آيت‌الله روح‌الله قرهي مدير حوزه علميه امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) حكيميه تهران در جديدترين جلسه درس اخلاق خود به موضوع «خطورات و مراقبه» پرداخت كه مشروح آن در پي مي‌آيد:

* آغاز هر عمل نيكي فكر است

در جلسه‌ گذشته بيان كرديم: اگر تفكّر انسان الهي شد اعمال او هم الهي مي‌شود. امّا اگر نعوذبالله تفكّر را كنترل نكرد تمام اعمالش به دست نفس دون و شيطان مي‌افتد شيطان او را با خودش مي‌برد و رفتار و كردارش براساس همان تفكّر شيطاني مي‌شود.

كما اين كه اين يك قاعده است بيان كردند: «ليس للإنسان إلّا بتفكّره» انسان انسان نيست إلّا به تفكّرش!

يكي از نكاتي كه بيان كرديم و نشانه‌ي اهميّت تفكّر است اين بود كه آيات الهي ما را دعوت به تفكّر كرده است و اين تفكّر تفكّر حقيقي است. منتها آن تفكّر كه انسان را به سمت شيطان مي‌‌برد تفكّر نيست شبه تفكّر است.

لذا بيان كرديم: آيات الهي به آن‌هايي كه گرفتار نفس دون هستند «أفلا تتفكّرون» بيان مي‌فرمايد يا اين كه به آنان كه از تفكّر دور هستند فرموده: «أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَق‏» - كه بيان كرديم اين «ما بينهما» چه چيزي را مي‌خواهد بيان كند -

امّا در مقابل از نشانه آن‌هايي كه اولياء خدا و انسان‌هاي الهي هستند اهل تفكّر بودنشان را بيان كرده و مي‌فرمايد: «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب‏ الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...».

لذا معلوم مي‌شود كه تفكّر الهي است. آن كه براي اهل گناه است شبه تفكّر و تصوّر به تفكّر است و در حقيقت تفكّر نيست. مانند همان بحث تصوّر و تصديقي كه در مباحث منطق است. گاهي كسي تصوّر مي‌كند كه تفكّر است امّا حقيقت ندارد.

لذا تفكّر اين‌قدر مهم است كه گاه بيان كردند: «فكرة ساعة خير من عبادة سنة» در روايت ديگري نيز فرمودند: «مِن عبادة الف سنة».

اصل تفكّر عمل مي‌آورد. اميرالميمنين فرمودند: «التَّفَكُّرُ يَدْعُو إِلَي‏ الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِه‏» تفكّر انسان را به نيكي و عمل به آن دعوت مي‌كند. آغاز هر عمل نيكي فكر است. اين كه انسان آسمان و زمين و خودش را ببيند «وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ...» ببيند مبدأش كجاست نهايتش چه خواهد شد. تفكّر كند كه آمدنم براي چه بود چگونه از طفوليّت به نوجواني و از نوجواني به جواني و ميانسالي و بعد هم رفتن مي‌رسم! وقتي به اين‌ها دقّت كرد آن‌وقت تفكّر مي‌كند كه چه عملي انجام بدهم كه براي خودم خوب باشد. يكي از معاني اين «برّ» همين است: چه عملي انجام بدهم كه مناسب باشد و گرفتار نشوم!

چه كسي مي‌تواند ناجي ديگران شود

فرمودند: «الناجي من نجا نفسه» نجات‌دهنده كيست ملّا محسن فيض كاشاني به زيبايي مي‌فرمايد: آن كسي كه بتواند اوّل نفس خودش را نجات دهد. «و من تفكّر في نفسه و تفكّر في آثار الله و هو منجي» چنين كسي كه خودش را نجات داده ديگران را هم مي‌تواند نجات دهد. اين تفكّر عامل مي‌شود تا انسان در اعمال خير ورود كند.

اتّفاقاً آن كسي كه تفكّر نمي‌كند خودش را يله و رها مي‌كند. ديگر امورش دست خودش نيست و دست شياطين است و او را با خودشان مي‌برند چون تفكّر نكرد. يك روز اين طرف و يك روز آن طرف است. يك روز به اين سمت مي‌رود و يك روز به سمتي ديگر و اين گرفتاري‌ها برايش به وجود مي‌آيد. اين‌ها حسب روايت شريفه‌اي كه خواهيم گفت بدترين افراد هستند. در نهايت كار و آخر عمر هم مي‌بينند كه جدّي خسرالدنيا و الآخرة شدند چون خودشان را رها كردند.

امّا آن‌هايي كه به خود مي‌انديشند برنده هستند. شايد كسي بپرسد: اين به خود انديشيدن خودخواهي نيست! بايد گفت: خير اين خود انديشيدن يعني ببينم كيستم چه بايد كنم وظيفه­ام چيست چنين كسي مراقبت مي‌كند گرفتار نمي‌شود و عملش را عمل نيك انجام مي‌دهد «التَّفَكُّرُ يَدْعُو إِلَي‏ الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِه‏».

دليل ماندگاري مفاتيح‌الجنان شيخ عباس قمي

اين تفكّر آدمي است كه او را به نيكي و عمل به آن نيكي دعوت مي‌كند. معلوم مي‌شود تفكّر حقيقي عمل مي‌آورد. نه اين كه فقط در نيكي‌ها تفكّر كنم بلكه عمل هم مي‌كنم. قبلاً هم بيان كردم يك دليل اين كه مفاتيح الجنان آيت‌الله حاج شيخ عبّاس قمي(اعلي الله مقامه الشّريف) ماندگار شده به اين دليل است كه ايشان تك تك اين ادعيّه را اوّل خودش انجام داد و بعد نوشت. يعني تا عمل نمي‌كرد نمي‌نوشت.

يكي از آقايان براي من نقل مي‌كرد كه آقازاده ايشان بيان كردند: ايشان در آخر عمر به ما فرمودند: دعاهاي ديگري هم كه خوب بود مدّنظر داشتم كه در مفاتيح بياورم و مردم بهره‌مند شوند امّا چون نرسيده بودم خودم عمل كنم وارد نكردم.

اين مطلب خيلي مهم است و نشان مي‌دهد كه واقعاً آن‌ها كه برّ هستند عمل مي‌كنند.

تيرگي قلب با قرآن خواندن!

وقتي كسي راجع به احسان صحبت مي‌كند بايد به قدر وسع خودش محسن و نيكوكار باشد و دست كسي را بگيرد. انسان هم بايد دقّت كند كه عملش را ببيند كه چگونه است و هم بايد حركت كند. يعني اين مطالب بايد عامل حركت شود نه يأس.

آيت‌الله العظمي بهاءالدّيني(اعلي اللّه مقامه الشّريف) مي‌فرمودند: اگر كسي قرآن بخواند و آيات «فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَر وَ أَمَّا السَّايِلَ فَلا تَنْهَر» را تلاوت كند امّا نه دست سايلي را بگيرد و نه در عمرش به يتيمي رسيدگي كند هر چقدر اين آيات را تكرار كند تيرگي قلبش بيشتر خواهد شد! - البته بيان كردم كه ما نمي‌خواهيم يأس ايجاد كنيم مي‌خواهيم بگوييم كه بايد حركت كنيم - لذا آيات قرآن نور است امّا وقتي عمل نكني تيرگي مي‌آورد.

مي‌ديديد منافقين و خوارج هم قرآن مي‌خواندند همين است ديگر. اگر انسان به آيات الهي - كه همه‌ي آن‌ها انسان را به خير و دوري از شرّ دعوت مي‌كند - عمل نكند معلوم مي‌شود كه تفكّر نكرده است. يك سري از آيات قرآن انسان را مستقيماً به خير دعوت مي‌كند و يك سري هم به دوري از شرّ. لذا اگر بخواهيم نتيجه‌گيري كنيم تمام آيات الهي انسان را به خير دعوت مي‌كند. لذا عمل خير انجام ندادن نشان از تفكّر نكردن در آيات الهي دارد «أفلا يتدبرون» «أفلا تتفكرون» و....

منظور از تدبّر در قرآن فقط رفتن به دوره‌هاي تدبّر در قرآن و... نيست تدبّر در قرآن يعني ببيني كه قرآن از من چه مي‌خواهد و من به آن عمل كنم. بسا قارياني كه در جهنّم بيافتند. البته نمي‌خواهيم به كسي جسارت كنيم امّا بايد بدانيم كه مهم عمل به آيات الهي است. همان‌طور كه - پناه به ذات احديّت - واعظاني داريم كه زبانشان چنان در روز قيامت پهن مي‌شود كه ديگران از روي آن رد مي‌شوند! اين‌گونه براي ما تمثيل مي‌زنند تا ما مراقب و مواظب باشيم و عمل كنيم.

نهايت تفكّري كه دعوت به برّ مي‌كند اين است كه ما را اهل عمل قرار مي‌دهد. اگر اهل عمل نباشيم بيچاره و گرفتار مي‌شويم.

چگونه بفهميم تفكّرمان الهي است يا خير

شايد بپرسيد: آيا مي‌شود تفكّر ما تفكّر الهي باشد نشانه دارد

اميرالميمنين مولي‌الموالي اسدالله الغالب عليّ‌بن‌أبي‌طالب در فرمايشي مي‌فرمايند: «نَبِّهْ بِالتَّفَكُّرِ قَلْبَكَ وَ جَافِ‏ عَنِ‏ اللَّيْلِ جَنْبَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّك‏» با تفكّر خودت دلت را آگاه متنبّه بيدار و هشيار كن و نگذار اين قلب بميرد. اگر قلب مرد تمام است. صورت ظاهر زنده‌ايم قدم برمي‌داريم مي‌نشينيم مي‌خوريم امّا اصلاً نيستيم.

اين كه مي‌گويند: برخي از كساني كه مي‌ميرند متوجّه مرگ خود نمي‌شوند تا سرشان به سنگ لحد بخورد يعني غافل هستند و در غفلت به سر مي‌برند و اصلاً تفكّري ندارند. در دنيا دايم در حال خوردن و خوابيدن و چريدن حيواني هستند. يعني از تعبير الانسان حيوان الناطق فقط همان حيوانيّتش را دارند و ناطقيّتش موجوديّت ندارد. بخورند بياشامند بروند بيايند تكثير نسلي كنند و... يك موقع ديگر تمام شود همين! اين قلب مرده. اگر بخواهيم قلب را زنده كنيم بايد آن را به فكر متنبّه كنيم يعني تفكّر كنيم.

لذا مي‌دانيد يكي از خصايص قيام در ليل فقط نماز شب خواندن نيست بلكه تفكّر است. براي همين بود كه اولياء خدا در دل شب حتّي در سرما هم به حياط منزلشان مي‌رفتند و به آسمان نگاه مي‌كردند و آيات تفكّريّه را - كه در جلسه‌ي گذشته بيان كرديم - تلاوت مي‌كردند.

لذا اين تفكّر قلب را احيا مي‌كند «نَبِّهْ بِالتَّفَكُّرِ قَلْبَكَ» حضرت در ادامه مي‌فرمايند: «وَ جَافِ‏ عَنِ‏ اللَّيْلِ جَنْبَكَ» در هنگام شب هم از بستر خود دوري كن برخيز و قيام كن. حال تقواي پروردگارت را داشته باش و مواظبت كن كه از او دور شوي «وَ اتَّقِ اللَّهَ رَبَّك‏». لذا اگر انسان اهل تفكّر شد متّقي هم مي‌شود و از همه‌ي گناهان پرهيز مي‌كند.

پس يكي از نشانه‌هاي تفكّر كه بخواهيم بفهميم تفكّرمان الهي است يا خير عمل است. يكي از اعمال هم كه در خلوت‌ترين و مخفي‌ترين زمان است و در آن - نعوذبالله - رنگ ريا خيلي كم هست شب‌خيزي و قيام در دل شب است.

اگر شب قيام نكنيم امام زماني نمي‌شويم!

بزرگان و اعاظم ما به طلبه‌ها مي‌گفتند: اگر نماز شب نخوانيد اصلاً طلبه نيستيد. بنده هم فرمايش آن بزرگواران را بيان مي‌كنم و مي‌گويم: چه طلبه چه دانشجو و چه غيره همه و همه اگر شب قيام نكنيم امام زماني نمي‌شويم.

ولو شده ده دقيقه به اذان بيدار شويد. ولو شده فقط نماز وتر را بخوانيد و يا شفع و وتر را بخوانيد. خيلي اثر دارد آرام آرام مي‌بينيد. نمي‌گويم نيم ساعت نمي‌گويم يك ساعت امّا اگر حداقل همين ده دقيقه را هم بيدار شويد آرام آرام شما را به آن نيم ساعت و يك ساعت مي‌كشاند.

وقتي قيام مي‌كنيد يك تفكّري كنيد كه الآن همه خواب هستند. اين خواب چيست كه بيان فرمودند: «النوم أخ الموت» خواب برادر مرگ است. اين چيست كه شايد بخوابم و ديگر بلند نشوم. اين چيست كه شايد بخوابم و دوباره بلند شوم يعني ذوالجلال و الاكرام به من فرصتي مرحمت كرده و بايد از آن استفاده ببرم.

باور كنيد كه اين تفكّر اگر برتر از نماز شب نباشد كمتر نيست. البته اين مطلب بدين معني نيست كه ديگر نماز شب نخوانيم اتّفاقاً آن تفكّر باعث مي‌شود كه نماز بخوانيم. چون ما را به عمل وادار مي‌كند. پس اگر انجام نداديم معلوم مي‌شود كه آن تفكّر هنوز به وجود نيامده است.

لذا يك موقع فريب نخوريم كه چون گفتند: اگر اين تفكّر برتر از نماز شب نباشد كمتر نيست پس من هم بگويم: دارم تفكّر مي‌كنم و لازم نيست نماز بخوانم. بلكه اگر كسي به نماز خواندن نرسد معلوم مي‌شود كه تفكّر نكرده است. چون اميرالميمنين فرمودند كه تفكّر عامل برّ است و به نيكي‌ها مي‌برد و عمل به وجود مي‌آورد «التَّفَكُّرُ يَدْعُو إِلَي‏ الْبِرِّ وَ الْعَمَلِ بِه‏».

لذا نمي‌شود كسي تفكّر كند امّا نماز نخواند. منتها همين كه مي‌خواهيد براي وضو گرفتن برويد تفكّر كنيد و بگوييد: خدايا! ممنونت هستم كه خوابيدم و بيدار شدم اگر بلند نمي‌شدم چه مي‌شد آيا قدرت داشتم كه جلوي مرگ خودم را بگيرم!

نشانه‌هاي اهل تفكّر

پس نشان مي‌دهد آن‌ها كه تفكّر فقط براي كارهاي نيك است و غير از آن شبه تفكّر است. اگر هم گاه در باب روايات براي آن‌ها هم تبيين به تفكّر شده از باب تمثيل است و إلّا تفكّر حقيقي آن است كه انسان را به سمت برّ و نيكي مي‌برد.

اگر انسان به سمت نيكي‌ها رفت طبعاً عمل مي‌كند. لذا نشانه‌ي برّ عمل به آن است.

چقدر جمعي به بيمارستان‌ها رفتيم و به سراغ كساني رفتيم كه كسي را ندارند و منتظر هستند كه كسي نزد آن‌ها بيايد! چقدر شده به بيمارستان برويم و حتّي به خويشاوندان و يا دوستان خود سر بزنيم! اين‌قدر عجله داريم و دنيا دنياي سرعت شده كه اگر برويم هم به سرعت برمي‌گرديم آيا از بغل‌دستي‌هاي اقواممان حالي پرسيديم! حداقل دو تا اتاق ديگر را سر زديم! خير پس معلوم است كه آن سر زدن به اقواممان را هم اجباراً رفتيم و از باب برّ نبوده است. آيا به تنهايي رفتيم به ايتام و بيماران گرفتار سر بزنيم!

لذا يكي از خصوصيّات اهل ليل همين مي‌شود كه روح آن‌ها روح لطيفي مي‌شود و كارهاي خير انجام مي‌دهند. اكثر هم طبيعي است كه در خفا انجام مي‌دهند كه ريايي نشود. امّا گاهي هم براي خدا جمعي انجام مي‌دهند كه از باب تشويق باشد.

آن‌قدر اين تفكّر مهم است كه وجود مقدّس باقرالعلوم امام محمّد باقر(عليه الصّلوة و السّلام) مي‌فرمايند: شما بيشترين كارتان را تفكّر قرار بدهيد.

در جلسه‌ي قبل هم بيان كردم كه امام صادق(عليه الصّلوة و السّلام) فرمودند: بيشترين عبادت اباذر(عليه الصّلوة و السّلام) تفكّر بود. حالا ببينيد حضرت در اين‌جا هم چه مي‌فرمايند: «تفكروا و بإجالةالفكر يستدر الرأي المعشب» زياد فكر كنيد چون با اين زياد فكر كردن و جولان دادن فكر (مدام فكر كند تفكّر در آيات الهي تفكّر در وجود خودش و...) رأيي پر ثمر برايتان مي‌آيد.

در كارهاي معمول خودمان هم همين‌طور است وقتي زياد فكر كنيم خوب است. امّا اگر كاري بدون فكر جلو برود گاهي خراب مي‌شود. بدون فكر و تأمّل كارهايي انجام مي‌شود كه گاهي به خود انسان ضربه مي‌زند. گاهي به خانواده‌اش ضرر مي‌زند يعني خانواده به خاطر فكر نكردن يك شخص گرفتار مي‌شوند. گاهي هم اجتماع گرفتار مي‌شود. اگر در مورد كاري فكر نكنيد برجام مي‌شود. از اين به بعد چيزي را كه فرجام و ثمر ندارد برجام مي‌گوييم.

لذا فرمودند: با جولان دادن فكر رأي پر ثمر به وجود مي‌آيد. اگر مي‌خواهيد كارتان برجامي نشود و فرجامي باشد فكر كنيد.

چه كنيم خطاهايمان سريع پاك شود

آيت‌الله العظمي اراكي(اعلي اللّه مقامه الشّريف) قبل از مرجعيّتشان يعني قبل از رحلت امام راحل عظيم‌الشّأن(اعلي اللّه مقامه الشّريف) در مدرسه‌ي فيضيّه نماز مي‌خواندند و نمازشان هم معروف بود كه طولاني است و يك ساعتي طول مي‌كشد. فيضيّه پر مي‌شد. شخصي يك شب بعد از نماز مغرب و عشاء به آقا گفت: ما چه كار كنيم كه اگر خطايي كرديم گناهي انجام داديم سريع پاك شود

آقا جمله‌ي عجيبي فرمودند فرمودند: در نيكي‌ها زياد فكر كنيد كه سريع كفّاره‌ي گناهان و سيّياتتان هست.

معمولاً مي‌گويند: استغفار كنيد جبران كنيد و.... امّا ايشان فرمودند: زياد در حسنات فكر كنيد كه اين كفاره‌ي گناهان و سيّياتتان هست بعد تأمّلي كردند و فرمودند: اين كه گفتم روايت است يعني از خودم نگفتم.

بعدها من اين روايت را ديدم وجود مقدّس حضرت صادق القول و الفعل امام جعفر صادق(عليه الصّلوة و السّلام) مي‌فرمايند: «الفكر مرآة الحسنات و كفارة السييات و ضياء للقلوب و فسحة للخلق و إصابة في صلاح المعاد و اطلاع علي العواقب و استزادة في العلم و هي خصلة لا يعبد اللّه بمثلها».

چقدر تفكّر قشنگ است. باز هم معلوم مي‌شود كه فكر فقط در مورد مطالب الهي است و غير از آن فكر حقيقي نيست و مجازي است كه حالا روايت آن را هم بيان خواهم كرد. شما از يك درخت انتظار يك ميوه را داريد امّا درخت تفكّر انواع ميوه‌ها را به انسان مي‌دهد.

فرمودند: اين فكر آيينه‌ي حسنات مي‌شود. يعني انسان مدام به نيكي‌ها فكر مي‌كند اين در وجودش ملكه مي‌شود و عامل براي عمل مي‌گردد. چگونه آيينه تصوير ما را جلوي چشممان مي‌آورد فكر هم اين‌گونه حسنات را جلوي ما مي‌آورد. وقتي انسان مدام با حسنات رو به رو شد ناخودآگاه مي‌بيني كه به اعمال حسنات ورود پيدا مي‌كند.

جالب اين است كه حضرت در ادامه مي‌فرمايند: «و كفارة السييات» پروردگار عالم مي‌بيند آن كسي كه زماني بدي هم كرده الآن با تفكّر ديگر خودش هم از آن بدي متنفّر شده است. لذا آن را مي‌بخشد.

مگر غير از اين است كه توبه يعني پشيمان شدن از آن گذشته‌ي پر از سيّيه انسان. توبه يعني از گذشته‌ام بدم مي‌آيد. البته انسان بايد استغفار را به زبان جاري كند. امّا حقيقت توبه يعني ديگر بدم مي‌‌آيد حالم از گذشته و از آن كردار و اعمالم به هم مي‌خورد.

وقتي انسان تفكّر كرد و اين آيينه‌ي حسنات براي او شد ديگر از بدي‌هايش بدش مي‌آيد و اين خود به خود كفّاره‌ي سيياتش مي‌شود.

حديث خيلي عجيبي است. من وقتي چند سال پيش اين روايت را ديدم و به يكي از عرفا بيان كردم فرمودند: حالا يك شبي مطلبش را مي‌گويم. گذشت و من هم گفتم: ديگر چيزي نگويم. شبي محضر مباركشان بودم چند مطلب راجع به مرآة الحسنات بيان كردند كه غوغا بود. من فقط يك مطلبش را بيان مي‌كنم كه در حدّ مجلسمان باشد فرمودند: مرآة الحسنات اين است: اتّفاقاً انسان همه چيز را خوب مي‌بيند و في ذاته متوجّه مي‌شود كه آنچه بدش مي‌آيد من الشيطان است. يعني آن‌قدر اين تفكّر خوب است كه راه را به انسان نشان مي‌دهد و آيينه‌اي مي‌شود كه به ما مي‌گويد: اين نيكي است اين نيكي است... لذا وقتي خود اين آيينه نيكي‌ها را براي شما به تصوير كشيد شما از بدي‌ها دور مي‌شويد. آن‌وقت كفّاره‌ي سيّيات مي‌شود.

ميوه‌هاي تفكّر

لذا حضرت علاوه بر آيينه بودن تفكّر براي حسنات و كفّاره‌ي سيّيات در ادامه مي‌فرمايند: «و ضياء للقلوب» اين تفكّر روشني دل‌هاست. وقتي انسان تفكّر مي‌كند قلبش نور مي‌گيرد روشن مي‌شود مي‌فهمد و سالم مي‌شود.

پس قلب ضياء يعني نوراني مي‌شود مي‌فهمد و اگر هم همه نستجيربالله خلاف مطالب الهي بگويند او متوجّه مي‌شود. باز هم بيان كردم قصد من نيست كه سياسي صحبت كنم هر چند سياست ما عين ديانت ما است امّا نگاه كنيد وقتي تفكّر بود قلب نور دارد مانند امام‌المسلمين مي‌شود. آينده را مي‌بيند كه اين به راستي برجام است و فرجام نيست. لذا مي‌فرمايند: من خوش‌بين نيستم. ديديم كه واقعاً برجام هم شد و فرجام نشد.

لذا تفكّر ضياء براي قلب است. ميمن اين است. الميمن ينظر بنور الله ميمن به نور الهي مي‌بيند متوجّه مي‌شود.

پس انسان بايد عجله نكند مواظب باشد و با تفكّر كار كند. اين مطلب ثمرات بسيار عالي براي انسان خواهد داشت از جمله اين كه قلبش پر از نور مي‌شود و ديگر اين كه: «و فسحة للخلق». فراخي براي خلق دارد.

يعني وقتي كسي فكر كرد اوّلاً آرامش دارد و قلبش پر از نور است. ثانياً ضرر به ديگران نمي‌زند و براي خلق گشايش ايجاد مي‌كند. چه كنيم دهانمان را ببنديم! امّا چه كردند! در اين چهار سال ما را چندين سال عقب راندند و به جاي آن كه «فسحة للخلق» شود سبب مشكلات براي خلق شد. همه به خاطر بدون تفكّر كار كردن است.

«و إصابة في صلاح المعاد» به وسيله‌ي اين تفكّر آدم مي‌فهمد كه چه چيزي براي آخرتش صلاح است. چون دنيا كه مي‌گذرد دنيا دو روز هم نيست چشم بر هم مي‌گذاري مي‌بيني تمام شد خيلي به سرعت مي‌گذرد.

ابوالعرفا آيت‌الله العظمي اديب در اواخر عمر شريفشان (شايد پنج يا شش ماه نكشيد كه فوت كردند) فرمودند: من به لطف و مرحمت خداوند توفيق داشتم كه با خيلي‌ها مطلبي داشته باشم (منظورشان مكاشفه بود) سيال كردم: آن لحظه‌ي آخر چگونه بود فرمودند: آن لحظه‌ي آخر فهميديم دنيا به سرعت مرّ السّحاب يعني گذشتن يك ابر بود. بعد فرمودند: يكي از اين آقايان كه به من گفتند: مرّ السّحاب بود بيش از صد و بيست سال عمر كرده بود!

جدّي اين‌طور است و عمر سريع مي‌گذرد «و الآخرة خير و أبقي». وقتي كسي تفكّر مي‌كند صلاح معادش را مي‌خواهد نه اين دنيا را. اگر كسي اهل تفكّر شد واقعاً متوجّه مي‌شود كه اين فرمايش نبوي كه فرمودند: «الدنيا مزرعة الآخرة» چيست و آن را درك مي‌كند. فقط اهل تفكّر هستند كه مي‌توانند دنياي خود را مزرعه‌ي آخرتشان كنند. لذا به آنچه صلاح معادشان هست مي‌رسند. «إصابة» يعني رسيدن پس به صلاحي كه براي معاد و آخرتشان هست مي‌رسند. به تعبير ديگر عاقبت انديش هستند عاقبت را مي‌بينند و متوجّه مي‌شوند. اين خصوصيّت تفكّر و يك ميوه‌ي ديگر آن هست.

يك ميوه‌ي ديگر كه حضرت مي‌فرمايند در فكر كردن هست اين است: «و اطلاع علي العواقب» از عواقب امور مطّلع مي‌شوند و اين خصوصيّت بزرگي است.

امام راحل عظيم‌الشّأنمان چه مي‌فرمودند الآن امام المسلمين چه مي‌فرمايند عواقب را مي‌بينند كه مي‌فرمايند نه اين كه از روي هوي و هوس و نستجيربالله كينه‌ورزي مطلبي را بگويند. برعكس ديگران هستند كه كينه‌ورزي دارند و نمي‌خواهند اسلامي باقي بماند.

در هر مطلبي هم اهل تفكّر باشيم عاقبتش را مي‌بينيم. مثلاً در زندگي فردي‌مان با تفكّر پيش برويم عاقبت كار را به ما نشان مي‌دهد. وليّ خدا مي‌خواست براي ما مثال بزند مي‌فرمود: شنيديد بعضي‌ها سراغ آيينه‌بيني سحر و اين مسايل باطل مي‌روند مرآة اين است. عاقبتت را مي‌بيني متوجّه مي‌شوي عاقبت اين امر چه مي‌شود و اين خصوصيّت تفكّر است: «و اطلاع علي العواقب» بر عواقب امور اطّلاع پيدا مي‌كني.

اولياء خدا عواقب امور انسان‌ها را مي‌ديدند چون اهل فكر بودند. من به يكي از اين ابرار و اولياء الهي گفتم: پس چرا بعضي نمي‌گويند فرمودند: براي اين كه آن شخص عمل نمي‌كند و ضايع مي‌شود.

ميوه‌ي ديگر تفكّر اين است: «و استزادة في العلم» مدام به علم او اضافه مي‌شود. مي‌فهمد بيشتر متوجّه مي‌شود. عاقبت يك كار را ديد در كار ديگر هم مي‌فهمد كه چه خواهد شد و بدين ترتيب عالم مجرّب خواهد شد. مگر نفرمودند: «التجربة فوق العلم» لذا با تفكّر بر علمش افزوده مي‌شود و مي‌فهمد. خداي متعال عنايت هم مي‌كند.

اصلاً خيلي از علومي كه اولياء الهي دارند نمي‌شود با درس خواندن به وجود بيايد. اگر چه خوب هم درس خواندند و جلو رفتند و كار كردند اشتباه نشود. امّا خيلي از اين مطالبي كه به آن‌ها داده شد به خاطر آن تفكّر است. تفكّري كه صلاح‌آور بود مرآة حسنات بود كفّاره‌ي سيّيات بود ضياء قلب بود و.... لذا به واسطه‌ي خود اين به علمش اضافه شد و علوم ديگر را هم دادند «و استزادة في العلم».

اصلاً خلّص كلام مي‌دانيد خود اين تفكّر چيست حضرت فرمودند: «و هي خصلة لا يعبد اللّه بمثلها» اين خصلتي است كه اصلاً مثلي ندارد. براي همين است كه حضرت ثامن‌الحجج(عليه الصّلوة و السّلام) فرمودند: «لَيسَتِ العِبادَةُ كَثرَةَ الصيّامِ وَ الصَّلاةِ وَ انَّما العِبادَةُ كَثرَةُ التَّفَكُّر في أمر اللهِ» عبادت زيادي نماز و روزه نيست (يعني اين‌ها كه بايد باشد اتّفاقاً آن‌هايي كه اهل تفكّر هستند اهل صلاه و صيام مي‌شوند و إلّا صلاه و صيام ظاهري به درد نمي‌خورد) عبادت تفكّر در امر خداست (نه ذات خدا بلكه امر خدا).

لذا حضرت در اين‌جا هم مي‌فرمايند: خصوصيّات تفكّر را براي شما خلاصه كنم اصلاً خصلتي مانند تفكّر در عبادت پيدا نمي‌كنيد و هيچ عبادتي به پاي آن نمي‌رسد «و هي خصلة لا يعبد اللّه بمثلها». بالاترين عبادت همين تفكّر است.

اهل تفكّر اهل حكمت مي‌شوند!

لذا نشانه‌هاي اهل تفكّر همين است كه اهل نماز قيام خيرخواهي عبادت و... مي‌شوند و عبادت حقيقي پيدا مي‌كنند. طوري مي‌شود كه اهل حكمت مي‌شوند.

مطلبي بگويم كه زمينه‌‌اي براي جلسه‌ي آينده شود - دو داستان راستان است كه بسيار زيباست و در جلسه‌ي آينده بيان خواهم كرد - اميرالميمنين فرمودند: «الْفِكْرُ فِي‏ غَيْرِ الْحِكْمَةِ هَوَسٌ» انديشيدن در غير از حكمت هوس است بيهودگي است و فايده‌اي ندارد.

معلوم مي‌شود اگر كسي اهل تفكّر است اهل حكمت هم هست. آن حكمتي كه به ما بسيار تأكيد كردند و فرمودند: «هلك من ليس له حكيم يرشده». هلاك شد آن كسي كه حكيمي نداشته باشد كه او را راهنمايي كند. به صورت ظاهر زنده است امّا در حقيقت هلاك شده و مرده است. منظور هم اين است كه وقتي حكيم مطلبي را گفت بپذيرد و عمل كند نه اين كه فقط به دنبال نسخه گرفتن از اين و آن باشد. اگر من مريض شوم پيش پزشك بروم و نسخه بگيرم امّا آن دارو را تهيّه و مصرف نكنم خوب مي‌شوم! نسخه را بايد تهيّه كرد و مانند آنچه حكيم گفته عمل كرد. امّا مع‌الأسف اكثر ما اين‌طور هستيم كه وقتي به اولياء خدا مي‌رسيم نسخه مي‌خواهيم امّا عمل نمي‌كنيم.

فرمودند: خود فكر حكمت است چرا كه فكر در غير از حكمت هوس است. إن‌شاءالله به فضل الهي در جلسه‌ي آينده بيان خواهم كرد كه اين هوس چيست.

بهترين و نزديك‌ترين راه براي در امان ماندن از گناهان

عزيزان من! طبعاً باز يكي از راه‌هاي مصون ماندن از فكر غير الهي - كه شبه فكر است و فكر نيست - اتّصال به آقا جان حضرت حجّت است. شروع اين اتّصال هم با ياد آقا جان است.

اين كه من اصرار دارم و اكثر هفته‌ها بيان مي‌كنم كه هر شب با آقا جان صحبت كنيد و حداقل هر ساعت يك دعاي سلامتي براي ايشان بخوانيد براي همين است. حتّي اصرار به اين دارم كه اگر يك موقعي يادمان رفت و ديديم دو سه ساعت است كه نخوانديم قضاي آن را به جا بياوريم. پس اگر بخواهيم خودمان را مكلّف كنيم قضا دارد. حتّي بيان كردم كه وقتي مي‌خواهيد بخوابيد براي آن ساعاتي هم كه خواب هستيد بخوانيد. چرا

چون يكي از خصوصيّات فكر ذكر و به ياد بودن است. كما اين كه عرفاي عظيم‌الشّأن بيان مي‌كنند: «الفكرُ ذكرٌ» فكر ذكر و ياد است. «و الذكر عامل للعمل» آن‌وقت اين ياد عامل براي عمل است.

اگر دايم ياد آقا جان حضرت حجّت باشيم در حصن حصين قرار مي‌گيريم. انسان دايم ياد آقا جان باشد حضرت عنايت مي‌كند. ايشان كه فرمودند: ما شما را فراموش نمي‌كنيم. ما هستيم كه بايد ايشان را فراموش نكنيم. آقا كه آقاست و آقايي‌اش را دارد ما هستيم كه نياز داريم جلو برويم و اعلان كنيم كه آقا! يادت هستيم پس عنايت هم بيشتر شود و آن‌وقت است كه در حصن حصين هستيم.

بالصّراحه بيان مي‌كنم: بهترين و نزديك‌ترين راه امروز براي در امان ماندن از گناهان ذكر و ياد آقا جان حضرت حجّت(اروحنا فداه) است و إلّا جلوات دنيا ما را مي‌برد ما كه اهل تقوا و أتقي نيستيم. فقط تنها راهي كه ما را به تقوا هم نزديك مي‌كند كه آرام آرام پله‌هاي تقوا را بالا برويم و به أتقي برسيم «إن اكرمكم عندالله أتقاكم» همين ياد آقا جان است.

چه اشكال دارد كه شما استاد دانشگاه هستي شما استاد حوزه هستي شما دانشجو هستي و مباحثه‌ و گردهمايي‌هايي داريد آغاز بحثتان با دعاي سلامتي آقا باشد! ياد كنيد و مدام بگوييد. ياد آقا را در دلمان زنده كنيم و ثمراتش را ببينيم.شيعه نيوز