقت نموديم.[هيچ مخلوقي در عالم خَلقاً وخُلقاً احسن از انسان نمي باشد.] كلمه «فسوّاها» كه در برخي آيات و روايات آمده يعني بطور منظّم و مرتب به گونه اي كه هر چيز در جاي خود قرار گرفته باشد. بعد از اين تسويه و تعديل قابليّت دريافت فيض محقّق مي گردد و خداوند از روح خود در آن ميدمد، زيرا پس از آمادگي جسد، خداوند روح را در انسان مي دمد. هر نوع جسدي قابليّت دريافت فيض خاص الهي را ندارد. به عبارت ديگر برخي از موجودات قابليت پذيرش روح انساني را ندارند.باتوجّه به مقدّمه اي كه بيان شدبه اين نكته دست مي يابيم: جسم و جسدي كه اساس و ماهيّت آن را مواد اين دنيا تشكيل مي دهد، استعداد و قابليّت دريافت روح اللَّه را پيدا مي كند و خداوند روح خود را در آن مي دمد. حال اگر ريشه و ماهيّت جسم و جسدي برترين ميوه هاي بهشتي باشد، اين چنين جسدي قابليّت دريافت چگونه فيضي را خواهد داشت و چه روحي را دريافت خواهد نمود؟ دانسته شد كه اساس جسم حضرت زهرا عليها السلام از برترين ميوه هاي بهشت است پس جسم ايشان با تمام اجسام اين دنيا متفاوت است و در نتيجه روحي هم كه دراين جسددميده مي شود نسبت به سايرين تفاوت خواهد داشت.به همين دليل پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند: همه خلق از درك و شناختِ جايگاه او عاجز هستند. جابر ابن يزيد جعفي كه از اصحاب سرّ ايمه عليهم السلام است، مي گويد:

از امام صادق عليه السلام سؤال كردم چرا فاطمه زهرا عليها السلام، زهرا ناميده شدند؟ فرمودند: «لأنّ اللَّه عزّوجلّ خلقها من نور عظمته، فلمّا أشرقت أضاءت السماوات والأرض بنورها، وغشيت أبصار الملايكة وخرّت الملايكة للَّه ساجدين وقالوا: إلهنا وسيّدنا، ما هذا النور؟ فأوحي اللَّه إليهم: هذا نور من نوري وأسكنته في سمايي، خلقته من عظمتي اُخرجه من صلب نبيّ من أنبيايي اُفضّله علي جميع الأنبياء واُخرج من ذلك النور أيمّة يقومون بأمري يهدون إلي حقّي وأجعلهم خلفايي في أرضي بعد انقضاء وحيي»(11). زيرا خداوند فاطمه زهرا [عليها السلام] را از نور عظمت خويش خلقت نمود، هنگامي كه اين نور در جهان آفرينش تابيدن گرفت، تمام آسمانها و زمين را روشن نمود، چشمان ملايكه در اثر تلألؤ اين نور بسته شد و در پيشگاه خداوند به سجده افتادند و از خداوند سؤال نمودند: اي پروردگار ما، اين نور چيست؟ خداوند به آنان وحي نمود: اين نور، از نور من است كه در آسمانها آنرا جاي دادم و اين نور از عظمت من آفريده شده است. اين نور را از صلب پيامبري كه بر همه پيامبران برتري داده ام، خارج مي نمايم و از آن نور، اماماني را كه به امر من قيام مي كنند و به سوي حق هدايت مي نمايند را خارج مي كنم و ايشان را آنگاه كه وحي از مردم قطع گردد، جانشينان خود در زمين قرار مي دهم. پس فاطمه زهرا عليها السلام از نور عظمت خداوند خلقت شده و جسد ايشان از ميوه هاي بهشتي تشكيل يافته و برترين مخلوق خداوند، واسطه انتقال آن نور به اين جسد مي باشند. امّا چنين موجودي با اين همه عظمت براي چه به دنيا آمده است و در آخرت چه خواهد كرد؟ امام صادق عليه السلام روايتي را از پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نقل مي فرمايند: «قال رسول اللَّه: خُلق نور فاطمة قبل أن تخلق الأرض والسماء فقال بعض الناس: يا نبيّ اللَّه فليست هي إنسيّة؟ فقال: فاطمة حوراء إنسيّة. فقالوا: يا نبيّ اللَّه كيف هي حوراء إنسيّة؟ قال: خلقها اللَّه عزّوجلّ من نوره قبل أن يخلق آدم إذ كانت الأرواح. فلمّا خلق اللَّه عزّوجلّ آدم عرضت علي آدم. قيل يا نبيّ اللَّه وأين كانت فاطمة؟ قال: كانت في حقّة تحت ساق العرش. قالوا يا نبيّ اللَّه فما كان طعامها؟ قال: التسبيح والتقديس والتهليل والتمجيد»(12). ]امام صادق عليه السلام از پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم نقل فرمودند كه: نور فاطمه زهرا [عليها السلام] قبل از خلقت آسمانها و زمين خلق گرديد. بعضي از حاضرين گفتند: اي رسول خدا آيا او انسان نيست؟ حضرت فرمودند: فاطمه [عليها السلام]حوريه اي انسان نما است. آنان گفتند: اي رسول خدا! چگونه او حوريه اي انسان نما است؟ حضرت فرمودند: خداوند عزّوجلّ او را از نور خويش قبل از خلقت آدم [عليه السلام] آنگاه كه ارواح وجود داشتند خلق نمود. هنگامي كه آدم [عليه السلام] توسّط خداوند خلق گرديد نور فاطمه عليها السلام به آدم [عليه السلام] عرضه گرديد. آنان مجدّداً سؤال كردند: در اين هنگام فاطمه عليها السلام در چه جايي قرار داشت؟ حضرت فرمودند: او در صندوقچه اي زير ساق عرش الهي قرار داشت. آنان گفتند: اي رسول خدا[صلي الله عليه وآله وسلم]! طعام او در آن هنگام چه بود؟ حضرت فرمودند: تسبيح، تقديس، تمجيد وتهليل ذات اقدس ربوبي. عبادت حضرت زهرا عليها السلام: در پايان اين روايت رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند: غذاي فاطمه عليها السلام در عالم بالا قبل از هبوط به اين عالم، تسبيح و حمد الهي بوده است. بيان اين مسأله شايد ارتباط بين تسبيحات خاصّ حضرت زهرا عليها السلام و جايگاه ايشان را روشن گرداند. فاطمه اي كه در قايمه عرش الهي به وديعت نهاده شده و طعام او تسبيح گفتن است، معلوم است كه آنقدر در محراب عبادت مي ايستد كه زانوان مباركش متوّرم مي گردد: «ما كان في هذه الاُمّة أعبد من فاطمة [عليها السلام] كانت تقوم حتّي تورّم قدماها»(13). در اين امت كسي عابدتر از فاطمه زهرا [عليها السلام] نبود. ايشان آنقدر به عبادت مي ايستادند تا پاهايشان متورّم مي گرديد.

عبادتهاي فاطمه زهرا عليها السلام حكايت از آن دارد كه ايشان از اصل خويش يعني همراهي با ذكر خداوند در سايه عرش الهي جدا نگرديده اند. ديگر روايات جلوه هاي ديگري از شخصيّت والاي ايشان را نمايش مي دهند. حضرت امام صادق عليه السلام فرمودند: «فمن عرف فاطمة حقّ معرفتها فقد أدرك ليلة القدر»(14). اگر كسي فاطمه[عليها السلام] را درست بشناسد شب قدر را درك نموده است. امام صادق عليه السلام در روايت ديگري فرمودند: «هي الصديقة الكبري وعلي معرفتها دارت القرون الاولي»(15). او صديقه كبري است و گردش روزگاران گذشته بر اساس شناخت جايگاه ايشان بوده است. حضرت زهرا عليها السلام پاره اي از وجود رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم: «خرج رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم وهو آخذ بيد فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها ومن لم يعرفها فهي فاطمة بنت محمّد، وهي بضعة منيّ وهي قلبي وروحي التي بين جنبيّ فمن آذاها فقد آذاني، ومن آذاني فقد آذي اللَّه»(16). روزي پيامبر [صلي الله عليه وآله وسلم] دست فاطمه [عليها السلام] را گرفته بيرون آمدند و فرمودند: هر كس او را مي شناسد، مي داند او كيست و هر كس او را نمي شناسد، بداند او فاطمه زهرا [عليها السلام] دختر محمّد [صلي الله عليه وآله وسلم] است، او پاره تن من است، او قلب و روح من مي باشد كه در سينه من قرار دارد. هر كه او را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد خدا را رنجانده است.بنابر اين روايت، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم حضرت زهرا عليها السلام را پاره اي از وجود خويش معرّفي كرده اند: «بضعة مني» اين تعبير كه در بسياري از منابع شيعه و سنّي به چشم مي خورد، داراي نكته اي است: رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نفرموده اند فاطمه عليها السلام پاره اي از تن من يا جسد من است. بلكه از ايشان به عنوان پاره اي از وجود من ياد كرده اند. يعني فاطمه عليها السلام پاره اي از شخصيّت و هويّت من است. فاطمه عليها السلام از هويّت نبوت ختميّه و رسالت الهيّه منشأ يافته است. در همين روايت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم حضرت زهرا عليها السلام را قلب خويش ناميده اند. قلب رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم مثل ساير قلبها نيست. قلب ايشان مالامال از علوم اوّلين و آخرين است. تمام علومي كه به همه انبياء عليهم السلام داده شده بود نزد ايشان است. عقل تمام اولياء و انبياء از ابتدا تا انتهاء نزد رسول خاتم صلي الله عليه وآله وسلم است و تجسّم همه اين كمالات در وجود مبارك حضرت زهرا عليها السلام مي باشد. طبق روايتي كه عرض شد نه تنها اكنون بلكه گردش روزهاي نخستين خلقت با شناخت فاطمه عليها السلام صورت مي گرفته است. يعني اگر در زمانهاي گذشته [قبل از اين عالم] معرفت فاطمه عليها السلام نبود، گردشي و حركتي در عالم نبود. به عبارت ديگر دوام حركت آفرينش، داير مدار معرفت فاطمه زهراعليها السلام بوده است. رفتار اصحاب با حضرت زهراعليها السلام با اين همه عظمت و تأكيدات فراوان رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم مردم در زمان ايشان نسبت به جايگاه حضرت زهرا عليها السلام چه برخوردي داشتند؟ اين چند روز گذشته با حضرت فاطمه عليها السلام چه كردند؟ وقتي غاصبين پشت درب خانه اميرالمؤمنين عليه السلام آمدند، امام عليه السلام خواستند براي باز كردن درب خانه بروند امّا فاطمه زهرا عليها السلام از رفتن مولي عليه السلام جلوگيري نمودند اين در زماني است كه دومي (عليه ما عليه) پشت درب خانه آمده تا براي اولي (عليه ما عليه) بيعت بگيرد. دومي (عليه ما عليه) گفت: «والّذي نفس عمر بيده لتخرجنّ أو لأحرقنّها علي من فيها. فقيل: يا أبا حفص! إنّ فيها فاطمة. فقال وإن»(17). قسم به آنكه جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج مي شويد يا خانه را با اهل آن به آتش مي كشم. به او گفتند: اي عمر! در اين خانه فاطمه [عليها السلام] حضور دارد. گفت: هر چند كه فاطمه هم باشد خانه را به آتش خواهم كشيد.
حضرت زهرا عليها السلام خطاب به آنها فرمودند: من مردمي از شما بي شرم تر و بد حضورتر نمي يابم. شما پيكر مطهّر رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم را رها كرده ايد و براي غصب حقّ ما شتاب مي كنيد(18). آن مهاجمين در سايه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم رشد كرده و به موقعيّت هاي بالا دست پيدا نمودند. امّا با ارتحال ايشان پيكر مطهّر او را رها نموده و به دنبال دنيا مي دوند. حالا هم در خانه دختر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را به آتش مي كشند. واقعاً اين يك سؤال جدّي است؛ در اين دو سه روز چه اتّفاقي افتاد كه مردم اين گونه بي وفا شدند. مردمي كه تا ديروز پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم را مي ديدند و پشت سر ايشان نماز مي گذارند و در هنگام خدا حافظي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و حلاليت طلبيدن ايشان تمام مسجد غرق در گريه شد. اينها همان مردم بودند. همين جمعيّت رجّاله جمع شدند و درب خانه دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را آتش زدند. مصايب حضرت زهراعليها السلام از زبان رسول اللَّه عليها السلام: سعيد ابن جبيراز ابن عباس نقل مي كند كه گفت: روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بودند امام حسن عليه السلام آمدند حضرت به او خوش آمد گفتند و از او با گشاده رويي استقبال نمودند و بر زانوي راست خود نشاندند.بعد از آن امام حسين عليه السلام آمدند به همين صورت بر زانوي چپ رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نشستند. سپس فاطمه زهرا عليها السلام آمدند و مقابل رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم نشستند. اميرالمؤمنين عليه السلام نيز آمدند و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم ايشان را سمت راست خود جاي دادند. هر كدام از اينان كه مي آمدند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به شدّت مي گريستند. كسي سؤال كرد: يا رسول اللَّه! چرا اينقدر گريه مي كنيد؟ آيا از اين چهار نفر هيچ يك شما را مسرور نمي كند؟ پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ شروع به بيان فضايل و مصايب تك­تك ايشان نمودند. وقتي نوبت به سخن گفتن در مورد حضرت زهرا عليها السلام رسيد، پس از بيان شمّه اي از فضايل ايشان، فرمودند: «إنّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بها بعدي»(19). من وقتي فاطمه [عليها السلام] را ديدم به ياد مصايبي افتادم كه بعد از من خواهد ديد. آيا اهل سنّت كه اين روايات را نقل كرده اند(20)، به آنچه نقل مي كنند، توجّه دارند!؟ اگر رضاي حضرت فاطمه عليها السلام رضاي خداست، اگر غضب او غضب خداست، وقتي به ابوبكر و عمر خطاب كرده فرمودند: «فإنّي اُشهد اللَّه وملايكته أنّكما أسخطتماني وما أرضيتماني»(21). خداوند و ملايك را شاهد مي گيرم كه شما دو نفر مرا آزرديد و راضيم ننموديد. آيا خشم حضرت زهرا عليها السلام خشم خداوند و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نيست؟ آيا كسي كه صديقه كبري عليها السلام را بيازارد از صراط حقّ منحرف نشده است؟ گفته مي شود كه حرف نزنيد و نگوييد در آن زمان چه اتّفاقي افتاده و اين حرفها چه سودي دارد؟ چه سودي دارد كه بدانيم خليفه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم چه كسي بوده؟ اتفاقاً تمام كلام در همين جا است. بايد بدانيم كه خليفه اول چه كسي بوده تا حقّ معلوم شود. بايد دانست آن كساني كه راه حق را بستند و مردم را به سوي باطل سوق دادند، چه كساني بودندتا بتوانيم براي رسيدن به سعادت از حقّ پيروي نموده از باطل دوري نماييم. در زيارت آل ياسين مي خوانيم: «الحقّ ما رضيتموه والباطل ما أسخطموه»(22). حق آن چيزي است كه از آن راضي و خشنود هستيد و باطل آن چيزي است كه از آن ناراضي مي باشيد. «كأنّي بها وقد دخل الذلّ بيتها». گويي مي بينم، ذلّت به جاي عزّت كنوني، وارد خانه فاطمه عليها السلام مي گردد. چه ذلّتي بالاتر از اين كه عدّه اي پشت درب خانه جمع شوند تا خانه را آتش بزنند؟ حرمت حضرت فاطمه زهراعليها السلام هتك مي شود. چه هتكي ازاين بالاتر كه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام ايستاده باشند و در مقابلشان ناموس ايشان را كتك بزنند؟ اين ابي الحديد نقل مي كند: من نزد استادم ابو جعفر نقيب قصّه هبّار بن اسود و فتح مكّه را مي گفتم. پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پس از ورود به مكّه خون چند نفر را مباح كردند. يكي از آنها هبّار بن اسود بود. او با پرتاب نيزه به طرف هودجي كه در آن زينب ربيبه رسول اللَّه صلي الله عليه وآله وسلم بود، ايشان را ترساند و در اثر اين ترس كودكش سقط شد. پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به سبب اين جرم دستور قتل او را صادر كردند. ابن ابي الحديد مي گويد: استادم گفت: اگر پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم زنده بودند خون كسي كه دخترشان فاطمه عليها السلام را ترساند و جنين او محسن را سقط كرد را مباح مي دانستند(23). به اين جمله كه در كتاب ميزان الاعتدال نوشته ذهبي از اهل سنت است، دقّت كنيد: «إنّ عمر رفس فاطمة حتّي أسقطت بمسحن»(24). عمر (عليه ما عليه) با لگد به فاطمه [عليها السلام] زد كه منجر به سقط جنين ايشان، محسن عليه السلام گرديد. ابو بصير مي گويد از امام صادق عليه السلام پرسيدم: چرا فاطمه زهراعليها السلام در جواني از دنيا رفتند؟ حضرت فرمودند: «وكان سبب وفاتها أنّ قنفذ مولي عمر لكزها بنعل السيف بأمره فاسقطت محسنا ومرضت من ذلك مرضا شديدا»(25). سبب از دنيا رفتن حضرت زهرا [عليها السلام] اين بود كه قنفذ غلام عمر[عليها السلام] به دستور اربابش با قسمت انتهايي غلاف شمشير (كه از جنس فلز است) به شدّت به سينه حضرت [عليها السلام] كوبيد و در نتيجه محسن عليه السلام سقط گرديد و حضرت [عليها السلام] به شدت مريض شدند. «والسلام عليكم ورحمة اللَّه وبركاته»

پي نوشت ها
1) سوره احزاب، آيه 57.
2) از منابع شيعه بنگريد به: مؤتمر علماء بغداد صفحه 187 وبحار الانوار، جلد 30 صفحه 353 و از منابع اهل سنّت بنگريد به: مستدرك حاكم، جلد 3 صفحه 154 والمعجم الكبير، جلد 22 صفحه 401 و صحيح بخاري، جلد 5 صفحه 83.
3) بحار الانوار، جلد 43 صفحه 65.
4) بحار الانوار، جلد 43 صفحه 227.
5) بحار الانوار، جلد 18 صفحه 315.
6) درّ المنثور، جلد 4 صفحه 153.
7) المعجم الكبير، جلد22 صفحه 401.
8) در بعضي روايات نقل شده كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم 120 مرتبه به معراج رفته اند. (تفسير نور الثقلين، جلد 3 صفحه 98)
9) سوره حجر، آيه 29.
10) سوره تين، آيه 4.
11) بحار الانوار، جلد 43، صفحه 12.
12) بحار الانوار، جلد 43 صفحه 4.
13) مناقب ابن شهر آشوب، جلد 3 صفحه 389 (اين جمله از حسن بصري نقل شده است).
14) بحار الانوار، جلد 43 صفحه 66. تفسيرفرات كوفي، صفحه 581.
15) امالي شيخ طوسي قدس سره، صفحه 668.
16) بحار الانوار، جلد 43 صفحه 54.
17) الامامة والسياسة، جلد 1 صفحه 19. (جالب توجّه اينكه كتاب مذكور از معتبرترين منابع اهل سنت به شمار مي رود و مؤلف آن ابن قتيبه در قرن سوم مي زيسته است)
18) همان.
19) امالي شيخ صدوق قدس سره، مجلس 24 حديث 2 صفحه 99. وبحار الانوار، جلد 28 صفحه 37.
20) فرايد السمطين، جلد 2 صفحه 25.
21) الامامة والسياسة، جلد 1 صفحه 20.
22) المزار، صفحه 570 و مفاتيح الجنان.
23) شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، جلد3 صفحه 351.
24) ميزان الاعتدال، جلد 1 صفحه 139 شماره 552.
25) دلايل الامامة، صفحه 134.
منبع خبر: شيعه نيوز


سايت شيعه نيوز