خواجه نصيرالدين طوسي -2

قرص ماه شب 14 بود و در يك تاريك سراي غيبت راه مي نماياند، مسيري به سوي نور، به سمت خورشيد، خورشيدي كه از پس شب مي آمد.

مرزباني مي‌نمود حريم ولايت را، امامت را، و طلايه داري بود از براي تشيع.

براي حفظ كيان شريعت چه مرارت‌ها كه تحمل نمود وچه سختي ها كه بجان خريد، اما همواره بيرق امام عصر خويش روحي له الفدا را بر زمين نگذارد بلكه از جان مايه گذارد.

چه گويم از اوصاف آن شخص كه در هر فني دستي در كار داشت و در علم، عالِمي كم نظير بود. تاليفاتش هنوز هم راه گشاست و هنوز به سوي خورشيد دوران دلالت دارد.

بزرگ‌مردي از ديار طوس، سامان امام ثامن عليه السلام. دغدغه داشت در سر؛ دغدغه افراشتن پرچم امامت را، و چه زيبا بر افراشت و برچيد بساط ولايت ستيزان را، عباسيان را.

سخن ازمرديست كه نامش را بايد گرامي بر زبان جاري كرد:"نصيرالدين". و چه با مسمّي اسمي دارد! بله، يادكردِ ما از خواجه نصيرالدين طوسي اعلي الله مقامه است.

خلاصه‌اي از زندگاني
محمد بن محمد بن حسن بن طوسي، معروف به خواجه نصير و مشهور به محقق طوسي و ملقب به نصيرالدين فقيهي است كه فقهاي همه اعصار، طوق اذعان فضيلت و كياست و فطانت او را بر رقبه خويش قلاده ساخته و برتر از او عالمي را نشناخته.

همامي كه اهل يقين به بحردانش او معترفند. معالم تحقيقات ابوعلي كه به تصارم شبهات ابي‌البركات يهودي و تشكيكات رازي نزديك به اندراس رسيده بود، از غايت علو حكمت و كمال ادراك، استدراك نمود و وهن ايرادات آنان را كه از روي فهم ظاهر و خودنمايي وجود قاصر بود، بر باد دادي.
و در روز وفات امام فخر رازي؛ آن گوهر پاك در خطه خاك قدم نهاد و تاريخ اين آيه شريفه گرديد: «جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا». و اين بزرگوار اصلش از جهرود ساوه است و با ولادت با سعادتش در يازدهم شهر جمادي الاولي از سال پانصد و نود و هفت در طوس واقع شد و در ششهر صفر از سال ششصد و چهل و چهار از تاليف شرح اشارات فراغت يافته.
طوسي يكي از سرشناس‌ترين و با نفوذترين چهره‌هاي تاريخ اسلام است.خواجه نصير الديـن ايام كودكي و جـواني خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتي از قبيل خـواندن و نوشتـن، قرايت قرآن، قـواعد زبان عربـي و فارسي، معاني و بيان و مقداري از علـوم منقـول از قبيل حديث و علوم ديني و علوم عملي را نزد پدر روحاني خـود (محمد بـن حسـن طـوسي) فراگرفت. در ايـن ايام خواجه نصير از مادرش در يادگيري خـواندن قـرآن و متـون فارسـي استفاده مـي كـرد. و منطق و حكمت را نزد خالويش، بابا افضل ايوبي كاشاني آموخت.
تحصيلاتش را در نيشابور به اتمام رساند و در آنجا به عنوان دانشمندي برجسته شهرت يافت. خواجه بعد از طي دوره سطح عالي در نيشابـور و براي ادامه تحصيل به شهر ري و از آنجا به قم و بعد از مدتي راهي اصفهان شد، ليكـن در اصفهان استادي كه بتـواند از او استفاده نمايد، نيافت بعد از انـدك مـدتـي به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روايت از معين الـديـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـي حـاضـر گشت، وي نيز متقـابلا در درس حكمت خواجه شركت مي نمود.
پس از مدتي خواجه قصد مراجعت به وطن خويش نمود. در بيـن راهِ بازگشت به ميهن از شهرهاي مختلف عبـور كرد و به نيشابـور رسيد. نيشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.
خواجه بعد از نيشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـويـش ادامه مسيـر داد و از آنجا خـود را به قايـن رساند تا بعد از سالها به ديدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود. مدتـي در قايـن اقامت كـرده و به تقـاضـاي اهل شهر امامت جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسايل دينـي مردم رسيـدگـي كرد و اطلاعاتـي نيز درباره قوم مغول به دست آورد.
در شهر قايـن دختر فخر الـدين نقاش، را به نكاح خود درآورد و به ايـن ترتيب دوره اي ديگر از زندگي پر فراز و نشيب خـواجه آغاز گرديد. بعد از چند ماه سكونت در شهر قايـن از طرف"محتشـم قهستان"به نام"ناصر الديـن"كه مردي فاضل و كـريـم و دوست دار علماء بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعيليـان رهسپـار گـرديـد.
قلعه هاي اسماعيليه بهترين و محكـم تريـن مكان در بـرابـر حمله مغولها بود.
در ايـن مدت كه خـواجه نصير در قلعه قهستان بود، بسيار مورد احترام و تكريم قرار مي گرفت و آزادانه به شهر قايـن رفت و آمد داشت و به امور مردم رسيدگي مي نمود. در هميـن زمان بود كه به در خـواست ميزبـان، كتـاب (طهاره الاعراق)"ابـن مسكـويه"را از عربـي به فـارسـي تـرجمه كـرد و نام آن را اخلاق ناصـري (به نام ميزبان خود) نهاد.
اقامت در اين قلعه به وي امكان داد دست به تأليف و تحرير كتابهاي متعددي از جمله شرح اشارات ابـن سينا، اخلاق ناصري، رساله معينيه، مطلوب المومنيـن، روضه القلوب، رساله تـولي و تبري و... بزند. ايشان در ايـن دوره از زندگاني پر ماجراي خويـش از كتابخانه هاي غني اسماعيليان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فكري، و دانـش و آلايـش معروف و سرشناس گشت.
وقتي كه هولاكو به فرمانروايي اسماعيليان در سال 635 پايان داد طوسي را در خدمت خود نگاه داشت.خواجه نصيرالدين طوسي در تمام امور كشوري و لشگري مغول براي نيل به مقاصد عاليه خود دخالت داشته و تا اندازه اي كه توانست از پيش آمدها و سختي هاي ناگوار كه متوجه جامعه مسلمين مي‌شد جلوگيري مي‌كرد، گاهي با سخنان علمي و زماني با گفتگوهاي مختلف و هنگامي با اندرزهاي سياسي مقاصد مهم اساسي خود را با دست هلاكوخان انجام مي داد پيشرفتهاي علمي و نوازش فضلاء و علما با دست خواجه صورت مي گرفت و روي اين نظريات روزبه روز در دربار هلاكو محبوب‌تر شده و مورد توجه خاص ايلخان مي گرديد.
خواجه نصيرالدين هميشه اصول مقاصد ديني را نصب العين خود قرار مي‌داد و تمام حركات علمي، كه شايسته‌ي يك مرد دينيِ آشنا به مصالح اجتماعي -اسلامي است، بكار مي‌بست.
يكي از اقدامات مهم خواجه نصيرالدين طوسي تشويق هلاكوخان به فتح بغداد و برانداختن دودمان عباسي و كشتن خليفه به دست ايلخان مغول بود، كه داستان آن از اين قرار است كه:
عده‌اي از مردم نادان و فريب خورده (كه تحت تاثير تعاليم عباسيان رشد يافته بودند) جلوي كشتن خليفه را گرفتند و گفتند اگر خليفه را بكشيد خدا غضب مي‌نمايد و از آسمان بلا نازل مي‌گردد. خواجه با كياستي هوشمندانه پيشنهادي به هلاكو داد كه در روشن كردن افراد كوردل و جاهل نقش اساسي داشت و تحسين همگان را برانگيخت.
ايشان پيشنهاد نمود كه چند نمد مال به كار بگيريد تا خليفه را در ميان نمد قرار دهند و شروع به نمدمالي كنند، و از طرفي عده اي را مامور داشت تا به نظاره آسمان بپردازند تا اگر آسمان خواست به زمين بيايد و يا بلايي از آن نازل شود سريعا خبر دهند تا نمدمالان دست از كار بشويند.
پس چنين كردند و خليفه را آن‌قدر ماليدند تا جان از تنش به در رفت! و بدين ترتيب هياهوي مخالفانِ كشتن خليفه نيز فروخوابيد.
چنـدي از فتح بغداد نگذشته بـود، كه در سال 638 هلاكـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـويق كرد. هلاكو كليه موقوفات را به خـواجه واگذار كرد تـا 110 مورد آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.
خـواجه به امر هلاكـو، مشاهير، حكما و منجمان را به مراغه احضار كرد.
رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسيد. در ايـن رصد خانه از ابزار نجـومـي كه از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـرديـد خـواجه تـوانست كتابخانه عظيمـي در آنجا تأسيـس كنـد تعداد كتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.
قسمت اعظم 150 رساله و نامه‌هاي طوسي به زبان عربي نوشته شده است.
برخي بر اين باورند كه وسعت معلومات و نفوذ او با ابن‌سينا قابل قياس است جز آنكه ابن سينا پزشك بهتري بود و طوسي رياضيدان برتر.
از معروفترين آثار نجومي وي زيج ايلخاني است كه در سال 650 نوشته شده و همچنين تذكره‌في علم‌الهييه. در نجوم"تذكره في علم‌الهيه"وي كاملترين نقد بر"نجوم بطلميوسي"در قرون وسطي، و معرف تنها الگوي رياضي جديدِ حركاتِ سيارات است، كه در نجوم قرون وسطي نوشته شده است.
نصيرالدين طوسي ستاره درخشاني بود كه در افق تاريك مغول درخشيد و در هر شهري كه پاگذارد آنجا را به نور حكمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاريك وجود چنين دانشمندي مايه اعجاب و اعجاز بود.

اساتيد
شهيد ثاني در رساله چهل حديث خود مي نويسد محققاً خواجه نصير در علوم منقول شاگرد پدرش بود كه او از شاگردان فضل اله راوندي بود و او از شاگردان ثقه الاسلام سيد مرتضي علم الهدي مي باشد.
اساتيدي كه خواجه نصير الدين از محضرشان بهره مند گرديده است عبارتند از:
از محضر دايي بزرگوارش (نور الديـن علي بـن محمد شيعي).
از محضر رياضـي دان معروف آن زمان (محمد حاسب) كسب فيض نموده است.
آخريـن استادي كه خواجه در طوس پيـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دايي پدرش بوده است.
درس خارج فقه و حديث و رجال را در محضر امام سراج الدين كسب علم نمود.
فريد الديـن داماد نيشابوري دانشمند بزرگ آن عصر بود كه خـواجه در حضـور ايـن استـاد اشـارات ابـن سينا را آمـوخت.
كتاب قانـون ابـن سينا را از قطب الـديـن فرا گرفته و در نهايت از محضـر عارف نامـور شيخ عطار نيشابـوري بهره مند گرديد.
ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.
خـواجه نصير علـم فقه را از محضـر (معين الديـن سالم) فرا گرفته است.
در موصل از محضر (كمال الديـن موصلي) نجـوم و رياضـي را آموخت.
شاگردان
شاگردان بسياري از محضر خواجه كسب علم نموده اند كه معروف ترين آنان مي توان از علامه حليو حتييكـي از شـاگـردان حنبلي مـذهب وي ابـن فـوطـي نام برد.
گفتار بزرگان
علامه حلـي از شاگردان بر جسته خـواجه كه از بزرگتريـن علماي مذهب تشيع است در باره خصوصيات اخلاقي استادش مي گويد: خـواجه بزرگوار در علوم عقلي و نقلـي تصنيفات بسيار دارد و در علـوم اسلامـي بر طريقه مذهب شيعه كتابها نوشت او شريف تريـن دانشمندي بود كه مـن در عمرم ديـدم.
(ابـن فـوطـي) يكـي از شـاگـردان حنبلي مـذهب خـواجه نصيـر در خصـوص اخلاق استـادش مـي نـويسد: خـواجه مردي فاضل و كريـم الاخلاق و نيكـو سيرت و فـروتـن بـود و هيچگاه از درخـواست كسـي دل تنگ نمي شد و حاجتمندي را رد نمي كرد و بـرخورد او با همه با خوش رويـي بـود.
(ابـن شاكر) يكي ديگر از مـورخان اهل بيت است كه اخلاق خـواجه را چنين توصيف مي كند: خواجه بسيار نيكـو صـورت، خوش رو، كـريـم، سخـي، بـردبار، خـوش معاشـرت، زيـرك و با فـراست بـود و يكـي از سياستمـداران روزگار به شمار مـي رفت.
(جـرجـي زيـدان) دربـاره خـواجه چنيـن مـي نـويسـد: علـم و حكمت به دست اين ايرانـي در دورتـريـن نقطه هاي بلاد مغول رفت تـو گويي نور تابان بـود در تيره شامي.
در كتاب تحفه الاحباب محدث قمـي، صاحب مفـاتيح الجنـان، در مـورد خـواجه نصيـر مـي نـويسـد: نصير المله و الدين، سلطان الحكماء و المتكلميـن، فخر الشيعه و حجة الفـرقه النـاجيه استـاد البشـر و العقل الحـادي عشر.
برخي از تأليفات خواجه نصيرالدين طوسي:
• تجريد العقايد در كلام
• رساله در امامت
• اخلاق ناصري
• رساله در جبر و اختيار
• رساله اثبات واجب
• رساله بقاء النفس بعد فناء الجسد
• رساله در كيفيت صدور موجودات
• رساله در نفي و اثبات
• رسالة في العلم و العالم و المعلوم
• الرسالة الشافية عن الشك في الخطوط المتوازية
• تحرير مجسطي
• كشف القناع عن اسرار شكل القطاع
• تحرير كتاب مانالاوس في الاشكال الكروية
• تحريراكثرثاوذوسيوس
• تحرير كتاب مأخوذات ارشميدس
• تحريركتاب المناظراقليدس
• تحرير كتاب المساكن ثاوذوسيوس
• تحرير كتاب الكرة المتركة اطولوقس
• تحرير كتاب في الايام و الليالي ثاوذوسيوس
• تحرير كتاب ظاهرات الفلك اقليدس
• تحرير كتاب في الطلوع و الغروب اطولوقس
• تحرير كتاب ابسقلاوس في المطالع
• تحرير كتاب المفروضات ارشميدس
• كتاب ارسطرخس في جرمي النيرين و بعديهما
• تحرير كتاب معرفة مساحة الاشكال السيطة و الكروية
• تحرير كره و اسطوانه ارشميدس
• ترجمه ثمرة الفلك
• تذكره نصيريه در هيأت
• ترجمه صور الكواكب
• رساله در شعاع
• زيج ايلخاني
• زبدة الهيية در هيأت و استكشاف احوال افلاك و اجرام
• سي فصل در هيأت و معرفت تقويم
• رساله در حساب و جبر و مقابله
• زبدة الادراك في هيأت الافلاك
• مدخل في علم النجوم
• كتاب صد باب در معرفت اسطرلاب
• استخراج قبلة تبريز
• تنسوق نامه ايلخاني در معدن شناسي
• جواهرالفرايض در فقه
• آداب المتعلمين درتربيت
• معيار الاشعار در عروض
• اساس الاقتباس
• تجريد المنطق
• تعديل المعيار في نقد تنزيل الافكار
• رساله معقولات يا قاطيغورياس
• رساله اثبات جوهر مفارق يا رساله نفس الامر يا اثبات العقل
• رساله العلل و المعلولات
روحش شاد باد كه همانا موجب شادماني دل حضرت ختمي مرتبت و قدسي منزلت محمد مصطفي صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و 12 نور پاك عليهم‌السّلام و عصمت كبري، انسيه حوراء، فاطمه زهراسلام‌الله‌عليها گرديد.

شيعه نيوز