ناگفته‌هايي ‌از‌ مرحوم حاج شيخ احمد كافي(ره)

نام و ياد مرحوم كافي كه روزها و شبهاي زيادي را با حزن غريب و يمن قريبش بسر برديم هنوز در دل و ديده همه عاشقان اهل بيت(عليهم السلام) و خاصه محبان امام عصر (عجل الله عليه و آله) جاري و ساري است.

به پاس قدرداني از آن موعظه‌هاي حماسي در دوران خفقان ستم‌شاهي گفت‌وگوي خبرنگار خبرگزاري حوزه با حجت‌الاسلام محسن كافي فرزند آن عزيز سفر كرده در ذيل مي‌آيد.

با تشكر از اينكه وقت خود را در اختيار خبرگزاري حوزه قرار داديد، لطفا خودتان را معرفي كنيد؟

با سلام متقابل و تشكر از خبرگزاري حوزه اينجانب محسن كافي فرزند دوم مرحوم كافي و فرزند اول روحاني ايشان هستم در سال 1342 متولد شده ام و حدود هشت ماه قبل از وفات پدرم در حوزه علميه مشهد طلبه شدم و تا سال 65 در آنجا ادامه تحصيل دادم و بعد از آن وارد حوزه علميه قم شدم .

* درباره خاندان بزرگوارتان بيشتر توضيح دهيد.

پدرم مرحوم كافي متولد 1315 مي باشد و در خانواده اي كه از قشر متوسط جامعه بودند ديده به جهان گشودند ؛ پدر ايشان فرهنگي غير روحاني بودند و پدر بزرگ ايشان مرحوم آيت الله ميرزا احمد كافي مي باشد كه از علماي برجسته يزد بودند و بر اثر كرامتي كه از امام رضا مي بينند ساكن مشهد مي شوند.

* يعني مرحوم كافي اصالتا يزدي هستند؟

جد اعلاي ايشان يزدي‌اند اما خود مرحوم كافي متولد مشهد هستند.

فرموديد مرحوم ميرزا احمد كافي بر اثر كرامتي كه از امام رضا عليه السلام ديدند ساكن مشهد شدند جريان چه بود؟

مرحوم ميرزا احمدكافي از بزرگان و علماي آن عصر يزد بودند ؛ مردم آن زمان كارواني تشكيل مي دهند تا به مشهد بروند و از ايشان هم تقاضا مي شود كه كاروان را همراهي كنند اتفاقا ايشان چشم درد شديدي هم داشتند و با اصرار مردم به سمت مشهد حركت مي كنند و با ورودشان به مشهد نابينا مي شوند و اين مسيله ايشان را خيلي منقلب و ناراحت مي كند و به زحمت به حرم امام عليه السلام مشرف مي شوند و با حالت انقلاب و انكسار قلب مي گويند: همه نابينا مي آيند و بينا مي روند اما من چرا بينا آمدم و نابينا مي روم؟ سر بر ديوار حرم مي گذارد و در بين خواب بيداري شخصي مي گويد: ميرزا احمد دستت را باز كن! و دستشان را باز كردند و بسته اي ميان دست ايشان گذاشته مي شود و به ايشان امر مي شود محتويات اين بسته را به چشمانت بمال! و بعد از انجام اين دستور العمل، بينايي ايشان به كرامت ثامن الايمه‌(عليهم السلام) بازگردانده مي شود و پس از آن ديگر به يزد بر نمي گردد و تا آخر عمر در كنار مضجع امام ريوف زندگي مي كنند به بركت اين كرامت رضوي چشم ايشان تا آخر عمر دچار ضعف نگرديد و حتي از عينك هم استفاده نكردند و بزرگاني مانند آيت الله مروايد از ايشان استفاده‌ها بردند.

* مرحوم كافي چگونه وارد حوزه شدند و در كجا تحصيل كردند؟

در مشهد نزد مرحوم ميرزا احمد كافي كه استاد خيلي از بزرگان مشهد بودند درس مي خواند و در سن دوازده سالگي وارد حوزه مشهد مي شوند و بالاخره در سن 18 سالگي به عتبات هجرت مي‌كند و در نجف توفيق شاگردي آيت الله سيد اسد الله مدني شهيد محراب ؛ آيت الله راستي كاشاني و... را پيدا مي كند، 5 سال در نجف مي مانند و درسن 23 سالگي به ايران برمي گردند، بخاطر مشكلاتي كه پدر ايشان در كسب و كار داشتند با اجازه مراجع وقت نجف و آيت‌الله خويي، به ايران برمي گردند و با بيت آيت الله شاهرودي وصلت مي كنند و ساكن قم مي شوند 2 الي 3 سال در قم بودند و دراين ايام به شاگردي ميرزا ابوالفضل تبريزي و ديگر بزرگان قم مي پردازند و سطوح عاليه را نيز در قم تدريس مي كردند.

* بي‌شك مهديه تهران از باقيات الصالحات ايشان است، اين مركز فرهنگي و ديني چگونه شكل گرفت؟

ايشان به علت قريحه خوبي كه در منبر داشتند براي مجالسي به تهران دعوت مي شوند و به تهران مي روند ؛ اوايل در منزل استيجاري كه در تهران داشتند دعاي ندبه و منبر وعظي داير مي كنند و با استقبال زياد مردم روبرو مي شود و كم كم جمعيت زياد، موجب اذيت همسايگان مي شود لذا به فكر ايجاد پايگاهي براي اين كار مي‌افتند منزلي در تهران تهيه كرده بودند و براي حل مشكل تصميم به فروش منزل مي گيرند تا زمين مهديه را خريداري كنند، بازاريان تهران كه متوجه مسيله مي شوند مانع مي شوند و با كمك ايشان زمين مهديه خريداري مي‌شود و كم كم توسعه يافت و در سال 1357 مساحت مهديه به 5000 متر مربع رسيد.

* مرحوم كافي در عرصه تبليغ چگونه حضور داشت؟

ايشان يك مبلغ كم نظير بود، به لحاظ عشقي كه به منبر و تبليغ داشتند به يك منبر و دو منبر و.. اكتفا نمي كردند و تا آنجا كه وقت اجازه مي داد منبر مي رفت، در ماه رمضان گاهي شش منبر داشتند و درباره كثرت منبر ايشان و هنر ايشان در منبر مطالب زيادي نقل شده است كه مجال سخن نيست و همه اين امور از بركات و عنايات است كه اهل بيت‌(ع) در حق ايشان است.

* ماجراي عنايت امير المومنين به مرحوم كافي چه بود؟

ماجراهاي زيادي از ايشان نقل شده است در پنج سالي كه در نجف بودند رسم بود، طلبه ها پنجشنبه ها پياده به كربلا مشرف مي شدند و گروهي از اين طلاب به سرپرستي آيت الله مدني راهي كربلاي معلي مي شدند و ايشان از مرحوم كافي مي خواستند در بين راه زمزمه اي داشته باشند؛ مشهور است در اواخري كه ايشان در نجف بودند نذر داشتند چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله بروند و توسلاتي به ساحت قدس امام زمان عليه السلام داشتند يكي از دوستان ايشان هم كه اين سيره را داشت مي گويد: در چهارشنبه چهلم مرحوم كافي با حالت خاصي از مسجد بيرون مي آيد و از او سوال كردم: آيا حاجتي گرفتي؟! ايشان در جواب فرمودند: وقتي آمدي ايران مي فهمي! ايران كه آمدم ديدم اين آقاي كافي آن كافي سابق نيست! البته ايشان براي كسي نقل نكرده است كه خدمت حضرت رسيده ام؛ اما بزرگان حدس زده اند كه حضرت عنايتي به ايشان داشته اند.

* از كثرت منبر مرحوم كافي خاطره و مطلبي بيان كنيد؟

ايشان واقعا كثير المنبر بودند و دراين مسير خستگي ناپذير بودند، دو سال پيش آيت الله ناصري اصفهاني خاطره اي براي من نقل كردند و گفتند كه در نجف با مرحوم كافي دوست بودم و ديرتر از ايشان به ايران برگشتم وقتي برگشتم ديدم آقاي كافي در اوج شهرت و منبر است و زماني كه وارد اصفهان شدم، آقاي كافي هم در اصفهان بودند، مردم دولت آباد به من گفتند؛ شما از دوستي خودتان استفاده كنيد و از ايشان درخواست كنيد منبري هم در اين ديار داشته باشند ، من به اصفهان رفتم و از ايشان دعوت كردم و ايشان به من گفتند: آخرين منبر من ساعت دو و نيم شب تمام مي شود تا دولت آباد چقدر راه است؟ گفتم: حدود چهل دقيقه.گفتند: من ساعت سه و نيم نيمه شب مي آيم و منبر مي روم! آيت الله ناصري مي فرمود: من با تعجب و بهت زده گفتم كسي آن موقع شب نمي آيد و بالاخره بنا شد ايشان ساعت موعود به دولت آباد تشريف بياورند و منبر بروند، من شب جمعه دلشوره داشتم كه نكند كسي نيايد و آبرو ريزي شود ساعت 11 شب به مسجد جامع رفتم و ديدم مسجد و خيابان جلوي مسجد جامع پر است و در نهايت مرحوم كافي ساعت سه و نيم منبر رفت و تا اذان صبح ادامه دادند و سه شب اين منبر برگزار شد و بعد منبر از سه ربعي، استراحت مي كردند و بعد مي رفتند و خواب‌هاي ايشان بيش از دو الي سه ربع نبود ؛كافي تب و عشق منبر داشت گويا مي دانست فرصت او كوتاه است و وظيفه اش هم منبر است.

* از ارتباط ايشان با انقلاب و امام راحل بگوييد؟

ايشان انقلاب را درك نكردند، اما اعتراضات ايشان به نظام ستمشاهي موجب اين شد كه بارها زندان رفتند و حتي سه سال به ايلام تبعيد شدند و با وساطت علما اين مدت به يكسال تبديل شد؛ ارتباط ايشان با امام، ارتباط مريد و مرادي بود ؛ نامه هايي از نجف توسط امام براي ايشان فرستاده مي شد كه اين نامه ها را به مركز اسناد انقلاب داديم و در جلد 8 كتاب"ياران امام"اسناد آن جمع آوري و چاپ شده است.

امام خيلي به مهديه اعتقاد داشتند ؛ اخبار شفاي مريض هاي زيادي كه در مهديه بهبود يافته بودند و به گوش مراجع رسيده بود و امام در يكي از نامه هايشان مي نويسند:"از شما مي خواهم كه براي من در مهديه دعا كنيد". مرحوم كافي هم فوق العاده به امام علاقه داشتند؛ در زماني بردن نام امام جرم بود ايشان در مقابل پنجاه هزار نفر جمعيت نام امام را مي برد و ارادت عجيبي به امام و همه مراجع داشتند.بارها بعد از منبر ايشان را دستگير كردند.

آيت الله مرعشي نجفي (ره) مي گفتند: خدمتي كه مرحوم كافي به اسلام كرد كمتر مرجعي بعد از غيبت كبري كرده است. كافي دعاي ندبه را به همه شناساند. الان مهديه هاي رشت و سيرجان و گرگان و كرمان و تهران و...همه از آثار باقي مانده ايشان است.

* از احوالات شخصي ايشان بگوييد ؟

من حدود 15 ساله بودم كه ايشان از دنيا رفتند ؛ كثرت كار ايشان در خارج خانه دليلي بود كه كمتر پدر را ببينيم، هفت الي هشت ماه سال در سفرهاي خارج تهران بودند، لذا كمتر ديده مي شدند و تهران كه بودند ايشان را كم مي ديدم، خانه ايشان را مي توان به يك زاير سرا تشبيه كرد ؛ هر كه به تهران مي آمد درب منزل كافي به روي او باز بود به ياد دارم ؛ خدمتكاراني در منزل بودند كه همواره در حال خدمت به ميهمانان بودند.

* آيا وصيت نامه ايشان در دسترس مي باشد؟

متاسفانه از ايشان وصيت مكتوبي نمانده است، وصي ايشان شهيد آيت الله مدني تبريزي بودند قبل از انقلاب پدر منزلي در تهران براي ايشان اجاره كردند و مرحوم مدني مي فرمودند: مرحوم كافي دو سه ماه قبل از فوتشان وصيت نامه را از من مي گيرد تا تغييراتي در آن اعمال كنند و پس بدهند و ديگر فرصتي نشد كه برگرداند اما وصيت شفاهي داشتند كه روي منبر گفته اند: كه اگر من وسط هفته مردم جنازه مرا تا جمعه نگه داريد و كنار جنازه من دعاي ندبه خوانده شود و شهادت ايشان هم روز جمعه و نيمه شعبان بود، متاسفانه نگذاشتند به وصيت عمل شود و زمزمه انقلاب هم بود و ساواك مي ترسيد كه؛ تشييع جنازه كافي انقلاب را در تهران به سرانجام برساند و اين اتفاق در تهران نيفتاد اما در مشهد اين اتفاف افتاد، در شهري كه هنوز شعار مرگ بر شاه شروع نشده بود اين شعار شروع شد و ساواك جنازه را از مردم گرفت و سرانجام ساواك مخفيانه ايشان را در خواجه ربيع دفن كرد؛ ساواك لقب شيخ آشوبگر را به ايشان داده بود.

در رشت مهديه بزرگي است كه از باقيات صالحات ايشان است و جمعيت زيادي هم مي آيد؛ مردم براي دعاي ندبه نذر مي كنند. سال 86 به مناسبتي در رشت بودم ديدم، تا 90 نوبت گرفته اند و فقط هم نوار مرحوم كافي مي گذارند و يك سخنران هم قبل از آن سخنراني مي‌كند، عمده اثرايشان نوار‌هاي ايشان است كه هنوز دست به دست مي گردد، بعضي از بزرگان مي فرمودند: ما نوار مرحوم كافي را مي گذاريم و با خانواده گوش مي كنيم و سخنان ايشان براي ما در حكم درس اخلاق است

* از تصادف مشكوك والد گرامي بگوييد ؟

زمينه مسافرت ايشان به مشهد، فرمان امام بود امام اطلاعيه دادند: به عنوان اعتراض به رژيم كسي جشن نيمه شعبان نگيرد قاعدتا مهمترين جشن هم در مهديه تهران برگزار مي شد و مرحوم كافي در مصاحبه اي رسما اعلام كردند: امسال جشن نداريم؛ ساواك فشار زيادي آورد تا اين جشن برگزار شود و با مخالفت ايشان كه مواجه مي شود اعلام مي كنند پس نبايد در تهران باشي و اعلام هم كني كجا مي رويد؟! ايشان مشهد را به عنوان مقصد خود معرفي كردند و راهي مشهد شدند ؛ دو سه ماهي بود كه راننده جديدي براي حاج آقا آمده بود و راننده سابق ايشان بخاطر مشكلاتي كه داشتند در خدمت حاج آقا نبودند و بعدها معلوم شد كه راننده جديد در سانحه تصادف بي تقصير نبوده است و به نوعي عامل ساواك بوده است، نحوه تصادف به گونه اي بود كه راننده اصلا صدمه نديده بود افرادي كه در ماشين بودند شنيدند كه مرحوم والد خطاب به راننده مي گويند: جعفر چرا چنين مي كني! بعدها هم در اعترافات ساواك آمد كه تصادف مرحوم كافي ساختگي و بدستور شاه بوده است، اما خصوصيات حادثه اصلا معلوم نيست چون بعد از سانحه تصادف ديگران را به بيمارستان معمولي شهر بردند، اما حاج آقا را به بيمارستان ارتش مي برند و از همان لحظه اول هم اعلام كردند كه حاج آقا كشته شده و احتمالا در بيمارستان ارتش ايشان را از بين برده باشند.

* راز موفقيت مرحوم كافي چه بود؟

چند عامل در موفقيت ايشان دخالت داشت؛ نخست اينكه اخلاص ايشان مهمترين رمز موفقيت ايشان بود و از اين جهت كم نظير بودند، زماني كه در اوج شهرت بودند و وارد شهري مي شدند، تمام شهر به استقبال او مي آمدند و نيازي به شهرت نداشت، اما هر كجا ايشان را دعوت مي كردند، ايشان مي‌پذيرفتند ولو در يك روستاي دور افتاده، اخلاص مهمترين دليل موفقيت ايشان بود دوم اينكه به زبان مردم حرف مي‌زد و اصلا از اصطلاحات طلبگي استفاده نمي كرد و مهمترين مفاهيم ديني را بگونه‌اي مي‌گفتند كه حتي كارگر بي سواد هم از منبر ايشان بهره مي برد سوم اينكه، خلاقيت و سبك ايشان در نحوه اداره منبر فوق‌العاده بود، با صداي خوش و توسل به حضرت وليعصر‌(عج) منبر را شروع مي كردند و زماني كه دلها آماده مي‌شد مطالب و نصايح خود را مي‌گفتند و بعد روضه كاملي هم مي خواندند و منبري كامل داشتند ؛ مقيد به ساعت هم نبودند و اگر مي ديد جلسه اي اقتضا دارد تا دو ساعت منبر او طول مي كشيد، ايشان اصلا در پي مطرح كردن خود نبود و اين هم از اخلاص ايشان بود.

* والده شما از مرحوم كافي چگونه ياد مي كنند؟

ايشان حسن معاشرت مرحوم كافي بسيار ياد مي‌كنند، پدرم چون در طول سال نمي‌توانست براي خانواده خود وقت بگذارد، اما درايام نوروز در خدمت حاج آقا به سفر مي رفتيم ؛ از ديگر خصوصياتي كه ياد مي كنند دلسوزي ايشان نسبت به فقرا بود، اگر فقيري در منزل مي آمد اولين چيزي كه به دستشان مي رسيد مي دادند و لو قالي جلوي درب منزل، در مهديه، اسناد و دفترچه هايي براي فقرا آمده كرده بودند و بين فقرا تقسيم مي كردند درست مثل كميته امداد ماهانه پولي براي فقرا در نظر گرفته بودند و به ايشان مي دادند ؛ حدود چهار هزار خانواده ماهي يكبار از مهديه خرجي مي گرفتند و اين خصلت ايشان خيلي بارز بود.

* آيا آثار قلمي از ايشان بجا مانده است؟

نوشته جاتي دارند، اما اثر قلمي ندارند، سايت خاصي به نام مرحوم كافي راه اندازي شده است و انشا الله بزودي به بروز رساني مي شود.

اگر نكته پاياني دارييد بفرماييد؟

من به عنوان يك طلبه اي كه آشنا با امر طلبگي و تبليغ هستم اين مطالب را بيان مي كنم: مرحوم كافي با همت خود،‌ كاري كرد كه اهل بيت(عليهم السلام) او را به عنوان نوكر خود دعوت كردند و نمك صداي او از اهل بيت(عليهم السلام) بود بايد تلاش كرد تا به اين درجه برسيم، اهل بيت(عليهم السلام) نظر كنند حتي در كشورهاي خارج ايران دراروپا و... نوارهاي ايشان موجود است و گوش مي دهند.

شيعه نيوز